پرش به محتوا

عباسیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۸۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۹ اکتبر ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


==مقدمه==
==مقدمه==
عبّاس، [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی [[دوازده تن]] بیان داشته‌اند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]]، عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] - فرستاده یزید. - خواست برای یزید بیعت بگیرد آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی در گذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل]] [[حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که، در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا این که در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]]، او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانی‌اش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) می‌گفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن [[علی]]، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد.محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونه‌ای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام بر می‌داشت و اقدامات خویش را عملی می‌کرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش می‌گفت که از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام می‌کردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره می‌جستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}}، در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند.  
عبّاس، [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشته‌اند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل]] [[حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]] او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانی‌اش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) می‌گفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد. محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونه‌ای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمی‌داشت و اقدامات خویش را عملی می‌کرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش می‌گفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام می‌کردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره می‌جستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند.  


[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]]، در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه در گذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  
[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  


==عباسیان==
==حکومت عباسیان==
به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب می‌آید که در آن [[عباسیان]] به [[حکومت]] رسیدند و [[اعمال]] [[سیاست]] کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همان‌گونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] - که کاخ‌های عباسیان به آن [[افتخار]] می‌کرد - همراه بود.
به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب می‌آید که در آن [[عباسیان]] به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همان‌گونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخ‌های عباسیان به آن [[افتخار]] می‌کرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروه‌های [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقام‌های [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند.
اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروه‌های [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] - با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقام‌های [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند- به هم آمیختند.


در نتیجه، عصر نخست [[عباسی]] با [[حفظ]] نشان عربی، سرشتی [[ایرانی]] یافت که به آمیختگی سیاسی و [[تمدنی]] منجر شد. نتیجه سیاسی، [[نفوذ]] ایرانی‌ها در ادارات دولتی و نتیجه تمدنی، [[رشد]] [[فرهنگی]] جدیدی با مبنای [[فرهنگ]] ایرانی بود، که چارچوبی کلی و اعتباری عربی داشت.
در نتیجه، عصر نخست [[عباسی]] با [[حفظ]] نشان عربی، سرشتی [[ایرانی]] یافت که به آمیختگی سیاسی و [[تمدنی]] منجر شد. نتیجه سیاسی، [[نفوذ]] ایرانی‌ها در ادارات دولتی و نتیجه تمدنی، [[رشد]] [[فرهنگی]] جدیدی با مبنای [[فرهنگ]] ایرانی بود، که چارچوبی کلی و اعتباری عربی داشت.
[[ابوجعفر منصور]] مرد مطلوب آن عصر برای پرکردن مرکز رهبری بود. او به [[حق]] پایه‌گذار [[حکومت عباسی]] به حساب می‌آید؛ زیرا بر [[مخالفان]] و آنانی که از داخل و خارج [[خاندان عباسی]] بر او شوریدند، چیره شد و همزمان حد و مرز خود را با خارج حفظ کرد.
[[ابوجعفر منصور]] مرد مطلوب آن عصر برای پرکردن مرکز رهبری بود. او به [[حق]] پایه‌گذار [[حکومت عباسی]] به حساب می‌آید؛ زیرا بر [[مخالفان]] و آنانی که از داخل و خارج [[خاندان عباسی]] بر او شوریدند، چیره شد و همزمان حد و مرز خود را با خارج حفظ کرد.


عباسیان با وجود اشکال‌تراشی‌هایی که به آن دچار شدند، توانستند پایه‌های نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بی‌حرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی - که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود - بیرون نرفت. و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایش‌های [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گام‌های مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود.
عباسیان با وجود اشکال‌تراشی‌هایی که به آن دچار شدند، توانستند پایه‌های نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بی‌حرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایش‌های [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گام‌های مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود.


مسأله [[ولایت‌عهدی]] از گام‌هایی مهم بود که [[عباسیان]] به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گام‌ها در سایه [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] [[عباسی]] با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که [[حق]] [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومت‌هایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در عصر دوم عباسی ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومت‌هایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همان‌گونه که [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] حکومتی مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد.
مسأله [[ولایت‌عهدی]] از گام‌هایی مهم بود که [[عباسیان]] به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گام‌ها در سایه [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] [[عباسی]] با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که [[حق]] [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومت‌هایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در عصر دوم عباسی ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومت‌هایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همان‌گونه که [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] حکومتی مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد.
خط ۲۵: خط ۲۵:


مسأله از هم پاشیدگی به [[ضعف]] [[شخصیت]] [[خلفا]] و گسترش وسعت حکومت و [[دشواری]] پیوند میان اجزای آن باز می‌گردد، تا جایی که [[مراقبت]] [[واقعی]] خلفا بر [[استانداران]] آنان در مناطق، دشوار شد. علاوه بر آن، عناصر اسلامی [[غیر عرب]] برای جدایی و تلاش برای احیای [[عظمت]] گذشته خود فعال شدند.
مسأله از هم پاشیدگی به [[ضعف]] [[شخصیت]] [[خلفا]] و گسترش وسعت حکومت و [[دشواری]] پیوند میان اجزای آن باز می‌گردد، تا جایی که [[مراقبت]] [[واقعی]] خلفا بر [[استانداران]] آنان در مناطق، دشوار شد. علاوه بر آن، عناصر اسلامی [[غیر عرب]] برای جدایی و تلاش برای احیای [[عظمت]] گذشته خود فعال شدند.
پدیده جدایی و [[استقلال]] بر مرکز سیاسی خلافت اثر گذاشت. در آغاز کار مسأله امیرالامرایی ترکان و [[حاکمان]] حکومت‌های مستقل با هزینه خلافت پدیدار و حضور [[خلیفه]] بسیار کم‌رنگ شد و در پایان، همه ویژگی‌هایش را به عنوان نخستین منبع قدرت در حکومت از دست داد و خلفا به برکناری، [[مصادره]] [[[اموال]]] و گاهی کشته شدن [[مبتلا]] شدند.
 
پدیده جدایی و [[استقلال]] بر مرکز سیاسی خلافت اثر گذاشت. در آغازِ کار مسأله امیرالامرایی ترکان و [[حاکمان]] حکومت‌های مستقل با هزینه خلافت پدیدار و حضور [[خلیفه]] بسیار کم‌رنگ شد و در پایان، همه ویژگی‌هایش را به عنوان نخستین منبع قدرت در حکومت از دست داد و خلفا به برکناری، [[مصادره]] [[[اموال]]] و گاهی کشته شدن [[مبتلا]] شدند.
[[ضعف]] و [[فروپاشی]] [[خلافت]] در دوران سوم [[عباسی]]، در مقابل پدیدار شدن نیروی [[شیعی]] [[آل بویه]] ادامه یافت؛ اما در اواخر دوران آل بویه، [[خلیفه عباسی]]، [[قائم]]، با استفاده از اوضاع [[سیاسی]] [[نابسامانی]] که [[حکومت]] به آن دچار شده بود، برخی اختیارات خود را مجدداً به دست آورد.
[[ضعف]] و [[فروپاشی]] [[خلافت]] در دوران سوم [[عباسی]]، در مقابل پدیدار شدن نیروی [[شیعی]] [[آل بویه]] ادامه یافت؛ اما در اواخر دوران آل بویه، [[خلیفه عباسی]]، [[قائم]]، با استفاده از اوضاع [[سیاسی]] [[نابسامانی]] که [[حکومت]] به آن دچار شده بود، برخی اختیارات خود را مجدداً به دست آورد.


در این [[زمان]] ترکان سلاجقه حکومت خود را در [[شرق]] بر مرده ریگ غزنویان و آل بویه بنیان نهادند و به سوی [[عراق]] رفته، به آنجا وارد شدند؛ بر [[حکومت آل بویه]] چیره گشته، [[جانشین]] آنان در حکومت شدند؛ همه قدرت‌ها را در حکومت به خود اختصاص دادند و اوضاع [[خلفا]] به صورت نداشتن [[قدرت]]، حتی در پایتخت خلافت خویش ادامه یافت؛ اما [[رفتار]] سلاجقه با آنان به اعتبار اینکه [[سنی]] [[مذهب]] بودند، بهتر از رفتار آل بویه بود. آنان بر بقای [[خلافت عباسی]] [[اصرار]] داشتند تا این مسأله، [[پیروزی]] بر رقبای [[شیعه]] مذهب خود و به دست آوردن [[تأیید]] [[جهان]] [[اسلامی]] سنی را آسان کند.
در این [[زمان]] ترکان سلاجقه حکومت خود را در [[شرق]] بر مرده ریگ غزنویان و آل بویه بنیان نهادند و به سوی [[عراق]] رفته، به آنجا وارد شدند؛ بر [[حکومت آل بویه]] چیره گشته، [[جانشین]] آنان در حکومت شدند؛ همه قدرت‌ها را در حکومت به خود اختصاص دادند و اوضاع [[خلفا]] به صورت نداشتن [[قدرت]]، حتی در پایتخت خلافت خویش ادامه یافت؛ اما [[رفتار]] سلاجقه با آنان به اعتبار اینکه [[سنی]] [[مذهب]] بودند، بهتر از رفتار آل بویه بود. آنان بر بقای [[خلافت عباسی]] [[اصرار]] داشتند تا این مسأله، [[پیروزی]] بر رقبای [[شیعه]] مذهب خود و به دست آوردن [[تأیید]] [[جهان]] [[اسلامی]] سنی را آسان کند.


سلجوقیان در اواخر دوران حکومت خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] [[روابط]] در دوران [[یک‌پارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. خلفا این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن قدرت سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از این‌رو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه سیاسی پایان پذیرفت. مغولان پیروزی‌هایی حیرت‌آور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزم‌شاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی عراق [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] را در سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸م. ساقط کردند.
سلجوقیان در اواخر دوران حکومت خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] [[روابط]] در دوران [[یک‌پارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. خلفا این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن قدرت سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از این‌رو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه سیاسی پایان پذیرفت. مغولان پیروزی‌هایی حیرت‌آور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزم‌شاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی عراق [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸م. منقرض گردید<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref>.
 
با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و ترکان [[عثمانی]] سنگین شد. آنان [[پرچم]] [[خلافت اسلامی]] را به دوش کشیدند و به نام [[اسلام]] به سرفرازی درخشانی رسیدند.
با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و ترکان [[عثمانی]] سنگین شد. آنان [[پرچم]] [[خلافت اسلامی]] را به دوش کشیدند و به نام [[اسلام]] به سرفرازی درخشانی رسیدند.
[[خلافت]] در [[حکومت]] [[عثمانی]] به شکل موروثی ادامه یافت تا اینکه کمال آتاتورک در سال ۱۹۲۴ میلادی به نقش آن پایان داد و این [[منصب]] همچنان تا امروز خالی مانده است....<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۳۰۲.</ref>


سرانجام با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان، در سال ۶۵۶ منقرض گردید و به [[حکومت]] ۵۲۰ ساله سراسر با [[ظلم]] و [[فساد]]، عباسیان پایان داده شد<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref> <ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۲۴۷.</ref>
[[خلافت]] در [[حکومت]] [[عثمانی]] به شکل موروثی ادامه یافت تا اینکه کمال آتاتورک در سال ۱۹۲۴ میلادی به نقش آن پایان داد و این [[منصب]] همچنان تا امروز خالی مانده است...<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۳۰۲.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۴۱: خط ۴۲:
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
# [[پرونده:13681348.jpg|22px]] [[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|'''رضانامه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش