شق القمر در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==منابع== +== منابع ==))
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
خط ۷: خط ۷:
*{{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت * و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۱-۲.</ref>
*{{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت * و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۱-۲.</ref>


'''نکته''': در این دو [[آیه]] بر طبق برداشت مشهور رویگردانی [[کافران]]، از [[پذیرش]] [[رسالت پیامبر]] به رغم [[مشاهده]] [[معجزه]] [[شق القمر]] (طبق نظر مشهور [[مفسران]] سنتی) است: زیرا آنان ذیل [[آیه]] [[معجزه]] [[پیامبر]] در مورد [[شق القمر]] به در خواست [[مشرکان]] و رویگردانی آنها و [[سحر]] نامیدن آن را آورده‌اند و می‌گویند همه [[اهل حدیث]] و [[مفسرین]] بر قبول آن أحادیث اتفاق دارند، و کسی از ایشان [[مخالفت]] نکرده به جز [[حسن]]، عطاء و بلخی که گفته‌اند: معنای: «اِنْشَق الْقَمَرُ» این است که به زودی در [[هنگام قیام]] [[قیامت]] قمر دو نیم می‌شود، و اگر فرموده: دو نیم شده، از باب این است که بفهماند حتما واقع می‌شود. از سوی دیگر این [[مفسران]] دلالت [[آیه]] بعدی که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}}<ref>«و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲.</ref>را [[شاهد]] بر این [[اعجاز]] می‌شمرند و قول برخی از [[مفسران]] را رد می‌کنند، برای اینکه سیاق آن [[آیه]] روشن‌ترین [[شاهد]] است بر اینکه منظور از "آیة" [[معجزه]] به قول مطلق است، که شامل دو نیم کردن قمر هم می‌شود، یعنی حتی اگر دو نیم شدن قمر را هم ببینند می‌گویند [[سحری]] است پشت سرهم. ([[المیزان]]، ج ۱۹، ص: ۸۹)<ref>برخی از مفسران گفته‌اند: «و معنای اینکه فرمود:" وَ انْشَق الْقَمَرُ "این است که اجزای قرص قمر از هم جدا شده، دو قسمت گردید، و این آیه به معجزه شق القمر که خدای تعالی به دست رسول خدا{{صل}} در مکه و قبل از هجرت و به دنبال پیشنهاد مشرکین مکه جاریش ساخت اشاره می‌کند. روایات این داستان هم بسیار زیاد است، و به طوری که می‌گویند «۱» همه اهل حدیث و مفسرین بر قبول آن أحادیث اتفاق دارند، و کسی از ایشان مخالفت نکرده به جز حسن، عطاء و بلخی که گفته‌اند: معنای اینکه فرمود:" انْشَق الْقَمَرُ" این است که به زودی در هنگام قیام قیامت قمر دو نیم می‌شود، و اگر فرموده: دو نیم شده، از باب این است که بفهماند حتما واقع می‌شود. لیکن این معنا بسیار بی‌پایه است، و دلالت آیه بعدی که می‌فرماید:" {{متن قرآن|وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}} «و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲. "آن را رد می‌کند، برای اینکه سیاق آن آیه روشن‌ترین شاهد است بر اینکه منظور از" آیة "معجزه به قول مطلق است، که شامل دو نیم کردن قمر هم می‌شود، یعنی حتی اگر دو نیم شدن قمر را هم ببینند می‌گویند سحری است پشت سرهم، و معلوم است که روز قیامت روز پرده‌پوشی نیست، روزی است که همه حقایق ظهور می‌کند، و در آن روز همه در بدر دنبال معرفت می‌گردند، تا به آن پناهنده شوند، و معنا ندارد در چنین روزی هم بعد از دیدن شق القمر باز بگویند این سحری است مستمر، پس هیچ چاره‌ای نیست جز اینکه بگوییم شق القمر آیت و معجزه‌ای بوده که واقع شده تا مردم را به سوی حق و صدق دلالت کند، و چنین چیزی را ممکن است انکار کنند و بگویند سحر است: (ترجمه المیزان ج ۱۹ ص ۹۰)</ref>  
'''نکته''': در این دو [[آیه]] بر طبق برداشت مشهور رویگردانی [[کافران]]، از [[پذیرش]] [[رسالت پیامبر]] به رغم [[مشاهده]] [[معجزه]] [[شق القمر]] (طبق نظر مشهور [[مفسران]] سنتی) است: زیرا آنان ذیل [[آیه]] [[معجزه]] [[پیامبر]] در مورد [[شق القمر]] به در خواست [[مشرکان]] و رویگردانی آنها و [[سحر]] نامیدن آن را آورده‌اند و می‌گویند همه [[اهل حدیث]] و [[مفسرین]] بر قبول آن أحادیث اتفاق دارند، و کسی از ایشان [[مخالفت]] نکرده به جز [[حسن]]، عطاء و بلخی که گفته‌اند: معنای: «اِنْشَق الْقَمَرُ» این است که به زودی در [[هنگام قیام]] [[قیامت]] قمر دو نیم می‌شود، و اگر فرموده: دو نیم شده، از باب این است که بفهماند حتما واقع می‌شود. از سوی دیگر این [[مفسران]] دلالت [[آیه]] بعدی که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}}<ref>«و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲.</ref>را [[شاهد]] بر این [[اعجاز]] می‌شمرند و قول برخی از [[مفسران]] را رد می‌کنند، برای اینکه سیاق آن [[آیه]] روشن‌ترین [[شاهد]] است بر اینکه منظور از "آیة" [[معجزه]] به قول مطلق است، که شامل دو نیم کردن قمر هم می‌شود، یعنی حتی اگر دو نیم شدن قمر را هم ببینند می‌گویند [[سحری]] است پشت سرهم. ([[المیزان]]، ج ۱۹، ص: ۸۹)<ref>برخی از مفسران گفته‌اند: «و معنای اینکه فرمود:" وَ انْشَق الْقَمَرُ "این است که اجزای قرص قمر از هم جدا شده، دو قسمت گردید، و این آیه به معجزه شق القمر که خدای تعالی به دست رسول خدا{{صل}} در مکه و قبل از هجرت و به دنبال پیشنهاد مشرکین مکه جاریش ساخت اشاره می‌کند. روایات این داستان هم بسیار زیاد است، و به طوری که می‌گویند «۱» همه اهل حدیث و مفسرین بر قبول آن أحادیث اتفاق دارند، و کسی از ایشان مخالفت نکرده به جز حسن، عطاء و بلخی که گفته‌اند: معنای اینکه فرمود:" انْشَق الْقَمَرُ" این است که به زودی در هنگام قیام قیامت قمر دو نیم می‌شود، و اگر فرموده: دو نیم شده، از باب این است که بفهماند حتما واقع می‌شود. لکن این معنا بسیار بی‌پایه است، و دلالت آیه بعدی که می‌فرماید:" {{متن قرآن|وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}} «و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲. "آن را رد می‌کند، برای اینکه سیاق آن آیه روشن‌ترین شاهد است بر اینکه منظور از" آیة "معجزه به قول مطلق است، که شامل دو نیم کردن قمر هم می‌شود، یعنی حتی اگر دو نیم شدن قمر را هم ببینند می‌گویند سحری است پشت سرهم، و معلوم است که روز قیامت روز پرده‌پوشی نیست، روزی است که همه حقایق ظهور می‌کند، و در آن روز همه در بدر دنبال معرفت می‌گردند، تا به آن پناهنده شوند، و معنا ندارد در چنین روزی هم بعد از دیدن شق القمر باز بگویند این سحری است مستمر، پس هیچ چاره‌ای نیست جز اینکه بگوییم شق القمر آیت و معجزه‌ای بوده که واقع شده تا مردم را به سوی حق و صدق دلالت کند، و چنین چیزی را ممکن است انکار کنند و بگویند سحر است: (ترجمه المیزان ج ۱۹ ص ۹۰)</ref>  


اما این [[استدلال]] جای مناقشه دارد، و این [[پرسش]] مطرح است: اولاً، آیا [[پیامبر]] به جز [[قرآن]] که به صراحت [[معجزه]] بودنش از [[آیات]] [[تحدی]] استفاده می‌شود، [[معجزه]] دیگری دارد؟ چون از [[آیات]] بسیاری استفاده می‌شود که به هنگام درخواست [[معجزه]] [[حسی]] از آن [[حضرت]] [[امتناع]] می‌کند، و هشدار می‌دهد که مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت [[وحی]] می‌شود ترک گویی و ناراحت شوی که می‌گویند: «چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته‌ای با او نیامده است‌؟» باید بدانی که تو فقط هشدار دهنده‌ای: {{متن قرآن|فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ}}<ref>«و مبادا تو برخی از آنچه را بر تو وحی شده است کنار نهی و دل از آن تنگ داری از آن رو که می‌گویند: «چرا بر او گنجی فرو فرستاده نمی‌شود یا فرشته‌ای همراه وی نمی‌آید؟» تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و خداوند بر هر چیزی مراقب است» سوره هود، آیه ۱۲.</ref> و با تعبیرهای مختلف نشان می‌دهد که [[پیامبر اسلام]] قرار نیست که برای [[اثبات نبوت]] خود از [[معجزات حسی]] استفاده کند و این [[تفسیر]] معارض با [[آیه]] پیشین می‌شود، لذا در جایی پس از درخواست‌های مکرر برای آوردن معجزه‌ای، می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref> و چنین استفاده می‌شود که [[پیامبر]] از آوردن آن استنکاف کرده است. [[حقیقت]] آن است که این [[آیه]] مانند ده‌ها [[آیه]] دیگر در راستای نزدیک شدن [[قیامت]] (اقتراب الساعة) است که بارها از نخستین [[آیات]] [[نزول قرآن]]، [[سخن]] گفته و منظور از آن ایجاد [[آمادگی]] [[قلب]] برای [[اجتناب از گناه]] و مواظبت وقت و [[تأمل]] در افول [[دنیا]] و اهداف و کارکردهای [[اعتقاد]] به [[معاد]] است، مثل: {{متن قرآن|إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ}}<ref>«آن هنگام که (هنگامه) رستخیز روی دهد» سوره واقعه، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ}}<ref>«خواهنده‌ای عذابی رخ‌دهنده را خواست» سوره معارج، آیه ۱.</ref>، که آنها دور می‌دانستند و [[قرآن]] می‌گوید که ما آن را نزدیک می‌دانیم {{متن قرآن|إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا}}<ref>«آنان آن (روز) را دور می‌بینند» سوره معارج، آیه ۶.</ref>{{متن قرآن|وَنَرَاهُ قَرِيبًا}}<ref>«و ما آن را نزدیک می‌بینیم» سوره معارج، آیه ۷.</ref>، به این جهت اقتراب [[ساعت]] و [[یوم]] القیامة بیان می‌شود تا [[انسان]] را آماده مواجه با آن روز کند. و اگر به صورت ماضی بیان شده، مانند دیگر [[آیات]]، [[حدیث]] از مستقبل به صیغۀ ماضی، بر اساس مفروض و قطعی واقع شدن آن است ([[فضل]] [[الله]]، [[تفسیر]] من [[وحی]] القرآن، ج ۲۱، ص: ۲۷۵.). و لذا بهتر این است که داستان [[شق القمر]] را ناظر به [[آیات]] [[اشراط الساعه]] و نشانه‌ای در [[آستانه قیامت]] بدانیم و نه این که واقعا [[ماه]] در [[عصر پیامبر]] شقه شده باشد، که امری [[غیر طبیعی]] است، به ویژه آنکه کسی از این واقعه جز چند [[راوی]] با واسطه و ضعیف [[نقل]] نکرده و ندیده است. وانگهی این امور [[خارق‌العاده]] را نمی‌توان با [[خبر واحد]] آن هم در [[تفسیر]] که برخی از قائلان آن را قبول ندارد، به [[اثبات]] رساند<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۸۱۱.</ref>.
اما این [[استدلال]] جای مناقشه دارد، و این [[پرسش]] مطرح است: اولاً، آیا [[پیامبر]] به جز [[قرآن]] که به صراحت [[معجزه]] بودنش از [[آیات]] [[تحدی]] استفاده می‌شود، [[معجزه]] دیگری دارد؟ چون از [[آیات]] بسیاری استفاده می‌شود که به هنگام درخواست [[معجزه]] [[حسی]] از آن [[حضرت]] [[امتناع]] می‌کند، و هشدار می‌دهد که مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت [[وحی]] می‌شود ترک گویی و ناراحت شوی که می‌گویند: «چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته‌ای با او نیامده است‌؟» باید بدانی که تو فقط هشدار دهنده‌ای: {{متن قرآن|فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ}}<ref>«و مبادا تو برخی از آنچه را بر تو وحی شده است کنار نهی و دل از آن تنگ داری از آن رو که می‌گویند: «چرا بر او گنجی فرو فرستاده نمی‌شود یا فرشته‌ای همراه وی نمی‌آید؟» تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و خداوند بر هر چیزی مراقب است» سوره هود، آیه ۱۲.</ref> و با تعبیرهای مختلف نشان می‌دهد که [[پیامبر اسلام]] قرار نیست که برای [[اثبات نبوت]] خود از [[معجزات حسی]] استفاده کند و این [[تفسیر]] معارض با [[آیه]] پیشین می‌شود، لذا در جایی پس از درخواست‌های مکرر برای آوردن معجزه‌ای، می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref> و چنین استفاده می‌شود که [[پیامبر]] از آوردن آن استنکاف کرده است. [[حقیقت]] آن است که این [[آیه]] مانند ده‌ها [[آیه]] دیگر در راستای نزدیک شدن [[قیامت]] (اقتراب الساعة) است که بارها از نخستین [[آیات]] [[نزول قرآن]]، [[سخن]] گفته و منظور از آن ایجاد [[آمادگی]] [[قلب]] برای [[اجتناب از گناه]] و مواظبت وقت و [[تأمل]] در افول [[دنیا]] و اهداف و کارکردهای [[اعتقاد]] به [[معاد]] است، مثل: {{متن قرآن|إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ}}<ref>«آن هنگام که (هنگامه) رستخیز روی دهد» سوره واقعه، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ}}<ref>«خواهنده‌ای عذابی رخ‌دهنده را خواست» سوره معارج، آیه ۱.</ref>، که آنها دور می‌دانستند و [[قرآن]] می‌گوید که ما آن را نزدیک می‌دانیم {{متن قرآن|إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا}}<ref>«آنان آن (روز) را دور می‌بینند» سوره معارج، آیه ۶.</ref>{{متن قرآن|وَنَرَاهُ قَرِيبًا}}<ref>«و ما آن را نزدیک می‌بینیم» سوره معارج، آیه ۷.</ref>، به این جهت اقتراب [[ساعت]] و [[یوم]] القیامة بیان می‌شود تا [[انسان]] را آماده مواجه با آن روز کند. و اگر به صورت ماضی بیان شده، مانند دیگر [[آیات]]، [[حدیث]] از مستقبل به صیغۀ ماضی، بر اساس مفروض و قطعی واقع شدن آن است ([[فضل]] [[الله]]، [[تفسیر]] من [[وحی]] القرآن، ج ۲۱، ص: ۲۷۵.). و لذا بهتر این است که داستان [[شق القمر]] را ناظر به [[آیات]] [[اشراط الساعه]] و نشانه‌ای در [[آستانه قیامت]] بدانیم و نه این که واقعا [[ماه]] در [[عصر پیامبر]] شقه شده باشد، که امری [[غیر طبیعی]] است، به ویژه آنکه کسی از این واقعه جز چند [[راوی]] با واسطه و ضعیف [[نقل]] نکرده و ندیده است. وانگهی این امور [[خارق‌العاده]] را نمی‌توان با [[خبر واحد]] آن هم در [[تفسیر]] که برخی از قائلان آن را قبول ندارد، به [[اثبات]] رساند<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۸۱۱.</ref>.
خط ۳۳: خط ۳۳:
پس معلوم می‌شود، [[مسلمانان]] مکّه عدّه و عدّه‌ای داشته‌اند و [[روز]] به روز به جمعیتشان اضافه می‌شده تا آنکه رسول خدا{{صل}} به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و در آنجا دعوتش گسترش و [[اسلام]] نشر یافت، مدینه و قبائل اطرافش را تا [[یمن]] و سایر اطراف شبه [[جزیره عربستان]] را گرفت، و از این [[سرزمین]] پهناور تنها مکّه و اطراف آن باقی ماند و این گستردگی همچنان ادامه یافت تا از مرز [[عربستان]] هم گذشت و رسول خدا{{صل}} در [[سال ششم هجرت]] نامه‌هایی به [[پادشاهان]] و بزرگان [[فارس]] و [[روم]] و [[مصر]] نوشت و در [[سال هشتم هجرت]] [[مکّه]] را هم [[فتح]] کرد و در این فاصله یعنی فاصله [[هجرت]] تا [[فتح مکّه]] عده زیادی از اهالی مکّه و اطرافش به [[دین اسلام]] درآمدند تا آنکه [[رسول خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] [[رحلت]] نموده، انتشار [[اسلام]] به جایی رسید که همه می‌دانیم و به طور مداوم جمعیتش بیشتر و آوازه‌اش گسترده‌تر شد تا امروز که یک پنجم [[جمعیت]] دنیا را تشکیل داده‌اند.
پس معلوم می‌شود، [[مسلمانان]] مکّه عدّه و عدّه‌ای داشته‌اند و [[روز]] به روز به جمعیتشان اضافه می‌شده تا آنکه رسول خدا{{صل}} به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و در آنجا دعوتش گسترش و [[اسلام]] نشر یافت، مدینه و قبائل اطرافش را تا [[یمن]] و سایر اطراف شبه [[جزیره عربستان]] را گرفت، و از این [[سرزمین]] پهناور تنها مکّه و اطراف آن باقی ماند و این گستردگی همچنان ادامه یافت تا از مرز [[عربستان]] هم گذشت و رسول خدا{{صل}} در [[سال ششم هجرت]] نامه‌هایی به [[پادشاهان]] و بزرگان [[فارس]] و [[روم]] و [[مصر]] نوشت و در [[سال هشتم هجرت]] [[مکّه]] را هم [[فتح]] کرد و در این فاصله یعنی فاصله [[هجرت]] تا [[فتح مکّه]] عده زیادی از اهالی مکّه و اطرافش به [[دین اسلام]] درآمدند تا آنکه [[رسول خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] [[رحلت]] نموده، انتشار [[اسلام]] به جایی رسید که همه می‌دانیم و به طور مداوم جمعیتش بیشتر و آوازه‌اش گسترده‌تر شد تا امروز که یک پنجم [[جمعیت]] دنیا را تشکیل داده‌اند.


حال که این مقدمه روشن شد، می‌گویید: [[آیه]] مورد بحث یعنی مسأله دونیم شدن قرص ماه معجزه‌ای بود پیشنهادی که [[مشرکین]] مکّه آن را از رسول خدا{{صل}} خواسته بودند، معجزه‌ای که اگر تکذیبش می‌کردند، دنبالش [[عذاب]] بود و تکذیبش هم کردند؛ برای این که گفتند، [[سحری]] است، مستمر و لیکن [[تکذیب]] مشرکین باعث آن نمی‌شد که [[خدای تعالی]] تمامی [[امّت اسلام]] را که [[پیامبر اسلام]] [[رسول]] ایشان است هلاک کند، آری امّت اسلام تمامی ساکنان روی [[زمین]] هستند و در آن ایامی که مشرکین [[شق القمر]] را تکذیب کردند، [[حجت]] بر تمامی [[مردم]] روی زمین تمام نشده بود؛ چون این [[معجزه]] پنج سال [[قبل از هجرت]] اتفاق افتاد و خدای تعالی خودش فرموده: {{متن قرآن|لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ}}<ref>«....................».. سوره انفال، آیه ۴۲.</ref>.
حال که این مقدمه روشن شد، می‌گویید: [[آیه]] مورد بحث یعنی مسأله دونیم شدن قرص ماه معجزه‌ای بود پیشنهادی که [[مشرکین]] مکّه آن را از رسول خدا{{صل}} خواسته بودند، معجزه‌ای که اگر تکذیبش می‌کردند، دنبالش [[عذاب]] بود و تکذیبش هم کردند؛ برای این که گفتند، [[سحری]] است، مستمر و لکن [[تکذیب]] مشرکین باعث آن نمی‌شد که [[خدای تعالی]] تمامی [[امّت اسلام]] را که [[پیامبر اسلام]] [[رسول]] ایشان است هلاک کند، آری امّت اسلام تمامی ساکنان روی [[زمین]] هستند و در آن ایامی که مشرکین [[شق القمر]] را تکذیب کردند، [[حجت]] بر تمامی [[مردم]] روی زمین تمام نشده بود؛ چون این [[معجزه]] پنج سال [[قبل از هجرت]] اتفاق افتاد و خدای تعالی خودش فرموده: {{متن قرآن|لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ}}<ref>«....................».. سوره انفال، آیه ۴۲.</ref>.


و حتی باعث این هم نمی‌شد که تمامی [[اهل]] مکّه را هلاک کند، چون در میان آنان جمعی از [[مسلمین]] بودند، و به همین لحاظ در [[صلح حدیبیّه]] خدای تعالی مقابله [[مسلمانان]] با مشرکین را به [[صلح]] انجام داد و وقتی مسلمانان از این که نتوانستند داخل مکّه شوند، ناراحت شدند، فرمود:
و حتی باعث این هم نمی‌شد که تمامی [[اهل]] مکّه را هلاک کند، چون در میان آنان جمعی از [[مسلمین]] بودند، و به همین لحاظ در [[صلح حدیبیّه]] خدای تعالی مقابله [[مسلمانان]] با مشرکین را به [[صلح]] انجام داد و وقتی مسلمانان از این که نتوانستند داخل مکّه شوند، ناراحت شدند، فرمود:
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش