بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر اکرم]]{{صل}} میفرماید: [[پیامبراکرم]]{{صل}}، [[دعوت]] بردگان را برای [[غذا]] میپذیرفت. بر خاک مینشست. با دست خود بز میدوشید. چهره بر خاک میمالید. نزد [[مردم]]، [[فروتن]] بود. پایش را نزد مردم حتی [[کودکان]] دراز نمیکرد. وقتی به او مراجعه میکردند، تکیه نمیداد. به [[احترام]] مردم کارهای سخت را میپذیرفت و انجام میداد. همواره گرسنه بود. ظاهر حالش مانند [[ضعیفان]] بود، ولی قلبش [[قوی]] بود. همچون بردگان مینشست، بر [[کفش]] خود پینه میزد و لباسش را وصله میکرد<ref>بحارالانوار، ج۷۹، ص۳۱۴.</ref>. | [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر اکرم]]{{صل}} میفرماید: [[پیامبراکرم]]{{صل}}، [[دعوت]] بردگان را برای [[غذا]] میپذیرفت. بر خاک مینشست. با دست خود بز میدوشید. چهره بر خاک میمالید. نزد [[مردم]]، [[فروتن]] بود. پایش را نزد مردم حتی [[کودکان]] دراز نمیکرد. وقتی به او مراجعه میکردند، تکیه نمیداد. به [[احترام]] مردم کارهای سخت را میپذیرفت و انجام میداد. همواره گرسنه بود. ظاهر حالش مانند [[ضعیفان]] بود، ولی قلبش [[قوی]] بود. همچون بردگان مینشست، بر [[کفش]] خود پینه میزد و لباسش را وصله میکرد<ref>بحارالانوار، ج۷۹، ص۳۱۴.</ref>. | ||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}}، تشریفات [[حکومتی]] نداشت. در [[روایت]] نقل شده است: [[پیامبر]] و اصحابشان همواره حلقه وار مینشستند و اگر کسی وارد میشد، نمیفهمید چه کسی [[رئیس]] است و چه کسی مرئوس<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>. [[پیامبر اعظم]]{{صل}} وقتی وارد [[مدینه]] شدند، همه [[منتظر]] بودند ببینند ایشان به کدام محله میرود و در کدام [[خانه]] فرود میآید تا آنجا پس از این مهمترین مکان شود. [[پیامبر خدا]] {{صل}} فرمود: شتر را رها کنید... هر جا که این شتر نشست، من آنجا ساکن میشوم. شتر رفت تا جلو در یکی از فقیرانهترین خانههای مدینه فرود آمد و آنجا [[خانه پیامبر]] شد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. پیامبر اعظم{{صل}} میفرمود: بد [[جامعه]] و ملّتی است، ملتی که [[عدالتخواه]] نیست و برای [[اجرای عدالت]] و [[قسط]] در حوزه [[اقتصاد]]، [[قضاوت]]، [[سیاست]] و [[فرهنگ]] [[قیام]] نمیکند<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۱۱.</ref>. | [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، تشریفات [[حکومتی]] نداشت. در [[روایت]] نقل شده است: [[پیامبر]] و اصحابشان همواره حلقه وار مینشستند و اگر کسی وارد میشد، نمیفهمید چه کسی [[رئیس]] است و چه کسی مرئوس<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>. [[پیامبر اعظم]]{{صل}} وقتی وارد [[مدینه]] شدند، همه [[منتظر]] بودند ببینند ایشان به کدام محله میرود و در کدام [[خانه]] فرود میآید تا آنجا پس از این مهمترین مکان شود. [[پیامبر خدا]] {{صل}} فرمود: شتر را رها کنید... هر جا که این شتر نشست، من آنجا ساکن میشوم. شتر رفت تا جلو در یکی از فقیرانهترین خانههای مدینه فرود آمد و آنجا [[خانه پیامبر]] شد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. پیامبر اعظم{{صل}} میفرمود: بد [[جامعه]] و ملّتی است، ملتی که [[عدالتخواه]] نیست و برای [[اجرای عدالت]] و [[قسط]] در حوزه [[اقتصاد]]، [[قضاوت]]، [[سیاست]] و [[فرهنگ]] [[قیام]] نمیکند<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۱۱.</ref>. | ||
ایشان به طبقات [[محروم]] و زحمتکش [[احترام]] میگذاشت. در [[جنگ تبوک]] که از [[جبهه]] بر میگشت، [[مردم]] به استقبال آمده بودند. از جمله، پیرمردی به نام [[سعد انصاری]] جلو آمد و با ایشان [[مصافحه]] کرد. پیامبر دید که دستش خیلی زبر است. فرمود: دستهایت چه قدر [[خشن]] است؟ گفت: من کارگرم و بیل میزنم تا [[زندگی]] خانوادهام را تأمین کنم. پیامبر دست او را بوسید. پس دستش را بالا برد و خطاب به همه [[جمعیت]] فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]]، این دستی است که [[آتش دوزخ]] آن را لمس نخواهد کرد»<ref>اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. | ایشان به طبقات [[محروم]] و زحمتکش [[احترام]] میگذاشت. در [[جنگ تبوک]] که از [[جبهه]] بر میگشت، [[مردم]] به استقبال آمده بودند. از جمله، پیرمردی به نام [[سعد انصاری]] جلو آمد و با ایشان [[مصافحه]] کرد. پیامبر دید که دستش خیلی زبر است. فرمود: دستهایت چه قدر [[خشن]] است؟ گفت: من کارگرم و بیل میزنم تا [[زندگی]] خانوادهام را تأمین کنم. پیامبر دست او را بوسید. پس دستش را بالا برد و خطاب به همه [[جمعیت]] فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]]، این دستی است که [[آتش دوزخ]] آن را لمس نخواهد کرد»<ref>اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. | ||
ناگفته نماند که در [[حکومت]] [[رسول الله]]{{صل}} همانگونه که [[رحمت]] و [[ملاطفت]] و [[تواضع]] و [[ادب]] وجود داشت، [[قاطعیت]] و [[صلابت]] نیز وجود داشت. هر گاه اصل [[نظام اسلامی]]، [[عدالت اجتماعی]] و [[احکام الهی]] در خطر بود، پیامبر با کسی [[معامله]] و [[مسامحه]] نمیکرد. ایشان برخی از [[جنگها]] را خود [[فرماندهی]] کرده است. در برخی جنگها عدهای درصدد جریانسازی و ایجاد [[جنگ روانی]] برآمدند. پیامبر اکرم{{صل}} دستور نابودی مقر فرماندهی آنان را داد. با [[خیانتکاران]] برخورد شدید داشت. یکی از نمونههای آن قضیه [[مسجد ضرار]] است. [[منافقین]] در چند کیلومتر [[مدینه]]، مسجدی ساخته بودند برای [[ذکر و دعا]] و [[نیایش]] و قبلاً از [[پیامبر]] خواسته بودند که تشریف ببرند و [[مسجد]] را افتتاح کنند. پیامبر به آنها فرمود: هر وقت [[فرصت]] کنم میآیم. وقتی که از [[جنگ]] بازگشتند، معلوم شد که حتی این مسجد هم پایگاه [[توطئه]] علیه [[نهضت]] شده است. از اینرو، دستور دادند مسجد را خراب کنند<ref>تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[رسول مهربانی (کتاب)|رسول مهربانی]] ص ۱۲۰.</ref> | ناگفته نماند که در [[حکومت]] [[رسول الله]]{{صل}} همانگونه که [[رحمت]] و [[ملاطفت]] و [[تواضع]] و [[ادب]] وجود داشت، [[قاطعیت]] و [[صلابت]] نیز وجود داشت. هر گاه اصل [[نظام اسلامی]]، [[عدالت اجتماعی]] و [[احکام الهی]] در خطر بود، پیامبر با کسی [[معامله]] و [[مسامحه]] نمیکرد. ایشان برخی از [[جنگها]] را خود [[فرماندهی]] کرده است. در برخی جنگها عدهای درصدد جریانسازی و ایجاد [[جنگ روانی]] برآمدند. پیامبر اکرم{{صل}} دستور نابودی مقر فرماندهی آنان را داد. با [[خیانتکاران]] برخورد شدید داشت. یکی از نمونههای آن قضیه [[مسجد ضرار]] است. [[منافقین]] در چند کیلومتر [[مدینه]]، مسجدی ساخته بودند برای [[ذکر و دعا]] و [[نیایش]] و قبلاً از [[پیامبر]] خواسته بودند که تشریف ببرند و [[مسجد]] را افتتاح کنند. پیامبر به آنها فرمود: هر وقت [[فرصت]] کنم میآیم. وقتی که از [[جنگ]] بازگشتند، معلوم شد که حتی این مسجد هم پایگاه [[توطئه]] علیه [[نهضت]] شده است. از اینرو، دستور دادند مسجد را خراب کنند<ref>تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[رسول مهربانی (کتاب)|رسول مهربانی]] ص ۱۲۰.</ref> | ||