جزیره خضرا: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۲
جز
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(...)
خط ۱۰: خط ۱۰:
*از مکان‌‏های ادعایی و بحث‌‏برانگیز زندگی [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} و [[فرزندان]] ایشان در [[دوران غیبت کبرا]]
*از مکان‌‏های ادعایی و بحث‌‏برانگیز زندگی [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} و [[فرزندان]] ایشان در [[دوران غیبت کبرا]]
* [[محل زندگی]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]]{{ع}}‏ در [[دوران غیبت]] که یکی از بحث‌‏های مهم و قابل توجه است، از عرصه‌‏هایی بوده که از خیال‌‏پردازی‏‌ها مصون نبوده است.
* [[محل زندگی]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]]{{ع}}‏ در [[دوران غیبت]] که یکی از بحث‌‏های مهم و قابل توجه است، از عرصه‌‏هایی بوده که از خیال‌‏پردازی‏‌ها مصون نبوده است.
*داستان "جزیره خضرا" از داستان‏‌هایی است که در زمینه [[محل زندگی]] آن حضرت در پاره‌‏ای متون اسلامی وجود دارد و لازم است درباره آن بحث شود<ref>  البته درباره نقد این داستان، در سال‏های اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته که هریک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است. از جمله این تلاش‏ها می‏توان به مقاله‏های استاد کلباسی اشاره کرد که مبنای تدوین این مدخل نیز بوده است. ر.ک:مجتبی کلباسی، « بررسی افسانه جزیره خضراء»، فصلنامه انتظار، ش ۱، ۲، ۳، ۴،</ref>.  
*داستان "جزیره خضرا" از داستان‏‌هایی است که در زمینه [[محل زندگی]] آن حضرت در پاره‌‏ای متون اسلامی وجود دارد و لازم است درباره آن بحث شود<ref>  البته درباره نقد این داستان، در سال‏های اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته که هریک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است. از جمله این تلاش‏ها می‏توان به مقاله‏های استاد کلباسی اشاره کرد که مبنای تدوین این مدخل نیز بوده است. ر.ک:مجتبی کلباسی، «بررسی افسانه جزیره خضراء»، فصلنامه انتظار، ش ۱، ۲، ۳، ۴،</ref>.  
*به نظر می‏‌رسد بین منابع موجود، نخستین اثری که به گونه‌‏ای گسترده به [[نقل]] داستان "جزیره خضرا" پرداخته، [[بحار الانوار]]<ref>  محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹</ref> است. پس از آن، مرحوم [[محدث نوری]] در کتاب‏‌های خود<ref>  میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، باب هفتم، حکایت ۳۷.با این وجود این که وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است، تفاوت‏های فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد</ref> در کنار [[نقل]] حکایاتی از این دست، به [[نقل]] این داستان و مانند آن مبادرت کرده است.
*به نظر می‏‌رسد بین منابع موجود، نخستین اثری که به گونه‌‏ای گسترده به [[نقل]] داستان "جزیره خضرا" پرداخته، [[بحار الانوار]]<ref>  محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹</ref> است. پس از آن، مرحوم [[محدث نوری]] در کتاب‏‌های خود<ref>  میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، باب هفتم، حکایت ۳۷.با این وجود این که وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است، تفاوت‏های فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد</ref> در کنار [[نقل]] حکایاتی از این دست، به [[نقل]] این داستان و مانند آن مبادرت کرده است.
* نخست لازم است به چکیده این داستان که به دو داستان برمی‌‏گردد اشاره کنیم.
* نخست لازم است به چکیده این داستان که به دو داستان برمی‌‏گردد اشاره کنیم.
*[[علامه مجلسی]] در [[بحار الانوار]] در بابی با عنوان {{عربی|" نادر في ذكر من رآه {{ع}} في‏ الغيبة الكبرى‏ قريبا من‏ زماننا‏‏‏‏‏‏‏"}} - فقط به [[دلیل]] این که مشتمل بر [[دیدار]] با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و [[غریب]] است - به [[نقل]] آن پرداخته، می‏‌نویسد: "رساله‌‏ای یافتم‏ مشهور به داستان [[جزیره خضراء]] ... و چون آن را در کتاب‏‌های روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانه‌‏ای آوردم"
* [[علامه مجلسی]] در [[بحار الانوار]] در بابی با عنوان {{عربی|" نادر في ذكر من رآه {{ع}} في‏ الغيبة الكبرى‏ قريبا من‏ زماننا‏‏‏‏‏‏‏"}} - فقط به [[دلیل]] این که مشتمل بر [[دیدار]] با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و [[غریب]] است - به [[نقل]] آن پرداخته، می‏‌نویسد: "رساله‌‏ای یافتم‏ مشهور به داستان [[جزیره خضراء]] ... و چون آن را در کتاب‏‌های روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانه‌‏ای آوردم"
*چکیده رساله‏‌ای که این عالم بزرگوار یافته چنین است:
*چکیده رساله‏‌ای که این عالم بزرگوار یافته چنین است:
*بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ نوشته‌‏ای یافتم به خط [[شیخ]] [[فاضل]] عالم عامل "[[فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی]]" که متن آن چنین است: من در سال ۶۹۹ ق در [[کربلا]] از دو نفر، داستانی شنیدم. آن‏ها داستان را، از "[[زین الدین علی بن فاضل مازندرانی»]]، [[نقل]] می‌‏کردند.
*بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ نوشته‌‏ای یافتم به خط [[شیخ]] [[فاضل]] عالم عامل "[[فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی]]" که متن آن چنین است: من در سال ۶۹۹ ق در [[کربلا]] از دو نفر، داستانی شنیدم. آن‏ها داستان را، از "[[زین الدین علی بن فاضل مازندرانی»]]، [[نقل]] می‌‏کردند.
خط ۲۶: خط ۲۶:
#این مرد "ناشناخته" چگونه فهمید آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟
#این مرد "ناشناخته" چگونه فهمید آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟
#معاصران او از قبیل [[علامه حلی]] و [[ابن داود]] که کتابش را در سال ۷۰۷ قمری به پایان رسانده هیچ اشاره‌‏ای به وی نکرده‌‏اند.
#معاصران او از قبیل [[علامه حلی]] و [[ابن داود]] که کتابش را در سال ۷۰۷ قمری به پایان رسانده هیچ اشاره‌‏ای به وی نکرده‌‏اند.
#[[علی بن فاضل]] در [[روایت]] یاد شده تصریح می‏‌کند از اوّل تا آخر [[روایت]] خویش را در حضور طیبی و گروهی از [[عالمان]] حله و اطراف آن‏که برای [[دیدار]] این [[شیخ]] آمده بودند، [[نقل]] کرده است. امّا- با این وجود- هیچ‏ یک از [[عالمان]] را نمی‌‏شناسیم که به طور مستقیم یا با واسطه [[روایت]] یاد شده را [[نقل]] کرده باشند<ref>سیّد جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۱۸۶</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۲ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۲]]، ص۱۵۳-۱۶۴.</ref>.  
# [[علی بن فاضل]] در [[روایت]] یاد شده تصریح می‏‌کند از اوّل تا آخر [[روایت]] خویش را در حضور طیبی و گروهی از [[عالمان]] حله و اطراف آن‏که برای [[دیدار]] این [[شیخ]] آمده بودند، [[نقل]] کرده است. امّا- با این وجود- هیچ‏ یک از [[عالمان]] را نمی‌‏شناسیم که به طور مستقیم یا با واسطه [[روایت]] یاد شده را [[نقل]] کرده باشند<ref>سیّد جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۱۸۶</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۲ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۲]]، ص۱۵۳-۱۶۴.</ref>.  
===از نظر محتوا===
===از نظر محتوا===
*اما آنچه مهم‌تر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است. برخی از مهم‌ترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:
*اما آنچه مهم‌تر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است. برخی از مهم‌ترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:
:۱. دلالت قصه بر [[تحریف]] قرآن‌: از مطالبی که در ضمن گفت‌وگوی [[علی بن فاضل]] (مجهول) با [[شمس]] الدین (مجهول) آمده است، تصریح به [[تحریف قرآن]] است‌<ref>ر.ک: سید جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۲۰۹.</ref>. حال آن که [[نص]] [[قرآن]] به حفظ آن از هرگونه [[تحریف]]، تصریح دارد {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref>. شاید [[اعتماد]] به این حکایت و روایاتی مانند آن بوده که برخی به [[تحریف قرآن]] قائل شده‌اند. البته در پاسخ به این [[پندار]]، بزرگان [[شیعه]] مطالب ارزنده‌ای بیان کرده‌اند. [[حضرت]] [[امام خمینی]] در مبحث اصولی "[[حجیت]] [[ظواهر]] کتاب" و هنگام بحث "عدم [[تحریف قرآن]]" می‌فرماید: ... غالب کتاب‌های روایی [[صاحب]] [[فصل الخطاب]] مانند مستدرک الوسایل نه فایده [[علمی]] دارد و نه فایده عملی و مملو از [[احادیث]] ضعیفی است که [[عالمان شیعه]] از آنها رویگردانند و صاحب‌نظران از بزرگان [[شیعه]]، مانند کلینی و [[صدوق]] و [[طوسی]] به آنها وقعی نمی‌نهند. و از کتاب‌های غیر روایی او نپرس که پر است از داستان‌ها و حکایات عجیب که اکثر آنها به شوخی شبیه‌تر است. البته او- که [[خدا]] رحمتش کند- فرد [[صالح]] و محققی بود، لکن علاقه‌اش به جمع‌آوری منقولات ضعیف و عجیب و [[غریب]] و چیزهایی که [[عقل]] سلیم و نظر صائب آنها را نمی‌پذیرد بیشتر بود، تا گردآوری مطالب [[نافع]]..<ref>.«{{عربی|"...  صَاحِبُ فَصْلِ الْخِطَابِ الذی کان کتبه لَا یفید عِلْماً وَ لَا عَمَلًا وَ أَنَّما هُوَ ایراد روایات ضِعَافُ اعْرِضْ عَنْهَا الاصحاب وَ تَنَزَّهَ عَنْهَا أُولُو الالباب مِنْ قَدَماً أَصْحَابِنَا کالمحمدین الثلاثه المتقدمین - رَحِمَهُمُ اللَّهُ -  هَذَا حَالُ کتب روایته غَالِباً کالمستدرک وَ لَا تسال عَنْ سَائِرِ کتبه المشحونة بالقصص وَ الحکایات الغریبة التی غالبها بِالْهَزْلِ أَشْبَهَ مِنْهُ بِالْجَدِّ وَ هُوَ شَخْصُ صَالِحٍ مُتَتَبِّعُ الَّا انَّ اشتیاقه لِجُمَعِ الضعاف وَ الْغَرَائِبِ وَ الْعَجَائِبَ وَ مَا لَا یقبلها الْعَقْلِ السلیم وَ الرای المستقیم اکثر مِنْ الکلام النَّافِعُ..."}}».؛ موسوی خمینی، روح الله، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج ۱، صص ۲۴۴- ۲۴۵.</ref>.
:۱. دلالت قصه بر [[تحریف]] قرآن‌: از مطالبی که در ضمن گفت‌وگوی [[علی بن فاضل]] (مجهول) با [[شمس]] الدین (مجهول) آمده است، تصریح به [[تحریف قرآن]] است‌<ref>ر.ک: سید جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص ۲۰۹.</ref>. حال آن که [[نص]] [[قرآن]] به حفظ آن از هرگونه [[تحریف]]، تصریح دارد {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref>. شاید [[اعتماد]] به این حکایت و روایاتی مانند آن بوده که برخی به [[تحریف قرآن]] قائل شده‌اند. البته در پاسخ به این [[پندار]]، بزرگان [[شیعه]] مطالب ارزنده‌ای بیان کرده‌اند. [[حضرت]] [[امام خمینی]] در مبحث اصولی "[[حجیت]] [[ظواهر]] کتاب" و هنگام بحث "عدم [[تحریف قرآن]]" می‌فرماید: ... غالب کتاب‌های روایی [[صاحب]] [[فصل الخطاب]] مانند مستدرک الوسایل نه فایده [[علمی]] دارد و نه فایده عملی و مملو از [[احادیث]] ضعیفی است که [[عالمان شیعه]] از آنها رویگردانند و صاحب‌نظران از بزرگان [[شیعه]]، مانند کلینی و [[صدوق]] و [[طوسی]] به آنها وقعی نمی‌نهند. و از کتاب‌های غیر روایی او نپرس که پر است از داستان‌ها و حکایات عجیب که اکثر آنها به شوخی شبیه‌تر است. البته او- که [[خدا]] رحمتش کند- فرد [[صالح]] و محققی بود، لکن علاقه‌اش به جمع‌آوری منقولات ضعیف و عجیب و [[غریب]] و چیزهایی که [[عقل]] سلیم و نظر صائب آنها را نمی‌پذیرد بیشتر بود، تا گردآوری مطالب [[نافع]]..<ref>.«{{عربی|"...  صَاحِبُ فَصْلِ الْخِطَابِ الذی کان کتبه لَا یفید عِلْماً وَ لَا عَمَلًا وَ أَنَّما هُوَ ایراد روایات ضِعَافُ اعْرِضْ عَنْهَا الاصحاب وَ تَنَزَّهَ عَنْهَا أُولُو الالباب مِنْ قَدَماً أَصْحَابِنَا کالمحمدین الثلاثه المتقدمین - رَحِمَهُمُ اللَّهُ -  هَذَا حَالُ کتب روایته غَالِباً کالمستدرک وَ لَا تسال عَنْ سَائِرِ کتبه المشحونة بالقصص وَ الحکایات الغریبة التی غالبها بِالْهَزْلِ أَشْبَهَ مِنْهُ بِالْجَدِّ وَ هُوَ شَخْصُ صَالِحٍ مُتَتَبِّعُ الَّا انَّ اشتیاقه لِجُمَعِ الضعاف وَ الْغَرَائِبِ وَ الْعَجَائِبَ وَ مَا لَا یقبلها الْعَقْلِ السلیم وَ الرای المستقیم اکثر مِنْ الکلام النَّافِعُ..."}}».؛ موسوی خمینی، روح الله، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج ۱، صص ۲۴۴- ۲۴۵.</ref>.
*[[آیت الله حسن زاده آملی]]، [[اندیشور]] معاصر، در کتاب نفیس [[هشت رساله عربی (کتاب)|هشت رساله عربی]] بحث مفصلی را درباره عدم [[تحریف قرآن]] در رساله‌ای مستقل با عنوان "[[فصل الخطاب]] فی عدم [[تحریف]] کتاب [[رب]] الارباب" آورده است. وی در خاتمه رساله می‌نویسد: [[محدث نوری]] به داستان‌ها و حکایت‌های [[سست]] و روایت‌های بی‌اساس [[تمسک]] جسته است، تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، [[استدلال]] کند [[قرآنی]] که فرود آوردنده‌اش فرموده: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref> [[تحریف]] شده است... کتاب‌های دیگر [[محدث نوری]] هم [[بهترین]] [[گواه]] است که ایشان گرچه چند [[محدث]] بوده؛ ولی محقق و پژوهشگر نبوده است؛ پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به [[قدر]] خویش سخن بگوید... استاد [[حسن زاده آملی]] سپس مطالبی را از یک نسخه خطی متعلق به استاد خود، مرحوم [[آیت الله]] شعرانی می‌آورد که در آن، کتاب [[فصل الخطاب]] [[محدث نوری]] نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه، مرحوم [[آیت الله شعرانی]] به مناسبت این که [[محدث نوری]] برای اثبات مدعای خود به داستان [[جزیره خضراء]] استناد می‌کند، به این داستان اشاره کرده و می‌فرماید: حکایت [[جزیره خضراء]]، جعلی است و در جعلی بودن آن، هیچ شکی نیست<ref>جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: آیت الله حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص ۲۸۸.</ref>. [[شیخ جعفر کاشف الغطا]] از [[فقیهان]] نامدار [[شیعه]] و از [[شاگردان]] [[سید بهبهانی]] و [[سید بحر العلوم]] و به [[زهد]] و [[تقوا]] مشهور بود. وی درباره "جزیره خضرا" می‌گوید: و از [[اخبار]] شگفت‌انگیز اخباریان، [[اعتماد]] آنان بر هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتاب‌های مهجور و ساختگی، حکایتی را می‌آورند که افسانه سرایان [[نقل]] کرده‌اند: جزیره‌ای است در دریا به نام "جزیره خضرا" و در آن، خانه‌های [[صاحب الزمان]] و [[خانواده]] و اولادش قرار دارد. او نیز به آنجا می‌رود و می‌بیند که در آن جزیره، گروهی از [[نصارا]] وجود دارند. گویا او اخباری که بر عدم [[وقوع رؤیت]] در [[غیبت کبرا]]، دلالت دارد ندیده و نه کلمات [[عالمان]] را که بر این مطلب دلالت می‌کند، تتبع کرده است<ref> جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: حق المبین فی تصویب المجتهدین، ص ۸۷.</ref>.
* [[آیت الله حسن زاده آملی]]، [[اندیشور]] معاصر، در کتاب نفیس [[هشت رساله عربی (کتاب)|هشت رساله عربی]] بحث مفصلی را درباره عدم [[تحریف قرآن]] در رساله‌ای مستقل با عنوان "[[فصل الخطاب]] فی عدم [[تحریف]] کتاب [[رب]] الارباب" آورده است. وی در خاتمه رساله می‌نویسد: [[محدث نوری]] به داستان‌ها و حکایت‌های [[سست]] و روایت‌های بی‌اساس [[تمسک]] جسته است، تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، [[استدلال]] کند [[قرآنی]] که فرود آوردنده‌اش فرموده: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref> [[تحریف]] شده است... کتاب‌های دیگر [[محدث نوری]] هم [[بهترین]] [[گواه]] است که ایشان گرچه چند [[محدث]] بوده؛ ولی محقق و پژوهشگر نبوده است؛ پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به [[قدر]] خویش سخن بگوید... استاد [[حسن زاده آملی]] سپس مطالبی را از یک نسخه خطی متعلق به استاد خود، مرحوم [[آیت الله]] شعرانی می‌آورد که در آن، کتاب [[فصل الخطاب]] [[محدث نوری]] نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه، مرحوم [[آیت الله شعرانی]] به مناسبت این که [[محدث نوری]] برای اثبات مدعای خود به داستان [[جزیره خضراء]] استناد می‌کند، به این داستان اشاره کرده و می‌فرماید: حکایت [[جزیره خضراء]]، جعلی است و در جعلی بودن آن، هیچ شکی نیست<ref>جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: آیت الله حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص ۲۸۸.</ref>. [[شیخ جعفر کاشف الغطا]] از [[فقیهان]] نامدار [[شیعه]] و از [[شاگردان]] [[سید بهبهانی]] و [[سید بحر العلوم]] و به [[زهد]] و [[تقوا]] مشهور بود. وی درباره "جزیره خضرا" می‌گوید: و از [[اخبار]] شگفت‌انگیز اخباریان، [[اعتماد]] آنان بر هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتاب‌های مهجور و ساختگی، حکایتی را می‌آورند که افسانه سرایان [[نقل]] کرده‌اند: جزیره‌ای است در دریا به نام "جزیره خضرا" و در آن، خانه‌های [[صاحب الزمان]] و [[خانواده]] و اولادش قرار دارد. او نیز به آنجا می‌رود و می‌بیند که در آن جزیره، گروهی از [[نصارا]] وجود دارند. گویا او اخباری که بر عدم [[وقوع رؤیت]] در [[غیبت کبرا]]، دلالت دارد ندیده و نه کلمات [[عالمان]] را که بر این مطلب دلالت می‌کند، تتبع کرده است<ref> جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص ۲۲۷، به نقل از: حق المبین فی تصویب المجتهدین، ص ۸۷.</ref>.
:۲. در متن داستان آمده است: "این آب‌های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه [[کشتی]] [[دشمنان]] ما وارد آن شود، [[غرق]] می‌گردد". ولی [[علی بن فاضل]] هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار می‌داند و از برج‌های محکم دفاعی آن یاد می‌کند. حال اگر این جزیره به وسیله آب‌های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‌شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
:۲. در متن داستان آمده است: "این آب‌های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه [[کشتی]] [[دشمنان]] ما وارد آن شود، [[غرق]] می‌گردد". ولی [[علی بن فاضل]] هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار می‌داند و از برج‌های محکم دفاعی آن یاد می‌کند. حال اگر این جزیره به وسیله آب‌های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‌شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
:۳. در ضمن داستان، به [[نقل]] از خادمان [[قبه]] می‌نویسد: "رؤیت [[امام]] غیرممکن است"... ولی در گفت‌وگوی با [[سید شمس الدین]]، او سخن دیگری بر زبان می‌راند و می‌گوید: "ای برادرم! هر [[مؤمن]] با اخلاصی می‌تواند [[امام]] را ببیند؛ ولی او را نمی‌شناسد". حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‌توان جمع کرد؟
:۳. در ضمن داستان، به [[نقل]] از خادمان [[قبه]] می‌نویسد: "رؤیت [[امام]] غیرممکن است"... ولی در گفت‌وگوی با [[سید شمس الدین]]، او سخن دیگری بر زبان می‌راند و می‌گوید: "ای برادرم! هر [[مؤمن]] با اخلاصی می‌تواند [[امام]] را ببیند؛ ولی او را نمی‌شناسد". حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‌توان جمع کرد؟
خط ۶۲: خط ۶۲:
*ادلّه کسانی که [[جزیره خضراء]] را پذیرفته‌اند این است که علمای بسیاری از قبیل [[شهید]] اول، [[محقق کرکی]]، [[علامه مجلسی]]، [[مقدس اردبیلی]]، [[شیخ]] [[حر عاملی]]، [[وحید بهبهانی]]، [[بحرالعلوم]]، [[قاضی نورالله شوشتری]]، میرزا [[عبدالله اصفهانی]]، میرزای نوری و... این داستان را در کتاب خود آورده، یا به آن استناد کرده‌اند.
*ادلّه کسانی که [[جزیره خضراء]] را پذیرفته‌اند این است که علمای بسیاری از قبیل [[شهید]] اول، [[محقق کرکی]]، [[علامه مجلسی]]، [[مقدس اردبیلی]]، [[شیخ]] [[حر عاملی]]، [[وحید بهبهانی]]، [[بحرالعلوم]]، [[قاضی نورالله شوشتری]]، میرزا [[عبدالله اصفهانی]]، میرزای نوری و... این داستان را در کتاب خود آورده، یا به آن استناد کرده‌اند.
*و اما ادلّه کسانی که این داستان را افسانه می‌دانند، این است که: داستان از جهت [[سند]] و متن صحیح نیست، تناقضاتی در داستان است که راه‌حلّی برای آن‌ها نیست، در آن سخن از [[تحریف قرآن]] آمده است. روایاتی که دالّ‌ بر وجود [[فرزند]] برای حضرت است قابل‌اعتماد نیست و بسیاری مطالب دیگر که در جای خود به‌طور کامل بحث شده است.  
*و اما ادلّه کسانی که این داستان را افسانه می‌دانند، این است که: داستان از جهت [[سند]] و متن صحیح نیست، تناقضاتی در داستان است که راه‌حلّی برای آن‌ها نیست، در آن سخن از [[تحریف قرآن]] آمده است. روایاتی که دالّ‌ بر وجود [[فرزند]] برای حضرت است قابل‌اعتماد نیست و بسیاری مطالب دیگر که در جای خود به‌طور کامل بحث شده است.  
*[[آیت الله]] [[ابراهیم امینی]] در کتاب "[[دادگستر جهان (کتاب)|دادگستر جهان]]" می‌نویسد: داستان [[جزیره خضراء]] شبیه افسانه و رمان است زیرا: اوّلاً [[سند]] معتبر و قابل‌اعتمادی ندارد. داستان از یک کتاب خطی ناشناخته، [[نقل]] شده و [[مرحوم مجلسی]] هم درباره‌اش می‌نویسد: چون من داستان را در کتاب‌های معتبر نیافتم، باب جداگانه‌ای را به آن اختصاص دادم. ثانیا در متن داستان تناقضاتی دیده می‌شود. ثالثا در آن به [[تحریف قرآن]] تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد [[انکار]] شدید علمای [[اسلام]] است. رابعا موضوع اباحه [[خمس]] در این داستان مطرح شده و مورد تأیید قرار گرفته که آن هم از نظر [[فقها]] مردود است. علاوه بر [[آیت الله]] امینی، [[آیات]] عظام، [[علامه]] [[شیخ]] [[محمد تقی شوشتری]]، [[علامه حسن‌زاده آملی]]، [[محمد باقر بهبودی]]، [[شیخ آقا بزرگ تهرانی]]، [[شیخ]] [[جعفر کاشف الغطاء]] و... نیز داستان [[جزیره خضراء]] را خیالی می‌دانند<ref>جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، ابوالفضل طریقه‌دار، ص ۲۱۱.</ref>. مطالبی را نیز که "ناجی نجّار" در خصوص [[مثلث برمودا]] و نیز بشقاب‌پرنده‌ها گفته‌اند مستند به نوشته‌های دقیق علمی و تحقیقی نیست، بلکه بیش‌تر آن‌ها براساس خبرهایی است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجله‌ها -خصوصا روزنامه جمهوریت عراق- گزارش کرده‌اند<ref>همان، ص ۱۳.</ref>.
* [[آیت الله]] [[ابراهیم امینی]] در کتاب "[[دادگستر جهان (کتاب)|دادگستر جهان]]" می‌نویسد: داستان [[جزیره خضراء]] شبیه افسانه و رمان است زیرا: اوّلاً [[سند]] معتبر و قابل‌اعتمادی ندارد. داستان از یک کتاب خطی ناشناخته، [[نقل]] شده و [[مرحوم مجلسی]] هم درباره‌اش می‌نویسد: چون من داستان را در کتاب‌های معتبر نیافتم، باب جداگانه‌ای را به آن اختصاص دادم. ثانیا در متن داستان تناقضاتی دیده می‌شود. ثالثا در آن به [[تحریف قرآن]] تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد [[انکار]] شدید علمای [[اسلام]] است. رابعا موضوع اباحه [[خمس]] در این داستان مطرح شده و مورد تأیید قرار گرفته که آن هم از نظر [[فقها]] مردود است. علاوه بر [[آیت الله]] امینی، [[آیات]] عظام، [[علامه]] [[شیخ]] [[محمد تقی شوشتری]]، [[علامه حسن‌زاده آملی]]، [[محمد باقر بهبودی]]، [[شیخ آقا بزرگ تهرانی]]، [[شیخ]] [[جعفر کاشف الغطاء]] و... نیز داستان [[جزیره خضراء]] را خیالی می‌دانند<ref>جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، ابوالفضل طریقه‌دار، ص ۲۱۱.</ref>. مطالبی را نیز که "ناجی نجّار" در خصوص [[مثلث برمودا]] و نیز بشقاب‌پرنده‌ها گفته‌اند مستند به نوشته‌های دقیق علمی و تحقیقی نیست، بلکه بیش‌تر آن‌ها براساس خبرهایی است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجله‌ها -خصوصا روزنامه جمهوریت عراق- گزارش کرده‌اند<ref>همان، ص ۱۳.</ref>.
*علاقمندان برای [[مطالعه]] داستان [[جزیره خضراء]]، و دیدگاه‌های موافقان و [[مخالفان]]، می‌توانند به کتاب "[[جزیره خضراء]]، افسانه یا واقعیت" نوشته ابو الفضل طریقه‌دار، مراجعه کنند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۴۳.</ref>.
*علاقمندان برای [[مطالعه]] داستان [[جزیره خضراء]]، و دیدگاه‌های موافقان و [[مخالفان]]، می‌توانند به کتاب "[[جزیره خضراء]]، افسانه یا واقعیت" نوشته ابو الفضل طریقه‌دار، مراجعه کنند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۴۳.</ref>.


==جزیره خضرا در فرهنگنامه آخرالزمان==
==جزیره خضرا در فرهنگنامه آخرالزمان==
*[[مرحوم علامه]] [[مجلسی]] حکایت عجیبی از [[زین العابدین]] [[علی]] به [[فاضل]] مازندرانی [[نقل]] می‌کند که در [[جزیره خضراء]] آن را مشاهده نموده بود. او گفت: من در [[دمشق]] [[خدمت]] [[شیخ]] «عبدالرحیم [[حنفی]]» و [[شیخ]] «زین الدین [[علی]] اندلسی» به تحصیل [[علوم]] اشتغال داشتم. [[شیخ]] زین الدین اندلسی مردی خوش [[اخلاق]] و نسبت به [[شیعه]] و علمای [[امامیه]] خوش‌بین بود و به آنان [[احترام]] می‌گذاشت. [[ویژگی‌های اخلاقی]] او باعث شد که از دیگرد اساتید بریدم و همه درس‌هایم را در [[خدمت]] ایشان تحصیل کردم. مدت‌ها از حضورش استفاده کردم تا اینکه برای او مسافرتی به [[مصر]] پیش آمد. به [[دلیل]] [[محبت]] فراوانی که در میان ما بود مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به [[مصر]] ببرد. مسافرت [[خوشی]] داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت نه ماه در آنجا به [[بهترین]] وجه [[زندگی]] کردیم. در یکی از روزها استادم نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود: شدیداً بیمارم و [[آرزو]] دارم پیش از [[مرگ]] تو را [[ملاقات]] کنم. استاد از [[نامه]] [[پدر]] [[گریه]] کرد و تصمیم گرفت که به [[اندلس]] سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین روستای جزیره رسیدیم، من شدیداً [[بیمار]] شدم، به طوری که [[قادر]] به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب روستا سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی [[شهر]] حرکت نمود. [[بیماری]] من سه روز طول کشید و سپس حالم رو به بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچه‌های روستا گردش کردم. در آنجا قافله‌هایی را دیدم که از کوه‌های اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین «بربر» که نزدیک [[جزیره]] [[شیعیان]] است می‌آیند. وقتی نام جزایر [[شیعیان]] را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست و پنج روز راه است. من به راه افتادم تا این که به [[جزیره]] [[شیعیان]] رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برج‌های بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ [[شهر]] که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به [[مسجد]] رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه [[شیعیان]] [[اذان]] گفت و بعد از آن برای [[تعجیل فرج امام زمان]]{{ع}} [[دعا]] کرد. از خوشحالی گریه‌ام گرفت. [[مردم]] به [[مسجد]] آمدند و بر طبق [[تعالیم]] [[اهل بیت]]{{عم}} وضو گرفتند. مرد [[خوشرویی]] از میان آنها وارد [[محراب]] شد و [[مردم]] [[نماز]] را به او [[اقتدا]] کردند. بعد از فراغ از [[نماز]] احوال من را جویا شدند. گفتم: از [[عراق]] هستم و به یکتایی [[خدا]] و [[رسالت پیامبر]]{{صل}} [[گواهی]] می‌دهم: وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها [[شیعه]] هستم با [[عنایت]] خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشه‌های [[مسجد]] به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن [[شهر]]، [[امام]] [[مسجد]] همواره با من بود. یک روز از [[امام]] [[مسجد]] پرسیدم: در این [[شهر]] زراعتی نمی‌بینم، پس‌ آذوقه شما از کجا می‌آید؟ گفت: از «[[جزیره خضراء]]» در آب‌های سفید که از جزیره‌های [[اولاد]] [[صاحب الامر]]{{ع}} است. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما می‌آید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن، چهار ماه دیگر خواهد بود. من از طولانی بودن مدت، [[اندوهگین]] شدم، مدت [[چهل]] روز آنجا اقامت کردم. عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف [[مغرب]] که گفته بودند آذوقه‌ها از آن سمت می‌آید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم به [[مردم]] آنجا گفتم من چیزی می‌بینم، گفتند: اینها کشتی‌هایی هستند که هر سال از شهرهای [[فرزندان امام زمان]]{{ع}} به سوی ما می‌آیند. طولی نکشید که هفت [[کشتی]]، یکی بعد از دیگری وارد شد، از [[کشتی]] بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به [[مسجد]] آمده، طبق [[فقه]] [[شیعه]] وضو گرفت و [[نماز ظهر]] و عصر را خواند؛ چون از [[نماز]] فارغ شد رو به من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه تعجب کردم. گفتم: شاید در سفر از [[شام]] تا [[مصر]] و [[اندلس]] با اسم من است آشنا شده‌ای. گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و ویژگی‌های تو از پیش به من رسیده! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او نیز پذیرفت. با هم حرکت کردیم. بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آب‌های سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن [[شیخ]] که نامش [[محمد]] بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟ گفتم: آب‌های این نقطه رنگ دیگری دارد؟ گفت: اینجا «بحر ابیض» یعنی دریای سفید است و این هم [[جزیره خضراء]] می‌باشد. این آب‌ها همانند دیواره اطراف جزیره را احاطه نموده است و [[حکمت]] [[خدا]] بر این قرار گرفته که کشتی‌های [[دشمنان]] ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند، به [[برکت]] [[صاحب الزمان]]{{ع}} [[غرق]] گردند. بعد از این که آب‌های سفید را پیمودیم به [[جزیره خضراء]] رسیدیم. از [[کشتی]] پیاده و وارد [[شهر]] شدیم. این [[شهر]] میان هفت قلعه [[استوار]] قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه‌سارهای فراوانی در خود داشت و بسیار [[شهر]] [[زیبایی]] بود. مدتی را در منزل [[شیخ]] [[محمد]] استراحت کرده، سپس به [[مسجد]] رفتیم. در [[مسجد]] جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود، بسیار با [[وقار]]، [[متین]] و با هیبت. [[مردم]] او را [[شیخ]] شمس‌الدین محمدِ عالم می‌خواندند و نزدش [[علوم قرآنی]] و [[فقه]] و [[اصول دین]] می‌آموختند و او [[فقه]] را از [[حضرت مهدی]]{{ع}} [[روایت]] می‌کرد. زمانی که به محضر [[سید]] شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات [[مسجد]] جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت می‌کردم و [[غذا]] را با [[سید]] شمس‌الدین و یارانش صرف می‌کردم. هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین [[نماز جمعه]] که در محضر جناب [[سید]] برگزار شد دیدم که [[سید]] [[جمعه]] را به عنوان دو رکعت [[واجب]] ادا کرد. من از ایشان [[پیروی]] نموده [[نماز]] را با ایشان ادا کردم. چون از [[نماز]] فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان [[حضور امام]]{{ع}} است که [[نماز]] را [[واجب]] می‌خوانید؟ پاسخ داد: خیر، ولی من [[نایب]] آن [[حضرت]] هستم. از او پرسیدم: آیا [[امام زمان]] را دیده‌ای؟ فرمود: نه، ولی پدرم می‌گفت که صدای آن [[حضرت]] را شنیده ولی آن [[حضرت]] را ندیده است. اما جدم هم شخص آن [[حضرت]] را دیده و هم صدایش را شنیده است. بعد از آن [[سید]] شمس‌الدین دست مرا گرفت و به خارج از [[شهر]] برد و به سوی بستان‌ها رفتیم. در آن باغ‌ها در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از [[سید]] پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را می‌بینی؟ گفتم: آری. فرمود: در بالای این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا گنبدی است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن [[قبه]] و بارگاه است. من هر صبح [[جمعه]] به آنجا می‌روم و [[امام زمان]]{{ع}} را [[زیارت]] می‌کنم، در آنجا دو رکعت [[نماز]] می‌خوانم و ورقه‌ای می‌یابم که هر چه [[نیاز]] داشته باشم، در آن نوشته شده است و هر حادثه‌ای که پیش آید و هر محکمه‌ای که باید در بین [[مؤمنان]] انجام دهم، حکمش را در آن می‌یابم و به آن عمل می‌کنم. تو نیز [[شایسته]] است آنجا بروی و [[امام]]{{ع}} را [[زیارت]] کنی. من به سوی آن کوه حرکت نمودم. [[قبه]] را همان‌طور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار [[ملاقات با امام زمان]] شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما اجازه چنین کاری را نداریم. گفتم: پس برایم [[دعا]] کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمس‌الدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه [[شیخ]] [[محمد]] که در [[کشتی]] با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه [[ملاقات]] ندادند. [[شیخ]] [[محمد]] به من گفت: هیچ کس [[حق]] ندارد به آن مکان برود جز [[شیخ]] شمس‌الدین. او از [[فرزندان]] [[امام]]{{ع}} است و بین او و [[امام زمان]]{{ع}} پنج واسطه است. بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل [[دینی]] را از او سوال کنم و [[قرآن]] را در محضرش بخوانم. گفت اگر [[اراده]] چنین کاری داری از [[قرآن]] شروع کن. من شروع کردم و [[قرآن]] را به روشی [[جدید]] نزد آنان فراگرفتم. از او خواهش کردم اجازه دهد تا [[زمان ظهور]]، نزد آنان بمانم. اما [[سید]] شمس‌الدین گفت: به ما [[دستور]] رسیده که شما به وطن خود بازگردید.بسیار [[اندوهگین]] شدم. گفتم: آیا اجازه می‌‌دهید همه آنچه را دیده‌ام، بازگو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای [[مؤمنان]] دیگر، جز فلان مطلب را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران [[نقل]] کنم، برایم مشخص کرد. به او گفتم سرور من؛ می‌‌شود به [[جمال]] عالم آرای [[حضرت ولی عصر]]{{ع}} نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر [[بنده]] مؤمنی او را می‌‌بیند ولی نمی‌شناسد. گفتم: من از [[بندگان]] [[مخلص]] آقا هستم ولی آن [[حضرت]] را ندیده‌ام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیده‌ای و سپس آن در زمان را برایم برشمرد. بعد از این ماجرا، [[سید]] به من [[دستور]] داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد [[مغرب]] توقف نکنم. سپس پنج درهم از [[پول]] رایج آنجا به من داد که بر آنها حک شده است: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ}} که من همچنان آنها را برای [[برکت]] نزد خود محفوظ داشته‌ام<ref>نجم الثاقب: باب ۷، حکایت ۳۷ با تلخیص.</ref>.  
* [[مرحوم علامه]] [[مجلسی]] حکایت عجیبی از [[زین العابدین]] [[علی]] به [[فاضل]] مازندرانی [[نقل]] می‌کند که در [[جزیره خضراء]] آن را مشاهده نموده بود. او گفت: من در [[دمشق]] [[خدمت]] [[شیخ]] «عبدالرحیم [[حنفی]]» و [[شیخ]] «زین الدین [[علی]] اندلسی» به تحصیل [[علوم]] اشتغال داشتم. [[شیخ]] زین الدین اندلسی مردی خوش [[اخلاق]] و نسبت به [[شیعه]] و علمای [[امامیه]] خوش‌بین بود و به آنان [[احترام]] می‌گذاشت. [[ویژگی‌های اخلاقی]] او باعث شد که از دیگرد اساتید بریدم و همه درس‌هایم را در [[خدمت]] ایشان تحصیل کردم. مدت‌ها از حضورش استفاده کردم تا اینکه برای او مسافرتی به [[مصر]] پیش آمد. به [[دلیل]] [[محبت]] فراوانی که در میان ما بود مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به [[مصر]] ببرد. مسافرت [[خوشی]] داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت نه ماه در آنجا به [[بهترین]] وجه [[زندگی]] کردیم. در یکی از روزها استادم نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود: شدیداً بیمارم و [[آرزو]] دارم پیش از [[مرگ]] تو را [[ملاقات]] کنم. استاد از [[نامه]] [[پدر]] [[گریه]] کرد و تصمیم گرفت که به [[اندلس]] سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین روستای جزیره رسیدیم، من شدیداً [[بیمار]] شدم، به طوری که [[قادر]] به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب روستا سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی [[شهر]] حرکت نمود. [[بیماری]] من سه روز طول کشید و سپس حالم رو به بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچه‌های روستا گردش کردم. در آنجا قافله‌هایی را دیدم که از کوه‌های اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین «بربر» که نزدیک [[جزیره]] [[شیعیان]] است می‌آیند. وقتی نام جزایر [[شیعیان]] را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست و پنج روز راه است. من به راه افتادم تا این که به [[جزیره]] [[شیعیان]] رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برج‌های بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ [[شهر]] که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به [[مسجد]] رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه [[شیعیان]] [[اذان]] گفت و بعد از آن برای [[تعجیل فرج امام زمان]]{{ع}} [[دعا]] کرد. از خوشحالی گریه‌ام گرفت. [[مردم]] به [[مسجد]] آمدند و بر طبق [[تعالیم]] [[اهل بیت]]{{عم}} وضو گرفتند. مرد [[خوشرویی]] از میان آنها وارد [[محراب]] شد و [[مردم]] [[نماز]] را به او [[اقتدا]] کردند. بعد از فراغ از [[نماز]] احوال من را جویا شدند. گفتم: از [[عراق]] هستم و به یکتایی [[خدا]] و [[رسالت پیامبر]]{{صل}} [[گواهی]] می‌دهم: وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها [[شیعه]] هستم با [[عنایت]] خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشه‌های [[مسجد]] به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن [[شهر]]، [[امام]] [[مسجد]] همواره با من بود. یک روز از [[امام]] [[مسجد]] پرسیدم: در این [[شهر]] زراعتی نمی‌بینم، پس‌ آذوقه شما از کجا می‌آید؟ گفت: از «[[جزیره خضراء]]» در آب‌های سفید که از جزیره‌های [[اولاد]] [[صاحب الامر]]{{ع}} است. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما می‌آید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن، چهار ماه دیگر خواهد بود. من از طولانی بودن مدت، [[اندوهگین]] شدم، مدت [[چهل]] روز آنجا اقامت کردم. عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف [[مغرب]] که گفته بودند آذوقه‌ها از آن سمت می‌آید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم به [[مردم]] آنجا گفتم من چیزی می‌بینم، گفتند: اینها کشتی‌هایی هستند که هر سال از شهرهای [[فرزندان امام زمان]]{{ع}} به سوی ما می‌آیند. طولی نکشید که هفت [[کشتی]]، یکی بعد از دیگری وارد شد، از [[کشتی]] بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به [[مسجد]] آمده، طبق [[فقه]] [[شیعه]] وضو گرفت و [[نماز ظهر]] و عصر را خواند؛ چون از [[نماز]] فارغ شد رو به من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه تعجب کردم. گفتم: شاید در سفر از [[شام]] تا [[مصر]] و [[اندلس]] با اسم من است آشنا شده‌ای. گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و ویژگی‌های تو از پیش به من رسیده! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او نیز پذیرفت. با هم حرکت کردیم. بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آب‌های سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن [[شیخ]] که نامش [[محمد]] بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟ گفتم: آب‌های این نقطه رنگ دیگری دارد؟ گفت: اینجا «بحر ابیض» یعنی دریای سفید است و این هم [[جزیره خضراء]] می‌باشد. این آب‌ها همانند دیواره اطراف جزیره را احاطه نموده است و [[حکمت]] [[خدا]] بر این قرار گرفته که کشتی‌های [[دشمنان]] ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند، به [[برکت]] [[صاحب الزمان]]{{ع}} [[غرق]] گردند. بعد از این که آب‌های سفید را پیمودیم به [[جزیره خضراء]] رسیدیم. از [[کشتی]] پیاده و وارد [[شهر]] شدیم. این [[شهر]] میان هفت قلعه [[استوار]] قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه‌سارهای فراوانی در خود داشت و بسیار [[شهر]] [[زیبایی]] بود. مدتی را در منزل [[شیخ]] [[محمد]] استراحت کرده، سپس به [[مسجد]] رفتیم. در [[مسجد]] جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود، بسیار با [[وقار]]، [[متین]] و با هیبت. [[مردم]] او را [[شیخ]] شمس‌الدین محمدِ عالم می‌خواندند و نزدش [[علوم قرآنی]] و [[فقه]] و [[اصول دین]] می‌آموختند و او [[فقه]] را از [[حضرت مهدی]]{{ع}} [[روایت]] می‌کرد. زمانی که به محضر [[سید]] شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات [[مسجد]] جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت می‌کردم و [[غذا]] را با [[سید]] شمس‌الدین و یارانش صرف می‌کردم. هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین [[نماز جمعه]] که در محضر جناب [[سید]] برگزار شد دیدم که [[سید]] [[جمعه]] را به عنوان دو رکعت [[واجب]] ادا کرد. من از ایشان [[پیروی]] نموده [[نماز]] را با ایشان ادا کردم. چون از [[نماز]] فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان [[حضور امام]]{{ع}} است که [[نماز]] را [[واجب]] می‌خوانید؟ پاسخ داد: خیر، ولی من [[نایب]] آن [[حضرت]] هستم. از او پرسیدم: آیا [[امام زمان]] را دیده‌ای؟ فرمود: نه، ولی پدرم می‌گفت که صدای آن [[حضرت]] را شنیده ولی آن [[حضرت]] را ندیده است. اما جدم هم شخص آن [[حضرت]] را دیده و هم صدایش را شنیده است. بعد از آن [[سید]] شمس‌الدین دست مرا گرفت و به خارج از [[شهر]] برد و به سوی بستان‌ها رفتیم. در آن باغ‌ها در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از [[سید]] پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را می‌بینی؟ گفتم: آری. فرمود: در بالای این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا گنبدی است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن [[قبه]] و بارگاه است. من هر صبح [[جمعه]] به آنجا می‌روم و [[امام زمان]]{{ع}} را [[زیارت]] می‌کنم، در آنجا دو رکعت [[نماز]] می‌خوانم و ورقه‌ای می‌یابم که هر چه [[نیاز]] داشته باشم، در آن نوشته شده است و هر حادثه‌ای که پیش آید و هر محکمه‌ای که باید در بین [[مؤمنان]] انجام دهم، حکمش را در آن می‌یابم و به آن عمل می‌کنم. تو نیز [[شایسته]] است آنجا بروی و [[امام]]{{ع}} را [[زیارت]] کنی. من به سوی آن کوه حرکت نمودم. [[قبه]] را همان‌طور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار [[ملاقات با امام زمان]] شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما اجازه چنین کاری را نداریم. گفتم: پس برایم [[دعا]] کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمس‌الدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه [[شیخ]] [[محمد]] که در [[کشتی]] با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه [[ملاقات]] ندادند. [[شیخ]] [[محمد]] به من گفت: هیچ کس [[حق]] ندارد به آن مکان برود جز [[شیخ]] شمس‌الدین. او از [[فرزندان]] [[امام]]{{ع}} است و بین او و [[امام زمان]]{{ع}} پنج واسطه است. بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل [[دینی]] را از او سوال کنم و [[قرآن]] را در محضرش بخوانم. گفت اگر [[اراده]] چنین کاری داری از [[قرآن]] شروع کن. من شروع کردم و [[قرآن]] را به روشی [[جدید]] نزد آنان فراگرفتم. از او خواهش کردم اجازه دهد تا [[زمان ظهور]]، نزد آنان بمانم. اما [[سید]] شمس‌الدین گفت: به ما [[دستور]] رسیده که شما به وطن خود بازگردید.بسیار [[اندوهگین]] شدم. گفتم: آیا اجازه می‌‌دهید همه آنچه را دیده‌ام، بازگو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای [[مؤمنان]] دیگر، جز فلان مطلب را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران [[نقل]] کنم، برایم مشخص کرد. به او گفتم سرور من؛ می‌‌شود به [[جمال]] عالم آرای [[حضرت ولی عصر]]{{ع}} نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر [[بنده]] مؤمنی او را می‌‌بیند ولی نمی‌شناسد. گفتم: من از [[بندگان]] [[مخلص]] آقا هستم ولی آن [[حضرت]] را ندیده‌ام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیده‌ای و سپس آن در زمان را برایم برشمرد. بعد از این ماجرا، [[سید]] به من [[دستور]] داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد [[مغرب]] توقف نکنم. سپس پنج درهم از [[پول]] رایج آنجا به من داد که بر آنها حک شده است: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ}} که من همچنان آنها را برای [[برکت]] نزد خود محفوظ داشته‌ام<ref>نجم الثاقب: باب ۷، حکایت ۳۷ با تلخیص.</ref>.  
*این [[حدیث]] از سوی برخی از [[علما]] پذیرفته شده است. اما برخی نیز آن را نپذیرفته‌اند و [[معتقد]] به ساختگی بودن آن و افسانه بودن آن هستند. علمایی که این [[حدیث]] را رد می‌‌کنند، سلسله سندی [[حدیث]] را مخدوش می‌‌دانند و چنین جزیره‌ای را در واقعیت موجود نمی‌دانند. علاوه بر این در [[حدیث]] تناقضاتی وجود دارد که [[دلیل]] بر مشوش بودن متن آن است و در آن از [[تحریف قرآن]] یاد شده است که تقریباً اکثر علمای [[شیعه]] این موضوع را قبول ندارند. [[علامه مجلسی]] نیز این [[حدیث]] را از کتابی خطی [[نقل]] می‌‌کند که برای آن مستندی در کتب معتبر [[شیعه]] نیافته است. اما کسانی که به این [[حدیث]] اعتنا کرده و آن را قبول نموده‌اند گروهی از علمای برجسته [[شیعی]] هستند از جمله: [[شهید]] اول که این [[حدیث]] را به خط خود نوشته است و این نوشته در [[خزانه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} موجود است. [[محقق کرکی]] این [[حدیث]] را به [[فارسی]] ترجمه نموده، [[علامه]] [[محمد باقر مجلسی]] آن را در [[بحارالانوار]] آورده است، [[شیخ]] حرعاملی آن را در کتاب [[اثبات الهداة]] درج کرده است، مرحوم [[وحید]] بهبهانی به مضمون این [[حدیث]] فتوی داده است، [[علامه]] بحرالعلوم در کتاب [[رجال]] خود آن را مورد استفاده قرار داده است، [[قاضی]] نورالله شوشتری محافظت آن را بر هر مؤمنی لازم دانسته است، [[میرزا]] [[عبدالله]] اصفهانی آن را در کتاب ریاض العلماء [[نقل]] کرده است، [[محدث نوری]] در کتاب جنة المأوی و [[نجم الثاقب]] آن را [[نقل]] نموده است. با توجه به مطاب یاد شده، اظهار نظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر می‌‌رسد و بهتر است به جای [[مخالفت]]، یا موافقت بی‌چون و چرا با این حکایت، [[علم]] آن را به [[خدا]] بسپاریم و بیشتر به دنبال [[شناخت]] [[وظایف]] قطعی خود در برابر [[امام عصر]]{{ع}} و عمل به آنها باشیم. برای مطالعه بیشتر درباره جزیره خضرا و درستی یا نادرستی آن، می‌‌توانید به کتاب "جزیره خضرا افسانه یا واقعیت" و "دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء" مراجعه نمایید.  
*این [[حدیث]] از سوی برخی از [[علما]] پذیرفته شده است. اما برخی نیز آن را نپذیرفته‌اند و [[معتقد]] به ساختگی بودن آن و افسانه بودن آن هستند. علمایی که این [[حدیث]] را رد می‌‌کنند، سلسله سندی [[حدیث]] را مخدوش می‌‌دانند و چنین جزیره‌ای را در واقعیت موجود نمی‌دانند. علاوه بر این در [[حدیث]] تناقضاتی وجود دارد که [[دلیل]] بر مشوش بودن متن آن است و در آن از [[تحریف قرآن]] یاد شده است که تقریباً اکثر علمای [[شیعه]] این موضوع را قبول ندارند. [[علامه مجلسی]] نیز این [[حدیث]] را از کتابی خطی [[نقل]] می‌‌کند که برای آن مستندی در کتب معتبر [[شیعه]] نیافته است. اما کسانی که به این [[حدیث]] اعتنا کرده و آن را قبول نموده‌اند گروهی از علمای برجسته [[شیعی]] هستند از جمله: [[شهید]] اول که این [[حدیث]] را به خط خود نوشته است و این نوشته در [[خزانه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} موجود است. [[محقق کرکی]] این [[حدیث]] را به [[فارسی]] ترجمه نموده، [[علامه]] [[محمد باقر مجلسی]] آن را در [[بحارالانوار]] آورده است، [[شیخ]] حرعاملی آن را در کتاب [[اثبات الهداة]] درج کرده است، مرحوم [[وحید]] بهبهانی به مضمون این [[حدیث]] فتوی داده است، [[علامه]] بحرالعلوم در کتاب [[رجال]] خود آن را مورد استفاده قرار داده است، [[قاضی]] نورالله شوشتری محافظت آن را بر هر مؤمنی لازم دانسته است، [[میرزا]] [[عبدالله]] اصفهانی آن را در کتاب ریاض العلماء [[نقل]] کرده است، [[محدث نوری]] در کتاب جنة المأوی و [[نجم الثاقب]] آن را [[نقل]] نموده است. با توجه به مطاب یاد شده، اظهار نظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر می‌‌رسد و بهتر است به جای [[مخالفت]]، یا موافقت بی‌چون و چرا با این حکایت، [[علم]] آن را به [[خدا]] بسپاریم و بیشتر به دنبال [[شناخت]] [[وظایف]] قطعی خود در برابر [[امام عصر]]{{ع}} و عمل به آنها باشیم. برای مطالعه بیشتر درباره جزیره خضرا و درستی یا نادرستی آن، می‌‌توانید به کتاب "جزیره خضرا افسانه یا واقعیت" و "دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء" مراجعه نمایید.  
*در کتاب [[نجم الثاقب]] از جزیره‌های دیگری نیز نام می‌‌برد که در آنها [[اولاد]] [[حضرت صاحب الزمان]]{{ع}} [[حاکم]] هستند و محل سکونت [[شیعیان]] [[حضرت]] است. [[راوی]] این خبر می‌‌گوید من اهل [[شهر]] "باهیه" بودم که شهری بزرگ و آباد است و ساکنان آن بیشتر مسیحی‌اند. یک سال من با پدرم به قصد [[تجارت]] راه دریا پیش گرفتیم، اما [[کشتی]] ما به [[بیراهه]] رفت و به جزیره‌ای بسیار سرسبز رسید که شهرهایی [[عظیم]] و روستاهای فراوانی در آن بود. از [[کشتی]] فرود آمدیم و به اولین [[شهر]] رسیدیم. نام آن [[شهر]] "[[مبارکه]]" بود و [[حاکم]] آن شخصی به نام "[[طاهر]]" بود. پرسیدیم پایتخت این سرزمین‌ها کجاست. گفتند: تخت‌گاه شهری است به نام "[[زاهره]]" و فاصله آن تا اینجا ده روز راه از دریا و بیست و پنج روز از خشکی است. ما به نزد [[حاکم]] [[شهر]] "[[مبارکه]]" رفتیم تا [[مالیات]] خود را بپردازیم. [[حاکم]] [[مالیات]] ما را ستاند و چون [[مسیحی]] بودیم از ما [[جزیه]] گرفت. گروهی از ما که [[مسلمان]] و [[غیر شیعه]] بودند به پایتخت فرستاده شدند تا [[تکلیف]] آنها مشخص شود. ما نیز با آنان به سوی "[[زاهره]]" رهسپار شدیم و پس از دوازده روز دریانوردی به ساحل رسیدیم و آنجا شهری دیدیم بسیار سرسبز و [[نیکو]]، به گونه‌ای که هیچ گوش و چشمی مانندش را نشنیده و ندیده است. از [[کشتی]] پیاده شدیم و آن [[شهر]] ساحلی را طی نمودیم. مرکز آن [[شهر]] بر کوهی نقره فام بنا شده بود. در آن [[شهر]] از جویبارهای [[نیکو]] با آبی گوارا و باغ‌هایی بی‌شمار و میوه‌هایی خوش‌گوار فراوان دیدیم. گرگ و گوسفند در کمال [[آرامش]] با هم به گردش بودند و حیوان‌های گزنده به کسی آسیبی نمی‌رسانند. از آن [[شهر]] ساحلی گذشتیم و به "[[زاهره]]" رسیدیم. شهری بسیار بزرگ و [[بهشت]] گونه بود که تمام اسباب رفاهی در آن مهیا بود و [[مردم]] آن به [[بهترین]] وجهی [[ادب]] واخلاق را رعایت می‌‌نمودند و در خرید و فروش خود به هم [[اعتماد]] کامل داشتند و هیچ صفت ناپسندی در آنان مشاهده نمی‌شد. به هنگام [[نماز]] جملگی از [[زن]] و مرد به [[نماز]] می‌‌رفتند. زمانی که ما به بارگاه با [[عظمت]] و باشکوه [[حاکم]] "[[زاهره]]" رسیدیم، هنگام [[نماز]] بود و مؤذن ###[[313]]### گفت و [[مردم]] از هر سوی آمدند و در آن قصر به [[امامت]] [[حاکم]] [[نماز]] به جای آوردند. سپس [[حاکم]] که او را "[[فرزند]] [[صاحب]] ‌الامر" می‌‌خواندند به ما توجه نمود و احوال ما را جویا شد و به [[ارشاد]] ما پرداخت. نام او [[طاهر]] بود و [[فرزند]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} بود. گروهی که [[شیعه]] نبودند با [[راهنمایی]] او به [[مذهب]] [[حق]] [[معتقد]] شدند. ما هشت روز در آن [[شهر]] مهمان بودیم و به [[نیکوترین]] وجهی [[پذیرایی]] می‌‌شدیم. [[مردم]] آن [[شهر]] برای ما تعریف کردند که بعد از این [[شهر]]، شهری به نام "رابعه" است و [[حاکم]] آن "قاسم بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است. بعد از آن نیز شهری است به نام "[[صافیه]]" و [[حاکم]] آن "[[ابراهیم]] بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است. بعد از آن شهری است به نام "[[طلوم]]" که [[حاکم]] آن "عبدالرحمان بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است و پس از آن [[شهر]] "[[عناطیس]]" است که "هاشم بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" بر آن [[حکومت]] می‌‌کند. در آن سال قرار بود که [[حضرت قائم]]{{ع}} به [[شهر]] [[زاهره]] بیایند و ما مدتی را [[منتظر]] ماندیم و چون ایشان نیآمدند به وطن خود بازگشتیم<ref>نجم الثاقب: باب هفتم، حکایت دوم:</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۹۸.</ref>.
*در کتاب [[نجم الثاقب]] از جزیره‌های دیگری نیز نام می‌‌برد که در آنها [[اولاد]] [[حضرت صاحب الزمان]]{{ع}} [[حاکم]] هستند و محل سکونت [[شیعیان]] [[حضرت]] است. [[راوی]] این خبر می‌‌گوید من اهل [[شهر]] "باهیه" بودم که شهری بزرگ و آباد است و ساکنان آن بیشتر مسیحی‌اند. یک سال من با پدرم به قصد [[تجارت]] راه دریا پیش گرفتیم، اما [[کشتی]] ما به [[بیراهه]] رفت و به جزیره‌ای بسیار سرسبز رسید که شهرهایی [[عظیم]] و روستاهای فراوانی در آن بود. از [[کشتی]] فرود آمدیم و به اولین [[شهر]] رسیدیم. نام آن [[شهر]] "[[مبارکه]]" بود و [[حاکم]] آن شخصی به نام "[[طاهر]]" بود. پرسیدیم پایتخت این سرزمین‌ها کجاست. گفتند: تخت‌گاه شهری است به نام "[[زاهره]]" و فاصله آن تا اینجا ده روز راه از دریا و بیست و پنج روز از خشکی است. ما به نزد [[حاکم]] [[شهر]] "[[مبارکه]]" رفتیم تا [[مالیات]] خود را بپردازیم. [[حاکم]] [[مالیات]] ما را ستاند و چون [[مسیحی]] بودیم از ما [[جزیه]] گرفت. گروهی از ما که [[مسلمان]] و [[غیر شیعه]] بودند به پایتخت فرستاده شدند تا [[تکلیف]] آنها مشخص شود. ما نیز با آنان به سوی "[[زاهره]]" رهسپار شدیم و پس از دوازده روز دریانوردی به ساحل رسیدیم و آنجا شهری دیدیم بسیار سرسبز و [[نیکو]]، به گونه‌ای که هیچ گوش و چشمی مانندش را نشنیده و ندیده است. از [[کشتی]] پیاده شدیم و آن [[شهر]] ساحلی را طی نمودیم. مرکز آن [[شهر]] بر کوهی نقره فام بنا شده بود. در آن [[شهر]] از جویبارهای [[نیکو]] با آبی گوارا و باغ‌هایی بی‌شمار و میوه‌هایی خوش‌گوار فراوان دیدیم. گرگ و گوسفند در کمال [[آرامش]] با هم به گردش بودند و حیوان‌های گزنده به کسی آسیبی نمی‌رسانند. از آن [[شهر]] ساحلی گذشتیم و به "[[زاهره]]" رسیدیم. شهری بسیار بزرگ و [[بهشت]] گونه بود که تمام اسباب رفاهی در آن مهیا بود و [[مردم]] آن به [[بهترین]] وجهی [[ادب]] واخلاق را رعایت می‌‌نمودند و در خرید و فروش خود به هم [[اعتماد]] کامل داشتند و هیچ صفت ناپسندی در آنان مشاهده نمی‌شد. به هنگام [[نماز]] جملگی از [[زن]] و مرد به [[نماز]] می‌‌رفتند. زمانی که ما به بارگاه با [[عظمت]] و باشکوه [[حاکم]] "[[زاهره]]" رسیدیم، هنگام [[نماز]] بود و مؤذن ### [[313]]### گفت و [[مردم]] از هر سوی آمدند و در آن قصر به [[امامت]] [[حاکم]] [[نماز]] به جای آوردند. سپس [[حاکم]] که او را "[[فرزند]] [[صاحب]] ‌الامر" می‌‌خواندند به ما توجه نمود و احوال ما را جویا شد و به [[ارشاد]] ما پرداخت. نام او [[طاهر]] بود و [[فرزند]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} بود. گروهی که [[شیعه]] نبودند با [[راهنمایی]] او به [[مذهب]] [[حق]] [[معتقد]] شدند. ما هشت روز در آن [[شهر]] مهمان بودیم و به [[نیکوترین]] وجهی [[پذیرایی]] می‌‌شدیم. [[مردم]] آن [[شهر]] برای ما تعریف کردند که بعد از این [[شهر]]، شهری به نام "رابعه" است و [[حاکم]] آن "قاسم بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است. بعد از آن نیز شهری است به نام "[[صافیه]]" و [[حاکم]] آن "[[ابراهیم]] بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است. بعد از آن شهری است به نام "[[طلوم]]" که [[حاکم]] آن "عبدالرحمان بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" است و پس از آن [[شهر]] "[[عناطیس]]" است که "هاشم بن [[صاحب الامر]]{{ع}}" بر آن [[حکومت]] می‌‌کند. در آن سال قرار بود که [[حضرت قائم]]{{ع}} به [[شهر]] [[زاهره]] بیایند و ما مدتی را [[منتظر]] ماندیم و چون ایشان نیآمدند به وطن خود بازگشتیم<ref>نجم الثاقب: باب هفتم، حکایت دوم:</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۹۸.</ref>.


==مثلث برمودا در موعودنامه==
==مثلث برمودا در موعودنامه==
*"ناجی نجار" در کتاب خود می‌نویسد: [[مثلث برمودا]] در غربی‌ترین نقطه اقیانوس اطلس، در دهانه دریای کارائیب و در مسیر جریان آبی "گلف استریم" قرار گرفته است. این منطقه را می‌توانیم به صورت مثلثی فرض کنیم که رأس مثلث در جزایر برمودا و قاعده آن در جزایر پورتوریکو و شبه جزیره فلوریدا قرار بگیرد. سرگردانی [[دانشمندان]] در مورد رویدادهای [[مثلث برمودا]]، تنها به حوادث اسرارآمیزی که کشتی‌ها و هواپیماها را در کام خود فرومی‌برد، منحصر نیست. بلکه حوادث دیگری نیز در این منطقه روی می‌دهد که شگفتی آن کمتر از حوادث کشتی‌ها و هواپیماها نمی‌باشد، که تاکنون بیش از هزار نفر از خلبانان و ملوانان و دیگر مسافران دریایی و هوایی، به هنگام عبور از این منطقه اسرارآمیز [[جان]] خود را از دست داده‌اند. از حوادث شگفت‌انگیز [[مثلث برمودا]]، این است که مسافران به هنگام نزدیک شدن به این منطقه، یک مرتبه متوجه می‌شوند که ساعت‌های آن‌ها دچار اختلال شده، و عقربه‌ها موازنه خود را از دست داده‌اند. خلبان‌ها و ملوان‌ها نیز متوجه می‌شوند که همه بی‌سیم‌ها و دیگر وسایل ارتباطی از کار افتاده‌اند<ref>مجله الف باء، ۳۱ ماه مه ۱۹۷۸، شماره ۵۰۶.</ref>.
*"ناجی نجار" در کتاب خود می‌نویسد: [[مثلث برمودا]] در غربی‌ترین نقطه اقیانوس اطلس، در دهانه دریای کارائیب و در مسیر جریان آبی "گلف استریم" قرار گرفته است. این منطقه را می‌توانیم به صورت مثلثی فرض کنیم که رأس مثلث در جزایر برمودا و قاعده آن در جزایر پورتوریکو و شبه جزیره فلوریدا قرار بگیرد. سرگردانی [[دانشمندان]] در مورد رویدادهای [[مثلث برمودا]]، تنها به حوادث اسرارآمیزی که کشتی‌ها و هواپیماها را در کام خود فرومی‌برد، منحصر نیست. بلکه حوادث دیگری نیز در این منطقه روی می‌دهد که شگفتی آن کمتر از حوادث کشتی‌ها و هواپیماها نمی‌باشد، که تاکنون بیش از هزار نفر از خلبانان و ملوانان و دیگر مسافران دریایی و هوایی، به هنگام عبور از این منطقه اسرارآمیز [[جان]] خود را از دست داده‌اند. از حوادث شگفت‌انگیز [[مثلث برمودا]]، این است که مسافران به هنگام نزدیک شدن به این منطقه، یک مرتبه متوجه می‌شوند که ساعت‌های آن‌ها دچار اختلال شده، و عقربه‌ها موازنه خود را از دست داده‌اند. خلبان‌ها و ملوان‌ها نیز متوجه می‌شوند که همه بی‌سیم‌ها و دیگر وسایل ارتباطی از کار افتاده‌اند<ref>مجله الف باء، ۳۱ ماه مه ۱۹۷۸، شماره ۵۰۶.</ref>.
*[[دانشمندان]] تصریح کرده‌اند که آن‌چه در این منطقه از اقیانوس اطلس می‌گذرد، در هاله‌ای از ابهام پوشیده است و کسی نتوانسته توجیه علمی آن را پیدا کند<ref>مجله هفتگی طب و علوم، ضمیمه روزنامه جمهوریت، ۳۰ مارس ۱۹۷۸، شماره ۵۰.</ref>. حوادثی که در ۱۵۰ سال اخیر در برمودا روی داده و [[دانشمندان]] را دچار سردرگمی کرده است، بسیار جالب و در عین حال پیچیده است. سرگذشت کشتی "ماری سیلست"، سرگذشت "اتلانتا" ناو جنگی [[انگلستان]]، سرگذشت پنج هواپیمای ناپدیدشده آمریکایی، سرگذشت ۲۴۰ کشتی اکتشافی، سرگذشت جت‌های سوخت‌رسان، سرگذشت ناو جنگی "اوچکرافت"، حوادث سال ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ از حوادث برمودا است.  
* [[دانشمندان]] تصریح کرده‌اند که آن‌چه در این منطقه از اقیانوس اطلس می‌گذرد، در هاله‌ای از ابهام پوشیده است و کسی نتوانسته توجیه علمی آن را پیدا کند<ref>مجله هفتگی طب و علوم، ضمیمه روزنامه جمهوریت، ۳۰ مارس ۱۹۷۸، شماره ۵۰.</ref>. حوادثی که در ۱۵۰ سال اخیر در برمودا روی داده و [[دانشمندان]] را دچار سردرگمی کرده است، بسیار جالب و در عین حال پیچیده است. سرگذشت کشتی "ماری سیلست"، سرگذشت "اتلانتا" ناو جنگی [[انگلستان]]، سرگذشت پنج هواپیمای ناپدیدشده آمریکایی، سرگذشت ۲۴۰ کشتی اکتشافی، سرگذشت جت‌های سوخت‌رسان، سرگذشت ناو جنگی "اوچکرافت"، حوادث سال ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ از حوادث برمودا است.  
*بیش از یکصد حادثه مهم هوایی-دریایی در سی سال گذشته در آمار رسمی کشورها ثبت شده است که از ناپدید شدن بیش از یکصد هواپیما و کشتی در این منطقه اسرارآمیز حکایت می‌کند. همه این حوادث به صورت مرموزی در [[مثلث برمودا]] و در منطقه‌ای بین جزیره‌های برمودا و جزیره‌های پاناما به وقوع پیوسته است و سرنخی از این حوادث به دست پژوهش‌گران نیفتاده است. رویدادهای [[مثلث برمودا]] به‌عنوان یک سلسله حوادث پیچیده فضایی، به [[دانشمندان]] متخصص این فن عرضه شد که شاید بتوانند راه‌حلی برای تکرار نشدن این حوادث پیدا کنند. زیرا این حوادث یکی از زیان‌بارترین حوادث دریایی و هوایی است که از این رهگذر به زندگی هزاران خلبان، ملوان، خدمه و مسافر خاتمه داده شده و صدها کشتی، هواپیما، زیردریایی، ناوگان و ناوشکن در این حوادث ناپدید شده‌اند. نتیجه [[پژوهش]] هزاران پژوهشگر این شد که تعدادی فرضیه یا تئوری غیرقابل‌اعتماد که احیانا با یکدیگر نیز تضاد داشتند، عرضه شد که این تئوری‌ها هرگز مشکلی را حل نکرد. برخی از پژوهش‌گران میان حوادث [[مثلث برمودا]] و بشقاب‌های پرنده، ارتباطی قائل شده‌اند.  
*بیش از یکصد حادثه مهم هوایی-دریایی در سی سال گذشته در آمار رسمی کشورها ثبت شده است که از ناپدید شدن بیش از یکصد هواپیما و کشتی در این منطقه اسرارآمیز حکایت می‌کند. همه این حوادث به صورت مرموزی در [[مثلث برمودا]] و در منطقه‌ای بین جزیره‌های برمودا و جزیره‌های پاناما به وقوع پیوسته است و سرنخی از این حوادث به دست پژوهش‌گران نیفتاده است. رویدادهای [[مثلث برمودا]] به‌عنوان یک سلسله حوادث پیچیده فضایی، به [[دانشمندان]] متخصص این فن عرضه شد که شاید بتوانند راه‌حلی برای تکرار نشدن این حوادث پیدا کنند. زیرا این حوادث یکی از زیان‌بارترین حوادث دریایی و هوایی است که از این رهگذر به زندگی هزاران خلبان، ملوان، خدمه و مسافر خاتمه داده شده و صدها کشتی، هواپیما، زیردریایی، ناوگان و ناوشکن در این حوادث ناپدید شده‌اند. نتیجه [[پژوهش]] هزاران پژوهشگر این شد که تعدادی فرضیه یا تئوری غیرقابل‌اعتماد که احیانا با یکدیگر نیز تضاد داشتند، عرضه شد که این تئوری‌ها هرگز مشکلی را حل نکرد. برخی از پژوهش‌گران میان حوادث [[مثلث برمودا]] و بشقاب‌های پرنده، ارتباطی قائل شده‌اند.  
*بعضی دیگر شکل مثلث را در پدید آمدن این حوادث، مؤثر دانسته‌اند. برخی دیگر این حوادث را مربوط‍‌ به اشعه‌هایی می‌دانند که از شهر خیالی "اطلنطید"<ref>از نظر میتولوژی، اطلنطید اسم جزیره‌ای بوده در دنیای باستان، در اقیانوس اطلس، در غرب جبل الطارق که در هزاران سال پیش به زیر آب رفته است.</ref> برمی‌خیزد و موجب بروز این حوادث می‌شود. و برخی دیگر، آن‌ها را معلول هرم‌هایی می‌دانند که چون اهرام [[مصر]] در زیر [[آب]] وجود دارد و موجب این رویدادها می‌شوند. برخی ادعا کرده‌اند، [[مثلث برمودا]] همان "جزیره خضرا" است<ref>برگرفته از "جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت" ، طریقه‌دار، ص ۶۸.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۶۱۱.</ref>.
*بعضی دیگر شکل مثلث را در پدید آمدن این حوادث، مؤثر دانسته‌اند. برخی دیگر این حوادث را مربوط‍‌ به اشعه‌هایی می‌دانند که از شهر خیالی "اطلنطید"<ref>از نظر میتولوژی، اطلنطید اسم جزیره‌ای بوده در دنیای باستان، در اقیانوس اطلس، در غرب جبل الطارق که در هزاران سال پیش به زیر آب رفته است.</ref> برمی‌خیزد و موجب بروز این حوادث می‌شود. و برخی دیگر، آن‌ها را معلول هرم‌هایی می‌دانند که چون اهرام [[مصر]] در زیر [[آب]] وجود دارد و موجب این رویدادها می‌شوند. برخی ادعا کرده‌اند، [[مثلث برمودا]] همان "جزیره خضرا" است<ref>برگرفته از "جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت" ، طریقه‌دار، ص ۶۸.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۶۱۱.</ref>.


==مثلث برمودا در فرهنگنامه آخرالزمان==
==مثلث برمودا در فرهنگنامه آخرالزمان==
*[[مثلث برمودا]] منطقه‌ای است دریایی که در [[شرق]] آمریکای مرکزی و در اقیانوس اطلس قرار دارد. این منطقه بر روی نقشه به صورت مثلثی رسم می‌‌شود که یک زاویه آن به جزایر برمودا در اقیانوس اطلس می‌‌رسد و یک زاویه آن به ایالت فلوریدا متصل است و یک زاویه آن نیز در جزیره پوئرتوریکو قرار می‌‌گیرد، به گونه‌ای که قاعده این مثلث دهانه خلیج مکزیک را گرفته است در این منطقه حوادث دریایی و هوایی بسیاری رخ داده است که هنوز [[دانشمندان]] نتوانسته‌اند به فرس [[قاطع]] برای آن توجیهی منطقی و [[علمی]] بیابند. هر چند احتمالاتی داده می‌‌شود و فرضیاتی برای آن گفته شده است، اما هنوز اثبات شده نیستند. حوادث این منطقه باعث از بین رفتن خلبانان و ملوانان و مسافران بسیاری شده است که از این منطقه عبور می‌‌کرده‌اند. این مثلث اسرارآمیز به نحوی پیچیده و اعجاب‌انگیز، هواپیماها و کشتی‌ها را در خود فرو می‌‌برد و وسایل ارتباطی و دستگاه‌ها و علایم [[هدایت‌گر]] را از کار می‌‌اندازد. [[علم]] امروز تاکنون به [[راز]] این بخش از اقیانوس پی نبرده است و ماجرای این منطقه در ابهام است. [[کشتی]] "ماری سیلست"، ناو [[جنگی]] [[انگلیسی]] به نام "آتلانتا"، ۲۴۰ [[کشتی]] اکتشافی، ناو [[جنگی]] او چکرافت، هواپیماها و جت‌های سوخت‌رسان بسیاری که هیچ نشانی از آنان یافت نشده برخی از حوادث شگفت [[مثلث برمودا]] است.  
* [[مثلث برمودا]] منطقه‌ای است دریایی که در [[شرق]] آمریکای مرکزی و در اقیانوس اطلس قرار دارد. این منطقه بر روی نقشه به صورت مثلثی رسم می‌‌شود که یک زاویه آن به جزایر برمودا در اقیانوس اطلس می‌‌رسد و یک زاویه آن به ایالت فلوریدا متصل است و یک زاویه آن نیز در جزیره پوئرتوریکو قرار می‌‌گیرد، به گونه‌ای که قاعده این مثلث دهانه خلیج مکزیک را گرفته است در این منطقه حوادث دریایی و هوایی بسیاری رخ داده است که هنوز [[دانشمندان]] نتوانسته‌اند به فرس [[قاطع]] برای آن توجیهی منطقی و [[علمی]] بیابند. هر چند احتمالاتی داده می‌‌شود و فرضیاتی برای آن گفته شده است، اما هنوز اثبات شده نیستند. حوادث این منطقه باعث از بین رفتن خلبانان و ملوانان و مسافران بسیاری شده است که از این منطقه عبور می‌‌کرده‌اند. این مثلث اسرارآمیز به نحوی پیچیده و اعجاب‌انگیز، هواپیماها و کشتی‌ها را در خود فرو می‌‌برد و وسایل ارتباطی و دستگاه‌ها و علایم [[هدایت‌گر]] را از کار می‌‌اندازد. [[علم]] امروز تاکنون به [[راز]] این بخش از اقیانوس پی نبرده است و ماجرای این منطقه در ابهام است. [[کشتی]] "ماری سیلست"، ناو [[جنگی]] [[انگلیسی]] به نام "آتلانتا"، ۲۴۰ [[کشتی]] اکتشافی، ناو [[جنگی]] او چکرافت، هواپیماها و جت‌های سوخت‌رسان بسیاری که هیچ نشانی از آنان یافت نشده برخی از حوادث شگفت [[مثلث برمودا]] است.  
*گروهی از پژوهشگران، این حادثه‌های مرموز را به میدان‌های مغناطیسی طبیعی [[زمین]] مربوط می‌‌دانند و هرگونه حادثه متافیزیکی را در این موارد منکر هستند و برخی این حوادث را ناشی از ساختار جغرافیایی خاص در بستر این دریاها می‌‌دانند. در این میان برخی از [[صاحب نظران]] نیز این رویداد‌های مرگ‌آور و ناشناخته را معلول علت‌های ماورایی دادند که از میدان [[علوم]] امروزی [[بشر]] خارج است، علت‌هایی مانند موجوداست فضایی و بشقاب پرنده‌ها که هنوز این موارد نیز همانند خود [[مثلث برمودا]] ناشناخته‌اند. عده‌ای از [[دانشمندان]] [[اسلامی]] این مثلث را همان جزیره خضرا می‌‌دانند، جزیره‌ای که در بعضی از کتاب‌های [[روایی]] از آن یاد شده است.  
*گروهی از پژوهشگران، این حادثه‌های مرموز را به میدان‌های مغناطیسی طبیعی [[زمین]] مربوط می‌‌دانند و هرگونه حادثه متافیزیکی را در این موارد منکر هستند و برخی این حوادث را ناشی از ساختار جغرافیایی خاص در بستر این دریاها می‌‌دانند. در این میان برخی از [[صاحب نظران]] نیز این رویداد‌های مرگ‌آور و ناشناخته را معلول علت‌های ماورایی دادند که از میدان [[علوم]] امروزی [[بشر]] خارج است، علت‌هایی مانند موجوداست فضایی و بشقاب پرنده‌ها که هنوز این موارد نیز همانند خود [[مثلث برمودا]] ناشناخته‌اند. عده‌ای از [[دانشمندان]] [[اسلامی]] این مثلث را همان جزیره خضرا می‌‌دانند، جزیره‌ای که در بعضی از کتاب‌های [[روایی]] از آن یاد شده است.  
*جزیره خضرا ویژگی‌هایی دارد که برخی از آن ویژگی‌ها را در [[مثلث برمودا]] نیز مشاهده کرده‌اند، از این رو به [[اعتقاد]] برخی محققان [[اسلامی]]، [[مثلث برمودا]] همان جزیره خضرا است که [[جایگاه حضرت مهدی]]{{ع}} و [[فرزندان]] او در [[زمان غیبت]] است و [[خداوند]] آن را از چشم سایر [[مردم]] می‌‌پوشاند که آن را نبینند و [[دشمنان]] [[توان]] دسترسی بدان را ندارند<ref>ر.ک: جزیره خضرا.</ref>. قدرت‌های استعمارگر [[غرب]] و [[شرق]] که همواره در پی یافتن قدرت‌هایی [[برتر]] و [[سلطه]] بر دیگر سرزمین‌ها هستند، تمام سعی خود را برای [[کشف]] [[راز]] [[مثلث برمودا]] نمودند در این راستا کشورهایی مانند [[آمریکا]]، کانادا، [[انگلستان]] و روسیه پروژه‌هایی بزرگی را سرمایه‌گذاری کردند و با تشکیل گروه‌های تحقیقاتی ـ [[نظامی]] به اکتشاف و بررسی جوانب [[علمی]] [[مثلث برمودا]] پرداختند. پروژه "ماگنیت" و "بولیمود" از جمله این پروژه‌هاست<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۵۳۷-۵۳۸.</ref>.  
*جزیره خضرا ویژگی‌هایی دارد که برخی از آن ویژگی‌ها را در [[مثلث برمودا]] نیز مشاهده کرده‌اند، از این رو به [[اعتقاد]] برخی محققان [[اسلامی]]، [[مثلث برمودا]] همان جزیره خضرا است که [[جایگاه حضرت مهدی]]{{ع}} و [[فرزندان]] او در [[زمان غیبت]] است و [[خداوند]] آن را از چشم سایر [[مردم]] می‌‌پوشاند که آن را نبینند و [[دشمنان]] [[توان]] دسترسی بدان را ندارند<ref>ر.ک: جزیره خضرا.</ref>. قدرت‌های استعمارگر [[غرب]] و [[شرق]] که همواره در پی یافتن قدرت‌هایی [[برتر]] و [[سلطه]] بر دیگر سرزمین‌ها هستند، تمام سعی خود را برای [[کشف]] [[راز]] [[مثلث برمودا]] نمودند در این راستا کشورهایی مانند [[آمریکا]]، کانادا، [[انگلستان]] و روسیه پروژه‌هایی بزرگی را سرمایه‌گذاری کردند و با تشکیل گروه‌های تحقیقاتی ـ [[نظامی]] به اکتشاف و بررسی جوانب [[علمی]] [[مثلث برمودا]] پرداختند. پروژه "ماگنیت" و "بولیمود" از جمله این پروژه‌هاست<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۵۳۷-۵۳۸.</ref>.  
خط ۹۸: خط ۹۸:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل موعودنامه]]
[[رده:مدخل موعودنامه]]
خط ۱۰۴: خط ۱۰۳:
[[رده:امام مهدی]]
[[رده:امام مهدی]]
[[رده:مکان‌های منسوب به امام مهدی]]
[[رده:مکان‌های منسوب به امام مهدی]]
[[رده:مدخل]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش