جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۱) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز در یک موضعگیری، اباطیل [[اهل کتاب]] را تکذیب کرد<ref>بحار الانوار، ج۷۱، ص۲۵۹ (ط ایران)؛ ج۴۶، ص۳۵۳- ۳۴۵۴، سفینة البحار، ج۲، ص۱۶۷؛ الکافی، ج۴، ص۲۳۹.</ref>. | [[امام صادق]]{{ع}} نیز در یک موضعگیری، اباطیل [[اهل کتاب]] را تکذیب کرد<ref>بحار الانوار، ج۷۱، ص۲۵۹ (ط ایران)؛ ج۴۶، ص۳۵۳- ۳۴۵۴، سفینة البحار، ج۲، ص۱۶۷؛ الکافی، ج۴، ص۲۳۹.</ref>. | ||
آن [[حضرت]] در سخن از [[عالمان]] گفت: | آن [[حضرت]] در سخن از [[عالمان]] گفت: | ||
برخی از [[دانشمندان]] در پی [[احادیث]] [[یهود]] و [[نصارا]] هستند تا به [[دانش]] خود بیفزایند و حدیثشان را زیاد کنند. اینان در طبقه پنجم [[جهنم]] هستند<ref>بحار الانوار، ج۲، ص۱۰۸.</ref> | برخی از [[دانشمندان]] در پی [[احادیث]] [[یهود]] و [[نصارا]] هستند تا به [[دانش]] خود بیفزایند و حدیثشان را زیاد کنند. اینان در طبقه پنجم [[جهنم]] هستند<ref>بحار الانوار، ج۲، ص۱۰۸.</ref><ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۸۵.</ref>. | ||
==[[شیعه]]، [[رویارویی]] با اسرائیلیات== | ==[[شیعه]]، [[رویارویی]] با اسرائیلیات== | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
#همگان موضع [[ابوذر غفاری]] را در قبال کعب الاحبار در مجلس [[عثمان]] میدانند که چون ترکه [[عبد الرحمن بن عوف]] را آوردند و کعب عهدهدار صدور [[فتوا]] شد، [[ابوذر]] با عصایش به او زد و گفت: ای پسر [[زن]] [[یهودی]]؛ آیا تو دینمان را به ما [[تعلیم]] میدهی؟! یا گفت: ای پسر زن یهودی؛ از کی فتوا با تو شده است؟!<ref>بنگرید: مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۰؛ مسند احمد، ج۱، ص۶۳؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۶۰؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۶؛ ج۴، ص۲۸۴؛ الغدیر، ج۸، ص۳۵۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۵۴؛ ج۸، ص۲۵۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۷- ۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۲؛ الأوائل، ج۱، ص۲۷۹؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۳۹؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۱۵۷؛ ۱۵۸، ۲۵۹؛ کنز العمّال، ج۳، ص۱۰؛ المیزان، ج۹، ص۲۵۸ و ۲۵۱.</ref>. | #همگان موضع [[ابوذر غفاری]] را در قبال کعب الاحبار در مجلس [[عثمان]] میدانند که چون ترکه [[عبد الرحمن بن عوف]] را آوردند و کعب عهدهدار صدور [[فتوا]] شد، [[ابوذر]] با عصایش به او زد و گفت: ای پسر [[زن]] [[یهودی]]؛ آیا تو دینمان را به ما [[تعلیم]] میدهی؟! یا گفت: ای پسر زن یهودی؛ از کی فتوا با تو شده است؟!<ref>بنگرید: مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۰؛ مسند احمد، ج۱، ص۶۳؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۶۰؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۶؛ ج۴، ص۲۸۴؛ الغدیر، ج۸، ص۳۵۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۵۴؛ ج۸، ص۲۵۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶۷- ۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۲؛ الأوائل، ج۱، ص۲۷۹؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۳۹؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۱۵۷؛ ۱۵۸، ۲۵۹؛ کنز العمّال، ج۳، ص۱۰؛ المیزان، ج۹، ص۲۵۸ و ۲۵۱.</ref>. | ||
[[پاداش]] این [[صحابی]] [[جلیل]] القدر [[تبعید]]، [[آوارگی]] و دست و پنجه نرم کردن با [[مصایب]] بود تا این که [[غریب]] و [[مظلوم]] در تبعیدگاه خود، بیابان [[ربذه]] درگذشت<ref>بنگرید: دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج۱، ص۱۱۱- ۱۴۱.</ref> | [[پاداش]] این [[صحابی]] [[جلیل]] القدر [[تبعید]]، [[آوارگی]] و دست و پنجه نرم کردن با [[مصایب]] بود تا این که [[غریب]] و [[مظلوم]] در تبعیدگاه خود، بیابان [[ربذه]] درگذشت<ref>بنگرید: دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج۱، ص۱۱۱- ۱۴۱.</ref><ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۸۶.</ref> | ||
== [[نفی]] [[اسرائیلیات]] == | == [[نفی]] [[اسرائیلیات]] == | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
از [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: هر شخصی را پیش من آورند که [[گمان]] داشته باشد حضرت [[داوود]]{{ع}} با همسر اوریا [[ازدواج]] کرده، دو حدّ [[کیفر]] بر او جاری میکنم؛ یکی به خاطر [[پیامبری]] و دیگری به خاطر [[اسلام]]» <ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۳۶ (تفسیر آیات ۲۱-۲۵ سوره ص).</ref>. | از [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: هر شخصی را پیش من آورند که [[گمان]] داشته باشد حضرت [[داوود]]{{ع}} با همسر اوریا [[ازدواج]] کرده، دو حدّ [[کیفر]] بر او جاری میکنم؛ یکی به خاطر [[پیامبری]] و دیگری به خاطر [[اسلام]]» <ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۳۶ (تفسیر آیات ۲۱-۲۵ سوره ص).</ref>. | ||
در [[تفسیر]] {{متن قرآن|رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ}}<ref>«آنها را نزد من بازگردانید! آنگاه به دست کشیدن به ساق و گردنها (ی آنها) آغازید» سوره ص، آیه ۳۳.</ref> از [[ابن عباس]] [[روایت]] کردهاند که گفت: معنای این [[آیه]] را از [[امام علی]]{{ع}} پرسیدم: فرمود: دربارۀ این آیه چه معنایی به تو رسیده است؟ گفتم: از کعب شنیدم که در تفسیر این آیه میگفت: [[سلیمان]] به دیدن اسبهایی که بر او عرضه داشتند، سرگرم شد تا اینکه وقت [[نماز]] گذشت، پس گفت: آنها اسبها را که چهارده تا بودند به من برگردانید، پس [[فرمان]] داد پاها و گردنهای آنها را با [[شمشیر]] بزنند و آنها را کشتند، پس [[خداوند]] به [[کیفر]] آن چهارده [[روز]] [[فرمانروایی]] را از او گرفت؛ زیرا که وی به اسبها به واسطۀ کشتن آنها [[ستم]] کرد. امام علی{{ع}} فرمود: کعب [[دروغ]] گفته است. سلیمان روزی به خاطر اینکه قصد [[جهاد با دشمن]] داشت، به نمایش اسبها مشغول شد تا اینکه [[خورشید]] غروب کرد، پس به فرمان [[خدای متعال]] به [[فرشتگان]] [[نگهبان]] خورشید فرمود آن را به من برگردانید؛ پس آن را برگرداندند و [[سلیمان]] [[نماز عصر]] را در وقتش به جای آورد و البته [[پیامبران]] ستم نمیکنند و به [[ظلم]] فرمان نمیدهند؛ زیرا آنان [[معصوم]] و پاکاند»<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۱.</ref> | در [[تفسیر]] {{متن قرآن|رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ}}<ref>«آنها را نزد من بازگردانید! آنگاه به دست کشیدن به ساق و گردنها (ی آنها) آغازید» سوره ص، آیه ۳۳.</ref> از [[ابن عباس]] [[روایت]] کردهاند که گفت: معنای این [[آیه]] را از [[امام علی]]{{ع}} پرسیدم: فرمود: دربارۀ این آیه چه معنایی به تو رسیده است؟ گفتم: از کعب شنیدم که در تفسیر این آیه میگفت: [[سلیمان]] به دیدن اسبهایی که بر او عرضه داشتند، سرگرم شد تا اینکه وقت [[نماز]] گذشت، پس گفت: آنها اسبها را که چهارده تا بودند به من برگردانید، پس [[فرمان]] داد پاها و گردنهای آنها را با [[شمشیر]] بزنند و آنها را کشتند، پس [[خداوند]] به [[کیفر]] آن چهارده [[روز]] [[فرمانروایی]] را از او گرفت؛ زیرا که وی به اسبها به واسطۀ کشتن آنها [[ستم]] کرد. امام علی{{ع}} فرمود: کعب [[دروغ]] گفته است. سلیمان روزی به خاطر اینکه قصد [[جهاد با دشمن]] داشت، به نمایش اسبها مشغول شد تا اینکه [[خورشید]] غروب کرد، پس به فرمان [[خدای متعال]] به [[فرشتگان]] [[نگهبان]] خورشید فرمود آن را به من برگردانید؛ پس آن را برگرداندند و [[سلیمان]] [[نماز عصر]] را در وقتش به جای آورد و البته [[پیامبران]] ستم نمیکنند و به [[ظلم]] فرمان نمیدهند؛ زیرا آنان [[معصوم]] و پاکاند»<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۱.</ref><ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۱۱۲-۱۱۳.</ref> | ||
== راه یافتن [[اسرائیلیات]] به [[روایات تفسیری]] == | == راه یافتن [[اسرائیلیات]] به [[روایات تفسیری]] == | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
برخی بزرگان [[اهل تسنن]] [[روایت]] کردهاند: [[عمر بن خطاب]] کتابی را که از برخی اهل کتاب به دستش رسیده بود نزد پیامبر{{صل}} آورد. پیامبر{{صل}} آن را خواند و به [[خشم]] آمد و فرمود: ای پسر خطاب! آیا در اینها [[نادانی]] و کمعقلی میکنی؟! قسم به آن کسی که جانم در دست او است! آنها را برایتان روشن و [[پاکیزه]] آوردهام؛ از آنان چیزی را نپرسید؛ زیرا یا به شما [[حق]] را خبر میدهند و آن را [[تکذیب]] میکنید و یا [[باطل]] را و آن را [[تصدیق]] میکنید. قسم به آن کسی که جانم به دست او است! اگر [[موسی]]{{ع}} زنده میبود، جز اینکه از من [[پیروی]] کند، راه دیگری نداشت<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عُمُرَ أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} بِصَحِيفَةٍ بکتاب اصابه من بعض اهل الکتاب فقرأه علیه فغضب فقال: امتهوّ کون فیها یابن الخطاب! و الذی نفسی بیده! لقد جئتکم بها بیضاء نقیّة، لا تسألوهم عن شیء فیخبروکم بحق فتکذبوا به او بباطل فتصدقوا به و الذی نفسی بیده! لو ان موسی - صلی الله علیه و سلم - کان حیّا ما وسعه الا ان یتبعنی}}؛ (مسند الامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۸۷) ابن حجر عسقلانی این حدیث را با حذف برخی کلمات و جملهها در شرح بخاری باب {{متن حدیث|قول النَّبِيُّ{{صل}} لَا تَسْأَلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ عَنْ شَيْءٍ}} آورده و گفته است: رجال [سند] آن موثقاند جز اینکه در مجالد ضعفی است (فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ ج۱۳، ص۴۱۲) ولی همو در تهذیب التهذیب مجالد را از رجال صحیح مسلم و چهار صحیح دیگر از صحاح سته اهل تسنن معرفی کرده و از یعقوب بن سفیان نقل کرده که درباره وی گفته است: {{عربی|تکلّم الناس فیه و هو صدوق}} و از بخاری نقل کرده که گفته است: صدوق (راستگو) است (ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۷-۳۸).</ref> | برخی بزرگان [[اهل تسنن]] [[روایت]] کردهاند: [[عمر بن خطاب]] کتابی را که از برخی اهل کتاب به دستش رسیده بود نزد پیامبر{{صل}} آورد. پیامبر{{صل}} آن را خواند و به [[خشم]] آمد و فرمود: ای پسر خطاب! آیا در اینها [[نادانی]] و کمعقلی میکنی؟! قسم به آن کسی که جانم در دست او است! آنها را برایتان روشن و [[پاکیزه]] آوردهام؛ از آنان چیزی را نپرسید؛ زیرا یا به شما [[حق]] را خبر میدهند و آن را [[تکذیب]] میکنید و یا [[باطل]] را و آن را [[تصدیق]] میکنید. قسم به آن کسی که جانم به دست او است! اگر [[موسی]]{{ع}} زنده میبود، جز اینکه از من [[پیروی]] کند، راه دیگری نداشت<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عُمُرَ أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} بِصَحِيفَةٍ بکتاب اصابه من بعض اهل الکتاب فقرأه علیه فغضب فقال: امتهوّ کون فیها یابن الخطاب! و الذی نفسی بیده! لقد جئتکم بها بیضاء نقیّة، لا تسألوهم عن شیء فیخبروکم بحق فتکذبوا به او بباطل فتصدقوا به و الذی نفسی بیده! لو ان موسی - صلی الله علیه و سلم - کان حیّا ما وسعه الا ان یتبعنی}}؛ (مسند الامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۸۷) ابن حجر عسقلانی این حدیث را با حذف برخی کلمات و جملهها در شرح بخاری باب {{متن حدیث|قول النَّبِيُّ{{صل}} لَا تَسْأَلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ عَنْ شَيْءٍ}} آورده و گفته است: رجال [سند] آن موثقاند جز اینکه در مجالد ضعفی است (فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ ج۱۳، ص۴۱۲) ولی همو در تهذیب التهذیب مجالد را از رجال صحیح مسلم و چهار صحیح دیگر از صحاح سته اهل تسنن معرفی کرده و از یعقوب بن سفیان نقل کرده که درباره وی گفته است: {{عربی|تکلّم الناس فیه و هو صدوق}} و از بخاری نقل کرده که گفته است: صدوق (راستگو) است (ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۷-۳۸).</ref> | ||
دلالت این [[حدیث]] بر [[نهی]] شدید [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[رجوع]] به کتابهای [[یهودی]] و [[مسیحی]] و [[پرسش]] از آنان [[صراحت]] دارد و به توضیح نیازی نیست. از [[ابن عباس]] نیز [[روایت]] کردهاند که [[مسلمانان]] را از رجوع به [[اهل کتاب]] و پرسش از آنان بازمیداشته است<ref>ر.ک: صحیح البخاری، ج۹، ص۷۷۳ (کتاب الاعتصام؛ باب ۱۱۹۰، {{متن حدیث|قول النَّبِيُّ{{صل}} لَا تَسْأَلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ عَنْ شَيْءٍ}}، ح۲۱۶۶).</ref> | دلالت این [[حدیث]] بر [[نهی]] شدید [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[رجوع]] به کتابهای [[یهودی]] و [[مسیحی]] و [[پرسش]] از آنان [[صراحت]] دارد و به توضیح نیازی نیست. از [[ابن عباس]] نیز [[روایت]] کردهاند که [[مسلمانان]] را از رجوع به [[اهل کتاب]] و پرسش از آنان بازمیداشته است<ref>ر.ک: صحیح البخاری، ج۹، ص۷۷۳ (کتاب الاعتصام؛ باب ۱۱۹۰، {{متن حدیث|قول النَّبِيُّ{{صل}} لَا تَسْأَلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ عَنْ شَيْءٍ}}، ح۲۱۶۶).</ref><ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۴۳۳.</ref> | ||
=== پرسش و [[نقل روایت]] از [[کعب الاحبار]] === | === پرسش و [[نقل روایت]] از [[کعب الاحبار]] === | ||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
برخی [[روایات]] گویای آن است که [[معاویه]] نیز برای پی بردن به خصوصیات داستان برخی از امم پیشین که در [[قرآن]] با اشاره از آن یاد شده، [[کعب الاحبار]] را [[دعوت]] و از وی [[پرسش]] میکرده است<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۵۰ (ذیل {{متن قرآن|إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ}}؛ طبری، جامع البیان، ج۸، ص۲۷۴، ح۲۳۲۹۷ (ذیل آیه ۸۶ سوره کهف).</ref>. گویا همین موجب شد که کعب نزد گروهی از [[مسلمانان]] موقعیت [[علمی]] ویژهای پیدا کند و بهتدریج پرسش و [[نقل روایت]] از وی زیاد شود و ازاینرو، [[اخبار]] و روایات زیادی از وی در کتابهای [[روایی]] و [[تفسیری]] [[سنّی]] و [[شیعه]] دیده میشود<ref>ر.ک: تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۳؛ طوسی، التبیان، ج۴، ص۷۵، ۵۰۰، ج۵، ص۳۰، ج۶، ص۹۰، ج۷، ص۴۳۷، ج۸، ص۵۷۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ذیل آیه ۱۹ یوسف، ج۱۰، ذیل آیههای ۴۳ قلم، ۷ مطففین، ۱ و ۲ تین، طبری، جامع البیان (ط، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ه.ق)، ج۱، ص۹۰، در تفسیر آیه ۲ سوره حمد)، ص۶۴۰ (تفسیر آیه ۱۰۲ بقره)، ج۳، ص۳۹۴-۳۹۵ (تفسیر آیه ۵۵ آل عمران)، و ج۸، ص۱۱۵ (تفسیر آیه ۱۵۱ انعام)، ج۱۳، ص۵۶، ج۱۶، ص۱۵، ج۱۷، ص۱۵۹ (تفسیر آیه ۶۹ انبیاء)، ص۱۴۰ (تفسیر آیه ۱۰۶ انبیاء)، ص۲۶۲ (تفسیر آیۀ ۴ زخرف)، ج۱۸، ص۱۸۲، ۱۸۳ (تفسیر آیۀ ۳۵ نور)، ج۲۲، ص۱۶۰ (تفسیر آیۀ ۳۲ فاطر)، ص۱۷۴ (تفسیر آیه ۴۱ فاطر)، ص۱۸۷، ۱۹۰ و ۱۹۱ (آیات اول سوره یس داستان انطاکیه)، ج۲۳، ص۹۷ و ۹۸ (تفسیر ۱۰۷ صافات)، ج۲۷، ص۶۹ (تفسیر ۱۴ نجم)، ص۱۷۰ (تفسیر ۲۲ الرحمن)، ج۳۰، ص۱۱۹ (تفسیر ۷ مطففین)، ص۱۲۷ و ۱۲۹ (تفسیر ۱۸ مطففین).</ref> و از آنجا که وی سابقۀ [[یهودی]] بودن داشت و از مطالب [[تورات]] و سایر کتابهای [[یهود]] [[آگاه]] بود، بخشی از [[اسرائیلیات]] و [[اخبار]] و آرای یهود ضمن پاسخها و [[روایات]] وی به حوزۀ روایات و [[تفسیر]] [[مسلمانان]] راه یافت <ref>برای نمونه میتوان از نسبت معصیت به هاروت و ماروت (طبری، جامع البیان، ج۱، ص۵۰۲، ح۱۶۸۷ و ۱۶۸۸، تفسیر آیه ۱۰۲ بقره). مفدیّ عنه در آیه {{متن قرآن|وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ}} را به اسحاق تفسیر کردن (طبری، جامع البیان، ج۱۰، ص۵۱۰، ح۲۹۴۹۷، تفسیر ۱۰۷ صافات) یاد کرد. ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۵، ص۳۲۱.</ref> که یک نمونه از آن [[سجده]] کردن [[خانه کعبه]] برای [[بیت المقدس]] است که وقتی آن را برای [[امام باقر]]{{ع}} نقل کردند، [[حضرت]] آن را به شدت تخطئه فرمود<ref>ر.ک: حویزی، نور الثقلین، ج۲، ص۲۱۴-۲۱۵.</ref>. | برخی [[روایات]] گویای آن است که [[معاویه]] نیز برای پی بردن به خصوصیات داستان برخی از امم پیشین که در [[قرآن]] با اشاره از آن یاد شده، [[کعب الاحبار]] را [[دعوت]] و از وی [[پرسش]] میکرده است<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۵۰ (ذیل {{متن قرآن|إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ}}؛ طبری، جامع البیان، ج۸، ص۲۷۴، ح۲۳۲۹۷ (ذیل آیه ۸۶ سوره کهف).</ref>. گویا همین موجب شد که کعب نزد گروهی از [[مسلمانان]] موقعیت [[علمی]] ویژهای پیدا کند و بهتدریج پرسش و [[نقل روایت]] از وی زیاد شود و ازاینرو، [[اخبار]] و روایات زیادی از وی در کتابهای [[روایی]] و [[تفسیری]] [[سنّی]] و [[شیعه]] دیده میشود<ref>ر.ک: تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۳؛ طوسی، التبیان، ج۴، ص۷۵، ۵۰۰، ج۵، ص۳۰، ج۶، ص۹۰، ج۷، ص۴۳۷، ج۸، ص۵۷۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ذیل آیه ۱۹ یوسف، ج۱۰، ذیل آیههای ۴۳ قلم، ۷ مطففین، ۱ و ۲ تین، طبری، جامع البیان (ط، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ه.ق)، ج۱، ص۹۰، در تفسیر آیه ۲ سوره حمد)، ص۶۴۰ (تفسیر آیه ۱۰۲ بقره)، ج۳، ص۳۹۴-۳۹۵ (تفسیر آیه ۵۵ آل عمران)، و ج۸، ص۱۱۵ (تفسیر آیه ۱۵۱ انعام)، ج۱۳، ص۵۶، ج۱۶، ص۱۵، ج۱۷، ص۱۵۹ (تفسیر آیه ۶۹ انبیاء)، ص۱۴۰ (تفسیر آیه ۱۰۶ انبیاء)، ص۲۶۲ (تفسیر آیۀ ۴ زخرف)، ج۱۸، ص۱۸۲، ۱۸۳ (تفسیر آیۀ ۳۵ نور)، ج۲۲، ص۱۶۰ (تفسیر آیۀ ۳۲ فاطر)، ص۱۷۴ (تفسیر آیه ۴۱ فاطر)، ص۱۸۷، ۱۹۰ و ۱۹۱ (آیات اول سوره یس داستان انطاکیه)، ج۲۳، ص۹۷ و ۹۸ (تفسیر ۱۰۷ صافات)، ج۲۷، ص۶۹ (تفسیر ۱۴ نجم)، ص۱۷۰ (تفسیر ۲۲ الرحمن)، ج۳۰، ص۱۱۹ (تفسیر ۷ مطففین)، ص۱۲۷ و ۱۲۹ (تفسیر ۱۸ مطففین).</ref> و از آنجا که وی سابقۀ [[یهودی]] بودن داشت و از مطالب [[تورات]] و سایر کتابهای [[یهود]] [[آگاه]] بود، بخشی از [[اسرائیلیات]] و [[اخبار]] و آرای یهود ضمن پاسخها و [[روایات]] وی به حوزۀ روایات و [[تفسیر]] [[مسلمانان]] راه یافت <ref>برای نمونه میتوان از نسبت معصیت به هاروت و ماروت (طبری، جامع البیان، ج۱، ص۵۰۲، ح۱۶۸۷ و ۱۶۸۸، تفسیر آیه ۱۰۲ بقره). مفدیّ عنه در آیه {{متن قرآن|وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ}} را به اسحاق تفسیر کردن (طبری، جامع البیان، ج۱۰، ص۵۱۰، ح۲۹۴۹۷، تفسیر ۱۰۷ صافات) یاد کرد. ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۵، ص۳۲۱.</ref> که یک نمونه از آن [[سجده]] کردن [[خانه کعبه]] برای [[بیت المقدس]] است که وقتی آن را برای [[امام باقر]]{{ع}} نقل کردند، [[حضرت]] آن را به شدت تخطئه فرمود<ref>ر.ک: حویزی، نور الثقلین، ج۲، ص۲۱۴-۲۱۵.</ref>. | ||
نمونۀ دیگر خبر [[کعب الاحبار]] درباره بریدن پاها و گردنهای اسبها به [[فرمان]] [[حضرت سلیمان]] - علی نبینا و آله و{{ع}} - است که [[امام علی]]{{ع}} آن را نیز [[دروغ]] و خلاف واقع توصیف کردهاند<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۱.</ref> | نمونۀ دیگر خبر [[کعب الاحبار]] درباره بریدن پاها و گردنهای اسبها به [[فرمان]] [[حضرت سلیمان]] - علی نبینا و آله و{{ع}} - است که [[امام علی]]{{ع}} آن را نیز [[دروغ]] و خلاف واقع توصیف کردهاند<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۱.</ref><ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۴۳۳-۴۳۵.</ref> | ||
== اخبار [[وهب بن منبه]] == | == اخبار [[وهب بن منبه]] == | ||