بنی‌ثقیف در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۹: خط ۳۹:
ثقیف همانند [[قریش]] با [[همسایگان]] قدرتمند خود نیز در [[ارتباط]] بودند؛ حضور [[غیلان بن سلمه]] شاعر ثقفی در دربار ساسانی،<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۲۶۸؛ الاصابه، ج ۵، ص ۳۳۱؛ الطبقات، ج ۵، ص ۵۰۶.</ref> تحصیل [[حارث بن کلده]] طبیب مشهور [[عرب]] در [[ایران]] و ارتباط او با [[خسرو پرویز]]،<ref>تاریخ دمشق، ج ۱۹، ص ۱۷۳؛ معجم المؤلفین، ج ۳، ص ۱۷۶؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> فرار [[کنانة بن عبدیالیل]] به بیزانس پس از [[اسلام آوردن]] [[نمایندگان]] طائف در [[مدینه]] <ref>الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴؛ فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴.</ref> و حضور نمایندگان ثقیف در دربار [[حاکم مصر]] در سال‌های آغازین [[هجرت]] <ref>الطبقات، ج ۴، ص ۲۸۵؛ تاریخ دمشق، ج ۶۰، ص ۲۲.</ref> بیانگر ارتباط طائف با حکومت‌های ساسانی، [[مصر]] و بیزانس‌اند. آنان همچنین با [[دولت]] [[حیره]] (در [[عراق]] کنونی) در تعامل بودند.<ref>الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴؛ المفصل، ج ۹، ص ۷۶۵.</ref> موقعیت ممتاز ثقفیان نزد مکیان تا بدانجا بود که در پی [[بعثت پیامبر]]{{صل}} برخی از [[مشرکان]] با [[انگیزه]] [[بهانه جویی]] در برابر آن [[حضرت]]{{صل}}، [[پیامبری]] را در [[شأن]] و [[منزلت]] یکی از مردان ثقیف یا قریش، غیر از [[حضرت رسول]]{{صل}} می‌‌دانستند. [[خداوند]] با [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref> به این امر اشاره می‌‌کند. بسیاری از [[مفسران]] ذیل این [[آیه]] مراد از {{متن قرآن|الْقَرْيَتَيْنِ}} را [[طائف]] و [[مکه]] دانسته‌اند، ضمن آنکه در معرفی مرد ثقفی که از نظر [[مشرکان]] شأنیت [[پیامبری]] داشت [[اختلاف]] دارند؛ در [[تفاسیر]] از [[کنانة بن عمرو بن عمیر]]، [[حبیب بن عمرو بن عمیر]] و [[عروة بن مسعود]] یاد شده است.<ref>جامع البیان، ج ۲۵، ص ۸۳ - ۸۵؛ تفسیر عبدالرزاق، ج ۳، ص ۱۹۶؛ تفسیر مجاهد، ج ۲، ص ۵۸۱؛ تفسیر ثوری، ص ۲۷۰.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[بنی ثقیف (مقاله)|مقاله «بنی ثقیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۹.</ref>.
ثقیف همانند [[قریش]] با [[همسایگان]] قدرتمند خود نیز در [[ارتباط]] بودند؛ حضور [[غیلان بن سلمه]] شاعر ثقفی در دربار ساسانی،<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۲۶۸؛ الاصابه، ج ۵، ص ۳۳۱؛ الطبقات، ج ۵، ص ۵۰۶.</ref> تحصیل [[حارث بن کلده]] طبیب مشهور [[عرب]] در [[ایران]] و ارتباط او با [[خسرو پرویز]]،<ref>تاریخ دمشق، ج ۱۹، ص ۱۷۳؛ معجم المؤلفین، ج ۳، ص ۱۷۶؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> فرار [[کنانة بن عبدیالیل]] به بیزانس پس از [[اسلام آوردن]] [[نمایندگان]] طائف در [[مدینه]] <ref>الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴؛ فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴.</ref> و حضور نمایندگان ثقیف در دربار [[حاکم مصر]] در سال‌های آغازین [[هجرت]] <ref>الطبقات، ج ۴، ص ۲۸۵؛ تاریخ دمشق، ج ۶۰، ص ۲۲.</ref> بیانگر ارتباط طائف با حکومت‌های ساسانی، [[مصر]] و بیزانس‌اند. آنان همچنین با [[دولت]] [[حیره]] (در [[عراق]] کنونی) در تعامل بودند.<ref>الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴؛ المفصل، ج ۹، ص ۷۶۵.</ref> موقعیت ممتاز ثقفیان نزد مکیان تا بدانجا بود که در پی [[بعثت پیامبر]]{{صل}} برخی از [[مشرکان]] با [[انگیزه]] [[بهانه جویی]] در برابر آن [[حضرت]]{{صل}}، [[پیامبری]] را در [[شأن]] و [[منزلت]] یکی از مردان ثقیف یا قریش، غیر از [[حضرت رسول]]{{صل}} می‌‌دانستند. [[خداوند]] با [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref> به این امر اشاره می‌‌کند. بسیاری از [[مفسران]] ذیل این [[آیه]] مراد از {{متن قرآن|الْقَرْيَتَيْنِ}} را [[طائف]] و [[مکه]] دانسته‌اند، ضمن آنکه در معرفی مرد ثقفی که از نظر [[مشرکان]] شأنیت [[پیامبری]] داشت [[اختلاف]] دارند؛ در [[تفاسیر]] از [[کنانة بن عمرو بن عمیر]]، [[حبیب بن عمرو بن عمیر]] و [[عروة بن مسعود]] یاد شده است.<ref>جامع البیان، ج ۲۵، ص ۸۳ - ۸۵؛ تفسیر عبدالرزاق، ج ۳، ص ۱۹۶؛ تفسیر مجاهد، ج ۲، ص ۵۸۱؛ تفسیر ثوری، ص ۲۷۰.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[بنی ثقیف (مقاله)|مقاله «بنی ثقیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۹.</ref>.


==[[اعتقادات]]، [[آداب و رسوم]] ثقیف==
==[[اعتقادات]]، آداب و رسوم ثقیف==
ثقفی‌ها نیز همانند بسیاری از [[مردم]] شبه جزیره [[بت]] پرست بودند و برای خود بت خاصی به نام "[[لات]]" و به [[نقلی]] "ربّه"<ref>الاصنام، ص ۶۹؛ الفائق، ج ۲، ص ۱۲.</ref> داشتند و ظاهراً [[پرستش]] آن از نَبَطیان ([[قوم]] [[غیر عرب]] ساکن در [[عراق]])<ref>ر. ک: معجم البلدان، ج ۴، ص ۹۷.</ref> به ثقیف رسیده بود.<ref>تاریخ العرب، ص ۳۷۶.</ref> برخی نیز "ربه" را نام [[بتخانه]] لات می‌‌دانند.<ref>معجم قبائل العرب، ج ۱، ص ۱۵۱؛ النهایه، ج ۲، ص ۱۸۰؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۴۰۰، «ربب».</ref> این بت صخره‌ای منقوش بود که به [[اعتقاد]] [[اهل]] طائف همانند [[کعبه]] برای آن [[خزانه]]، [[قربانگاه]] و [[خانه]] ای ساخته بودند که با پرده پوشانده شده بود و اطراف آن را [[حرم]] و منطقه‌ای [[امن]] می‌‌دانستند و این امر را مایه [[مباهات]] خود می‌‌شمردند؛<ref>المحبر، ص ۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> همچنین همانند [[قریش]] که برای عُزّی [[زیارت]] و [[قربانی]] می‌‌کردند برای لات چنین اعمالی داشتند و [[حج]] می‌‌گزاردند.<ref>الاصنام، ص ۲۷.</ref> [[مسئولیت]] پرده‌داری این بتخانه و نگهداری از لات بر عهده [[خاندان]] [[ابی العاص]] <ref>المحبر، ص ۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> از شاخه [[بنی مالک]] یا به نقلی خاندان [[عتاب بن مالک]] از شاخه احلاف بود.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۷۲؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> هرگاه مسافری از ثقیف به [[شهر]] خود باز می‌‌گشت ابتدا به شکرانه [[سلامت]] خود به [[زیارت]] [[لات]] می‌‌رفت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۹؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۶۷۱؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۴.</ref> لات کنار [[منات]] و عُزّی مورد [[ستایش]] همه [[عرب]] بود <ref> معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۶۱.</ref> و آنان را [[دختران]] [[خدا]] می‌‌شمردند. [[خداوند]] نیز در [[آیات]] {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرَى أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الأُنثَى تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى}}<ref>«آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ و آن سومین بت دیگر «منات» را؟ آیا برای شما پسر و برای او  دختر است؟ آنگاه این بخش کردنی  ستمگرانه است» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۲.</ref> این [[اعتقاد]] را [[باطل]] و آن را عقیده‌ای ستمکارانه و نابرابر می‌‌داند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۹۴؛ جامع البیان، ج ۲۷، ص ۷۷.</ref>. آنان همچنین براساس اعتقاد به لات [[فرزندان]] خود را "[[زید]] اللات"، "[[تیم]] اللات"، "[[عائذ]] اللات"، "شیع اللات" و "شکم اللات" می‌‌نامیدند <ref> الاصنام، ص ۱۶؛ معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۷۲، ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۲۴۸.</ref> تلبیه خاص ثقفیان در [[زمان]] [[حجّ]] {{عربی|لبيك اللهم إنّ ثقيفا قد أتوك وأخلفوا المال وقد رجوك}} بود.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۵۵.</ref>
ثقفی‌ها نیز همانند بسیاری از [[مردم]] شبه جزیره [[بت]] پرست بودند و برای خود بت خاصی به نام "[[لات]]" و به [[نقلی]] "ربّه"<ref>الاصنام، ص ۶۹؛ الفائق، ج ۲، ص ۱۲.</ref> داشتند و ظاهراً [[پرستش]] آن از نَبَطیان ([[قوم]] [[غیر عرب]] ساکن در [[عراق]])<ref>ر. ک: معجم البلدان، ج ۴، ص ۹۷.</ref> به ثقیف رسیده بود.<ref>تاریخ العرب، ص ۳۷۶.</ref> برخی نیز "ربه" را نام [[بتخانه]] لات می‌‌دانند.<ref>معجم قبائل العرب، ج ۱، ص ۱۵۱؛ النهایه، ج ۲، ص ۱۸۰؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۴۰۰، «ربب».</ref> این بت صخره‌ای منقوش بود که به [[اعتقاد]] [[اهل]] طائف همانند [[کعبه]] برای آن [[خزانه]]، [[قربانگاه]] و [[خانه]] ای ساخته بودند که با پرده پوشانده شده بود و اطراف آن را [[حرم]] و منطقه‌ای [[امن]] می‌‌دانستند و این امر را مایه [[مباهات]] خود می‌‌شمردند؛<ref>المحبر، ص ۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> همچنین همانند [[قریش]] که برای عُزّی [[زیارت]] و [[قربانی]] می‌‌کردند برای لات چنین اعمالی داشتند و [[حج]] می‌‌گزاردند.<ref>الاصنام، ص ۲۷.</ref> [[مسئولیت]] پرده‌داری این بتخانه و نگهداری از لات بر عهده [[خاندان]] [[ابی العاص]] <ref>المحبر، ص ۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> از شاخه [[بنی مالک]] یا به نقلی خاندان [[عتاب بن مالک]] از شاخه احلاف بود.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۷۲؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۴.</ref> هرگاه مسافری از ثقیف به [[شهر]] خود باز می‌‌گشت ابتدا به شکرانه [[سلامت]] خود به [[زیارت]] [[لات]] می‌‌رفت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۹؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۶۷۱؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۴.</ref> لات کنار [[منات]] و عُزّی مورد [[ستایش]] همه [[عرب]] بود <ref> معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۶۱.</ref> و آنان را [[دختران]] [[خدا]] می‌‌شمردند. [[خداوند]] نیز در [[آیات]] {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرَى أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الأُنثَى تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى}}<ref>«آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ و آن سومین بت دیگر «منات» را؟ آیا برای شما پسر و برای او  دختر است؟ آنگاه این بخش کردنی  ستمگرانه است» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۲.</ref> این [[اعتقاد]] را [[باطل]] و آن را عقیده‌ای ستمکارانه و نابرابر می‌‌داند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۹۴؛ جامع البیان، ج ۲۷، ص ۷۷.</ref>. آنان همچنین براساس اعتقاد به لات [[فرزندان]] خود را "[[زید]] اللات"، "[[تیم]] اللات"، "[[عائذ]] اللات"، "شیع اللات" و "شکم اللات" می‌‌نامیدند <ref> الاصنام، ص ۱۶؛ معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۷۲، ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۲۴۸.</ref> تلبیه خاص ثقفیان در [[زمان]] [[حجّ]] {{عربی|لبيك اللهم إنّ ثقيفا قد أتوك وأخلفوا المال وقد رجوك}} بود.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۵۵.</ref>


۱۲۹٬۷۳۲

ویرایش