تفسیر مأثور از اهل بیت: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۶: خط ۴۶:
همچنین روایت کرده است که [[اهل بصره]] به [[حسین بن علی]]{{عم}} [[نامه]] نوشته و معنای «الصّمد» را از آن [[حضرت]] پرسیدند، امام{{ع}} در پاسخ به آنان نوشت:
همچنین روایت کرده است که [[اهل بصره]] به [[حسین بن علی]]{{عم}} [[نامه]] نوشته و معنای «الصّمد» را از آن [[حضرت]] پرسیدند، امام{{ع}} در پاسخ به آنان نوشت:


{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَلَا تَخُوضُوا فِي الْقُرْآنِ وَ لَا تُجَادِلُوا فِيهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِيهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ صيَقُولُ مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ}} {{متن قرآن|اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ}}<ref>«بگو او خداوند یگانه است * خداوند صمد است» سوره اخلاص، آیه ۱.</ref> {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}}<ref> ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>«نه زاده است و نه او را زاده‌اند * و نه هیچ کس او را همانند است» سوره اخلاص، آیه ۳.</ref> {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ}} لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ شَيْءٌ كَثِيفٌ كَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ الْكَثِيفَةِ الَّتِي تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ لَا شَيْءٌ لَطِيفٌ كَالنَّفْسِ وَ لَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَوَاتُ كَالسِّنَةِ وَ النَّوْمِ وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْبَهْجَةِ وَ الضَّحِكِ وَ الْبُكَاءِ وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ السَّأْمَةِ وَ الْجُوعِ وَ الشِّبَعِ تَعَالَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ شَيْءٌ وَ أَنْ يَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَيْءٌ كَثِيفٌ أَوْ لَطِيفٌ- {{متن قرآن|وَلَمْ يُولَدْ}}لَمْ يَتَوَلَّدْ مِنْ شَيْءٍ وَ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ شَيْءٍ كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ الْكَثِيفَةُ مِنْ عَنَاصِرِهَا كَالشَّيْءِ مِنَ الشَّيْءِ وَ الدَّابَّةِ مِنَ الدَّابَّةِ وَ النَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ مِنَ الْيَنَابِيعِ وَ الثِّمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ وَ لَا كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ اللَّطِيفَةُ مِنْ مَرَاكِزِهَا كَالْبَصَرِ مِنَ الْعَيْنِ وَ السَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ وَ الشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ وَ الذَّوْقِ مِنَ الْفَمِ وَ الْكَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّمَيُّزِ مِنَ الْقَلْبِ وَ كَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ لَا بَلْ هُوَ {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا فِي شَيْءٍ وَ لَا عَلَى شَيْءٍ مُبْدِعُ الْأَشْيَاءِ وَ خَالِقُهَا وَ مُنْشِئُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ يَتَلَاشَى مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِيَّتِهِ وَ يَبْقَى مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ فَذَلِكُمُ {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} الَّذِي {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ}}- {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ}}<ref>«(خداوند) دانای نهان و آشکار، بزرگ والاست» سوره رعد، آیه ۹.</ref> {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>صدوق، التوحید، ص۹۱.</ref>؛
{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَلَا تَخُوضُوا فِي الْقُرْآنِ وَ لَا تُجَادِلُوا فِيهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِيهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ صيَقُولُ مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ}} {{متن قرآن|اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ}}<ref>«بگو او خداوند یگانه است * خداوند صمد است» سوره اخلاص، آیه ۱.</ref> {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}}<ref> {{متن حدیث|ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ}} {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>«نه زاده است و نه او را زاده‌اند * و نه هیچ کس او را همانند است» سوره اخلاص، آیه ۳.</ref> {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ}} {{متن حدیث|لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ شَيْءٌ كَثِيفٌ كَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ الْكَثِيفَةِ الَّتِي تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ لَا شَيْءٌ لَطِيفٌ كَالنَّفْسِ وَ لَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَوَاتُ كَالسِّنَةِ وَ النَّوْمِ وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْبَهْجَةِ وَ الضَّحِكِ وَ الْبُكَاءِ وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ السَّأْمَةِ وَ الْجُوعِ وَ الشِّبَعِ تَعَالَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ شَيْءٌ وَ أَنْ يَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَيْءٌ كَثِيفٌ أَوْ لَطِيفٌ}}- {{متن قرآن|وَلَمْ يُولَدْ}} {{متن حدیث|لَمْ يَتَوَلَّدْ مِنْ شَيْءٍ وَ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ شَيْءٍ كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ الْكَثِيفَةُ مِنْ عَنَاصِرِهَا كَالشَّيْءِ مِنَ الشَّيْءِ وَ الدَّابَّةِ مِنَ الدَّابَّةِ وَ النَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ مِنَ الْيَنَابِيعِ وَ الثِّمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ وَ لَا كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ اللَّطِيفَةُ مِنْ مَرَاكِزِهَا كَالْبَصَرِ مِنَ الْعَيْنِ وَ السَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ وَ الشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ وَ الذَّوْقِ مِنَ الْفَمِ وَ الْكَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّمَيُّزِ مِنَ الْقَلْبِ وَ كَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ لَا بَلْ هُوَ}} {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} {{متن حدیث|الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا فِي شَيْءٍ وَ لَا عَلَى شَيْءٍ مُبْدِعُ الْأَشْيَاءِ وَ خَالِقُهَا وَ مُنْشِئُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ يَتَلَاشَى مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِيَّتِهِ وَ يَبْقَى مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ فَذَلِكُمُ}} {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} {{متن حدیث|الَّذِي}} {{متن قرآن|لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ}}، {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ}}<ref>«(خداوند) دانای نهان و آشکار، بزرگ والاست» سوره رعد، آیه ۹.</ref> {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>صدوق، التوحید، ص۹۱.</ref>؛


به [[نام خداوند]] [[بخشاینده]] [[مهربان]]؛ اما بعد درباره [[قرآن]] [[غرق]] در [[گفتگو]] نشوید و در آن [[جدال]] نکنید و بدون [[علم]] دربارۀ آن سخن نگویید؛ تحقیقاً از جدم [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: هرکسی در [[تفسیر]] قرآن بدون علم سخن بگوید، ناگزیر جایگاهی از [[آتش]] برای او خواهد بود و به‌راستی [[خدای سبحان]] [خود] {{متن قرآن|الصَّمَدُ}} را تفسیر کرده، فرموده است: {{متن قرآن|اللَّهُ}} یکتاست. {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} است؛ سپس آن را تفسیر کرده و گفته است: «نزاده [کسی از او متولد نشده] است و زاییده نشده (از کسی تولّد نیافته) است و هیچ‌کسی برای او همتا نبوده است». نزاده [یعنی] نه چیزی جرم‌دار مانند فرزند و سایر چیزهای جرم‌دار که از مخلوق‌ها خارج می‌شوند، از او خارج شده و نه چیز لطیف مانند [[روح]]، و پدیده‌هایی مانند چرت، [[خواب]]، [[خیال]] و [[تصور]]، [[غم]] و [[اندوه]]، [[خوشحالی]] و [[سرور]]، [[خنده]] و [[گریه]]، [[ترس]] و [[امید]]، میل و خستگی، [[گرسنگی]] و سیری بر او عارض نمی‌شود و [[برتر]] است از اینکه چیزی از او بیرون آید و چیز جرم‌دار یا لطیفی از او متولد شود، و زاییده نشده است؛ یعنی از چیزی [[تولد]] نیافته است، نه آن‌گونه که چیزهای جرم‌دار از عنصرهایشان بیرون می‌آیند؛ مانند بیرون آمدن چیزی از چیز، [[جنبنده]] از جنبنده، [[گیاه]] از [[زمین]] و آب از چشمه‌ها و میوه‌ها از درختان از چیزی بیرون آمده است و نه آن‌گونه که چیزهای لطیف از مرکزهایشان بیرون می‌آیند؛ مانند پدید آمدن دیدن از چشم، شنیدن از گوش، بوییدن از بینی، چشیدن از دهان، [[سخن گفتن]] از زبان و شناختن و تمییز دادن از [[قلب]] و [[آتش]] از سنگ خیر، بلکه او خدای صمدی است که نه از چیزی است و نه در چیزی است و نه بر چیزی است: پدیدآورندۀ چیزها و [[آفریدگار]] آنها و ایجادکنندۀ چیزها به [[قدرت]] خویش است. با خواست او آنچه برای نیست شدن [[آفریده]] شده، متلاشی می‌شود و با [[علم]] او آنچه برای باقی‌ماندن آفریده شده، باقی می‌ماند. او خدای صمدی است که نزاده و زاییده نشده است؛ دانای پنهان و آشکار، بزرگ و بلندمرتبه است و هیچ‌کس برای او همتا نبوده است».
به [[نام خداوند]] [[بخشاینده]] [[مهربان]]؛ اما بعد درباره [[قرآن]] [[غرق]] در [[گفتگو]] نشوید و در آن [[جدال]] نکنید و بدون [[علم]] دربارۀ آن سخن نگویید؛ تحقیقاً از جدم [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: هرکسی در [[تفسیر]] قرآن بدون علم سخن بگوید، ناگزیر جایگاهی از [[آتش]] برای او خواهد بود و به‌راستی [[خدای سبحان]] خود {{متن قرآن|الصَّمَدُ}} را تفسیر کرده، فرموده است: {{متن قرآن|اللَّهُ}} یکتاست. {{متن قرآن|اللَّهُ الصَّمَدُ}} است؛ سپس آن را تفسیر کرده و گفته است: «نزاده [کسی از او متولد نشده] است و زاییده نشده (از کسی تولّد نیافته) است و هیچ‌کسی برای او همتا نبوده است». نزاده [یعنی] نه چیزی جرم‌دار مانند فرزند و سایر چیزهای جرم‌دار که از مخلوق‌ها خارج می‌شوند، از او خارج شده و نه چیز لطیف مانند [[روح]]، و پدیده‌هایی مانند چرت، [[خواب]]، [[خیال]] و [[تصور]]، [[غم]] و [[اندوه]]، [[خوشحالی]] و [[سرور]]، [[خنده]] و [[گریه]]، [[ترس]] و [[امید]]، میل و خستگی، [[گرسنگی]] و سیری بر او عارض نمی‌شود و [[برتر]] است از اینکه چیزی از او بیرون آید و چیز جرم‌دار یا لطیفی از او متولد شود، و زاییده نشده است؛ یعنی از چیزی [[تولد]] نیافته است، نه آن‌گونه که چیزهای جرم‌دار از عنصرهایشان بیرون می‌آیند؛ مانند بیرون آمدن چیزی از چیز، [[جنبنده]] از جنبنده، [[گیاه]] از [[زمین]] و آب از چشمه‌ها و میوه‌ها از درختان از چیزی بیرون آمده است و نه آن‌گونه که چیزهای لطیف از مرکزهایشان بیرون می‌آیند؛ مانند پدید آمدن دیدن از چشم، شنیدن از گوش، بوییدن از بینی، چشیدن از دهان، [[سخن گفتن]] از زبان و شناختن و تمییز دادن از [[قلب]] و [[آتش]] از سنگ خیر، بلکه او خدای صمدی است که نه از چیزی است و نه در چیزی است و نه بر چیزی است: پدیدآورندۀ چیزها و [[آفریدگار]] آنها و ایجادکنندۀ چیزها به [[قدرت]] خویش است. با خواست او آنچه برای نیست شدن [[آفریده]] شده، متلاشی می‌شود و با [[علم]] او آنچه برای باقی‌ماندن آفریده شده، باقی می‌ماند. او خدای صمدی است که نزاده و زاییده نشده است؛ دانای پنهان و آشکار، بزرگ و بلندمرتبه است و هیچ‌کس برای او همتا نبوده است».


در [[تفسیر]] {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref> نیز از [[امام باقر]]{{ع}} از پدرش [[امام سجاد]]{{ع}} از [[امام حسین]]{{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: وقتی این [[آیه]] {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}} نازل شد، [[ابو بکر]] و [[عمر]] برخاستند و گفتند: ای [[رسول خدا]]، این [[امام مبین]] [[تورات]] است‌؟ فرمود: نه. گفتند: [[انجیل]] است‌؟ فرمود: نه. گفتند: [[قرآن]] است‌؟ فرمود: نه. پس [[امیرالمؤمنین]] وارد شد، رسول خدا{{صل}} فرمود: آن، این است؛ به‌راستی این، آن امامی است که [[خدا]] [[دانش]] هرچیزی را در آن گرد آورده است<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۸۶ (تفسیر آیات اول سوره یس، ح۱۷).</ref>.
در [[تفسیر]] {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref> نیز از [[امام باقر]]{{ع}} از پدرش [[امام سجاد]]{{ع}} از [[امام حسین]]{{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: وقتی این [[آیه]] {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}} نازل شد، [[ابو بکر]] و [[عمر]] برخاستند و گفتند: ای [[رسول خدا]]، این [[امام مبین]] [[تورات]] است‌؟ فرمود: نه. گفتند: [[انجیل]] است‌؟ فرمود: نه. گفتند: [[قرآن]] است‌؟ فرمود: نه. پس [[امیرالمؤمنین]] وارد شد، رسول خدا{{صل}} فرمود: آن، این است؛ به‌راستی این، آن امامی است که [[خدا]] [[دانش]] هرچیزی را در آن گرد آورده است<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۸۶ (تفسیر آیات اول سوره یس، ح۱۷).</ref>.
خط ۵۷: خط ۵۷:
[[صدوق]] در {{عربی|باب إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَفْعَلُ بِعِبَادِهِ إِلَّا الْأَصْلَحَ لَهُمْ}} با سند متصل از [[امام علی بن الحسین]]{{عم}} [[روایت]] کرده که در [[تفسیر]] قول خدای عزّ و جل {{متن قرآن|الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا}}<ref>«آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> فرمود:
[[صدوق]] در {{عربی|باب إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَفْعَلُ بِعِبَادِهِ إِلَّا الْأَصْلَحَ لَهُمْ}} با سند متصل از [[امام علی بن الحسین]]{{عم}} [[روایت]] کرده که در [[تفسیر]] قول خدای عزّ و جل {{متن قرآن|الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا}}<ref>«آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> فرمود:


{{متن حدیث|جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُمْ لَمْ يَجْعَلْهَا شَدِيدَةَ الْحَمْيِ وَ الْحَرَارَةِ فَتُحْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الْبَرْدِ فَتُجْمِدَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ طِيبِ الرِّيحِ فَتَصْدَعَ هَامَاتِكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ النَّتْنِ فَتُعْطِبَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ اللِّينِ كَالْمَاءِ فَتُغْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الصَّلَابَةِ فَتَمْتَنِعَ عَلَيْكُمْ فِي دُورِكُمْ وَ أَبْنِيَتِكُمْ وَ قُبُورِ مَوْتَاكُمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِيهَا مِنَ الْمَتَانَةِ مَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ تَتَمَاسَكُونَ وَ تَتَمَاسَكُ عَلَيْهَا أَبْدَانُكُمْ وَ بُنْيَانُكُمْ وَ جَعَلَ فِيهَا مَا تَنْقَادُ بِهِ لِدُورِكُمْ وَ قُبُورِكُمْ وَ كَثِيرٍ مِنْ مَنَافِعِكُمْ فَلِذَلِكَ جَعَلَ الْأَرْضَ فِرَاشاً لَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|وَالسَّمَاءَ بِنَاءً}}<ref>«و آسمان را سرپناهی ساخت» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> أَيْ سَقْفاً مِنْ فَوْقِكُمْ مَحْفُوظاً يُدِيرُ فِيهَا شَمْسَهَا وَ قَمَرَهَا وَ نُجُومَهَا لِمَنَافِعِكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً}}<ref>«و از آسمان، آبی فرو فرستاد» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> يَعْنِي الْمَطَرَ نَزَلَهُ مِنَ الْعُلَى لِيَبْلُغَ قُلَلَ جِبَالِكُمْ وَ تِلَالِكُمْ وَ هِضَابِكُمْ وَ أَوْهَادِكُمْ ثُمَّ فَرَّقَهُ رَذَاذاً وَ وَابِلًا وَ هَطْلًا وَ طَلًّا لِتَنْشَفَهُ أَرَضُوكُمْ وَ لَمْ يَجْعَلْ ذَلِكَ الْمَطَرَ نَازِلًا عَلَيْكُمْ قِطْعَةً وَاحِدَةً فَيُفْسِدَ أَرَضِيكُمْ وَ أَشْجَارَكُمْ وَ زُرُوعَكُمْ وَ ثِمَارَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا}}<ref>«که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> أَيْ أَشْبَاهاً وَ أَمْثَالًا مِنَ الْأَصْنَامِ الَّتِي لَا تَعْقِلُ وَ لَا تَسْمَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ- {{متن قرآن|أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref>أَنَّهَا لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ النِّعَمِ الْجَلِيلَةِ الَّتِي أَنْعَمَهَا عَلَيْكُمْ رَبُّكُمْ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى}}<ref>صدوق، التوحید، ص۴۰۴.</ref>؛ [[زمین]] را مناسب طبع شما و موافق بدن‌هایتان قرار داد؛ آن را داغ و سوزان قرار نداد تا شما را بسوزاند و زیاد سرد نیافرید تا شما را منجمد کند؛ نه بوی تند خوش برای آن قرار داد که سرهایتان را به درد آورد و نه با بوی بسیار بد آفرید که شما را هلاک کند؛ نه بسیار نرم مانند آب قرار داد که شما را [[غرق]] کند؛ نه بسیار محکم آفرید که [حفر آن] برای [ساختن] [[خانه‌ها]] و ساختمان‌ها و قبرهای مردگان‌تان ناممکن شود، بلکه خدای عز و جل در آن متانتی قرار داد که از آن بهره‌مند شوید و به آن بپیوندید و بدن‌ها و ساختمان‌های شما بر روی آن [[استوار]] بماند و آن را به‌گونه‌ای نرم آفرید که برای [ساختن و کندن] قبرها و بسیاری از [[منافع]] شما، رام و مناسب باشد؛ پس بدین جهت [[زمین]] را بستری برای شما قرار داد؛ سپس خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا}}<ref>«و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد،» سوره شمس، آیه ۵.</ref> و [[آسمان]] را بنایی قرار داد». یعنی (آن را) در بالای سر شما سقفی محفوظ‍ قرار داد تا [[خورشید]]، ماه و [[ستارگان]] آن، برای منافع شما در آن بچرخند، سپس خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً}}<ref>«و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> یعنی [[باران]] را از بالا فرو فرستاد تا به قلۀ کوه‌ها، تپه‌ها، بلندی‌ها و پستی‌ها برسد، و آن را به صورت نم‌نم و تند و مداوم و نرم و خفیف پراکنده کرد تا زمین‌های شما آن را به نحو مناسب جذب کند و آن باران را به صورت یک قطعه، فروبارندۀ بر شما قرار نداد تا [[زمین‌ها]]، درختان، زراعت‌ها و میوه‌هایتان را تباه نکند؛ سپس خدای عزّ و جل فرموده است: {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا}}<ref>«آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref>. یعنی شبیه‌هایی و از [[بت‌ها]] که [[درک]] نمی‌کنند، نمی‌شنوند، نمی‌بینند و بر چیزی [[قدرت]] ندارند [برای [[خدا]] قرار ندهید] و حال آنکه می‌دانید آنها بر چیزی از این نعمت‌های بزرگی که [[پروردگار]] تبارک و تعالی به شما عطا فرموده است، [[توانایی]] ندارند».
{{متن حدیث|جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُمْ لَمْ يَجْعَلْهَا شَدِيدَةَ الْحَمْيِ وَ الْحَرَارَةِ فَتُحْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الْبَرْدِ فَتُجْمِدَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ طِيبِ الرِّيحِ فَتَصْدَعَ هَامَاتِكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ النَّتْنِ فَتُعْطِبَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ اللِّينِ كَالْمَاءِ فَتُغْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الصَّلَابَةِ فَتَمْتَنِعَ عَلَيْكُمْ فِي دُورِكُمْ وَ أَبْنِيَتِكُمْ وَ قُبُورِ مَوْتَاكُمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِيهَا مِنَ الْمَتَانَةِ مَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ تَتَمَاسَكُونَ وَ تَتَمَاسَكُ عَلَيْهَا أَبْدَانُكُمْ وَ بُنْيَانُكُمْ وَ جَعَلَ فِيهَا مَا تَنْقَادُ بِهِ لِدُورِكُمْ وَ قُبُورِكُمْ وَ كَثِيرٍ مِنْ مَنَافِعِكُمْ فَلِذَلِكَ جَعَلَ الْأَرْضَ فِرَاشاً لَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|وَالسَّمَاءَ بِنَاءً}}<ref>«و آسمان را سرپناهی ساخت» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> أَيْ سَقْفاً مِنْ فَوْقِكُمْ مَحْفُوظاً يُدِيرُ فِيهَا شَمْسَهَا وَ قَمَرَهَا وَ نُجُومَهَا لِمَنَافِعِكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً}}<ref>«و از آسمان، آبی فرو فرستاد» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> يَعْنِي الْمَطَرَ نَزَلَهُ مِنَ الْعُلَى لِيَبْلُغَ قُلَلَ جِبَالِكُمْ وَ تِلَالِكُمْ وَ هِضَابِكُمْ وَ أَوْهَادِكُمْ ثُمَّ فَرَّقَهُ رَذَاذاً وَ وَابِلًا وَ هَطْلًا وَ طَلًّا لِتَنْشَفَهُ أَرَضُوكُمْ وَ لَمْ يَجْعَلْ ذَلِكَ الْمَطَرَ نَازِلًا عَلَيْكُمْ قِطْعَةً وَاحِدَةً فَيُفْسِدَ أَرَضِيكُمْ وَ أَشْجَارَكُمْ وَ زُرُوعَكُمْ وَ ثِمَارَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا}}<ref>«که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> أَيْ أَشْبَاهاً وَ أَمْثَالًا مِنَ الْأَصْنَامِ الَّتِي لَا تَعْقِلُ وَ لَا تَسْمَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ- {{متن قرآن|أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref>أَنَّهَا لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ النِّعَمِ الْجَلِيلَةِ الَّتِي أَنْعَمَهَا عَلَيْكُمْ رَبُّكُمْ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى}}<ref>صدوق، التوحید، ص۴۰۴.</ref>؛
 
[[زمین]] را مناسب طبع شما و موافق بدن‌هایتان قرار داد؛ آن را داغ و سوزان قرار نداد تا شما را بسوزاند و زیاد سرد نیافرید تا شما را منجمد کند؛ نه بوی تند خوش برای آن قرار داد که سرهایتان را به درد آورد و نه با بوی بسیار بد آفرید که شما را هلاک کند؛ نه بسیار نرم مانند آب قرار داد که شما را [[غرق]] کند؛ نه بسیار محکم آفرید که [حفر آن] برای [ساختن] [[خانه‌ها]] و ساختمان‌ها و قبرهای مردگان‌تان ناممکن شود، بلکه خدای عز و جل در آن متانتی قرار داد که از آن بهره‌مند شوید و به آن بپیوندید و بدن‌ها و ساختمان‌های شما بر روی آن [[استوار]] بماند و آن را به‌گونه‌ای نرم آفرید که برای [ساختن و کندن] قبرها و بسیاری از [[منافع]] شما، رام و مناسب باشد؛ پس بدین جهت [[زمین]] را بستری برای شما قرار داد؛ سپس خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا}}<ref>«و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد،» سوره شمس، آیه ۵.</ref> و [[آسمان]] را بنایی قرار داد». یعنی (آن را) در بالای سر شما سقفی محفوظ‍ قرار داد تا [[خورشید]]، ماه و [[ستارگان]] آن، برای منافع شما در آن بچرخند، سپس خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً}}<ref>«و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref> یعنی [[باران]] را از بالا فرو فرستاد تا به قلۀ کوه‌ها، تپه‌ها، بلندی‌ها و پستی‌ها برسد، و آن را به صورت نم‌نم و تند و مداوم و نرم و خفیف پراکنده کرد تا زمین‌های شما آن را به نحو مناسب جذب کند و آن باران را به صورت یک قطعه، فروبارندۀ بر شما قرار نداد تا [[زمین‌ها]]، درختان، زراعت‌ها و میوه‌هایتان را تباه نکند؛ سپس خدای عزّ و جل فرموده است: {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا}}<ref>«آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید» سوره بقره، آیه ۲۲.</ref>. یعنی شبیه‌هایی و از [[بت‌ها]] که [[درک]] نمی‌کنند، نمی‌شنوند، نمی‌بینند و بر چیزی [[قدرت]] ندارند [برای [[خدا]] قرار ندهید] و حال آنکه می‌دانید آنها بر چیزی از این نعمت‌های بزرگی که [[پروردگار]] تبارک و تعالی به شما عطا فرموده است، [[توانایی]] ندارند».


تفسیرهای دیگری را که از آن [[حضرت]] درباره [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ...}}<ref>«ای مردم! پروردگارتان را بپرستید که شما و پیشینیانتان را آفرید، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۲۱.</ref>، {{متن قرآن|وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا...}}<ref>«و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستاده‌ایم تردیدی دارید، چنانچه راست می‌گویید سوره‌ای همگون آن بیاورید و (در این کار) گواهان خود را (نیز) در برابر خداوند، فرا خوانید» سوره بقره، آیه ۲۳.</ref> {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و {{متن قرآن|يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ...}}<ref>«روزی که (این) زمین زمینی دیگر گردد و آسمان‌ها نیز و (همگان) نزد خداوند یگانه دادفرما پدیدار شوند» سوره ابراهیم، آیه ۴۸.</ref> نقل کرده‌اند، در مصادر یادشده در پاورقی بنگرید<ref>التفسیر المنسوب الی الامام العسکری{{ع}}، ص۱۳۹ و ۲۰۰؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۰ و ۳۱؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵۰-۱۵۱ و ۱۵۴-۱۵۶ و ۱۶۶-۱۶۷؛ ج۲، ص۲۳۶، ح۵۲.</ref>.
تفسیرهای دیگری را که از آن [[حضرت]] درباره [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ...}}<ref>«ای مردم! پروردگارتان را بپرستید که شما و پیشینیانتان را آفرید، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۲۱.</ref>، {{متن قرآن|وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا...}}<ref>«و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستاده‌ایم تردیدی دارید، چنانچه راست می‌گویید سوره‌ای همگون آن بیاورید و (در این کار) گواهان خود را (نیز) در برابر خداوند، فرا خوانید» سوره بقره، آیه ۲۳.</ref> {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و {{متن قرآن|يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ...}}<ref>«روزی که (این) زمین زمینی دیگر گردد و آسمان‌ها نیز و (همگان) نزد خداوند یگانه دادفرما پدیدار شوند» سوره ابراهیم، آیه ۴۸.</ref> نقل کرده‌اند، در مصادر یادشده در پاورقی بنگرید<ref>التفسیر المنسوب الی الامام العسکری{{ع}}، ص۱۳۹ و ۲۰۰؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۰ و ۳۱؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵۰-۱۵۱ و ۱۵۴-۱۵۶ و ۱۶۶-۱۶۷؛ ج۲، ص۲۳۶، ح۵۲.</ref>.
خط ۶۴: خط ۶۶:
از [[امام محمد باقر]]{{ع}} مطالب فراوانی در [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]]، در کتاب‌های [[روایی]] و تفسیر نقل شده که مجال ذکر همه آنها نیست؛ ازاین‌رو، برخی را بیان کرده و به برخی با ذکر آدرس اشاره می‌کنیم.
از [[امام محمد باقر]]{{ع}} مطالب فراوانی در [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]]، در کتاب‌های [[روایی]] و تفسیر نقل شده که مجال ذکر همه آنها نیست؛ ازاین‌رو، برخی را بیان کرده و به برخی با ذکر آدرس اشاره می‌کنیم.


[[شیخ کلینی]] با [[سند معتبر]] از [[زراره]] نقل کرده است که به [[ابو جعفر]] (امام محمد باقر){{ع}} عرض کردم: آیا به من خبر نمی‌دهید از کجا دانسته‌اید و فرموده‌اید در [[وضو]] مسح به قسمتی از سر و قسمتی از پاها است‌؟ [آن [[حضرت]] خندید و فرمود:
[[شیخ کلینی]] با [[سند معتبر]] از [[زراره]] نقل کرده است که به [[ابو جعفر]] ([[امام محمد باقر]]){{ع}} عرض کردم: آیا به من خبر نمی‌دهید از کجا دانسته‌اید و فرموده‌اید در [[وضو]] مسح به قسمتی از سر و قسمتی از پاها است‌؟ آن [[حضرت]] خندید و فرمود:


{{متن حدیث|يَا زُرَارَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- {{متن قرآن|فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ}}<ref>«چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ- {{متن قرآن|وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}}<ref>«ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> ثُمَّ فَصَّلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ {{متن قرآن|وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ}}<ref>«و بخشی از سرتان را مسح کنید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ- {{متن قرآن|بِرُءُوسِكُمْ}} أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ فَقَالَ {{متن قرآن|وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ}}<ref>«و نیز پاهای خود را تا برآمدگی روی پا» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهَا بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهَا ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ}}<ref>کلینی، فروع الکافی، ج۳، ص۳۰، باب مسح الرأس و القدمین، ح۴.</ref>؛ ای زراره [آن را] [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است و کتاب ([[قرآن]]) آن را از جانب [[خدا]] نازل کرده است، برای اینکه خدای عزّ و جل می‌فرماید: {{متن قرآن|فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ}} [صورت‌هایتان را بشویید.] پس دانستیم که همۀ صورت باید شسته شود؛ سپس فرموده است: {{متن قرآن|وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}} [و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید] بعد بین [[کلام]] فرق گذاشت و فرمود: {{متن قرآن|وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ}} پس وقتی فرمود: {{متن قرآن|بِرُءُوسِكُمْ}} به لحاظ‍ وجود «باء» دانستیم که مسح به قسمتی از سر کافی است؛ سپس همان‌گونه که دست‌ها را به صورت وصل کرده است، پاها را به سر وصل کرد و فرمود: {{متن قرآن|وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ}} پس وقتی پاها را به سر وصل نمود، دانستیم که مسح بر قسمتی از پاها کافی است سپس [[رسول خدا]] [نیز] آن را برای [[مردم]] [[تفسیر]] کرد، ولی آن را ضایع کردند».
{{متن حدیث|يَا زُرَارَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- {{متن قرآن|فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ}}<ref>«چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ- {{متن قرآن|وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}}<ref>«ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> ثُمَّ فَصَّلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ {{متن قرآن|وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ}}<ref>«و بخشی از سرتان را مسح کنید» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ- {{متن قرآن|بِرُءُوسِكُمْ}} أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ فَقَالَ {{متن قرآن|وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ}}<ref>«و نیز پاهای خود را تا برآمدگی روی پا» سوره مائده، آیه ۶.</ref> فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهَا بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهَا ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ}}<ref>کلینی، فروع الکافی، ج۳، ص۳۰، باب مسح الرأس و القدمین، ح۴.</ref>؛
 
ای زراره آن را [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است و کتاب ([[قرآن]]) آن را از جانب [[خدا]] نازل کرده است، برای اینکه خدای عزّ و جل می‌فرماید: {{متن قرآن|فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ}} صورت‌هایتان را بشویید. پس دانستیم که همۀ صورت باید شسته شود؛ سپس فرموده است: {{متن قرآن|وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}} و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید بعد بین [[کلام]] فرق گذاشت و فرمود: {{متن قرآن|وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ}} پس وقتی فرمود: {{متن قرآن|بِرُءُوسِكُمْ}} به لحاظ‍ وجود «باء» دانستیم که مسح به قسمتی از سر کافی است؛ سپس همان‌گونه که دست‌ها را به صورت وصل کرده است، پاها را به سر وصل کرد و فرمود: {{متن قرآن|وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ}} پس وقتی پاها را به سر وصل نمود، دانستیم که مسح بر قسمتی از پاها کافی است سپس [[رسول خدا]] [نیز] آن را برای [[مردم]] [[تفسیر]] کرد، ولی آن را ضایع کردند».


[[صدوق]] از [[زراره]] و [[محمد بن مسلم]] [[روایت]] کرده است که [[ابو جعفر]] ([[امام محمد باقر]]){{ع}} با استناد به [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ...}}<ref>«و چون به سفر می‌روید اگر می‌هراسید کافران شما را بیازارند گناهی بر شما نیست که از نماز بکاهید؛ بی‌گمان کافران برای شما دشمنی آشکارند» سوره نساء، آیه ۱۰۱.</ref> فرمودند: [[قصر]] [[خواندن نماز]] در [[سفر]] مانند [[وجوب]] تمام خواندن در [[وطن]]، [[واجب]] است. به آن [[حضرت]] گفتیم: خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ}} بر شما گناهی نیست نفرموده است قصر به جا آورید، پس چگونه می‌فرمایید قصر خواندن نماز را در سفر مانند تمام خواندن در وطن واجب کرده است. فرمود: آیا خدای عزّ و جل نفرموده است: {{متن قرآن|إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا}}<ref>«بی‌گمان صفا و مروه از نشانه‌های (بندگی) خداوند است پس هر کس حج خانه (ی کعبه) بجای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید و هر که خود خواسته کاری نیک انجام دهد، خداوند سپاسگزاری داناست» سوره بقره، آیه ۱۵۸.</ref> آیا نمی‌بینید با اینکه [[خدا]] با تعبیر {{متن قرآن|لَا جُنَاحَ عَلَيْهِ}}<ref>«بی‌گمان صفا و مروه از نشانه‌های (بندگی) خداوند است پس هر کس حج خانه (ی کعبه) بجای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید و هر که خود خواسته کاری نیک انجام دهد، خداوند سپاسگزاری داناست» سوره بقره، آیه ۱۵۸.</ref> [[طواف]] آن دو (سعی بین [[صفا و مروه]]) را بیان کرده است طواف آن دو [سعی بین [[صفا و مروه]] [[واجب]] حتمی است؛ زیرا [[خدای عزّ و جلّ]] آن را در کتابش ذکر فرموده و پیامبرش آن را به جا آورده است؛ [[قصر]] [[خواندن نماز]] در [[سفر]] نیز چیزی است که [[پیامبر]]{{صل}} آن را انجام داده و [[خدای متعال]] در کتابش ذکر فرموده است»<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۱۵، ح۶، نساء، ذیل آیه ۱۰۱. سند این روایت صحیح است؛ زیرا روایت را صدوق با سند خویش به زراره و محمد بن مسلم نقل کرده و سند صدوق به زراره صحیح است (ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۴۶-۲۴۷).</ref>.
[[صدوق]] از [[زراره]] و [[محمد بن مسلم]] [[روایت]] کرده است که [[ابو جعفر]] ([[امام محمد باقر]]){{ع}} با استناد به [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ...}}<ref>«و چون به سفر می‌روید اگر می‌هراسید کافران شما را بیازارند گناهی بر شما نیست که از نماز بکاهید؛ بی‌گمان کافران برای شما دشمنی آشکارند» سوره نساء، آیه ۱۰۱.</ref> فرمودند: [[قصر]] [[خواندن نماز]] در [[سفر]] مانند [[وجوب]] تمام خواندن در [[وطن]]، [[واجب]] است. به آن [[حضرت]] گفتیم: خدای عز و جل فرموده است: {{متن قرآن|فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ}} بر شما گناهی نیست نفرموده است قصر به جا آورید، پس چگونه می‌فرمایید قصر خواندن نماز را در سفر مانند تمام خواندن در وطن واجب کرده است. فرمود: آیا خدای عزّ و جل نفرموده است: {{متن قرآن|إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا}}<ref>«بی‌گمان صفا و مروه از نشانه‌های (بندگی) خداوند است پس هر کس حج خانه (ی کعبه) بجای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید و هر که خود خواسته کاری نیک انجام دهد، خداوند سپاسگزاری داناست» سوره بقره، آیه ۱۵۸.</ref> آیا نمی‌بینید با اینکه [[خدا]] با تعبیر {{متن قرآن|لَا جُنَاحَ عَلَيْهِ}}<ref>«بی‌گمان صفا و مروه از نشانه‌های (بندگی) خداوند است پس هر کس حج خانه (ی کعبه) بجای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید و هر که خود خواسته کاری نیک انجام دهد، خداوند سپاسگزاری داناست» سوره بقره، آیه ۱۵۸.</ref> [[طواف]] آن دو (سعی بین [[صفا و مروه]]) را بیان کرده است طواف آن دو [سعی بین [[صفا و مروه]] [[واجب]] حتمی است؛ زیرا [[خدای عزّ و جلّ]] آن را در کتابش ذکر فرموده و پیامبرش آن را به جا آورده است؛ [[قصر]] [[خواندن نماز]] در [[سفر]] نیز چیزی است که [[پیامبر]]{{صل}} آن را انجام داده و [[خدای متعال]] در کتابش ذکر فرموده است»<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۱۵، ح۶، نساء، ذیل آیه ۱۰۱. سند این روایت صحیح است؛ زیرا روایت را صدوق با سند خویش به زراره و محمد بن مسلم نقل کرده و سند صدوق به زراره صحیح است (ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۴۶-۲۴۷).</ref>.
خط ۷۲: خط ۷۶:
در این [[حدیث]]، [[امام]]{{ع}} با استناد به آیۀ دیگری از [[قرآن]] منافات نداشتن تعبیر {{متن قرآن|لَا جُنَاحَ}}را با [[وجوب]] قصر بودن [[نماز]] در سفر تبیین کرده است.
در این [[حدیث]]، [[امام]]{{ع}} با استناد به آیۀ دیگری از [[قرآن]] منافات نداشتن تعبیر {{متن قرآن|لَا جُنَاحَ}}را با [[وجوب]] قصر بودن [[نماز]] در سفر تبیین کرده است.


در [[تأویل]] [[آیه]] {{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا}}<ref>«بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور می‌کند» سوره حدید، آیه ۱۷.</ref> از آن [[حضرت]] نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|يُحْيِيهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ}}<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۵۴، ح۳۷.</ref>؛ خدای عزّ و جل به وسیلۀ [حضرت] [[قائم]] [[عجل الله تعالی فرجه]] [[زمین]] را بعد از مردنش زنده می‌کند؛ مقصود از [[مرگ]] [[زمین]]، [[کفر]] [[اهل]] آن می‌باشد و [[کافر]]، مرده است».
در [[تأویل]] [[آیه]] {{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا}}<ref>«بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور می‌کند» سوره حدید، آیه ۱۷.</ref> از آن [[حضرت]] نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|يُحْيِيهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ}}<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۵۴، ح۳۷.</ref>؛ خدای عزّ و جل به وسیلۀ حضرت [[قائم]]{{ع}} [[زمین]] را بعد از مردنش زنده می‌کند؛ مقصود از [[مرگ]] [[زمین]]، [[کفر]] [[اهل]] آن می‌باشد و [[کافر]]، مرده است».


تفسیرهای دیگر ایشان را از [[آیات]] {{متن قرآن|وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ}}<ref>«و کسانی که چون (کار) ناشایسته‌ای می‌کنند یا به خویش ستم روا می‌دارند خداوند را به یاد می‌آورند و از گناهان خود آمرزش می‌خواهند- و چه کس جز خداوند گناهان را می‌آمرزد؟- و (آن کسان که) بر آنچه کرده‌اند دانسته پافشاری نمی‌کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۵.</ref> {{متن قرآن|يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ...}}<ref>«روزی که چهره‌هایی سپید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد» سوره آل عمران، آیه ۱۰۶.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}<ref>«سپس باید آلایش‌های خود را بپیرایند و نذرهاشان را بجای آورند و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ}}<ref>«که خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند» سوره فرقان، آیه ۷۰.</ref>؛ {{متن قرآن|أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ...}}<ref>«پس آیا در آفرینش نخستین وامانده بودیم؟ نه، بلکه آنان از آفرینش تازه در تردیدند» سوره ق، آیه ۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ}}<ref>«و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد پس اگر (از کفر و شرک) باز ایستند بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنند آگاه است» سوره انفال، آیه ۳۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا...}}<ref>«و چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوه‌گویی می‌پردازند روی از آنان بگردان تا در گفت‌وگویی جز آن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند پس از یادآوری با گروه ستمگران منشین» سوره انعام، آیه ۶۸.</ref>؛ {{متن قرآن|...وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند به شما وعده می‌فرمود که (پیروزی بر) یکی از دو دسته از آن شما باشد و شما دوست می‌داشتید که آن دسته بی‌جنگ‌افزار از آن شما گردد اما خداوند می‌خواست که حقّ را با کلمات خویش تحقّق بخشد و ریشه کافران را بر کند» سوره انفال، آیه ۷.</ref> در مصادر بیان شده در پاورقی<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۳۲، ح۴۰ و ج۸، ص۲۴، ح۱۸ و ج۷، ص۲۶۱، ح۱۲ و ج۸، ص۳۷۴-۳۷۵، ح۲ و ج۲۴، ص۱۷۸-۱۷۹، ح۱۰ و ج۵۲، ص۳۷۸، ح۱۸۱؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۸۵، ح۶ و ۷؛ حویزی، نور الثقلین، ج۳، ص۴۹۳.</ref> بنگرید.
تفسیرهای دیگر ایشان را از [[آیات]] {{متن قرآن|وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ}}<ref>«و کسانی که چون (کار) ناشایسته‌ای می‌کنند یا به خویش ستم روا می‌دارند خداوند را به یاد می‌آورند و از گناهان خود آمرزش می‌خواهند- و چه کس جز خداوند گناهان را می‌آمرزد؟- و (آن کسان که) بر آنچه کرده‌اند دانسته پافشاری نمی‌کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۵.</ref> {{متن قرآن|يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ...}}<ref>«روزی که چهره‌هایی سپید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد» سوره آل عمران، آیه ۱۰۶.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}<ref>«سپس باید آلایش‌های خود را بپیرایند و نذرهاشان را بجای آورند و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ}}<ref>«که خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند» سوره فرقان، آیه ۷۰.</ref>؛ {{متن قرآن|أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ...}}<ref>«پس آیا در آفرینش نخستین وامانده بودیم؟ نه، بلکه آنان از آفرینش تازه در تردیدند» سوره ق، آیه ۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ}}<ref>«و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد پس اگر (از کفر و شرک) باز ایستند بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنند آگاه است» سوره انفال، آیه ۳۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا...}}<ref>«و چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوه‌گویی می‌پردازند روی از آنان بگردان تا در گفت‌وگویی جز آن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند پس از یادآوری با گروه ستمگران منشین» سوره انعام، آیه ۶۸.</ref>؛ {{متن قرآن|...وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند به شما وعده می‌فرمود که (پیروزی بر) یکی از دو دسته از آن شما باشد و شما دوست می‌داشتید که آن دسته بی‌جنگ‌افزار از آن شما گردد اما خداوند می‌خواست که حقّ را با کلمات خویش تحقّق بخشد و ریشه کافران را بر کند» سوره انفال، آیه ۷.</ref> در مصادر بیان شده در پاورقی<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۳۲، ح۴۰ و ج۸، ص۲۴، ح۱۸ و ج۷، ص۲۶۱، ح۱۲ و ج۸، ص۳۷۴-۳۷۵، ح۲ و ج۲۴، ص۱۷۸-۱۷۹، ح۱۰ و ج۵۲، ص۳۷۸، ح۱۸۱؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۸۵، ح۶ و ۷؛ حویزی، نور الثقلین، ج۳، ص۴۹۳.</ref> بنگرید.
خط ۸۱: خط ۸۵:
[[کلینی]] با [[سند صحیح]]<ref>علامه مجلسی نیز سند این روایت را صحیح معرفی کرده است (مرآة العقول، ج۲، ص۴۰).</ref> از [[ابن ابی یعفور]] [[روایت]] کرده است که درباره قول خدای عزّ و جل {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کردم، گفتم: معنای {{متن قرآن|الْأَوَّلُ}} را می‌دانیم ولی تفسیر {{متن قرآن|وَالْآخِرُ}} را برای ما بیان فرمایید. فرمود:
[[کلینی]] با [[سند صحیح]]<ref>علامه مجلسی نیز سند این روایت را صحیح معرفی کرده است (مرآة العقول، ج۲، ص۴۰).</ref> از [[ابن ابی یعفور]] [[روایت]] کرده است که درباره قول خدای عزّ و جل {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کردم، گفتم: معنای {{متن قرآن|الْأَوَّلُ}} را می‌دانیم ولی تفسیر {{متن قرآن|وَالْآخِرُ}} را برای ما بیان فرمایید. فرمود:


{{متن حدیث|إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ إِلَّا يَبِيدُ أَوْ يَتَغَيَّرُ أَوْ يَدْخُلُهُ التَّغَيُّرُ وَ الزَّوَالُ أَوْ يَنْتَقِلُ مِنْ لَوْنٍ إِلَى لَوْنٍ وَ مِنْ هَيْئَةٍ إِلَى هَيْئَةٍ وَ مِنْ صِفَةٍ إِلَى صِفَةٍ وَ مِنْ زِيَادَةٍ إِلَى نُقْصَانٍ وَ مِنْ نُقْصَانٍ إِلَى زِيَادَةٍ إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ فَإِنَّهُ لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ بِحَالَةٍ وَاحِدَةٍ هُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْآخِرُ عَلَى مَا لَمْ يَزَلْ وَ لَا تَخْتَلِفُ عَلَيْهِ الصِّفَاتُ وَ الْأَسْمَاءُ كَمَا تَخْتَلِفُ عَلَى غَيْرِهِ مِثْلُ الْإِنْسَانِ الَّذِي يَكُونُ تُرَاباً مَرَّةً وَ مَرَّةً لَحْماً وَ دَماً وَ مَرَّةً رُفَاتاً وَ رَمِيماً وَ كَالْبُسْرِ الَّذِي يَكُونُ مَرَّةً بَلَحاً وَ مَرَّةً بُسْراً وَ مَرَّةً رُطَباً وَ مَرَّةً تَمْراً فَتَتَبَدَّلُ عَلَيْهِ الْأَسْمَاءُ وَ الصِّفَاتُ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِخِلَافِ ذَلِكَ}}؛<ref>کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۶۹ (باب معانی الاسماء، و اشتقاقها، ح۵).</ref> هرچیز جز [[پروردگار]] جهانیان نابود می‌شود، یا [[تغییر]] می‌کند، یا دگرگونی و نابودی از خارج بر او وارد می‌شود و از رنگی به رنگی و از شکلی به شکلی و از صفتی به صفتی و از زیادی به نقصان و از نقصان به زیادی انتقال می‌یابد؛ تنها او است که پیوسته به یک حالت بوده و خواهد بود. او اوّل یعنی پیش از هر چیز است و او آخر است بر آنچه پیوسته بوده و خواهد بود. صفات و [[اسماء]] آن‌گونه که بر غیر او مختلف می‌شود، بر او مختلف نمی‌شود؛ برای مثال [[انسان]] گاهی [[خاک]] و گاهی گوشت و [[خون]] و گاهی استخوان پوسیده و نرم شده است و غورۀ خرما گاهی «بلخ» و گاهی «بسر» و گاهی خرمای تازه و گاهی خرمای خشک می‌باشد و [[اسماء و صفات]] بر آن [[تغییر]] می‌کند، ولی [[خدای عزّ و جلّ]] برخلاف آن است».
{{متن حدیث|إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ إِلَّا يَبِيدُ أَوْ يَتَغَيَّرُ أَوْ يَدْخُلُهُ التَّغَيُّرُ وَ الزَّوَالُ أَوْ يَنْتَقِلُ مِنْ لَوْنٍ إِلَى لَوْنٍ وَ مِنْ هَيْئَةٍ إِلَى هَيْئَةٍ وَ مِنْ صِفَةٍ إِلَى صِفَةٍ وَ مِنْ زِيَادَةٍ إِلَى نُقْصَانٍ وَ مِنْ نُقْصَانٍ إِلَى زِيَادَةٍ إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ فَإِنَّهُ لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ بِحَالَةٍ وَاحِدَةٍ هُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْآخِرُ عَلَى مَا لَمْ يَزَلْ وَ لَا تَخْتَلِفُ عَلَيْهِ الصِّفَاتُ وَ الْأَسْمَاءُ كَمَا تَخْتَلِفُ عَلَى غَيْرِهِ مِثْلُ الْإِنْسَانِ الَّذِي يَكُونُ تُرَاباً مَرَّةً وَ مَرَّةً لَحْماً وَ دَماً وَ مَرَّةً رُفَاتاً وَ رَمِيماً وَ كَالْبُسْرِ الَّذِي يَكُونُ مَرَّةً بَلَحاً وَ مَرَّةً بُسْراً وَ مَرَّةً رُطَباً وَ مَرَّةً تَمْراً فَتَتَبَدَّلُ عَلَيْهِ الْأَسْمَاءُ وَ الصِّفَاتُ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِخِلَافِ ذَلِكَ}}؛<ref>کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۶۹ (باب معانی الاسماء، و اشتقاقها، ح۵).</ref>
 
هرچیز جز [[پروردگار]] جهانیان نابود می‌شود، یا [[تغییر]] می‌کند، یا دگرگونی و نابودی از خارج بر او وارد می‌شود و از رنگی به رنگی و از شکلی به شکلی و از صفتی به صفتی و از زیادی به نقصان و از نقصان به زیادی انتقال می‌یابد؛ تنها او است که پیوسته به یک حالت بوده و خواهد بود. او اوّل یعنی پیش از هر چیز است و او آخر است بر آنچه پیوسته بوده و خواهد بود. صفات و [[اسماء]] آن‌گونه که بر غیر او مختلف می‌شود، بر او مختلف نمی‌شود؛ برای مثال [[انسان]] گاهی [[خاک]] و گاهی گوشت و [[خون]] و گاهی استخوان پوسیده و نرم شده است و غورۀ خرما گاهی «بلخ» و گاهی «بسر» و گاهی خرمای تازه و گاهی خرمای خشک می‌باشد و [[اسماء و صفات]] بر آن [[تغییر]] می‌کند، ولی [[خدای عزّ و جلّ]] برخلاف آن است».
 
[[کلینی]] با [[سند صحیح]]<ref>رجال سند بعد از {{عربی|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا}} احمد بن محمد بن خالد، عثمان بن عیسی و سماعه است که هم در بین «عدّة من اصحابنا» افراد ثقه وجود دارد و هم افراد بعد از آن بدون تردید ثقه و مورد اعتمادند (ر.ک: تجلیل، معجم الثقات، ص۱۱، رقم ۱۴، ص۶۲، رقم ۴۰۲، ص۷۸، رقم ۵۱۹، ص۳۸۷).</ref> از سماعه [[روایت]] کرده است که درباره قول خدای عز و جل {{متن قرآن|وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ}}<ref>«و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خداوند بر او خشم می‌گیرد و لعنت می‌فرستد و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.</ref> از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کردم، فرمود: {{متن حدیث|مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَى دِينِهِ فَذَلِكَ الْمُتَعَمِّدُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا}}<ref>«و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.</ref> قُلْتُ فَالرَّجُلُ يَقَعُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الرَّجُلِ شَيْءٌ فَيَضْرِبُهُ بِسَيْفِهِ فَيَقْتُلُهُ قَالَ لَيْسَ ذَلِكَ الْمُتَعَمِّدَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ}}<ref>کلینی، فروع الکافی، ج۷، ص۱۷۵ (کتاب الدیات. {{عربی|باب ان من قتل مؤمنا علیه دینه...}}، ح۱).</ref>؛


[[کلینی]] با [[سند صحیح]]<ref>رجال سند بعد از {{عربی|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا}} احمد بن محمد بن خالد، عثمان بن عیسی و سماعه است که هم در بین «عدّة من اصحابنا» افراد ثقه وجود دارد و هم افراد بعد از آن بدون تردید ثقه و مورد اعتمادند (ر.ک: تجلیل، معجم الثقات، ص۱۱، رقم ۱۴، ص۶۲، رقم ۴۰۲، ص۷۸، رقم ۵۱۹، ص۳۸۷).</ref> از سماعه [[روایت]] کرده است که درباره قول خدای عز و جل {{متن قرآن|وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ}}<ref>«و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خداوند بر او خشم می‌گیرد و لعنت می‌فرستد و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.</ref> از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کردم، فرمود: {{متن حدیث|مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَى دِينِهِ فَذَلِكَ الْمُتَعَمِّدُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا}}<ref>«و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.</ref> قُلْتُ فَالرَّجُلُ يَقَعُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الرَّجُلِ شَيْءٌ فَيَضْرِبُهُ بِسَيْفِهِ فَيَقْتُلُهُ قَالَ لَيْسَ ذَلِكَ الْمُتَعَمِّدَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ}}<ref>کلینی، فروع الکافی، ج۷، ص۱۷۵ (کتاب الدیات. {{عربی|باب ان من قتل مؤمنا علیه دینه...}}، ح۱).</ref>؛ هرکس مؤمنی را به خاطر دینش بکشد، او همان [[قاتل]] عمدی است که خدای عز و جل فرموده است: و عذابی بزرگ برایش مهیا کرده است. عرض کردم: پس کسی که بین او و بین شخص دیگر درگیری پیش می‌آید و او را با شمشیرش می‌زند و می‌کشد [چطور]؟ فرمود: او آن [[قاتل]] عمدی که [[خدا]] فرموده، نیست».
هرکس مؤمنی را به خاطر دینش بکشد، او همان [[قاتل]] عمدی است که خدای عز و جل فرموده است: و عذابی بزرگ برایش مهیا کرده است. عرض کردم: پس کسی که بین او و بین شخص دیگر درگیری پیش می‌آید و او را با شمشیرش می‌زند و می‌کشد چطور؟ فرمود: او آن [[قاتل]] عمدی که [[خدا]] فرموده، نیست».


از [[عبد الله بن سنان]] [[روایت]] کرده است<ref>علامه مجلسی سند این حدیث را ضعیف معرفی کرده است (مرآة العقول، ج۲، ص۳۷).</ref> که [[تفسیر]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} را از آن [[حضرت]] پرسیدم، فرمود: {{متن حدیث|الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مَجْدُ اللَّهِ}}<ref>کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۶۸ (کتاب التوحید، باب معانی الاسماء و اشتقاقها، ح۱).</ref>؛
از [[عبد الله بن سنان]] [[روایت]] کرده است<ref>علامه مجلسی سند این حدیث را ضعیف معرفی کرده است (مرآة العقول، ج۲، ص۳۷).</ref> که [[تفسیر]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} را از آن [[حضرت]] پرسیدم، فرمود: {{متن حدیث|الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مَجْدُ اللَّهِ}}<ref>کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۶۸ (کتاب التوحید، باب معانی الاسماء و اشتقاقها، ح۱).</ref>؛
خط ۱۰۹: خط ۱۱۷:


== [[تفسیر مأثور]] از [[امام رضا]]{{ع}} (۱۵۳-۲۰۳ ه‍‌.ق) ==
== [[تفسیر مأثور]] از [[امام رضا]]{{ع}} (۱۵۳-۲۰۳ ه‍‌.ق) ==
[[صدوق]] با سند خویش از [[ابراهیم بن ابی محمود]] [[روایت]] کرده که معنای قول خدای عز و جل: {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ}}<ref>«خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.</ref> را از [[ابو الحسن]] [[الرضا]]{{ع}} پرسیدم. فرمود: {{متن حدیث|الْخَتْمُ هُوَ الطَّبْعُ عَلَى قُلُوبِ الْكُفَّارِ عُقُوبَةً عَلَى كُفْرِهِمْ كَمَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)‌ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمی‌آورند» سوره نساء، آیه ۱۵۵.</ref>}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۳۴، ح۱؛ حویزی، نور الثقلین، ج۱، ص۳۳، ح۱۶.</ref>؛ «ختم» مهر زدن بر دل‌های [[کافران]] است [و آن] [[کیفری]] بر [[کفر]] آنان می‌باشد؛ همانگونه که خدای عزّ و جل فرموده است: «بلکه [[خدا]] به سزای کفرشان بر دل‌هایشان مهر زده و در اثر آن، جز اندکی [[ایمان]] نمی‌آورند».
[[صدوق]] با سند خویش از [[ابراهیم بن ابی محمود]] [[روایت]] کرده که معنای قول خدای عز و جل: {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ}}<ref>«خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.</ref> را از [[ابو الحسن]] [[الرضا]]{{ع}} پرسیدم. فرمود: {{متن حدیث|الْخَتْمُ هُوَ الطَّبْعُ عَلَى قُلُوبِ الْكُفَّارِ عُقُوبَةً عَلَى كُفْرِهِمْ كَمَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)‌ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمی‌آورند» سوره نساء، آیه ۱۵۵.</ref>}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۳۴، ح۱؛ حویزی، نور الثقلین، ج۱، ص۳۳، ح۱۶.</ref>؛ «ختم» مهر زدن بر دل‌های [[کافران]] است و آن [[کیفری]] بر [[کفر]] آنان می‌باشد؛ همانگونه که خدای عزّ و جل فرموده است: «بلکه [[خدا]] به سزای کفرشان بر دل‌هایشان مهر زده و در اثر آن، جز اندکی [[ایمان]] نمی‌آورند».


در این [[حدیث]]، [[امام]] معنای {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ}} را [[تفسیر]] کرده و آیه‌ای دیگر را [[شاهد]] آن قرار داده و به اصطلاح، [[تفسیر قرآن به قرآن]] ارائه کرده است.
در این [[حدیث]]، [[امام]] معنای {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ}} را [[تفسیر]] کرده و آیه‌ای دیگر را [[شاهد]] آن قرار داده و به اصطلاح، [[تفسیر قرآن به قرآن]] ارائه کرده است.


از [[حسن بن فضال]] نیز روایت شده است که معنای {{متن قرآن|اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ}}<ref>«خداوند است که آنها را به ریشخند می‌گیرد و آنان را در سرکشی‌شان در حالی که سرگشته‌اند فرو می‌گذارد» سوره بقره، آیه ۱۵.</ref> را از [[امام رضا]]{{ع}} پرسیدم، فرمود:
از [[حسن بن فضال]] نیز روایت شده است که معنای {{متن قرآن|اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ}}<ref>«خداوند است که آنها را به ریشخند می‌گیرد و آنان را در سرکشی‌شان در حالی که سرگشته‌اند فرو می‌گذارد» سوره بقره، آیه ۱۵.</ref> را از [[امام رضا]]{{ع}} پرسیدم، فرمود: {{متن حدیث| انَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَسْتَهْزِئُ وَ لَكِنْ يجازيهم جَزاءُ الِاسْتِهْزَاءُ }}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۴۶، ح۵.</ref>؛«به‌راستی [[خدای تبارک و تعالی]] مسخره نمی‌کند، ولی آنان را به سزای مسخره کردنی که از آنان سر زده است [[مجازات]] می‌نماید».
 
{{متن حدیث| انَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَسْتَهْزِئُ وَ لَكِنْ يجازيهم جَزاءُ الِاسْتِهْزَاءُ }}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۴۶، ح۵.</ref>؛«به‌راستی [[خدای تبارک و تعالی]] مسخره نمی‌کند، ولی آنان را به سزای مسخره کردنی [که از آنان سر زده است] [[مجازات]] می‌نماید».


در این [[آیه]]، از این جهت که [[استهزا]] [[قبیح]] است و کار قبیح از [[خدا]] صادر نمی‌شود، ابهام وجود دارد و [[امام]]{{ع}} با این بیان ابهام را برطرف کرده است.
در این [[آیه]]، از این جهت که [[استهزا]] [[قبیح]] است و کار قبیح از [[خدا]] صادر نمی‌شود، ابهام وجود دارد و [[امام]]{{ع}} با این بیان ابهام را برطرف کرده است.
خط ۱۲۱: خط ۱۲۷:
همچنین از وی<ref>در سند این روایت حسن بن علی بن فضّال است ولی ظاهراً حسن بن فضال و حسن بن علی بن فضّال یک شخص باشد که گاهی با ذکر نام پدر آورده می‌شود و گاهی با حذف آن (ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۷۹، رقم ۳۰۵۱).</ref> [[روایت]] است که [[تفسیر]] {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> را از آن [[حضرت]] پرسیدم، فرمود:
همچنین از وی<ref>در سند این روایت حسن بن علی بن فضّال است ولی ظاهراً حسن بن فضال و حسن بن علی بن فضّال یک شخص باشد که گاهی با ذکر نام پدر آورده می‌شود و گاهی با حذف آن (ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۷۹، رقم ۳۰۵۱).</ref> [[روایت]] است که [[تفسیر]] {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> را از آن [[حضرت]] پرسیدم، فرمود:


{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ بِالْمَجِيءِ وَ الذَّهَابِ تَعَالَى عَنِ الِانْتِقَالِ إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref>}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۸۲، ح۱۲.</ref>؛ البته [[خدای سبحان]] به آمدن و رفتن [[وصف]] نمی‌شود؛ از انتقال و جابه‌جایی [[برتر]] است. بدون تردید مقصود از آن «و [[فرمان]] پروردگارت [بیاید] و [[فرشتگان]] صف‌ در صف بیایند» است».
{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ بِالْمَجِيءِ وَ الذَّهَابِ تَعَالَى عَنِ الِانْتِقَالِ إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref>}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۸۲، ح۱۲.</ref>؛ البته [[خدای سبحان]] به آمدن و رفتن [[وصف]] نمی‌شود؛ از انتقال و جابه‌جایی [[برتر]] است. بدون تردید مقصود از آن «و [[فرمان]] پروردگارت بیاید و [[فرشتگان]] صف‌ در صف بیایند» است».


در این [[حدیث]]، امام{{ع}} به قرینه اینکه [[خدای متعال]] از انتقال و جابه‌جایی منزه است، {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ}} را به «فرمان پروردگارت بیاید» تفسیر کرده و به اصطلاح، آن را مجاز [[عقلی]] دانسته است.
در این [[حدیث]]، امام{{ع}} به قرینه اینکه [[خدای متعال]] از انتقال و جابه‌جایی منزه است، {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ}} را به «فرمان پروردگارت بیاید» تفسیر کرده و به اصطلاح، آن را مجاز [[عقلی]] دانسته است.
خط ۱۲۸: خط ۱۳۴:


== [[تفسیر مأثور]] از [[امام جواد]]{{ع}} (۱۹۵-۲۱۹ یا ۲۲۰ ه‍‌.ق) ==
== [[تفسیر مأثور]] از [[امام جواد]]{{ع}} (۱۹۵-۲۱۹ یا ۲۲۰ ه‍‌.ق) ==
[[صدوق]] و [[شیخ طوسی]] هریک با سندی مخصوص به خود از [[حضرت]] [[عبد العظیم حسنی]] [[روایت]] کرده‌اند که گفت: معنای {{متن قرآن|مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ}}<ref>«جز این نیست که (خداوند)، مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را جز به نام خداوند ذبح شده باشد بر شما حرام کرده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> را از [[ابو جعفر]] [[محمد بن علی]] [[الرضا]]{{ع}} پرسیدم، فرمود: {{متن حدیث|مَا ذُبِحَ لِصَنَمٍ أَوْ وَثَنٍ أَوْ شَجَرٍ حَرَّمَ اللَّهُ ذَلِكَ كَمَا حَرَّمَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ {{متن قرآن|فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ}}<ref>«پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست، که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> أَنْ يَأْكُلَ الْمَيْتَةَ}}<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۱۶ و ۲۱۷، ح۱۰۰۷ (باب الصید و الذبائح، ح۹۷)؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۸۳ (کتاب الصید و الذبائح، ح۳۵۴، باب الذبائح و الاطعمة، ح۸۹).</ref>؛ [آن] چیزی است که برای [معبودهای [[باطل]] مانند] [[صنم]] یا وثن یا درخت [[ذبح]] شود، [[خدا]] آن را مانند مردار، [[خون]] و گوشت خوک [[حرام]] کرده است؛ پس کسی که ناگزیر شود، درصورتی‌که [[باغی]] [[ستمکار]] و عادی [[متجاوز]] نباشد، بر او گناهی نیست که مردار بخورد».
[[صدوق]] و [[شیخ طوسی]] هریک با سندی مخصوص به خود از [[حضرت]] [[عبد العظیم حسنی]] [[روایت]] کرده‌اند که گفت: معنای {{متن قرآن|مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ}}<ref>«جز این نیست که (خداوند)، مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را جز به نام خداوند ذبح شده باشد بر شما حرام کرده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> را از [[ابو جعفر]] [[محمد بن علی]] [[الرضا]]{{ع}} پرسیدم، فرمود: {{متن حدیث|مَا ذُبِحَ لِصَنَمٍ أَوْ وَثَنٍ أَوْ شَجَرٍ حَرَّمَ اللَّهُ ذَلِكَ كَمَا حَرَّمَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ {{متن قرآن|فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ}}<ref>«پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست، که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> أَنْ يَأْكُلَ الْمَيْتَةَ}}<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۱۶ و ۲۱۷، ح۱۰۰۷ (باب الصید و الذبائح، ح۹۷)؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۸۳ (کتاب الصید و الذبائح، ح۳۵۴، باب الذبائح و الاطعمة، ح۸۹).</ref>؛ آن چیزی است که برای معبودهای [[باطل]] مانند [[صنم]] یا وثن یا درخت [[ذبح]] شود، [[خدا]] آن را مانند مردار، [[خون]] و گوشت خوک [[حرام]] کرده است؛ پس کسی که ناگزیر شود، درصورتی‌که [[باغی]] [[ستمکار]] و عادی [[متجاوز]] نباشد، بر او گناهی نیست که مردار بخورد».


گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، چه زمانی برای مضطرّ خوردن مردار [[حلال]] می‌شود؟
گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، چه زمانی برای مضطرّ خوردن مردار [[حلال]] می‌شود؟


فرمود: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} سُئِلَ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَكُونُ بِأَرْضٍ فَتُصِيبُنَا الْمَخْمَصَةُ فَمَتَى تَحِلُّ لَنَا الْمَيْتَةُ قَالَ مَا لَمْ تَصْطَبِحُوا أَوْ تَغْتَبِقُوا أَوْ تَحْتَفُوا بَقْلًا فَشَأْنَكُمْ بِهَذَا}}؛ پدرم از پدرش و او از پدرانش [[روایت]] کرد که [این مطلب] از [[رسول خدا]]{{صل}} سؤال شد؛ به آن [[حضرت]] گفته شد: ای رسول خدا [گاه می‌شود] که ما در سرزمینی هستیم و [[گرسنگی]] بر ما عارض می‌شود، چه زمانی مردار برای ما حلال می‌شود، فرمود: «وقتی صبح یا شب چیزی نخوردید یا به اندکی سبزی نیز دست نیافتید، در خوردن آن مجازید».
فرمود: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} سُئِلَ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَكُونُ بِأَرْضٍ فَتُصِيبُنَا الْمَخْمَصَةُ فَمَتَى تَحِلُّ لَنَا الْمَيْتَةُ قَالَ مَا لَمْ تَصْطَبِحُوا أَوْ تَغْتَبِقُوا أَوْ تَحْتَفُوا بَقْلًا فَشَأْنَكُمْ بِهَذَا}}؛ پدرم از پدرش و او از پدرانش [[روایت]] کرد که این مطلب از [[رسول خدا]]{{صل}} سؤال شد؛ به آن [[حضرت]] گفته شد: ای رسول خدا گاه می‌شود که ما در سرزمینی هستیم و [[گرسنگی]] بر ما عارض می‌شود، چه زمانی مردار برای ما حلال می‌شود، فرمود: «وقتی صبح یا شب چیزی نخوردید یا به اندکی سبزی نیز دست نیافتید، در خوردن آن مجازید».
گفتم: ای پسر رسول خدا، معنای {{متن قرآن|فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ}}<ref>«پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> چیست‌؟
گفتم: ای پسر رسول خدا، معنای {{متن قرآن|فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ}}<ref>«پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> چیست‌؟


فرمود: {{متن حدیث|الْعَادِي السَّارِقُ وَ الْبَاغِي الَّذِي يَبْغِي الصَّيْدَ بَطَراً أَوْ لَهْواً لَا لِيَعُودَ بِهِ عَلَى عِيَالِهِ لَيْسَ لَهُمَا أَنْ يَأْكُلَا الْمَيْتَةَ إِذَا اضْطُرَّا هِيَ حَرَامٌ عَلَيْهِمَا فِي حَالِ الِاضْطِرَارِ كَمَا هِيَ حَرَامٌ عَلَيْهِمَا فِي حَالِ الِاخْتِيَارِ...}}؛ عادی دزد است و باغی کسی است که برای [[خوش‌گذرانی]] یا [[سرگرمی]]، نه برای تأمین [[خوراک]] خانواده‌اش، به شکار می‌رود، برای این دو درحالی‌که ناچار شوند [نیز] جایز نیست مردار بخورند. مردار بر آن دو در حال [[اضطرار]] نیز مانند حال [[اختیار]] حرام است».
فرمود: {{متن حدیث|الْعَادِي السَّارِقُ وَ الْبَاغِي الَّذِي يَبْغِي الصَّيْدَ بَطَراً أَوْ لَهْواً لَا لِيَعُودَ بِهِ عَلَى عِيَالِهِ لَيْسَ لَهُمَا أَنْ يَأْكُلَا الْمَيْتَةَ إِذَا اضْطُرَّا هِيَ حَرَامٌ عَلَيْهِمَا فِي حَالِ الِاضْطِرَارِ كَمَا هِيَ حَرَامٌ عَلَيْهِمَا فِي حَالِ الِاخْتِيَارِ...}}؛
 
عادی دزد است و باغی کسی است که برای [[خوش‌گذرانی]] یا [[سرگرمی]]، نه برای تأمین [[خوراک]] خانواده‌اش، به شکار می‌رود، برای این دو درحالی‌که ناچار شوند [نیز] جایز نیست مردار بخورند. مردار بر آن دو در حال [[اضطرار]] نیز مانند حال [[اختیار]] حرام است».


برحسب این روایت [[امام جواد]]{{ع}} قسمت‌هایی از [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که (خداوند)، مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را جز به نام خداوند ذبح شده باشد بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست، که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> را [[تفسیر]] کرده است؛ برخی قسمت‌ها را با استناد به روایتی از رسول خدا{{صل}} و برخی را بدون استناد به [[روایت]].
برحسب این روایت [[امام جواد]]{{ع}} قسمت‌هایی از [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که (خداوند)، مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را جز به نام خداوند ذبح شده باشد بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست، که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> را [[تفسیر]] کرده است؛ برخی قسمت‌ها را با استناد به روایتی از رسول خدا{{صل}} و برخی را بدون استناد به [[روایت]].
خط ۱۴۲: خط ۱۵۰:
برخی گفتند باید از آرنج قطع شود، معتصم از [[امام جواد]]{{ع}} می‌پرسد، [[حضرت]] می‌فرماید:
برخی گفتند باید از آرنج قطع شود، معتصم از [[امام جواد]]{{ع}} می‌پرسد، [[حضرت]] می‌فرماید:
باید از مفصل بیخ انگشتان بریده و [[کف دست]] رها شود. معتصم دلیل آن را جویا می‌شود.
باید از مفصل بیخ انگشتان بریده و [[کف دست]] رها شود. معتصم دلیل آن را جویا می‌شود.
می‌فرماید: [[سخن]] [[رسول خدا]] - بر او و آلش [[سلام]] باد - [که فرموده است][[سجده]] بر هفت عضو است: صورت، دو [کف][[دست]]، دو زانو و دو [نوک انگشت] پا؛ زیرا اگر دست از مچ یا آرنج بریده شود، دستی که با آن [[سجده]] کند، برایش باقی نمی‌ماند و [[خدای تبارک و تعالی]] نیز فرموده است: {{متن قرآن|وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا}}<ref>«و اینکه سجده‌گاه‌ها از آن خداوند است پس با خداوند هیچ کس را (به پرستش) مخوانید» سوره جن، آیه ۱۸.</ref> و مقصود از محل سجده‌ها هفت عضوی است که با آن سجده می‌کند و چیزی‌که از آن [[خدا]] است، نباید بریده شود».<ref>ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰.</ref>.
می‌فرماید: [[سخن]] [[رسول خدا]] - بر او و آلش [[سلام]] باد - که فرموده است [[سجده]] بر هفت عضو است: صورت، دو کف [[دست]]، دو زانو و دو نوک انگشت پا؛ زیرا اگر دست از مچ یا آرنج بریده شود، دستی که با آن [[سجده]] کند، برایش باقی نمی‌ماند و [[خدای تبارک و تعالی]] نیز فرموده است: {{متن قرآن|وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا}}<ref>«و اینکه سجده‌گاه‌ها از آن خداوند است پس با خداوند هیچ کس را (به پرستش) مخوانید» سوره جن، آیه ۱۸.</ref> و مقصود از محل سجده‌ها هفت عضوی است که با آن سجده می‌کند و چیزی‌که از آن [[خدا]] است، نباید بریده شود».<ref>ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰.</ref>.


این روایت نیز گویای آن است که [[امام جواد]]{{ع}} [[آیه]] {{متن قرآن|السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَ}}<ref>«و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‌اند به کیفری از سوی خداوند ببرید و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره مائده، آیه ۳۸.</ref>را با استناد به آیه‌ای از [[قرآن]] و سخنی از رسول خدا{{صل}} [[تفسیر]] کرده است.
این روایت نیز گویای آن است که [[امام جواد]]{{ع}} [[آیه]] {{متن قرآن|السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَ}}<ref>«و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‌اند به کیفری از سوی خداوند ببرید و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره مائده، آیه ۳۸.</ref>را با استناد به آیه‌ای از [[قرآن]] و سخنی از رسول خدا{{صل}} [[تفسیر]] کرده است.
خط ۱۵۴: خط ۱۶۲:
روایت کرده‌اند که [[یحیی بن اکثم]] به وسیلۀ [[نامه]] مسائلی را از [[موسی]] - فرزند [[امام جواد]]{{ع}} رسید. یکی از آن مسائل این بود که در [[آیه]] {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ}}<ref>«پس اگر در برخی از آنچه به سوی تو فرو فرستاده‌ایم شک داری از آنان که پیش از تو کتاب آسمانی را می‌خواندند بپرس، به راستی حق از سوی پروردگارت نزد تو آمده است پس هرگز از دودلان مباش!» سوره یونس، آیه ۹۴.</ref> مخاطب چه کسی است‌؟ اگر مخاطب آن [[پیامبر]]{{صل}} بوده، آن [[حضرت]] در آنچه [[خدا]] بر او نازل کرده، [[شک]] نداشته است و اگر مخاطب غیر آن [[حضرت]] بوده، لازم است [[قرآن]] بر غیر آن حضرت نازل شده باشد. [[موسی]] این مسئله را از برادرش [[امام هادی]]{{ع}} پرسید، حضرت فرمود:
روایت کرده‌اند که [[یحیی بن اکثم]] به وسیلۀ [[نامه]] مسائلی را از [[موسی]] - فرزند [[امام جواد]]{{ع}} رسید. یکی از آن مسائل این بود که در [[آیه]] {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ}}<ref>«پس اگر در برخی از آنچه به سوی تو فرو فرستاده‌ایم شک داری از آنان که پیش از تو کتاب آسمانی را می‌خواندند بپرس، به راستی حق از سوی پروردگارت نزد تو آمده است پس هرگز از دودلان مباش!» سوره یونس، آیه ۹۴.</ref> مخاطب چه کسی است‌؟ اگر مخاطب آن [[پیامبر]]{{صل}} بوده، آن [[حضرت]] در آنچه [[خدا]] بر او نازل کرده، [[شک]] نداشته است و اگر مخاطب غیر آن [[حضرت]] بوده، لازم است [[قرآن]] بر غیر آن حضرت نازل شده باشد. [[موسی]] این مسئله را از برادرش [[امام هادی]]{{ع}} پرسید، حضرت فرمود:


{{متن حدیث|فَإِنَّ الْمُخَاطَبَ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَكُنْ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ قَالَتِ الْجَهَلَةُ كَيْفَ لَا يَبْعَثُ إِلَيْنَا نَبِيّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَّهُ لَمْ يُفَرِّقْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ غَيْرِهِ فِي الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ الْمَأْكَلِ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْمَشْيِ فِي الْأَسْوَاقِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّهِ{{صل}} {{متن قرآن|فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ}}<ref>«شک داری از آنان که پیش از تو کتاب آسمانی را می‌خواندند بپرس» سوره یونس، آیه ۹۴.</ref> بِمَحْضَرٍ مِنَ الْجَهَلَةِ هَلْ يَبْعَثُ اللَّهُ رَسُولًا قَبْلَكَ إِلَّا وَ هُوَ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَكَ بِهِمْ أُسْوَةٌ وَ إِنَّمَا قَالَ {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ}} وَ لَمْ يَقُلْ وَ لَكِنْ لِيَتَّبِعَهُمْ كَمَا قَالَ لَهُ{{صل}} {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> وَ لَوْ قَالَ تَعَالَوْا نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ لَمْ يَكُونُوا يُجِيبُونَ لِلْمُبَاهَلَةِ وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّ نَبِيَّهُ{{صل}} مُؤَدِّي عَنْهُ رِسَالَتَهُ وَ مَا هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَ كَذَلِكَ عَرَفَ النَّبِيُّ{{صل}} أَنَّهُ صَادِقٌ فِيمَا يَقُولُ وَ لَكِنْ أَحَبَّ أَنْ يُنْصِفَ مِنْ نَفْسِهِ}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۵۴، ذیل آیه ۹۴ یونس، ح۲.</ref>؛ بی‌تردید مخاطب آن [[رسول خدا]]{{صل}} است و در آنچه [[خدای عزّ و جلّ]] نازل کرده، شک نداشته است، ولی [[نادان‌ها]] گفته بودند: چگونه است که [[خدای متعال]] [[پیامبری]] را از [[فرشتگان]] به سوی ما [[مبعوث]] نمی‌کند؟ به‌راستی [[خدا بین]] او [[حضرت محمد]]{{صل}} و غیر او در [[بی‌نیازی]] از خوردنی و نوشیدنی و [[راه رفتن]] در بازارها فرقی قرار نداده است! در اثر این گفتۀ [[نادانان]]، [[خدای عزّ و جلّ]] به پیامبرش [[وحی]] کرد که در حضور آنها از کسانی که کتاب [آسمانی] پیش از تو را قرائت می‌کنند، بپرس که آیا [[خدا]] پیش از تو جز پیامبری را که [[غذا]] می‌خورده و در بازار راه می‌رفته، مبعوث کرده است‌؟ تو نیز مانند آنان هستی و اینکه خدا فرموده است: «اگر در [[شک]] بودی» و حال آنکه [[پیامبر]]{{صل}} در شک نبوده است، فقط‍ برای رعایت [[انصاف]] با آنان بوده است، همان‌گونه [که در [[دعوت]] [[مسیحیان]] به [[مباهله]] خدا به آنان فرموده است: بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، خودهایمان و خودهایتان را فراخوانیم، سپس به [درگاه خدا] [[تضرّع]] کنیم و [[لعنت خدا]] را بر [[دروغگویان]] قرار دهیم و اگر فرموده بود: بیایید تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، [مسیحیان] مباهله را نمی‌پذیرفتند. [خدا] به قطع می‌دانست پیامبرش اداکننده [[رسالت]] او است و از دروغگویان نیست [ولی برای انصاف و اینکه مسیحیان مباهله را بپذیرند، در دستور مباهله چنین فرمود]؛ همچنین پیامبر{{صل}} نیز [[آگاه]] بود که در آنچه می‌گوید، [[راستگو]] است [و هیچ شکی نداشته]، ولی [خدا] [[دوست]] داشته است که [پیامبر{{صل}}] نسبت به خود انصاف بورزد [و خود را به جای آنان فرض کند و ازاین‌رو، با تعبیر {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ...}} به آن [[حضرت]] خطاب کرده است]».
{{متن حدیث|فَإِنَّ الْمُخَاطَبَ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَكُنْ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ قَالَتِ الْجَهَلَةُ كَيْفَ لَا يَبْعَثُ إِلَيْنَا نَبِيّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَّهُ لَمْ يُفَرِّقْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ غَيْرِهِ فِي الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ الْمَأْكَلِ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْمَشْيِ فِي الْأَسْوَاقِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّهِ{{صل}} {{متن قرآن|فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ}}<ref>«شک داری از آنان که پیش از تو کتاب آسمانی را می‌خواندند بپرس» سوره یونس، آیه ۹۴.</ref> بِمَحْضَرٍ مِنَ الْجَهَلَةِ هَلْ يَبْعَثُ اللَّهُ رَسُولًا قَبْلَكَ إِلَّا وَ هُوَ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَكَ بِهِمْ أُسْوَةٌ وَ إِنَّمَا قَالَ {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ}} وَ لَمْ يَقُلْ وَ لَكِنْ لِيَتَّبِعَهُمْ كَمَا قَالَ لَهُ{{صل}} {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> وَ لَوْ قَالَ تَعَالَوْا نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ لَمْ يَكُونُوا يُجِيبُونَ لِلْمُبَاهَلَةِ وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّ نَبِيَّهُ{{صل}} مُؤَدِّي عَنْهُ رِسَالَتَهُ وَ مَا هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَ كَذَلِكَ عَرَفَ النَّبِيُّ{{صل}} أَنَّهُ صَادِقٌ فِيمَا يَقُولُ وَ لَكِنْ أَحَبَّ أَنْ يُنْصِفَ مِنْ نَفْسِهِ}}<ref>بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۵۴، ذیل آیه ۹۴ یونس، ح۲.</ref>؛
 
بی‌تردید مخاطب آن [[رسول خدا]]{{صل}} است و در آنچه [[خدای عزّ و جلّ]] نازل کرده، شک نداشته است، ولی [[نادان‌ها]] گفته بودند: چگونه است که [[خدای متعال]] [[پیامبری]] را از [[فرشتگان]] به سوی ما [[مبعوث]] نمی‌کند؟ به‌راستی [[خدا بین]] او [[حضرت محمد]]{{صل}} و غیر او در [[بی‌نیازی]] از خوردنی و نوشیدنی و [[راه رفتن]] در بازارها فرقی قرار نداده است! در اثر این گفتۀ [[نادانان]]، [[خدای عزّ و جلّ]] به پیامبرش [[وحی]] کرد که در حضور آنها از کسانی که کتاب آسمانی پیش از تو را قرائت می‌کنند، بپرس که آیا [[خدا]] پیش از تو جز پیامبری را که [[غذا]] می‌خورده و در بازار راه می‌رفته، مبعوث کرده است‌؟ تو نیز مانند آنان هستی و اینکه خدا فرموده است: «اگر در [[شک]] بودی» و حال آنکه [[پیامبر]]{{صل}} در شک نبوده است، فقط‍ برای رعایت [[انصاف]] با آنان بوده است، همان‌گونه که در [[دعوت]] [[مسیحیان]] به [[مباهله]] خدا به آنان فرموده است: بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، خودهایمان و خودهایتان را فراخوانیم، سپس به درگاه خدا [[تضرّع]] کنیم و [[لعنت خدا]] را بر [[دروغگویان]] قرار دهیم و اگر فرموده بود: بیایید تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، مسیحیان مباهله را نمی‌پذیرفتند. خدا به قطع می‌دانست پیامبرش اداکننده [[رسالت]] او است و از دروغگویان نیست ولی برای انصاف و اینکه مسیحیان مباهله را بپذیرند، در دستور مباهله چنین فرمود؛ همچنین پیامبر{{صل}} نیز [[آگاه]] بود که در آنچه می‌گوید، [[راستگو]] است [و هیچ شکی نداشته، ولی خدا [[دوست]] داشته است که [پیامبر{{صل}}] نسبت به خود انصاف بورزد [و خود را به جای آنان فرض کند و ازاین‌رو، با تعبیر {{متن قرآن|فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ...}} به آن [[حضرت]] خطاب کرده است]».


این پاسخ را ازاین‌رو که سؤال و ابهامی را که برای بعضی در آیۀ یادشده بوده، برطرف کرده است، می‌توان نمونه‌ای از تفسیرهای [[مأثور]] از [[امام هادی]]{{ع}} به شمار آورد و از آنجا که در توضیح پاسخ، به آیه‌ای دیگر از [[قرآن]] تنظیر کرده، می‌توان آن را نوعی [[تفسیر قرآن به قرآن]] دانست.
این پاسخ را ازاین‌رو که سؤال و ابهامی را که برای بعضی در آیۀ یادشده بوده، برطرف کرده است، می‌توان نمونه‌ای از تفسیرهای [[مأثور]] از [[امام هادی]]{{ع}} به شمار آورد و از آنجا که در توضیح پاسخ، به آیه‌ای دیگر از [[قرآن]] تنظیر کرده، می‌توان آن را نوعی [[تفسیر قرآن به قرآن]] دانست.


در مورد [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و اگر همه درختان روی زمین قلم می‌گردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری می‌رساند (و همه مرکّب می‌شد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمی‌پذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانه‌ای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.</ref> از آن [[حضرت]] نقل شده که فرمود:{{متن حدیث|وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُنَا وَ لَا تُسْتَقْصَى}}<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۳۱ و ۴۳۵.</ref>؛ و ما آن کلمات هستیم که [[فضائل]] ما [[درک]] نمی‌شود و [در تحقیق و شمارش] نمی‌توان به پایان آن رسید».
در مورد [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و اگر همه درختان روی زمین قلم می‌گردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری می‌رساند (و همه مرکّب می‌شد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمی‌پذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانه‌ای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.</ref> از آن [[حضرت]] نقل شده که فرمود:{{متن حدیث|وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُنَا وَ لَا تُسْتَقْصَى}}<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۳۱ و ۴۳۵.</ref>؛ و ما آن کلمات هستیم که [[فضائل]] ما [[درک]] نمی‌شود و در تحقیق و شمارش نمی‌توان به پایان آن رسید».


این سخن را نیز می‌توان نمونه‌ای از تأویل‌های [[مأثور]] آن حضرت به شمار آورد.
این سخن را نیز می‌توان نمونه‌ای از تأویل‌های [[مأثور]] آن حضرت به شمار آورد.


بخشی دیگر از تفسیرهای مأثور آن بزرگوار مطالبی است که در پاسخ مسائل [[کلامی]] و [[فقهی]] مشکل با استناد و استفادۀ نکته‌های دقیق از [[آیات]] از آن حضرت نقل شده است؛ زیرا در ضمن پاسخ‌ها، دلالت آیات بر نکته‌هایی که پیش از بیان آن حضرت معلوم نبوده، آشکار شده است؛ برای مثال، گفته‌اند در [[زمان]] [[متوکل]] مردی [[مسیحی]] را که با زنی [[مسلمان]] [[زنا]] کرده بود، به نزد متوکل آوردند. خواست بر او حد جاری کند، [[اسلام]] آورد. [[یحیی بن اکثم]] گفت:
بخشی دیگر از تفسیرهای مأثور آن بزرگوار مطالبی است که در پاسخ مسائل [[کلامی]] و [[فقهی]] مشکل با استناد و استفادۀ نکته‌های دقیق از [[آیات]] از آن حضرت نقل شده است؛ زیرا در ضمن پاسخ‌ها، دلالت آیات بر نکته‌هایی که پیش از بیان آن حضرت معلوم نبوده، آشکار شده است؛ برای مثال، گفته‌اند در [[زمان]] [[متوکل]] مردی [[مسیحی]] را که با زنی [[مسلمان]] [[زنا]] کرده بود، به نزد متوکل آوردند. خواست بر او حد جاری کند، [[اسلام]] آورد. [[یحیی بن اکثم]] گفت:
[[ایمان]] آنچه را که پیش از آن بوده است، محو می‌کند [یعنی نباید بر او حد جاری شود] برخی گفتند: سه حد بر او زده می‌شود. متوکل به [[امام]] [[علی بن محمد]] نقیّ{{ع}} [[نامه]] نوشت و [[حکم]] این مورد را از آن حضرت پرسید. حضرت نامه را که خواندند، در پاسخ نوشتند: [آن شخص] زده می‌شود تا بمیرد. [[فقها]] آن را [[انکار]] کردند.
[[ایمان]] آنچه را که پیش از آن بوده است، محو می‌کند. یعنی نباید بر او حد جاری شود برخی گفتند: سه حد بر او زده می‌شود. متوکل به [[امام]] [[علی بن محمد]] نقیّ{{ع}} [[نامه]] نوشت و [[حکم]] این مورد را از آن حضرت پرسید. حضرت نامه را که خواندند، در پاسخ نوشتند: آن شخص زده می‌شود تا بمیرد. [[فقها]] آن را [[انکار]] کردند.


متوکل به آن حضرت نامه نوشت و دلیل آن حکم را جویا شد. حضرت فرمود: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * و چون عذاب ما را دیدند گفتند: به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به آنچه شریک (خداوند) می‌پنداشتیم کافریم» سوره غافر، آیه ۸۴.</ref>.
متوکل به آن حضرت نامه نوشت و دلیل آن حکم را جویا شد. حضرت فرمود: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * و چون عذاب ما را دیدند گفتند: به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به آنچه شریک (خداوند) می‌پنداشتیم کافریم» سوره غافر، آیه ۸۴.</ref>.
خط ۱۷۴: خط ۱۸۴:
[[صدوق]] با سند متصل از امام حسن عسکری{{ع}} در [[تفسیر]] {{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>«راه راست را به ما بنمای» سوره فاتحه، آیه ۶.</ref> چنین [[روایت]] کرده است:
[[صدوق]] با سند متصل از امام حسن عسکری{{ع}} در [[تفسیر]] {{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>«راه راست را به ما بنمای» سوره فاتحه، آیه ۶.</ref> چنین [[روایت]] کرده است:


{{متن حدیث|أَدِمِ لَنَا تَوْفِيقَكَ الَّذِي بِهِ أَطَعْنَاكَ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا- حَتَّى نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا وَ {{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ}} هُوَ صِرَاطَانِ: صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا، وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ مَا قَصُرَ عَنِ الْغُلُوِّ وَ ارْتَفَعَ عَنِ التَّقْصِيرِ وَ اسْتَقَامَ فَلَمْ يَعْدِلْ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الْبَاطِلِ وَ أَمَّا الطَّرِيقُ الْآخَرُ فَهُوَ طَرِيقُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْجَنَّةِ الَّذِي هُوَ مُسْتَقِيمٌ لَا يَعْدِلُونَ عَنِ الْجَنَّةِ إِلَى النَّارِ وَ لَا إِلَى غَيْرِ النَّارِ سِوَى الْجَنَّةِ}}<ref>صدوق، معانی الاخبار، ص۳۳ (باب معنی الصراط، ح۴).</ref>؛ [خدایا] توفیقت را که در روزهای گذشته عمرمان با آن تو را [[اطاعت]] کرده‌ایم، برای ما ادامه بده تا همچنان در [[آینده]] عمرمان تو را اطاعت کنیم، و صراط‍ مستقیم دو راه است: راهی در [[دنیا]] و راهی در [[آخرت]]، اما [[راه مستقیم]] در دنیا چیزی است که از [[غلوّ]] قاصر و از تقصیر [[برتر]] و مستقیم است به‌گونه‌ای که به هیچ باطلی [[عدول]] ندارد و اما راه دیگر، راه [[مؤمنان]] به [[بهشت]] است که آن مستقیم است و از [[بهشت]] به هیچ سمت دیگری، چه [[آتش]] و چه غیر آتش، برنمی‌گردد».
{{متن حدیث|أَدِمِ لَنَا تَوْفِيقَكَ الَّذِي بِهِ أَطَعْنَاكَ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا- حَتَّى نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا وَ {{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ}} هُوَ صِرَاطَانِ: صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا، وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ مَا قَصُرَ عَنِ الْغُلُوِّ وَ ارْتَفَعَ عَنِ التَّقْصِيرِ وَ اسْتَقَامَ فَلَمْ يَعْدِلْ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الْبَاطِلِ وَ أَمَّا الطَّرِيقُ الْآخَرُ فَهُوَ طَرِيقُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْجَنَّةِ الَّذِي هُوَ مُسْتَقِيمٌ لَا يَعْدِلُونَ عَنِ الْجَنَّةِ إِلَى النَّارِ وَ لَا إِلَى غَيْرِ النَّارِ سِوَى الْجَنَّةِ}}<ref>صدوق، معانی الاخبار، ص۳۳ (باب معنی الصراط، ح۴).</ref>؛
 
خدایا توفیقت را که در روزهای گذشته عمرمان با آن تو را [[اطاعت]] کرده‌ایم، برای ما ادامه بده تا همچنان در [[آینده]] عمرمان تو را اطاعت کنیم، و صراط‍ مستقیم دو راه است: راهی در [[دنیا]] و راهی در [[آخرت]]، اما [[راه مستقیم]] در دنیا چیزی است که از [[غلوّ]] قاصر و از تقصیر [[برتر]] و مستقیم است به‌گونه‌ای که به هیچ باطلی [[عدول]] ندارد و اما راه دیگر، راه [[مؤمنان]] به [[بهشت]] است که آن مستقیم است و از [[بهشت]] به هیچ سمت دیگری، چه [[آتش]] و چه غیر آتش، برنمی‌گردد».


در این [[روایت]]، افزون بر اینکه معنای صراط‍ مستقیم و [[دنیوی]] و [[اخروی]] بودن آن تبیین شده، پاسخ این سؤال که چگونه افراد به [[حق]] راه‌یافته و در صراط‍ مستقیم قرار گرفته، [[هدایت]] به [[راه مستقیم]] را درخواست می‌کنند نیز آمده و از این جهت نیز رفع ابهام شده است.
در این [[روایت]]، افزون بر اینکه معنای صراط‍ مستقیم و [[دنیوی]] و [[اخروی]] بودن آن تبیین شده، پاسخ این سؤال که چگونه افراد به [[حق]] راه‌یافته و در صراط‍ مستقیم قرار گرفته، [[هدایت]] به [[راه مستقیم]] را درخواست می‌کنند نیز آمده و از این جهت نیز رفع ابهام شده است.
خط ۱۸۰: خط ۱۹۲:
همچنین در [[تفسیر]] {{متن قرآن|صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ}}<ref>«راه آنان که به نعمت پرورده‌ای؛ که نه بر ایشان خشم آورده‌ای و نه گمراه‌اند» سوره فاتحه، آیه ۷.</ref> از آن [[حضرت]] روایت کرده است که فرمود:
همچنین در [[تفسیر]] {{متن قرآن|صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ}}<ref>«راه آنان که به نعمت پرورده‌ای؛ که نه بر ایشان خشم آورده‌ای و نه گمراه‌اند» سوره فاتحه، آیه ۷.</ref> از آن [[حضرت]] روایت کرده است که فرمود:


{{متن حدیث|أَيْ قُولُوا اهْدِنَا صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ بِالتَّوْفِيقِ لِدِينِكَ وَ طَاعَتِكَ وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا}}<ref>«و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.</ref>}}<ref>صدوق، معانی الاخبار، ص۳۶ (باب معنی الصراط، ح۹).</ref>؛ «یعنی بگویید ما را به راه کسانی که به آنان [[نعمت]] [[توفیق]] [[دین]] و اطاعتت را عطا کرده‌ای، هدایت فرما و آنان کسانی هستند که خدای عزّ و جل درباره آنان فرموده است: "هرکس [[خدا]] و [[پیامبر]] را [[اطاعت]] کند، آنان با کسانی که خدا به آنان نعمت داده است، مانند [[پیامبران]]، صدیقان، [[شهدا]] و [[صالحان]] می‌باشند و آنان [[رفیق]] نیکویی هستند"».
{{متن حدیث|أَيْ قُولُوا اهْدِنَا صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ بِالتَّوْفِيقِ لِدِينِكَ وَ طَاعَتِكَ وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا}}<ref>«و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.</ref>}}<ref>صدوق، معانی الاخبار، ص۳۶ (باب معنی الصراط، ح۹).</ref>؛


در این روایت نیز اوّلاً: معنای نعمت و اینکه منظور از آن نعمت [[معنوی]] می‌باشد، بیان شده است<ref>در ادامه حدیث نیز این نکته با صراحت بیشتر بیان شده است (ر.ک: صدوق، معانی الاخبار، ص۳۶).</ref>.
«یعنی بگویید ما را به راه کسانی که به آنان [[نعمت]] [[توفیق]] [[دین]] و اطاعتت را عطا کرده‌ای، هدایت فرما و آنان کسانی هستند که خدای عزّ و جل درباره آنان فرموده است: "هرکس [[خدا]] و [[پیامبر]] را [[اطاعت]] کند، آنان با کسانی که خدا به آنان نعمت داده است، مانند [[پیامبران]]، صدیقان، [[شهدا]] و [[صالحان]] می‌باشند و آنان [[رفیق]] نیکویی هستند"».


ثانیاً: با استناد به آیۀ دیگری از [[قرآن]] اشخاصی که خدا به آنان نعمت داده است، معرفی شده‌اند و ازاین‌رو می‌توان گفت [[تفسیر قرآن به قرآن]] به این معنا که در [[تفسیر آیات]] از [[آیات]] دیگر [[قرآن]] کمک گرفته شود، در [[تفسیر مأثور]] از [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز دیده می‌شود.
در این روایت نیز:
#معنای نعمت و اینکه منظور از آن نعمت [[معنوی]] می‌باشد، بیان شده است<ref>در ادامه حدیث نیز این نکته با صراحت بیشتر بیان شده است (ر.ک: صدوق، معانی الاخبار، ص۳۶).</ref>.
#با استناد به آیۀ دیگری از [[قرآن]] اشخاصی که خدا به آنان نعمت داده است، معرفی شده‌اند و ازاین‌رو می‌توان گفت [[تفسیر قرآن به قرآن]] به این معنا که در [[تفسیر آیات]] از [[آیات]] دیگر [[قرآن]] کمک گرفته شود، در [[تفسیر مأثور]] از [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز دیده می‌شود.


در آغاز [[تفسیر]] منسوب به آن [[حضرت]] نیز از ابو [[یعقوب]] [[یوسف بن محمد بن زیاد]] و [[ابو الحسن علی بن محمد بن سیار]] نقل شده که حضرت به مدت هفت سال برای ما تفسیر می‌فرمود و هرروز به مقداری که نشاط‍ داشتیم، جزئی از آن را می‌نوشتیم<ref>ر.ک: التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری{{ع}}، ص۷-۹.</ref>.
در آغاز [[تفسیر]] منسوب به آن [[حضرت]] نیز از ابو [[یعقوب]] [[یوسف بن محمد بن زیاد]] و [[ابو الحسن علی بن محمد بن سیار]] نقل شده که حضرت به مدت هفت سال برای ما تفسیر می‌فرمود و هرروز به مقداری که نشاط‍ داشتیم، جزئی از آن را می‌نوشتیم<ref>ر.ک: التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری{{ع}}، ص۷-۹.</ref>.
خط ۱۹۱: خط ۲۰۵:


== تفسیر مأثور از [[امام زمان]]{{ع}} (۲۵۵ -... ه‍‌.ق) ==
== تفسیر مأثور از [[امام زمان]]{{ع}} (۲۵۵ -... ه‍‌.ق) ==
امام زمان [[حضرت حجة بن الحسن]] المهدی - [[صلوات]] [[الله]] علیه و علی آبائه الطاهرین - بنابر نقل مشهور در سال ۲۵۵ ه‍.ق متولد شده و در سال ۲۶۰ ه‍.ق [[پدر]] بزرگوارشان از [[دنیا]] رفته است. اگرچه از سال ۲۶۰ ه‍.ق [[غیبت]] آن حضرت آغاز شده و پیش از آن نیز همۀ افراد آن حضرت را نمی‌دیده‌اند، جمعی از [[شیعیان]] [[خالص]] در [[زمان]] [[حیات]] پدر بزرگوارشان او را در اوان [[کودکی]] دیده<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۳۴-۴۷۸ (باب ۴۳ {{عربی|باب ذکر من شاهد القائم{{ع}} و رآه و کلّمه}}).</ref> و گاهی پرسش‌های [[کلامی]]، [[فقهی]] و [[تفسیری]] مطرح کرده‌اند و پاسخ آنها را از آن بزرگوار شنیده‌اند.
امام زمان [[حضرت حجة بن الحسن المهدی]]{{س}}  بنابر نقل مشهور در سال ۲۵۵ ه‍.ق متولد شده و در سال ۲۶۰ ه‍.ق [[پدر]] بزرگوارشان از [[دنیا]] رفته است. اگرچه از سال ۲۶۰ ه‍.ق [[غیبت]] آن حضرت آغاز شده و پیش از آن نیز همۀ افراد آن حضرت را نمی‌دیده‌اند، جمعی از [[شیعیان]] [[خالص]] در [[زمان]] [[حیات]] پدر بزرگوارشان او را در اوان [[کودکی]] دیده<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۳۴-۴۷۸ (باب ۴۳ {{عربی|باب ذکر من شاهد القائم{{ع}} و رآه و کلّمه}}).</ref> و گاهی پرسش‌های [[کلامی]]، [[فقهی]] و [[تفسیری]] مطرح کرده‌اند و پاسخ آنها را از آن بزرگوار شنیده‌اند.


برحسب روایتی که [[صدوق]] در [[کمال الدین]] آورده است<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۴ و ۴۶۵. این روایت را طبرسی در الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸-۲۷۷ نیز با اندکی تفاوت آورده است.</ref>، یکی از افرادی که به محضر آن بزرگوار شرفیاب شده و پرسش‌هایی را مطرح کرده است و پاسخ آنها را از آن حضرت شنیده، [[سعد بن عبد الله]] [[اشعری]] [[قمی]] است. در اینجا برخی از آن [[پرسش‌ها]] را که به [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]] مربوط‍ است، به‌عنوان نمونه‌ای از تفسیرهای [[مأثور]]، از آن [[حضرت]] ذکر می‌نماییم.
برحسب روایتی که [[صدوق]] در [[کمال الدین]] آورده است<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۴ و ۴۶۵. این روایت را طبرسی در الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸-۲۷۷ نیز با اندکی تفاوت آورده است.</ref>، یکی از افرادی که به محضر آن بزرگوار شرفیاب شده و پرسش‌هایی را مطرح کرده است و پاسخ آنها را از آن حضرت شنیده، [[سعد بن عبد الله]] [[اشعری]] [[قمی]] است. در اینجا برخی از آن [[پرسش‌ها]] را که به [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]] مربوط‍ است، به‌عنوان نمونه‌ای از تفسیرهای [[مأثور]]، از آن [[حضرت]] ذکر می‌نماییم.
خط ۱۹۷: خط ۲۱۱:
یکی از آن پرسش‌ها، سؤال از فاحشه مبینه‌ای است که در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ...}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref> آمده است. سعد می‌گوید: عرض کردم: آن فاحشه مبیّنه‌ای که هرگاه [[زن]] آن را مرتکب شود، برای شوهرش جایز می‌شود او را در ایّام عدّه‌اش از خانه‌اش بیرون کند، چیست‌؟
یکی از آن پرسش‌ها، سؤال از فاحشه مبینه‌ای است که در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ...}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref> آمده است. سعد می‌گوید: عرض کردم: آن فاحشه مبیّنه‌ای که هرگاه [[زن]] آن را مرتکب شود، برای شوهرش جایز می‌شود او را در ایّام عدّه‌اش از خانه‌اش بیرون کند، چیست‌؟


فرمود: {{متن حدیث|الْفَاحِشَةُ الْمُبَيِّنَةُ هِيَ السَّحْقُ دُونَ الزِّنَاءِ فَإِنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا زَنَتْ وَ أُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ لَيْسَ لِمَنْ أَرَادَهَا أَنْ يَمْتَنِعَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ التَّزَوُّجِ بِهَا لِأَجْلِ الْحَدِّ وَ إِذَا سَحَقَتْ وَجَبَ عَلَيْهَا الرَّجْمُ وَ الرَّجْمُ خِزْيٌ وَ مَنْ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ بِرَجْمِهِ فَقَدْ أَخْزَاهُ وَ مَنْ أَخْزَاهُ فَقَدْ أَبْعَدَهُ وَ مَنْ أَبْعَدَهُ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَقْرَبَهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰.</ref>؛ آن فاحشه مبیّنه خصوص مساحقه است نه [[زنا]]؛ زیرا آن زن وقتی زنا کند و حد بر او جاری شود، برای کسی که او را بخواهد روا نیست که بعد از آن به خاطر حدّ از [[ازدواج]] با او [[امتناع]] کند؛ [اما] وقتی مساحقه کند، [[رجم]] [سنگباران شدن] بر او [[واجب]] می‌شود و [[رجم]] [[رسوایی]] است، و کسی که [[خدا]] به رجم او [[فرمان]] دهد، او را [[رسوا]] کرده است و کسی که [[خدا]] رسوایش کرده، تحقیقاً او را [از خود] دور کرده و کسی را که خدا دور کند، برای هیچ‌کس روا نیست که به او نزدیک شود».
فرمود: {{متن حدیث|الْفَاحِشَةُ الْمُبَيِّنَةُ هِيَ السَّحْقُ دُونَ الزِّنَاءِ فَإِنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا زَنَتْ وَ أُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ لَيْسَ لِمَنْ أَرَادَهَا أَنْ يَمْتَنِعَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ التَّزَوُّجِ بِهَا لِأَجْلِ الْحَدِّ وَ إِذَا سَحَقَتْ وَجَبَ عَلَيْهَا الرَّجْمُ وَ الرَّجْمُ خِزْيٌ وَ مَنْ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ بِرَجْمِهِ فَقَدْ أَخْزَاهُ وَ مَنْ أَخْزَاهُ فَقَدْ أَبْعَدَهُ وَ مَنْ أَبْعَدَهُ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَقْرَبَهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰.</ref>؛


سعد در [[پرسش]] بعدی می‌گوید: گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، از [[فرمان خدا]] به پیامبرش [[موسی]]{{ع}} [که فرموده است]: {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى}}<ref>«بی‌گمان این منم پروردگار تو، پای‌پوش‌های خویش را درآور که تو در سرزمین مقدس «طوی» یی» سوره طه، آیه ۱۲.</ref> مرا با خبر کن که منظور از آن چیست؛ زیرا [[فقهای شیعه]] و [[سنی]] می‌پندارند که نعلین [[حضرت موسی]]{{ع}} از پوست مردار بوده است. فرمود: {{متن حدیث|مَنْ قَالَ ذَلِكَ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى مُوسَى وَ اسْتَجْهَلَهُ فِي نُبُوَّتِهِ لِأَنَّهُ مَا خَلَا الْأَمْرُ فِيهَا مِنْ خَطِيئَتَيْنِ إِمَّا أَنْ تَكُونَ صَلَاةُ مُوسَى فِيهِمَا جَائِزَةً أَوْ غَيْرَ جَائِزَةٍ فَإِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ جَائِزَةً جَازَ لَهُ لُبْسُهُمَا فِي تِلْكَ الْبُقْعَةِ وَ إِنْ كَانَتْ مُقَدَّسَةً مُطَهَّرَةً فَلَيْسَتْ بِأَقْدَسَ وَ أَطْهَرَ مِنَ الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ غَيْرَ جَائِزَةٍ فِيهِمَا فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ لَمْ يَعْرِفِ الْحَلَالَ مِنَ الْحَرَامِ وَ مَا عَلِمَ مَا تَجُوزُ فِيهِ الصَّلَاةُ وَ مَا لَمْ تَجُزْ وَ هَذَا كُفْرٌ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۰.</ref>؛ هرکس آن را بگوید، تحقیقاً بر موسی [[دروغ]] بسته و او را در نبوتش [[جاهل]] [[تصور]] کرده است؛ زیرا این گفته از دو [[خطا]] خارج نیست؛ یا [[نماز خواندن]] حضرت موسی در آن نعلین جایز بوده یا جایز نبوده است، اگر جایز بوده، [[پوشیدن]] آن در آن مکان نیز مانعی نداشته است؛ زیرا هرچند آن مکان [[مقدّس]] و [[مطهّر]] باشد، از [[نماز]] مقدس‌تر و پاکیزه‌تر نیست، و اگر نماز در آن جایز نبوده است، لازم می‌آید موسی{{ع}} [[حلال]] را از [[حرام]] تشخیص نداده و ندانسته که نماز در چه‌چیز جایز است و در چه‌چیز جایز نیست و این [[کفر]] است».
آن فاحشه مبیّنه خصوص مساحقه است نه [[زنا]]؛ زیرا آن زن وقتی زنا کند و حد بر او جاری شود، برای کسی که او را بخواهد روا نیست که بعد از آن به خاطر حدّ از [[ازدواج]] با او [[امتناع]] کند؛ اما وقتی مساحقه کند، [[رجم]] سنگباران شدن بر او [[واجب]] می‌شود و [[رجم]] [[رسوایی]] است، و کسی که [[خدا]] به رجم او [[فرمان]] دهد، او را [[رسوا]] کرده است و کسی که [[خدا]] رسوایش کرده، تحقیقاً او را از خود دور کرده و کسی را که خدا دور کند، برای هیچ‌کس روا نیست که به او نزدیک شود».


گفتم: ای مولای من، مرا از [[تأویل]] آن [[آگاه]] کن‌؟ فرمود:
سعد در [[پرسش]] بعدی می‌گوید: گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، از [[فرمان خدا]] به پیامبرش [[موسی]]{{ع}} که فرموده است: {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى}}<ref>«بی‌گمان این منم پروردگار تو، پای‌پوش‌های خویش را درآور که تو در سرزمین مقدس «طوی» یی» سوره طه، آیه ۱۲.</ref> مرا با خبر کن که منظور از آن چیست؛ زیرا [[فقهای شیعه]] و [[سنی]] می‌پندارند که نعلین [[حضرت موسی]]{{ع}} از پوست مردار بوده است. فرمود: {{متن حدیث|مَنْ قَالَ ذَلِكَ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى مُوسَى وَ اسْتَجْهَلَهُ فِي نُبُوَّتِهِ لِأَنَّهُ مَا خَلَا الْأَمْرُ فِيهَا مِنْ خَطِيئَتَيْنِ إِمَّا أَنْ تَكُونَ صَلَاةُ مُوسَى فِيهِمَا جَائِزَةً أَوْ غَيْرَ جَائِزَةٍ فَإِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ جَائِزَةً جَازَ لَهُ لُبْسُهُمَا فِي تِلْكَ الْبُقْعَةِ وَ إِنْ كَانَتْ مُقَدَّسَةً مُطَهَّرَةً فَلَيْسَتْ بِأَقْدَسَ وَ أَطْهَرَ مِنَ الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ غَيْرَ جَائِزَةٍ فِيهِمَا فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ لَمْ يَعْرِفِ الْحَلَالَ مِنَ الْحَرَامِ وَ مَا عَلِمَ مَا تَجُوزُ فِيهِ الصَّلَاةُ وَ مَا لَمْ تَجُزْ وَ هَذَا كُفْرٌ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۰.</ref>؛


{{متن حدیث|إِنَّ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ الْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ}} أَيْ انْزِعْ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لِي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ الْمَيْلِ إِلَى مَنْ سِوَايَ مَغْسُولاً}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۰.</ref>؛ همانا [[موسی]] در آن [[وادی مقدس]] با پروردگارش [[مناجات]] کرد و گفت: پروردگارا، محبتم را برای تو [[خالص]] کرده‌ام و دلم را از غیر تو شسته‌ام. - و حال آنکه سخت [[دوستدار]] خانواده‌اش بود - ازاین‌رو، [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ}} «یعنی اگر محبّتت به من خالص و دلت از میل به غیر من [[پاک]] است، [[دوستی]] خانواده‌ات را از دلت بیرون کن».
هرکس آن را بگوید، تحقیقاً بر موسی [[دروغ]] بسته و او را در نبوتش [[جاهل]] [[تصور]] کرده است؛ زیرا این گفته از دو [[خطا]] خارج نیست؛ یا [[نماز خواندن]] حضرت موسی در آن نعلین جایز بوده یا جایز نبوده است، اگر جایز بوده، [[پوشیدن]] آن در آن مکان نیز مانعی نداشته است؛ زیرا هرچند آن مکان [[مقدّس]] و [[مطهّر]] باشد، از [[نماز]] مقدس‌تر و پاکیزه‌تر نیست، و اگر نماز در آن جایز نبوده است، لازم می‌آید موسی{{ع}} [[حلال]] را از [[حرام]] تشخیص نداده و ندانسته که نماز در چه‌چیز جایز است و در چه‌چیز جایز نیست و این [[کفر]] است».
 
گفتم: ای مولای من، مرا از [[تأویل]] آن [[آگاه]] کن‌؟ فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ الْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ}} أَيْ انْزِعْ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لِي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ الْمَيْلِ إِلَى مَنْ سِوَايَ مَغْسُولاً}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۰.</ref>؛
 
همانا [[موسی]] در آن [[وادی مقدس]] با پروردگارش [[مناجات]] کرد و گفت: پروردگارا، محبتم را برای تو [[خالص]] کرده‌ام و دلم را از غیر تو شسته‌ام. - و حال آنکه سخت [[دوستدار]] خانواده‌اش بود - ازاین‌رو، [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ}} «یعنی اگر محبّتت به من خالص و دلت از میل به غیر من [[پاک]] است، [[دوستی]] خانواده‌ات را از دلت بیرون کن».


در سؤال بعدی می‌گوید: گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، مرا از [[تأویل]] {{متن قرآن|كهيعص}}<ref>«کاف،‌ها، یا، عین، صاد» سوره مریم، آیه ۱.</ref> [[آگاه]] کن‌؟
در سؤال بعدی می‌گوید: گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، مرا از [[تأویل]] {{متن قرآن|كهيعص}}<ref>«کاف،‌ها، یا، عین، صاد» سوره مریم، آیه ۱.</ref> [[آگاه]] کن‌؟


فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ ذَلِكَ أَنَّ زَكَرِيَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَعَلَّمَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ زَكَرِيَّا إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سُرِّيَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَى كَرْبُهُ وَ إِذَا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ يَا إِلَهِي مَا بَالِي إِذَا ذَكَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِي وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي وَ تَثُورُ زَفْرَتِي فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ {{متن قرآن|كهيعص}} فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ وَ الْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ{{ع}} وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ َ الصَّادُ صَبْرُهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>؛ این حروف از [[خبرهای غیبی]] است که [[خدا]] بنده‌اش [[زکریا]] را بر آن آگاه کرده؛ سپس آن را برای [[حضرت محمد]]{{صل}} حکایت فرموده است و آن، این است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد نام‌های [[پنج تن]] را به او بیاموزد؛ پس [[جبرئیل]] بر او فرود آمد و نام آنان را به او آموخت؛ پس از آن وقتی زکریّا{{ع}} [[محمد]]، علی، [[فاطمه]] و حسن{{عم}} را یاد می‌کرد، [[اندوه]] و گرفتاری‌اش برطرف می‌شد و زمانی که حسین{{ع}} را یاد می‌کرد، [[گریه]] گلویش را می‌گرفت و بریدگی نفس بر او عارض می‌شد. روزی گفت: خدایا، مرا چه می‌شود که وقتی چهار تن از آنان را یاد می‌کنم، با نام‌های آنان از اندوه‌هایم تسلّی می‌یابم و وقتی حسین{{ع}} را یاد می‌کنم، اشکم جاری و [[آه]] از نهادم بلند می‌شود؟ پس [[خدای متعال]] او را از داستان [[امام حسین]]{{ع}} [[آگاه]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|كهيعص}}«کاف» به نام [[کربلا]]، و «هاء» به [[هلاکت]]، یعنی [[شهادت]] و مصیبت‌های سخت [[خاندان]] آن [[حضرت]]، و «یاء» به [[یزید]]، [[ظلم‌کننده]] به آن حضرت، و «عین» به [[عطش]] و [[تشنگی]] آن حضرت، و «صاد» به [[صبر]] آن حضرت اشاره دارد».
فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ ذَلِكَ أَنَّ زَكَرِيَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَعَلَّمَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ زَكَرِيَّا إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سُرِّيَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَى كَرْبُهُ وَ إِذَا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ يَا إِلَهِي مَا بَالِي إِذَا ذَكَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِي وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي وَ تَثُورُ زَفْرَتِي فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ {{متن قرآن|كهيعص}} فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ وَ الْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ{{ع}} وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ َ الصَّادُ صَبْرُهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>؛
 
این حروف از [[خبرهای غیبی]] است که [[خدا]] بنده‌اش [[زکریا]] را بر آن آگاه کرده؛ سپس آن را برای [[حضرت محمد]]{{صل}} حکایت فرموده است و آن، این است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد نام‌های [[پنج تن]] را به او بیاموزد؛ پس [[جبرئیل]] بر او فرود آمد و نام آنان را به او آموخت؛ پس از آن وقتی زکریّا{{ع}} [[محمد]]، علی، [[فاطمه]] و حسن{{عم}} را یاد می‌کرد، [[اندوه]] و گرفتاری‌اش برطرف می‌شد و زمانی که حسین{{ع}} را یاد می‌کرد، [[گریه]] گلویش را می‌گرفت و بریدگی نفس بر او عارض می‌شد. روزی گفت: خدایا، مرا چه می‌شود که وقتی چهار تن از آنان را یاد می‌کنم، با نام‌های آنان از اندوه‌هایم تسلّی می‌یابم و وقتی حسین{{ع}} را یاد می‌کنم، اشکم جاری و [[آه]] از نهادم بلند می‌شود؟ پس [[خدای متعال]] او را از داستان [[امام حسین]]{{ع}} [[آگاه]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|كهيعص}}«کاف» به نام [[کربلا]]، و «هاء» به [[هلاکت]]، یعنی [[شهادت]] و مصیبت‌های سخت [[خاندان]] آن [[حضرت]]، و «یاء» به [[یزید]]، [[ظلم‌کننده]] به آن حضرت، و «عین» به [[عطش]] و [[تشنگی]] آن حضرت، و «صاد» به [[صبر]] آن حضرت اشاره دارد».


ناگفته نماند که این [[روایت]] در [[احتجاج]] مرسل و بدون سند است<ref>ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸.</ref> و در [[کمال الدین]] گرچه با سند ذکر شده است، سند آن در اثر اشتمال بر افرادی که [[وثاقت]] آنان نامعلوم است<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ص۴۵۴، ح۲۱.</ref>، اعتبار ندارد و مفاد بعضی قسمت‌های آن نیز با [[روایات]] دیگر معارضه دارد. در این روایت «فاحشه مبینه» به مساحقه [[تفسیر]] و [[زنا]] بودن آن [[نفی]] شده و حال آنکه در برخی روایات به زنا تفسیر شده است<ref>ر.ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۴۰، ح۳.</ref>. حد مساحقه در این روایت «[[رجم]]» بیان شده و در برخی روایات تازیانه گفته شده است<ref>ر.ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۴۲۵.</ref> و بیشتر [[فقها]] به صد تازیانه [[فتوا]] داده‌اند<ref>شهید ثانی در مسالک فرموده است: {{عربی|هو المشهور بین الاصحاب ذهب الیه المفید و المرتضی و ابو الصلاح و ابن ادریس و المتأخرون}}؛ (مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۱۳) و نیز ر.ک: حلّی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۵۳۷؛ نجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۸؛ مفید، المقنعة، ص۷۸۷-۷۸۸؛ سیّد مرتضی، الانتصار، ص۵۱۳؛ ابو الصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۴۰۹.</ref>؛ البته [[شیخ طوسی]] و برخی دیگر بین مساحقه‌کنندۀ شوهردار و بی‌شوهر تفصیل داده‌اند؛ [[کیفر]] بی‌شوهر را صد تازیانه و کیفر شوهردار را «[[رجم]]» دانسته‌اند<ref>طوسی، النهایة، ص۷۰۶؛ قاضی ابن البرّاج، المهذب، ج۲، ص۵۳۱؛ خویی، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. ممکن است این [[روایت]] به مساحقه‌کنندۀ شوهردار نظر داشته باشد و در هرصورت، چون احتمال [[واقعیت]] این روایت منتفی نیست، ذکر آن به عنوان [[تفسیر مأثور]] از آن [[حضرت]] مانعی ندارد.
ناگفته نماند که این [[روایت]] در [[احتجاج]] مرسل و بدون سند است<ref>ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸.</ref> و در [[کمال الدین]] گرچه با سند ذکر شده است، سند آن در اثر اشتمال بر افرادی که [[وثاقت]] آنان نامعلوم است<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین، ص۴۵۴، ح۲۱.</ref>، اعتبار ندارد و مفاد بعضی قسمت‌های آن نیز با [[روایات]] دیگر معارضه دارد. در این روایت «فاحشه مبینه» به مساحقه [[تفسیر]] و [[زنا]] بودن آن [[نفی]] شده و حال آنکه در برخی روایات به زنا تفسیر شده است<ref>ر.ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۴۰، ح۳.</ref>. حد مساحقه در این روایت «[[رجم]]» بیان شده و در برخی روایات تازیانه گفته شده است<ref>ر.ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۴۲۵.</ref> و بیشتر [[فقها]] به صد تازیانه [[فتوا]] داده‌اند<ref>شهید ثانی در مسالک فرموده است: {{عربی|هو المشهور بین الاصحاب ذهب الیه المفید و المرتضی و ابو الصلاح و ابن ادریس و المتأخرون}}؛ (مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۱۳) و نیز ر.ک: حلّی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۵۳۷؛ نجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۸؛ مفید، المقنعة، ص۷۸۷-۷۸۸؛ سیّد مرتضی، الانتصار، ص۵۱۳؛ ابو الصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۴۰۹.</ref>؛ البته [[شیخ طوسی]] و برخی دیگر بین مساحقه‌کنندۀ شوهردار و بی‌شوهر تفصیل داده‌اند؛ [[کیفر]] بی‌شوهر را صد تازیانه و کیفر شوهردار را «[[رجم]]» دانسته‌اند<ref>طوسی، النهایة، ص۷۰۶؛ قاضی ابن البرّاج، المهذب، ج۲، ص۵۳۱؛ خویی، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. ممکن است این [[روایت]] به مساحقه‌کنندۀ شوهردار نظر داشته باشد و در هرصورت، چون احتمال [[واقعیت]] این روایت منتفی نیست، ذکر آن به عنوان [[تفسیر مأثور]] از آن [[حضرت]] مانعی ندارد.


با توجه به این دو دسته [[روایات]] که نمونه‌ای از آنها در اینجا بیان شد، تردیدی نمی‌ماند که همۀ [[دوازده امام]] [[مفسر قرآن کریم]] بوده‌اند و می‌توان آنان را نیز از [[مفسران]] [[عصر حضور]] به شمار آورد.<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۵۸-۸۴.</ref>
با توجه به این دو دسته [[روایات]] که نمونه‌ای از آنها در اینجا بیان شد، تردیدی نمی‌ماند که همۀ [[دوازده امام]] [[مفسر قرآن کریم]] بوده‌اند و می‌توان آنان را نیز از [[مفسران]] [[عصر حضور]] به شمار آورد.<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۵۸-۸۴.</ref>
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش