جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\'\'\'\[\[(.*)\]\]\'\'\'(.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\sn...) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
===رسیدن [[انسان]] به [[سعادت]] و [[تقرب]] [[خدا]]=== | ===رسیدن [[انسان]] به [[سعادت]] و [[تقرب]] [[خدا]]=== | ||
پر واضح است که [[هدف غایی]] از تشریح نظام ارزشی اسلام و [[الزام]] به رعایت [[احکام]] و [[قوانین]] منبعث از آن، [[زمینهسازی]] برای نیل [[انسانها]] به [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] و تعالی و [[تقرب به خداوند]] است. به بیان علامه طباطبایی: یکی از [[کمالات وجودی]] [[انسان]]، داشتن [[نظام]] [[صالح]] در [[زندگی دنیا]] و یکی دیگر داشتن [[حیات سعیده]] در [[آخرت]] است و راه تأمین این دو [[سعادت]]، [[دینی]] است که متکفل [[قوانین]] [[شایسته]] برای [[اصلاح]] [[اجتماع]] و نیز مشتمل بر جهاتی از [[تقرب]] [[خدا]] به نام [[عبادات]] باشد تا [[انسانها]] بدانها عمل کنند، هم معاششان [[نظم]] پیدا کند و هم جانشان [[نورانی]] و مهذب گردد و در نتیجه با جانی نورانی و مهذب و عملی صالح، شایسته [[کرامت الهی]] در دار آخرت شوند، این است [[حقیقت]] امر<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. | پر واضح است که [[هدف غایی]] از تشریح نظام ارزشی اسلام و [[الزام]] به رعایت [[احکام]] و [[قوانین]] منبعث از آن، [[زمینهسازی]] برای نیل [[انسانها]] به [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] و تعالی و [[تقرب به خداوند]] است. به بیان علامه طباطبایی: یکی از [[کمالات وجودی]] [[انسان]]، داشتن [[نظام]] [[صالح]] در [[زندگی دنیا]] و یکی دیگر داشتن [[حیات سعیده]] در [[آخرت]] است و راه تأمین این دو [[سعادت]]، [[دینی]] است که متکفل [[قوانین]] [[شایسته]] برای [[اصلاح]] [[اجتماع]] و نیز مشتمل بر جهاتی از [[تقرب]] [[خدا]] به نام [[عبادات]] باشد تا [[انسانها]] بدانها عمل کنند، هم معاششان [[نظم]] پیدا کند و هم جانشان [[نورانی]] و مهذب گردد و در نتیجه با جانی نورانی و مهذب و عملی صالح، شایسته [[کرامت الهی]] در دار آخرت شوند، این است [[حقیقت]] امر<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. | ||
[[منطق]] [[حاکم]] بر تشریح این سنخ [[ارزشها]] نیز به تبع کلیت [[دین]]، [[حقانیت]]، انطباق با واقع، همسویی با اقتضائات کلان [[نظام خلقت]]، همخوانی با [[مصالح]] و [[منافع]] [[حیات]] جمعی و [[هدفها]] و غایتهای مورد نظر از [[خلقت انسان]] است. به بیان [[علامه طباطبایی]]: اگر آمری ما را به [[التزام]] به [[عدالت]] و اجتناب از [[ظلم]] امر کند، این امر [[حق]] خواهد بود برای اینکه موافق با نظام عام جهانی است، چراکه نظام عالم هم که هر چیزی را به سعادت و خیر خود [[هدایت]] میکند بر [[آدمیان]] [[واجب]] کرده است که به طور [[اجتماعی]] [[زندگی]] نموده و اجزای جامعهشان با هم متلائم و سازگار بوده باشد و برخی از آن مزاحم برخی دیگر نشوند و یک گوشه [[جامعه]]، گوشه دیگر را [[فاسد]] نسازد تا بدین وسیله از سعادت وجود آنچه که برای جامعه مقدور است، به دست آمده و همه اجزایش بهره خود را از آن سعادت بگیرند، پس [[مصلحت]] مطلق نوع انسان هم همان سعادت در زندگی او است و امر به عدالت و [[نهی]] از ظلم با این مصلحت مطلق موافق است و چون موافق است، حق است. برعکس، چون امر به ظلم و نهی از عدالت، با این نظام عام موافقت ندارد، [[باطل]] است<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۱۶۹.</ref> | [[منطق]] [[حاکم]] بر تشریح این سنخ [[ارزشها]] نیز به تبع کلیت [[دین]]، [[حقانیت]]، انطباق با واقع، همسویی با اقتضائات کلان [[نظام خلقت]]، همخوانی با [[مصالح]] و [[منافع]] [[حیات]] جمعی و [[هدفها]] و غایتهای مورد نظر از [[خلقت انسان]] است. به بیان [[علامه طباطبایی]]: اگر آمری ما را به [[التزام]] به [[عدالت]] و اجتناب از [[ظلم]] امر کند، این امر [[حق]] خواهد بود برای اینکه موافق با نظام عام جهانی است، چراکه نظام عالم هم که هر چیزی را به سعادت و خیر خود [[هدایت]] میکند بر [[آدمیان]] [[واجب]] کرده است که به طور [[اجتماعی]] [[زندگی]] نموده و اجزای جامعهشان با هم متلائم و سازگار بوده باشد و برخی از آن مزاحم برخی دیگر نشوند و یک گوشه [[جامعه]]، گوشه دیگر را [[فاسد]] نسازد تا بدین وسیله از سعادت وجود آنچه که برای جامعه مقدور است، به دست آمده و همه اجزایش بهره خود را از آن سعادت بگیرند، پس [[مصلحت]] مطلق نوع انسان هم همان سعادت در زندگی او است و امر به عدالت و [[نهی]] از ظلم با این مصلحت مطلق موافق است و چون موافق است، حق است. برعکس، چون امر به ظلم و نهی از عدالت، با این نظام عام موافقت ندارد، [[باطل]] است<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۱۶۹.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۶.</ref> | ||
===اجتنابناپذیر بودن [[زندگی اجتماعی]]=== | ===اجتنابناپذیر بودن [[زندگی اجتماعی]]=== | ||
موضوع محوری دیگری که [[فلسفه وجودی]] ارزشهای [[اجتماعی]] را تبیین میکند، اجتنابناپذیر بودن زندگی اجتماعی است. [[بشر]] چه به اقتضای بنیادهای طبیعی، سازمان وجودی، نیازها و ضرورتها، [[گزینش]] [[عقلانی]] جهت تسهیل امور و تأمین حوایج و [[خواستهها]]، اتفاق و تصادف و... به زندگی اجتماعی روی آورده و این الگوی زیستی را از ابتدای [[حیات]] خویش اختیاراً یا اضطراراً پذیرا شده است. چنین نظامی قهراً، لوازم، الزامها و اقتضائاتی دارد که قاعدتاً همگان باید در جهت تأمین آن با [[هدف]] [[بهرهگیری از فرصتها]] و امکانات جمعی، سرمایههای وجودی و آثار و دستاوردهای مشترک به صورت متقابل بکوشند. ارزشهای اجتماعی نیز در همین [[ارتباط]] و به اقتضای این الگوی زیستی، [[ضرورت]] طرح یافتهاند. به بیان برخی [[اندیشمندان]]: [[ارزش]] و مطلوبیت زندگی اجتماعی، ریشه در [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]] دارد؛ چراکه مصالح مادی و معنوی انسان تنها در سایه زندگی اجتماعی تحقق مییابند یا دستکم در [[جامعه]]، بهتر تأمین میشوند؛ پس در [[حقیقت]] تأمین مصالح اعضای جامعه، محور و اساس ارزشهاست<ref>محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۹۵.</ref>. | موضوع محوری دیگری که [[فلسفه وجودی]] ارزشهای [[اجتماعی]] را تبیین میکند، اجتنابناپذیر بودن زندگی اجتماعی است. [[بشر]] چه به اقتضای بنیادهای طبیعی، سازمان وجودی، نیازها و ضرورتها، [[گزینش]] [[عقلانی]] جهت تسهیل امور و تأمین حوایج و [[خواستهها]]، اتفاق و تصادف و... به زندگی اجتماعی روی آورده و این الگوی زیستی را از ابتدای [[حیات]] خویش اختیاراً یا اضطراراً پذیرا شده است. چنین نظامی قهراً، لوازم، الزامها و اقتضائاتی دارد که قاعدتاً همگان باید در جهت تأمین آن با [[هدف]] [[بهرهگیری از فرصتها]] و امکانات جمعی، سرمایههای وجودی و آثار و دستاوردهای مشترک به صورت متقابل بکوشند. ارزشهای اجتماعی نیز در همین [[ارتباط]] و به اقتضای این الگوی زیستی، [[ضرورت]] طرح یافتهاند. به بیان برخی [[اندیشمندان]]: [[ارزش]] و مطلوبیت زندگی اجتماعی، ریشه در [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]] دارد؛ چراکه مصالح مادی و معنوی انسان تنها در سایه زندگی اجتماعی تحقق مییابند یا دستکم در [[جامعه]]، بهتر تأمین میشوند؛ پس در [[حقیقت]] تأمین مصالح اعضای جامعه، محور و اساس ارزشهاست<ref>محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۹۵.</ref>. | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
[[علامه طباطبایی]] نیز در نقش و تأثیر جامعه در [[سعادت]] و [[شقاوت]] اعضا مینویسد: اگر اعضای جامعه، تفکرشان، [[تفکر]] اجتماعی باشد، [[خیر و شر]] و [[فساد]] و [[صلاح]]، [[تقوا]] و [[فجور]]، [[نیکی]] کردن و [[بدی]] کردن و... یک یک آنها در خیر و شر مجتمعشان تأثیر میگذارد، یعنی اگر [[جامعه صالح]] شد آنان نیز [[صالح]] گشته و اگر [[فاسد]] شد، فاسد میگردند، اگر جامعه با تقوا شد، آنان نیز با تقوا میشوند و اگر [[فاجر]] شد فاجر میگردند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۶۷.</ref>. و در موضعی دیگر مینویسد: از نظر [[اسلام]]، [[زندگی]] [[واقعی]] همان زندگی [[آخرت]] است و اسلام سعادت زندگی یعنی [[زندگی اخروی]] بشر را جز با [[مکارم اخلاق]] و [[طهارت]] نفس از همه [[رذائل]]، تأمین شدنی نمیداند و باز به حد کمال و تمام، رسیدن به این مکارم را وقتی ممکن میداند که [[بشر]] دارای [[زندگی اجتماعی]] [[صالح]] باشد، و دارای حیاتی باشد که بر [[بندگی]] [[خدای سبحان]] و [[خضوع]] در برابر مقتضیات [[ربوبیت]] [[خدای تعالی]] و بر [[معامله]] بشر بر اساس [[عدالت اجتماعی]] مبتنی باشد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. | [[علامه طباطبایی]] نیز در نقش و تأثیر جامعه در [[سعادت]] و [[شقاوت]] اعضا مینویسد: اگر اعضای جامعه، تفکرشان، [[تفکر]] اجتماعی باشد، [[خیر و شر]] و [[فساد]] و [[صلاح]]، [[تقوا]] و [[فجور]]، [[نیکی]] کردن و [[بدی]] کردن و... یک یک آنها در خیر و شر مجتمعشان تأثیر میگذارد، یعنی اگر [[جامعه صالح]] شد آنان نیز [[صالح]] گشته و اگر [[فاسد]] شد، فاسد میگردند، اگر جامعه با تقوا شد، آنان نیز با تقوا میشوند و اگر [[فاجر]] شد فاجر میگردند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۶۷.</ref>. و در موضعی دیگر مینویسد: از نظر [[اسلام]]، [[زندگی]] [[واقعی]] همان زندگی [[آخرت]] است و اسلام سعادت زندگی یعنی [[زندگی اخروی]] بشر را جز با [[مکارم اخلاق]] و [[طهارت]] نفس از همه [[رذائل]]، تأمین شدنی نمیداند و باز به حد کمال و تمام، رسیدن به این مکارم را وقتی ممکن میداند که [[بشر]] دارای [[زندگی اجتماعی]] [[صالح]] باشد، و دارای حیاتی باشد که بر [[بندگی]] [[خدای سبحان]] و [[خضوع]] در برابر مقتضیات [[ربوبیت]] [[خدای تعالی]] و بر [[معامله]] بشر بر اساس [[عدالت اجتماعی]] مبتنی باشد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. | ||
یکی از لوازم اجتنابناپذیر زندگی اجتماعی، داشتن [[قواعد]]، معیارها و [[نظامات]] [[تشریعی]] معتبر و کارآمد و مورد قبول [[احترام]] همه یا [[اکثریت]] [[جامعه]] است. برخورداری از این سنخ [[قوانین]] و [[هنجارها]]، مستلزم و مسبوق به وجود و پذیرش نظامی از [[ارزشها]] و اصول زیرساختی متناسب خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] در بیان این [[ضرورت]] مینویسد: [[انسان]] وقتی به آن کمال و [[سعادت]] که برایش مقدر شده میرسد که [[اجتماعی]] صالح سازد، اجتماعی که در آن [[سنتها]] و قوانین صالح [[حکومت]] کند، قوانینی که ضامن رسیدن انسان به سعادتش باشد... بشر اجتماعی و [[مدنی]] هرگز نمیتواند اجتماعی [[زندگی]] کند، مگر وقتی که قوانین داشته باشد، دلیلش این است که با نبودن [[قانون]] و سنتهایی که مورد احترام همه، و حداقل اکثریت باشد، جمع [[مردم]] متفرق و جامعهشان منحل میشود. این سنتها و قوانین قضایایی است کلی و عملی به شکل “نباید چنین کرد”، “فلان چیز [[حرام]] است”، “فلان چیز جایز است” و این قوانین هرچه باشد، و اگر احترام دارد و معتبر است، به سبب مصلحتهایی است که برای [[اجتماع]] در پی دارد، و جامعه را صالح میسازد، پس در این قوانین [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[اعمال]]، در نظر گرفته میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۷.</ref>. این قوانین و نظامات، باید در راستای تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسانها]] تأمین و [[تدارک]] شود. همین نویسنده در موضعی دیگر مینویسد: این سعادت امر یا اموری است کمالی، و [[تکوینی]] که به انسان ناقص که او نیز موجودی است تکوینی ضمیمه میشود، و او را [[انسانی]] کامل در نوع خود، و تام در وجودش میسازد؛ پس این [[سنن]] و [[قوانین]] - که گفتیم قضایای عملی و اعتباری است – واسطهای است بین [[نقص]] [[انسان]] و کمال او، و راه عبوری است بین دو منزلگاه او، و همان طور که گفتیم تابع [[مصالح]] اوست که عبارت است از کمال یا [[کمالات]] او، و این کمالات مانند آن واسطه اعتباری و خیالی نیست، بلکه اموری است [[حقیقی]] و [[واقعی]] و سازگار با نواقصی که هر یک مصداق یکی از حوایج حقیقی انسان است؛ پس حوایج حقیقی و واقعی انسان، این قضایا و بکنونکنهای عملی را وضع کرده و معتبر شمرده است، و مراد از حوایج، آن چیزهایی است که [[نفس انسان]] آنها را با [[امیال]] و تصمیمهایش میطلبد، و [[عقل]] هم که یگانه نیروی تمییز بین خیر و [[نافع]] و ما بین [[شر]] و [[مضر]] است، آنها را [[تصدیق]] میکند و معین میکند که فلان [[قانون]] حاجتی از حوایج واقعی انسان را بر میآورد، یا رفع احتیاج نمیکند؛ بنابراین اصول و ریشههای این قوانین باید حوایج حقیقی انسان باشد، حوایجی که واقعاً [[حاجت]] است، نه بر حسب تشخیص [[هوای نفس]]<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۸.</ref> | یکی از لوازم اجتنابناپذیر زندگی اجتماعی، داشتن [[قواعد]]، معیارها و [[نظامات]] [[تشریعی]] معتبر و کارآمد و مورد قبول [[احترام]] همه یا [[اکثریت]] [[جامعه]] است. برخورداری از این سنخ [[قوانین]] و [[هنجارها]]، مستلزم و مسبوق به وجود و پذیرش نظامی از [[ارزشها]] و اصول زیرساختی متناسب خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] در بیان این [[ضرورت]] مینویسد: [[انسان]] وقتی به آن کمال و [[سعادت]] که برایش مقدر شده میرسد که [[اجتماعی]] صالح سازد، اجتماعی که در آن [[سنتها]] و قوانین صالح [[حکومت]] کند، قوانینی که ضامن رسیدن انسان به سعادتش باشد... بشر اجتماعی و [[مدنی]] هرگز نمیتواند اجتماعی [[زندگی]] کند، مگر وقتی که قوانین داشته باشد، دلیلش این است که با نبودن [[قانون]] و سنتهایی که مورد احترام همه، و حداقل اکثریت باشد، جمع [[مردم]] متفرق و جامعهشان منحل میشود. این سنتها و قوانین قضایایی است کلی و عملی به شکل “نباید چنین کرد”، “فلان چیز [[حرام]] است”، “فلان چیز جایز است” و این قوانین هرچه باشد، و اگر احترام دارد و معتبر است، به سبب مصلحتهایی است که برای [[اجتماع]] در پی دارد، و جامعه را صالح میسازد، پس در این قوانین [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[اعمال]]، در نظر گرفته میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۷.</ref>. این قوانین و نظامات، باید در راستای تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسانها]] تأمین و [[تدارک]] شود. همین نویسنده در موضعی دیگر مینویسد: این سعادت امر یا اموری است کمالی، و [[تکوینی]] که به انسان ناقص که او نیز موجودی است تکوینی ضمیمه میشود، و او را [[انسانی]] کامل در نوع خود، و تام در وجودش میسازد؛ پس این [[سنن]] و [[قوانین]] - که گفتیم قضایای عملی و اعتباری است – واسطهای است بین [[نقص]] [[انسان]] و کمال او، و راه عبوری است بین دو منزلگاه او، و همان طور که گفتیم تابع [[مصالح]] اوست که عبارت است از کمال یا [[کمالات]] او، و این کمالات مانند آن واسطه اعتباری و خیالی نیست، بلکه اموری است [[حقیقی]] و [[واقعی]] و سازگار با نواقصی که هر یک مصداق یکی از حوایج حقیقی انسان است؛ پس حوایج حقیقی و واقعی انسان، این قضایا و بکنونکنهای عملی را وضع کرده و معتبر شمرده است، و مراد از حوایج، آن چیزهایی است که [[نفس انسان]] آنها را با [[امیال]] و تصمیمهایش میطلبد، و [[عقل]] هم که یگانه نیروی تمییز بین خیر و [[نافع]] و ما بین [[شر]] و [[مضر]] است، آنها را [[تصدیق]] میکند و معین میکند که فلان [[قانون]] حاجتی از حوایج واقعی انسان را بر میآورد، یا رفع احتیاج نمیکند؛ بنابراین اصول و ریشههای این قوانین باید حوایج حقیقی انسان باشد، حوایجی که واقعاً [[حاجت]] است، نه بر حسب تشخیص [[هوای نفس]]<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۸.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۷.</ref> | ||
===[[دین]]؛ معتبرترین و تنها منبع سنن و قوانین برای کسب [[سعادت]]=== | ===[[دین]]؛ معتبرترین و تنها منبع سنن و قوانین برای کسب [[سعادت]]=== | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
[[اسلام]] به عنوان [[کاملترین دین]] [[الهی]]، [[نظام ارزشی]] خود را بر مبانی خاصی [[استوار]] ساخته است: اسلام، برای تأمین [[سعادت دنیا]] و آخرت بشر [[اصلاحات]] خود را از [[دعوت به توحید]] شروع کرد، تا تمامی افراد بشر یک خدا را بپرستند، و آنگاه قوانین خود را بر همین اساس تشریع نمود و تنها به تعدیل خواستها و [[اعمال]] اکتفا نکرد، بلکه آن را با قوانین [[عبادی]] تکمیل نمود و نیز [[معارف]] حقه و [[اخلاق فاضله]] را بر آن اضافه کرد. آنگاه [[ضمانت اجرا]] را در [[درجه]] اول به عهده [[حکومت اسلامی]] و در درجه دوم به عهده [[جامعه]] نهاد، تا تمامی افراد جامعه با [[تربیت]] صالحه [[علمی]] و عملی و با داشتن [[حق]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] در کار [[حکومت]] [[نظارت]] کنند. از مهمترین مزایایی که در این [[دین]] به چشم میخورد [[ارتباط]] تمامی اجزای [[اجتماع]] به یکدیگر است، ارتباطی که باعث [[وحدت]] کامل بین آنان میشود، به این معنا که [[روح]] [[توحید]] در [[فضایل اخلاقی]] که این [[آیین]] بدان [[دعوت]] میکند، ساری و روح [[اخلاق]] نامبرده در اعمالی که [[مردم]] را بدان [[تکلیف]] فرموده جاری است. در نتیجه تمامی اجزای [[دین اسلام]] بعد از تحلیل به توحید بر میگردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و آن [[اعمال]] جلوه میکند، همان روح توحید اگر در [[قوس نزول]] قرار گیرد آن اخلاق و اعمال میشود و اخلاق و اعمال نامبرده در قوس صعود همان روح توحید میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۲.</ref>. | [[اسلام]] به عنوان [[کاملترین دین]] [[الهی]]، [[نظام ارزشی]] خود را بر مبانی خاصی [[استوار]] ساخته است: اسلام، برای تأمین [[سعادت دنیا]] و آخرت بشر [[اصلاحات]] خود را از [[دعوت به توحید]] شروع کرد، تا تمامی افراد بشر یک خدا را بپرستند، و آنگاه قوانین خود را بر همین اساس تشریع نمود و تنها به تعدیل خواستها و [[اعمال]] اکتفا نکرد، بلکه آن را با قوانین [[عبادی]] تکمیل نمود و نیز [[معارف]] حقه و [[اخلاق فاضله]] را بر آن اضافه کرد. آنگاه [[ضمانت اجرا]] را در [[درجه]] اول به عهده [[حکومت اسلامی]] و در درجه دوم به عهده [[جامعه]] نهاد، تا تمامی افراد جامعه با [[تربیت]] صالحه [[علمی]] و عملی و با داشتن [[حق]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] در کار [[حکومت]] [[نظارت]] کنند. از مهمترین مزایایی که در این [[دین]] به چشم میخورد [[ارتباط]] تمامی اجزای [[اجتماع]] به یکدیگر است، ارتباطی که باعث [[وحدت]] کامل بین آنان میشود، به این معنا که [[روح]] [[توحید]] در [[فضایل اخلاقی]] که این [[آیین]] بدان [[دعوت]] میکند، ساری و روح [[اخلاق]] نامبرده در اعمالی که [[مردم]] را بدان [[تکلیف]] فرموده جاری است. در نتیجه تمامی اجزای [[دین اسلام]] بعد از تحلیل به توحید بر میگردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و آن [[اعمال]] جلوه میکند، همان روح توحید اگر در [[قوس نزول]] قرار گیرد آن اخلاق و اعمال میشود و اخلاق و اعمال نامبرده در قوس صعود همان روح توحید میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۲.</ref>. | ||
همین نویسنده در بیان [[هدف]] [[شارع]] از [[تشریع]] این [[نظام]] مینویسد: بنای شارع همه بر این بوده است که [[مصالح عمومی]] [[بشر]] را تأمین نموده و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا میشود [[اصلاح]] کند، و به این وسیله [[سعادت]] [[حیات]] بشر را تمام کند و لذا به همین منظور آن دستورهای عملی را با دستورهای [[اخلاقی]] مخلوط کرده، تا [[نفوس]] را [[تربیت]] و [[ارواح]] را [[تطهیر]] نموده، [[معارف]] عالیه، یعنی توحید و [[ولایت]] و سایر [[اعتقادات]] [[پاک]] را صفایی دیگر دهد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۵.</ref>. وی در بیان ضمانت اجرای این نظام نیز مینویسد: تنها ضامن [[اجرای قوانین]] همانا اخلاق عالیه [[انسانی]] است، چون [[اراده]] در بقایش و استدامه حیاتش تنها میتواند از اخلاق مناسب با خود [[استمداد]] کند. اگر سنتی و قانونی که در [[جامعه]] جریان دارد متکی بر اساسی قویم از اخلاق عالیه باشد، به درختی میماند که ریشهها در [[زمین]] و شاخهها در [[آسمان]] دارد و به عکس اگر چنین نباشد به بوته خاری میماند که خیلی زود از جای کنده شده و دستخوش بادها میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۴.</ref> | همین نویسنده در بیان [[هدف]] [[شارع]] از [[تشریع]] این [[نظام]] مینویسد: بنای شارع همه بر این بوده است که [[مصالح عمومی]] [[بشر]] را تأمین نموده و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا میشود [[اصلاح]] کند، و به این وسیله [[سعادت]] [[حیات]] بشر را تمام کند و لذا به همین منظور آن دستورهای عملی را با دستورهای [[اخلاقی]] مخلوط کرده، تا [[نفوس]] را [[تربیت]] و [[ارواح]] را [[تطهیر]] نموده، [[معارف]] عالیه، یعنی توحید و [[ولایت]] و سایر [[اعتقادات]] [[پاک]] را صفایی دیگر دهد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۵.</ref>. وی در بیان ضمانت اجرای این نظام نیز مینویسد: تنها ضامن [[اجرای قوانین]] همانا اخلاق عالیه [[انسانی]] است، چون [[اراده]] در بقایش و استدامه حیاتش تنها میتواند از اخلاق مناسب با خود [[استمداد]] کند. اگر سنتی و قانونی که در [[جامعه]] جریان دارد متکی بر اساسی قویم از اخلاق عالیه باشد، به درختی میماند که ریشهها در [[زمین]] و شاخهها در [[آسمان]] دارد و به عکس اگر چنین نباشد به بوته خاری میماند که خیلی زود از جای کنده شده و دستخوش بادها میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۴.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۹.</ref> | ||
==مبانی [[اعتقادی]] [[ارزشها]]== | ==مبانی [[اعتقادی]] [[ارزشها]]== | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
[[التزام]] به [[عمل صالح]] به اقتضای [[ایمان]]: {{متن قرآن|وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و کسانی که کاری شایسته بجای آورند و مؤمن باشند چه مرد چه زن به بهشت درمیآیند؛ در آن بیحساب (و شمار) روزی داده میشوند» سوره غافر، آیه ۴۰.</ref>. | [[التزام]] به [[عمل صالح]] به اقتضای [[ایمان]]: {{متن قرآن|وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و کسانی که کاری شایسته بجای آورند و مؤمن باشند چه مرد چه زن به بهشت درمیآیند؛ در آن بیحساب (و شمار) روزی داده میشوند» سوره غافر، آیه ۴۰.</ref>. | ||
انحصار طریق نیل به [[سعادت]] در [[ایمان مذهبی]] و عمل به [[تعالیم]] [[خداوند]]: {{متن قرآن|مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً...}}<ref>«کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم.».. سوره نحل، آیه ۹۷.</ref> | انحصار طریق نیل به [[سعادت]] در [[ایمان مذهبی]] و عمل به [[تعالیم]] [[خداوند]]: {{متن قرآن|مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً...}}<ref>«کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم.».. سوره نحل، آیه ۹۷.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۸۱.</ref> | ||
==شیوههای [[القا]]، دریافت و انتقال [[ارزشها]]== | ==شیوههای [[القا]]، دریافت و انتقال [[ارزشها]]== | ||
| خط ۱۰۴: | خط ۱۰۴: | ||
#قرینهسازی: {{متن قرآن|وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«و خداوند دو مرد را مثل میزند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا میفرستدش خیری (با خود) نمیآورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان میدهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.</ref>. | #قرینهسازی: {{متن قرآن|وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«و خداوند دو مرد را مثل میزند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا میفرستدش خیری (با خود) نمیآورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان میدهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.</ref>. | ||
#تقابلافکنی و مقایسه: {{متن قرآن|أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا کسی که بنیان خود را بر پروا از خداوند و خشنودی (او) نهاده بهتر است یا آنکه بنیان خود را بر لب پرتگاهی در حال ریزش گذارده است که او را به درون آتش دوزخ فرو میلغزاند؟ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمایی نمیکند» سوره توبه، آیه ۱۰۹.</ref>. | #تقابلافکنی و مقایسه: {{متن قرآن|أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا کسی که بنیان خود را بر پروا از خداوند و خشنودی (او) نهاده بهتر است یا آنکه بنیان خود را بر لب پرتگاهی در حال ریزش گذارده است که او را به درون آتش دوزخ فرو میلغزاند؟ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمایی نمیکند» سوره توبه، آیه ۱۰۹.</ref>. | ||
#شبیهسازی: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا}}<ref>«که فراخرفتاران یاران شیطانند و شیطان به پروردگارش ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۲۷.</ref> | #شبیهسازی: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا}}<ref>«که فراخرفتاران یاران شیطانند و شیطان به پروردگارش ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۲۷.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۸۷.</ref> | ||
==ضمانت اجرای [[ارزشها]]== | ==ضمانت اجرای [[ارزشها]]== | ||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۱۲: | ||
برخی از پشتوانهها از منظر [[علامه طباطبایی]] را میتوان این گونه بر شمرد: | برخی از پشتوانهها از منظر [[علامه طباطبایی]] را میتوان این گونه بر شمرد: | ||
===[[فطری]] بودن [[ارزشهای دینی]] و [[قوانین]]=== | ===[[فطری]] بودن [[ارزشهای دینی]] و [[قوانین]]=== | ||
علامه طباطبایی “فطری بودن و تناسب [[زیاد]] ارزشهای دینی و قوانین منبعث از آن با ساختمان وجودی انسان” را مهمترین پشتوانه برای پذیرش و [[تمکین]] بلامنازع آنها توسط عموم ذکر کرده است: اموری که در [[آیات]] مورد [[نهی]] قرار گرفته نیز مانند سایر [[احکام الهی]] اموری است که [[فطرت]] خود [[بشر]] نیز به [[حرمت]] آنها [[حکم]] میکند؛ البته همه این [[امور فطری]] بودنشان در وضوح یکسان نیست، بعضی از آنها فطری بودنشان بسیار روشن است؛ مانند حرمت [[شرک]] به [[خدای بزرگ]]، [[عقوق والدین]]، کشتن [[فرزندان]] از [[ترس]] [[فقر]] و ارتکاب کارهای شنیع و [[قتل نفس]] بدون [[حق]]؛ بعضی دیگر، فطری بودنشان به این روشنی نیست مانند اجتناب از [[مال یتیم]] و ایفای کیل و وزن، رعایت در گفتار و [[وفای به عهد]] [[خدا]]. [[انسان]] در [[درک]] آنها علاوه بر [[عقل]] فطری [[نیازمند]] [[تذکر]] است و آن همان مراجعه به [[مصالح]] و [[مفاسد]] عمومی است که نزد عقل فطری روشن میباشند. اگر امور نامبرده از نظر مصالح و مفاسد مورد دقت قرار گیرند پی بردن به مفاسد بنیانکن آنها برای عقل بسیار آسان است، و عقل [[حکم قطعی]] میکند به اینکه جامعهای که در آن به صغیر و [[ضعیف]] رحم نشود و در کیل و وزن [[خیانت]] شود، و در حکم و [[قضاوت]] رعایت [[عدالت]] نگردد، و به کلمه حقی میان آن جامعه گوش ندهند، چنین جامعهای قابل دوام نبوده، و هیچ خبری در آن نخواهد بود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۵۲۲.</ref> | علامه طباطبایی “فطری بودن و تناسب [[زیاد]] ارزشهای دینی و قوانین منبعث از آن با ساختمان وجودی انسان” را مهمترین پشتوانه برای پذیرش و [[تمکین]] بلامنازع آنها توسط عموم ذکر کرده است: اموری که در [[آیات]] مورد [[نهی]] قرار گرفته نیز مانند سایر [[احکام الهی]] اموری است که [[فطرت]] خود [[بشر]] نیز به [[حرمت]] آنها [[حکم]] میکند؛ البته همه این [[امور فطری]] بودنشان در وضوح یکسان نیست، بعضی از آنها فطری بودنشان بسیار روشن است؛ مانند حرمت [[شرک]] به [[خدای بزرگ]]، [[عقوق والدین]]، کشتن [[فرزندان]] از [[ترس]] [[فقر]] و ارتکاب کارهای شنیع و [[قتل نفس]] بدون [[حق]]؛ بعضی دیگر، فطری بودنشان به این روشنی نیست مانند اجتناب از [[مال یتیم]] و ایفای کیل و وزن، رعایت در گفتار و [[وفای به عهد]] [[خدا]]. [[انسان]] در [[درک]] آنها علاوه بر [[عقل]] فطری [[نیازمند]] [[تذکر]] است و آن همان مراجعه به [[مصالح]] و [[مفاسد]] عمومی است که نزد عقل فطری روشن میباشند. اگر امور نامبرده از نظر مصالح و مفاسد مورد دقت قرار گیرند پی بردن به مفاسد بنیانکن آنها برای عقل بسیار آسان است، و عقل [[حکم قطعی]] میکند به اینکه جامعهای که در آن به صغیر و [[ضعیف]] رحم نشود و در کیل و وزن [[خیانت]] شود، و در حکم و [[قضاوت]] رعایت [[عدالت]] نگردد، و به کلمه حقی میان آن جامعه گوش ندهند، چنین جامعهای قابل دوام نبوده، و هیچ خبری در آن نخواهد بود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۵۲۲.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۹۲.</ref> | ||
===خردپذیری [[ارزشها]]=== | ===خردپذیری [[ارزشها]]=== | ||
“خردپذیری ارزشها و برخورداری از توجیه و اعتبارسنجی عقلانی”، [[جاذبه]] و مطلوبیت آنها را حتی برای غیرمؤمنان فراهم میسازد. این مهم زمینه دیگری برای پذیرش و [[تمکین]] راغبانه و منقادانه آنها توسط همگان و عمل بر وفق مقتضای آنها خواهد بود. به بیان [[علامه طباطبایی]]: [[هدف]] [[اجتماع]] [[اسلامی]] [[سعادت حقیقی]] [[انسان]] است؛ یعنی آنچه که [[عقل]] [[سلیم]] آن را [[سعادت]] میداند. به عبارت دیگر، هدفش این است که همه ابعاد انسان را تعدیل کند و [[عدالت]] را در تمامی قوای او رعایت نماید، یعنی هم مشتهیات و خواستههای [[جسم]] او را به مقداری که از [[معرفت]] خدایش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنویتش را اشباع کند و بلکه خواستههای مادیاش را وسیله و مقدمهای برای رسیدنش به [[معرفت الله]] قرار دهد و این بالاترین سعادت و بزرگترین آرامشی است که تمامی قوای او به سعادت (مخصوصی که دارند) میرسند،... و به همین جهت [[اسلام]] [[قوانین]] خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع نمود، چون جبلت و [[فطرت]] عقل بر [[پیروی]] [[حق]] است و نیز از هر چیزی که مایه [[فساد]] عقل است به شدیدترین وجه جلوگیری نموده و ضمانت اجرای احکامش - چه [[احکام]] مربوط به [[عقاید]] و چه احکام مربوط به [[اخلاق]] و [[اعمال]] - را به عهده اجتماع گذاشت. علاوه اینکه [[حکومت]] و [[مقام ولایت]] اسلامی را نیز [[مأمور]] کرد تا سیاسات و حدود و امثال آن را با کمال [[مراقبت]] و [[تحفظ]] [[اجرا]] کند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۵۹.</ref> | “خردپذیری ارزشها و برخورداری از توجیه و اعتبارسنجی عقلانی”، [[جاذبه]] و مطلوبیت آنها را حتی برای غیرمؤمنان فراهم میسازد. این مهم زمینه دیگری برای پذیرش و [[تمکین]] راغبانه و منقادانه آنها توسط همگان و عمل بر وفق مقتضای آنها خواهد بود. به بیان [[علامه طباطبایی]]: [[هدف]] [[اجتماع]] [[اسلامی]] [[سعادت حقیقی]] [[انسان]] است؛ یعنی آنچه که [[عقل]] [[سلیم]] آن را [[سعادت]] میداند. به عبارت دیگر، هدفش این است که همه ابعاد انسان را تعدیل کند و [[عدالت]] را در تمامی قوای او رعایت نماید، یعنی هم مشتهیات و خواستههای [[جسم]] او را به مقداری که از [[معرفت]] خدایش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنویتش را اشباع کند و بلکه خواستههای مادیاش را وسیله و مقدمهای برای رسیدنش به [[معرفت الله]] قرار دهد و این بالاترین سعادت و بزرگترین آرامشی است که تمامی قوای او به سعادت (مخصوصی که دارند) میرسند،... و به همین جهت [[اسلام]] [[قوانین]] خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع نمود، چون جبلت و [[فطرت]] عقل بر [[پیروی]] [[حق]] است و نیز از هر چیزی که مایه [[فساد]] عقل است به شدیدترین وجه جلوگیری نموده و ضمانت اجرای احکامش - چه [[احکام]] مربوط به [[عقاید]] و چه احکام مربوط به [[اخلاق]] و [[اعمال]] - را به عهده اجتماع گذاشت. علاوه اینکه [[حکومت]] و [[مقام ولایت]] اسلامی را نیز [[مأمور]] کرد تا سیاسات و حدود و امثال آن را با کمال [[مراقبت]] و [[تحفظ]] [[اجرا]] کند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۵۹.</ref><ref>سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین، ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم، ص ۹۳.</ref> | ||
===[[ایمان]] به [[حقانیت]] ارزشها=== | ===[[ایمان]] به [[حقانیت]] ارزشها=== | ||
“ایمان و [[اعتقاد]] [[راسخ]] [[مؤمنان]] به حقانیت این ارزشها” و نقش بیبدیلی که در تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسانها]] ایفا میکنند و در مرحله بعد “اخلاق کریمه، صفای [[نفسانی]] و تقوای الهی” است که از یک سو محصول و معلول [[التزام]] مؤمنانه به [[ارزشها]] و از سوی دیگر، زمینهساز التزام و [[تعهد]] وافر به اجرایی شدن آنها در سطح وسیع میباشد. این [[تدبیر]] دیگری است که زمینه نفسانی و [[روانی]] بسیار متقنی برای [[التزام عملی]] به رعایت آنها فراهم میسازد: [[سنن]] و [[قوانین]] [[اجتماع]] هیچ وقت از گزند [[تخلف]] و بطلان ایمن نمیشود مگر اینکه بر اساس [[فضایل اخلاقی]] و [[شرافت]] [[انسانی]] تأسیس شده و پشتوانهاش دلهای [[مردم]] بوده باشد. این فضایل اخلاقی هم به [[تنهایی]] در تأمین [[سعادت]] اجتماع و سوق [[انسان]] به سوی [[صلاح]] عمل کافی نیست، مگر وقتی که بر اساس [[توحید]] باشد؛ یعنی مردم [[ایمان]] داشته باشند به اینکه عالم - که انسان جزئی از آن است. [[آفریدگار]] و معبودی دارد [[یکتا]]، و [[ازلی]] و [[سرمدی]] که هیچ چیز از [[علم]] و احاطه او بیرون نیست و قدرتش [[مقهور]] هیچ قدرتی نمیشود... و این خود روشن است که وقتی [[اخلاق]] بر چنین عقیدهای اتکا داشته باشد برای [[آدمیان]] جز [[مراقبت]] [[رضای خدا]] همتی باقی نمیماند. در آن صورت تمامی همّ [[آدمی]] این میشود که یک یک کارهایش مورد رضای خدا باشد، و چنین مردمی از درون دلهایشان، رادعی به نام “تقوا” دارند که مانع آنان از [[ارتکاب جرم]] میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۹۲.</ref> | “ایمان و [[اعتقاد]] [[راسخ]] [[مؤمنان]] به حقانیت این ارزشها” و نقش بیبدیلی که در تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسانها]] ایفا میکنند و در مرحله بعد “اخلاق کریمه، صفای [[نفسانی]] و تقوای الهی” است که از یک سو محصول و معلول [[التزام]] مؤمنانه به [[ارزشها]] و از سوی دیگر، زمینهساز التزام و [[تعهد]] وافر به اجرایی شدن آنها در سطح وسیع میباشد. این [[تدبیر]] دیگری است که زمینه نفسانی و [[روانی]] بسیار متقنی برای [[التزام عملی]] به رعایت آنها فراهم میسازد: [[سنن]] و [[قوانین]] [[اجتماع]] هیچ وقت از گزند [[تخلف]] و بطلان ایمن نمیشود مگر اینکه بر اساس [[فضایل اخلاقی]] و [[شرافت]] [[انسانی]] تأسیس شده و پشتوانهاش دلهای [[مردم]] بوده باشد. این فضایل اخلاقی هم به [[تنهایی]] در تأمین [[سعادت]] اجتماع و سوق [[انسان]] به سوی [[صلاح]] عمل کافی نیست، مگر وقتی که بر اساس [[توحید]] باشد؛ یعنی مردم [[ایمان]] داشته باشند به اینکه عالم - که انسان جزئی از آن است. [[آفریدگار]] و معبودی دارد [[یکتا]]، و [[ازلی]] و [[سرمدی]] که هیچ چیز از [[علم]] و احاطه او بیرون نیست و قدرتش [[مقهور]] هیچ قدرتی نمیشود... و این خود روشن است که وقتی [[اخلاق]] بر چنین عقیدهای اتکا داشته باشد برای [[آدمیان]] جز [[مراقبت]] [[رضای خدا]] همتی باقی نمیماند. در آن صورت تمامی همّ [[آدمی]] این میشود که یک یک کارهایش مورد رضای خدا باشد، و چنین مردمی از درون دلهایشان، رادعی به نام “تقوا” دارند که مانع آنان از [[ارتکاب جرم]] میشود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۹۲.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۹۴.</ref> | ||
===[[احکام]] جزایی و [[کیفری]]=== | ===[[احکام]] جزایی و [[کیفری]]=== | ||
وجود مجموعهای از احکام جزایی و کیفری با [[هدف]] [[نظارت]] بر روند اجرایی این ارزشها و قوانین و محدودساختن تمردها و تخلفات محتمل، راهکار مکمل دیگری است که در کنار فرایند [[جامعهپذیری]] و درونیساختن ارزشها، [[منطق]] توجیهی، محرکها و مشوقهای لازم، آثار و نتیجههای مترتب، در هر [[جامعه]]، [[ضرورت]] اجتنابناپذیر دارد. [[اسلام]] نیز با [[تشریع]] این سنخ [[قوانین]] و طراحی [[نظام]] [[قضایی]] مناسب، از این [[سیاست]] نیز در جهت تأمین هدفهای خود و جریانیابی [[ارزشها]] در پهنه [[اجتماع]] و مهار ارادههای ناهمسو بهره گرفته است. مجری این قوانین نیز [[حکومت اسلامی]] خواهد بود. به بیان [[علامه طباطبایی]]: از آنجایی که قوانین، و احکامی که برای [[نظام اجتماعی]] وضع میشود، احکامی است اعتباری، و غیرحقیقی، و به [[تنهایی]] اثر خود را نمیبخشد (چون طبع [[سرکش]] و [[آزادی]] [[طلب]] [[بشر]]، همواره میخواهد از قید [[قانون]] بگریزد)، و لذا برای اینکه تأثیر این قوانین تکمیل شود، به [[احکام]] جزایی دیگری [[نیازمند]] میشود تا از [[حریم]] آن توانین [[حمایت]] و محافظت کند و نگذارد یک دسته بوالهوس از آن [[تعدی]] نموده، دستهای دیگر در آن [[سهلانگاری]] و [[بیاعتنایی]] کنند؛ به همین دلیل میبینیم هر [[قدر]] [[حکومت]] - حال هر [[حکومتی]] که باشد - بر اجرای مقررات جزایی قویتر باشد، اجتماع در مسیر خود کمتر متوقف میشود و افراد کمتر از مسیر خود [[منحرف]] و [[گمراه]] گشته و کمتر از مقصد باز میمانند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۸۰؛ ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۱۱.</ref> | وجود مجموعهای از احکام جزایی و کیفری با [[هدف]] [[نظارت]] بر روند اجرایی این ارزشها و قوانین و محدودساختن تمردها و تخلفات محتمل، راهکار مکمل دیگری است که در کنار فرایند [[جامعهپذیری]] و درونیساختن ارزشها، [[منطق]] توجیهی، محرکها و مشوقهای لازم، آثار و نتیجههای مترتب، در هر [[جامعه]]، [[ضرورت]] اجتنابناپذیر دارد. [[اسلام]] نیز با [[تشریع]] این سنخ [[قوانین]] و طراحی [[نظام]] [[قضایی]] مناسب، از این [[سیاست]] نیز در جهت تأمین هدفهای خود و جریانیابی [[ارزشها]] در پهنه [[اجتماع]] و مهار ارادههای ناهمسو بهره گرفته است. مجری این قوانین نیز [[حکومت اسلامی]] خواهد بود. به بیان [[علامه طباطبایی]]: از آنجایی که قوانین، و احکامی که برای [[نظام اجتماعی]] وضع میشود، احکامی است اعتباری، و غیرحقیقی، و به [[تنهایی]] اثر خود را نمیبخشد (چون طبع [[سرکش]] و [[آزادی]] [[طلب]] [[بشر]]، همواره میخواهد از قید [[قانون]] بگریزد)، و لذا برای اینکه تأثیر این قوانین تکمیل شود، به [[احکام]] جزایی دیگری [[نیازمند]] میشود تا از [[حریم]] آن توانین [[حمایت]] و محافظت کند و نگذارد یک دسته بوالهوس از آن [[تعدی]] نموده، دستهای دیگر در آن [[سهلانگاری]] و [[بیاعتنایی]] کنند؛ به همین دلیل میبینیم هر [[قدر]] [[حکومت]] - حال هر [[حکومتی]] که باشد - بر اجرای مقررات جزایی قویتر باشد، اجتماع در مسیر خود کمتر متوقف میشود و افراد کمتر از مسیر خود [[منحرف]] و [[گمراه]] گشته و کمتر از مقصد باز میمانند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۸۰؛ ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۱۱.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۹۵.</ref> | ||
==ضرورتهای [[زندگی اجتماعی]]== | ==ضرورتهای [[زندگی اجتماعی]]== | ||
| خط ۱۶۸: | خط ۱۶۸: | ||
# [[تهدید]] کلی: {{متن قرآن|وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ}}<ref>«وای بر هر دروغزن گناهکار!» سوره جاثیه، آیه ۷.</ref>. | # [[تهدید]] کلی: {{متن قرآن|وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ}}<ref>«وای بر هر دروغزن گناهکار!» سوره جاثیه، آیه ۷.</ref>. | ||
# تهدید به حبط [[اعمال]]: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ}}<ref>«آنانند که در این جهان و در جهان واپسین کارهاشان تباه است و آنان را هیچ یاوری نیست» سوره آل عمران، آیه ۲۲.</ref>. | # تهدید به حبط [[اعمال]]: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ}}<ref>«آنانند که در این جهان و در جهان واپسین کارهاشان تباه است و آنان را هیچ یاوری نیست» سوره آل عمران، آیه ۲۲.</ref>. | ||
# تهدید به [[عذاب اخروی]]: {{متن قرآن|بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«نه چنین است، آنانکه گناهی انجام دهند و گناهشان آنان را فرا گیرد، دمساز آتشند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۸۱.</ref> | # تهدید به [[عذاب اخروی]]: {{متن قرآن|بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«نه چنین است، آنانکه گناهی انجام دهند و گناهشان آنان را فرا گیرد، دمساز آتشند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۸۱.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۹۶.</ref> | ||
==[[هدفها]] و غایتهای مورد نظر در [[التزام]] به [[ارزشها]]== | ==[[هدفها]] و غایتهای مورد نظر در [[التزام]] به [[ارزشها]]== | ||
| خط ۲۰۲: | خط ۲۰۲: | ||
# [[ایمنی]] از [[عذاب الهی]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ}}<ref>«و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذابکننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref>؛ {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ}}<ref>«جز آن کسان که شکیبایی ورزیدهاند و کارهای شایسته کردهاند؛ آنانند که آمرزش و پاداشی بزرگ خواهند داشت» سوره هود، آیه ۱۱.</ref>. | # [[ایمنی]] از [[عذاب الهی]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ}}<ref>«و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذابکننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref>؛ {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ}}<ref>«جز آن کسان که شکیبایی ورزیدهاند و کارهای شایسته کردهاند؛ آنانند که آمرزش و پاداشی بزرگ خواهند داشت» سوره هود، آیه ۱۱.</ref>. | ||
#برخورداری از فرجام [[نیک]]: {{متن قرآن|فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.</ref>. | #برخورداری از فرجام [[نیک]]: {{متن قرآن|فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.</ref>. | ||
# [[راهیابی به بهشت]] جاودان: {{متن قرآن|وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا}}<ref>«و هر کس به خداوند ایمان ورزد و کاری شایسته کند، او را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آن جاودانند، خداوند برای او روزی نیکویی فراهم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱۱.</ref> | # [[راهیابی به بهشت]] جاودان: {{متن قرآن|وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا}}<ref>«و هر کس به خداوند ایمان ورزد و کاری شایسته کند، او را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آن جاودانند، خداوند برای او روزی نیکویی فراهم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱۱.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۱۰۳.</ref> | ||
==پیامدها و آثار [[سوء]] ناشی از [[سرپیچی]] از [[ارزشها]]== | ==پیامدها و آثار [[سوء]] ناشی از [[سرپیچی]] از [[ارزشها]]== | ||
| خط ۲۱۹: | خط ۲۱۹: | ||
#بیاثر شدن و حبط [[اعمال]]: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ}}<ref>«این از آن روست که آنان از آنچه خداوند را به خشم میآورد پیروی کردند و خشنودی او را نپسندیدند و (خداوند) کردارهایشان را از میان برد» سوره محمد، آیه ۲۸.</ref>. | #بیاثر شدن و حبط [[اعمال]]: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ}}<ref>«این از آن روست که آنان از آنچه خداوند را به خشم میآورد پیروی کردند و خشنودی او را نپسندیدند و (خداوند) کردارهایشان را از میان برد» سوره محمد، آیه ۲۸.</ref>. | ||
#مشمول [[لعن]] [[خداوند]] و [[مؤمنان]] شدن: {{متن قرآن|أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ}}<ref>«خداوند و لعنتکنندگان، آنان را لعنت میکنند» سوره بقره، آیه ۱۵۹.</ref>؛ {{متن قرآن|أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ}}<ref>«هان! لعنت خداوند بر ستمکاران باد!» سوره هود، آیه ۱۸.</ref>. | #مشمول [[لعن]] [[خداوند]] و [[مؤمنان]] شدن: {{متن قرآن|أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ}}<ref>«خداوند و لعنتکنندگان، آنان را لعنت میکنند» سوره بقره، آیه ۱۵۹.</ref>؛ {{متن قرآن|أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ}}<ref>«هان! لعنت خداوند بر ستمکاران باد!» سوره هود، آیه ۱۸.</ref>. | ||
# [[ابتلا]] به [[عذاب]] [[ابدی]] [[جهنم]]: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ}}<ref>«بیگمان گناهکاران در عذاب دوزخ جاودانند» سوره زخرف، آیه ۷۴.</ref> | # [[ابتلا]] به [[عذاب]] [[ابدی]] [[جهنم]]: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ}}<ref>«بیگمان گناهکاران در عذاب دوزخ جاودانند» سوره زخرف، آیه ۷۴.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۱۰۹.</ref> | ||
==موانع [[التزام]] و عمل به [[ارزشهای دینی]]== | ==موانع [[التزام]] و عمل به [[ارزشهای دینی]]== | ||
| خط ۲۶۱: | خط ۲۶۱: | ||
# [[دلدادگی]] به الهههای [[دروغین]]: {{متن قرآن|قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ}}<ref>«(به زبان) گفتند شنفتیم و (به دل گفتند) نپذیرفتیم و به سبب کفری که داشتند، (مهر) گوساله در دلشان جایگیر شد» سوره بقره، آیه ۹۳.</ref>. | # [[دلدادگی]] به الهههای [[دروغین]]: {{متن قرآن|قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ}}<ref>«(به زبان) گفتند شنفتیم و (به دل گفتند) نپذیرفتیم و به سبب کفری که داشتند، (مهر) گوساله در دلشان جایگیر شد» سوره بقره، آیه ۹۳.</ref>. | ||
# [[ضلالت]] گزینی: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ}}<ref>«آنان، همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند، و بر آتش چه شکیبایند!» سوره بقره، آیه ۱۷۵.</ref>. | # [[ضلالت]] گزینی: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ}}<ref>«آنان، همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند، و بر آتش چه شکیبایند!» سوره بقره، آیه ۱۷۵.</ref>. | ||
# [[تبعیت]] از راههای [[انحرافی]]: {{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ}}<ref>«و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref> | # [[تبعیت]] از راههای [[انحرافی]]: {{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ}}<ref>«و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref><ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۱۱۲.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||