←منابع
(←منابع) |
(←منابع) |
||
| خط ۱۶۰: | خط ۱۶۰: | ||
##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> | ##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> | ||
#و حکم به [[عدل]]، امر [[خدای متعال]] است و عدالتپیشگان [[محبوب]] اویند: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref> | #و حکم به [[عدل]]، امر [[خدای متعال]] است و عدالتپیشگان [[محبوب]] اویند: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref> | ||
==امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل== | |||
در [[جهانبینی توحیدی]]، [[خداوند]] [[خالق]] عالَم و در نتیجه، مالکِ علیالاطلاق هستی است و [[مُلک]] و مِلک [[جهان]] از آن او است و سایر موجودات اگر [[مالک]] چیزی هستند، مالکیّتی اعتباری و موقت دارند که در نهایت به صاحب اصلی آن باز میگردد. | |||
{{متن قرآن|وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ}}<ref>«و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و کارها به سوی خداوند بازگردانده میشود» سوره آل عمران، آیه ۱۰۹.</ref>. | |||
بر این اساس، همه عالَم [[امانت الهی]] است که در [[اختیار]] موجودات قرار داده شده است. | |||
نتیجه آنکه، اگر خداوند در میان همه [[امانتها]]، در [[آیه امانت]] سخن از امانتی والا به میان میآورد که حمل آن را به همه موجودات ارضی و سماوی عرضه داشت و همگی از [[تحمّل]] آن اظهار عجز نمودند و تنها این [[انسان]] بود که زیر بار حمل آن رفت، این بیانگر [[استعداد]] والای انسان در میان خلایق است؛ چنانکه فرمود: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>. | |||
در این [[آیه شریفه]]، ظرافتهای فراوانی وجود دارد که در بخش [[قرآنی]] کتاب اشاره خواهد شد. آنچه در این [[برهان]] قابل توجّه است این است که [[اِبا]] و [[امتناع]] موجودات از حمل [[امانت]]، از سر [[اشفاق]] بود و نه [[استکبار]]؛ چه، ایشان نگران [[حفظ]] نکردن [[حریم]] این امانت [[ارزشمند]] [[الهی]] بودند و از سر [[ضعف]] و فقدان استعداد تحمّل آن، از قبول این امانت عذر آوردند: {{متن قرآن|فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا}}. | |||
بنابراین، اولاً، الف و [[لام]] در {{متن قرآن|الْأَمَانَةَ}}، بیانگر تفخیم و تعریف آن است و به مطلق هر امانت الهی اشاره ندارد؛ بلکه امری [[عظیم]] و با [[ارزش]] مراد است که با [[تدبّر]] در [[آیه]] و [[روایات]] باب، میتوان به جزئیّات آن پی برد. ثانیاً، اِبای خلایق از حمل آن [[امانت]]، مصداق [[اشفاق]] و از سر [[محبّت]] به امانت بود. ثالثاً، حمل چنین امانت مهمی توسط جنس [[انسان]]، بیانگر ارزش و [[کرامت]] ذاتی او در مقایسه با سایر خلاق است؛ که میباید در عمل به حمل صحیح همین امانت به [[اثبات]] رسد. | |||
بر اساس آنچه گذشت، میتوان به نکاتی درباره “امینالله” دست یافت: | |||
نکته اول: [[شرافت]] و ارزش کلیّه امور در [[جهانبینی توحیدی]]، به ارزشهای وجودی و [[معنوی]] باز میگردد. در نتیجه، [[امانت الهی]] که به انسان داده شد، از نظر وجودی و معنوی آن، در بالاترین [[مقام]] هستی قرار دارد. | |||
نکته دوم: امانت الهی امری مجرّد است که به سبب شدّت [[عظمت]]، حتّی [[ملائکه]] [[الهی]] هم توان حمل آن را نداشتند. | |||
نکته سوم: رابطه [[امین]] و امانت در مجرّدات، رابطه حامل و محمول و ظرف و مظروف است که با دقت [[عقلی]]، به رابطه جوهر با عَرَض، و به بیان دقیقتر، به رابطه صورت با ماده خود باز میگردد. در محلّ خود [[ثابت]] شده است که قوام عَرَض به جوهر، و قوام صورت به ماده خود است. در عین حال، [[کمال نهایی]] ماده، وابسته به وضعیت صورتِ ماده است (چنانکه کمال جنس به فصل است)؛ مثلاً در انسان، قوام صورت نطقیّه به ماده حیوانیّت انسان است؛ همان طور که در تعریف انسان گفته شده: {{عربی|الانسان حیوان ناطق}} و در عین حال، [[کمال انسان]] به قوّه نطق او است. به این ترتیب، در مسئله مورد بحث نیز اولاً، امین، ظرف حمل امانت الهی است؛ ثانیاً، همان طورکه قوام امانت (مظروف) به امین (ظرف) است، کمال امین در [[میزان]] [[تحمل]] امانت است و از نظر عقلی نیز، [[کمال انسانی]] به نفس ناطقه، یعنی [[قوه]] [[عقل]] و [[ادراک]] کلیّات است. در [[فرهنگ قرآن]] نیز، هرچند همه [[انسانها]] [[استعداد]] حمل امانت را دارند، ولی [[کمال انسانی]] به [[میزان]] فعلیّت بخشیدن به این [[استعداد]] است. به همین علت، [[خداوند]] در ادامه [[آیه]] ۷۲ [[سوره احزاب]] که سخن از حمل [[امانت الهی]] توسط [[انسان]] است، میفرماید: {{متن قرآن|لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا}}<ref>«تا خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب فرماید و از مردان و زنان مؤمن درگذرد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره احزاب، آیه ۷۳.</ref>. | |||
در این آیه، اگر [[لام]] جارّه در {{متن قرآن|لِيُعَذِّبَ}}”لام تعلیل” باشد، [[هدف]] از [[عرضه امانت]] را نشان میدهد؛ یعنی مراد از این [[ابتلای الهی]]، تفکیک [[منافق]] و [[مشرک]] از [[مؤمن]] است. اما اگر “لام [[غایت]] و عاقبت” باشد، آیه مذکور این گونه معنا میشود که نتیجه عرضه امانت در [[دنیا]]، تمییز مؤمن از مشرک و منافق است و دوگروه اخیر در حمل [[امانت]] [[خیانت]] کردند و استعداد [[انسانی]] خود را تدسیس نمودند و [[مؤمنین]]، با تحقق بخشیدن به استعدادی که خداوند در حمل امانت به آنان [[عنایت]] کرده بود، [[ایمان]] و انسانیّت خود را اظهار نمودند. از آنجا که [[رجوع]] [[الهی]] به [[بندگان]] ذومراتب است، از این [[آیه شریفه]] میتوان برداشت نمود که [[مراتب ایمان]] و [[کفر]] افراد نیز، به تناسب [[صداقت]] و یا خیانت در حمل امانت، رقم میخورد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۰۳.</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||