←پاداش افزونتر هدایت شدگان
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
[[ابوجارود]] میگوید: [[خدمت]] [[امام باقر]]{{ع}}عرض کردم: [[خداوند]] به آن دسته از [[اهل کتاب]] که به [[اسلام]] گرویدهاند، خیر بسیار عطا فرموده است و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردم. فرمود: به شما نیز همانند آن را عطا فرموده است؛ چراکه میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref><ref>سید ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۱۷۹.</ref>.<ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی]] ص ۶۶.</ref>. | [[ابوجارود]] میگوید: [[خدمت]] [[امام باقر]]{{ع}}عرض کردم: [[خداوند]] به آن دسته از [[اهل کتاب]] که به [[اسلام]] گرویدهاند، خیر بسیار عطا فرموده است و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردم. فرمود: به شما نیز همانند آن را عطا فرموده است؛ چراکه میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref><ref>سید ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۱۷۹.</ref>.<ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی]] ص ۶۶.</ref>. | ||
==پس از هجرت== | |||
ساکنان [[نجران]] در [[عربستان]] [[مسیحی]] بودند. [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان نامهای نوشت و ایشان را به کلمه [[توحید]] و [[اسلام]] فرا خواند. گروهی از [[کشیشان]] و اسقفهای مسیحی به همراه شماری از [[مسیحیان]] آن منطقه، برای [[احتجاج]] و تحقیق به [[مدینه]] آمدند. آنها وارد [[مسجد پیامبر]] شدند و رو به [[شرق]]، [[مراسم]] [[نماز]] خاص خود را به جای آوردند. [[حضرت]] امر کرد تا کسی مزاحمشان نشود. آنان سپس با آوردن دلیل و [[حجت]] برای [[پیامبر]]، از [[عقاید]] خود درباره [[مسیح]] و [[تثلیث]] [[دفاع]] کردند و حضرت به آنان پاسخ داد<ref>سیرت رسول الله، ج۳، ص۱۱۸.</ref>. سرانجام از پیامبر خواستند به [[مباهله]]<ref>مباهله آن است که دو گروه مدعی حقانیت، یکدیگر را نفرین کنند و از خدا بخواهند گروه باطل نابود شود.</ref> تن دهد. رسول خدا{{صل}} پذیرفت و همراه با پسرعمو و دامادش، [[علی بن ابی طالب]]، دخترش، [[فاطمه زهرا]]{{س}} و نوادگانش، حسن و حسین{{عم}} در [[مجلسی]] که به همین منظور برپا شده بود، شرکت کرد، ولی مسیحیان با [[مشاهده]] [[شکوه]] و [[معنویت]] آنان، از مباهله منصرف شدند. پس میان آنان و پیامبر قراردادی بسته شد که بر اساس آن، مقرر گردید سالانه [[جزیه]] بپردازند، از فرستادگان [[رسول الله]]{{صل}} در منطقه خود [[پذیرایی]] کنند و [[سوگند]] یاد کردند [[مسلمانان]] را در دینشان [[گمراه]] نسازند و [[معامله]] ربوی هم انجام ندهند. در مقابل، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[امنیت]] جانی و [[مالی]] آنان را تضمین کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۶. همین منبع میافزاید عمر در زمان حکومت خود، مسیحیان را از نجران بیرون راند، ولی پس از مدتی پشیمان شد و از آنها خواست بازگردند، ولی آنها بازنگشتند.</ref>. | |||
[[یعقوبی]] میافزاید: | |||
مسیحیان در حالی وارد مسجد پیامبر شدند که [[لباس]] مخصوص (دیباج) به تن داشتند و با خود [[صلیب]] حمل میکردند. همچنین هنگام [[عقد]] [[قرارداد]]، از اینکه به خاطر [[پیمانشکنی]] دیگران [[مجازات]] شوند، اظهار [[نگرانی]] کردند. (یعنی از اینکه [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] گذارده شود با [[پیمانشکنی]] [[مسیحیان]] دیگر، به [[اهل]] [[نجران]] نسبت داده شود). از اینرو، به [[فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} در [[قرارداد]] نوشتند احدی به خاطر [[جنایت]] دیگری [[مجازات]] نخواهد شد و [[شاهدان]]، آن را [[امضا]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۳.</ref>. | |||
در این ماجرا چند نکته قابل توجه است: | |||
#این گروه با آنکه [[مسلمان]] نبودند، اجازه یافتند با حمل [[صلیب]] وارد [[مسجد]] شوند و در برابر دیده [[مسلمانان]]، [[مراسم دینی]] خود را در همان جا به جا آورند. | |||
#آنان آزادانه [[عقاید دینی]] خود را بیان کردند و برای [[پیامبر خدا]] دلیل آوردند. سرانجام بر آن شدند که [[پیامبر]] و مسلمانان را [[نفرین]] کنند. این در حالی بود که پیامبر و مسلمانان مهمترین [[قدرت]] منطقه بودند. با وجود این، [[گفتوگو]] را فقط با گفتوگو پاسخ دادند. | |||
#در این قرارداد، مسیحیان از [[معامله]] ربوی باز داشته شدهاند. این نوع معامله شاید در [[دین]] آنها روا بود، ولی چون آثار و نتایج آن، کل [[نظام اقتصادی]] [[جامعه]] را دچار آسیب میکرد و از این رهگذر، [[حقوق]] دیگران ضایع میشد، از آن منع شدند؛ زیرا [[حکومتها]] میتوانند در مورد [[مصالح عمومی جامعه]] [[تصمیم]] بگیرند. | |||
#بر خلاف [[روابط]] [[حقوقی]] معمول در میان [[عربها]] که [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] نوشته میشد، در اینجا هر کس را [[مسئول]] [[اعمال]] خویش دانستند. | |||
در موارد دیگر نیز پیامبر خدا با مسیحیان با [[مدارا]] و [[احترام]] [[رفتار]] کرده است. از جمله در عهدنامهای منتسب به آن [[حضرت]] که با خط [[امام علی بن ابی طالب]] با برخی [[قبایل]] [[مسیحی]] بسته شده بود، آمده است که «[[راهبان]] و معبدهای آنها در [[امان]] باشند. اجازه یابند مراسم دینی خود را انجام دهند. [[زن]] مسیحی که همسرش مسلمان است نیز بتواند این [[مراسم]] را به جا آورد. با پرداخت [[جزیه]] از حمل [[سلاح]] معاف باشند و مسلمانان امنیتشان را تأمین کنند». نسخه این [[عهدنامه]] پس از [[فتح مصر]] به دست سلطان [[سلیم]] [[عثمانی]] افتاد و آن را اوایل قرن شانزدهم میلادی به [[استانبول]] آورد. [[جرجی زیدان]] انتساب این سند را به [[پیامبر]] مشکوک دانسته است<ref>تاریخ تمدن اسلامی، ص۷۵۳.</ref>، ولی پیمانهای مشابه، کم و بیش مفاد آن را [[تأیید]] میکند. برای مثال، قراردادی است میان [[پیامبر اسلام]] و [[مسیحیان]] [[سرزمین]] سینا با خط [[امام علی]]{{ع}} که بسیاری از این مفاد را دارد<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. در این [[پیمان]]، مسلمانانی که این تعهدات را نادیده گیرند. چه [[مسلمان]] عادی، چه [[امیر]] [[مسلمانان]] – [[خیانتکار]] و [[ملعون]] معرفی شدهاند. | |||
[[پیامبر اعظم]]{{صل}} اینگونه با مسیحیان [[مدارا]] و [[مهربانی]] میکرد و هر کس را به شیوه مناسب خود، به [[اسلام]] علاقهمند میساخت، چنان که درباره [[عدی بن حاتم]] گفتهاند او مردی [[مسیحی]] بود که از پیامبر به شدت اظهار [[بیزاری]] میکرد. با نزدیک شدن [[سپاهیان]] اسلام به قبیلهاش، همراه [[زن]] و فرزندش به همکیشان خود در [[شام]] پیوست، ولی خواهرش به [[اسارت]] مسلمانان در آمد. [[رسول خدا]]{{صل}} دستور [[آزادی]] او را داد. پس نزد برادرش رفت و وی را به اسلام [[دعوت]] کرد. عدی [[خدمت]] پیامبر آمد. [[حضرت]] به او گفت: تو مگر از [[فرقه]] رکوسی نیستی؟ پاسخ داد: بله. فرمود: مگر از [[قوم]] خود یک چهارم نمیگیری؟ گفت: بله. فرمود: بر اساس دینت، این بر تو [[حلال]] نیست. عدی میگوید: دانستم او پیامبر خداست که از ندانسته خبر میدهد. پس مسلمان شدم<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۱۲۴۷.</ref>.<ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی]] ص ۶۷.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||