۶۴٬۶۴۲
ویرایش
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>') |
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == ==' به '==') |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
در [[روایت]] [[هاشم]] صاحب [[برید]]<ref>جوزجانی هاشم بن برید و پسرش علی را غالی و دارای مذهب سوء معرفی کرده؛ ولی دیگران هر دو را شیعه ثقه دانستهاند (احوال الرجال، ص۷۲، ش۸۸ و ۸۹ و حاشیه آن).</ref> که نقل کردیم، نشانهای از این [[اعتقاد]] [[ابوالخطاب]] دیده میشود که [[معتقد]] بود هر کس [[شناخت امام]] را نداشته باشد و بشنود و [[ایمان]] نیاورد، [[کافر]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>. از برخی [[روایات]] استفاده میشود که ابوالخطاب در [[فهم]] معنی محَدَّث (کسی که [[خداوند]] به وی کمک میکند و نکاتی به [[قلب]] وی [[الهام]] مینماید) دچار مشکل شده و تفاوت و به تعبیر روایت، [[تأویل]] محَدّث و [[نبی]] را نشناخته است<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ یعنی این را درست نفهمیده است که [[امامان]] مانند [[داوود]] [[پیامبر]]{{صل}} [[داوری]] مینمایند<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵۸.</ref> و در هنگام مشکل، توسط [[روح القدس]] به آنان کمک میشود<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۴۵۲.</ref>. وی امامان را پیامبر{{صل}} و خود را [[نماینده]] آنان دانسته، سپس [[امام صادق]]{{ع}} را [[خدا]] و خود را پیامبر{{صل}} وی معرفی کرده است<ref>سیدعلی خان شیرازی مدنی، الطراز الأول، ج۱، ص۴۵۰؛ محمدعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۵۱.</ref>؛ آن گاه خود را خدا دانسته است<ref>سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. راجع به ابوالخطاب و [[یاران]] و اندیشههای وی روایات متعددی در [[رجال]] کشی ذکر شده است که برخی در [[مذمت]] وی و برخی در [[زشتی]] کار وی و کسانی است که مانند وی، چنین عقیدهای داشتهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۹۰.</ref>. در منابع و کتب [[اهل سنت]] و در روایت [[هاشم]] صاحب [[برید]]<ref>جوزجانی هاشم بن برید و پسرش علی را غالی و دارای مذهب سوء معرفی کرده؛ ولی دیگران هر دو را شیعه ثقه دانستهاند (احوال الرجال، ص۷۲، ش۸۸ و ۸۹ و حاشیه آن).</ref> که نقل کردیم، نشانهای از این [[اعتقاد]] [[ابوالخطاب]] دیده میشود که [[معتقد]] بود هر کس [[شناخت امام]] را نداشته باشد و بشنود و [[ایمان]] نیاورد، [[کافر]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>. از برخی [[روایات]] استفاده میشود که ابوالخطاب در [[فهم]] معنی محَدَّث (کسی که [[خداوند]] به وی کمک میکند و نکاتی به [[قلب]] وی [[الهام]] مینماید) دچار مشکل شده و تفاوت و به تعبیر [[روایت]]، [[تأویل]] محَدّث و [[نبی]] را نشناخته است<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ یعنی این را درست نفهمیده است که [[امامان]] مانند [[داوود]] [[پیامبر]]{{صل}} [[داوری]] مینمایند<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵۸.</ref> و در هنگام مشکل، توسط [[روح القدس]] به آنان کمک میشود<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۴۵۲.</ref>. وی امامان را پیامبر{{صل}} و خود را [[نماینده]] آنان دانسته، سپس [[امام صادق]]{{ع}} را [[خدا]] و خود را پیامبر{{صل}} وی معرفی کرده است<ref>سیدعلی خان شیرازی مدنی، الطراز الأول، ج۱، ص۴۵۰؛ محمدعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۵۱.</ref>؛ آن گاه خود را خدا دانسته است<ref>سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. راجع به ابوالخطاب و [[یاران]] و اندیشههای وی روایات متعددی در [[رجال]] کشی ذکر شده است که برخی در [[مذمت]] وی و برخی در [[زشتی]] کار وی و کسانی است که مانند وی، چنین عقیدهای داشتهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۹۰.</ref>. در منابع و کتب [[اهل سنت]] و کتب [[تاریخی]]<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۳۱؛ ابوسعید عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی، الأنساب، ج۴، ص۲۱۹.</ref> و فِرَق نکات دیگری از [[عقاید]] او ذکر شده است<ref>ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۱۵؛ همان، چاپ دیگر، ص۲۲۳؛ نشوان بن سعید حمیری، الحور العین، ص۱۸۱؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۸۰؛ حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۹.</ref>. خطابیه [[معتقد]] بودند منظور از [[جبت و طاغوت]] و خمر و میسر دو [[خلیفه اول]] هستند<ref>ابوالحسن محمد ملطی، التنبیه و الرد علی أهل الأهواء و البدع، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۷-۲۷۲.</ref> | در [[روایت]] [[هاشم]] صاحب [[برید]]<ref>جوزجانی هاشم بن برید و پسرش علی را غالی و دارای مذهب سوء معرفی کرده؛ ولی دیگران هر دو را شیعه ثقه دانستهاند (احوال الرجال، ص۷۲، ش۸۸ و ۸۹ و حاشیه آن).</ref> که نقل کردیم، نشانهای از این [[اعتقاد]] [[ابوالخطاب]] دیده میشود که [[معتقد]] بود هر کس [[شناخت امام]] را نداشته باشد و بشنود و [[ایمان]] نیاورد، [[کافر]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>. از برخی [[روایات]] استفاده میشود که ابوالخطاب در [[فهم]] معنی محَدَّث (کسی که [[خداوند]] به وی کمک میکند و نکاتی به [[قلب]] وی [[الهام]] مینماید) دچار مشکل شده و تفاوت و به تعبیر روایت، [[تأویل]] محَدّث و [[نبی]] را نشناخته است<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ یعنی این را درست نفهمیده است که [[امامان]] مانند [[داوود]] [[پیامبر]]{{صل}} [[داوری]] مینمایند<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵۸.</ref> و در هنگام مشکل، توسط [[روح القدس]] به آنان کمک میشود<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۴۵۲.</ref>. وی امامان را پیامبر{{صل}} و خود را [[نماینده]] آنان دانسته، سپس [[امام صادق]]{{ع}} را [[خدا]] و خود را پیامبر{{صل}} وی معرفی کرده است<ref>سیدعلی خان شیرازی مدنی، الطراز الأول، ج۱، ص۴۵۰؛ محمدعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۵۱.</ref>؛ آن گاه خود را خدا دانسته است<ref>سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. راجع به ابوالخطاب و [[یاران]] و اندیشههای وی روایات متعددی در [[رجال]] کشی ذکر شده است که برخی در [[مذمت]] وی و برخی در [[زشتی]] کار وی و کسانی است که مانند وی، چنین عقیدهای داشتهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۹۰.</ref>. در منابع و کتب [[اهل سنت]] و در روایت [[هاشم]] صاحب [[برید]]<ref>جوزجانی هاشم بن برید و پسرش علی را غالی و دارای مذهب سوء معرفی کرده؛ ولی دیگران هر دو را شیعه ثقه دانستهاند (احوال الرجال، ص۷۲، ش۸۸ و ۸۹ و حاشیه آن).</ref> که نقل کردیم، نشانهای از این [[اعتقاد]] [[ابوالخطاب]] دیده میشود که [[معتقد]] بود هر کس [[شناخت امام]] را نداشته باشد و بشنود و [[ایمان]] نیاورد، [[کافر]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>. از برخی [[روایات]] استفاده میشود که ابوالخطاب در [[فهم]] معنی محَدَّث (کسی که [[خداوند]] به وی کمک میکند و نکاتی به [[قلب]] وی [[الهام]] مینماید) دچار مشکل شده و تفاوت و به تعبیر [[روایت]]، [[تأویل]] محَدّث و [[نبی]] را نشناخته است<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ یعنی این را درست نفهمیده است که [[امامان]] مانند [[داوود]] [[پیامبر]]{{صل}} [[داوری]] مینمایند<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵۸.</ref> و در هنگام مشکل، توسط [[روح القدس]] به آنان کمک میشود<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۴۵۲.</ref>. وی امامان را پیامبر{{صل}} و خود را [[نماینده]] آنان دانسته، سپس [[امام صادق]]{{ع}} را [[خدا]] و خود را پیامبر{{صل}} وی معرفی کرده است<ref>سیدعلی خان شیرازی مدنی، الطراز الأول، ج۱، ص۴۵۰؛ محمدعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۵۱.</ref>؛ آن گاه خود را خدا دانسته است<ref>سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۴۷۰.</ref>. راجع به ابوالخطاب و [[یاران]] و اندیشههای وی روایات متعددی در [[رجال]] کشی ذکر شده است که برخی در [[مذمت]] وی و برخی در [[زشتی]] کار وی و کسانی است که مانند وی، چنین عقیدهای داشتهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۹۰.</ref>. در منابع و کتب [[اهل سنت]] و کتب [[تاریخی]]<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۳۱؛ ابوسعید عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی، الأنساب، ج۴، ص۲۱۹.</ref> و فِرَق نکات دیگری از [[عقاید]] او ذکر شده است<ref>ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۱۵؛ همان، چاپ دیگر، ص۲۲۳؛ نشوان بن سعید حمیری، الحور العین، ص۱۸۱؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۸۰؛ حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۹.</ref>. خطابیه [[معتقد]] بودند منظور از [[جبت و طاغوت]] و خمر و میسر دو [[خلیفه اول]] هستند<ref>ابوالحسن محمد ملطی، التنبیه و الرد علی أهل الأهواء و البدع، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۷-۲۷۲.</ref> | ||
==پرسش مستقیم== | ==پرسش مستقیم== | ||