جون بن قتادة بن اعور تمیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
 
خط ۵: خط ۵:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
==آشنایی اجمالی==
== آشنایی اجمالی ==
وی [[جون بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف]]، از تیره [[بنو عبد شمس بن زید بن مناة]]، از [[قبیله]] [[تمیم]] است<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱۲، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۴.</ref> یادآوری کرده است که عبدشمس جز در میان [[قریش]] وجود ندارد و تیره موجود در [[بنی تمیم]] «عبشمی» هستند. جون را [[بصری]] شمرده و در [[صحابی]] بودنش [[اختلاف]] است. برخی او را صحابی دانسته اما برخی دیگر با تأکید، صحابی بودن جون را رد کرده‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰.</ref>. از این‌رو [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref> او را در بخش چهارم [[الاصابه]] (توهمات) آورده است و تنها [[پدر]] جون را صحابی دانسته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۴.</ref>. منشأ این توهم روایتی است که در برخی منابع به نقل از [[جون بن قتاده]] چنین نقل شده که گوید: در سفری با [[رسول خدا]]{{صل}} بودیم. برخی [[صحابه]] را [[مشاهده]] کردیم که قصد [[نوشیدن آب]] از ظرفی را داشتند که صاحب آن به آنان [[تذکر]] داد که این ظرف از پوست مردار تهیه شده است. با [[آگاهی]] رسول خدا نه از این موضوع آن [[حضرت]] فرمود: [[آشامیدن]] از چنین ظرفی - که از پوست مردار است دباغی و موجب [[پاکی]] آن شده - مانعی ندارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref>. این [[روایت]] در منابعی دیگر آمده و از جون نام برده نشده است. به همین دلیل برخی او را [[تابعی]] ناشناخته (مجهول) دانسته‌اند که کسی جز [[حسن بصری]] از او روایت نکرده است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۳۳۸؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref>. جون از کسانی چون [[سلمة بن محبق هذلی]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۶۴۲؛ ابن حجر، الاصابه ج۳، ص۱۲۹.</ref>، [[سلمة بن صخر بن عتبه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۲، ص۲۷۹.</ref> و [[زبیر بن عوام]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref> روایت کرده است. او بیشتر روایت‌های خود از [[پیامبر]] از طریق [[سلمة بن محبق هذلی]] نقل کرده است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۳۳۰.</ref>. بنا به گزارشی، جون در [[نبرد جمل]] همراه [[طلحه]] و [[زبیر]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰.</ref>، اما در پی [[کناره‌گیری]] زبیر، او نیز صحنه [[نبرد]] را ترک کرد<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱۲، ص۳۸۹.</ref>. [[قرة بن حارث]] گوید: در نبرد جمل من با [[احنف بن قیس]] - که اعلام [[بی‌طرفی]] کرده و خود را از [[جنگ]] کنار کشیده بود - بودم ولی پسر عمویم [[جون بن قتاده]] همراه زبیر بود که برایم نقل کرد: پیش زبیر بودم که در چند نوبت سوارانی نزد او آمده و ضمن دادن [[سلام]] به عنوان [[امیر]]، خبرهایی از [[سپاه علی]]{{ع}} برای زبیر آوردند که حاکی از کمی نیرو و [[ضعف]] و [[ترس]] آنان داشت. تا آنکه سواری آمد و از حضور [[عمار]] در رکاب علی{{ع}} خبر داد. زبیر نخست به [[کتمان]] آن پرداخت اما با [[اصرار]] خبر رسانی زبیر فردی را برای [[صحت]] و سقم آن [[مأمور]] کرد و آن شخص حضور عمار را [[تصدیق]] نمود. در پی آن، زبیر گفت: وای که به بلیه افتادم! وای که پشتم [[شکست]]!<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۹، ص۴۲۸.</ref>. جون گوید: زبیر به لرزه افتاد، چنان که [[سلاح]] وی تکان می‌خورد و من با خودم گفتم: مادرم عزادارم شود. این بود که می‌خواستم با او بمیرم و با او زنده باشم؟! به [[خدا]] این لرزه به سبب چیزی است که از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیده یا دیده است. قره در ادامه گوید: هنگام [[سرگرمی]] [[سپاه]]، زبیر بر مرکب خود نشست و صحنه را ترک کرد و جون نیز پیش احنف رفت. آنگاه دو سوار نزد احنف آمدند و لختی با او آهسته سخن گفته و رفتند. پس از آن [[عمرو بن جرموز]] پیش احنف آمد و گفت: در وادی السباع به زبیر رسیدم و خونش بریختم. جون [[سوگند]] یاد می‌کرد که [[زبیر]] به دستور احنف به [[قتل]] رسید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۶.</ref>.
وی [[جون بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف]]، از تیره [[بنو عبد شمس بن زید بن مناة]]، از [[قبیله]] [[تمیم]] است<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱۲، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۴.</ref> یادآوری کرده است که عبدشمس جز در میان [[قریش]] وجود ندارد و تیره موجود در [[بنی تمیم]] «عبشمی» هستند. جون را [[بصری]] شمرده و در [[صحابی]] بودنش [[اختلاف]] است. برخی او را صحابی دانسته اما برخی دیگر با تأکید، صحابی بودن جون را رد کرده‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰.</ref>. از این‌رو [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref> او را در بخش چهارم [[الاصابه]] (توهمات) آورده است و تنها [[پدر]] جون را صحابی دانسته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۴.</ref>. منشأ این توهم روایتی است که در برخی منابع به نقل از [[جون بن قتاده]] چنین نقل شده که گوید: در سفری با [[رسول خدا]] {{صل}} بودیم. برخی [[صحابه]] را [[مشاهده]] کردیم که قصد [[نوشیدن آب]] از ظرفی را داشتند که صاحب آن به آنان [[تذکر]] داد که این ظرف از پوست مردار تهیه شده است. با [[آگاهی]] رسول خدا نه از این موضوع آن [[حضرت]] فرمود: [[آشامیدن]] از چنین ظرفی - که از پوست مردار است دباغی و موجب [[پاکی]] آن شده - مانعی ندارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref>. این [[روایت]] در منابعی دیگر آمده و از جون نام برده نشده است. به همین دلیل برخی او را [[تابعی]] ناشناخته (مجهول) دانسته‌اند که کسی جز [[حسن بصری]] از او روایت نکرده است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۳۳۸؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref>. جون از کسانی چون [[سلمة بن محبق هذلی]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۶۴۲؛ ابن حجر، الاصابه ج۳، ص۱۲۹.</ref>، [[سلمة بن صخر بن عتبه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۲، ص۲۷۹.</ref> و [[زبیر بن عوام]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۵۳.</ref> روایت کرده است. او بیشتر روایت‌های خود از [[پیامبر]] از طریق [[سلمة بن محبق هذلی]] نقل کرده است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۳۳۰.</ref>. بنا به گزارشی، جون در [[نبرد جمل]] همراه [[طلحه]] و [[زبیر]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۷۰.</ref>، اما در پی [[کناره‌گیری]] زبیر، او نیز صحنه [[نبرد]] را ترک کرد<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱۲، ص۳۸۹.</ref>. [[قرة بن حارث]] گوید: در نبرد جمل من با [[احنف بن قیس]] - که اعلام [[بی‌طرفی]] کرده و خود را از [[جنگ]] کنار کشیده بود - بودم ولی پسر عمویم [[جون بن قتاده]] همراه زبیر بود که برایم نقل کرد: پیش زبیر بودم که در چند نوبت سوارانی نزد او آمده و ضمن دادن [[سلام]] به عنوان [[امیر]]، خبرهایی از [[سپاه علی]] {{ع}} برای زبیر آوردند که حاکی از کمی نیرو و [[ضعف]] و [[ترس]] آنان داشت. تا آنکه سواری آمد و از حضور [[عمار]] در رکاب علی {{ع}} خبر داد. زبیر نخست به [[کتمان]] آن پرداخت اما با [[اصرار]] خبر رسانی زبیر فردی را برای [[صحت]] و سقم آن [[مأمور]] کرد و آن شخص حضور عمار را [[تصدیق]] نمود. در پی آن، زبیر گفت: وای که به بلیه افتادم! وای که پشتم [[شکست]]!<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۹، ص۴۲۸.</ref>. جون گوید: زبیر به لرزه افتاد، چنان که [[سلاح]] وی تکان می‌خورد و من با خودم گفتم: مادرم عزادارم شود. این بود که می‌خواستم با او بمیرم و با او زنده باشم؟! به [[خدا]] این لرزه به سبب چیزی است که از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده یا دیده است. قره در ادامه گوید: هنگام [[سرگرمی]] [[سپاه]]، زبیر بر مرکب خود نشست و صحنه را ترک کرد و جون نیز پیش احنف رفت. آنگاه دو سوار نزد احنف آمدند و لختی با او آهسته سخن گفته و رفتند. پس از آن [[عمرو بن جرموز]] پیش احنف آمد و گفت: در وادی السباع به زبیر رسیدم و خونش بریختم. جون [[سوگند]] یاد می‌کرد که [[زبیر]] به دستور احنف به [[قتل]] رسید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۶.</ref>.


آخرین خبر درباره جون به نقل از [[مدائنی]] است که وی به همراه احنف نزد [[معاویه]] رفته و معاویه به هر کدام صد هزار درهم داد و به [[معاویة بن حتات مجاشعی]] که در [[جمل]] با [[عایشه]] بود و بر این کار او [[اعتراض]] کرد گفت که من با این [[پول]] [[دین]] آنان را خریدم<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۵، ص۹۳؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جون بن قتادة بن اعور تمیمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۳۲-۴۳۳.</ref>
آخرین خبر درباره جون به نقل از [[مدائنی]] است که وی به همراه احنف نزد [[معاویه]] رفته و معاویه به هر کدام صد هزار درهم داد و به [[معاویة بن حتات مجاشعی]] که در [[جمل]] با [[عایشه]] بود و بر این کار او [[اعتراض]] کرد گفت که من با این [[پول]] [[دین]] آنان را خریدم<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۵، ص۹۳؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جون بن قتادة بن اعور تمیمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۳۲-۴۳۳.</ref>
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش