بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «==محمد بیابانی اسکوئی == ===واژهشناسی لغوی=== * نبى اگر از ماده «نبأ» مشتق شود...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
* حال كه با معناى لغوى و اصطلاحى نبى و رسول آشنا شديم و معلوم گرديد كه از نظر روايات مأمور به تبليغ بودن در معناى نبى و رسول لحاظ نشده است، اگر چه رسول از نظر لغوى اين جهت را نيز در بر دارد. در اينجا به نكتهاى در اين زمينه اشاره مىكنيم و آن اينكه در استعمال قرآن و روايات معصومان : نبى و رسول هر دو متعلّق «بعث» و «ارسال» قرار گرفتهاند، خداى تعالى مىفرمايد : هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِييِن رَسُولاً. (خدا اوست كه در ميان امّىها رسولى فرستاد). وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ. (رسول و نبيّى پيش از تو نفرستاديم). كانَ آلنّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ آلنَّبِـيِّينَ. (امّت يك دست بود پس خدا انبياء را مبعوث كرد). | * حال كه با معناى لغوى و اصطلاحى نبى و رسول آشنا شديم و معلوم گرديد كه از نظر روايات مأمور به تبليغ بودن در معناى نبى و رسول لحاظ نشده است، اگر چه رسول از نظر لغوى اين جهت را نيز در بر دارد. در اينجا به نكتهاى در اين زمينه اشاره مىكنيم و آن اينكه در استعمال قرآن و روايات معصومان : نبى و رسول هر دو متعلّق «بعث» و «ارسال» قرار گرفتهاند، خداى تعالى مىفرمايد : هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِييِن رَسُولاً. (خدا اوست كه در ميان امّىها رسولى فرستاد). وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ. (رسول و نبيّى پيش از تو نفرستاديم). كانَ آلنّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ آلنَّبِـيِّينَ. (امّت يك دست بود پس خدا انبياء را مبعوث كرد). | ||
* از اين امر استفاده مىشود كه نبى و رسول هر دو در مواردى از سوى خداى تعالى براى ابلاغ امورى به مردم مأموريّت مىيابند ولى اين نكته دلالت نمىكند كه اين معنا در خود معناى نبى و رسول لحاظ شده باشد پس با وجود اين امر هم، نبى و رسول در همان معناى اصطلاحى خاصّ خود باقى است و اين امرى جدا از معناى آن دو است كه به واسطه فعل «بَعَثَ» و «اَرْسَلَ» از آن حكايت شده است. | * از اين امر استفاده مىشود كه نبى و رسول هر دو در مواردى از سوى خداى تعالى براى ابلاغ امورى به مردم مأموريّت مىيابند ولى اين نكته دلالت نمىكند كه اين معنا در خود معناى نبى و رسول لحاظ شده باشد پس با وجود اين امر هم، نبى و رسول در همان معناى اصطلاحى خاصّ خود باقى است و اين امرى جدا از معناى آن دو است كه به واسطه فعل «بَعَثَ» و «اَرْسَلَ» از آن حكايت شده است. | ||
=== ایمان به پیامبر === | |||
* ايمان و اقرار به نبوّت پيامبر گرامى اسلام حضرت محمّد بن عبد الله ۶ از اصول و اركان مهمّ اسلام به شمار مىآيد. و تا اين اقرار و ايمان تحقّق پيدا نكند شخص، مسلمان محسوب نمىشود. علاوه بر اين، اقرار و ايمان به همه آنچه حضرتش از طرف آفريدگار آورده و به ضرورت دين اسلام ثابت شده در تحقّق اسلام شخص لازم و ضرورى است. البتّه در اين اقرار تفصيل و ذكر خصوصيّات و جزئيّات ضرورت ندارد و همان اقرار اجمالى بسنده است. | |||
* با اندك تأملى روشن است كه اقرار به نبوّت پيامبر گرامى اسلام، اقرار به آنچه كه از ناحيه خداى تعالى آورده، را نيز در بر دارد. زيرا نبوّت و رسالت چنان كه گفتيم نوعى ارتباط ميان خدا و نبى و رسول است كه در اين ارتباط امورى از سوى خداى تعالى به رسول و نبى القا مىشود. | |||
* به يقين مىتوان گفت يكى از امورى كه به ضرورت دين، بر همه پيامبران الهى به ويژه پيامبر گرامى اسلام نازل شده است، تصديق و ايمان به پيامبران ديگر الهى و امورى است كه بر آنها نازل شده است. خداوند متعال در قرآن كريم در مقابل يهود و نصارا ـ كه هدايت را تنها از آن خود مىدانستند ـ مردم را دستور مىدهد كه به خدا و آنچه بر همه پيامبران نازل شده، ايمان آورند تا هدايت يابند. يعنى در نظر خداوند متعال ايمان به هيچ پيامبرى بدون ايمان به پيامبران ديگر تمام و كامل نيست. خداى تعالى مىفرمايد : قُولُوا آمَنّا بِاللّهِ وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِـيمَ وَإِسْمـعِـيلَ وَإِسْحـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَما أُوتِـيَ مُوسى وَعِـيسى وَما أُوتِـيَ النَّبِـيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ آهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِـي شِقاقٍ … (بگوييد ايمان آورديم به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل واسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده است. و آنچه به موسى و عيسى داده شده است. و آنچه به پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده است. بين هيچكدام از آنها فرق نمىگذاريم و ما در مقابل خداى تعالى تسليم هستيم. پس اگر ايمان آورند به گونهاى كه شما ايمان آورديد قطعاً هدايت خواهند يافت و اگر اعراض كنند پس همانا در اختلاف و دشمنى خواهند بود…). | |||
* در آيهاى ديگر دين اسلام را ايمان و تسليم به همه آنچه بر پيامبران الهى نازل شده مىداند و آنان را كه به دنبال چيزى غير آن هستند از زيانكاران آخرت به شمار مىآورد. قُلْ آمَنّا بِاللّهِ وَما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِـيمَ وَإِسْمـعِـيلَ وَإِسْحـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَما أُوتِىَ مُوسى وَعِـيسى وَالنَّبِـيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينَاً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي آلآخِرَةِ مِنَ آلخاسِرِينَ. (بگو به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم واسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورديم بين هيچكدام از آنها فرقى نمىگذاريم و ما در مقابل خدا تسليم هستيم. و كسى كه غير از اسلام دينى را طلب كند از او پذيرفته نمىشود و او در آخرت از زيان كاران است). | |||
* امام صادق ۷ نيز، ايمان را عمل همه اعضا و جوارح انسان شمرده و در ميان اعضا قلب را امير و فرمانده آنها بيان كرده است. بر اساس اين روايت عمل واجب قلب؛ يعنى ايمان عبارت است از اقرار و معرفت و اعتقاد و رضايت و تسليم به خداى يگانه، و عبد و رسول خدا بودن محمّد ۶ ، و اقرار به همه آنچه از سوى خداى تعالى نازل شده است. واين عمل برترين و ارزندهترين عمل است. ايشان مىفرمايند : فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ بِأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيکَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ۶ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ نَبِيٍّ أَوْ كِتَابٍ فَذَلِکَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمـَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُه… و هو رأس الايمان.(اما آنچه از ايمان بر قلب واجب كرده است اقرار و معرفت واعتقاد و خشنودى و تسليم است به اينكه خدايى جز «الله» نيست، او يگانه است و شريكى ندارد. خداى يكتايى است كه براى خويش همنشين و فرزندى نگرفته است. و اينكه محمّد بنده و رسول اوست. و نيز اقرار به تمام امورى است كه از سوى خدا آمده است اعم از اين كه نبى باشد يا كتاب. اين است آنچه خدا بر قلب واجب كرده است كه عبارت است از اقرار و معرفت كه عمل قلب است… و اين اصل ايمان است). | |||
* امام رضا ۷ نيز در جواب مأمون كه از او خواسته بود اسلام را به اختصار بيان كند؛ اسلام را شهادت به يگانگى خداى تعالى و شهادت به رسالت و بندگى محمّد ۶ و نيز شهادت به حقّانيّت همه آنچه پيامبر گرامى اسلام آورده و نيز شهادت به همه پيامبران و رسولان و حجّتهاى پيشين الاهى دانسته و به دنبال آن وظايف ديگر مسلمانان را به اختصار بيان كرده است. آن حضرت به خط مبارك خويش مىنويسند : إنَّ مَحْضَ الْإِسْلَامِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيکَ لَه… وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِينُه…وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ الْمـُبِينُ وَ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ بِجَمِيعِ مَنْ مَضَى قَبْلَهُ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ حُجَجِهِ… (همانا حقيقت اسلام عبارت است از شهادت به اينكه خدايى جز الله نيست، يگانه است و شريكى ندارد…. و اينكه محمّد ۶ بنده و رسول و امين اوست…. و اينكه جميع آنچه محمّد بن عبدالله ۶ آورده است حقّ آشكارى است، و تصديق به او و به همه رسولان خدا و پيامبرانش و حجّتهاى او كه پيش از پيامبر اسلام آمدهاند). | |||
* بنابر اين بديهى است كه اگر كسى نبوّت يكى از پيامبران الهى را منكر شود در حقيقت همه پيامبران الهى را منكر شده و يكى از اركان و اصول مهم اسلام را كه پذيرفتن دين همه انبياى الهى است انكار مىكند؛ و چنين شخصى را نمىتوان مسلمان به شمار آورد. امام صادق ۷ در اين زمينه مىفرمايد : وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْكَرَ رَجُلٌ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ۷ وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَم يُوْمِن. (بدانيد كسى كه عيسى بن مريم را انكار كند و به همه رسولان ديگر اقرار كند مؤمن محسوب نمىشود). | |||
* در روايتى ديگر امام صادق ۷ كسى را كه يكى از پيامبران الهى را انكار كند با وجود اينكه همه انبياى ديگر را قبول دارد، گمراه و از هدايت بدور دانسته است. محمّد بن تمّام مىگويد؛ به امام صادق ۷ عرض كردم: فلانى كه يكى از دوستان و مواليان شماست سلام رساند و گفت كه شما شفاعت او را ضمانت كنيد. حضرت فرمود: آيا او از دوستان ما است؟ عرض كردم: آرى. فرمود: پس امر او خيلى بالاتر از اينهاست. عرض كردم : إِنَّهُ رَجُلٌ يُوَالِي عَلِيّاً وَ لَمْ يَعْرِفْ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ. قَالَ: ضَالٌّ. قُلْتُ: فَأَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ جَمِيعاً وَ جَحَدَ الآْخِرَ. قَالَ: هُوَ كَمَنْ أَقَرَّ بِعِيسَى وَ جَحَدَ بِمُحَمَّدٍ ۶ أَوْ أَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ وَ جَحَدَ بِعِيسَى ۷ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ جَحْدِ حُجَّةٍ مِنْ حُجَجِهِ. (مردى استكه به ولايتاميرمؤمنان ۷ معتقد استاما اوصياى بعد ازاو را نمىشناسد. فرمود: گم وغافل است.گفتم: به همه امامان اقرارمىكند و آخرى را انكارمىكند. فرمود:اومانندكسىاست كهبه عيسى ۷ اقرار كرده و محمّد ۶ را انكار مىكند يا به محمّد ۶ اقرار كرده و عيسى ۷ را انكار مىكند. از انكار حجّتى از حجّتهاى خدا به خدا پناه مىبريم). | |||
=== نفاق يا اقرار زبانى بدون اقرار قلبى=== | |||
* نكته مهمى كه در باب ايمان و اسلام وجود دارد اين است كه در اثبات اسلام يك شخص پى بردن به تسليم باطنى و درونى او لازم نيست، بلكه شهادت زبانى و ظاهرى او به توحيد و نبوّت پيامبر ۶ و اعمال ظاهرى ديگر ـ از قبيل نماز، روزه، حج، زكات و…. ـ بر مسلمان بودن كفايت مىكند. الْإِسْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِي عَلَيْهِ النَّاسُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهَذَا الْإِسْلَام. (اسلام امر ظاهر و آشكارى است كه مردم همه بر آن هستند يعنى شهادت به اينكه خدايى جز الله نيست، يگانه است، شريكى ندارد، و اينكه محمّد بنده و رسول اوست، و بپا داشتن نماز و دادن زكات و حجّ خانه خدا و روزه ماه رمضان، پس اسلام همين است). | |||
* از بررّسى روايات به دست مىآيد كه انسانها در برابر شرايع الاهى سه گونهاند : مؤمن، كافر، منافق. منافق به ظاهر به توحيد و رسالت پيامبر اسلام و پيامبران ديگر اقرار مىكند ولى اعتقاد درونى به اين مسائل ندارد. البتّه چنين كسى به واقع مسلمان نيست ولى تا وقتى كه نفاق درونى او معلوم نشود و اقرار زبانى و عمل ظاهرى داشته باشد در جامعه اسلامى مسلمان به شمار مىآيد و احكام مسلمانان بر او جارى مىشود. | |||
===شناخت پیامبر=== | |||
* اقرار اجمالى به نبوّت پيامبر گرامى اسلام و ساير پيامبران الهى از اصول مهم اسلام است. بديهى است كه اقرار به چيزى فرع بر معرفت آن است. و به همين دليل است كه امام صادق ۷ افضل واجبات و فرائض الهى را بعد از معرفت پروردگار و اقرار به عبوديّت براى او، معرفت رسول و شهادت به نبوّت او دانسته است. ايشان مىفرمايند : | |||
إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّة … وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ وَ الشَّهَادَةُ بِالنُّبُوَّةِ وَ أَدْنَى مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ الْإِقْرَارُ بِنُبُوَّتِهِ وَ أَنَّ مَا أَتَى بِهِ مِنْ كِتَابٍ أَوْ أَمْرٍ أَوْ نَهْيٍ فَذَلِکَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ. (همانا بهترين فرايض و واجبترين آنها بر انسان، معرفت پروردگار و اقرار بندگى براى او…. و بعد از آن معرفت رسول و شهادت به نبوّت اوست. و درجه اوّل معرفت رسول اقرار به نبوّت او واقرار به كتاب و امر و نهيى است كه از سوى خدا آورده است. پس همه اينها از خداى تعالى است). در اين حديث شريف پايينترين درجه معرفت به رسول اقرار و شهادت به نبوّت او دانسته شده است. اين امر نشانگر آن است كه هر اقرارى معرفتى را در بر دارد. و درجه و مرتبه اقرار، نشان دهنده درجه معرفت است. اقرار اجمالى به نبوّت پيامبر و تصديق اجمالى به اينكه همه آنچه او آورده است از طرف آفريدگار است؛ پايينترين درجه شناخت اوست. و هر اندازه اين اقرار و تصديق كاملتر و محكمتر شود به همان اندازه معرفت نيز كاملتر خواهد بود. | |||
* بنابراين در لزوم شناخت پيامبران الهى نيز هيچ ترديدى نيست و آنچه درباره اين شناخت مهم است راههاى دستيابى به آن است كه در مباحث بعدى به آن خواهيم پرداخت. | |||