|
|
| خط ۳۰: |
خط ۳۰: |
| ===[[شورش مازیار]]=== | | ===[[شورش مازیار]]=== |
|
| |
|
| ==[[ماجرای افشین]]== | | ===[[ماجرای افشین]]=== |
| خیدر<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۴۱۸.</ref> بن کاووس معروف به افشین از اهالی اشروسنه سرگذشتی بس [[عبرتآموز]] دارد. فرجام نکبتبار و قتل او به دست معتصم در برابر رشادتها و خوش خدمتیهایی که به [[دستگاه خلافت]] کرد نشان داد که [[پاداش]] افشین همان است که خلفای پیشین، نظیر [[منصور]] و [[هارون]] و [[مأمون]] به خدمتگزارانی چون ابومسلم، [[خاندان]] [[برمکی]]، خاندان [[سهل]] و طاهر داده بودند.
| |
| | |
| اشروسنه به [[سال ۲۰۷ ق]]. در [[زمان]] [[خلافت]] مأمون به دست [[احمد بن خالد]] احول [[فتح]] گردید. احمد، کاووس، فرمانروای اشروسنه، و پسرش، خیدر، را دستگیر و روانه [[بغداد]] کرد. مأمون مدتی آن دو را به گروگان گرفت، سپس آنان را به اشروسته باز گرداند و [[حکومت]] آن دیار را به کاووس واگذاشت. پس از [[مرگ]] کاووس، خیدر [[وارث]] [[مقام]] و [[لقب]] [[پدر]] شد و به افشین موسوم گشت. افشین از آن پس برای آنکه به دستگاه خلافت نزدیک شود و بر حکومت [[خراسان]] و ماوراءالنهر دست یابد همچون یکی از [[سرداران]] [[اسلام]] در [[سرکوب]] [[دشمنان]] خلافت کوشید: شورش بابک را که بیش از بیست سال دوام داشت از میان برداشت، شورشهای [[مصر]] را خاموش و در [[فتح عموریه]] نقش مهمی ایفا کرد و بدین خاطر مورد توجه خاص معتصم قرار گرفت؛ چنانکه [[مسعودی]] گوید «معتصم تاجی مرصع و جواهرنشان و اکلیل طلایی مشکی پوشیده از یاقوت و زمرد سبز و نیز دو [[شمشیر]] مرصع در مقابل خدمات افشین به وی بخشید»<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۷.</ref>. به گفته [[جاحظ]] - که سخنش درخور [[تأمل]] است - افشین [[دشمن]] [[اعراب]] بود؛ چنانکه از قول او نقل کردهاند که «اگر بر [[عرب]] دست یابم سر بزرگان آن [[قوم]] را درهم خواهم [[شکست]]»<ref>جاحظ، ابو عثمان عمرو بن بحر، البیان و التبیین، ج۳، ص۵۸. </ref>. احمد [[امین]] نیز که [[تمایلات]] [[ضد]] ایرانیاش آشکار است، میگوید «با آنکه افشین در ظاهر برای جلب [[اطمینان]] و [[اعتماد]] [[معتصم]] با [[سرکشان]] و [[شورشیان]] [[ایرانی]] میجنگید، در واقع آنها را تقویت میکرد و مقصود اصلیاش برانداختن [[سلطه]] و [[نظام]] عرب بود»<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۴۶. </ref>.
| |
| | |
| از [[بخت]] بد افشین، در این [[زمان]] حوادثی پیش آمد که [[روابط]] او را با [[دستگاه خلافت]] تیره و [[خلیفه]] را نسبت به او بدگمان و از او بیمناک کرد: نخست، [[سرکشی]] مَنْکجُور بود که در [[آذربایجان]] بر قسمتی از [[اموال]] بابک دست یافت و سر به [[شورش]] برداشت. این شورش با سرعت به دست بُغای کبیر [[سرکوب]] شد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۰۵.</ref>؛ اما چون منکجور از [[نزدیکان]] افشین بود، خلیفه شورش او را به اتکای افشین دانست و نسبت به او بدگمان شد. دیگر آنکه، عدهای گزارش دادند که افشین همواره [[پول]] و داراییهای به دست آمده را به اشروسنه میفرستد تا در [[فرصت]] مقتضی آنها را صرف شورش علیه خلیفه نماید؛ چنانکه یک بار [[عبدالله بن طاهر]] کاروان بزرگی از اموال او را که مخفیانه عازم اشروسنه کرده بود [[مصادره]] کرد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۱۱.</ref>. این مسائل خلیفه را از شورش این سردار ترک بیمناک ساخت. افشین چون این موضوع را دریافت، آهنگ بازگشت به اشروسنه کرد؛ اما نقشه او آشکار شد و نتوانست آن را عملی سازد. از اینرو، قصد [[جان]] خلیفه کرد و بر آن شد تا با غذای [[مسموم]]، معتصم، اشناس، ایتاخ و دیگر [[سرداران]] ترک را نابود سازد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۱۲.</ref>؛ اما در این کار نیز [[توفیق]] نیافت و معتصم از [[توطئه]] او [[آگاه]] شد و بیدرنگ [[فرمان]] داد تا افشین را در بند و [[اموال]] او را [[مصادره]] کردند. یک [[روز]] پس از مصادره و [[حبس]] افشین، مازیار را نزد [[خلیفه]] آوردند. مازیار در جریان [[محاکمه]] خویش اعتراف کرد که [[شورش]] او به اتکا و تحریک افشین بوده است؛ زیرا افشین همواره با وی مکاتبه و او را به [[نافرمانی]] [[تشویق]] میکرده است. مهمتر آنکه، مازیار در جریان محاکمه [[اقرار]] کرد که «من و افشین و بابک، هرسه، از دیرباز [[عهد]] و [[پیمان]] کردهایم و [[قرارداد]]، بر اینکه [[دولت]] از [[عرب]] بازستانیم و [[ملک]] و [[جهانداری]] با [[خاندان]] کسرویان نقل کنیم»<ref>نک، تاریخ سیستان، ج۱، ص۲۲۰.</ref>.
| |
| | |
| ظاهراً [[هدف]] افشین از مکاتبه با مازیار و تحریک او آن بوده است که [[خراسان]] دچار [[آشوب]] شود و کنترل آن دیار از دست عبدالله بن طاهر بیرون رود و در نتیجه، [[معتصم]] عبدالله را از [[امارت]] خراسان برکنار سازد و او را [[مأمور]] دفع مازیار کند و بدین ترتیب به آرزوی دیرینه خویش، یعنی امارت خراسان و ماوراءالنهر دست یابد.
| |
| | |
| باری پس از سخنان مازیار، خلیفه بیتردید فرمان داد تا افشین را به زنجیر کشیدند و به [[زندان]] بردند؛ تا آنکه مدتی بعد در زندان از فرط [[گرسنگی]] و یا به [[زهری]] کشنده از پای درآمد و جنازهاش را در باب العامه بردار کردند و با بتهایی که از [[خانه]] او یافته بودند، بسوختند ([[شعبان]] ۲۲۶ق)<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۶۷-۲۶۸؛ الکامل، ج۶، ص۵۱۸.</ref>.
| |
| | |
| [[سرکشی]] افشین و ترکتازی دیگر [[سرداران]] ترک موجب شد که معتصم نیز از بیحاصلی [[اقدام]] خویش در بر کشیدن [[ترکان]] پشیمان شود. این [[پشیمانی]] را میتوان از روایتی که [[طبری]] آورده است دریافت. به گفته وی «معتصم به [[اسحاق بن ابراهیم]]، [[والی بغداد]]، گفت: [[مأمون]] چهار کس را برگزید که از بزرگان شدند و من چهار کس را برگزیدم که چیزی نشدند. گفت: [[برگزیدگان]] مأمون چه کسانی بودند؟ گفت: [[طاهر بن حسین]] که کارش را دیدی و شنیدی و [[عبدالله بن طاهر]] که چون او نبود و تو که مانند نداری و برادرت که مانندش را نمیتوان یافت؛ اما من افشین را برگزیدم که عاقبتش را دیدی و اشناس را که [[رسوایی]] به بار آورد و ایتاخ که چیزی نشد و وصیف که به درد نمیخورد. [[اسحاق]] گفت: خدایت [[عزیز]] بدارد؛ برادرت به ریشهها نگریست و آن را به کار گرفت و شاخهها بارور شد، اما شما شاخههای [[بیهوده]] را به کار گرفتید که ریشهای نداشتند؛ [[معتصم]] گفت: آن مرارت که در این مدت کشیدم از این جواب آسانتر بود»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۷۲؛ الکامل، ج۲، ص۵۲۶-۵۲۷.</ref>. با وجود این، [[پشیمانی]] [[سود]] نداشت؛ زیرا رابطه [[دستگاه خلافت]] با [[اعراب]] و [[ایرانیان]] به سبب [[انقلابها]] و شورشهای آنان و [[خشونت]] [[خلفای عباسی]] در [[سرکوب]] ایشان تباه گردیده بود و دیگر راهی برای بازگرداندن ایرانیان با اعراب و بهرهگیری از [[قدرت]] آنان برای دفع [[شر]] [[ترکان]] وجود نداشت. بدینسان معتصم راهی ناهموار برای [[جانشینان]] خود باقی گذاشت و به [[سال ۲۲۷ ق]]. درگذشت<ref>الکامل، ج۶، ص۵۲۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۰۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |