آزادی حق حیات: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تعیین' به 'تعیین'
جز (جایگزینی متن - 'علل' به 'علل')
جز (جایگزینی متن - 'تعیین' به 'تعیین')
خط ۲۲: خط ۲۲:
“[[ترور]]” به معنای [[وحشت]] و [[ترس]] است و معادل [[عربی]] آن “[[فتک]]” و “[[غیلة]]” است<ref>دکتر لنگرودی بین واژگان ترور و فتک تفاوت قائل است و می‌نویسد: «فتک این است که غفلتاً بر کسی یورش ببرند و او را بکشند، خواه با سلاح باشد یا نباشد، در امور سیاسی باشد یا نباشد. پس فتک اعم از ترور است. قتل غیلتاً آن است که طرف را فریب دهد و در موضعی مخفیانه او را به قتل برساند» (ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۱۲۰۱).</ref>. در اصطلاح به قتل‌هایی اطلاق می‌شود که با [[سلاح]] و با نقشه قبلی و بدون برگزاری [[دادگاه]] مشروعی انجام گیرد. این اصطلاح در قتل‌های [[سیاسی]] و مناقشات [[دینی]] و مذهبی به کار می‌رود. البته امروزه در تعریف دقیق از این اصطلاح، [[اختلافات]] زیادی بین متفکران دینی، سیاسی و دولتی وجود دارد که نمونه بارز آن، اطلاق [[تروریست]] به [[اسرائیل]] از سوی [[مسلمانان]] به علت [[کشتار]] فلسطینی‌ها و در مقابل، کاربرد واژه تروریست بر انتفاضه و حزب‌الله لبنان از سوی اسرائیل و آمریکاست. این [[اختلاف]] به اختلاف در تعریف مفهومی تروریست بر می‌گردد.
“[[ترور]]” به معنای [[وحشت]] و [[ترس]] است و معادل [[عربی]] آن “[[فتک]]” و “[[غیلة]]” است<ref>دکتر لنگرودی بین واژگان ترور و فتک تفاوت قائل است و می‌نویسد: «فتک این است که غفلتاً بر کسی یورش ببرند و او را بکشند، خواه با سلاح باشد یا نباشد، در امور سیاسی باشد یا نباشد. پس فتک اعم از ترور است. قتل غیلتاً آن است که طرف را فریب دهد و در موضعی مخفیانه او را به قتل برساند» (ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۱۲۰۱).</ref>. در اصطلاح به قتل‌هایی اطلاق می‌شود که با [[سلاح]] و با نقشه قبلی و بدون برگزاری [[دادگاه]] مشروعی انجام گیرد. این اصطلاح در قتل‌های [[سیاسی]] و مناقشات [[دینی]] و مذهبی به کار می‌رود. البته امروزه در تعریف دقیق از این اصطلاح، [[اختلافات]] زیادی بین متفکران دینی، سیاسی و دولتی وجود دارد که نمونه بارز آن، اطلاق [[تروریست]] به [[اسرائیل]] از سوی [[مسلمانان]] به علت [[کشتار]] فلسطینی‌ها و در مقابل، کاربرد واژه تروریست بر انتفاضه و حزب‌الله لبنان از سوی اسرائیل و آمریکاست. این [[اختلاف]] به اختلاف در تعریف مفهومی تروریست بر می‌گردد.


در [[فقه]] علاوه بر [[تعیین]] کیفرهای متخلفان و [[عاصیان]]، [[مقام]] مسؤول و متولی [[اجرای احکام]] و کیفرها نیز مشخص شده است؛ [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} به عنوان [[حاکم]] دینی متولی اجرای احکام است و در [[عصر غیبت]] این [[مسؤولیت]] برعهده [[فقیهان]] واجد شرایط نهاده شده است<ref>ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المقنعه، ص۸۱۰؛ ابن براج و ابوسلار و ابن حمزه در الینابیع الفقهیه، ج۹، ص۱۸۹، ۶۷ و ۱۰۶؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ص۳۰۰؛ محمد بن یوسف حلی، مختلف الشیعه، ج۱، ص۳۳۹؛ محمد بن مکی (شهید اول)، الدروس الشرعیة، کتاب الحدود؛ امام روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۲، کتاب الامر بالمعروف؛ سید علی خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ج۱، سؤال ۱۰۹۰. نکته قابل ذکر اینکه تنها سب و ناسزا به پیامبر از رجوع به قاضی و حاکم شرع استثنا شده، لکن اقدام‌کننده به این حکم می‌بایست ادعای خود را در دادگاه اثبات کند وگرنه به عنوان قاتل با او برخورد می‌شود.</ref>. همچنین برای جلوگیری از [[اقدام]] مستقیم و خودسرانه افراد برای [[اجرای احکام]] و ایجاد [[هرج و مرج]] در [[اجرای حدود]]، مجازات‌هایی برای متخلفان، متناسب با جرمشان، در نظر گرفته شده است.
در [[فقه]] علاوه بر تعیین کیفرهای متخلفان و [[عاصیان]]، [[مقام]] مسؤول و متولی [[اجرای احکام]] و کیفرها نیز مشخص شده است؛ [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} به عنوان [[حاکم]] دینی متولی اجرای احکام است و در [[عصر غیبت]] این [[مسؤولیت]] برعهده [[فقیهان]] واجد شرایط نهاده شده است<ref>ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المقنعه، ص۸۱۰؛ ابن براج و ابوسلار و ابن حمزه در الینابیع الفقهیه، ج۹، ص۱۸۹، ۶۷ و ۱۰۶؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ص۳۰۰؛ محمد بن یوسف حلی، مختلف الشیعه، ج۱، ص۳۳۹؛ محمد بن مکی (شهید اول)، الدروس الشرعیة، کتاب الحدود؛ امام روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۲، کتاب الامر بالمعروف؛ سید علی خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ج۱، سؤال ۱۰۹۰. نکته قابل ذکر اینکه تنها سب و ناسزا به پیامبر از رجوع به قاضی و حاکم شرع استثنا شده، لکن اقدام‌کننده به این حکم می‌بایست ادعای خود را در دادگاه اثبات کند وگرنه به عنوان قاتل با او برخورد می‌شود.</ref>. همچنین برای جلوگیری از [[اقدام]] مستقیم و خودسرانه افراد برای [[اجرای احکام]] و ایجاد [[هرج و مرج]] در [[اجرای حدود]]، مجازات‌هایی برای متخلفان، متناسب با جرمشان، در نظر گرفته شده است.


با این توضیح مختصر روشن می‌شود که [[تروریست]] نمی‌تواند در [[فقه]] مطرح باشد، زیرا فقه پیشتر راه‌های [[نفوذ]] و طرح آن را بسته است. علاوه بر این، [[ادله]] خاصی بر غیرمشروع بودن [[ترور]] وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: دلیل اول بر غیرمشروع بودن ترور، عنوان [[قتل]] بدون دلیل و [[حجت شرعی]] است. همان طور که پیشتر گفته شد، [[قرآن کریم]] و [[روایات]] ارتکاب قتل را [[گناه کبیره]] توصیف کرده و [[مجازات]] [[دنیوی]] آن را [[قصاص]] و در [[آخرت]] [[عذاب]] [[جهنم]] [[تعیین]] کرده است.
با این توضیح مختصر روشن می‌شود که [[تروریست]] نمی‌تواند در [[فقه]] مطرح باشد، زیرا فقه پیشتر راه‌های [[نفوذ]] و طرح آن را بسته است. علاوه بر این، [[ادله]] خاصی بر غیرمشروع بودن [[ترور]] وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: دلیل اول بر غیرمشروع بودن ترور، عنوان [[قتل]] بدون دلیل و [[حجت شرعی]] است. همان طور که پیشتر گفته شد، [[قرآن کریم]] و [[روایات]] ارتکاب قتل را [[گناه کبیره]] توصیف کرده و [[مجازات]] [[دنیوی]] آن را [[قصاص]] و در [[آخرت]] [[عذاب]] [[جهنم]] تعیین کرده است.


روایات در این باب، هم ناظر بر [[حرمت]] مطلق قتل است و هم به مسأله ترور تصریح دارد.
روایات در این باب، هم ناظر بر [[حرمت]] مطلق قتل است و هم به مسأله ترور تصریح دارد.
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش