بشر بن عصمه مزنی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'سلسله' به 'سلسله'
جز (جایگزینی متن - 'سلسله' به 'سلسله')
خط ۲: خط ۲:


==مقدمه==
==مقدمه==
نسبش [[بشر بن عصمة بن مصاد بن جابر مزنی]] - منسوب به مزینه - است<ref>ابن ماکولا، ج۷، ص۲۵۸؛ نسب کامل وی را بنگرید: بلاذری، ج۱۱، ص۳۳۳.</ref>. نام پدرش [[عطیه]] نیز گفته شده <ref>ابن اثیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۵.</ref> که تصحیف است و در مواردی با [[راوی]] دیگری به همین نام آمیخته شده است. نسبت وی به دو گونه مزنی و لیثی گفته شده است. به نظر می‌رسد لیثی، تصحیف شده [[ثعلبی]] باشد؛ زیرا بشر بن عصمه از تیره [[ثعلبة بن ثور بن هدبه]]، از شاخه‌های [[قبایل]] مزینه است. در این صورت، نسبت ثعلبی و مزنی در طول یکدیگر است و براساس [[اختلاف]] در نسبت نمی‌توان آنها را دو نفر دانست. [[ابن حجر]]<ref>الاصابه، ج۱، ص۴۳۳.</ref> بر اینکه بشر لیثی و مزنی دو نفرند تأکید کرده است که مبنایی ندارد؛ زیرا چنین به نظر می‌رسد که دو نفر دانستن آنها، افزون بر نسبت قبیله‌ای مشترک، با توجه به دو [[روایت]] به ظاهر مختلف منقول از آن دو است، اما این دو روایت در واقع یک روایت است. ابن حجر<ref> الاصابه، ج۱، ص۴۳۴.</ref> همچنین برای بشر بن عطیه مدخل جداگانه‌ای قرار داده است که صحیح به نظر نمی‌رسد. [[ذهبی]]<ref>ذهبی، ج۱، ص۳۲۰.</ref> به نقل از [[ابن ابی حاتم]]، وی را «شیخ مجهول» دانسته و با تعبیر {{عرب|"يقال"}} درباره او گوید: {{عربی|"له صحبة"}}، اما ابن حجر <ref>لسان، ج۲، ص۳۴.</ref> این نظر ذهبی را درست نمی‌داند و اظهار می‌کند تمام نویسندگانی که در زمینه نام [[صحابه]] کتاب نوشته‌اند، بشر بن عصمه را [[صحابی]] دانسته‌اند. ضمن آنکه تعبیر ابن ابی حاتم<ref>ابن ابی حاتم، ج۲، ص۳۶۰.</ref> که او را مجهول دانسته، به [[محمد بن عبدالله بن عتبه]]، که در [[سلسله]] [[سند روایت]] بشر بن عصمه است باز می‌گردد، نه خود بشر. مؤید بخش اخیر سخن ابن حجر، نظر [[ابن عبد البر]]<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۰.</ref> است که گوید: در اسناد [[حدیث]] [[بشر بن عصمه]] «شیخ مجهول» وجود دارد.
نسبش [[بشر بن عصمة بن مصاد بن جابر مزنی]] - منسوب به مزینه - است<ref>ابن ماکولا، ج۷، ص۲۵۸؛ نسب کامل وی را بنگرید: بلاذری، ج۱۱، ص۳۳۳.</ref>. نام پدرش [[عطیه]] نیز گفته شده <ref>ابن اثیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۵.</ref> که تصحیف است و در مواردی با [[راوی]] دیگری به همین نام آمیخته شده است. نسبت وی به دو گونه مزنی و لیثی گفته شده است. به نظر می‌رسد لیثی، تصحیف شده [[ثعلبی]] باشد؛ زیرا بشر بن عصمه از تیره [[ثعلبة بن ثور بن هدبه]]، از شاخه‌های [[قبایل]] مزینه است. در این صورت، نسبت ثعلبی و مزنی در طول یکدیگر است و براساس [[اختلاف]] در نسبت نمی‌توان آنها را دو نفر دانست. [[ابن حجر]]<ref>الاصابه، ج۱، ص۴۳۳.</ref> بر اینکه بشر لیثی و مزنی دو نفرند تأکید کرده است که مبنایی ندارد؛ زیرا چنین به نظر می‌رسد که دو نفر دانستن آنها، افزون بر نسبت قبیله‌ای مشترک، با توجه به دو [[روایت]] به ظاهر مختلف منقول از آن دو است، اما این دو روایت در واقع یک روایت است. ابن حجر<ref> الاصابه، ج۱، ص۴۳۴.</ref> همچنین برای بشر بن عطیه مدخل جداگانه‌ای قرار داده است که صحیح به نظر نمی‌رسد. [[ذهبی]]<ref>ذهبی، ج۱، ص۳۲۰.</ref> به نقل از [[ابن ابی حاتم]]، وی را «شیخ مجهول» دانسته و با تعبیر {{عرب|"يقال"}} درباره او گوید: {{عربی|"له صحبة"}}، اما ابن حجر <ref>لسان، ج۲، ص۳۴.</ref> این نظر ذهبی را درست نمی‌داند و اظهار می‌کند تمام نویسندگانی که در زمینه نام [[صحابه]] کتاب نوشته‌اند، بشر بن عصمه را [[صحابی]] دانسته‌اند. ضمن آنکه تعبیر ابن ابی حاتم<ref>ابن ابی حاتم، ج۲، ص۳۶۰.</ref> که او را مجهول دانسته، به [[محمد بن عبدالله بن عتبه]]، که در سلسله [[سند روایت]] بشر بن عصمه است باز می‌گردد، نه خود بشر. مؤید بخش اخیر سخن ابن حجر، نظر [[ابن عبد البر]]<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۰.</ref> است که گوید: در اسناد [[حدیث]] [[بشر بن عصمه]] «شیخ مجهول» وجود دارد.


او از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] کرد که: «[[قبیله ازد]] از من است و من از ایشان هستم، [[غضب]] آنان مرا غضبناک و [[رضایت]] ایشان مرا مسرور می‌کند». در گونه دیگری از همین روایت که از [[بشر]] نقل می‌شود، به جای قبیله ازد، [[قبیله خزاعه]] نشسته است<ref>ابن ابی حاتم، ج۲، ص۳۶۰؛ ابن عبد البر، ج۱، ص۱۵۰.</ref> که دست رقابت‌های قبیله‌ای در ساختن هر دو گونه روایت آشکار است؛ چنان که [[معاویه]] این روایت را در [[حق]] [[قریش]] می‌دانست<ref>طبرانی، ج۲، ص۳۸؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۵.</ref>. به نظر می‌رسد [[حدیث]] یاد شده در [[فضیلت]] [[ازد]] و [[قبایل]] دیگر پایه‌ای نداشته باشد.
او از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] کرد که: «[[قبیله ازد]] از من است و من از ایشان هستم، [[غضب]] آنان مرا غضبناک و [[رضایت]] ایشان مرا مسرور می‌کند». در گونه دیگری از همین روایت که از [[بشر]] نقل می‌شود، به جای قبیله ازد، [[قبیله خزاعه]] نشسته است<ref>ابن ابی حاتم، ج۲، ص۳۶۰؛ ابن عبد البر، ج۱، ص۱۵۰.</ref> که دست رقابت‌های قبیله‌ای در ساختن هر دو گونه روایت آشکار است؛ چنان که [[معاویه]] این روایت را در [[حق]] [[قریش]] می‌دانست<ref>طبرانی، ج۲، ص۳۸؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۵.</ref>. به نظر می‌رسد [[حدیث]] یاد شده در [[فضیلت]] [[ازد]] و [[قبایل]] دیگر پایه‌ای نداشته باشد.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش