جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
(←پانویس) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
| پرسش مرتبط = عصمت (پرسش) | | پرسش مرتبط = عصمت (پرسش) | ||
}} | }} | ||
'''عصمت وحی''' به معنای مصونیت، [[سلامت]] و [[خطاناپذیری وحی]] است. مقتضای [[علم]] و [[قدرت]] و [[حکمت الهی]] و لازمۀ [[هدایت]] [[انسانها]] آن است که [[وحی الهی]] بدون هیچگونه [[خطا]] و اشتباهی به دست [[مردم]] برسد<ref>ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|آموزش عقاید]]، ص۱۴۱؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۵۹ - ۳۶۲</ref>. | '''عصمت وحی''' به معنای مصونیت، [[سلامت]] و [[خطاناپذیری وحی]] است. مقتضای [[علم]] و [[قدرت]] و [[حکمت الهی]] و لازمۀ [[هدایت]] [[انسانها]] آن است که [[وحی الهی]] بدون هیچگونه [[خطا]] و اشتباهی به دست [[مردم]] برسد<ref>ر. ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|آموزش عقاید]]، ص۱۴۱؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۵۹ - ۳۶۲</ref>. | ||
==معناشناسی عصمت وحی== | == معناشناسی عصمت وحی == | ||
[[عصمت]] در لغت به معنای منع و جلوگیری است<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴؛ مفردات، ص۵۶۹ و ... .</ref> و در اصطلاح به کسی که از [[خطا]] و [[اشتباه]] مصون باشد را [[معصوم]] میگویند<ref>ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۵۹ - ۳۶۲. </ref>. عصمت وحی به معنای [[مصونیت]]، [[سلامت]] و خطاناپذیری [[وحی]] است. | [[عصمت]] در لغت به معنای منع و جلوگیری است<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴؛ مفردات، ص۵۶۹ و ... .</ref> و در اصطلاح به کسی که از [[خطا]] و [[اشتباه]] مصون باشد را [[معصوم]] میگویند<ref>ر. ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۵۹ - ۳۶۲. </ref>. عصمت وحی به معنای [[مصونیت]]، [[سلامت]] و خطاناپذیری [[وحی]] است. | ||
مهمترین کسانی که باید صفت [[عصمت]] در آنها به طور ویژه وجود داشته باشد [[پیامبران الهی]] هستند، چراکه آنان [[مسئولیت]] [[ابلاغ وحی]] به [[مردم]] را بر عهده دارند. به عبارتی میتوان گفت مهمترین [[هدف پیامبران]] رساندن حقایق [[وحیانی]] برای [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[بشر]] است. لذا [[مسلمانان]] معتقدند [[خطاپذیری]] [[پیامبران]] در [[ابلاغ]] [[وحی الهی]] موجب [[نقض]] [[رسالت]] آنها میشود. | مهمترین کسانی که باید صفت [[عصمت]] در آنها به طور ویژه وجود داشته باشد [[پیامبران الهی]] هستند، چراکه آنان [[مسئولیت]] [[ابلاغ وحی]] به [[مردم]] را بر عهده دارند. به عبارتی میتوان گفت مهمترین [[هدف پیامبران]] رساندن حقایق [[وحیانی]] برای [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[بشر]] است. لذا [[مسلمانان]] معتقدند [[خطاپذیری]] [[پیامبران]] در [[ابلاغ]] [[وحی الهی]] موجب [[نقض]] [[رسالت]] آنها میشود. | ||
==[[چرایی عصمت وحی]]== | == [[چرایی عصمت وحی]] == | ||
== ضرورت عصمت وحی == | == ضرورت عصمت وحی == | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
{{اصلی|عصمت امام}} | {{اصلی|عصمت امام}} | ||
==[[دلایل]] [[عصمت]] [[وحی]]== | == [[دلایل]] [[عصمت]] [[وحی]] == | ||
{{اصلی|اثبات عصمت وحی}} | {{اصلی|اثبات عصمت وحی}} | ||
== معنای وحی == | == معنای وحی == | ||
واژه [[وحی]] در [[زبان عربی]] و همچنین در [[قرآن کریم]]، در معانی گوناگونی به کار رفته است، که ذکر و بررسی آنها خارج از بحث کنونی ماست. ما در اینجا فقط به ذکر معنای اصطلاحی آن پرداخته و ویژگیهای آن را توضیح میدهیم. دریافت و [[تلقی وحی]] در اصطلاح [[علم کلام]]، عبارت است از: تفهیم اختصاصی مطالبی، به طریق غیر عادی. از طرف [[خداوند]] به [[بنده]] برگزیدهای که [[مأمور]] [[هدایت مردم]] شده است<ref>راهنماشناسی، ص۱۱؛ همچنین ر.ک: قرآنشناسی، ج۱، ص۵۲-۵۳.</ref>. امّا اینکه [[حقیقت]] و [[ماهیت وحی]] چیست، و به چه صورتی دریافت میشده است. از امور غیر قابل توصیف است. فقط باید آن را [[درک]] کرد تا [[حقیقت]] آن را دانست؛ هنگامی میتوانیم [[حقیقت]] و کیفیت [[وحی]] را دریابیم که به خود ما هم [[وحی]] بشود. مثلاً اگر برای کسی که [[کور]] مادرزاد است، گلها و رنگ آنها و لذتی را که از دیدن آنها به [[انسان]] [[دست]] میدهد، توصیف کنند، آن شخص، تنها چیزی که میتواند [[درک]] کند این است که در عالم خارج چیزی به نام گل وجود دارد. و دارای انواع و اقسام گوناگون و رنگهای متفاوتی هم میباشد، و [[آدمی]] از دیدن آنها [[لذت]] میبرد؛ امّا این [[فهم]] ناقص و [[درک]] اندک از واقعیت گل بسیار دور است. | واژه [[وحی]] در [[زبان عربی]] و همچنین در [[قرآن کریم]]، در معانی گوناگونی به کار رفته است، که ذکر و بررسی آنها خارج از بحث کنونی ماست. ما در اینجا فقط به ذکر معنای اصطلاحی آن پرداخته و ویژگیهای آن را توضیح میدهیم. دریافت و [[تلقی وحی]] در اصطلاح [[علم کلام]]، عبارت است از: تفهیم اختصاصی مطالبی، به طریق غیر عادی. از طرف [[خداوند]] به [[بنده]] برگزیدهای که [[مأمور]] [[هدایت مردم]] شده است<ref>راهنماشناسی، ص۱۱؛ همچنین ر. ک: قرآنشناسی، ج۱، ص۵۲-۵۳.</ref>. امّا اینکه [[حقیقت]] و [[ماهیت وحی]] چیست، و به چه صورتی دریافت میشده است. از امور غیر قابل توصیف است. فقط باید آن را [[درک]] کرد تا [[حقیقت]] آن را دانست؛ هنگامی میتوانیم [[حقیقت]] و کیفیت [[وحی]] را دریابیم که به خود ما هم [[وحی]] بشود. مثلاً اگر برای کسی که [[کور]] مادرزاد است، گلها و رنگ آنها و لذتی را که از دیدن آنها به [[انسان]] [[دست]] میدهد، توصیف کنند، آن شخص، تنها چیزی که میتواند [[درک]] کند این است که در عالم خارج چیزی به نام گل وجود دارد. و دارای انواع و اقسام گوناگون و رنگهای متفاوتی هم میباشد، و [[آدمی]] از دیدن آنها [[لذت]] میبرد؛ امّا این [[فهم]] ناقص و [[درک]] اندک از واقعیت گل بسیار دور است. | ||
آنچه مسلم است و از [[قرآن کریم]] فهمیده میشود، این است که [[وحی]] به سه صورت انجام میگرفته است: | آنچه مسلم است و از [[قرآن کریم]] فهمیده میشود، این است که [[وحی]] به سه صورت انجام میگرفته است: | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
[[دانش]] و [[آگاهی]] [[بشر]]، [[قادر]] به [[درک]] واقعیت [[وحی]] نیست؛ تنها چیزی که ما میدانیم این است که میتوان به کمک [[دلایل عقلی]] و شواهد [[قرآنی]] و [[روایی]] ویژگیها و خصوصیاتی را برای [[وحی]] ذکر کرد که تا اندازهای پرده از چهره [[غیبی]] این پدیده ماورایی کنار رود و اذهان غبارآلود ما [[آدمیان]] خاکی با این هدیّت آسمانی آشنا شود. از این رو برای آشنایی – ولو بسیار سطحی و زمینی – با این [[نعمت]] بزرگ [[الهی]]، به دو ویژگی عمده که از مقوّمات آن به شمار میروند، اشاره میکنیم: | [[دانش]] و [[آگاهی]] [[بشر]]، [[قادر]] به [[درک]] واقعیت [[وحی]] نیست؛ تنها چیزی که ما میدانیم این است که میتوان به کمک [[دلایل عقلی]] و شواهد [[قرآنی]] و [[روایی]] ویژگیها و خصوصیاتی را برای [[وحی]] ذکر کرد که تا اندازهای پرده از چهره [[غیبی]] این پدیده ماورایی کنار رود و اذهان غبارآلود ما [[آدمیان]] خاکی با این هدیّت آسمانی آشنا شود. از این رو برای آشنایی – ولو بسیار سطحی و زمینی – با این [[نعمت]] بزرگ [[الهی]]، به دو ویژگی عمده که از مقوّمات آن به شمار میروند، اشاره میکنیم: | ||
# [[دریافت وحی]] از سوی [[پیامبران]]، از نوع دریافتهای حضوری بوده است. میدانیم که [[علوم]] و [[ادراکات]] [[آدمی]] به دو دسته کلّی قابل تقسیم هستند: حصولی و حضوری. در [[علوم حصولی]] همیشه صورت ادراکی، بین عالم و معلوم، واسطه و فاصله میشود؛ یعنی، قوّه درّاکه [[آدمی]] مستقیماً با خود واقع سر و کار ندارد، بلکه صورتی از آن را مییابد. امّا در [[علم حضوری]]، شخص عالم، عین معلوم را مییابد؛ یعنی، خود واقعیت را دریافت میکند و نه صورت [[ذهنی]] آن را. [[احساس]] درد یا [[گرسنگی]] و به طور کلی، حالات [[روانی]] و [[روحی]]، از این نوعند<ref>برای توضیح بیشتر، ر.ک: آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۲-۱۷۱.</ref>. با توجه به این توضیح، باید گفت که [[ادراک]] [[وحی]] و دریافت و تلقی آن هم از قبیل [[علم حضوری]] است؛ زیرا که "[[پیغمبر]] [[وحی]] را از [[راه]] [[فکر]] – که اکتسابی است- دریافت نمیکند"<ref>راهنماشناسی، ص۱۴.</ref>. بلکه "کسی که استعداد دریافت آن را داشته باشد واجد یک [[حقیقت]] [[علمی]] میشود که حضوراً آن را مییابد و [[ارتباط]] آن را با وحیکننده - خواه فرشتهای واسطه باشد یا نباشد - [[مشاهده]] میکند"<ref>آموزش عقاید، ج۱-۲، ص۲۶۴.</ref>. | # [[دریافت وحی]] از سوی [[پیامبران]]، از نوع دریافتهای حضوری بوده است. میدانیم که [[علوم]] و [[ادراکات]] [[آدمی]] به دو دسته کلّی قابل تقسیم هستند: حصولی و حضوری. در [[علوم حصولی]] همیشه صورت ادراکی، بین عالم و معلوم، واسطه و فاصله میشود؛ یعنی، قوّه درّاکه [[آدمی]] مستقیماً با خود واقع سر و کار ندارد، بلکه صورتی از آن را مییابد. امّا در [[علم حضوری]]، شخص عالم، عین معلوم را مییابد؛ یعنی، خود واقعیت را دریافت میکند و نه صورت [[ذهنی]] آن را. [[احساس]] درد یا [[گرسنگی]] و به طور کلی، حالات [[روانی]] و [[روحی]]، از این نوعند<ref>برای توضیح بیشتر، ر. ک: آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۲-۱۷۱.</ref>. با توجه به این توضیح، باید گفت که [[ادراک]] [[وحی]] و دریافت و تلقی آن هم از قبیل [[علم حضوری]] است؛ زیرا که "[[پیغمبر]] [[وحی]] را از [[راه]] [[فکر]] – که اکتسابی است- دریافت نمیکند"<ref>راهنماشناسی، ص۱۴.</ref>. بلکه "کسی که استعداد دریافت آن را داشته باشد واجد یک [[حقیقت]] [[علمی]] میشود که حضوراً آن را مییابد و [[ارتباط]] آن را با وحیکننده - خواه فرشتهای واسطه باشد یا نباشد - [[مشاهده]] میکند"<ref>آموزش عقاید، ج۱-۲، ص۲۶۴.</ref>. | ||
# ویژگی دوم پدیده [[وحی]] که در واقع، نتیجه ویژگی اول میباشد - خطاناپذیری آن است؛ یعنی مانند [[ادراکات]] [[حسی]] و [[عقلی]] نیست که در معرض [[خطا]] و [[اشتباه]] باشد. چرا که [[تلقی وحی]] یعنی یک دریافت [[غیبی]] و [[باطنی]] که از قبیل [[علم حضوری]] است و در [[علم حضوری]]، هیچ گونه [[خطا]] و اشتباهی [[راه]] ندارد؛ زیرا که [[خطا]] و [[اشتباه]] تنها در واسطه بین عالم و معلوم امکان تحقق دارد؛ در حالی که در [[علم حضوری]]، بین عالم و معلوم چیزی واسطه نمیشود. اصلاً مقسم صحیح و [[خطا]] [[ادراک]] حصولی است<ref>راهنماشناسی، ص۱۷.</ref> [نه حضوری. بنابراین، امکان [[خطا]] و [[اشتباه]] در خود [[وحی]] نمیرود و همچنین] کسی که به او [[وحی]] میشود، هیچگاه [[شک]] نمیکند که آیا به من [[وحی]] شده یا [[خطا]] میکنم<ref>راهنماشناسی، ص۱۵-۱۶؛ و همچنین ر.ک: التمهید، ج۱، ص۸۲.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۹۳-۹۵.</ref> | # ویژگی دوم پدیده [[وحی]] که در واقع، نتیجه ویژگی اول میباشد - خطاناپذیری آن است؛ یعنی مانند [[ادراکات]] [[حسی]] و [[عقلی]] نیست که در معرض [[خطا]] و [[اشتباه]] باشد. چرا که [[تلقی وحی]] یعنی یک دریافت [[غیبی]] و [[باطنی]] که از قبیل [[علم حضوری]] است و در [[علم حضوری]]، هیچ گونه [[خطا]] و اشتباهی [[راه]] ندارد؛ زیرا که [[خطا]] و [[اشتباه]] تنها در واسطه بین عالم و معلوم امکان تحقق دارد؛ در حالی که در [[علم حضوری]]، بین عالم و معلوم چیزی واسطه نمیشود. اصلاً مقسم صحیح و [[خطا]] [[ادراک]] حصولی است<ref>راهنماشناسی، ص۱۷.</ref> [نه حضوری. بنابراین، امکان [[خطا]] و [[اشتباه]] در خود [[وحی]] نمیرود و همچنین] کسی که به او [[وحی]] میشود، هیچگاه [[شک]] نمیکند که آیا به من [[وحی]] شده یا [[خطا]] میکنم<ref>راهنماشناسی، ص۱۵-۱۶؛ و همچنین ر. ک: التمهید، ج۱، ص۸۲.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۹۳-۹۵.</ref> | ||
[[اهل]] لغت، [[وحی]] را در این چند معنا استعمال کردهاند: اشاره<ref>محمد بن عبدالقادر، مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ العین، ج۳، ص۳۲۰ (الوحی: الاشاره).</ref>، [[الهام]]<ref>مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ العین، ج۳، ص۳۲۰؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۸ (الوحی: الالهام).</ref>، [[کلام]] خفی<ref>مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱ (الوحی: الکلام الخفی).</ref>، [[وسوسه]]<ref>مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۹ (الوحی: الوسوسه).</ref> و [[القا]] در [[قلب]]<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۸ (الوحی: القاء فی القلب).</ref>. | [[اهل]] لغت، [[وحی]] را در این چند معنا استعمال کردهاند: اشاره<ref>محمد بن عبدالقادر، مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ العین، ج۳، ص۳۲۰ (الوحی: الاشاره).</ref>، [[الهام]]<ref>مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ العین، ج۳، ص۳۲۰؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۸ (الوحی: الالهام).</ref>، [[کلام]] خفی<ref>مختار الصحاح، ص۳۶۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱ (الوحی: الکلام الخفی).</ref>، [[وسوسه]]<ref>مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۹ (الوحی: الوسوسه).</ref> و [[القا]] در [[قلب]]<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۱؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۴۷۸ (الوحی: القاء فی القلب).</ref>. | ||