جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==[[اقرار]] [[مورخان]] [[مکتب خلفا]] بر [[ارث]] بردن از [[پیامبر]]{{صل}}== | == [[اقرار]] [[مورخان]] [[مکتب خلفا]] بر [[ارث]] بردن از [[پیامبر]] {{صل}} == | ||
در کتابهای [[تاریخی]] مکتب خلفا، [[بازار]] مکارهای از [[دروغ]] و [[جعل]] در [[تاریخ اسلام]] به وجود آمده<ref>البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۸۵؛ ترکة النبی، ص۸۶ (این دو به عنوان نمونه بیان شدهاند.)</ref> که حیرتآور است. خوشبختانه اسنادی در دست است که جای هیچگونه تردیدی ندارد معتبرترین کتابهای [[مکتب خلافت]] آن را نقل کردهاند. | در کتابهای [[تاریخی]] مکتب خلفا، [[بازار]] مکارهای از [[دروغ]] و [[جعل]] در [[تاریخ اسلام]] به وجود آمده<ref>البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۸۵؛ ترکة النبی، ص۸۶ (این دو به عنوان نمونه بیان شدهاند.)</ref> که حیرتآور است. خوشبختانه اسنادی در دست است که جای هیچگونه تردیدی ندارد معتبرترین کتابهای [[مکتب خلافت]] آن را نقل کردهاند. | ||
اما سوال اساسی اینجاست که اگر [[فدک]] از [[اموال]] [[زهرای مرضیه]]{{س}} نبوده است و حتی ارث نبوده است و پیامبر آن را به عنوان [[صدقه]] برای [[مسلمانان]] به جای گذاشته است و ارث پیامبر به [[ذویالقربی]] نبوده است، چرا [[پیروان]] [[سقیفه]] به ادعای خود پایبند نبودند و همان کسانی که سالیان دراز میگفتند پیامبر ارثی به جای نمیگذارد، اجازه ندادند [[پیکر مطهر]] [[امام مجتبی]]{{ع}} در [[خانه پیامبر]] [[دفن]] شود و خانه پیامبر را [[خانه]] خود و ارث پیامبر به خود میدانستند؟ | اما سوال اساسی اینجاست که اگر [[فدک]] از [[اموال]] [[زهرای مرضیه]] {{س}} نبوده است و حتی ارث نبوده است و پیامبر آن را به عنوان [[صدقه]] برای [[مسلمانان]] به جای گذاشته است و ارث پیامبر به [[ذویالقربی]] نبوده است، چرا [[پیروان]] [[سقیفه]] به ادعای خود پایبند نبودند و همان کسانی که سالیان دراز میگفتند پیامبر ارثی به جای نمیگذارد، اجازه ندادند [[پیکر مطهر]] [[امام مجتبی]] {{ع}} در [[خانه پیامبر]] [[دفن]] شود و خانه پیامبر را [[خانه]] خود و ارث پیامبر به خود میدانستند؟ | ||
مورد اول: [[یعقوبی]] در [[تاریخ]] خود مینویسد: وقتی [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} از [[دنیا]] رفت و خواستند [[امام حسن]]{{ع}} را که [[فرزند پیامبر]] بود در خانه و در کنار [[پیامبر اسلام]] دفن کنند، [[عایشه]] در حالی که سوار بر قاطر خاکستری رنگی شده بود، گفت: این خانه من است و به هیچ کس اجازه (دفن) نمیدهم! [[قاسم بن محمد بن ابی بکر]] جلو آمد<ref>در برخی نقلها آمده است که محمد بن حنفیه این جمله را به عایشه گفته است (اعلام الوری، ج۱، ص۲۱۲).</ref> و گفت: ای عمه، ما هنوز سرهای خود را از [[ننگ]] [[روز]] شتر سرخ، [[جنگ جمل]] نشستهایم؛ حالا تو میخواهی که [[مردم]] بگویند: روز قاطر خاکستری؟ ناگزیر عایشه بازگشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۵.</ref>. | مورد اول: [[یعقوبی]] در [[تاریخ]] خود مینویسد: وقتی [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} از [[دنیا]] رفت و خواستند [[امام حسن]] {{ع}} را که [[فرزند پیامبر]] بود در خانه و در کنار [[پیامبر اسلام]] دفن کنند، [[عایشه]] در حالی که سوار بر قاطر خاکستری رنگی شده بود، گفت: این خانه من است و به هیچ کس اجازه (دفن) نمیدهم! [[قاسم بن محمد بن ابی بکر]] جلو آمد<ref>در برخی نقلها آمده است که محمد بن حنفیه این جمله را به عایشه گفته است (اعلام الوری، ج۱، ص۲۱۲).</ref> و گفت: ای عمه، ما هنوز سرهای خود را از [[ننگ]] [[روز]] شتر سرخ، [[جنگ جمل]] نشستهایم؛ حالا تو میخواهی که [[مردم]] بگویند: روز قاطر خاکستری؟ ناگزیر عایشه بازگشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۵.</ref>. | ||
[[ابوالفداء]] نیز در تاریخش مینویسد: امام حسن{{ع}} [[وصیت]] کرد که او را در کنار جدش [[رسول خدا]]{{صل}} دفن کنند. وقتی از دنیا رفت، خواستند به وصیت او عمل کنند که در این [[زمان]] [[مروان]] که از جانب [[معاویه]]، [[حاکم مدینه]] بود، او از این کار جلوگیری کرد و نزدیک بود که بین [[بنی امیه]] و [[بنی هاشم]] به خاطر این مسأله [[فتنه]] شود. | [[ابوالفداء]] نیز در تاریخش مینویسد: امام حسن {{ع}} [[وصیت]] کرد که او را در کنار جدش [[رسول خدا]] {{صل}} دفن کنند. وقتی از دنیا رفت، خواستند به وصیت او عمل کنند که در این [[زمان]] [[مروان]] که از جانب [[معاویه]]، [[حاکم مدینه]] بود، او از این کار جلوگیری کرد و نزدیک بود که بین [[بنی امیه]] و [[بنی هاشم]] به خاطر این مسأله [[فتنه]] شود. | ||
[[عایشه]] پیش آمد و گفت: [[خانه]]، خانه من است و من اجازه نمیدهم که او در اینجا [[دفن]] شود!!! پس او را در [[بقیع]] دفن کردند. وقتی خبر از [[دنیا]] رفتن [[امام حسن]]{{ع}} به [[معاویه]] رسید، (از [[شادی]]) [[سجده شکر]] به جای آورد<ref>المختصر فی اخبار البشر، ج۱، ص۱۸۳. </ref>. | [[عایشه]] پیش آمد و گفت: [[خانه]]، خانه من است و من اجازه نمیدهم که او در اینجا [[دفن]] شود!!! پس او را در [[بقیع]] دفن کردند. وقتی خبر از [[دنیا]] رفتن [[امام حسن]] {{ع}} به [[معاویه]] رسید، (از [[شادی]]) [[سجده شکر]] به جای آورد<ref>المختصر فی اخبار البشر، ج۱، ص۱۸۳. </ref>. | ||
مدائنی، [[مورخ]] کهن شامی نیز همین عبارت را با اندکی تفاوت از عایشه نقل کرده است که او در این هنگام گفت: {{عربی|البیت بیتی و لا آذن لأحد أن یدفن فیه}}؛ خانه، خانه من است، اجازه نمیدهم که کسی در آن دفن شود<ref>شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۱۶، ص۱۴.</ref>. | مدائنی، [[مورخ]] کهن شامی نیز همین عبارت را با اندکی تفاوت از عایشه نقل کرده است که او در این هنگام گفت: {{عربی|البیت بیتی و لا آذن لأحد أن یدفن فیه}}؛ خانه، خانه من است، اجازه نمیدهم که کسی در آن دفن شود<ref>شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۱۶، ص۱۴.</ref>. | ||
در [[انساب الاشراف]] هم همین جمله از عایشه نقل شده است: {{عربی|البیت بیتی و لا آذن ان یدفن فیه احد}}<ref>جَمَل انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. | در [[انساب الاشراف]] هم همین جمله از عایشه نقل شده است: {{عربی|البیت بیتی و لا آذن ان یدفن فیه احد}}<ref>جَمَل انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. | ||
[[شیخ مفید]] در [[ارشاد]] مینویسد: آنگاه که عایشه خبر یافت که بنی هاشم [[تصمیم]] دارند امام حسن{{ع}} را کنار [[رسول خدا]]{{صل}} دفن کنند، در حالی که سوار بر الاغی شده بود جلو آمد و گفت: چه بر سر من و شما آمده است که میخواهید بدون اجازه من، وارد خانه من شوید. چطور میتوانم اجازه بدهم حسن در کنار [[پیامبر]] دفن شود، در حالی که [[عثمان]] در اقصای [[مدینه]] به [[خاک]] سپرده شده است؟! | [[شیخ مفید]] در [[ارشاد]] مینویسد: آنگاه که عایشه خبر یافت که بنی هاشم [[تصمیم]] دارند امام حسن {{ع}} را کنار [[رسول خدا]] {{صل}} دفن کنند، در حالی که سوار بر الاغی شده بود جلو آمد و گفت: چه بر سر من و شما آمده است که میخواهید بدون اجازه من، وارد خانه من شوید. چطور میتوانم اجازه بدهم حسن در کنار [[پیامبر]] دفن شود، در حالی که [[عثمان]] در اقصای [[مدینه]] به [[خاک]] سپرده شده است؟! | ||
[[ابن عباس]] که آنجا حضور داشت، [[احساس]] کرد فتنهای بین بنی امیه و [[بنی عباس]] در حال شکلگیری است؛ لذا به [[مروان]] گفت: ما برای دفن [[حسن بن علی]] در کنار پیامبر نیامدهایم، بلکه میخواهیم ایشان با رسول خدا{{صل}} عهدی تازه کند، سپس طبق وصیتش او را به بقیع ببریم. | [[ابن عباس]] که آنجا حضور داشت، [[احساس]] کرد فتنهای بین بنی امیه و [[بنی عباس]] در حال شکلگیری است؛ لذا به [[مروان]] گفت: ما برای دفن [[حسن بن علی]] در کنار پیامبر نیامدهایم، بلکه میخواهیم ایشان با رسول خدا {{صل}} عهدی تازه کند، سپس طبق وصیتش او را به بقیع ببریم. | ||
پس از آن ابن عباس به نزد عایشه آمد، خطاب به او یک جمله شعری خواند: | پس از آن ابن عباس به نزد عایشه آمد، خطاب به او یک جمله شعری خواند: | ||
{{عربی|تَجَمَّلْتِ تَبَغَّلْتِ وَ لَوْ عِشْتِ تَفَيَّلْتِ | {{عربی|تَجَمَّلْتِ تَبَغَّلْتِ وَ لَوْ عِشْتِ تَفَيَّلْتِ | ||
لَكِ التُّسْعُ مِنَ الثُّمْنِ وَ فِی الْكُلِّ تَصَرَّفْتِ}} | لَكِ التُّسْعُ مِنَ الثُّمْنِ وَ فِی الْكُلِّ تَصَرَّفْتِ}} | ||
یعنی به [[روز]] [[جنگ جمل]] بر شتر سوار شدی، امروز بر استر<ref>با آنکه خدا و رسول خدا{{صل}} به تو امر نمودهاند که از خانه بیرون نیایی.</ref> و اگر زنده بمانی محتمل است که بر فیل سوار شوی! به تو از [[میراث]] [[پیغمبر]] [[خدا]]{{صل}}، یک نهم از هشت سهم میرسد، (یعنی تنها یک حصه از هفتاد و دو حصه!؛ چراکه [[پیامبر]] هشت [[زن]] دیگر داشت و تنها یک هشتم از ارثیه میان [[زنان]] تقسیم میشود). ولی تو، همه را [[تصرف]] کردهای و [[خانه]] را خانه خود نام نهادهای<ref>الارشاد، ج۲، ص۱۸؛ اعلام الوری، ج۱، ص۴۱۴؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۳؛ المناقب، ج۴، ص۴۵؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۶۸.</ref>. | یعنی به [[روز]] [[جنگ جمل]] بر شتر سوار شدی، امروز بر استر<ref>با آنکه خدا و رسول خدا {{صل}} به تو امر نمودهاند که از خانه بیرون نیایی.</ref> و اگر زنده بمانی محتمل است که بر فیل سوار شوی! به تو از [[میراث]] [[پیغمبر]] [[خدا]] {{صل}}، یک نهم از هشت سهم میرسد، (یعنی تنها یک حصه از هفتاد و دو حصه!؛ چراکه [[پیامبر]] هشت [[زن]] دیگر داشت و تنها یک هشتم از ارثیه میان [[زنان]] تقسیم میشود). ولی تو، همه را [[تصرف]] کردهای و [[خانه]] را خانه خود نام نهادهای<ref>الارشاد، ج۲، ص۱۸؛ اعلام الوری، ج۱، ص۴۱۴؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۳؛ المناقب، ج۴، ص۴۵؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۶۸.</ref>. | ||
آیا [[خانه پیامبر]]، مهریه [[عایشه]] بوده است و یا [[ارث]] او؟ مهریه نمیتواند باشد؛ چراکه به فرموده [[قرآن]] تمام [[مهریه]] [[زنان پیامبر]] در همان [[روز]] اول [[ازدواج]] به آنها داده شده بوده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ}}<ref>«ای پیامبر! ما آن همسرانت را که مهرشان را دادهای بر تو حلال کردهایم» سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref>. پس این دلیلی است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[زمان]] ازدواج مهریه را پرداخت کرده است. | آیا [[خانه پیامبر]]، مهریه [[عایشه]] بوده است و یا [[ارث]] او؟ مهریه نمیتواند باشد؛ چراکه به فرموده [[قرآن]] تمام [[مهریه]] [[زنان پیامبر]] در همان [[روز]] اول [[ازدواج]] به آنها داده شده بوده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ}}<ref>«ای پیامبر! ما آن همسرانت را که مهرشان را دادهای بر تو حلال کردهایم» سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref>. پس این دلیلی است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در [[زمان]] ازدواج مهریه را پرداخت کرده است. | ||
و ارث هم نمیتواند باشد؛ چراکه در نقلهای مورد قبول [[اهل سنت]] آمده است که [[پیامبران]] ارث به جای نمیگذارند و هر آنچه از ایشان به جای میماند [[صدقه]] و از [[اموال مسلمین]] است! همان طور که خود [[ابوبکر]] این [[روایات]] را نقل کرده و عایشه نیز آن را تأکید و [[ترویج]] میکرده است<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۰، ش۳۷۱۲؛ ج۵، ص۸۹، ش۴۰۳۴؛ سنن الکبری (نسائی)، ج۴، ص۳۲۹؛ سنن ابی داود، ج۳، ص۱۴۳؛ صحیح ابن حبان، ج۱۴، ص۵۷۳؛ فضائل الصحابة، ج۱، ص۳۶۲؛ المصنف (صنعانی)، ج۵، ص۴۷۱؛ موطأ (مالک)، ج۵، ص۱۴۴۴؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۱۰۴؛ الصواعق المحرقة، ج۱، ص۴۲.</ref>. | و ارث هم نمیتواند باشد؛ چراکه در نقلهای مورد قبول [[اهل سنت]] آمده است که [[پیامبران]] ارث به جای نمیگذارند و هر آنچه از ایشان به جای میماند [[صدقه]] و از [[اموال مسلمین]] است! همان طور که خود [[ابوبکر]] این [[روایات]] را نقل کرده و عایشه نیز آن را تأکید و [[ترویج]] میکرده است<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۰، ش۳۷۱۲؛ ج۵، ص۸۹، ش۴۰۳۴؛ سنن الکبری (نسائی)، ج۴، ص۳۲۹؛ سنن ابی داود، ج۳، ص۱۴۳؛ صحیح ابن حبان، ج۱۴، ص۵۷۳؛ فضائل الصحابة، ج۱، ص۳۶۲؛ المصنف (صنعانی)، ج۵، ص۴۷۱؛ موطأ (مالک)، ج۵، ص۱۴۴۴؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۱۰۴؛ الصواعق المحرقة، ج۱، ص۴۲.</ref>. | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
عبدالله برگشت و [[مردم]] وقتی او را دیدند گفتند: عبدالله دارد میآید! عمر پرسید: چه خبر؟ عبدالله گفت: آنچه را که [[امیرالمؤمنین]] میخواست اجازه داد. عمر گفت: هیچ چیزی برای من مهمتر از این [[مدفن]] نبود؛ پس هرگاه من از [[دنیا]] رفتم جنازهام را به سوی [[خانه پیامبر]] ببرید و اگر عایشه از نظرش برگشت و مانع شد، مرا به [[قبرستان]] [[مسلمانان]] برده و در آنجا دفن نمایید<ref>صحیح البخاری، ج۲، ص۱۰۳، ش۱۳۹۲.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۸.</ref> | عبدالله برگشت و [[مردم]] وقتی او را دیدند گفتند: عبدالله دارد میآید! عمر پرسید: چه خبر؟ عبدالله گفت: آنچه را که [[امیرالمؤمنین]] میخواست اجازه داد. عمر گفت: هیچ چیزی برای من مهمتر از این [[مدفن]] نبود؛ پس هرگاه من از [[دنیا]] رفتم جنازهام را به سوی [[خانه پیامبر]] ببرید و اگر عایشه از نظرش برگشت و مانع شد، مرا به [[قبرستان]] [[مسلمانان]] برده و در آنجا دفن نمایید<ref>صحیح البخاری، ج۲، ص۱۰۳، ش۱۳۹۲.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۸.</ref> | ||
==بیزاری [[دختر پیامبر]]{{صل}} از [[غاصبان حکومت]]== | == بیزاری [[دختر پیامبر]] {{صل}} از [[غاصبان حکومت]] == | ||
عایشه طبق نقل [[بخاری]] و مسلم میگوید: [[فاطمه]] دختر پیامبر کسی را فرستاد، [[میراث]] خودش را از ابوبکر [[طلب]] کرد؛ یعنی خالصه [[پیامبر]] در [[مدینه]] شامل: [[اموال]] [[بنی نضیر]]، سپس [[فدک]] و باقیماندهای از [[خمس]] [[خیبر]]. ابوبکر گفت: پیامبر فرموده است که ما [[ارث]] به جای نمیگذاریم، آنچه از ما باقی میماند، [[صدقه]] است؛ لذا ابوبکر از اینکه به فاطمه چیزی بدهد [[امتناع]] ورزید. | عایشه طبق نقل [[بخاری]] و مسلم میگوید: [[فاطمه]] دختر پیامبر کسی را فرستاد، [[میراث]] خودش را از ابوبکر [[طلب]] کرد؛ یعنی خالصه [[پیامبر]] در [[مدینه]] شامل: [[اموال]] [[بنی نضیر]]، سپس [[فدک]] و باقیماندهای از [[خمس]] [[خیبر]]. ابوبکر گفت: پیامبر فرموده است که ما [[ارث]] به جای نمیگذاریم، آنچه از ما باقی میماند، [[صدقه]] است؛ لذا ابوبکر از اینکه به فاطمه چیزی بدهد [[امتناع]] ورزید. | ||
فاطمه از این [[رفتار]] ابوبکر [[خشمگین]] شد، تا آن روزی که از دنیا رفت، از او به [[قهر]] دوری گزید، با او سخن نگفت. او شش ماه بعد از پیامبر{{صل}} [[زندگی]] کرد و آنگاه که [[وفات]] یافت، شوهرش علی او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را از آن خبردار نساخت<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۳۹، ش۴۲۴۰؛ ج۴، ص۷۹، ش۳۰۹۳؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰، ش۵۴؛ صحیح ابن حبان، ج۱۱، ص۱۵۲؛ المسند، ج۱، ص۲۰۵، ش۲۵؛ المصنف (صنعانی)، ج۵، ص۴۷۱؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۶، ص۴۹۰؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۴، ص۳۲۹؛ الصواعق المحرقة، ج۱، ص۴۲؛ جامع الاصول، ج۴، ص۱۰۳؛ جامع المسانید (ابن جوزی)، ج۴، ص۲۹۸؛ الجامع الکبیر (سیوطی)، ج۱۵، ص۵۶۸.</ref>. | فاطمه از این [[رفتار]] ابوبکر [[خشمگین]] شد، تا آن روزی که از دنیا رفت، از او به [[قهر]] دوری گزید، با او سخن نگفت. او شش ماه بعد از پیامبر {{صل}} [[زندگی]] کرد و آنگاه که [[وفات]] یافت، شوهرش علی او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را از آن خبردار نساخت<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۳۹، ش۴۲۴۰؛ ج۴، ص۷۹، ش۳۰۹۳؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰، ش۵۴؛ صحیح ابن حبان، ج۱۱، ص۱۵۲؛ المسند، ج۱، ص۲۰۵، ش۲۵؛ المصنف (صنعانی)، ج۵، ص۴۷۱؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۶، ص۴۹۰؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۴، ص۳۲۹؛ الصواعق المحرقة، ج۱، ص۴۲؛ جامع الاصول، ج۴، ص۱۰۳؛ جامع المسانید (ابن جوزی)، ج۴، ص۲۹۸؛ الجامع الکبیر (سیوطی)، ج۱۵، ص۵۶۸.</ref>. | ||
در این [[نص]] معتبر دیدیم که [[حضرت صدیقه]] [[فاطمه زهرا]]{{س}} به [[شهادت]] [[عایشه]] که معتبرترین [[راوی]] [[مکتب خلافت]] است، بر [[خلیفه]] [[غضب]] کرده است و با [[قهر]] از وی روی گردانید و با او به هیچ وجه سخن نگفته است و سپس [[وصیت]] کرد تا او را دور از چشم [[دستگاه خلافت]] [[غسل]] و [[کفن و دفن]] کنند. هیچ کس در [[مراسم]] ایشان از وابستگان دستگاه خلافت شرکت نکند و تمام مراسم ایشان را [[همسر]] ایشان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عهدهدار شود. حتی [[نماز]] هم خود ایشان بخواند. بنابراین قهر و غضب ایشان نسبت به خلیفه و دستگاه خلافت مسلم است. این [[نارضایتی]] چه معنایی میتوانست داشته باشد؟ رویگردانی و غضب و [[ناراحتی]] بانویی که پاره تن [[رسول خدا]]{{صل}} و [[سیده زنان اهل بهشت]] است و [[رضایت]] و غضب ایشان، رضایت و غضب [[پیامبر]]<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۱، ش۳۷۱۴ و ج۵، ص۲۹، ش۳۷۶۷؛ السنن الکبری، ج۷، ص۳۹۴؛ المعجم الکبری (طبرانی)، ج۲۲، ص۴۰۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۳، ش۴۷۵۰؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۵۵؛ مستخرج (ابی عوانة)، ج۱۸، ص۵۷۵. {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي}} {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي}}. </ref> و خداست<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷، ش۴۷۳۰، {{عربی|هذا حدیث صحیح الإسناد}}؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۳ {{عربی|اسناده حسن}}؛ المعجم الکبیر (طبرانی)، ج۱، ص۱۰۸؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۴۴؛ الثغور الباسمة فی مناقب سیدتنا فاطمة (سیوطی)، ص۱۱؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۰۷؛ معرفة الصحابة (ابی نعیم)، ج۶، ص۳۱۸۸؛ اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل (مناوی)، ص۶۵. {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ}}.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۱.</ref> | در این [[نص]] معتبر دیدیم که [[حضرت صدیقه]] [[فاطمه زهرا]] {{س}} به [[شهادت]] [[عایشه]] که معتبرترین [[راوی]] [[مکتب خلافت]] است، بر [[خلیفه]] [[غضب]] کرده است و با [[قهر]] از وی روی گردانید و با او به هیچ وجه سخن نگفته است و سپس [[وصیت]] کرد تا او را دور از چشم [[دستگاه خلافت]] [[غسل]] و [[کفن و دفن]] کنند. هیچ کس در [[مراسم]] ایشان از وابستگان دستگاه خلافت شرکت نکند و تمام مراسم ایشان را [[همسر]] ایشان [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} عهدهدار شود. حتی [[نماز]] هم خود ایشان بخواند. بنابراین قهر و غضب ایشان نسبت به خلیفه و دستگاه خلافت مسلم است. این [[نارضایتی]] چه معنایی میتوانست داشته باشد؟ رویگردانی و غضب و [[ناراحتی]] بانویی که پاره تن [[رسول خدا]] {{صل}} و [[سیده زنان اهل بهشت]] است و [[رضایت]] و غضب ایشان، رضایت و غضب [[پیامبر]]<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۱، ش۳۷۱۴ و ج۵، ص۲۹، ش۳۷۶۷؛ السنن الکبری، ج۷، ص۳۹۴؛ المعجم الکبری (طبرانی)، ج۲۲، ص۴۰۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۳، ش۴۷۵۰؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۵۵؛ مستخرج (ابی عوانة)، ج۱۸، ص۵۷۵. {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي}} {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي}}. </ref> و خداست<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷، ش۴۷۳۰، {{عربی|هذا حدیث صحیح الإسناد}}؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۳ {{عربی|اسناده حسن}}؛ المعجم الکبیر (طبرانی)، ج۱، ص۱۰۸؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۴۴؛ الثغور الباسمة فی مناقب سیدتنا فاطمة (سیوطی)، ص۱۱؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۰۷؛ معرفة الصحابة (ابی نعیم)، ج۶، ص۳۱۸۸؛ اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل (مناوی)، ص۶۵. {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ}}.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۱.</ref> | ||
==نقدی بر نظریات [[ابن تیمیه]] در رد [[فضائل]] [[دختر پیامبر]]{{صل}}== | == نقدی بر نظریات [[ابن تیمیه]] در رد [[فضائل]] [[دختر پیامبر]] {{صل}} == | ||
این [[روایات]] بیانگر جایگاه والا و رفیع دختر پیامبر{{صل}} است تا آنجا که [[خداوند]] به خاطر ایشان [[خشنود]] و [[غضبناک]] میشود. | این [[روایات]] بیانگر جایگاه والا و رفیع دختر پیامبر {{صل}} است تا آنجا که [[خداوند]] به خاطر ایشان [[خشنود]] و [[غضبناک]] میشود. | ||
===بررسی [[اشکال سندی]] [[روایات]]=== | === بررسی [[اشکال سندی]] [[روایات]] === | ||
[[ابن تیمیه]] که در خدشه کردن روایات [[فضائل اهل بیت]]{{عم}} ید طولا و [[تعصب]] خاصی دارد، که در گذشته نمونههایی از آن را از نظر گذراندیم، در اینجا هم این [[حدیث]] را [[انکار]] کرده است. او ادعا دارد این [[روایت]] در کتب معروفه نیامده است، سند حسن یا صحیحی ندارد، همچنین [[متن حدیث]]، [[فضیلت]] خاصی را [[اثبات]] نمیکند<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۲۴۸.</ref>. با مراجعه به کتب ابن تیمیه میتوان منظور او از کتب معروفه را به دست آورد. | [[ابن تیمیه]] که در خدشه کردن روایات [[فضائل اهل بیت]] {{عم}} ید طولا و [[تعصب]] خاصی دارد، که در گذشته نمونههایی از آن را از نظر گذراندیم، در اینجا هم این [[حدیث]] را [[انکار]] کرده است. او ادعا دارد این [[روایت]] در کتب معروفه نیامده است، سند حسن یا صحیحی ندارد، همچنین [[متن حدیث]]، [[فضیلت]] خاصی را [[اثبات]] نمیکند<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۲۴۸.</ref>. با مراجعه به کتب ابن تیمیه میتوان منظور او از کتب معروفه را به دست آورد. | ||
او در کتاب [[الفتاوی الکبری (کتاب)|الفتاوی الکبری]] میگوید: کتابهای معروف در حدیث همچون «[[بخاری]]» و «مسلم» که در زیر این [[آسمان]]، بعد از [[قرآن]]، کتابی صحیحتر از کتاب بخاری و مسلم نیامده و بعد از آن، دو کتاب «حُمَیدی»<ref>عبدالله بن زبیر، حمیدی (متوفی ۲۱۹ق)، محدث و فقیه مشهور سده دوم و سوم میباشد. وی خود را در حجاز نظیر احمد بن حنبل در عراق و اسحاق بن راهویه در خراسان میدانست.</ref> و «اشبیلی»<ref>عبدالحق بن عبدالرحمن بن عبدالله بن حسین بن سعید بن ابراهیم أزدی اشبیلی (متوفی ۵۸۲ق) معروف به ابن خراط است. او فقیه، محدث، حافظ، قاضی، ادیب و شاعر مالکی مذهب است.</ref> و بعد آن کتابهای «[[سنن]]» همچون [[ابی داود]] و [[نسایی]] و جامع [[ترمذی]] و کتابهای «مسانید» همچون [[شافعی]] و [[مسند احمد]] و موطاء مالک است<ref>الفتاوی الکبری (ابن تیمیة)، ج۵، ص۸۶.</ref>. او در جای دیگر در مورد کتاب معروف و معتبر برای اخذ حدیث، علاوه بر کتابهای قبلی، برخی کتب [[تفسیر]] و [[مغازی]] و سایر [[کتب حدیث]] را میآورد و در ادامه عدهای از [[علما]] را نام میبرد که [[عقاید اهل سنت]] را نوشتهاند و میگوید اینها [[اهل معرفت]] هستند که [[دین خدا]] را [[حفظ]] کردهاند<ref>مجموع الفتوی (ابن تیمیة)، ج۳، ص۳۷۹. </ref>. | او در کتاب [[الفتاوی الکبری (کتاب)|الفتاوی الکبری]] میگوید: کتابهای معروف در حدیث همچون «[[بخاری]]» و «مسلم» که در زیر این [[آسمان]]، بعد از [[قرآن]]، کتابی صحیحتر از کتاب بخاری و مسلم نیامده و بعد از آن، دو کتاب «حُمَیدی»<ref>عبدالله بن زبیر، حمیدی (متوفی ۲۱۹ق)، محدث و فقیه مشهور سده دوم و سوم میباشد. وی خود را در حجاز نظیر احمد بن حنبل در عراق و اسحاق بن راهویه در خراسان میدانست.</ref> و «اشبیلی»<ref>عبدالحق بن عبدالرحمن بن عبدالله بن حسین بن سعید بن ابراهیم أزدی اشبیلی (متوفی ۵۸۲ق) معروف به ابن خراط است. او فقیه، محدث، حافظ، قاضی، ادیب و شاعر مالکی مذهب است.</ref> و بعد آن کتابهای «[[سنن]]» همچون [[ابی داود]] و [[نسایی]] و جامع [[ترمذی]] و کتابهای «مسانید» همچون [[شافعی]] و [[مسند احمد]] و موطاء مالک است<ref>الفتاوی الکبری (ابن تیمیة)، ج۵، ص۸۶.</ref>. او در جای دیگر در مورد کتاب معروف و معتبر برای اخذ حدیث، علاوه بر کتابهای قبلی، برخی کتب [[تفسیر]] و [[مغازی]] و سایر [[کتب حدیث]] را میآورد و در ادامه عدهای از [[علما]] را نام میبرد که [[عقاید اهل سنت]] را نوشتهاند و میگوید اینها [[اهل معرفت]] هستند که [[دین خدا]] را [[حفظ]] کردهاند<ref>مجموع الفتوی (ابن تیمیة)، ج۳، ص۳۷۹. </ref>. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
بنابراین [[حدیث]] مذکور از حیث سند و [[راویان]] و کتبی که به ذکر این حدیث پرداختهاند در نهایت اعتبار است.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۲.</ref> | بنابراین [[حدیث]] مذکور از حیث سند و [[راویان]] و کتبی که به ذکر این حدیث پرداختهاند در نهایت اعتبار است.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۲.</ref> | ||
===اعتبار [[غضب]] [[دختر پیامبر]] در مورد [[حق]] [[سابقون]]=== | === اعتبار [[غضب]] [[دختر پیامبر]] در مورد [[حق]] [[سابقون]] === | ||
اما [[ابن تیمیه]] خدشه دیگری به دلالت این حدیث کرده است: او میگوید: ما میدانیم که [[عمر]] و [[ابوبکر]] و [[عثمان]] و علی و [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عبدالرحمن]] از کسانی هستند که [[خدا]] از آنان [[راضی]] است؛ چراکه ایشان از زمره {{متن قرآن|السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ}}<ref>منظور آیه ۱۰۰ سوره توبه میباشد: {{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}} «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.</ref> و از کسانی هستند که در «[[بیعت رضوان]]»<ref>منظور آیه ۱۸ سوره فتح میباشد: {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا}} «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref> [[خدای متعال]] از ایشان راضی شده است، وقتی [[پیامبر]] از [[دنیا]] رفت از ایشان راضی بود. پس کسی که خدا و رسولش از او راضی هستند، {{عربی|لا یضره غصب أحد من الخلق علیه}}: غضب و [[ناراحتی]] هیچ شخص دیگری نمیتواند به ایشان ضرر برساند، هرکس که باشد<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۲۴۹.</ref>. | اما [[ابن تیمیه]] خدشه دیگری به دلالت این حدیث کرده است: او میگوید: ما میدانیم که [[عمر]] و [[ابوبکر]] و [[عثمان]] و علی و [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عبدالرحمن]] از کسانی هستند که [[خدا]] از آنان [[راضی]] است؛ چراکه ایشان از زمره {{متن قرآن|السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ}}<ref>منظور آیه ۱۰۰ سوره توبه میباشد: {{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}} «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.</ref> و از کسانی هستند که در «[[بیعت رضوان]]»<ref>منظور آیه ۱۸ سوره فتح میباشد: {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا}} «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref> [[خدای متعال]] از ایشان راضی شده است، وقتی [[پیامبر]] از [[دنیا]] رفت از ایشان راضی بود. پس کسی که خدا و رسولش از او راضی هستند، {{عربی|لا یضره غصب أحد من الخلق علیه}}: غضب و [[ناراحتی]] هیچ شخص دیگری نمیتواند به ایشان ضرر برساند، هرکس که باشد<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۲۴۹.</ref>. | ||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
اولاً: [[سبقت]] و اولیت که [[آیه]] اول در مورد [[مهاجرین]] و [[انصار]] گفته است، نسبت به چه چیز است؟ آیا میتواند نسبت به چیزی جز [[ایمان]] و [[اسلام]] باشد؟ [[سبقت در ایمان]] و اسلام و اولیت در ایمان و اسلام است که میتواند هر فضیلتی را به دنبال داشته باشد، این [[سبقت]] و اولیت نیاز به [[اثبات]] با دلیل دارد. اگر دلیل مشخص و صریح [[قرآنی]] بود چه بهتر، اگر نبود [[دلیل روایی]] مسلم و [[قطعی]] لازم است که یکی از علائم آن این است که [[فریقین]] آن را پذیرفته باشند. | اولاً: [[سبقت]] و اولیت که [[آیه]] اول در مورد [[مهاجرین]] و [[انصار]] گفته است، نسبت به چه چیز است؟ آیا میتواند نسبت به چیزی جز [[ایمان]] و [[اسلام]] باشد؟ [[سبقت در ایمان]] و اسلام و اولیت در ایمان و اسلام است که میتواند هر فضیلتی را به دنبال داشته باشد، این [[سبقت]] و اولیت نیاز به [[اثبات]] با دلیل دارد. اگر دلیل مشخص و صریح [[قرآنی]] بود چه بهتر، اگر نبود [[دلیل روایی]] مسلم و [[قطعی]] لازم است که یکی از علائم آن این است که [[فریقین]] آن را پذیرفته باشند. | ||
ثانیاً: یقیناً [[تمجید]] و [[ستایش]] [[خدای متعال]] در [[بیعت رضوان]] از همگی افراد [[بیعت کننده]] نبوده است و [[آیه شریفه]] مربوط به [[جمعیت]] [[غالب]] [[بیعت کنندگان]] است، نه به همه افراد آنان. بنابراین نمیتوان با این آیه به [[فضیلت]] شخص خاصی استناد کرد و بهترین [[شاهد]] این است که در آن [[روز]] جمعیتی بالغ بر ۱۴۰۰ نفر که به [[حدیبیه]] آمده بودند با [[پیامبر]] [[بیعت]] کردند<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۳۲۲ و ۳۱۵؛ الکشاف (زمخشری)، ج۴، ص۲۴۰؛ تفسیر قرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۷، ص۳۱۵.</ref>. عبدالله ابن اُبی ([[رهبر]] [[منافقان]] که با [[نفاق]] از [[دنیا]] رفت) و برخی [[پیروان]] او نیز در زمره بیعت کنندگان بودند؛ و [[عبدالله بن اُبی]] در [[تاریخ]] کاملاً برای ما معلوم الحال است. بنابراین بیعت او و یارانش بدان معنا نیست که آنها مؤمنند، خدای متعال با این بیعت از آنها برای همیشه از ایشان [[راضی]] شده است. اینها توجه نکردهاند در صدر آیه شریفه یک قید اساسی برای [[رضایت الهی]] آورده شده که آن ایمان است؛ {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref> پس این افراد به طور تخصصی از [[آیه]] بیرون هستند، یعنی اصلاً در شمار افراد مشمول [[آیه شریفه]] نیستند. پس برخورداری از [[فضیلت]] [[رضایت خدای متعال]] بسته به [[اثبات]] [[ایمان]] در افراد حاضر در این [[بیعت]] است<ref>{{عربی|انه رضی عن الذین بایعوا تحت الشجرة النبی{{صل}} و کانوا مؤمنین فی الوقت الذی بایعوه فعلم ما فی قلوبهم من إیمان و نفاق فرضی عن المؤمنین و سخط علی المنافقین}}؛ التبیان (شیخ طوسی)، ج۹، ص۳۲۸؛ المیزان، ج۹، ص۳۷۶.</ref>. | ثانیاً: یقیناً [[تمجید]] و [[ستایش]] [[خدای متعال]] در [[بیعت رضوان]] از همگی افراد [[بیعت کننده]] نبوده است و [[آیه شریفه]] مربوط به [[جمعیت]] [[غالب]] [[بیعت کنندگان]] است، نه به همه افراد آنان. بنابراین نمیتوان با این آیه به [[فضیلت]] شخص خاصی استناد کرد و بهترین [[شاهد]] این است که در آن [[روز]] جمعیتی بالغ بر ۱۴۰۰ نفر که به [[حدیبیه]] آمده بودند با [[پیامبر]] [[بیعت]] کردند<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۳۲۲ و ۳۱۵؛ الکشاف (زمخشری)، ج۴، ص۲۴۰؛ تفسیر قرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۷، ص۳۱۵.</ref>. عبدالله ابن اُبی ([[رهبر]] [[منافقان]] که با [[نفاق]] از [[دنیا]] رفت) و برخی [[پیروان]] او نیز در زمره بیعت کنندگان بودند؛ و [[عبدالله بن اُبی]] در [[تاریخ]] کاملاً برای ما معلوم الحال است. بنابراین بیعت او و یارانش بدان معنا نیست که آنها مؤمنند، خدای متعال با این بیعت از آنها برای همیشه از ایشان [[راضی]] شده است. اینها توجه نکردهاند در صدر آیه شریفه یک قید اساسی برای [[رضایت الهی]] آورده شده که آن ایمان است؛ {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref> پس این افراد به طور تخصصی از [[آیه]] بیرون هستند، یعنی اصلاً در شمار افراد مشمول [[آیه شریفه]] نیستند. پس برخورداری از [[فضیلت]] [[رضایت خدای متعال]] بسته به [[اثبات]] [[ایمان]] در افراد حاضر در این [[بیعت]] است<ref>{{عربی|انه رضی عن الذین بایعوا تحت الشجرة النبی {{صل}} و کانوا مؤمنین فی الوقت الذی بایعوه فعلم ما فی قلوبهم من إیمان و نفاق فرضی عن المؤمنین و سخط علی المنافقین}}؛ التبیان (شیخ طوسی)، ج۹، ص۳۲۸؛ المیزان، ج۹، ص۳۷۶.</ref>. | ||
ثالثاً: [[ابن تیمیه]] افرادی را نام میبرد، میگوید [[پیامبر]] از [[دنیا]] رفت در حالی که از ایشان [[راضی]] بود، ما میپرسیم: سند این ادعا کجاست؟ البته اسنادی با تعبیرات مختلف در کتابها و مآخذ مورد قبول او وجود دارد که چون [[مورد اتفاق]] [[فریقین]] نیست، قابل [[احتجاج]] نیست. تازه این [[رضایت]] ادعا شده بر فرض که [[سند معتبر]] داشته و وجود داشته باشد تا لحظه [[مرگ]] [[پیامبر اعظم]] است، اما [[انسان]] در هر لحظه ممکن است تغییری حتی گاه اساسی داشته باشد، این [[تغییر]] شخص را از رضایت خدای متعال به [[غضب]] [[ذات مقدس]] او برساند؛ زیرا فقط انسان [[معصوم]] از این گونه خطرات در [[حفظ]] و [[حراست]] [[الهی]] است که ابن تیمیه فقط پیامبر را معصوم میداند، نه هیچ کس دیگر را. بنابراین اگر حادثهای توسط برخی از این افراد در مقابله با [[دختر پیامبر]] اتفاق افتاده باشد مثلاً [[مصادره]] [[فدک]] و سایر [[اموال]] ارثی پیامبر و... و این عمل دختر پیامبر را سخت [[غضبناک]] کرده باشد، ناگزیر [[سرنوشت]] آن کسان غضب و [[خشم الهی]] خواهد بود و ما اسناد آن را درگذشته بررسی کردیم.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۳.</ref> | ثالثاً: [[ابن تیمیه]] افرادی را نام میبرد، میگوید [[پیامبر]] از [[دنیا]] رفت در حالی که از ایشان [[راضی]] بود، ما میپرسیم: سند این ادعا کجاست؟ البته اسنادی با تعبیرات مختلف در کتابها و مآخذ مورد قبول او وجود دارد که چون [[مورد اتفاق]] [[فریقین]] نیست، قابل [[احتجاج]] نیست. تازه این [[رضایت]] ادعا شده بر فرض که [[سند معتبر]] داشته و وجود داشته باشد تا لحظه [[مرگ]] [[پیامبر اعظم]] است، اما [[انسان]] در هر لحظه ممکن است تغییری حتی گاه اساسی داشته باشد، این [[تغییر]] شخص را از رضایت خدای متعال به [[غضب]] [[ذات مقدس]] او برساند؛ زیرا فقط انسان [[معصوم]] از این گونه خطرات در [[حفظ]] و [[حراست]] [[الهی]] است که ابن تیمیه فقط پیامبر را معصوم میداند، نه هیچ کس دیگر را. بنابراین اگر حادثهای توسط برخی از این افراد در مقابله با [[دختر پیامبر]] اتفاق افتاده باشد مثلاً [[مصادره]] [[فدک]] و سایر [[اموال]] ارثی پیامبر و... و این عمل دختر پیامبر را سخت [[غضبناک]] کرده باشد، ناگزیر [[سرنوشت]] آن کسان غضب و [[خشم الهی]] خواهد بود و ما اسناد آن را درگذشته بررسی کردیم.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۹۳.</ref> | ||
===ملاک بودن غضب [[اولیای خدا]]=== | === ملاک بودن غضب [[اولیای خدا]] === | ||
[[شبهه]] دیگری که در دلالت این [[روایت]] شده این است که: | [[شبهه]] دیگری که در دلالت این [[روایت]] شده این است که: | ||
غضبناک شدن [[خداوند]] از غضب [[حضرت زهرا]]{{س}}، [[پیروی]] خداوند از [[احساس]] یک [[بنده]] است؛ و پیروی خداوند از احساس یک بنده دون [[شأن]] و جایگاه خداوندی بوده و غیرممکن است. | غضبناک شدن [[خداوند]] از غضب [[حضرت زهرا]] {{س}}، [[پیروی]] خداوند از [[احساس]] یک [[بنده]] است؛ و پیروی خداوند از احساس یک بنده دون [[شأن]] و جایگاه خداوندی بوده و غیرممکن است. | ||
جواب: این ادعا مخالف [[آیات]] فراوانی از [[قرآن]] است. قرآن مکرر از [[اعمال]] و [[رفتاری]] از [[بندگان]] سخن میگوید که [[خشم]] یا [[رضایت الهی]] را به دنبال داشته است. [[قرآن]] درباره [[مردم مصر]] و [[پیروان]] [[قوم موسی]] میفرماید: چون خشم ما را بر انگیختند، از آنان [[انتقام]] گرفتیم؛ و نهایتاً همه را (در آب خروشان دریا) [[غرق]] کردیم<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ}} «و چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم» سوره زخرف، آیه 55.</ref>. | جواب: این ادعا مخالف [[آیات]] فراوانی از [[قرآن]] است. قرآن مکرر از [[اعمال]] و [[رفتاری]] از [[بندگان]] سخن میگوید که [[خشم]] یا [[رضایت الهی]] را به دنبال داشته است. [[قرآن]] درباره [[مردم مصر]] و [[پیروان]] [[قوم موسی]] میفرماید: چون خشم ما را بر انگیختند، از آنان [[انتقام]] گرفتیم؛ و نهایتاً همه را (در آب خروشان دریا) [[غرق]] کردیم<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ}} «و چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم» سوره زخرف، آیه 55.</ref>. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
پس هنگامی که [[عذاب]] را تا مدتی که (میباید همه) آنان به پایان مهلت آن میرسیدند. از طرف ایشان برطرف کردیم، به دور از [[انتظار]] پیمانشان را میشکستند. نهایتاً به سبب اینکه [[آیات]] ما را [[تکذیب]] کردند، از آنها [[غافل]] و بیخبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ * فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ}} «و چون آن عذاب را- تا مدتی که باید به آن میرسیدند- از آنان میگرداندیم باز آنان پیمانشکنی میکردند * بنابراین از آنان انتقام گرفتیم و برای آنکه آیات ما را دروغ شمردند و از آنها غافل بودند آنان را در دریا غرق کردیم» سوره اعراف، آیه ۱۳۵-۱۳۶.</ref>. | پس هنگامی که [[عذاب]] را تا مدتی که (میباید همه) آنان به پایان مهلت آن میرسیدند. از طرف ایشان برطرف کردیم، به دور از [[انتظار]] پیمانشان را میشکستند. نهایتاً به سبب اینکه [[آیات]] ما را [[تکذیب]] کردند، از آنها [[غافل]] و بیخبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ * فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ}} «و چون آن عذاب را- تا مدتی که باید به آن میرسیدند- از آنان میگرداندیم باز آنان پیمانشکنی میکردند * بنابراین از آنان انتقام گرفتیم و برای آنکه آیات ما را دروغ شمردند و از آنها غافل بودند آنان را در دریا غرق کردیم» سوره اعراف، آیه ۱۳۵-۱۳۶.</ref>. | ||
خداوند از [[مؤمنان]] هنگامی که در زیر آن درخت با تو [[بیعت]] کردند [[راضی]] و [[خشنود]] شد؛ [[خدا]] آنچه را در درون دلهایشان نهفته بود میدانست؛ از این رو [[آرامش]] را بر دلهایشان نازل کرد و [[پیروزی]] نزدیکی به عنوان [[پاداش]] نصیب آنها فرمود<ref> {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا}} «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref>. هیچ قومی را که [[ایمان به خدا]] و [[روز رستاخیز]] دارند نمییابی که با [[دشمنان خدا]] و رسولش [[دوستی]] کنند، هر چند [[پدران]] یا [[فرزندان]] یا [[برادران]] یا خویشاوندانشان باشند. آنان کسانی هستند که خدا [[ایمان]] را بر صفحه دلهایشان نوشته و با [[روحی]] از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، آنها را در باغهایی از [[بهشت]] وارد میکند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، [[جاودانه]] در آن میمانند، خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «[[حزب الله]] | خداوند از [[مؤمنان]] هنگامی که در زیر آن درخت با تو [[بیعت]] کردند [[راضی]] و [[خشنود]] شد؛ [[خدا]] آنچه را در درون دلهایشان نهفته بود میدانست؛ از این رو [[آرامش]] را بر دلهایشان نازل کرد و [[پیروزی]] نزدیکی به عنوان [[پاداش]] نصیب آنها فرمود<ref> {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا}} «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.</ref>. هیچ قومی را که [[ایمان به خدا]] و [[روز رستاخیز]] دارند نمییابی که با [[دشمنان خدا]] و رسولش [[دوستی]] کنند، هر چند [[پدران]] یا [[فرزندان]] یا [[برادران]] یا خویشاوندانشان باشند. آنان کسانی هستند که خدا [[ایمان]] را بر صفحه دلهایشان نوشته و با [[روحی]] از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، آنها را در باغهایی از [[بهشت]] وارد میکند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، [[جاودانه]] در آن میمانند، خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «[[حزب الله]]» اند بدانید «حزب الله» پیروزان و رستگارانند<ref>{{متن قرآن|لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.</ref>. | ||
و [[پیشگامان]] نخستین از [[مهاجران]] و [[انصار]] (آنهایی که پیش از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] [[ایمان]] آوردند) و کسانی که به نیکویی از آنها [[پیروی]] کردند، [[خدا]] از آنها [[خشنود]] است و آنها از خدا خشنودند، برای آنها بهشتهایی آماده کرده که از زیر (ساختمان و درختان) آنها نهرها روان است و برای همیشه در آنجا جاودانهاند این است کامیابی بزرگ<ref>{{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}} «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.</ref>. | و [[پیشگامان]] نخستین از [[مهاجران]] و [[انصار]] (آنهایی که پیش از [[هجرت پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] [[ایمان]] آوردند) و کسانی که به نیکویی از آنها [[پیروی]] کردند، [[خدا]] از آنها [[خشنود]] است و آنها از خدا خشنودند، برای آنها بهشتهایی آماده کرده که از زیر (ساختمان و درختان) آنها نهرها روان است و برای همیشه در آنجا جاودانهاند این است کامیابی بزرگ<ref>{{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}} «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.</ref>. | ||
کسانی که (از روی [[لجاجت]]) درباره خدا بعد از [[پذیرفتن]] (و ایمان به) او [[محاجه]] میکنند دلیلشان نزد پروردگارشان [[باطل]] و بیپایه است و [[غضب]] بر آنهاست و عذابی شدید دارند<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ}} «و حجّت آنان که درباره خداوند پس از پذیرفته شدن دعوت وی چالش میورزند نزد پروردگارشان تباه است و بر آنان خشمی (از سوی خداوند) و برای آنان عذابی سخت خواهد بود» سوره شوری، آیه ۱۶.</ref>. | کسانی که (از روی [[لجاجت]]) درباره خدا بعد از [[پذیرفتن]] (و ایمان به) او [[محاجه]] میکنند دلیلشان نزد پروردگارشان [[باطل]] و بیپایه است و [[غضب]] بر آنهاست و عذابی شدید دارند<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ}} «و حجّت آنان که درباره خداوند پس از پذیرفته شدن دعوت وی چالش میورزند نزد پروردگارشان تباه است و بر آنان خشمی (از سوی خداوند) و برای آنان عذابی سخت خواهد بود» سوره شوری، آیه ۱۶.</ref>. | ||