بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
به [[راستی]]، روش چه روشی باید باشد؛ روش [[فرهنگی]] صرف، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و یا [[قیام مسلحانه]]؟ همچنین این که هر کدام از این روشها جوهره [[عقلانی]] و خردگرایانه محض داشته باشد یا عاشقانه، عارفانه و جهادی، بسیار مهم و سرنوشتساز میباشد. | به [[راستی]]، روش چه روشی باید باشد؛ روش [[فرهنگی]] صرف، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و یا [[قیام مسلحانه]]؟ همچنین این که هر کدام از این روشها جوهره [[عقلانی]] و خردگرایانه محض داشته باشد یا عاشقانه، عارفانه و جهادی، بسیار مهم و سرنوشتساز میباشد. | ||
حال، با رویکردی [[تاریخی]] - تحلیلی به | حال، با رویکردی [[تاریخی]] - تحلیلی به قیام امام حسین{{ع}} و بررسی شواهد [[حدیثی]] و [[روایی]] در مجموعه [[سخنان حسین بن علی]]{{ع}} باید به [[درستی]] دریافت که [[امام]]{{ع}} چه روشی را با چه جوهرهای انتخاب کرد؟ چه تناسب و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غایی [[نهضت عاشورا]] وجود دارد؟ | ||
آیا جوهره [[قیام]] نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ در پرتو پاسخی جامع به این پرسشهاست که میتوان [[تصور]] و تصویری کلان و جامع از قیام [[جاودانه]] [[کربلا]] به دست آورد. | آیا جوهره [[قیام]] نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ در پرتو پاسخی جامع به این پرسشهاست که میتوان [[تصور]] و تصویری کلان و جامع از قیام [[جاودانه]] [[کربلا]] به دست آورد. | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
===اهتمام به [[دین]]=== | ===اهتمام به [[دین]]=== | ||
یکی از اصول و مؤلفههای اصلی اصلاحگری مدرنیستی دینزدایی و [[مخالفت]] با دین است. اما در [[اصلاحات]] [[حسینی]] اهتمام به دین و [[احیا]] و [[اصلاح]] [[ارزشهای دینی]]، عنصر اصلی و محوری اصلاحات میباشد. | یکی از اصول و مؤلفههای اصلی اصلاحگری مدرنیستی دینزدایی و [[مخالفت]] با دین است. اما در [[اصلاحات]] [[حسینی]] اهتمام به دین و [[احیا]] و [[اصلاح]] [[ارزشهای دینی]]، عنصر اصلی و محوری اصلاحات میباشد. | ||
اساساً | اساساً قیام امام حسین{{ع}} این بود که در عصر ایشان، [[انحرافات]] و بدعتهایی در دین [[رسوخ]] و [[نفوذ]] کرده و چهره [[واقعی]] دین را [[تغییر]] داده بود. | ||
از آنجا که [[نظام حاکم]]، به [[تعالیم دینی]] اهتمام نمیورزید، آن [[حضرت]] در صدد اصلاح و [[احیای دین]] برآمدند. از سخنان و خطابههای [[امام حسین]]{{ع}} به خوبی به دست میآید که [[هدف امام]]{{ع}} از [[قیام]]، نه [[حکومت]] و [[ریاست]] و نه اغراض فردی و امور شخصی، بلکه [[مبارزه با انحرافات]] و [[بدعتها]] در دین بوده است. | از آنجا که [[نظام حاکم]]، به [[تعالیم دینی]] اهتمام نمیورزید، آن [[حضرت]] در صدد اصلاح و [[احیای دین]] برآمدند. از سخنان و خطابههای [[امام حسین]]{{ع}} به خوبی به دست میآید که [[هدف امام]]{{ع}} از [[قیام]]، نه [[حکومت]] و [[ریاست]] و نه اغراض فردی و امور شخصی، بلکه [[مبارزه با انحرافات]] و [[بدعتها]] در دین بوده است. | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
مرحوم [[علامه طباطبایی]] در مورد این سخن معاویه میفرماید: «معاویه با این سخن اشاره میکرد که [[سیاست]] را از [[دیانت]] جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات [[دینی]] ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین [[حکومتی]] [[سلطنت]] و [[پادشاهی]] است، نه خلافت و [[جانشینی]] [[پیغمبر]] [[خدا]]»<ref>سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۴۴.</ref>. | مرحوم [[علامه طباطبایی]] در مورد این سخن معاویه میفرماید: «معاویه با این سخن اشاره میکرد که [[سیاست]] را از [[دیانت]] جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات [[دینی]] ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین [[حکومتی]] [[سلطنت]] و [[پادشاهی]] است، نه خلافت و [[جانشینی]] [[پیغمبر]] [[خدا]]»<ref>سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۴۴.</ref>. | ||
برخی از روشنفکران با مردمی خواندن [[نهضت]] و | برخی از روشنفکران با مردمی خواندن [[نهضت]] و قیام امام حسین{{ع}} وانمود میکنند که حرکت [[امام]]{{ع}} صد در صد به خواست خود مردم بوده است و از این سخن، [[جدایی دین از سیاست]] را نتیجه میگیرند!<ref>ر.ک: مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص۴۳.</ref>. | ||
در خصوص این سخن، [[پرسشها]] و نقدهای فراوانی مطرح است که به دلیل ضیق مجال، تنها به یک نکته اساسی اکتفا میکنیم<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref>. | در خصوص این سخن، [[پرسشها]] و نقدهای فراوانی مطرح است که به دلیل ضیق مجال، تنها به یک نکته اساسی اکتفا میکنیم<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref>. | ||