امکان در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۲۲ مهٔ ۲۰۲۲
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰: خط ۲۰:
امکان عام صرفاً جهت قضیه است، نه ماده آن <ref>اسفار، ج۱، ص۱۵۰؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۵</ref> و قضیه موجّهه به آن را در [[منطق]]، ممکنه [[عامه]] می‌‌نامند <ref>شرح الشمسیه، ص۱۰۵؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۶۱</ref>.
امکان عام صرفاً جهت قضیه است، نه ماده آن <ref>اسفار، ج۱، ص۱۵۰؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۵</ref> و قضیه موجّهه به آن را در [[منطق]]، ممکنه [[عامه]] می‌‌نامند <ref>شرح الشمسیه، ص۱۰۵؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۶۱</ref>.


اگر جهت قضیه موجبه‌ای، امکان عام باشد، ماده آن وجوب همچون الکاتب متحرک الأصابع بالامکان یا امکان خاص، مانندالإنسان متحرک الأصابع بالامکان است، و اگر جهت قضیه سالبه‌ای، امکان عام باشد، ماده آن امتناع "ضرورت عدم" همچون لیس الکاتب بساکن الاصابع بالامکان یا امکان خاص، مانند لیس الإنسان بساکن الأصابع بالامکان است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۶ـ ۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۳</ref>.
اگر جهت قضیه موجبه‌ای، امکان عام باشد، ماده آن وجوب همچون الکاتب متحرک الأصابع بالامکان یا امکان خاص، مانندالإنسان متحرک الأصابع بالامکان است، و اگر جهت قضیه سالبه‌ای، امکان عام باشد، ماده آن امتناع (ضرورت عدم) همچون لیس الکاتب بساکن الاصابع بالامکان یا امکان خاص، مانند لیس الإنسان بساکن الأصابع بالامکان است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۶ـ ۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۳</ref>.


این امکان را به لحاظ استعمال عرفی و عامیانه آن امکان عامی <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۲؛ شرح المقاصد ج۱، ص۴۶۱؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>، و به دلیل شمول بر دو ماده [[وجوب]] و امکان خاص در قضایای موجبه و [[امتناع]] و امکان خاص در قضایای سالبه، امکان عام می‌‌نامند <ref>کشف المراد، ص۴۰؛ مناهج الیقین، ص۴۹؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۱؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>. سپس [[حکما]] لفظ امکان را از معنای عرفی و عامیانه آن به امکان خاص نقل کرده‌اند <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۱ـ ۱۵۲؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>. امکان خاص از مواد ثلاث و قسیم وجوب و امتناع ذاتی است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۴۲؛ کشف المراد، ص۳۶؛ المواقف، ص۶۸؛ اسفار، ج۱، ص۸۴؛ نهایة الحکمة، ص۴۲</ref>، و به معنای سلب [[ضرورت]] وجود و عدم <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۴۲و ۱۵۱؛ مناهج الیقین، ص۴۹، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۷؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۱۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۳</ref> یا عدم ضرورت وجود و عدم برای ماهیت من حیث هی <ref>ک همین مقاله</ref> <ref>بدایة الحکمة، ص۴۸</ref> و به دیگر بیان سلب ضرورت طرف موافق و مخالف <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۸؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref> یا سلب ضرورت ذاتیه از جانب ایجاب و سلب است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۳؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱</ref> و لازمه آن، [[تساوی]] ماهیت من حیث هی با وجود و عدم است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۳؛ بدایة الحکمة، ص۵۱</ref>. این امکان چون اصطلاح گروهی خاص ـ [[فلاسفه]] مثلاًـ است، امکان خاصی <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۶</ref> و به دلیل این که از جهت مورد از امکان عام، اخص است، امکان خاص نامیده می‌‌شود <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۶</ref>. به امکان خاص، امکان ذاتی <ref>کشف المراد، ص۴۲و ۴۸؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳؛ اسفار، ج۶، ص۳۹۳؛ ج ۸، ص۲۸۶؛ شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۵</ref> و امکان ماهوی نیز گفته می‌‌شود <ref>نهایة الحکمه،ص۴۸و ۷۰</ref> و قضیه موجهه به آن را در [[منطق]] ممکنه [[عامه]] می‌‌نامند <ref>شرح الشمسیه، ص۱۰۹؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۶۱</ref>.
این امکان را به لحاظ استعمال عرفی و عامیانه آن امکان عامی <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۲؛ شرح المقاصد ج۱، ص۴۶۱؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>، و به دلیل شمول بر دو ماده [[وجوب]] و امکان خاص در قضایای موجبه و [[امتناع]] و امکان خاص در قضایای سالبه، امکان عام می‌‌نامند <ref>کشف المراد، ص۴۰؛ مناهج الیقین، ص۴۹؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۱؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>. سپس [[حکما]] لفظ امکان را از معنای عرفی و عامیانه آن به امکان خاص نقل کرده‌اند <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۱ـ ۱۵۲؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>. امکان خاص از مواد ثلاث و قسیم وجوب و امتناع ذاتی است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۴۲؛ کشف المراد، ص۳۶؛ المواقف، ص۶۸؛ اسفار، ج۱، ص۸۴؛ نهایة الحکمة، ص۴۲</ref>، و به معنای سلب [[ضرورت]] وجود و عدم <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۴۲و ۱۵۱؛ مناهج الیقین، ص۴۹، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۷؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۱۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۳</ref> یا عدم ضرورت وجود و عدم برای ماهیت من حیث هی <ref>ک همین مقاله</ref> <ref>بدایة الحکمة، ص۴۸</ref> و به دیگر بیان سلب ضرورت طرف موافق و مخالف <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۸؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref> یا سلب ضرورت ذاتیه از جانب ایجاب و سلب است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۳؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱</ref> و لازمه آن، [[تساوی]] ماهیت من حیث هی با وجود و عدم است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۳؛ بدایة الحکمة، ص۵۱</ref>. این امکان چون اصطلاح گروهی خاص ـ [[فلاسفه]] مثلاًـ است، امکان خاصی <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۵۶؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۶</ref> و به دلیل این که از جهت مورد از امکان عام، اخص است، امکان خاص نامیده می‌‌شود <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۱۶</ref>. به امکان خاص، امکان ذاتی <ref>کشف المراد، ص۴۲و ۴۸؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳؛ اسفار، ج۶، ص۳۹۳؛ ج ۸، ص۲۸۶؛ شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۵</ref> و امکان ماهوی نیز گفته می‌‌شود <ref>نهایة الحکمه،ص۴۸و ۷۰</ref> و قضیه موجهه به آن را در [[منطق]] ممکنه [[عامه]] می‌‌نامند <ref>شرح الشمسیه، ص۱۰۹؛ الجوهر النضید، ص۶۳؛ شرح المنظومة، ج۱، ص۲۶۱</ref>.


امکان اخص سلب [[ضرورت]] ذاتیه و [[مشروطه]] <ref>مناهج الیقین، ص۴۹</ref> یعنی سلب ضرورت ذاتیه، وصفیه و وقتیه <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۴؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱</ref> از طرف موافق و مخالف است <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹</ref> مانندالإنسان کاتب بالامکان زیرا [[طبیعت]] و ماهیت [[انسان]]، اقتضای [[کتابت]] را نداشته و در جانب موضوع، [[وصف]] "الکاتب" و وقت "حین الکتابة" که کتابت را ضروری کند، نیز اعتبار نشده است <ref>شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۶ـ ۲۵۷؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.
امکان اخص سلب [[ضرورت]] ذاتیه و [[مشروطه]] <ref>مناهج الیقین، ص۴۹</ref> یعنی سلب ضرورت ذاتیه، وصفیه و وقتیه <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۴؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۱</ref> از طرف موافق و مخالف است <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۳۲۹</ref> مانندالإنسان کاتب بالامکان زیرا [[طبیعت]] و ماهیت [[انسان]]، اقتضای [[کتابت]] را نداشته و در جانب موضوع، [[وصف]] (الکاتب) و وقت (حین الکتابة) که کتابت را ضروری کند، نیز اعتبار نشده است <ref>شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۶ـ ۲۵۷؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.


تحقق امکان به این معنا در قضیه، به جهت اعتبار [[عقلی]] بوده و با ثبوت ضرورت محمول برای موضوع "ضرورت بشرط محمول" در خارج به دلیل تحقق علت آن، منافات ندارد <ref>بدایة الحکمه، ص۴۸ـ ۴۹</ref> و به عبارت دیگر ضرورت بشرط محمول از حیث وجود و امکان از جهت ماهیت موضوع است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۴</ref>.
تحقق امکان به این معنا در قضیه، به جهت اعتبار [[عقلی]] بوده و با ثبوت ضرورت محمول برای موضوع (ضرورت بشرط محمول) در خارج به دلیل تحقق علت آن، منافات ندارد <ref>بدایة الحکمه، ص۴۸ـ ۴۹</ref> و به عبارت دیگر ضرورت بشرط محمول از حیث وجود و امکان از جهت ماهیت موضوع است <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۴</ref>.
این امکان از امکان خاص "سلب ضرورت ذاتیه" اخص بوده و به همین دلیل، امکان اخص نامیده می‌‌شود <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۳؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.
این امکان از امکان خاص (سلب ضرورت ذاتیه) اخص بوده و به همین دلیل، امکان اخص نامیده می‌‌شود <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۳؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.


امکان استقبالی سلب ضرورت ذاتیه، وصفیه، وقتیه و به شرط محمول <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۷؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref> یعنی امکان وجود چیزی در [[آینده]] بدون اعتبار گذشته و حال است <ref>کشف المراد، ص۴۰؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳</ref> مانند زید کاتب غدا بالامکان <ref>بدایة الحکمة، ص۴۹</ref> و این امکان به اموری که به آینده [[ارتباط]] داشته و هنوز تحقق و ضرورت نیافته‌اند، اختصاص دارد <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۶؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۲</ref>. از نظر [[فلسفی]] اگر علت پدیده ای در آینده تحقق یابد، وجود این پدیده ضروری می‌‌شود، و اگر علت، موجود نشود، عدم آن ضروری می‌‌گردد، لکن عموم [[مردم]] از این امر [[غفلت]] داشته و امکان استقبالی را اعتبار کرده و امور مزبور را ممکن می‌‌پندارند <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۷۸؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۳؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۸؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.
امکان استقبالی سلب ضرورت ذاتیه، وصفیه، وقتیه و به شرط محمول <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۷؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref> یعنی امکان وجود چیزی در [[آینده]] بدون اعتبار گذشته و حال است <ref>کشف المراد، ص۴۰؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳</ref> مانند زید کاتب غدا بالامکان <ref>بدایة الحکمة، ص۴۹</ref> و این امکان به اموری که به آینده [[ارتباط]] داشته و هنوز تحقق و ضرورت نیافته‌اند، اختصاص دارد <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۵۶؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۲</ref>. از نظر [[فلسفی]] اگر علت پدیده ای در آینده تحقق یابد، وجود این پدیده ضروری می‌‌شود، و اگر علت، موجود نشود، عدم آن ضروری می‌‌گردد، لکن عموم [[مردم]] از این امر [[غفلت]] داشته و امکان استقبالی را اعتبار کرده و امور مزبور را ممکن می‌‌پندارند <ref>شرح الاشارات، ج۱، ص۱۷۸؛ اسفار، ج۱، ص۱۵۳؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۵۸؛ نهایة الحکمة، ص۴۷</ref>.
خط ۳۵: خط ۳۵:
امکان استعدادی، [[آمادگی]] ماده برای قبول [[صور]] و [[اعراض]]، هنگام تحقق اسباب و شرایط لازم است <ref>شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳</ref> اگر این آمادگی به مستعد ـ نطفه مثلاًـ نسبت داده شود، [[استعداد]] نامیده شده و گفته می‌‌شود: نطفه، استعداد [[انسان]] شدن را دارد و اگر به مستعد له ـ انسان مثلاًـ نسبت داده شود، امکان استعدادی نامیده شده و گفته می‌‌شود: امکان انسان در نطفه هست <ref>اسفار، ج۱، ص۲۳۵؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۷۸ـ ۲۷۹</ref>؛ بنابراین، امکان استعدادی ذاتاً همان استعداد است و اعتباراً با آن تفاوت دارد <ref>بدایة الحکمة، ص۴۹</ref>.
امکان استعدادی، [[آمادگی]] ماده برای قبول [[صور]] و [[اعراض]]، هنگام تحقق اسباب و شرایط لازم است <ref>شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳</ref> اگر این آمادگی به مستعد ـ نطفه مثلاًـ نسبت داده شود، [[استعداد]] نامیده شده و گفته می‌‌شود: نطفه، استعداد [[انسان]] شدن را دارد و اگر به مستعد له ـ انسان مثلاًـ نسبت داده شود، امکان استعدادی نامیده شده و گفته می‌‌شود: امکان انسان در نطفه هست <ref>اسفار، ج۱، ص۲۳۵؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۷۸ـ ۲۷۹</ref>؛ بنابراین، امکان استعدادی ذاتاً همان استعداد است و اعتباراً با آن تفاوت دارد <ref>بدایة الحکمة، ص۴۹</ref>.


امکان ذاتی با امکان استعدادی تفاوت‌هایی دارد: امکان ذاتی از مفاهیم اعتباری [[عقلی]] و معقولات ثانی [[فلسفی]] و امکان استعدادی صفت و کیفیتی خارجی است؛ امکان ذاتی وصف ماهیت من حیث هی "ماهیت مجرده" و امکان استعدادی وصف ماهیت موجود در خارج "ماهیت مخلوطه" است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۷، ۴۸؛ بدایة الحکمة، ص۴۹</ref>؛ امکان ذاتی به شدت و [[ضعف]] متصف نمی‌شود، ولی امکان استعدادی به حسب [[قرب]] و بعد مستعد نسبت به مستعدله، شدت و ضعف می‌‌پذیرد، برای مثال امکان تحقق [[انسانیت]] در علقه، قوی‌تر از آن در نطفه است <ref>شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳؛ اسفار، ج۱، ص۲۳۵؛ شرح المنظومة ج۲، ص۲۸۲؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>؛ امکان ذاتی هرگز از ماهیت جدا نمی‌شود، ولی امکان استعدادی با حصول مستعدله زایل می‌‌گردد <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۸۲؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>؛ امکان استعدادی موجب تعین مستعدله می‌‌شود، ولی با امکان ذاتی، وجود یا عدم برای ماهیت تعین نمی‌یابد <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۸۱؛ بدایة الحکمه، ص۵۰</ref>؛ امکان استعدادی به ماهیت مادی اختصاص دارد؛ زیرا عرض بوده و عرض به موضوع یعنی ماده نیازمند است <ref>بدایة الحکمه، ص۱۱۹</ref> ولی امکان ذاتی و نیز امکان وقوعی، ماهیت مجرد و مادی را در برمی گیرد <ref>همان، ص۵۰؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۲۵</ref>.
امکان ذاتی با امکان استعدادی تفاوت‌هایی دارد: امکان ذاتی از مفاهیم اعتباری [[عقلی]] و معقولات ثانی [[فلسفی]] و امکان استعدادی صفت و کیفیتی خارجی است؛ امکان ذاتی وصف ماهیت من حیث هی (ماهیت مجرده) و امکان استعدادی وصف ماهیت موجود در خارج (ماهیت مخلوطه) است <ref>نهایة الحکمة، ص۴۷، ۴۸؛ بدایة الحکمة، ص۴۹</ref>؛ امکان ذاتی به شدت و [[ضعف]] متصف نمی‌شود، ولی امکان استعدادی به حسب [[قرب]] و بعد مستعد نسبت به مستعدله، شدت و ضعف می‌‌پذیرد، برای مثال امکان تحقق [[انسانیت]] در علقه، قوی‌تر از آن در نطفه است <ref>شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳؛ اسفار، ج۱، ص۲۳۵؛ شرح المنظومة ج۲، ص۲۸۲؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>؛ امکان ذاتی هرگز از ماهیت جدا نمی‌شود، ولی امکان استعدادی با حصول مستعدله زایل می‌‌گردد <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۸۲؛ نهایة الحکمة، ص۴۷؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>؛ امکان استعدادی موجب تعین مستعدله می‌‌شود، ولی با امکان ذاتی، وجود یا عدم برای ماهیت تعین نمی‌یابد <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۲۸۱؛ بدایة الحکمه، ص۵۰</ref>؛ امکان استعدادی به ماهیت مادی اختصاص دارد؛ زیرا عرض بوده و عرض به موضوع یعنی ماده نیازمند است <ref>بدایة الحکمه، ص۱۱۹</ref> ولی امکان ذاتی و نیز امکان وقوعی، ماهیت مجرد و مادی را در برمی گیرد <ref>همان، ص۵۰؛ رحیق مختوم، ج۱ـ۲، ص۴۲۵</ref>.


اگر ماهیت معلول، موضوع امکان قرار داده شود، امکان آن، امکان ماهوی نامیده می‌‌شود، ولی اگر وجود خارجی معلول به دلیل اصالتش، موضوع امکان باشد، امکان آن، امکان فقری ووجودی نامیده می‌‌شود و به معنای [[فقر ذاتی]] وجود معلول و تعلق و [[قیام]] آن به وجود [[واجب]] [[متعال]] است <ref>اسفار، ج۱، ص۸۶؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۷۶ و ج۳، ص۵۰۵؛ نهایة الحکمة، ص۴۸و ۷۰</ref>.
اگر ماهیت معلول، موضوع امکان قرار داده شود، امکان آن، امکان ماهوی نامیده می‌‌شود، ولی اگر وجود خارجی معلول به دلیل اصالتش، موضوع امکان باشد، امکان آن، امکان فقری ووجودی نامیده می‌‌شود و به معنای [[فقر ذاتی]] وجود معلول و تعلق و [[قیام]] آن به وجود [[واجب]] [[متعال]] است <ref>اسفار، ج۱، ص۸۶؛ شرح المنظومة، ج۲، ص۲۷۶ و ج۳، ص۵۰۵؛ نهایة الحکمة، ص۴۸و ۷۰</ref>.


امکان ذاتی اعتبار [[عقلی]] است <ref>کشف المراد، ص۴۱</ref> زیرا امکان، [[وصف]] ماهیت من حیث هی "ماهیت مجرده" است، و ماهیت من حیث هی اعتبار [[عقل]] بوده و در نتیجه امکان آن نیز اعتبار عقل است. عقل، ماهیت خارجی را از وجود خارجی آن تجرید و [[تصور]] کرده و از وجود آن در [[ذهن]] نیز [[غفلت]] نموده و وجود [[ذهنی]] آن را اعتبار نمی‌کند <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۹۰ ـ۹۱؛ بدایة الحکمة، ص۱۱</ref>. بدین‌سان عقل ماهیت را صرفاً به لحاظ ذات و ذاتیاتش و با قطع نظر از وجود و عدم و علت وجود و عدم اعتبار می‌‌کند و چون برای چنین ماهیتی که اعتبار عقل بوده و ماهیت من حیث هی نامیده می‌‌شود <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۷۳</ref> وجود و عدم [[ضرورت]] نداشته، عقل عدم ضرورت وجود و عدم یعنی امکان را اعتبار می‌‌کند.
امکان ذاتی اعتبار [[عقلی]] است <ref>کشف المراد، ص۴۱</ref> زیرا امکان، [[وصف]] ماهیت من حیث هی (ماهیت مجرده) است، و ماهیت من حیث هی اعتبار [[عقل]] بوده و در نتیجه امکان آن نیز اعتبار عقل است. عقل، ماهیت خارجی را از وجود خارجی آن تجرید و [[تصور]] کرده و از وجود آن در [[ذهن]] نیز [[غفلت]] نموده و وجود [[ذهنی]] آن را اعتبار نمی‌کند <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۹۰ ـ۹۱؛ بدایة الحکمة، ص۱۱</ref>. بدین‌سان عقل ماهیت را صرفاً به لحاظ ذات و ذاتیاتش و با قطع نظر از وجود و عدم و علت وجود و عدم اعتبار می‌‌کند و چون برای چنین ماهیتی که اعتبار عقل بوده و ماهیت من حیث هی نامیده می‌‌شود <ref>شرح المنظومة، ج۲، ص۷۳</ref> وجود و عدم [[ضرورت]] نداشته، عقل عدم ضرورت وجود و عدم یعنی امکان را اعتبار می‌‌کند.


امکان با موجود یا معدوم بودن ماهیت در نفس الأمر و در نتیجه با [[وجوب]] یا [[امتناع]] وجود بالغیر آن منافات ندارد؛ زیرا ماهیت، در خارج یا موجود است یا معدوم، در ذهن نیز یا تصور و وجود ذهنی آن اعتبار شده است یا نه، و در صورت وجود، دو ضرورت بالغیر سابق و لاحق و در صورت عدم، دو [[امتناع]] بالغیر سابق و لاحق دارد <ref>کشف المراد، ص۴۴؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳ـ ۴۶۴؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۵۴۳۵۳؛ شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۵و ۲۶۰؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>.
امکان با موجود یا معدوم بودن ماهیت در نفس الأمر و در نتیجه با [[وجوب]] یا [[امتناع]] وجود بالغیر آن منافات ندارد؛ زیرا ماهیت، در خارج یا موجود است یا معدوم، در ذهن نیز یا تصور و وجود ذهنی آن اعتبار شده است یا نه، و در صورت وجود، دو ضرورت بالغیر سابق و لاحق و در صورت عدم، دو [[امتناع]] بالغیر سابق و لاحق دارد <ref>کشف المراد، ص۴۴؛ شرح المقاصد، ج۱، ص۴۶۳ـ ۴۶۴؛ شوارق الالهام، ج۱، ص۳۵۴۳۵۳؛ شرح المنظومه، ج۲، ص۲۵۵و ۲۶۰؛ بدایة الحکمة، ص۵۰</ref>.
۸۱٬۸۹۵

ویرایش