←اصلاح فرهنگی و مقابله با ناهنجاریها
(←مقدمه) |
|||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
===[[اصلاح فرهنگی]] و مقابله با [[ناهنجاریها]]=== | ===[[اصلاح فرهنگی]] و مقابله با [[ناهنجاریها]]=== | ||
==علل عدم [[قیام امام حسین]]{{ع}} در [[زمان معاویه]]== | |||
دهه آخر عمر [[معاویة بن ابی سفیان]] مصادف با آغاز [[امامت امام حسین]]{{ع}} بود. در این دهه، سیاستهای [[شومی]] که [[معاویه]] در جهت استحاله و [[انحراف]] [[جامعه اسلامی]] و شیعهزدایی به کار گرفت از این قرارند: | |||
#جلوگیری از هر گونه [[اعتراض]] و [[جنبش]] مخالف از طریق فشار [[سیاسی]] و [[اقتصادی]]، [[کشتار]]، [[شکنجه]]، [[حبس]] و [[تحمیل]] [[فقر]] و [[گرسنگی]] نسبت به آنان. | |||
#احیای تبعیضهای [[نژادی]] و رقابتهای قبیلهای در میان [[قبایل]] و [[تضعیف]] آنها و برطرف کردن خطرشان از [[حکومت]]. | |||
#[[جعل حدیث]]، [[تفسیر]] و [[تأویل آیات قرآن]] به نفع خود، تخدیر [[افکار عمومی]]، [[مشروعیت]] و [[مقبولیت]] دادن به حکومت. | |||
#[[ترویج]] فرقههای [[باطل]] نظیر: جبریه و [[مرجئه]] که از نظر [[عقیدتی]] با [[سیاست معاویه]] همسو بودند. | |||
#جذب و بهکارگیری افراد مکار و غداری چون [[مغیرة بن شعبه]] [[والی کوفه]]، [[زیاد بن ابیه]] [[والی بصره]] و [[کوفه]]، [[عمرو بن عاص]] [[والی مصر]]، [[مروان بن حکم]] و [[سعید بن عاص]] و [[ولید]] [[کارگزاران]] [[اموی]] در [[حجاز]] که معاویه را در ایجاد [[خفقان]] [[یاری]] میدادند؛ به خصوص زیاد بن ابیه در هنگام [[ولایت]] بر کوفه و [[بصره]] (۵۰-۵۳ ه. ق). | |||
#[[تطهیر]] [[عثمان]] و مخدوش کردن چهره [[حضرت علی]]{{ع}} به عنوان حیلههای سیاسی<ref>حیاة الامام الحسین{{ع}}، ج۲، ص۱۶۷ - ۱۳۴؛ سیره پیشوایان، ص۱۴۶.</ref>. | |||
[[امام حسین]]{{ع}} در این دوره مطابق [[وظیفه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] در برابر [[اعمال]] معاویه [[احساس مسئولیت]] شدیدی نسبت به [[حفظ شریعت]] جدش از انحراف و استحاله مینمودند. | |||
بنابراین به شکلهای مختلفی عکس العمل نشان میدادند. | |||
یکبار اموالی را که از [[یمن]] به [[شام]] میبردند ضبط نمودند<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۴۸.</ref>، بار دیگر نسبت به [[قتل]] [[حجر بن عدی]] و یارانش در [[سفر]] معاویه برای [[حج]]، او را [[نکوهش]] کرد<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۵۰.</ref>. خطبهای نیز در «[[منی]]» در جمع [[صحابه]] و [[تابعین]] ایراد فرمود<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۷۰.</ref>. با این حال عوامل ذیل [[امام]] را از [[قیام]] علیه [[معاویه]] برای [[تشکیل حکومت اسلامی]] باز میداشت: | |||
#اظهار [[پایبندی]] به [[صلح امام حسن]]{{ع}} با معاویه<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۳۸.</ref>: [[امام]] به [[قرارداد]] صلحی که از طرف معاویه از همان ابتدا در گفتار<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۴۴ و ۴۵؛ الفتوح، ص۷۶۹؛ مقاتل الطالبیین، ص۴۵.</ref> و بعداً در عمل<ref>کشتار شیعیان، بیعت گرفتن برای جانشینی یزید، ترور امام حسن{{ع}} و اهانت به امیرالمؤمنین{{ع}} همه بر خلاف عهدنامه صلح بودند. برای مواد صلحنامه ر.ک: صلحنامه امام حسن{{ع}}، ص۳۵۶-۳۵۷.</ref> نقض شده بود، به طور یک جانبه پایبند بودند. بلکه همان دلایلی که باعث [[صلح]] برادرش با معاویه و [[حفظ]] [[شیعیان]] شده بود و نیز جو [[خفقان]] و [[کشتار]] [[عمال معاویه]] باعث اظهار پایبندی امام به [[صلحنامه]] برادرش میگردید<ref>ر.ک: اصغر فروغی ابری، «چرا امام حسین{{ع}} به روزگار حکومت معاویه قیام نکرد»، نشریه دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، شماره ۵۳-۵۴، ۱۳۸۰ ش، ص۶-۱۱.</ref>. بدین ترتیب [[دشمن]] نمیتوانست علیه امام این موضع را بگیرد که آنچه برادرش در طول نه سال (۴۱-۵۰ ه. ق) پذیرفته بود، زیر پا نهاده است. | |||
#[[شخصیت]] معاویه در نظر [[مردم]]: وی از زنده بودن نام و یاد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[رنج]] بود<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۴۵۴ (ضمن شرح حال مأمون).</ref>؛ ولی جامعۀ آن [[روز]] او را [[صحابی پیامبر]]، کاتب [[وحی]]، [[خال المؤمنین]]<ref>مختصر تاریخ دمشق، ج۲۴، ص۳۹۹. شوهر خواهرش در سفر به حبشه مرتد شد و نجاشی پادشاه حبشه ام حبیبه را به خواست پیامبر{{صل}} به نکاح حضرت درآورد (ر.ک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۷۲).</ref>، [[منتقم]] [[خون عثمان]]، دارای سن و تجربه بیشتر میدانستند. ضمناً معاویه ظاهرساز و از [[زمان عمر]] دارای [[منصب]] بود<ref>تاریخ الدولة الامویه، ص۱۳.</ref> و به سبب صلح امام حسن{{ع}} ادعای [[مشروعیت حکومت]] داشت<ref>این موارد قابل رد بوده ادعایی بیش نیستند. ر.ک: النصایح الکافیه، ص۲۰۹ به بعد و ص۲۶۴ - ۲۶۹.</ref>. | |||
#احتمال [[ترور]]، قبل از [[قیام]] به وسیلۀ معاویه: همانطور که [[امام حسن]]{{ع}} را با [[دسیسه]] [[مسموم]] و [[شهید]] کرد<ref>مقاتل الطالبیین، ص۴۸؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۵۵.</ref>. | |||
#اوضاع [[اجتماعی]] نامناسب [[جامعه]]: روحیۀ [[خیانت]] و ترک [[نصرت]] و [[تسلیم]] آنها در برابر فشارها و اغواگریهای [[معاویه]] و عدم ثمردهی جانبازی در بیدار کردن [[روح]] [[سلحشوری]] [[مردم]]. | |||
#لوث شدن [[قیام]] یا کاهش اثرات آن به دلیل قوت دستگاه [[تبلیغاتی]] [[حاکم]]. | |||
#[[امام]] به دنبال [[فرصت]] مناسبتر تا با [[آگاهی]] از خصوصیات و [[شخصیت]] [[یزید]]<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۸۳ - ۲۸۵.</ref>، ([[جانشین]] معاویه) و حساسیت جامعه نسبت به او قیام خود را آغاز نمایند. | |||
یزید از [[مادری]] کلبی به نام میسون متولد شد<ref>تاریخ الدولة الامویه، ص۴۲؛ حیاة الامام الحسین{{ع}}، ج۲، ص۱۷۹-۱۸۴.</ref>. کلبیها بیابانگرد و دارای روحیۀ [[خشونت]] و [[بداوت]] بودند. یزید در [[حمایت]] مادرش در صحرا [[رشد]] نمود، مادرش نتوانست [[زندگی]] در [[دمشق]] را [[تحمل]] نماید؛ لذا به صحرا بازگشت<ref>تاریخ الدولة الامویه، ص۴۲.</ref>. یزید در اوج [[رفاه]]، در [[جوانی]] به [[شعر]] و [[لهو و لعب]] رو آورد. به خاطر داشتن مربی، شاعر، درباریان و [[مشاور مسیحی]] و همچنین سابقۀ قبیلهای [[مادر]]، [[گرایش]] به [[مسیحیت]] داشت<ref>سمو المعنی فی سمو الذات، ص۸۰-۸۲؛ تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص۱۲۴؛ سیره پیشوایان، ص۱۸۰.</ref>. | |||
در [[اعتراض]] به [[نوشیدن]] شراب میگوید: اگر بر [[دین]] احمد [[حرام]] است، من بر دین [[مسیح]] میخورم. با این حال معاویه او را برای [[جانشینی]] خود آماده میکرد و مسئولیتهایی به او میداد. در سفری به [[مکه]] که از طرف معاویه «[[امیرالحاج]]» شده بود به [[امام حسین]]{{ع}} شراب [[تعارف]] کرد و در مقابل اعتراض [[حضرت]] در ضمن شعری، [[تعجب]] خود را ابراز کرد<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۴۹، به نقل از الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۰۳.</ref>. | |||
نظر به این موارد امام حسین{{ع}} در جواب اولین [[نامه]] نگاری [[کوفیان]] و [[دعوت]] از او در سال چهل ونه یا سال پنجاه [[هجری قمری]] به [[صلح]] برادرش اظهار [[پایبندی]] نمودند. در این سال [[امام حسن]]{{ع}} [[وفات]] یافت و «[[جعده بن هبیره بن ابی وهب]]» امام حسین{{ع}} را به [[کوفه]] دعوت نمود<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۳۸.</ref>. [[نامهنگاری]] کوفیان پس از این تا سال شصت و یک [[هجری قمری]] متوقف ماند. | |||
[[محبوبیت]] [[امام]] هم رفته رفته در [[جامعه]] رو به افزایش بود؛ به گونهای که در پی [[شهادت]] حجر بن عدی و یارانش توسط [[معاویه]]<ref>الاخبار الطوال، ص۱۷۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۲۳۰؛ مروج الذهب، ج۳، ص۳؛ تاریخ الطبری، ج۳ ص۲۳۰.</ref> در [[مرج]] [[عذرا]] [[حکومت اموی]] از وجود امامحسین{{ع}} در [[مدینه]] [[احساس]] خطر میکرد. به همین سبب معاویه نامهای به امامحسین{{ع}} نوشته او را از [[فتنه]] منع کرد. امام هم در جواب، نامهای کوبنده برای او فرستاد و جنایات او را در [[حق]] [[شیعیان]] یک یک برشمرد<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۲۵۰.</ref>. | |||
از طرفی مسئله [[بیعت]]<ref>الغدیر، ج۱۰، ص۳۴۲.</ref> برای [[یزید]] و [[جانشینی]] او در برنامه کاری معاویه قرار داشت و امام مخالف جدی آن بود. [[مخالفان]] دیگری هم از [[صحابه]] با این امر - که گامی در جهت تبدیل [[خلافت]] به [[پادشاهی]] تلقی میگردید - در مدینه وجود داشت. | |||
بدین منظور معاویه دوبار به [[مکه]] [[سفر]] کرد و در سفر دوم در حالی که دستور داده بود مردان مسلح با [[شمشیر]] بر بالای سر مخالفان بایستند، خود بر [[منبر]] رفت و اعلام کرد آنان بیعت کردهاند. | |||
مخالفان، این بیعت را پس از اتمام جلسه و بیعت عمومی [[انکار]] نمودند. بدین ترتیب [[حجاز]] به عنوان کانون خطر برای معاویه باقی ماند. امام سعی داشتند خود و یارانش بهانهای، به دست معاویه ندهند و در عین حال در جامعه حالت [[آمادگی]] و [[انتظار]] به وجود آورند تا کار را پس از معاویه از سرگیرند. معاویه نیز برای پس از خود در مورد مخالفان، توصیههایی به یزید کرده بود<ref>وقعة الطف، ص۱۷۲.</ref>. | |||
سرانجام پس از دیرزمانی که [[جامعه اسلامی]] در برابر [[هیبت]] حکومت اموی قد خم کرده [[تسلیم]] شده بود، با [[مرگ معاویه]] به [[جنبش]] درآمد و موانع برداشته شد. [[امام حسین]]{{ع}} در این هنگام نقش [[تاریخی]] و [[رسالت]] خود را در [[مبارزه با ستم]]، [[نجات]] [[امت]] از دست [[دشمنان]] سرسخت و دمیدن [[روح]] [[سلحشوری]] در [[مردم]] ایفا نمودند و برای هر قیامی بر [[ضد]] [[ستم]] [[حاکم]] - در هر [[زمان]] و مکان - [[الگو]] و نمونه عالیای فراهم آوردند. | |||
[[معاویه]] در پانزدهم [[رجب]] سال شصت [[هجری قمری]] هلاک شد<ref>الاخبار الطوال، ص۱۷۱؛ الارشاد (مفید)، ج۲، ص۳۲.</ref>. پسرش [[یزید]] از [[ولید بن عتبة بن ابی سفیان]] ([[والی]] خود در [[مدینه]])<ref>وقعة الطف، ص۷۲.</ref> خواست که از حسین{{ع}} در کنار [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالرحمن بن ابی بکر]] و [[عبدالله بن زبیر]] [[بیعت]] بگیرد<ref>الاخبار الطوال، ص۱۷۲- ۱۷۳؛ مقتل الحسین للخوارزمی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. | |||
[[امام]] و عبدالله بن زبیر از بیعت خودداری نمودند. در سوم [[شعبان]] همان سال، امام برای [[تبلیغ]] اهداف [[قیام]] خود از مدینه وارد [[شهر]] [[أمن]] [[مکه]] شدند<ref>لهوف سید بن طاووس، ص۴۶.</ref> و تا هشتم ذی الحجه در آنجا بودند<ref>وقعة الطف، ص۱۴۷.</ref>. [[ابن زبیر]] هم فعالیتهایی داشت، ولی با ورود امام به مکه تلاشهای او در جهت به دستگیری [[قدرت]] در [[حجاز]] تحتالشعاع [[شخصیت امام]] قرار گرفت. | |||
در این بین از دهم [[رمضان]] [[نامهنگاری]] سران [[شیعه]] پس از وقفهای طولانی از [[کوفه]] به مکه آغاز شد<ref>وقعة الطف، ص۹۲؛ الاخبار الطوال، ص۱۷۴.</ref> و شدت گرفت<ref>لهوف، سید بن طاووس، ص۵۰.</ref>. | |||
امام نیز [[مسلم بن عقیل]] را به کوفه فرستاد تا آنچه آنان نوشته بودند از نزدیک بررسی کرده و نتیجه را گزارش کند. همچنین امام نامهای به اشراف [[بصره]] ([[مالک بن مسمع بکری]]، [[اخنف بن قیس]]، [[منذر بن جارود]]، [[مسعود بن عمرو]]، [[قیس بن هیثم]] و [[عمرو بن عبیدالله بن معمر]]) نوشتند. در این [[نامه امام]] ضمن بیان [[حقانیت]] خود، آنان را به [[کتاب خدا]] و [[سنت رسول الله]] فرا خواندند<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۳۱۵.</ref>. | |||
مسلم بن عقیل در پنجم [[شوال]] سال شصت هجری قمری به کوفه وارد شد. نامهای مبنی بر بیعت بیست هزار نفر از او در مکه قبل از حرکت به دست امام رسیده بود<ref>بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۶.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} با دریافت اطلاعات روشنی از اوضاع کوفه با در نظر داشتن خطر جانی، همراه [[خاندان]] و [[عشیره]] خود و عدهای از [[شیعیان]] به طرف آن [[شهر]] روان شدند. به همراه بردن خاندان با توجه به حضور [[ابن زبیر]] در [[مکه]] و اوضاع متغیر [[حجاز]] بسیار ضروری بود<ref>ابن زبیر در فکر بازگردان خلافت به حجاز بود و در جنگ جمل در صف مخالفان علی{{ع}} در کنار خالهاش عایشه قرار داشت.</ref>. | |||
در این هنگام افراد سرشناس زیادی از جمله: [[عبدالله بن عباس]] و [[برادر]] [[امام]] ([[محمد حنفیه]]) او را از حرکت بازمیداشتند. | |||
امام به هر یک از آنان به نحوی جواب میدادند؛ زیرا سران [[شیعه]] که به [[امام نامه]] نوشته بودند از اوضاع [[سیاسی]] [[کوفه]] [[شناخت]] بیشتری داشتند و از نزدیک [[شاهد]] امور بودند. مسلم هم مشاهدات آنها را در [[نامه]] خود به امام از کوفه [[تأیید]] کرده بود. در حالی که [[عبدالله بن عباس]] و [[محمد حنفیه]] سالها بود که از مکه و [[مدینه]] خارج نشده بودند<ref>خطر جانی در رفتن به کوفه همره امام آن قدر زیاد و جدی بود که عبدالله بن عباس و محمد حنفیه بن علی بن ابی طالب در حجاز ماندند. (محمد به سبب انتساب به مادرش خوله، حنفیه نام گرفت.)</ref>. از طرفی در مکه احتمال [[ترور امام]] میرفت<ref>امام حسین{{ع}} در مکه به ابن عمر فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْقَوْمَ لا يَتْرُكُوني وَ إِنْ أَصابُوني، وَ إِنْ لَمْ يُصيبُوني فَلا يَزالُونَ حَتّى أُبايِعَ وَ أَنَا كارِهٌ، أَوْ يَقْتُلُوني}} (موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۳۰۸). همچنین به ابن زبیر فرمود: {{متن حدیث|و الله لان اقتل خارجا منها بشبر أحب الى من ان اقتل داخلا منها بشبر، و ايم الله لو كنت في جحر هامه من هذه الهوام لاستخرجوني}} (همان، ص۳۲۴). در راه کربلا به صفاح فرمود: {{متن حدیث|لَوْ لَمْ أَعْجَلْ لَأُخِذْتُ}} (همان، ص۳۳۵.) و به اباهرّه فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا هِرَّةَ إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ أَخَذُوا مَالِي فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِي فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِي فَهَرَبْتُ...}} (همان، ص۳۴۵).</ref>.<ref>[[علی اصغر رجاء|رجاء، علی اصغر]]، [[امام حسین و قیام برای تشکیل حکومت اسلامی (مقاله)|مقاله «امام حسین و قیام برای تشکیل حکومت اسلامی»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۸ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۸]] ص ۷۸.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||