عباسیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۴ مهٔ ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'اهل حجاز' به 'اهل حجاز'
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>')
جز (جایگزینی متن - 'اهل حجاز' به 'اهل حجاز')
خط ۸: خط ۸:


==مقدمه==
==مقدمه==
عبّاس، [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشته‌اند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل]] [[حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]] او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانی‌اش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) می‌گفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد. محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونه‌ای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمی‌داشت و اقدامات خویش را عملی می‌کرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش می‌گفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام می‌کردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره می‌جستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند.  
عبّاس، [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشته‌اند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]] او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانی‌اش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) می‌گفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد. محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونه‌ای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمی‌داشت و اقدامات خویش را عملی می‌کرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش می‌گفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام می‌کردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره می‌جستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند.  


[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  
[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش