جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>این\sمدخل\sاز\sچند\sمنظر\sمتفاوت\،\sبررسی\sمیشود\:<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\...) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۴: | ||
#مورد دوم در جریان نزول یک بلا بود که حل آن تنها از عهده [[حضرت علی]]{{ع}} برمیآمد. [[عمر]] به اتفاق همراهان به حضور حضرت رفتند و آن حضرت جوابش را داد. در اینجا [[عمر]] اعتراف نمود که: قسم به خدا، حق تعالی امر[[[حکومت]]] را به تو اراده کرده بود، اما قوم تو از ادای آن امتناع نمودند<ref>{{عربی|" أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ أَرَادَكَ الْحَقُّ وَ لَكِنْ أَبَى قَوْمُكَ "}}؛ شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، صص۷۹و۸۰.</ref> | #مورد دوم در جریان نزول یک بلا بود که حل آن تنها از عهده [[حضرت علی]]{{ع}} برمیآمد. [[عمر]] به اتفاق همراهان به حضور حضرت رفتند و آن حضرت جوابش را داد. در اینجا [[عمر]] اعتراف نمود که: قسم به خدا، حق تعالی امر[[[حکومت]]] را به تو اراده کرده بود، اما قوم تو از ادای آن امتناع نمودند<ref>{{عربی|" أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ أَرَادَكَ الْحَقُّ وَ لَكِنْ أَبَى قَوْمُكَ "}}؛ شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، صص۷۹و۸۰.</ref> | ||
#مورد دیگری که [[عمر]] بر [[نص]] [[امام علی|علی]]{{ع}} اعتراف نمود به [[حدیث قلم و دوات]] مربوط میشود. وی اعتراف میکند که [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در آن مجلس در صدد [[انتصاب]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[حکومت]] بود که من مانع شدم. توضیح و تحلیل آن در فصل نقد [[شبهات]] ذیل [[حدیث]] فوق گذشت. | #مورد دیگری که [[عمر]] بر [[نص]] [[امام علی|علی]]{{ع}} اعتراف نمود به [[حدیث قلم و دوات]] مربوط میشود. وی اعتراف میکند که [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در آن مجلس در صدد [[انتصاب]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[حکومت]] بود که من مانع شدم. توضیح و تحلیل آن در فصل نقد [[شبهات]] ذیل [[حدیث]] فوق گذشت. | ||
#[[ابن عباس]] همچنین گزارش میکند وقتی بر [[عمر]] وارد شدم، او از [[امام علی|علی]]{{ع}} درباره مطرح کردن خود به عنوان [[خلیفه]] در میان [[مردم]] گلایه کرد. [[ابن عباس]] در پاسخ وی صریحاً و با شجاعت گفت که او خود را کاندیدا مطرح نمیکند، بلکه [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] وی را [[نصب]] نموده اما دیگران از او این حق را گرفتند:{{عربی|" قَدْ رَشَّحَهُ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَصُرِفَتْ عَنْهُ "}} در اینجا باید به پاسخ [[عمر]] دقت کرد که آیا وی اصل ترشیح و [[انتخاب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را نفی میکند یا به توجیه کنار گذاشتن [[حضرت علی]]{{ع}} میپردازد؟ جواب [[عمر]] مطابق گزارش [[ابن ابی الحدید]] [[سنی]] چنین است: عمر گفت همانا او جوان تازه کار بود که عرب سنّ او را کوچک شمردند<ref>{{عربی|" قَالَ: إِنَّهُ كَانَ شَابّاً حَدَثاً فَاسْتَصْغَرَتِ الْعَرَبُ سِنَّهُ"}}؛ شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، ص۸۰.</ref>. [[خلیفه دوم]] در این پاسخ اصل ادعای [[ابن عباس]] مبنی بر [[انتخاب]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[امامت]] و [[حکومت]] توسط [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] را نفی کرد، بلکه به توجیه رفتار و کردار شخص خود در [[سقیفه]] پرداخت که [[ابوبکر]] را برآن حضرت مقدم داشت و برای اینکار خود پای عرب را پیش میکشد که عرب به علت جوانی از پذیرفتن [[حکومت]] ابا میکردند. [[ابن عباس]] جواب این استدلال [[عمر]] را درهمانجا میدهد، آنچه در اینجا ما درصدد آنیم نشان دادن اعتراف [[خلیفه دوم]] به اصل [[نصب]] [[حضرت علی]]{{ع}} توسط [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است. | # [[ابن عباس]] همچنین گزارش میکند وقتی بر [[عمر]] وارد شدم، او از [[امام علی|علی]]{{ع}} درباره مطرح کردن خود به عنوان [[خلیفه]] در میان [[مردم]] گلایه کرد. [[ابن عباس]] در پاسخ وی صریحاً و با شجاعت گفت که او خود را کاندیدا مطرح نمیکند، بلکه [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] وی را [[نصب]] نموده اما دیگران از او این حق را گرفتند:{{عربی|" قَدْ رَشَّحَهُ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَصُرِفَتْ عَنْهُ "}} در اینجا باید به پاسخ [[عمر]] دقت کرد که آیا وی اصل ترشیح و [[انتخاب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را نفی میکند یا به توجیه کنار گذاشتن [[حضرت علی]]{{ع}} میپردازد؟ جواب [[عمر]] مطابق گزارش [[ابن ابی الحدید]] [[سنی]] چنین است: عمر گفت همانا او جوان تازه کار بود که عرب سنّ او را کوچک شمردند<ref>{{عربی|" قَالَ: إِنَّهُ كَانَ شَابّاً حَدَثاً فَاسْتَصْغَرَتِ الْعَرَبُ سِنَّهُ"}}؛ شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، ص۸۰.</ref>. [[خلیفه دوم]] در این پاسخ اصل ادعای [[ابن عباس]] مبنی بر [[انتخاب]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[امامت]] و [[حکومت]] توسط [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] را نفی کرد، بلکه به توجیه رفتار و کردار شخص خود در [[سقیفه]] پرداخت که [[ابوبکر]] را برآن حضرت مقدم داشت و برای اینکار خود پای عرب را پیش میکشد که عرب به علت جوانی از پذیرفتن [[حکومت]] ابا میکردند. [[ابن عباس]] جواب این استدلال [[عمر]] را درهمانجا میدهد، آنچه در اینجا ما درصدد آنیم نشان دادن اعتراف [[خلیفه دوم]] به اصل [[نصب]] [[حضرت علی]]{{ع}} توسط [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است. | ||
#[[حضرت علی]]{{ع}} وقتی از مسجدی خارج شد، یکی از حضار حضرت را به کبر و عُجب متهم میکرد، [[عمر]] در جواب او میگفت: برای مثل وی حقش است که خود را فرا دست بگیرد؛ چراکه قسم به [[خدا]] اگر شمشیر او نبود عمود [[اسلام]] برجا باقی نمیماند. دراین هنگام همان شخص از [[عمر]] پرسید پس چرا وی را ازحقش منع کردید؟ {{عربی|" فما منعکم یا امیرالمؤمنین عنه"}} از سؤال سائل که پس شما چرا او را مانع شدید، برمیآید در اذهان [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] وجود [[نص]] و تعلق [[حکومت]] [[نبوی]] به آن حضرت ترکز بود، لذا [[عمر]] در جواب وی نگفت که وی اصلاً حقی نداشت، بلکه دوباره به توجیه قدیمی یعنی جوانی و دوست داشتن فرزندان [[عبدالمطلب]] روی آورد {{عربی|" کرهنا علی حداثة السنِّ وحبّه بنی عبدالمطلب"}} <ref>شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، صص ۸۱و۸۲</ref>. | # [[حضرت علی]]{{ع}} وقتی از مسجدی خارج شد، یکی از حضار حضرت را به کبر و عُجب متهم میکرد، [[عمر]] در جواب او میگفت: برای مثل وی حقش است که خود را فرا دست بگیرد؛ چراکه قسم به [[خدا]] اگر شمشیر او نبود عمود [[اسلام]] برجا باقی نمیماند. دراین هنگام همان شخص از [[عمر]] پرسید پس چرا وی را ازحقش منع کردید؟ {{عربی|" فما منعکم یا امیرالمؤمنین عنه"}} از سؤال سائل که پس شما چرا او را مانع شدید، برمیآید در اذهان [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] وجود [[نص]] و تعلق [[حکومت]] [[نبوی]] به آن حضرت ترکز بود، لذا [[عمر]] در جواب وی نگفت که وی اصلاً حقی نداشت، بلکه دوباره به توجیه قدیمی یعنی جوانی و دوست داشتن فرزندان [[عبدالمطلب]] روی آورد {{عربی|" کرهنا علی حداثة السنِّ وحبّه بنی عبدالمطلب"}} <ref>شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۱۲، صص ۸۱و۸۲</ref>. | ||
#[[خلیفه دوم]] در گفتگوی دیگر با [[ابن عباس]] با تأکید و آوردن قسم به أولویت اول [[امام علی|علی]]{{ع}} برای [[حکومت]] بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} اعتراف میکند:{{عربی|" أما و اللّه ان كان صاحبك هذا أولى الناس بالأمر بعد وفاة رسول الله الا إنا خفناه على اثنتين، قال ابن عباس: فجاء بمنطق لم أجد بدا معه في مسألته عنه، فقلت: يا أمير المؤمنين: ما هما؟ قال: خشيناه على حداثة سنه، و حبه بنى عبد المطلب."}} <ref>شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۲، ص ۵۷.</ref>. [[ابن عباس]] در این [[روایت]] منطق و مبنای [[خلیفه دوم]] را به نوعی اعجابآور وصف میکند، و آن را قانع کننده نمیداند که اعتراض خود را در موارد دیگر به [[خلیفه دوم]] به صورت صریح و شفاف ذکر کرده است. | # [[خلیفه دوم]] در گفتگوی دیگر با [[ابن عباس]] با تأکید و آوردن قسم به أولویت اول [[امام علی|علی]]{{ع}} برای [[حکومت]] بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} اعتراف میکند:{{عربی|" أما و اللّه ان كان صاحبك هذا أولى الناس بالأمر بعد وفاة رسول الله الا إنا خفناه على اثنتين، قال ابن عباس: فجاء بمنطق لم أجد بدا معه في مسألته عنه، فقلت: يا أمير المؤمنين: ما هما؟ قال: خشيناه على حداثة سنه، و حبه بنى عبد المطلب."}} <ref>شرح [[نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۲، ص ۵۷.</ref>. [[ابن عباس]] در این [[روایت]] منطق و مبنای [[خلیفه دوم]] را به نوعی اعجابآور وصف میکند، و آن را قانع کننده نمیداند که اعتراض خود را در موارد دیگر به [[خلیفه دوم]] به صورت صریح و شفاف ذکر کرده است. | ||
#'''جمعی از صحابه:''' غیر از [[خلیفه دوم]] جمعی از [[صحابه]] درباره ورود اصل [[نص]] و به تعبیر دقیقتر اصل [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[روایات]] مختلفی را گزارش نمودند که بخشی از آنها در پاسخ [[شبهه]] عدم ورود [[نص]] در [[روایات نبوی]] در فصل چهارم گزارش شد که خواننده فاضل را به آن حواله میدهیم. | #'''جمعی از صحابه:''' غیر از [[خلیفه دوم]] جمعی از [[صحابه]] درباره ورود اصل [[نص]] و به تعبیر دقیقتر اصل [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[روایات]] مختلفی را گزارش نمودند که بخشی از آنها در پاسخ [[شبهه]] عدم ورود [[نص]] در [[روایات نبوی]] در فصل چهارم گزارش شد که خواننده فاضل را به آن حواله میدهیم. | ||
#[[ابن ابی الحدید]]: [[شارع]] معتزلی [[نهج البلاغه]] بعد از گزارش موارد فوق اعتراف میکند که این گزارشات بر [[نص]] دلالت میکند<ref> «وما أراها الا تکادداله علی النص»؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص۸۲.</ref> لکن وی بین دو امر یعنی اخذ ظاهر [[نصوص]] فوق - که لازمه اش [[انتخاب]] مذهب [[شیعه]] است - و چگونگی توجیه رفتار [[صحابه]] که از این [[نصوص]] روی برگرداندند، متحیر مانده است، لذا مشکل و تحیّر خود را از نقیب ابوجعفر ابوزید میپرسد که ما توجیه او را در فصل توجیهات [[نصب]] ذیل توجیه تفکیک [[نصوص]] [[پیامبر]] از دینی و غیر دینی نقل ونقد خواهیم کرد. | # [[ابن ابی الحدید]]: [[شارع]] معتزلی [[نهج البلاغه]] بعد از گزارش موارد فوق اعتراف میکند که این گزارشات بر [[نص]] دلالت میکند<ref> «وما أراها الا تکادداله علی النص»؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص۸۲.</ref> لکن وی بین دو امر یعنی اخذ ظاهر [[نصوص]] فوق - که لازمه اش [[انتخاب]] مذهب [[شیعه]] است - و چگونگی توجیه رفتار [[صحابه]] که از این [[نصوص]] روی برگرداندند، متحیر مانده است، لذا مشکل و تحیّر خود را از نقیب ابوجعفر ابوزید میپرسد که ما توجیه او را در فصل توجیهات [[نصب]] ذیل توجیه تفکیک [[نصوص]] [[پیامبر]] از دینی و غیر دینی نقل ونقد خواهیم کرد. | ||
#'''قاضی عبدالجبار:''' وی از [[عالمان]] بنام [[معتزله]] و صاحب کتاب گرانسنگ المغنی فی ابواب التوحید و العدل و کتاب معروف دیگر شرح الأصول الخمسة است که درباره [[امامت]] و [[امام]] بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} تصریح نموده است که: {{عربی|" ان مذهبنا ان الامام بعد النبی علی بن ابی طالب"}}<ref>المغنی، ج۱، ص۵۱۶. وی در ادامه تأکید میکند [[امام]] نزد [[معتزله]] بعد از [[پیامبر]] چهار [[خلیفه]] معروف هستند بعد از آنها نوبت به [[اختیار]] [[امت]] میرسد. نکته دیگر اینکه وی هرچند [[حضرت علی]]{{ع}} را [[امام]] بلافصل میداند و لکن در اشتراط [[صفات]] [[امامت]] مانند عصمت، [[علم غیب]] ولدنی [[مخالف]] [[امامیه]] بوده وآن را شرط [[امام]] نمیداند؛ المغنی، ج۲۰، ص ۱۸.</ref>. نکته دیگر اینکه برخی [[معتزله]] [[امام علی]]{{ع}} را [[افضل]] از [[خلیفه اول]] میدانند ولکن بر این باورند وصف [[افضلیت]] در [[امامت]] شرط نیست <ref>«فاما عندنا: ان [[افضل]] الصحابه [[امیرالمؤمنین]] علیّ ثم الحسن والحسین علیهم السّلام»؛ شرح اصول الخمسه، ص ۷۶۷.</ref><ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۳۵۸ - ۳۶۹.</ref>. | #'''قاضی عبدالجبار:''' وی از [[عالمان]] بنام [[معتزله]] و صاحب کتاب گرانسنگ المغنی فی ابواب التوحید و العدل و کتاب معروف دیگر شرح الأصول الخمسة است که درباره [[امامت]] و [[امام]] بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} تصریح نموده است که: {{عربی|" ان مذهبنا ان الامام بعد النبی علی بن ابی طالب"}}<ref>المغنی، ج۱، ص۵۱۶. وی در ادامه تأکید میکند [[امام]] نزد [[معتزله]] بعد از [[پیامبر]] چهار [[خلیفه]] معروف هستند بعد از آنها نوبت به [[اختیار]] [[امت]] میرسد. نکته دیگر اینکه وی هرچند [[حضرت علی]]{{ع}} را [[امام]] بلافصل میداند و لکن در اشتراط [[صفات]] [[امامت]] مانند عصمت، [[علم غیب]] ولدنی [[مخالف]] [[امامیه]] بوده وآن را شرط [[امام]] نمیداند؛ المغنی، ج۲۰، ص ۱۸.</ref>. نکته دیگر اینکه برخی [[معتزله]] [[امام علی]]{{ع}} را [[افضل]] از [[خلیفه اول]] میدانند ولکن بر این باورند وصف [[افضلیت]] در [[امامت]] شرط نیست <ref>«فاما عندنا: ان [[افضل]] الصحابه [[امیرالمؤمنین]] علیّ ثم الحسن والحسین علیهم السّلام»؛ شرح اصول الخمسه، ص ۷۶۷.</ref><ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۳۵۸ - ۳۶۹.</ref>. | ||