جندرة بن خیشنه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۷: خط ۷:
}}
}}
==آشنایی اجمالی==
==آشنایی اجمالی==
وی فرزند [[خیشنة بن قیر بن مرة بن غزه]](عرته)<ref>بقیر؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۳، ص۲۱۱.</ref>از تیره [[بنی عمرو بن حارث]] از [[قبیله]] [[کنانه]] است<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۱۸۹؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۱۵۱؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۵۶۸؛ سمعانی، الأنساب، ج۵، ص۹۸.</ref> و برخی او را «لیثی» گفته‌اند<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۴.</ref>. مشهور صحابه‌نگاران او را «جندره»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۵۷۱؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸.</ref> و برخی نیز [[قیس بن سهل]] گفته‌اند <ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹ و ج۴، ص۲۹۶.</ref>. [[کنیه]] وی به «ابو قِرصَافه» مشهور است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸ و ج۷، ص۲۷۵.</ref> ولی برخی همین کنیه را برای [[واثلة بن اسقع]] گفته‌اند که [[اشتباه]] است<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۱۱، ص۶۷۳؛ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۶، ص۳۴۹.</ref>. شماری از تراجم نویسان، دو مدخل، یکی در اسم و دیگری در کنیه آورده‌اند<ref> ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۴ و ج۶، ص۲۹۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۵۷۱ و ج۶، ص۲۴۷؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸ و ج۷، ص۲۷۵.</ref>. وی شرح [[مسلمان]] شدن خود را چنین بیان کرده است: من بی‌سرپرست شدم و نزد [[مادر]] و خاله‌ام بودم، ولی به خاله‌ام [[تمایل]] داشتم. هنگامی که گوسفندی را به چرا می‌بردم، خاله‌ام می‌‌گفت: فرزندم، از کنار این [[مرد]]- یعنی [[رسول خدا]]{{صل}} - عبور نکن که تو را [[گمراه]] خواهد کرد. من گوسفند را در چراگاه رها می‌کردم و نزد آن [[حضرت]] می‌رفتم؛ سخنان او را می‌شنیدم و بعد به [[خانه]] برمی‌گشتم. خاله‌ام به من می‌‌گفت: مگر گوسفند را به چرا نمی‌بری؟ پس چرا پوست (لاغر) و پستان گوسفند خشک است؟ من گفتم: نمی‌دانم. [[روز]] دوم هم مانند روز نخست گذشت و پیوسته از آن حضرت می‌شنیدم که می‌فرمود: ای [[مردم]]، [[هجرت]] کنید و [[اسلام]] آورید، تا وقتی که [[جهاد]] است، هجرت قطع نمی‌شود. من در روز سوم مسلمان شدم و با آن [[حضرت]] [[بیعت]] کردم و [[شکایت]] خاله‌ام را به ایشان گفتم. فرمود: گوسفند را بیاور. آن حضرت دستی بر پشت (پوست) و پستان‌های گوسفند کشید و [[دعا]] کرد. گوشت، [[بدن]] آن گوسفند را گرفت و شیر در پستانش نمایان شد. زمانی که با گوسفند چاق نزد خاله‌ام آمدم، گفت: فرزندم، این، پشته‌های بلند و درازی دارد. داستان را برای او گفتم. سپس همراه [[مادر]] و خاله‌ام نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمدیم و [[مسلمان]] شدیم و بیعت کردیم<ref> طبرانی، الطوال، ص۳۴.</ref>. با توجه به اینکه در متن این خبر، رسول خدا{{صل}} به [[هجرت]] دستور داده، می‌‌توان احتمال داد که [[زمان]] [[اسلام آوردن]] جندره و خاله‌اش اندکی پیش از [[هجرت به مدینه]] بوده است. وی می‌گوید: رسول خدا{{صل}} چهره‌ای [[نیکو]] و قد و اندامی میانه داشت<ref>شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۷.</ref>. جندره در [[سرزمین]] تهامه ساکن بود<ref>اصبهانی، دلائل النبوه، ص۱۵۱؛ طبرانی، الطوال، ص۳۴.</ref> تا اینکه بعدها در [[شام]]<ref>بخاری، تاریخ، ج۲، ۲۵۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۶، ص۲۴۷.</ref> یا [[فلسطین]] ساکن شد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۶، ص۲۴۷.</ref>. گفته‌اند: وی پیوسته [[روزه]] بود<ref>بخاری، الادب، ص۲۶۸.</ref> و [[لباس]] کلاه‌دار سیاه (لباس زهاد) بر تن داشت و بر عصای خود تکیه می‌کرد<ref>احمد بن حنبل، العلل والمعرفة الرجال، ج۳، ص۶۴۸۳؛ ابوالشیخ انصاری، ابن حیان، طبقات المحدثین باصبهان، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. گفته‌اند: [[رومیان]] فرزند او را [[اسیر]] کردند و جندره به وقت [[نماز]]، بالای دیوار ([[شهر]]) [[عسقلان]] می‌رفت و - خطاب به فرزندش - فریاد می‌زد: ای فلانی نماز. او می‌شنید و پاسخ پدرش را می‌داد، در حالی که میان آن دو دریا یا شهر فاصله بود<ref>طبرانی، المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۰۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۵.</ref>! به [[قِرصافه]] گفتند: چگونه جواب پدرت را می‌دهی؟ گفت: خدای [[کعبه]] مرا از [[خواب]] بیدار می‌کند<ref>ابو الشیخ انصاری، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. وی از [[پیامبر]] روایاتی دارد. از جمله می‌گوید: از آن حضرت شنیدم که می‌فرمود: «خدایا، ما را در [[روز قیامت]] [[خوار]] نکن» <ref>[[ابونعیم]]، معرفة الصحابه، ج۱، ص ۶۴۴.</ref>. نیز نقل کرده است که آن [[حضرت]] فرمود: زمانی که [[خداوند]] به بنده‌ای [[اراده]] [[خیر]] کند، برای او هدیه‌ای اعطا می‌کند. گفته شد: ای [[رسول خدا]]، آن هدیه چیست؟ فرمود: «مهمانی که با روزی‌اش به [[منزل]] شما می‌آید و می‌رود و برای [[اهل]] منزل [[بخشش]] می‌آورد»<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۵.</ref>. ابو قرصافه از رسول خدا{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: کسی که به رختخواب می‌رود، سپس [[سوره فرقان]] را بخواند و سپس چهار مرتبه بگوید {{متن حدیث|"اللَّهمَّ ربَّ الحلِّ والحرمِ وربَّ البلدِ الحرامِ وربَّ الركنِ والمقامِ وربَّ المشعرِ الحرامِ بحقِّ كلِّ آيةٍ أنزلتَها في شهرِ رمضانَ بلِّغْ روحَ محمَّدٍ صلَّى اللَّهُ عليهِ وسلَّمَ منِّي تحيةً وسلامًا"}}؛ خداوند دو [[فرشته]] را [[نگهبان]] او قرار می‌دهد تا آن در نزد رسول خدا{{صل}} می‌آیند و آن مطالب را برای ایشان می‌گویند، آن حضرت بر او و بر فلانی فرزند فلان [[درود]] می‌فرستد<ref>ابوالشیخ انصاری، ابن حیان، طبقات المحدثین باصبهان، ج۳، ص۴۳۴ و ۴۳۵.</ref>. او از رسول خدا{{صل}} [[احادیث]] دیگری نیز نقل کرده است<ref>طبرانی، المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۰۸؛ رامهرمزی، المحدث الفاصل، ص۱۷۲؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۵۶۸؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۲، ص۱۶۱؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶۱، ص۱۵۳.</ref>. [[زیاد بن سیار]]، [[علی بن ابی امیه]] از [[موالی]]، [[ریان بن جعد]]، [[شداد ابو عمار]]، [[یحیی بن حسان]] [[فلسطینی]]، [[عطیة بن سعید]] و دختر پسرش عیاض<ref>ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل ، ج۲، ص۵۴۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۱۴۹؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۲.</ref> از او [[روایت]] کرده‌اند. [[اهل شام]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹.</ref> و [[فلسطین]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۵۵.</ref> احادیث او را آورده‌اند. وی در [[شام]] درگذشت و [[قبر]] او در سناجیه نزدیک [[عسقلان]] (در فلسطین اشغالی) است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴ و ج۴، ص۲۵۵.</ref>.<ref>[[حسین مرادی نسب|مرادی‌نسب، حسین]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جندرة بن خیشنه»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۲۸-۴۲۹.</ref>
وی فرزند [[خیشنة بن قیر بن مرة بن غزه]] (عرته)<ref>بقیر؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۳، ص۲۱۱.</ref>از تیره [[بنی عمرو بن حارث]] از [[قبیله]] [[کنانه]] است<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۱۸۹؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۱۵۱؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۵۶۸؛ سمعانی، الأنساب، ج۵، ص۹۸.</ref> و برخی او را «لیثی» گفته‌اند<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۴.</ref>. مشهور صحابه‌نگاران او را «جندره»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۵۷۱؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸.</ref> و برخی نیز [[قیس بن سهل]] گفته‌اند <ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹ و ج۴، ص۲۹۶.</ref>. [[کنیه]] وی به «ابو قِرصَافه» مشهور است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸ و ج۷، ص۲۷۵.</ref> ولی برخی همین کنیه را برای [[واثلة بن اسقع]] گفته‌اند که [[اشتباه]] است<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۱۱، ص۶۷۳؛ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۶، ص۳۴۹.</ref>. شماری از تراجم نویسان، دو مدخل، یکی در اسم و دیگری در کنیه آورده‌اند<ref> ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۴ و ج۶، ص۲۹۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۵۷۱ و ج۶، ص۲۴۷؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۱۸ و ج۷، ص۲۷۵.</ref>. وی شرح [[مسلمان]] شدن خود را چنین بیان کرده است: من بی‌سرپرست شدم و نزد [[مادر]] و خاله‌ام بودم، ولی به خاله‌ام [[تمایل]] داشتم. هنگامی که گوسفندی را به چرا می‌بردم، خاله‌ام می‌‌گفت: فرزندم، از کنار این [[مرد]]- یعنی [[رسول خدا]]{{صل}} - عبور نکن که تو را [[گمراه]] خواهد کرد. من گوسفند را در چراگاه رها می‌کردم و نزد آن [[حضرت]] می‌رفتم؛ سخنان او را می‌شنیدم و بعد به [[خانه]] برمی‌گشتم. خاله‌ام به من می‌‌گفت: مگر گوسفند را به چرا نمی‌بری؟ پس چرا پوست (لاغر) و پستان گوسفند خشک است؟ من گفتم: نمی‌دانم. [[روز]] دوم هم مانند روز نخست گذشت و پیوسته از آن حضرت می‌شنیدم که می‌فرمود: ای [[مردم]]، [[هجرت]] کنید و [[اسلام]] آورید، تا وقتی که [[جهاد]] است، هجرت قطع نمی‌شود. من در روز سوم مسلمان شدم و با آن [[حضرت]] [[بیعت]] کردم و [[شکایت]] خاله‌ام را به ایشان گفتم. فرمود: گوسفند را بیاور. آن حضرت دستی بر پشت (پوست) و پستان‌های گوسفند کشید و [[دعا]] کرد. گوشت، [[بدن]] آن گوسفند را گرفت و شیر در پستانش نمایان شد. زمانی که با گوسفند چاق نزد خاله‌ام آمدم، گفت: فرزندم، این، پشته‌های بلند و درازی دارد. داستان را برای او گفتم. سپس همراه [[مادر]] و خاله‌ام نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمدیم و [[مسلمان]] شدیم و بیعت کردیم<ref> طبرانی، الطوال، ص۳۴.</ref>. با توجه به اینکه در متن این خبر، رسول خدا{{صل}} به [[هجرت]] دستور داده، می‌‌توان احتمال داد که [[زمان]] [[اسلام آوردن]] جندره و خاله‌اش اندکی پیش از [[هجرت به مدینه]] بوده است. وی می‌گوید: رسول خدا{{صل}} چهره‌ای [[نیکو]] و قد و اندامی میانه داشت<ref>شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۷.</ref>. جندره در [[سرزمین]] تهامه ساکن بود<ref>اصبهانی، دلائل النبوه، ص۱۵۱؛ طبرانی، الطوال، ص۳۴.</ref> تا اینکه بعدها در [[شام]]<ref>بخاری، تاریخ، ج۲، ۲۵۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۶، ص۲۴۷.</ref> یا [[فلسطین]] ساکن شد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۶، ص۲۴۷.</ref>. گفته‌اند: وی پیوسته [[روزه]] بود<ref>بخاری، الادب، ص۲۶۸.</ref> و [[لباس]] کلاه‌دار سیاه (لباس زهاد) بر تن داشت و بر عصای خود تکیه می‌کرد<ref>احمد بن حنبل، العلل والمعرفة الرجال، ج۳، ص۶۴۸۳؛ ابوالشیخ انصاری، ابن حیان، طبقات المحدثین باصبهان، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. گفته‌اند: [[رومیان]] فرزند او را [[اسیر]] کردند و جندره به وقت [[نماز]]، بالای دیوار ([[شهر]]) [[عسقلان]] می‌رفت و - خطاب به فرزندش - فریاد می‌زد: ای فلانی نماز. او می‌شنید و پاسخ پدرش را می‌داد، در حالی که میان آن دو دریا یا شهر فاصله بود<ref>طبرانی، المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۰۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۵.</ref>! به [[قِرصافه]] گفتند: چگونه جواب پدرت را می‌دهی؟ گفت: خدای [[کعبه]] مرا از [[خواب]] بیدار می‌کند<ref>ابو الشیخ انصاری، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. وی از [[پیامبر]] روایاتی دارد. از جمله می‌گوید: از آن حضرت شنیدم که می‌فرمود: «خدایا، ما را در [[روز قیامت]] [[خوار]] نکن» <ref>[[ابونعیم]]، معرفة الصحابه، ج۱، ص ۶۴۴.</ref>. نیز نقل کرده است که آن [[حضرت]] فرمود: زمانی که [[خداوند]] به بنده‌ای [[اراده]] [[خیر]] کند، برای او هدیه‌ای اعطا می‌کند. گفته شد: ای [[رسول خدا]]، آن هدیه چیست؟ فرمود: «مهمانی که با روزی‌اش به [[منزل]] شما می‌آید و می‌رود و برای [[اهل]] منزل [[بخشش]] می‌آورد»<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۴۵.</ref>. ابو قرصافه از رسول خدا{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: کسی که به رختخواب می‌رود، سپس [[سوره فرقان]] را بخواند و سپس چهار مرتبه بگوید {{متن حدیث|"اللَّهمَّ ربَّ الحلِّ والحرمِ وربَّ البلدِ الحرامِ وربَّ الركنِ والمقامِ وربَّ المشعرِ الحرامِ بحقِّ كلِّ آيةٍ أنزلتَها في شهرِ رمضانَ بلِّغْ روحَ محمَّدٍ صلَّى اللَّهُ عليهِ وسلَّمَ منِّي تحيةً وسلامًا"}}؛ خداوند دو [[فرشته]] را [[نگهبان]] او قرار می‌دهد تا آن در نزد رسول خدا{{صل}} می‌آیند و آن مطالب را برای ایشان می‌گویند، آن حضرت بر او و بر فلانی فرزند فلان [[درود]] می‌فرستد<ref>ابوالشیخ انصاری، ابن حیان، طبقات المحدثین باصبهان، ج۳، ص۴۳۴ و ۴۳۵.</ref>. او از رسول خدا{{صل}} [[احادیث]] دیگری نیز نقل کرده است<ref>طبرانی، المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۰۸؛ رامهرمزی، المحدث الفاصل، ص۱۷۲؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۵۶۸؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۲، ص۱۶۱؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶۱، ص۱۵۳.</ref>. [[زیاد بن سیار]]، [[علی بن ابی امیه]] از [[موالی]]، [[ریان بن جعد]]، [[شداد ابو عمار]]، [[یحیی بن حسان]] [[فلسطینی]]، [[عطیة بن سعید]] و دختر پسرش عیاض<ref>ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل ، ج۲، ص۵۴۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۱۴۹؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۲.</ref> از او [[روایت]] کرده‌اند. [[اهل شام]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹.</ref> و [[فلسطین]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۵۵.</ref> احادیث او را آورده‌اند. وی در [[شام]] درگذشت و [[قبر]] او در سناجیه نزدیک [[عسقلان]] (در فلسطین اشغالی) است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۶۴ و ج۴، ص۲۵۵.</ref>.<ref>[[حسین مرادی نسب|مرادی‌نسب، حسین]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جندرة بن خیشنه»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۲۸-۴۲۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۸۸۷

ویرایش