علم‌الکتاب: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۰٬۸۱۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۶ نوامبر ۲۰۱۷
خط ۲۶: خط ۲۶:
*در این آیه منشأ قدرت مشخص است و خداوند آن را علم فی الجمله به الکتاب معرفی می‌کند؛ به گونه‌ای که دارنده آن می‌تواند به جای شنیدن صدا و دیدن تصویر، خود اشیا و موجودات را جابه جا کند. در این آیه، [[آصف بن برخیا]] فعل را به خودش مستند کرد و مهم‌تر آنکه فعل ادعایی محقق شد؛ به گونه‌ای که سلیمان آن تخت را دید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ}}﴾}} <ref> و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید ؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref> و شکرگزاری کرد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ }}﴾}} <ref> این از بخشش (های) پروردگار من است تا بیازمایدم که سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref>. عبارت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي}}﴾}} خود گواه این است که در عین انتساب حقیقی و غیرمجازی فعل به فاعل، این قدرت استقلالی نبوده و به تبع اراده و فضل خدا شکل گرفته و لذا هیچ منافاتی با توحید افعالی ندارد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۵.</ref>.
*در این آیه منشأ قدرت مشخص است و خداوند آن را علم فی الجمله به الکتاب معرفی می‌کند؛ به گونه‌ای که دارنده آن می‌تواند به جای شنیدن صدا و دیدن تصویر، خود اشیا و موجودات را جابه جا کند. در این آیه، [[آصف بن برخیا]] فعل را به خودش مستند کرد و مهم‌تر آنکه فعل ادعایی محقق شد؛ به گونه‌ای که سلیمان آن تخت را دید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ}}﴾}} <ref> و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید ؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref> و شکرگزاری کرد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ }}﴾}} <ref> این از بخشش (های) پروردگار من است تا بیازمایدم که سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref>. عبارت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي}}﴾}} خود گواه این است که در عین انتساب حقیقی و غیرمجازی فعل به فاعل، این قدرت استقلالی نبوده و به تبع اراده و فضل خدا شکل گرفته و لذا هیچ منافاتی با توحید افعالی ندارد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۵.</ref>.
*در مقایسه این دو آیه در نگاه نخست، به نظر می‌رسد که این افضلیت بیشتر از حیث علمی‌ مدنظر بوده است تا فعلی؛ یعنی در جهت اثبات افضلیت [[امامان]]{{عم}} اعلمیت آنها برجسته و کانون توجه بوده است تا اقدر بودن آنها در تصرف تکوینی. از همین رو در بیان مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} تصریح کرده‌اند که {{عربی|اندازه=150%|« قَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ {{ع}} إِنَّهُ‏ عَالِمُ‏ هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ‏ اللَّهِ{{صل}} »}} <ref>مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۵، ص۴۳۲، ح۱۱؛ صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۶، ح۱۷و۱۸.</ref>. همچنین در برخی روایات در میان قلمروهای مختلف دانش، [[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} به طور خاص کانون توجه قرار گرفته است. در روایتی [[سلیمان بن سدیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} در مجلسی عمومی‌ فرمودند: تعجب است از قومی‌ که فکر می‌کنند ما [[علم غیب]] می‌دانیم و حال آن که [[علم غیب]] را تنها خدا می‌داند. من قصد تنبیه کنیزم را کرده‌ام اما نمی‌دانم کجاست و در کدام یک از اتاق‌های منزل مخفی شده است. سلیمان می‌گوید پس از اینکه حضرت از مجلس عمومی‌ خارج، و وارد خانه شدند، به حضرت عرضه داشتم که ما می‌دانیم که شما علم کثیر می‌دانید... حضرت فرمودند: ای سلیمان! آیا قرآن می‌خوانی؟ عرض کردم: آری، قرائت می‌کنم. فرمودند: آیا در میان آیاتی که قرائت کرده‌ای آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} <ref> آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref>را هم خوانده‌ای؟. گفتم: آری خوانده‌ام. فرمودند: آیا می‌دانی آن مرد که بود و بهره او از علم الکتاب چقدر بود؟. حضرت ادامه دادند که مقدار علم او از علم الکتاب به اندازه قطره‌ای از در دریای اخضر بوده است. گفتم: چه بسیار کم است این اندازه؟ فرمودند: چه بسیار است که خدای عزوجل او را منسوب به آن علمی‌ کرده است که من به تو خبر می‌دهم؛ ای سدیر آیا در آنچه از قرآن خواندی این آیه را خواندی: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} <ref> بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.</ref> گفتم: آن را خوانده‌ام. فرمودند: کسی که همه علم الکتاب را دارد با فهم‌تر است یا کسی که جزئی از آن را دارد؟. گفتم: آنکه علم همه کتاب را دارد با فهم‌تر است. آن گاه با دست خود اشاره به سینه خود کردند و فرمودند: به خدا علم کتاب نزد ماست، به خدا همه‌اش نزد ماست <ref>صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۳، ح۳؛ کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۷، ح۳.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۵.</ref>.
*در مقایسه این دو آیه در نگاه نخست، به نظر می‌رسد که این افضلیت بیشتر از حیث علمی‌ مدنظر بوده است تا فعلی؛ یعنی در جهت اثبات افضلیت [[امامان]]{{عم}} اعلمیت آنها برجسته و کانون توجه بوده است تا اقدر بودن آنها در تصرف تکوینی. از همین رو در بیان مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} تصریح کرده‌اند که {{عربی|اندازه=150%|« قَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ {{ع}} إِنَّهُ‏ عَالِمُ‏ هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ‏ اللَّهِ{{صل}} »}} <ref>مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۵، ص۴۳۲، ح۱۱؛ صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۶، ح۱۷و۱۸.</ref>. همچنین در برخی روایات در میان قلمروهای مختلف دانش، [[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} به طور خاص کانون توجه قرار گرفته است. در روایتی [[سلیمان بن سدیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} در مجلسی عمومی‌ فرمودند: تعجب است از قومی‌ که فکر می‌کنند ما [[علم غیب]] می‌دانیم و حال آن که [[علم غیب]] را تنها خدا می‌داند. من قصد تنبیه کنیزم را کرده‌ام اما نمی‌دانم کجاست و در کدام یک از اتاق‌های منزل مخفی شده است. سلیمان می‌گوید پس از اینکه حضرت از مجلس عمومی‌ خارج، و وارد خانه شدند، به حضرت عرضه داشتم که ما می‌دانیم که شما علم کثیر می‌دانید... حضرت فرمودند: ای سلیمان! آیا قرآن می‌خوانی؟ عرض کردم: آری، قرائت می‌کنم. فرمودند: آیا در میان آیاتی که قرائت کرده‌ای آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} <ref> آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.</ref>را هم خوانده‌ای؟. گفتم: آری خوانده‌ام. فرمودند: آیا می‌دانی آن مرد که بود و بهره او از علم الکتاب چقدر بود؟. حضرت ادامه دادند که مقدار علم او از علم الکتاب به اندازه قطره‌ای از در دریای اخضر بوده است. گفتم: چه بسیار کم است این اندازه؟ فرمودند: چه بسیار است که خدای عزوجل او را منسوب به آن علمی‌ کرده است که من به تو خبر می‌دهم؛ ای سدیر آیا در آنچه از قرآن خواندی این آیه را خواندی: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} <ref> بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.</ref> گفتم: آن را خوانده‌ام. فرمودند: کسی که همه علم الکتاب را دارد با فهم‌تر است یا کسی که جزئی از آن را دارد؟. گفتم: آنکه علم همه کتاب را دارد با فهم‌تر است. آن گاه با دست خود اشاره به سینه خود کردند و فرمودند: به خدا علم کتاب نزد ماست، به خدا همه‌اش نزد ماست <ref>صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۳، ح۳؛ کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۷، ح۳.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۵.</ref>.
==علیت معرفت به علم الکتاب در تصرف تکوینی==
*مقدمه ضروری دیگر آن است که اثبات کنیم تصرف تکوینی حاصل علم به کتاب است. در این میان توجه به روایاتی که با رویکرد تفضیلی و مقایسه آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} با آیه ۴۰ سوره نمل من عنده علم من الکتاب صادر شده‌اند، بسیار راه گشاست. بر این اساس مصاحب [[حضرت سلیمان]]{{ع}} بهره‌مندی فی الجمله از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} داشت و به واسطه آن، قدرت بر تصرف تکوینی پیدا کرد. پس به طریق اولی [[امام علی]]{{ع}} و دیگر [[اهل بیت]]{{عم}} که مصداقیت آنها پیش‌تر ثابت شد و بالجمله از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بهره‌مندند دارای وساطت فاعلی هستند. این حیث اگرچه مراد ما در این قسمت است، خود نیاز به اثبات دو پیش فرض دیگر دارد و آن اینکه اولاً مصاحب [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به سبب دارا بودن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} قدرت تصرف یافته باشد و نه چیز دیگر؛ ثانیاً مراد از کتاب در هر دو جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک‌سان باشد؛ چه اینکه لفظ کتاب در خود قرآن دارای مصادیق متعددی است و هیچ بعدی ندارد که در این دو آیه به دو معنای متفاوت به کار رفته باشد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۶.</ref>.
*درباره نکته نخست باید گفت ازآنجاکه تعلیق حکم بر وصف، مشعر به علیت است، لذا می‌توان قدرت مصاحب [[حضرت سلمیان]]{{ع}} را مستند به دارا بودن علم به کتاب دانست. یادآوری این نکته ادبی ازاین رو، رواست که برخی مانند برقعی تشکیک کرده‌اند که این وصف صرفاً برای تفکیک انس از عفریت من الجن است که در آیه قبلش بدان اشاره شده است. به دیگر سخن، خداوند با این وصف می‌خواسته صرفاً بگوید نفر دوم نه جن، بلکه انسان بوده است <ref>برقعی، بی تا، ص۹۰.</ref>. در توضیح این اصطلاح باید گفت: اگر کسی بگوید به احمد احترام بگذار، جای این پرسش وجود دارد که چرا احترام کنم؟ اما اگر بگوید: به عالم احترام بگذار، دیگر جایی برای چرا باقی نمی‌ماند؛ زیرا معنای این جمله آن است که او را به سبب علمش محترم بدار<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۶.</ref>.
*بنابراین معنای تعلیق حکم بر وصف این است که این حکم، با در نظر گرفتن وصف مزبور در کلام صادر شده است و به وجود آن بستگی دارد که اگر آن وصف زایل شود، حکم موردنظر نیز رفع خواهد شد. درباره پیش فرض دوم و اثبات اینکه منظور از کتاب در هر دو آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ }}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} مشترک و همسان است، باید نخست استعمالات این کلمه را در مصحف شریف رصد کنیم. کلمه کتاب در خود قرآن کریم کاربردهای گوناگونی دارد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۶.</ref>:
*الف) مجموعه‌ای که مشتمل بر قوانین و مقررات وحیانی باشد. این مجموعه‌ها را انبیای اولوالعزم و انبیای صاحب شریعت اعم از نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} عرضه کرده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ }}﴾}} <ref> مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ سوره بقره، آیه: ۲۱۳.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
*ب) جایگاه ثبت عقاید، اخلاق و اعمال انسان‌ها: از مجموع آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که این کتاب بر سه قسم است:
#کتاب شخصی افراد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا }}﴾}} <ref> و کارنگاشت هر انسانی را به گردن وی بربسته‌ایم و روز رستخیز برای او کارنامه‌ای برمی‌آوریم که آن را برگشوده می‌بیند؛ سوره اسراء، آیه: ۱۳.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
#کتابی که کارنامه هر امت را جداگانه ثبت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}﴾}} <ref> هر گروهی  به سوی کارنامه‌اش فرا خوانده می‌شود، امروز برابر با آنچه می‌کرده‌اید پاداش می‌بینید؛ سوره جاثیه، آیه: ۲۸.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
#کارنامه همه مخلوقات:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا}}﴾}} <ref> و می‌گویند: وای بر ما! این چه کارنامه‌ای است که هیچ (کار) خرد و بزرگی را ناشمرده وا نمی‌نهد ؛ سوره کهف، آیه: ۴۹.</ref>. همین کتاب است که گاهی به کتاب ابرار و کتاب فجار تقسیم می‌شود{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ}}﴾}} <ref> سوره مطففین، آیه: ۷.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ}}﴾}} <ref> سوره مطففین، آیه: ۱۸.</ref>. صاحب المیزان تصریح می‌کند که ظاهر عبارت هذا الکتاب نشان می‌دهد که مراد، یک کتاب است که حساب تمام مخلوقات در آن مکتوب است <ref>طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۳۲۴.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
*ج) حقیقتی که تفصیل نظام هستی با همه جزئیاتش در آن ثبت است. خداوند پس از بیان علم خویش به همه ذرات وجود از حقیقتی گسترده به نام کتاب مبین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}﴾}} <ref> و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.</ref>، برخی از مفسران مراد از کتاب مبین در این آیه را همان [[لوح محفوظ]] دانسته‌اند <ref>طبرسی، ۱۳۷۲، ج۴، ص ۴۸۲.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
*د) دست نوشته‌های بشری مانند قباله ازدواج و تجارت و نامه:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ }}﴾}} <ref> ای مؤمنان! چون وامی‌تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید؛ سوره بقره، آیه: ۲۸۲.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ }}﴾}} <ref> (آن زن) گفت: ای سرکردگان! نزد من نامه‌ای ارزشمند افکنده‌اند؛ سوره نمل، آیه: ۲۹.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>.
*با توجه به مقام [[اهل بیت]]{{عم}} می‌توان گفت که هر چهار معنا درباره [[اهل بیت]]{{عم}} مصداق دارد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>:
*معنای اول: آگاهی [[اهل بیت]]{{عم}} بر کتاب تدوین قرآن و دیگر کتب آسمانی از اعتقادات تردیدناپذیر است و بلکه طبق حدیث ثقلین؛ اتحاد با قرآن به اثبات رسیده است<ref>کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۴۱۵.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>
*معنای دوم: آگاهی [[ائمه]]{{عم}} بر صحیفه اعمال بندگان نیز جزو اعتقادات امامیه است؛ به گونه‌ای که آنان در دنیا اعمال بندگان را می‌بینند و در محکمه عدل الهی شهادت می‌دهند. برای نمونه [[امام صادق]]{{عم}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} <ref> و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۱۰۵.</ref> فرمودند مراد از مؤمنون [[ائمه]]{{عم}} هستند که اعمال بندگان تا روز قیامت هر روز بر آنها عرضه می‌شود <ref>صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۴۲۷، ح۴.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۷.</ref>
*معنای سوم: آگاهی آنان بر کتاب علم الهی در حدی که خدا اجازه دهد از اعتقادات خلل ناپذیر و مناقشه ناپذیر امامیه است و این همان است که از آن به [[علم غیب]] تفسیر می‌شود. در روایتی [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} <ref> او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.</ref> <ref>کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۶، ح۲.</ref> معرفی و در احادیث دیگر [[ائمه]]{{عم}} اطهار میراث دار علم [[پیامبر]]{{صل}} معرفی شده‌اند<ref>صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۰۰، ح۴.</ref> که طبیعتاً شامل این نوع علم نیز می‌شود<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۸.</ref>
*معنای چهارم: دست نوشته‌های بشری داخل در قسم دوم صحیفه اعمال بندگان هستند؛ چرا که همه اعمال انسان اعم از نوشتار و گفتار، جزو اعمال آدمی‌به شمار می‌آیند و مشهود ائمه‌اند<ref>جوادی آملی، ۱۳۸۸، ج۲، ص۱۸۵-۱۸۹.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۸.</ref>
*در میان معانی یادشده می‌توان گفت معنای سوم از کتاب در حقیقتی تکوینی به کار رفته است. توضیح آنکه کتاب مبین از قبیل کاغذ و لوح نیست؛ زیرا اوراق مادى، هر قدر هم که بزرگ باشند، گنجایش آن را ندارند که حتى تاریخ ازلى خودشان، درآنها نوشته شود تا چه رسد به اینکه تاریخ ازلى و ابدى موجودى دیگر، و بالاتر از آن، تاریخ ازلى و ابدى همه موجودات و کل رطب و یابس در آنها ضبط شود. از این جهت مى‌توان حدس زد که مراد از کتاب مبین، مرتبه واقعى اشیا و تحقق خارجى آنها باشد که پذیرای هیچ‌گونه تغییری نیست بر خلاف لوح محو و اثبات. با توجه به رویکرد تفضیلی در بهره‌مندی از علم الکتاب، جای این پرسش وجود دارد که مصاحب [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به کدام یک از مصادیق چهارگانه الکتاب علم اجمالی داشت تا در مرحله بعد طبق روایات [[اهل بیت]]{{عم}} را عالم به کل آن بدانیم<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۸.</ref>.
*اگرچه در بدو امر امکان علم فی جمله به کتاب به هر چهار معنا برای مصاحب [[حضرت سلیمان]]{{ع}} وجود دارد، باید توجه داشت اولاً کلمه کتاب در معانی سه‌گانه غیر تکوینی صرفاً شامل نامه اعمال فرد و انسان‌ها و یا امور اعتباری است و همه موجودات را دربر نمی‌گیرد. این در حالی است که عمل خارق‌العاده مورد بحث در حیطه غیر انسانی نیز انجام گرفت؛ یعنی تخت بلقیس احضار شد. به دیگر سخن، بین احضار تخت سلیمان و دانستن نامه اعمال فرد یا افرادی از انسان‌ها ارتباط روشن و قابل فهمی‌وجود ندارد. به بیانی روشن‌تر با توجه به بحث ادبی آیه و مشعر به علیت بودن وصف علم الکتاب، معلوم علم به احوال انسانی هیچ ارتباطی به امر واقع شده تصرف تکوینی در غیر انسان ندارد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۹.</ref>.
*ممکن است این پرسش مطرح شود که خداوند در مقام تکریم این علم خاص، یعنی علم به نامه اعمال و یا کتب آسمانی، عالم به آن را مشرف به این فضیلت کرده است؛ اگرچه ارتباط واضحی میان این معلوم و عمل وجود نداشته باشد. در پاسخ می‌گوییم: اگرچه اصل این سخن ممکن به نظر می‌رسد، آیا بالوجدان می‌توان پذیرفت که صرف علم به کتاب آسمانی علت این خرق عادت است؟ پذیرش این امر مستلزم آن است که هر کسی ولو علم اجمالی به یک کتاب آسمانی داشته باشد و مثلاً آن را حفظ باشد و یا اینکه از اسناد بشری مانند قباله ملکیت و ازدواج آگاه باشد، بتواند این خرق عادت را انجام دهد؛ حال آنکه چنین نیست. با توضیح پیش گفته می‌توان گفت که مراد از علم الکتاب در کلام مصاحب [[حضرت سلیمان]]{{ع}}، آگاهی فی الجمله از [[لوح محفوظ]] و کتاب تدوین است<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۹.</ref>
*حال آیا مراد از علم الکتاب در واپسین آیه سوره رعد هم لزوماً همین معناست؟ با توجه به اینکه علم به کتاب به هر چهار معنا برای [[اهل بیت]]{{ع}} ممکن و صادق بوده، دلالت این عبارت بر امکان علم [[اهل بیت]]{{ع}} به [[لوح محفوظ]] از آیه فهمیده می‌شود؛ لکن تعین و انحصار آن تنها از طریق روایات دانسته می‌شود؛ روایاتی که این آیه را با آیه داستان [[حضرت سلیمان]]{{ع}} مقایسه کرده و هر دو را از یک سنخ دانسته اند. بر پایه این نتیجه‌گیری، باید گفت که علم به [[لوح محفوظ]]، مفهوم تشکیکی است که هر مخلوقی بر اساس مقدار علم به آن قدرت تصرف تکوینی پیدا خواهد کرد. همچنین از آنجا که همه تفاصیل موجودات در کتاب مبین ضبط است <ref>انعام: ۵۹؛ یونس:۶۱؛ هود: ۶؛ نمل: ۷۵؛ حدید: ۲۲؛ سبا: ۳.</ref> قرآن کریم نیز به سبب اینکه آیه و تنزل همان کتاب مبین است، موصوف به وصف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} <ref> و بر تو این کتاب  را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۹.</ref>
*همچنین درباره آن می‌خوانیم {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ }}﴾}} <ref> ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشته‌ایم؛ سوره انعام، آیه: ۳۸.</ref>. بنابراین اگر کسی به حقیقت قرآن دست یابد، در حقیقت مجهولی برای او باقی نخواهد ماند. اگرچه ممکن است کلمه شیء در این دو آیه، نه به عموم اشیا، بلکه به آموزه‌ها و نکات مرتبط با هدایت قرآنی تفسیر شود <ref>مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۱، ص۳۶۱و۳۶۲.</ref>، می‌توان با استناد به روایات این آیات را مطابق ظاهرشان تفسیر کرد. برای نمونه [[امام صادق]]{{عم}} با استناد به آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} فرمودند من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و به آنچه در بهشت و جحیم است و به ما کان و ما یکونی علم دارم <ref>کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۶۱، ح۲.</ref>. به دیگر سخن می‌توان گفت مراد از کتاب، حقیقت کتاب آسمانی قرآن نیز می‌تواند باشد که به نوعی بازگشت به همان [[لوح محفوظ]] دارد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} <ref> که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست؛ سوره واقعه، آیه: ۷۷ - ۷۹.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۰۹.</ref>
*بر همین اساس علم به قرآن می‌تواند مستلزم قدرت بر تصرف تکوینی باشد. بر اساس روایتی از [[امام کاظم]]{{ع}} این تلازم در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى}}﴾}} <ref> و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش می‌افتاد یا زمین با آن پاره پاره می‌شد یا با آن مردگان به سخن آورده می‌شدند؛ سوره رعد، آیه: ۳۱.</ref> به تصویر کشیده شده است. به نظر برخی مفسران این آیه در پاسخ جمعی از مشرکان مکه نازل شده است که قدرت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} در انجام خوارق عادت طبیعی را انکار می‌کردند و با یادآوری معجزات دیگر پیامبران از او می‌خواستند که حضرت هم آنها را انجام بدهد. مشرکان به [[پیامبر]] گفتند که اگر دوست دارى از تو پیروى کنیم کوه‌های مکه را به عقب ران تا زمین ما گسترده‌تر شود. همچنین زمین را بشکاف و چشمه‌هایی برای ما به وجود آور تا به زراعت مشغول شویم<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۰.</ref>
*آنان با مقایسه [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[حضرت سلیمان]]{{ع}} گفتند تو ادعا می‌کنی که کمتر از [[حضرت سلیمان]]{{ع}} نیستی؛ درحالی که خداوند کوه‌ها را مسخر او کرده بود و تو نیز باید چنین قدرتی را به ما اثبات کنی. همچنین گفتند اگر در ادعای خود صادقی و خود را کمتر از سلیمان نمی‌دانی، باد را به خدمت ما درآور تا به وسیله آن به مناطق دوردست برویم و مایحتاج خود را تهیه کنیم و در کمترین زمان ممکن بازگردیم. آنان به علاوه گفتند اگر از عیسی کمتر نیستی، جد خویش "قصی" و یا مردگان دیگر را زنده کن تا از آنان درباره حقانیت رسالتت پرسش کنیم. در این هنگام آیه مورد بحث نازل شد و به آنها گوشزد کرد که همه آنچه را مى‌گویید از سر لجاجت است نه براى ایمان آوردن، وگرنه به اندازه کافی معجزه ارائه شده است <ref>مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۰، ص۲۲۰.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۰.</ref>
*درباره اینکه پاسخ محذوف لو در این آیه شریفه چیست، میان مفسران اختلاف است. اگرچه گروهی از مفسران این آیه را تأکیدی بر عظمت مشیت و اراده الهی، و پاسخ محذوف را الا ان یشاء الله می‌دانند، گروهی دیگر معتقدند که پاسخ لو، کان هذا القرآن است. و مقصود بیان عظمت شأن قرآن است <ref>طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص ۳۵۹.</ref> به دیگر سخن آیه در پی این نکته است که قرآن در قدرت بیان و نفوذ کلام نهایت درجه را دارد، و این از جهالت کفار است که از قرآن اعراض می‌کنند و پیشنهاد معجزه دیگرى مى‌دهند. چه معجزه‌اى بالاتر از این قرآن که در رفعت قدر و عظمت به حدى است که می‌توان کوه‌ها را از جاى بکند یا زمین را پاره پاره کند و یا مردگان را به زبان آورد. بنا بر این معنا، آیه شریفه عبارت اخرای آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}﴾}} <ref> اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده می‌دیدی و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم باشد که بیندیشند؛ سوره حشر، آیه: ۲۱.</ref> خواهد بود<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۰.</ref>.
*طبق حدیثی از [[امام کاظم]]{{ع}} هر تصرف تکوینی‌ای که انجام می‌شود بسته به مقدار بهره آدمی‌از حقیقت قرآن است که در این میان [[پیامبر|پیامبر خاتم]] به سبب اینکه بیشترین دارایی را از این حقیقت دارد، افضلِ انبیای گذشته بر تصرف تکوینی است و قدرت بیشتری در وساطت فاعلی دارد. [[امام کاظم]]{{ع}} تصریح می‌کنند که [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} میراث‌دار همه انبیای پیشین است و بیش از آنان علم و آگاهی دارد. راوی، معجزات مهم انبیای گذشته مانند احیای اموات توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}} و سخن گفتن [[حضرت سلیمان]]{{ع}} با پرندگان را یادآوری می‌کند. حضرت ضمن تصدیق این خوارق عادت تصریح می‌کنند که [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} همه این منزلت‌ها را داراست. حضرت ادامه می‌دهند: [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به هنگام غیبت هدهد در پی یافتن او بر آمد و گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ}}﴾}} <ref> گفت: مرا چه می‌شود که هدهد را نمی‌بینم یا او از غایبان است؟ او را سخت عذاب خواهم کرد یا سرش را خواهم برید مگر آنکه حجّتی آشکار برای من بیاورد؛ سوره نمل، آیه: ۲۰ - ۲۱.</ref>. علت غضب [[حضرت سلیمان]]{{ع}} این بود که این پرنده حضرتش را به مناطق دارای آب راهنمایی می‌کرد و این نشان می‌دهد با اینکه بادها و مورچگان و انس و جن و شیاطین مطیع حضرت سلیمان بودند، این پیامبر خدا در این زمینه محتاج هدهد بود. این در حالی است که قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى}}﴾}} <ref> و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش می‌افتاد یا زمین با آن پاره پاره می‌شد یا با آن مردگان به سخن آورده می‌شدند؛ سوره رعد، آیه: ۳۱.</ref>. همانا ما هستیم که قرآن با این خصوصیات را به ارث برده‌ایم؛ قرآنی که با آن می‌توان کوه‌ها را رام کرد؛ مسافت‌ها را پیمود اموات را زنده کرد <ref>کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶، ح۷.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۱.</ref>.
*از فرمایش [[امام کاظم]]{{ع}} استفاده مى‌شود که با علم به حقیقت این کتاب می‌توان در طبیعت تصرف کرد؛ به گونه‌ای که کوه‌ها را رام کرد، مردگان را زنده ساخت و طی الاض کرد. همچنین [[عبدالله بن ولید]] می‌گوید که [[امام صادق]]{{ع}} از من پرسیدند که نظر شیعه درباره نسبت میان [[حضرت موسی]] و [[حضرت عیسی]] با [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} چیست؟ عرضه داشتم که برخی شیعیان معتقدند که [[حضرت موسی]] و [[حضرت عیسی]] افضل از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} هستند. حضرت فرمودند: آیا با اینکه معتقدند که [[امام علی|علی]]{{ع}} علم [[پیامبر]]{{صل}} را دارد چنین نظری دارند؟ گفتم: آری، شیعیان علم [[امام علی|علی]]{{ع}} را همانند علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند، ولی با این وجود کسی را بر پیامبران اولوالعزم مقدم نمی‌کنند. حضرت فرمودند: با استفاده از قرآن با آنان محاجه کن. گفتم: کجای قرآن؟ حضرت فرمودند: با این آیه قرآن که خداوند درباره [[حضرت موسی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} <ref> و برای او در «الواح» (تورات) در هر زمینه پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۵.</ref> و حال آنکه می‌دانیم خداوند سبحان همه چیز را برای موسی بیان نکرد؛ همچنان که درباره عیسی نیز چنین بود و لذا درباره او فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ }}﴾}} <ref> تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم؛ سوره زخرف، آیه: ۶۳.</ref>. این در حالی است که قرآن کریم درباره [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا }}﴾}} <ref> و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم؛ سوره نساء، آیه: ۴۱.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} <ref> و بر تو این کتاب  را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.</ref> <ref>صفار، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۲۷، ح۱؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۵، ص۴۳۲ و۴۳۳، ح۱۳.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۱.</ref>.
*بر اساس این روایت از یک سو کاربرد حرف جاره من و نیز کلمه بعض که مفید معنای تبعیض است، می‌رساند که تنها مقداری از حقیقت اشیا و بواطن عالم به دو پیامبر خدا "موسی کلیم الله و عیسی روح الله" اعطا شده است؛ از سوی دیگر خوارق عاداتی قطعی از این دو پیامبر خدا در قرآن کریم به ثبت رسیده است؛ به گونه‌ای که دست کم نه معجزه به [[حضرت موسی]]{{ع}} و معجزاتی مانند احیای اموات و ابرای اکمه و ابرص به حضرت عیسی نسبت داده شده است. لازمه همنشینی این دو مقدمه آن است که اولاً خرق عادت انبیا مانند احیای اموات که توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}} انجام شد، به سبب علم به او به اشیا بوده است؛ ثانیاً وقتی کسی فراتر از بعض به حقیقت کل اشیا عالم است، به طریق اولی قادر بر انجام خوارق عادت است. مرحوم [[محمد تقی مجلسی]] در این زمینه تأکید می‌کند: بنا بر روایات رسیده از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} ولایت ایشان گسترده تر از [[ولایت]] تکوینی انبیا و اولیای گذشته است. به عبارت دیگر هر قدرتی که پیامبران گذشته دارند، ایشان بیشتر از آن را دارند و این بدان دلیل است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} عالم‌تر از پیامبران گذشته‌اند<ref>مجلسی، ۱۳۹۵ق، ص۶۸.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۱۰.</ref>.
==ارتباط علم به اسم اعظم و علم به الکتاب==
*به نظر می‌رسد از این حقیقت گسترده و ذو مراتب که در هر مرتبه‌ای بهره مندانی از آن وجود دارد که با دست یازیدن به آن صاحب قدرت تصرف تکوینی می‌شوند، با عناوین دیگری نیز یاد شده است؛ به گونه‌ای که در برخی روایات با تعبیر [[اسم اعظم]] بدان اشاره شده است. بر اساس روایات [[اسم اعظم]] الهی دارای ۷۳ حرف است که یکی از آنها مختص به خداست و در روایات با عنوان اسم مستأثر از آن یاد شده است. [[ائمه]] به جز اسم مستأثر به دیگر اسمای اعظم الهی علم دارند. در روایتی [[امام باقر]]{{ع}} با تصریح به مطلب پیش گفته معتقدند که [[آصف بن برخیا]] تنها به یکی از اسمای الهی آگاه بود و با دانستن یک حرف توانست زمین میان خود و تخت بلقیس را شکافته، در هم فرو برد و تخت را با دست خود بگیرد و سپس زمین را به حالت پیشین بازگرداند. سپس حضرت می‌فرمایند ما [[اهل بیت]] از همه ۷۲ [[اسم اعظم]] و غیر مستأثر الهی آگاهیم<ref>صفار،ج۱، ص۲۰۸، ح۱.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۲.</ref>.
*همچنین بر اساس روایات تفاوت [[ائمه]] با [[پیامبران]] در علم به این اسمای موجب درجه بندی در قدرت تکوینی شده است و به همین سبب است که [[اهل بیت]] بر همه معجزات انبیای پیشین قادر بوده‌اند. لذا [[حضرت عیسی]]{{ع}} عالم به دو حرف، [[حضرت موسی]]{{ع}} عالم به چهار حرف، [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} عالم به هشت حرف، [[حضرت نوح]]{{ع}} عالم به پانزده حرف و [[حضرت آدم]]{{ع}} عالم به ۲۵ حرف معرفی شده‌اند. این در حالی است که [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} او از ۷۲ اسم آگاه‌اند<ref>(صفار، ج۱، ص۲۰۸، ح۲.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۲.</ref>.
*علم [[حضرت عیسی]]{{ع}} به دو حرف به تنهایی موجب شد که او قادر بر احیای اموات و شفای امراض باشد. پس به طریق اولی کسانی که علم بیشتری دارند از قدرت تکوینی والاتری نیز برخودارند <ref>(صفار، ج۱، ص۲۰۸، ح۳.</ref>. در برخی احادیث دیگر به بیانی متفاوت بر نکته پیش گفته تأکید شده است و می‌توان این نتیجه را به دست آورد که اسمای اعظم نه لفظ صرف، بلکه حقایقی هستند که در صفات و فضایل وجودی مانند علم و عبادت جلوه گری می‌کنند و کسی که به این اسما احاطه دارد، همه این فضایل را داراست. از این رو [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: کسی که می‌خواهد علم آدم، سلم نوح، حلم ابراهیم، زیرکی موسی و زهد داوود را بنگرد به [[امام علی|علی بن ابی طالب]] نظر کند <ref>صدوق، ج۱، ص۲۵و۲۶.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۲.</ref>.
*بر پایه روایات پیش گفته اولاً معجزات و خوارق عادات انبیا معلول ذخیره و سرمایه آنان از [[اسم اعظم]] دانسته شده و ثانیاً افضلیت [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} بر دیگر انبیای الهی به دارایی عظیم حضرتش از این منبع مستند گشته است؛ به گونه‌ای که از میان ۷۳ حرف، [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[اهل بیت]] او از قسمت اعظم آن، یعنی ۷۲ حرف آگاه‌اند. گرچه درباره حقیقت [[اسم اعظم]] اقوالی چند وجود دارد، می‌توان آنها را در یک تقسیم کلی بر دو دسته دانی و عالی دانست. مرادمان از تفاسیر دانی تفاسیر و اقوالی هستند که [[اسم اعظم]] الهی را اسمی‌ لفظی می‌دانند که همانند دیگر الفاظ به کار برده می‌شود. این نظریه عرفی راز تأثیرگذاری [[اسم اعظم]] را ترکیب نامتعارف حروف آن مانند حروف مقطعه قرآن می‌داند که این غیرعادی بودن موجب پدیدار شدن اثاری غیر عادی می‌شود <ref>محمدی گیلانی، ۱۳۷۶، ص۱۹.</ref>؛ این در حالی است که طبق قاعده علیت باید میان علت و معلول سنخیت وجود داشته باشد و رابطه الفاظ و معانی آنها صرفاً رابطه‌ای اعتباری و قراردادی است<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۲.</ref>.
*از این روی باید گفت [[اسم اعظم]] مقامی‌ است که شخص با دست یا زیدن به آن قدرت تصرف در هستی را می‌یابد. درست به همین سبب است که [[اسم اعظم]] گاهی بر اسمای تکوینی خداوند اطلاق می‌شود که در این مقام می‌توان از روایات و ادعیه [[اهل بیت]] هم مدد گرفت و بدانها استشهاد کرد. در روایات سخن از اسمی‌است که ارکان هرچیزی را فرا گرفته و {{عربی|اندازه=150%|« بِأَسْمَائِكَ‏ الَّتِي‏ مَلَأَتْ‏ أَرْكَانَ‏ كُلِ‏ شَيْ‏ء»}} <ref>ابن طاووس، ۱۳۳۰ق، ص۵۴۲.</ref> و با آن عرش آفریده شده است {{عربی|اندازه=150%|«و باسمک التی خلقت به عرشک »}}<ref>طوسی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۹۴.</ref> و یا رشته کوه‌ها افراشته و یا بهشت و دوزخ آفریده شده است {{عربی|اندازه=150%|«اسئلک باسمک الذی خلقت به رضوان»}} <ref>کفعمی، ۱۴۱۸ق، ص۴۱۸.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۳.</ref>.
*روشن است که در آفرینش زمین و کوه‌ها سخن از لفظ عربی و غیر آن نیست. بر این اساس [[اسم اعظم]] نه یک لفظ و مفهوم، بلکه مقامی‌است که شخص با وصول به آن حتی اگر لفظی هم به کار نبرد، به صرف اراده می‌تواند در عالم تصرف تکوینی کند. طبق این نگاه، [[اسم اعظم]] حقیقتی است که از دیگر حقایق، عظیم‌تر است. وقتی منظور از [[اسم اعظم]] نه صرف لفظ بلکه یک واقعیت و حقیقت باشد، طبیعتاً بحث مظهریت هم مطرح می‌شود؛ یعنی با توجه به ذومراتب بودن این مقامات، هر انسانی ولو غیر معصوم با سعه وجودی خویش می‌تواند به برخی از آنها دست یابد. با توجه به خواص [[اسم اعظم]] الهی و اینکه انسان کامل مصداق [[اسم اعظم]] است می‌توان نتیجه گرفت که محدوده فعالیت انسان کامل به سبب دانستن و متخلق شدن به [[اسم اعظم]] از دیگر موجودات بیشتر است و بدین سبب است که ولایت او عمومیت دارد و همه موجودات را دربرمی‌گیرد<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۳.</ref>.
*برخی مانند [[قاضی سعید قمی‌]] معتقدند که [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} حتی به اسم مستأثر خدا نیز رسیده‌اند و آن حضرت در شب معراج به همه مراتب وجودی که تفصیل ظهور این اسم است واصل شده است؛ چنان که فرمود: برایم با خدا وقتی است که هیچ ملک مقرب یا پیامبری با من نیست <ref>قاضی سعید قمی، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۱۷۱.</ref>. کوتاه سخن اینکه تعبیر [[اسم اعظم]] در ذیل این آیات اشاره به حقیقت معنای کتاب و [[لوح محفوظ]] الهی است که هر کس به اندازه وجود سعی خویش به آن دست می‌یابد و قدرت تصرف تکوینی پیدا می‌کند<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۳.</ref>.
==ارتباط دو مفهوم علم و قدرت==
*ارتباط علم به کتاب و قدرت بر تصرف، از چه سنخی است؟ شکی نیست که تقدم دانایی بر توانایی یک اصل پذیرفته شده عرفی و عقلایی است؛ اما این پرسش بسیار مهم است که علمی‌ که در مفهوم علم الکتاب از آن سخن به میان می‌آید مفهوم انفعالی و از سنخ علم عادی است و یا مفهومی‌ فعلی و از سنخ علم الهی؟ ظاهر آیات قرآنی و روایات معصومین نشان از آن دارد که علم الکتاب نوعی دانستن است که نه صرفاً مقدمه قدرت، بلکه عین توانستن است؛ حال آنکه در حالت مادی، عالم بودن اگرچه مقدمه لازم قدرت است، ملازم با آن و علت تامه توانایی نیست و تفکیک میان قدرت و اراده به وضوح مشاهده می‌شود. به دیگر سخن، سنخ علم به کتاب با علوم متداول مادی متفاوت است<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۴.</ref>.
*توضیح آنکه در بحث صفات خداوند سبحان مطرح شده است که علم خداوند برخلاف علم ما بازتاب و تصویری حاصل از پدیده‌های جهان نیست؛ بلکه علم او مبدأ و منشأ پدیده‌های جهان است؛ یعنی علم ما تابع پدیده‌هاست و حال آنکه پیدایش پدیده‌های عالم، تابع علم خداست. به دیگر سخن علم ما در حالت عادی به این صورت است که شیء معلومِ ما به وجود آمده و سپس ما به آن علم می‌یابیم "به واسطه تصویر ذهنی در علم حصولی و یا حضور عند المعلوم در علم حضوری"؛ درحالی که در علم الهی، پدیده‌های عالم‌اند که تابع علم خداوندند <ref>یثربی، ۱۳۸۳، ص۲۸۶.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۴.</ref>.
*با توجه به این واقعیت، یعنی خلق موجودات جهان بر اساس معلومات الهی، فاعلیت خداوند در قالب اصطلاح "فاعل بالعنایه" معرفی می‌شود که بر اساس آن علم خداوند به مخلوقات همانا قدرت خلق و ایجاد آنهاست <ref>صدرالمتألهین، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۶ و ص۱۷۶؛ ابن سینا، ۱۳۷۵، نمط ۷، فصل ۱۳ و ۱۴ و ۲۲.</ref>. از سوی دیگر ازآنجا که امام از نظر درجه وجودی، نزدیک‌ترین وجود عصر خود به حق تعالی است، علمش نیز مانند علم خداوند، با قدرت او متحد است <ref>یثربی، ۱۳۸۳، ص۲۸۷.</ref>. رابطه [[علم امام]] با حوادث جهان مانند رابطه احساس شاعر و نقاش با شعر و تابلوی نقاشی است؛ در حالی که رابطه علم ما با حوادث جهان مانند رابطه خواننده و تماشاگر با آن شعر و تابلوی نقاشی است. [[صدرالمتألهین]] در این زمینه می‌گوید: بدان که علم و قدرت در قلمرو نفس، جدا از یکدیگرند؛ ولی در عالم الهی و قلمرو عقل، علم عین قدرت و قدرت عین علم است؛ یعنی علم آنان عین ایجاد پدیده‌هاست؛ و چون انسان کامل شود و از جهان ماده رها گردد، علم و قدرت او هم، عین یکدیگر شده، فرمانش در ملک و ملکوت جریان یافته و همه مراتب بهشت و ملکوت آسمان‌ها را در بر می‌گیرد<ref>صدرالمتألهین، ۱۳۸۳، ج۲، ص۵۶۶.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۵.</ref>.
==تفکیک قدرت از الزام==
*اگرچه مفهوم علم الکتاب شریفه، قدرت [[اهل بیت]]{{عم}} در تکوین را به اثبات می‌رساند، این به معنای مکلف بودن آنان به اعمال این قدرت نیست. ممکن است در برخی موارد شهادت [[اهل بیت]]{{عم}} به وسیله شمشیر یا سم و عدم واکنش آنان دلیلی بر عدم قدرت آنها اعلام شود؛ حال آنکه میان دو مقام قدرت و تکلیف تفاوت وجود دارد و صرف قدرت داشتن بر امری تکلیف آور نیست؛ چه اینکه ممکن است به سبب مصالحی مانند آزمودن مردم، امکان الگوگیری مردم از آنان و اتمام حجت، امام معصوم ملکف به استفاده از قدرت خویش نشود. بر طبق حدیثی یکی از خوارج با دیگری نزاع داشت. به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{عم}} مراجعه کردند و آن حضرت بر اساس حکم الهی، میان آنها داوری کرد. خارجی در اعتراض به آن حضرت گفت: عدالت نورزیدی! [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} فرمودند: دور شو ای سگ!. ناگهان دیدند آن مرد خارجی به شکل سگ درآمد؛ لباس‌هایش به هوا پرید و همانند سگ دم می‌جنباند و اشک از چشمانش جاری شده است<ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۵.</ref>.
*[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حق وی رقت کرد و با دعا به درگاه الهی، او را به حالت انسانی برگرداند. ناگهان دیدند لباس وی به سوی او برگشت. آن گاه [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: آصف که خداوند درباره او فرمود قال {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ }}﴾}} وصی سلیمان بود. به نظر شما مقام سلیمان نزد خدا بالاتر است یا مقام پیامبر شما؟. در اینجا شخصی پرسید: با این همه قدرتی که شما دارید در جنگ با معاویه، چه نیازی به یاری انصار دارید؟ [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} فرمودند: من تنها برای اتمام حجت آنها را به یاری می‌طلبم، وگرنه اگر اذن دعا به من داده شود و مجاز به استفاده از قدرت غیر عادی خودم باشم، بین اجابت دعای من و فرا رسیدن اجل معاویه، تأخیر نخواهد افتاد و بدون درنگ نابود خواهد شد <ref>عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۹۱، ح۷۸.</ref>. همچنین در این زمینه [[امام سجاد]]{{ع}} می‌فرمایند: قریش به [[پیامبر|پیغمبر]] اعتراض داشتند و می‌گفتند چگونه در یک شب از مکه به بیت المقدس می‌رود و بازمی‌گردد، کسى که نمى‌تواند از مکه تا مدینه را جز دوازده روز برود که موقع مهاجرت او چنین بود. اینها به امر خدا و اولیای خدا نادان‌اند. به راستى مقامات درک نشود جز با تسلیم در برابر امر خداوند و رضا به تدبیر او. اولیای خدا بر محنت‌ها و ناگواری‌هایى صبر کنند که دیگران نتوانند و خدا در عوض همه مطالب آنها را بر آورد و در عین حال جز آنچه خدا خواهد نخواهند <ref>ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹، ج ۴، ص۱۴۷.</ref><ref>[http://kalami.nashriyat.ir/sites/kalami.nashriyat.ir/files/6_7.pdf معناشناسی راسخان در علم با تأکید بر کاربرد روایی]، [[معرفت کلامی (نشریه)|فصلنامه معرفت کلامی]]، سال پنجم، شماره ۲ ص ۱۱۵.</ref>.


==صاحب علم من الکتاب==
==صاحب علم من الکتاب==
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش