حقوق بشر: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۷۶۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۹ آوریل ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
خط ۳۰: خط ۳۰:
در حوزه [[اندیشه]] [[اسلامی]]، در واکنش به اعلامیه حقوق بشر، برخی دیدگاه‌های موافق و [[مخالف]] پدید آمدند که در میان دو سر این جریان نیز طیف‌های میانی هستند.
در حوزه [[اندیشه]] [[اسلامی]]، در واکنش به اعلامیه حقوق بشر، برخی دیدگاه‌های موافق و [[مخالف]] پدید آمدند که در میان دو سر این جریان نیز طیف‌های میانی هستند.
===دیدگاه [[ناسازگاری]] [[قرآن]] و مبانی [[حقوق بشر]]===
===دیدگاه [[ناسازگاری]] [[قرآن]] و مبانی [[حقوق بشر]]===
این دیدگاه، از حقوق بشر از جهت ناسازگاری مبانی‌اش با قرآن [[انتقاد]] کرده و آیاتی از قرآن را [[شاهد]] مدعای خود برشمرده است. این [[تعارض]] از اصل به تدوین و باورمندی به چنین [[حقوقی]] از سوی [[انسان‌ها]] بازمی‌گردد. از دیدگاه این متفکران، قرآن برای [[جهان]] و [[انسان]] پیوند [[تکوینی]] اصیلی [[معتقد]] است (نک: [[جن]] / ۷۲، ۱۶) که برای تدوین حقوق بشر نیز باید به این رابطه توجه کرد، وگرنه براساس عرف و [[قرارداد]] نمی‌توان حقوق بشر را به [[درستی]] تشخیص داد، هر چند انسان‌ها [[گمان]] کنند که در تدوین این [[حقوق]] موفق بوده‌اند. (کهف / ۱۸، ۱۰۴) نتیجه [[بی‌اعتنایی]] به رابطه میان انسان * و جهان، روی‌گردانی از [[دین حق]] است که از دیدگاه قرآن چیزی جز [[سفاهت]] نیست (بقره / ۲، ۱۳۰)، چنان‌که برخی [[روایات]] در زمینه [[عقل]] نیز مؤیدند: العقلُ ما عُبِدَ به الرحمنُ. <ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۱؛ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۱۶. </ref> بر پایه عکس نقیض این سخن، آنچه با آن [[خدا]] [[پرستش]] نشود، به [[راستی]] عقل نیست و از همین رو است که قرآن کسانی را که از [[دین ابراهیم]]{{ع}} روی گرداندند، [[نادان]] و سفیه می‌شمرد. <ref>فلسفه حقوق بشر، ص ۹۶. </ref> بر این اساس، کار [[قانونگذاری]] و [[تعیین]] حقوق تنها از آنِ خدا است<ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۱۰۲ - ۱۰۶. </ref>، زیرا اوست که هیچ کوچک و بزرگی از وی پنهان نیست: «... لا یعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمـوتِ ولا فِی الاَرضِ ولا اَصغَرُ مِن ذلِکَ ولا اَکبَرُ اِلاّ فی کِتـبٍ مُبین» ([[سبأ]] / ۳۴، ۳) و [[فراموشی]] در او [[راه]] ندارد: «... وما کانَ رَبُّکَ نَسیـّا». ([[مریم]] / ۱۹، ۶۴) خدا با دو منبع [[فطرت]] و [[وحی]]، [[حقوق انسان]] را پایه ریزی کرده است: «... فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ القَیمُ ولـکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یعلَمون» ([[روم]] / ۳۰، ۳۰)؛ امّا منبع [[وحی]] ارجمندتر از [[فطرت]] است، به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} قبل از [[دریافت وحی]] از پیش خود و از روی [[هوس]] سخن نمی‌گوید: «وما ینطِقُ عَنِ الهَوی * اِن هُوَ اِلاّ وحیٌ یوحی». ([[نجم]] / ۵۳، ۳ - ۴) بر همین پایه و به دلیل آنکه تنها [[خدا]] [[شناخت]] کاملی از رابطه اصیل [[جهان]] و [[انسان]] دارد، نیز با توجه به اینکه [[قرآن]] [[ولایت الهی]] را همه جانبه می‌داند، [[حکم]] تنها از آنِ خداست و [[بشر]] اصالتاً در [[قانونگذاری]] [[حق]] ندارد: «... اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّهِ»... ([[یوسف]] / ۱۲، ۴۰ و ۶۷) و [[بی‌اعتنایی]] به [[قوانین الهی]] نیز نتیجه‌ای جز ناکامی و [[گمراهی]] نخواهد داشت. (رعد / ۱۳، ۱۴) <ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۸۹ - ۱۲۵. </ref> شاید بتوان مهم‌ترین ویژگی این دیدگاه را که براساس آن با تدوین [[حقوق بشر]] از جانب [[انسان‌ها]] [[مخالفت]] شده است، این نکته دانست که [[عقل]] به معنای [[دانش]] و [[خرد]] اکتسابی گسسته از [[آیین الهی]]، [[سفاهت]] و [[نادانی]] است و در [[حقیقت]]، عقل نیست، از این‌رو نمی‌توان در شناخت هیچ مسئله‌ای به دارندگان چنین [[عقلی]] [[چشم]] دوخت؛ به ویژه در شناخت منابع حقوق بشر که امری [[اعتقادی]] است. <ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۹۶ - ۹۷. </ref> این دیدگاه، کاستی‌های بنیادین دیگری برای حقوق بشر مدرن برمی‌شمرد: نادیده گرفتن [[فطرت انسان]]؛ [[غفلت]] از پیوند انسان با خدا. <ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۲۶۶. </ref> دیدگاه دیگری در نقد مبانی حقوق بشر از [[اعتراضات]] یاد شده پا را فراتر نهاده و [[معتقد]] است نگرشی که در آن خدا نادیده انگاشته شود، دیدگاهی [[الحادی]] است و اگر با چنین رویکردی، [[حقوقی]] برای بشر تدوین شود، بر «پوزیتویسم حقوقی» [[استوار]] است. <ref>نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۱۰۱ - ۱۰۲. </ref> مطابق دیده این گروه، از آنجا که خدا ریشه همه [[حقوق]] است، اگر او نادیده گرفته شود، هیچ حقی برای هیچ کس [[ثابت]] نمی‌شود. <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۱۲۲. </ref> [[پیروان]] این دیدگاه معتقدندکه تدوین [[حقوق بشر]] بر پایه حقوق طبیعی است <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۲۷۶. </ref> و ضمن اشکالاتی که به حقوق طبیعی وارد است، اعلامیه حقوق بشر نیز تناقضاتی دارد؛ از جمله در این اعلامیه بر «[[کرامت انسان]]» فراوان تأکید شده و بر همین اساس مثلاً [[مجازات]] «موهن، [[خشونت]] آمیز و ظالمانه» مطلقا [[ممنوع]] اعلام شده است، درحالی‌که برای این [[کرامت]] هیچ مرزی بازگو نشده است. [[قرآن]] به کرامت انسان [[معتقد]] است: «ولَقَد کَرَّمنا بَنی ءادَمَ وحَمَلنـهُم فِی البَرِّ والبَحرِ ورَزَقنـهُم مِنَ الطَّیبـتِ وفَضَّلنـهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلا» ([[اسراء]] / ۱۷، ۷۰)؛ اما همین [[انسان]] که [[خدا]] به او کرامت بخشیده، اگر [[آیات]] او را فراموش کند، از [[چارپایان]] [[پست‌تر]] و بهره‌اش [[دوزخ]] است: «ولَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الجِنِّ والاِنسِ لَهُم قُلوبٌ لا یفقَهونَ بِها ولَهُم اَعینٌ لا یبصِرونَ بِها ولَهُم ءاذانٌ لا یسمَعونَ بِها اُولکَ کالاَنعـمِ بَل هُم اَضَلُّ اُولکَ هُمُ الغـفِلون» ([[اعراف]] / ۷، ۱۷۹؛ نیز [[محمد]]{{صل}} / ۴۷، ۱۲) و بدترین جنبندگان: «اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللّهِ الَّذینَ کَفَروا فَهُم لا یؤمِنون». ([[انفال]] / ۸، ۵۵) به این ترتیب، قرآن برای انسان کرامتی [[تکوینی]] [[باور]] دارد؛ اما در اعلامیه حقوق بشر نادیده گرفته شده که انسان به جهت داشتن همین کرامت [[وظایف]] سنگینی دارد که عدم انجام دادن آنها او را از [[انسانیت]] فرو می‌اندازد. <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۲۸۳ - ۲۸۹. </ref> در این دیدگاه، [[کرامت انسانی]] و مرز آن، اساس [[تعیین]] [[حدود آزادی]] و انواع مجازات‌های [[کیفری]] است. <ref>برای تفصیل مطلب رک به: همان، ص ۳۰۱ ـ ۴۰۰. </ref>.<ref>[[علی مهجور|مهجور، علی]]، [[حقوق بشر (مقاله)|مقاله «حقوق بشر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref>
این دیدگاه، از حقوق بشر از جهت ناسازگاری مبانی‌اش با قرآن [[انتقاد]] کرده و آیاتی از قرآن را [[شاهد]] مدعای خود برشمرده است. این [[تعارض]] از اصل به تدوین و باورمندی به چنین [[حقوقی]] از سوی [[انسان‌ها]] بازمی‌گردد. از دیدگاه این متفکران، قرآن برای [[جهان]] و [[انسان]] پیوند [[تکوینی]] اصیلی [[معتقد]] است {{متن قرآن|وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا}}<ref>«و اینکه (به من وحی شده است) اگر بر راه (حقّ) پایداری ورزند  آنان را از آبی (و رفاهی) فراوان سیراب می‌کنیم؛» سوره جن، آیه ۱۶.</ref> که برای تدوین حقوق بشر نیز باید به این رابطه توجه کرد، وگرنه براساس عرف و [[قرارداد]] نمی‌توان حقوق بشر را به [[درستی]] تشخیص داد، هر چند انسان‌ها [[گمان]] کنند که در تدوین این [[حقوق]] موفق بوده‌اند. {{متن قرآن|الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«آنان که کوشش‌هایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان می‌برند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۴.</ref> نتیجه [[بی‌اعتنایی]] به رابطه میان انسان و جهان، روی‌گردانی از [[دین حق]] است که از دیدگاه قرآن چیزی جز [[سفاهت]] نیست {{متن قرآن|وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و چه کس جز آنکه سبک مغز است  از آیین ابراهیم روی می‌گرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیده‌ایم و بی‌گمان او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.</ref>، چنان‌که برخی [[روایات]] در زمینه [[عقل]] نیز مؤیدند: {{متن حدیث|اَلْعَقْلُ؛ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ }}<ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۱؛ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۱۶. </ref> بر پایه عکس نقیض این سخن، آنچه با آن [[خدا]] [[پرستش]] نشود، به [[راستی]] عقل نیست و از همین رو است که قرآن کسانی را که از [[دین ابراهیم]]{{ع}} روی گرداندند، [[نادان]] و سفیه می‌شمرد. <ref>فلسفه حقوق بشر، ص ۹۶. </ref> بر این اساس، کار [[قانونگذاری]] و [[تعیین]] حقوق تنها از آنِ خدا است<ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۱۰۲ - ۱۰۶. </ref>، زیرا اوست که هیچ کوچک و بزرگی از وی پنهان نیست: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref> و [[فراموشی]] در او [[راه]] ندارد: {{متن قرآن| وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا}}<ref>«پروردگارت فراموشکار نیست» سوره مریم، آیه ۶۴.</ref> خدا با دو منبع [[فطرت]] و [[وحی]]، [[حقوق انسان]] را پایه ریزی کرده است: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین  روی (دل) را برای این دین راست بدار!  بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>؛ امّا منبع [[وحی]] ارجمندتر از [[فطرت]] است، به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} قبل از [[دریافت وحی]] از پیش خود و از روی [[هوس]] سخن نمی‌گوید: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref> بر همین پایه و به دلیل آنکه تنها [[خدا]] [[شناخت]] کاملی از رابطه اصیل [[جهان]] و [[انسان]] دارد، نیز با توجه به اینکه [[قرآن]] [[ولایت الهی]] را همه جانبه می‌داند، [[حکم]] تنها از آنِ خداست و [[بشر]] اصالتاً در [[قانونگذاری]] [[حق]] ندارد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref> و [[بی‌اعتنایی]] به [[قوانین الهی]] نیز نتیجه‌ای جز ناکامی و [[گمراهی]] نخواهد داشت {{متن قرآن|لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ}}<ref>«دعوت راستین، او راست و کسانی که جز او را (به پرستش) می‌خوانند (آنها) به آنان هیچ پاسخی نمی‌دهند مگر چونان کسی که دو کف خود را به سوی آب می‌گشاید تا (آب) به دهانش برسد در حالی که نمی‌رسد؛ فراخوان کافران جز در گمراهی نیست» سوره رعد، آیه ۱۴.</ref>.<ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۸۹ - ۱۲۵. </ref> شاید بتوان مهم‌ترین ویژگی این دیدگاه را که براساس آن با تدوین [[حقوق بشر]] از جانب [[انسان‌ها]] [[مخالفت]] شده است، این نکته دانست که [[عقل]] به معنای [[دانش]] و [[خرد]] اکتسابی گسسته از [[آیین الهی]]، [[سفاهت]] و [[نادانی]] است و در [[حقیقت]]، عقل نیست، از این‌رو نمی‌توان در شناخت هیچ مسئله‌ای به دارندگان چنین [[عقلی]] [[چشم]] دوخت؛ به ویژه در شناخت منابع حقوق بشر که امری [[اعتقادی]] است. <ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۹۶ - ۹۷. </ref> این دیدگاه، کاستی‌های بنیادین دیگری برای حقوق بشر مدرن برمی‌شمرد: نادیده گرفتن [[فطرت انسان]]؛ [[غفلت]] از پیوند انسان با خدا. <ref> فلسفه حقوق بشر، ص ۲۶۶. </ref>
 
دیدگاه دیگری در نقد مبانی حقوق بشر از [[اعتراضات]] یاد شده پا را فراتر نهاده و [[معتقد]] است نگرشی که در آن خدا نادیده انگاشته شود، دیدگاهی [[الحادی]] است و اگر با چنین رویکردی، [[حقوقی]] برای بشر تدوین شود، بر «پوزیتویسم حقوقی» [[استوار]] است. <ref>نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۱۰۱ - ۱۰۲. </ref> مطابق دیده این گروه، از آنجا که خدا ریشه همه [[حقوق]] است، اگر او نادیده گرفته شود، هیچ حقی برای هیچ کس [[ثابت]] نمی‌شود. <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۱۲۲. </ref> [[پیروان]] این دیدگاه معتقدندکه تدوین [[حقوق بشر]] بر پایه حقوق طبیعی است <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۲۷۶. </ref> و ضمن اشکالاتی که به حقوق طبیعی وارد است، اعلامیه حقوق بشر نیز تناقضاتی دارد؛ از جمله در این اعلامیه بر "[[کرامت انسان]]" فراوان تأکید شده و بر همین اساس مثلاً [[مجازات]] "موهن، [[خشونت]] آمیز و ظالمانه" مطلقاً [[ممنوع]] اعلام شده است، درحالی‌ که برای این [[کرامت]] هیچ مرزی بازگو نشده است. [[قرآن]] به کرامت انسان [[معتقد]] است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>؛ اما همین [[انسان]] که [[خدا]] به او کرامت بخشیده، اگر [[آیات]] او را فراموش کند، از [[چارپایان]] [[پست‌تر]] و بهره‌اش [[دوزخ]] است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}}<ref>«و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند ؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ}}<ref>«بی‌گمان خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار می‌شوند و همچون چارپایان می‌خورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست» سوره محمد، آیه ۱۲.</ref> و بدترین جنبندگان: {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بی‌گمان بدترین جنبندگان نزد خداوند کافرانند که ایمان نمی‌آورند» سوره انفال، آیه ۵۵.</ref> به این ترتیب، قرآن برای انسان کرامتی [[تکوینی]] [[باور]] دارد؛ اما در اعلامیه حقوق بشر نادیده گرفته شده که انسان به جهت داشتن همین کرامت [[وظایف]] سنگینی دارد که عدم انجام دادن آنها او را از [[انسانیت]] فرو می‌اندازد. <ref> نظریه حقوقی اسلام، ج ۱، ص ۲۸۳ - ۲۸۹. </ref> در این دیدگاه، [[کرامت انسانی]] و مرز آن، اساس [[تعیین]] [[حدود آزادی]] و انواع مجازات‌های [[کیفری]] است<ref>برای تفصیل مطلب رک به: همان، ص ۳۰۱ ـ ۴۰۰. </ref>.<ref>[[علی مهجور|مهجور، علی]]، [[حقوق بشر (مقاله)|مقاله «حقوق بشر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref>
 
===دیدگاه [[سازگاری]] قرآن و مبانی حقوق بشر===
===دیدگاه [[سازگاری]] قرآن و مبانی حقوق بشر===
برخی دیگر از متفکران که ریشه [[حقوق بشر]] را [[حقوق]] طبیعی می‌دانند، تعارضی میان کلیت حقوق مندرج در اعلامیه حقوق بشر و [[مبانی اسلام]] نمی‌بینند و از آنجا که اعلامیه بر [[مقام]] ذاتی [[انسان]] تکیه دارد، آن را در جهت [[آموزه‌های قرآنی]] درباره انسان قلمداد می‌کنند. براین اساس، معتقدند که این اعلامیه را نه غربیان بلکه می‌‌بایست [[مسلمانان]] صادر می‌کردند که به [[کرامت]] ذاتی انسان [[اعتقاد]] داشته و او را از مظاهر [[الوهیت]] دانسته‌اند: «واِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلکَةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً»... (بقره / ۲، ۳۰)؛ [[سرشت]] وی را متمایل به [[نیکی‌ها]]: «ونَفسٍ وما سَوّها * فَاَلهَمَها فُجورَها وتَقوها» ([[شمس]] / ۹۱، ۷ و ۸) و آن را معتدل‌ترین و [[کامل‌ترین]] سرشت‌ها می‌دانند: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ فی اَحسَنِ تَقویم». (تین / ۹۵، ۴) در این دیدگاه، اعلامیه حقوق بشر [[فلسفه]] است نه حقوق و پیش از [[کاوش]] فیلسوفانه و بررسی انطباق آن با [[اصول دین]]، با تصمیم‌های [[سیاسی]] نمی‌توان به رد یا پذیرش آن [[اقدام]] کرد. <ref> مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۱۴۰ - ۱۵۳، «نظام حقوق زن در اسلام».</ref> در مورد همین دیدگاه برخی معتقدند که حقوق اساسی و بنیادین انسان، رهاورد ضرورت‌ها و مقتضیات خاص [[اجتماعی]] نیستند، بلکه [[حقوقی]] فطری‌اند و ریشه در [[قانونگذاری]] یا [[اراده]] [[حکومت]] ندارند، از این رو دیدگاه [[شریعت]] نیز درباره این حقوق، ارشادی است. <ref> رساله حقوق، ص ۱۵. </ref>  دیدگاه دیگری در پی رفع [[تعارض]] میان مبنای [[حق]] در [[اسلام]] و مبانی حقوق بشر مدرن، [[معتقد]] است حق «[[آزاد]] بودن در [[انتخاب]]» را بر اساس مبانی [[اسلامی]] نمی‌توان از هیچ [[انسانی]] گرفت، زیرا سلب چنین حقی با اصل [[ایمان]]، [[عدالت]] و [[اختیار]] در انتخاب [[راه هدایت]]، منافات دارد. با کاوش در [[آیات قرآن]] روشن می‌شود که دو مفهوم «حق بودن» و «حق داشتن» با یکدیگر متفاوت‌اند، از این رو با آنکه اسلام[[حق]] است و طریق [[هدایت]]، هیچ کس حق ندارد تا دیگری را به پذیرش آن وا دارد.
برخی دیگر از متفکران که ریشه [[حقوق بشر]] را [[حقوق]] طبیعی می‌دانند، تعارضی میان کلیت حقوق مندرج در اعلامیه حقوق بشر و [[مبانی اسلام]] نمی‌بینند و از آنجا که اعلامیه بر [[مقام]] ذاتی [[انسان]] تکیه دارد، آن را در جهت [[آموزه‌های قرآنی]] درباره انسان قلمداد می‌کنند. براین اساس، معتقدند که این اعلامیه را نه غربیان بلکه می‌‌بایست [[مسلمانان]] صادر می‌کردند که به [[کرامت]] ذاتی انسان [[اعتقاد]] داشته و او را از مظاهر [[الوهیت]] دانسته‌اند: «واِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلکَةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً»... (بقره / ۲، ۳۰)؛ [[سرشت]] وی را متمایل به [[نیکی‌ها]]: «ونَفسٍ وما سَوّها * فَاَلهَمَها فُجورَها وتَقوها» ([[شمس]] / ۹۱، ۷ و ۸) و آن را معتدل‌ترین و [[کامل‌ترین]] سرشت‌ها می‌دانند: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ فی اَحسَنِ تَقویم». (تین / ۹۵، ۴) در این دیدگاه، اعلامیه حقوق بشر [[فلسفه]] است نه حقوق و پیش از [[کاوش]] فیلسوفانه و بررسی انطباق آن با [[اصول دین]]، با تصمیم‌های [[سیاسی]] نمی‌توان به رد یا پذیرش آن [[اقدام]] کرد. <ref> مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۱۴۰ - ۱۵۳، «نظام حقوق زن در اسلام».</ref> در مورد همین دیدگاه برخی معتقدند که حقوق اساسی و بنیادین انسان، رهاورد ضرورت‌ها و مقتضیات خاص [[اجتماعی]] نیستند، بلکه [[حقوقی]] فطری‌اند و ریشه در [[قانونگذاری]] یا [[اراده]] [[حکومت]] ندارند، از این رو دیدگاه [[شریعت]] نیز درباره این حقوق، ارشادی است. <ref> رساله حقوق، ص ۱۵. </ref>  دیدگاه دیگری در پی رفع [[تعارض]] میان مبنای [[حق]] در [[اسلام]] و مبانی حقوق بشر مدرن، [[معتقد]] است حق «[[آزاد]] بودن در [[انتخاب]]» را بر اساس مبانی [[اسلامی]] نمی‌توان از هیچ [[انسانی]] گرفت، زیرا سلب چنین حقی با اصل [[ایمان]]، [[عدالت]] و [[اختیار]] در انتخاب [[راه هدایت]]، منافات دارد. با کاوش در [[آیات قرآن]] روشن می‌شود که دو مفهوم «حق بودن» و «حق داشتن» با یکدیگر متفاوت‌اند، از این رو با آنکه اسلام[[حق]] است و طریق [[هدایت]]، هیچ کس حق ندارد تا دیگری را به پذیرش آن وا دارد.
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش