قریه: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۴ سپتامبر ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = قریه
| موضوع مرتبط = قریه
| عنوان مدخل  = [[قریه]]
| عنوان مدخل  = قریه
| مداخل مرتبط = [[قریه در قرآن]] - [[قریه در حدیث]]
| مداخل مرتبط = [[قریه در قرآن]] - [[قریه در حدیث]]
| پرسش مرتبط  =
| پرسش مرتبط  =
}}
}}


==جغرافیای [[قریه]]، در [[سور مبارکه]] [[قرآن مجید]]==
==جغرافیای قریه، در [[سور مبارکه]] [[قرآن مجید]]==
واژه قریه، ۵۶ بار در قرآن مجید، به صورت اسم معرفه، نکره، مضاف، با صیغه‌های مفرد، [[مثنی]]، و جمع با معانی مختلف، در [[آیات]] گوناگون بیان شده و در هر مورد، دارای معنی خاصی در همان [[آیه]] می‌باشد.
واژه قریه، ۵۶ بار در قرآن مجید، به صورت اسم معرفه، نکره، مضاف، با صیغه‌های مفرد، [[مثنی]]، و جمع با معانی مختلف، در [[آیات]] گوناگون بیان شده و در هر مورد، دارای معنی خاصی در همان [[آیه]] می‌باشد.
از آنجا که [[هدف]] ما در این نوشتار، توضیح جغرافیای اماکن [[قرآنی]] است؛ توجه به معنی و مدلول هر آیه‌ای، که واژه قریه در آن به کار رفته است و نظری که [[مفسرین]] محترم در آن مورد اعلام داشته‌اند برای ما حائز اهمیت است و در ضمن، از [[احادیث]] [[معصومین]]{{عم}} و [[تاریخ]] [[علوم قرآنی]]، نیز کمال بهره را برده‌ایم.
از آنجا که [[هدف]] ما در این نوشتار، توضیح جغرافیای اماکن [[قرآنی]] است؛ توجه به معنی و مدلول هر آیه‌ای، که واژه قریه در آن به کار رفته است و نظری که [[مفسرین]] محترم در آن مورد اعلام داشته‌اند برای ما حائز اهمیت است و در ضمن، از [[احادیث]] [[معصومین]]{{عم}} و [[تاریخ]] [[علوم قرآنی]]، نیز کمال بهره را برده‌ایم.
خط ۱۶: خط ۱۶:
برخی نویسندگان<ref>راغب اصفهانی، مفردات قرآن.</ref>. می‌نویسند: «قریه، به نام موضعی است؛ که [[مردم]] در آن جمع شوند. به مردم نیز قریه گویند و در دو معنی استعمال می‌شود. درباره قریه در آیه: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref> بسیاری از مفسرین گفته‌اند: مراد از [[اهل]] قریه است و بعضی گفته‌اند مراد از قریه خود قوم‌اند، آن‌گاه چند آیه نقل کرده که ظاهراً مراد از قریه و [[قری]] مردمان‌اند.
برخی نویسندگان<ref>راغب اصفهانی، مفردات قرآن.</ref>. می‌نویسند: «قریه، به نام موضعی است؛ که [[مردم]] در آن جمع شوند. به مردم نیز قریه گویند و در دو معنی استعمال می‌شود. درباره قریه در آیه: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref> بسیاری از مفسرین گفته‌اند: مراد از [[اهل]] قریه است و بعضی گفته‌اند مراد از قریه خود قوم‌اند، آن‌گاه چند آیه نقل کرده که ظاهراً مراد از قریه و [[قری]] مردمان‌اند.
و از [[علی بن الحسین]]{{ع}} نقل کرده که فرموده از [[القری]] [[رجال]] قصد شده است.
و از [[علی بن الحسین]]{{ع}} نقل کرده که فرموده از [[القری]] [[رجال]] قصد شده است.
... همچنین [[زمخشری]] در مجمع فرماید: قریه زمینی است؛ دارای خانه‌های بسیار اصل آن از [[قری]] به معنی جمع است {{عربی|قریت الماء فی الحوض}} آب را در [[حوض]] جمع کردم و نیز گفته: [[قریه]] بلده و [[مدینه]] نظیر هم‌اند».<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۵.</ref>
... همچنین [[زمخشری]] در مجمع فرماید: قریه زمینی است؛ دارای خانه‌های بسیار اصل آن از [[قری]] به معنی جمع است {{عربی|قریت الماء فی الحوض}} آب را در [[حوض]] جمع کردم و نیز گفته: قریه بلده و [[مدینه]] نظیر هم‌اند».<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۵.</ref>


==نتیجه بحث==
==نتیجه بحث==
خط ۲۲: خط ۲۲:
برخی نویسندگان در نهایت می‌گویند: بلی می‌شود، از استعمال قریه در [[قرآن]] چنین نتیجه گرفت که مدینه به معنی [[آبادی]] بزرگ و شهر است، ولی قریه اعم از آن می‌باشد.<ref>قرشی، قاموس قرآن.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۶.</ref>
برخی نویسندگان در نهایت می‌گویند: بلی می‌شود، از استعمال قریه در [[قرآن]] چنین نتیجه گرفت که مدینه به معنی [[آبادی]] بزرگ و شهر است، ولی قریه اعم از آن می‌باشد.<ref>قرشی، قاموس قرآن.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۶.</ref>


==جغرافیای [[قریه]]، در [[سوره مبارکه بقره]]==
==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه بقره]]==
#{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ...}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که گفتیم: بدین شهر در آیید و از (نعمت‌های) آن از هر جا که خواستید فراوان بخورید و با فروتنی از دروازه وارد شوید و بگویید: از لغزش ما بگذر! تا از لغزش‌های شما درگذریم، و به زودی (پاداش) نکوکاران را می‌افزاییم» سوره بقره، آیه ۵۸.</ref>.
#{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ...}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که گفتیم: بدین شهر در آیید و از (نعمت‌های) آن از هر جا که خواستید فراوان بخورید و با فروتنی از دروازه وارد شوید و بگویید: از لغزش ما بگذر! تا از لغزش‌های شما درگذریم، و به زودی (پاداش) نکوکاران را می‌افزاییم» سوره بقره، آیه ۵۸.</ref>.
#{{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا...}}<ref>«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت. گفت: چگونه خداوند (مردم) این (شهر) را پس از مرگ آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به جهان) باز آورد؛ فرمود: چندگاه درنگ داشتی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ داشتم؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال است که درنگ کرده‌ای، به آب و غذایت بنگر که دگرگونی نپذیرفته است و (نیز) به درازگوش خود بنگر (که مرده و پوسیده است)- و (این) برای آن (است) که تو را نشانه‌ای برای مردم کنیم- و به استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را جنبانده، کنار هم فرا می‌چینیم آنگاه گوشت (و پوست) بر آن می‌پوشانیم، و چون بر وی آشکار شد گفت: می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۵۹.</ref>.
#{{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا...}}<ref>«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت. گفت: چگونه خداوند (مردم) این (شهر) را پس از مرگ آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به جهان) باز آورد؛ فرمود: چندگاه درنگ داشتی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ داشتم؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال است که درنگ کرده‌ای، به آب و غذایت بنگر که دگرگونی نپذیرفته است و (نیز) به درازگوش خود بنگر (که مرده و پوسیده است)- و (این) برای آن (است) که تو را نشانه‌ای برای مردم کنیم- و به استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را جنبانده، کنار هم فرا می‌چینیم آنگاه گوشت (و پوست) بر آن می‌پوشانیم، و چون بر وی آشکار شد گفت: می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۵۹.</ref>.
خط ۳۰: خط ۳۰:
برخی از [[علما]] نقل می‌نمایند: «قریه گرچه در زبان روزمره ما به معنی روستا است؛ [[ولی در قرآن]] و لغت [[عرب]]، به معنی هر محلی است که [[مردم]] در آن جمع می‌شوند؛ خواه شهر‌های بزرگ باشد، یا روستاها و منظور در اینجا<ref>بقره ۵۸.</ref> [[بیت المقدس]] و [[اراضی]] [[قدس]] است»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۶۸.</ref>.
برخی از [[علما]] نقل می‌نمایند: «قریه گرچه در زبان روزمره ما به معنی روستا است؛ [[ولی در قرآن]] و لغت [[عرب]]، به معنی هر محلی است که [[مردم]] در آن جمع می‌شوند؛ خواه شهر‌های بزرگ باشد، یا روستاها و منظور در اینجا<ref>بقره ۵۸.</ref> [[بیت المقدس]] و [[اراضی]] [[قدس]] است»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۶۸.</ref>.


برخی [[علما]] و بزرگان بیان داشته‌اند: «بعضی گویند. مقصود از این [[قریه]] اریحا است که در ناحیه [[غربی]] [[شهر]] [[اردن]] و در شرقی بیت المقدس بوده بعضی گویند، که اریحا همان بیت المقدس است. از یک سوی [[سیاق آیات]] ظاهر در این است؛ که [[موسی]]{{ع}} چندی پس از این دستور زنده و با [[بنی اسرائیل]] به سر می‌برده است، از سوی دیگر در [[تاریخ]] [[وفات]] او پیش از رسیدن به این شهر آمده است و چون متبادر از قریه شهر نیست... پس شاید مقصود یکی از قراء میان راه، یا محله‌ای [[بادیه‌نشین]] بوده که برای مدتی محدود و پیش از [[هبوط]] در شهر که - در سه [[آیه]] بعد یادآوری شده - در آنجا [[مسکن]] گزیدند»<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۶۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۷.</ref>
برخی [[علما]] و بزرگان بیان داشته‌اند: «بعضی گویند. مقصود از این قریه اریحا است که در ناحیه [[غربی]] [[شهر]] [[اردن]] و در شرقی بیت المقدس بوده بعضی گویند، که اریحا همان بیت المقدس است. از یک سوی [[سیاق آیات]] ظاهر در این است؛ که [[موسی]]{{ع}} چندی پس از این دستور زنده و با [[بنی اسرائیل]] به سر می‌برده است، از سوی دیگر در [[تاریخ]] [[وفات]] او پیش از رسیدن به این شهر آمده است و چون متبادر از قریه شهر نیست... پس شاید مقصود یکی از قراء میان راه، یا محله‌ای [[بادیه‌نشین]] بوده که برای مدتی محدود و پیش از [[هبوط]] در شهر که - در سه [[آیه]] بعد یادآوری شده - در آنجا [[مسکن]] گزیدند»<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۶۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۷.</ref>


==جمع‌بندی مدارک==
==جمع‌بندی مدارک==
خط ۴۷: خط ۴۷:
شهر قدس، در [[زمان]] [[خلافت عمر]] به دست [[اسلام]] افتاد و در [[جنگ‌های صلیبی]]، پس از کشمکش‌های دامنه‌دار... در [[قرن ششم]] [[صلاح]] الدین ایوبی آن را از مسیحیان، گرفت و به دست مسلمین داد.
شهر قدس، در [[زمان]] [[خلافت عمر]] به دست [[اسلام]] افتاد و در [[جنگ‌های صلیبی]]، پس از کشمکش‌های دامنه‌دار... در [[قرن ششم]] [[صلاح]] الدین ایوبی آن را از مسیحیان، گرفت و به دست مسلمین داد.
شهر قدس، کوهستانی و بسیار مصفا است. ارتفاع آن از سطح دریا ۸۰۰۰ متر و دارای [[صفا]] و روحانیتی خاص می‌باشد. بیت المقدس در جنوب شرقی [[بحرالمیت]] قرار گرفته و بین [[فلسطین]] و [[اردن]] می‌باشد»<ref>حسین، عماد زاده تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۶۳۲.</ref>.
شهر قدس، کوهستانی و بسیار مصفا است. ارتفاع آن از سطح دریا ۸۰۰۰ متر و دارای [[صفا]] و روحانیتی خاص می‌باشد. بیت المقدس در جنوب شرقی [[بحرالمیت]] قرار گرفته و بین [[فلسطین]] و [[اردن]] می‌باشد»<ref>حسین، عماد زاده تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۶۳۲.</ref>.
و اگر فرض کنیم که ممکن است. منظور از [[قریه]] در [[آیه]] مورد بحث اریحا باشد؛ به منظور تکمیل این تحقیق، توضیحی هر چند کوتاه در مورد آن شهر، ذکر می‌نماییم:
و اگر فرض کنیم که ممکن است. منظور از قریه در [[آیه]] مورد بحث اریحا باشد؛ به منظور تکمیل این تحقیق، توضیحی هر چند کوتاه در مورد آن شهر، ذکر می‌نماییم:
برخی نویسندگان، در مورد اریحا می‌نویسند: اریحا جریکو یکی از شهر‌های [[فلسطینی]] اشغالی است، که [[انسان]] عصر [[حجر]] در آن ساکن بوده و [[کنعانیان]] آن را بر پا ساختند و [[یشوع بن نون]] آن را [[تصرف]] نمود و داستان آن در کتاب [[عهد قدیم]] و جدید بیان شده است.،<ref>{{عربی|اریحا jericho مدینه فی فلسطین سکنها الانسان منذ العصر الحجری و اقام فیها الکنعانیون. فتحا یشوع بن نون ورد ذکرها فی العهد القدیم و الجدید}}؛ لویس معلوف، المنجد</ref>.
برخی نویسندگان، در مورد اریحا می‌نویسند: اریحا جریکو یکی از شهر‌های [[فلسطینی]] اشغالی است، که [[انسان]] عصر [[حجر]] در آن ساکن بوده و [[کنعانیان]] آن را بر پا ساختند و [[یشوع بن نون]] آن را [[تصرف]] نمود و داستان آن در کتاب [[عهد قدیم]] و جدید بیان شده است.،<ref>{{عربی|اریحا jericho مدینه فی فلسطین سکنها الانسان منذ العصر الحجری و اقام فیها الکنعانیون. فتحا یشوع بن نون ورد ذکرها فی العهد القدیم و الجدید}}؛ لویس معلوف، المنجد</ref>.


خط ۵۳: خط ۵۳:
اما منظور از قریه در آیه ۲۵۹ بقره چیست؟ آیا نام روستا یا شهر و یا جمعیتی است؛ که در محل سکونت داشته‌اند، در زیر به توضیح آن می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۹.</ref>
اما منظور از قریه در آیه ۲۵۹ بقره چیست؟ آیا نام روستا یا شهر و یا جمعیتی است؛ که در محل سکونت داشته‌اند، در زیر به توضیح آن می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۹.</ref>


==[[شناخت]] [[قریه]]، در [[آیه]] ۲۵۹==
==[[شناخت]] قریه، در [[آیه]] ۲۵۹==
برای شناخت مفهوم قریه آشنایی مختصری با حادثه‌ای که در آن قریه رخ داده؛ ضروری به نظر می‌رسد، که مختصر آن حادثه را از [[تفسیر المیزان]] در ذیل می‌آوریم.
برای شناخت مفهوم قریه آشنایی مختصری با حادثه‌ای که در آن قریه رخ داده؛ ضروری به نظر می‌رسد، که مختصر آن حادثه را از [[تفسیر المیزان]] در ذیل می‌آوریم.
«دقت در این آیه، این معنا را به دست می‌دهد؛ که شخص نام برده در آیه مورد تحقیق یکی از [[بندگان]] [[صالح]] خدای و دانای به [[مقام]] او و مراقب او امر او بوده، بلکه می‌توان به دست آورد؛ که وی [[پیامبری]] بوده که از [[غیب]] با وی [[گفتگو]] می‌شده... به هر حال، پس شخص مزبور... از [[خانه]] خود بیرون آمده؛ تا به محلی دور از [[شهر]] خودش [[سفر]] کند، به دلیل این که الاغی برای [[سوار شدن]] همراه داشته و طعامی و آبی، با خود برداشته... به راه افتاد، تا به مقصد خود برود، در بین راه به قریه‌ای رسیده که... مقصدش آنجا نبوده، بلکه گذارش به آن محل افتاده و قریه، نظرش را جلب کرد؛ لذا ایستاد و در امر آن به [[تفکر]] پرداخت و از آن چه دیده [[عبرت]] گرفت، که چگونه اهلش نابود شده‌اند، آن گاه نگاهش، به استخوان‌های پوسیده افتاد، که در پیش رویش ریخته بود... به هر حال... با خود گفت: [[عجب]] صاحب این استخوان‌ها چند سال است که مرده‌اند؟
«دقت در این آیه، این معنا را به دست می‌دهد؛ که شخص نام برده در آیه مورد تحقیق یکی از [[بندگان]] [[صالح]] خدای و دانای به [[مقام]] او و مراقب او امر او بوده، بلکه می‌توان به دست آورد؛ که وی [[پیامبری]] بوده که از [[غیب]] با وی [[گفتگو]] می‌شده... به هر حال، پس شخص مزبور... از [[خانه]] خود بیرون آمده؛ تا به محلی دور از [[شهر]] خودش [[سفر]] کند، به دلیل این که الاغی برای [[سوار شدن]] همراه داشته و طعامی و آبی، با خود برداشته... به راه افتاد، تا به مقصد خود برود، در بین راه به قریه‌ای رسیده که... مقصدش آنجا نبوده، بلکه گذارش به آن محل افتاده و قریه، نظرش را جلب کرد؛ لذا ایستاد و در امر آن به [[تفکر]] پرداخت و از آن چه دیده [[عبرت]] گرفت، که چگونه اهلش نابود شده‌اند، آن گاه نگاهش، به استخوان‌های پوسیده افتاد، که در پیش رویش ریخته بود... به هر حال... با خود گفت: [[عجب]] صاحب این استخوان‌ها چند سال است که مرده‌اند؟
خط ۵۹: خط ۵۹:
لذا [[خدای تعالی]] امر را برایش... روشن کرد... که خود او را میراند و دوباره زنده کرد و پرسید چقدر مکث کردی؟ پاسخ داد یک [[روز]]، یا پاره‌ای از یک روز... [[خدای سبحان]] پاسخش داد... بلکه صد سال خوابیدی.»..<ref>محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج۴، صص ۲۸۵-۲۸۷.</ref>.
لذا [[خدای تعالی]] امر را برایش... روشن کرد... که خود او را میراند و دوباره زنده کرد و پرسید چقدر مکث کردی؟ پاسخ داد یک [[روز]]، یا پاره‌ای از یک روز... [[خدای سبحان]] پاسخش داد... بلکه صد سال خوابیدی.»..<ref>محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج۴، صص ۲۸۵-۲۸۷.</ref>.
«اما درباره این که کدام یک از [[پیامبران]] بوده، احتمالات گوناگونی داده شده است بعضی او را [[ارمیا]] و بعضی [[خضر]] دانسته‌اند؛ ولی مشهور و معروف این است که [[عزیر]] بوده است و در [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نیز این موضوع [[تأیید]] شده است.
«اما درباره این که کدام یک از [[پیامبران]] بوده، احتمالات گوناگونی داده شده است بعضی او را [[ارمیا]] و بعضی [[خضر]] دانسته‌اند؛ ولی مشهور و معروف این است که [[عزیر]] بوده است و در [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نیز این موضوع [[تأیید]] شده است.
همچنین درباره این که این [[آبادی]] [[قریه]] کجا بوده است؛ بعضی آن را [[بیت المقدس]] دانسته‌اند که بر اثر حملات [[بخت النصر]] ویران و در هم کوبیده شده، اما این احتمال بعید به نظر می‌رسد».
همچنین درباره این که این [[آبادی]] قریه کجا بوده است؛ بعضی آن را [[بیت المقدس]] دانسته‌اند که بر اثر حملات [[بخت النصر]] ویران و در هم کوبیده شده، اما این احتمال بعید به نظر می‌رسد».


گرچه برخی [[علما]]<ref>آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه.</ref>در مورد قریه مذکور مرقوم داشته‌اند بعید به نظر می‌رسد منظور از قریه بیت المقدس باشد، برخی نویسندگان، در [[ترجمه قرآن]]<ref>زین العابدین رهنما، ترجمه قرآن، ج۱، ص۲۲۳.</ref> می‌نویسد: «قریه‌ای که خراب افتاده بود، همان بیت المقدس بوده، که طبق [[تفسیر]] [[سید محمد]] علی، بخت النصر، در سال ۵۹۰ بیت المقدس را محاصره نمود و در سال ۵۸۸ آنجا را فتح کرد و [[معبد]] را طعمه حریق ساخت و به کلی ویران کرد.
گرچه برخی [[علما]]<ref>آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه.</ref>در مورد قریه مذکور مرقوم داشته‌اند بعید به نظر می‌رسد منظور از قریه بیت المقدس باشد، برخی نویسندگان، در [[ترجمه قرآن]]<ref>زین العابدین رهنما، ترجمه قرآن، ج۱، ص۲۲۳.</ref> می‌نویسد: «قریه‌ای که خراب افتاده بود، همان بیت المقدس بوده، که طبق [[تفسیر]] [[سید محمد]] علی، بخت النصر، در سال ۵۹۰ بیت المقدس را محاصره نمود و در سال ۵۸۸ آنجا را فتح کرد و [[معبد]] را طعمه حریق ساخت و به کلی ویران کرد.
خط ۷۴: خط ۷۴:


==نتیجه بررسی==
==نتیجه بررسی==
بر هر تقدیر، از جمع‌بندی اظهارنظرهای مورخین و مفسرین در مورد [[قریه]] در این مقوله، می‌توان به این نتیجه رسید، که قهرمان این داستان عزیر بوده که گذرش به روستای هرقیل که نزدیک [[بیت المقدس]] است؛ می‌افتاد و آن اتفاق [[عبرت]] انگیز؛ که موضوعش [[حقیقت]] [[معاد]] را روشن می‌کند؛ رخ می‌دهد.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۲.</ref>
بر هر تقدیر، از جمع‌بندی اظهارنظرهای مورخین و مفسرین در مورد قریه در این مقوله، می‌توان به این نتیجه رسید، که قهرمان این داستان عزیر بوده که گذرش به روستای هرقیل که نزدیک [[بیت المقدس]] است؛ می‌افتاد و آن اتفاق [[عبرت]] انگیز؛ که موضوعش [[حقیقت]] [[معاد]] را روشن می‌کند؛ رخ می‌دهد.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۲.</ref>


==جغرافیای [[قریه]]، در [[سوره مبارکه نساء]]==
==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه نساء]]==
{{متن قرآن|...رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا...}}<ref>«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‌کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.</ref>.
{{متن قرآن|...رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا...}}<ref>«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‌کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.</ref>.
در این [[آیه مبارکه]]، سخن از قریه‌ای است؛ که اهلش ستمکارند و به عده‌ای از ساکنین آن [[ظلم]] می‌نمایند. [[آیه]] درباره معرفی [[اهل]] قریه و آبادیی، که مردمش مورد [[ستم]] واقع شده‌اند. ساکت است؛ لذا ما ناچاریم برای [[شناخت]] آن دو مجهول، به [[شأن نزول آیه]] مراجعه نماییم تا بدانیم آن آیه مبارکه به چه منظوری نازل شده است.
در این [[آیه مبارکه]]، سخن از قریه‌ای است؛ که اهلش ستمکارند و به عده‌ای از ساکنین آن [[ظلم]] می‌نمایند. [[آیه]] درباره معرفی [[اهل]] قریه و آبادیی، که مردمش مورد [[ستم]] واقع شده‌اند. ساکت است؛ لذا ما ناچاریم برای [[شناخت]] آن دو مجهول، به [[شأن نزول آیه]] مراجعه نماییم تا بدانیم آن آیه مبارکه به چه منظوری نازل شده است.
خط ۸۶: خط ۸۶:
منظور از قریه در این آیه مبارکه [[شهر مکه]] و غرض از [[ستمدیدگان]] مردم آن [[شهر]] می‌باشند.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۵.</ref>
منظور از قریه در این آیه مبارکه [[شهر مکه]] و غرض از [[ستمدیدگان]] مردم آن [[شهر]] می‌باشند.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۵.</ref>


==جغرافیای [[قریه]]، در [[سوره مبارکه اعراف]]==
==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه اعراف]]==
#{{متن قرآن|وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ}}<ref>«و پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید که آنان مردمی هستند که خود را پاک می‌نمایانند» سوره اعراف، آیه ۸۲.</ref>.
#{{متن قرآن|وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ}}<ref>«و پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید که آنان مردمی هستند که خود را پاک می‌نمایانند» سوره اعراف، آیه ۸۲.</ref>.
#{{متن قرآن|...لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا...}}<ref>«سرکردگان سرکش از قوم او گفتند: ای شعیب! بی‌گمان تو و کسانی را که همراه تو ایمان آورده‌اند، از شهر خود بیرون خواهیم راند یا آنکه به آیین ما باز گردید؛ (شعیب) گفت:» سوره اعراف، آیه ۸۸.</ref>.
#{{متن قرآن|...لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا...}}<ref>«سرکردگان سرکش از قوم او گفتند: ای شعیب! بی‌گمان تو و کسانی را که همراه تو ایمان آورده‌اند، از شهر خود بیرون خواهیم راند یا آنکه به آیین ما باز گردید؛ (شعیب) گفت:» سوره اعراف، آیه ۸۸.</ref>.
خط ۱۱۰: خط ۱۱۰:


==نتیجه تحقیق==
==نتیجه تحقیق==
منظور از [[قریه]] در [[آیه]] ۸۲ [[سوره مبارکه اعراف]]، شهر سدوم است، که در کنار دریاچه [[بحرالمیت]] است و این «دریاچه‌ای است؛ در آسیای [[غربی]]، در [[فلسطین]]، که طول شمالی و جنوبی آن زیادتر و در امتداد نهر [[اردن]] قرار دارد و مساحت آن ۹۲۶ کیلومتر مربع<ref>فرهنگ فارسی معین.</ref>.
منظور از قریه در [[آیه]] ۸۲ [[سوره مبارکه اعراف]]، شهر سدوم است، که در کنار دریاچه [[بحرالمیت]] است و این «دریاچه‌ای است؛ در آسیای [[غربی]]، در [[فلسطین]]، که طول شمالی و جنوبی آن زیادتر و در امتداد نهر [[اردن]] قرار دارد و مساحت آن ۹۲۶ کیلومتر مربع<ref>فرهنگ فارسی معین.</ref>.
اما واژه قریه در آیه ۸۸ سوره مبارکه اعراف چه مکانی است؟ برای [[شناخت]] آن محل، ابتدا به [[ترجمه]] آیه‌ای که در صدر مقاله آمده توجه می‌نماییم. از مدلول آیه چنین مستفاد می‌شود؛ که قریه مورد اشاره در آن آیه، محل سکونت یا محل [[رسالت]] [[حضرت شعیب]]{{ع}} بوده لذا با شناخت حوزه [[تبلیغ رسالت]] وی؛ محل قریه مورد بحث، برای ما روشن خواهد شد:
اما واژه قریه در آیه ۸۸ سوره مبارکه اعراف چه مکانی است؟ برای [[شناخت]] آن محل، ابتدا به [[ترجمه]] آیه‌ای که در صدر مقاله آمده توجه می‌نماییم. از مدلول آیه چنین مستفاد می‌شود؛ که قریه مورد اشاره در آن آیه، محل سکونت یا محل [[رسالت]] [[حضرت شعیب]]{{ع}} بوده لذا با شناخت حوزه [[تبلیغ رسالت]] وی؛ محل قریه مورد بحث، برای ما روشن خواهد شد:
«به موجب [[سوره شعراء]] [[قوم شعیب]]{{ع}} [[اصحاب ایکه]] بوده‌اند... و بنا بر [[سوره]] دیگر، [[شعیب]] بر قوم [[مدین]] [[مبعوث]] بوده و آنها را به [[پرستش]] [[خدای یگانه]] و وفای به کیل و [[زن]] [[دعوت]] کرده و به عذاب سخت، قوم خود را [[انذار]] نموده است»<ref>محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۴۰۸.</ref>.
«به موجب [[سوره شعراء]] [[قوم شعیب]]{{ع}} [[اصحاب ایکه]] بوده‌اند... و بنا بر [[سوره]] دیگر، [[شعیب]] بر قوم [[مدین]] [[مبعوث]] بوده و آنها را به [[پرستش]] [[خدای یگانه]] و وفای به کیل و [[زن]] [[دعوت]] کرده و به عذاب سخت، قوم خود را [[انذار]] نموده است»<ref>محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۴۰۸.</ref>.
با توجه به سند فوق، نام دو مکان به عنوان حوزه [[تبلیغ]] یا سکونت آن [[حضرت]]، ذکر شده که واژه [[قریه]] مندرج در [[آیه]] مورد تحقیق می‌بایست با آنها مطابقت کند. اکنون ما با استفاده از مدارک [[تاریخی]]، به توضیح آن دو مکان، که [[مفسرین]] و [[تاریخ نگاران]] اشاره نموده‌اند؛ می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۸.</ref>
با توجه به سند فوق، نام دو مکان به عنوان حوزه [[تبلیغ]] یا سکونت آن [[حضرت]]، ذکر شده که واژه قریه مندرج در [[آیه]] مورد تحقیق می‌بایست با آنها مطابقت کند. اکنون ما با استفاده از مدارک [[تاریخی]]، به توضیح آن دو مکان، که [[مفسرین]] و [[تاریخ نگاران]] اشاره نموده‌اند؛ می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۸.</ref>


==ایکه کجا است؟==
==ایکه کجا است؟==
خط ۱۲۵: خط ۱۲۵:
مدین نام قبیله‌ای است کی - که - شعیب از ایشان بود و دیه - ده - را به ایشان باز خوانند.»..<ref>اصطخری، ابو اسحاق، المسالک و الممالک، توضیح از جافشار، ص۲۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۹.</ref>
مدین نام قبیله‌ای است کی - که - شعیب از ایشان بود و دیه - ده - را به ایشان باز خوانند.»..<ref>اصطخری، ابو اسحاق، المسالک و الممالک، توضیح از جافشار، ص۲۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۹.</ref>


==[[قریه]] در [[آیه]] ۱۶۱ [[سوره اعراف]]==
==قریه در [[آیه]] ۱۶۱ [[سوره اعراف]]==
با توجه به [[ترجمه]] آیه که در صدر مقاله آمده چنین بر می‌آید که آیه، به گروهی خطاب شده که وارد قریه‌ای شوند. اگر طرف خطاب برای ما روشن شود؛ قریه مورد اشاره در آیه نیز معلوم می‌گردد؛ لذا ما، در این [[پژوهش]] با استفاده از نظر [[مفسران]] معتبر، به [[شناسایی]] گروه مورد خطاب [[قرآن]] می‌پردازیم: تا با آشنا شدن، با آنان با قریه محل سکونت ایشان آشنا گردیم.
با توجه به [[ترجمه]] آیه که در صدر مقاله آمده چنین بر می‌آید که آیه، به گروهی خطاب شده که وارد قریه‌ای شوند. اگر طرف خطاب برای ما روشن شود؛ قریه مورد اشاره در آیه نیز معلوم می‌گردد؛ لذا ما، در این [[پژوهش]] با استفاده از نظر [[مفسران]] معتبر، به [[شناسایی]] گروه مورد خطاب [[قرآن]] می‌پردازیم: تا با آشنا شدن، با آنان با قریه محل سکونت ایشان آشنا گردیم.
برخی از [[علما]] و بزرگان در [[تفاسیر]] خود ذیل آیه مورد تحقیق، مرقوم داشته‌اند، که آیه مورد اشاره مربوط به [[قوم بنی اسرائیل]] است و قریه‌ای که می‌بایست در آن وارد شوند؛ همان سرزمینی است که در [[بیت المقدس]] واقع بوده و آنان [[مأمور]] بودند؛ آن [[شهر]] را فتح کنند و با [[اهل]] آنجا، که [[عمالقه]] بودند [[جنگ]] کنند و ایشان را از آنجا بیرون برانند؛ ولی آنان از این [[مأموریت]] سرباز زدند و در نتیجه به [[سرگردانی]] در بیابان [[تیه]] [[مبتلا]] شدند.<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان؛ آیت‌الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه.</ref>
برخی از [[علما]] و بزرگان در [[تفاسیر]] خود ذیل آیه مورد تحقیق، مرقوم داشته‌اند، که آیه مورد اشاره مربوط به [[قوم بنی اسرائیل]] است و قریه‌ای که می‌بایست در آن وارد شوند؛ همان سرزمینی است که در [[بیت المقدس]] واقع بوده و آنان [[مأمور]] بودند؛ آن [[شهر]] را فتح کنند و با [[اهل]] آنجا، که [[عمالقه]] بودند [[جنگ]] کنند و ایشان را از آنجا بیرون برانند؛ ولی آنان از این [[مأموریت]] سرباز زدند و در نتیجه به [[سرگردانی]] در بیابان [[تیه]] [[مبتلا]] شدند.<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان؛ آیت‌الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه.</ref>


برخی از بزرگان<ref>شیخ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین و مطلع النیرین، ص۷۰، چاپ سنگی.</ref> در توضیح واژه قریه در این آیه می‌نویسد: {{عربی|قوله ادخلوا هذه القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قری الشام، امروا بدخلوها بعد التیه}} یعنی آن قریه‌ای که می‌بایست [[بنی اسرائیل]] وارد آن می‌شدند؛ [[بیت المقدس]] و همچنین گفته‌اند اریحا از شهرهای [[شام]] است و سپس به [[سرگردانی]] [[تیه]] گرفتار شدند.
برخی از بزرگان<ref>شیخ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین و مطلع النیرین، ص۷۰، چاپ سنگی.</ref> در توضیح واژه قریه در این آیه می‌نویسد: {{عربی|قوله ادخلوا هذه القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قری الشام، امروا بدخلوها بعد التیه}} یعنی آن قریه‌ای که می‌بایست [[بنی اسرائیل]] وارد آن می‌شدند؛ [[بیت المقدس]] و همچنین گفته‌اند اریحا از شهرهای [[شام]] است و سپس به [[سرگردانی]] [[تیه]] گرفتار شدند.
طبق آنچه ذکر شد، منظور از [[قریه]] در [[آیه]] مورد بحث، بیت المقدس و به احتمال اریحا ذکر شده، که ما در این مقوله به جغرافیای [[تاریخی]] آن می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۰.</ref>
طبق آنچه ذکر شد، منظور از قریه در [[آیه]] مورد بحث، بیت المقدس و به احتمال اریحا ذکر شده، که ما در این مقوله به جغرافیای [[تاریخی]] آن می‌پردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۰.</ref>


==جغرافیای بیت المقدس==
==جغرافیای بیت المقدس==
خط ۱۴۹: خط ۱۴۹:
یوشع به [[قوم]] خود گفت: [[خداوند]] شهر را به شما داده است و خود شهر و هر چه در آن است برای خداوند [[حرام]] خواهد شد و راحاب فاحشه فقط با هر چه با وی در [[خانه]] باشد زنده خواهند ماند... آن گاه قوم صدا زدند و شهر را گرفتند و هر آنچه در شهر بود، از مرد و زن و پیر و [[جوان]]، گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند و شهر را با آنچه در آن بود، به [[آتش]] سوزانیدند، لکن طلا و نقره و ظروف مسین و آهنین را، به [[خزانه]] خداوند گذارده و یوشع راحاب فاحشه را با هر چه از آن بود، زنده نگاه داشت...<ref>عهد عتیق صحیفه یوشع، باب ۶، آیه ۱۶ – ۲۵؛ کتاب مقدس، چاپ لندن، ص۳۴۰.</ref> و<ref>سید هادی خسروشاهی، تاریخ بیت المقدس و مسئله فلسطین، ص۷-۱۰.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۲.</ref>
یوشع به [[قوم]] خود گفت: [[خداوند]] شهر را به شما داده است و خود شهر و هر چه در آن است برای خداوند [[حرام]] خواهد شد و راحاب فاحشه فقط با هر چه با وی در [[خانه]] باشد زنده خواهند ماند... آن گاه قوم صدا زدند و شهر را گرفتند و هر آنچه در شهر بود، از مرد و زن و پیر و [[جوان]]، گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند و شهر را با آنچه در آن بود، به [[آتش]] سوزانیدند، لکن طلا و نقره و ظروف مسین و آهنین را، به [[خزانه]] خداوند گذارده و یوشع راحاب فاحشه را با هر چه از آن بود، زنده نگاه داشت...<ref>عهد عتیق صحیفه یوشع، باب ۶، آیه ۱۶ – ۲۵؛ کتاب مقدس، چاپ لندن، ص۳۴۰.</ref> و<ref>سید هادی خسروشاهی، تاریخ بیت المقدس و مسئله فلسطین، ص۷-۱۰.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۲.</ref>


==جغرافیای [[قریه]]، در [[سوره مبارکه یوسف]]{{ع}}==
==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه یوسف]]{{ع}}==
{{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا...}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>.
{{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا...}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>.
در [[آیه]] مورد بحث واژه قریه که نام یک مکان جغرافیایی است؛ ذکر شده است، گر چه این اسم با الف و [[لام]] معرفه همراه است؛ با وجود این، بدون دانستن اصل قصه‌ای که اتفاق افتاده و در آیه مزبور به آن اشاره شده؛ نمی‌توان آن مکان را [[شناخت]]. از این رو ما ناچاریم اشاره‌ای گذرا به اصل داستان بنماییم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۵.</ref>
در [[آیه]] مورد بحث واژه قریه که نام یک مکان جغرافیایی است؛ ذکر شده است، گر چه این اسم با الف و [[لام]] معرفه همراه است؛ با وجود این، بدون دانستن اصل قصه‌ای که اتفاق افتاده و در آیه مزبور به آن اشاره شده؛ نمی‌توان آن مکان را [[شناخت]]. از این رو ما ناچاریم اشاره‌ای گذرا به اصل داستان بنماییم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۵.</ref>
خط ۱۶۱: خط ۱۶۱:
با این نقشه بنیامین مجبور بود؛ در مصر بماند. برادران وی، با [[ناراحتی]] و [[شرمندگی]]، از قولی که به [[پدر]] داده بودند؛ به [[کنعان]] برگشتند و جریان [[سرقت]] بنیامین را به پدر گفتند و برای [[اثبات]] بی‌گناهی خود، به پدر گفتند: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref> یعنی به خاطر [[صحت]] گفتار ما در مورد سرقت بنیامین و مقصر نبودن ما در این جریان، از [[مردم]] قریه‌ای که در آن بودیم و کاروانی، که با آن [[سفر]] کردیم سؤال کن؛ تا قضیه کاملاً روشن شود.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۵.</ref>
با این نقشه بنیامین مجبور بود؛ در مصر بماند. برادران وی، با [[ناراحتی]] و [[شرمندگی]]، از قولی که به [[پدر]] داده بودند؛ به [[کنعان]] برگشتند و جریان [[سرقت]] بنیامین را به پدر گفتند و برای [[اثبات]] بی‌گناهی خود، به پدر گفتند: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref> یعنی به خاطر [[صحت]] گفتار ما در مورد سرقت بنیامین و مقصر نبودن ما در این جریان، از [[مردم]] قریه‌ای که در آن بودیم و کاروانی، که با آن [[سفر]] کردیم سؤال کن؛ تا قضیه کاملاً روشن شود.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۵.</ref>


==[[قریه]] مورد بحث کدام مکان بوده؟==
==قریه مورد بحث کدام مکان بوده؟==
داستان اشاره به [[مسافرت]] [[فرزندان حضرت]] [[یعقوب]]، از کنعان به مصر، جهت تهیه آذوقه دارد و از محل دقیق قریه مندرج در [[آیه]] نامی نبرده. باید توجه داشت که مصر در گذشته نیز [[سرزمین]] وسیعی بوده و به [[یقین]] کسانی که برای دریافت کمک در سال‌های [[قحطی]] به آن [[کشور]] می‌رفته‌اند، می‌بایست به مرکز [[حکومتی]] مصر، مراجعه نمایند تا از آن طریق بتوانند متاع و کالای مورد نیاز خود را تهیه کنند و از آنجا که [[قرآن مجید]]، هدفش بیان [[تاریخ]] و یا [[جغرافیا]] نیست، بلکه به نتیجه حوادث، که جنبه [[پندآموزی]] و [[عبرت]] گرفتن از رخدادها را دارد، به محل قریه اشاره نفرموده و از مصر که مکان معروفی در تاریخ است؛ [[سود]] برده است.
داستان اشاره به [[مسافرت]] [[فرزندان حضرت]] [[یعقوب]]، از کنعان به مصر، جهت تهیه آذوقه دارد و از محل دقیق قریه مندرج در [[آیه]] نامی نبرده. باید توجه داشت که مصر در گذشته نیز [[سرزمین]] وسیعی بوده و به [[یقین]] کسانی که برای دریافت کمک در سال‌های [[قحطی]] به آن [[کشور]] می‌رفته‌اند، می‌بایست به مرکز [[حکومتی]] مصر، مراجعه نمایند تا از آن طریق بتوانند متاع و کالای مورد نیاز خود را تهیه کنند و از آنجا که [[قرآن مجید]]، هدفش بیان [[تاریخ]] و یا [[جغرافیا]] نیست، بلکه به نتیجه حوادث، که جنبه [[پندآموزی]] و [[عبرت]] گرفتن از رخدادها را دارد، به محل قریه اشاره نفرموده و از مصر که مکان معروفی در تاریخ است؛ [[سود]] برده است.
ما در این گفتار قصد داریم، در حد توان به [[شناسایی]] محل قریه‌ای که دست تقدیر یوسف و بنیامین را ساکن آن قریه نمود؛ تا آنجا که به [[اسناد]] دست‌رسی داریم؛ بپردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۶.</ref>
ما در این گفتار قصد داریم، در حد توان به [[شناسایی]] محل قریه‌ای که دست تقدیر یوسف و بنیامین را ساکن آن قریه نمود؛ تا آنجا که به [[اسناد]] دست‌رسی داریم؛ بپردازیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۶.</ref>


==جستجوی محل [[قریه]]==
==جستجوی محل قریه==
در کتاب [[مهدی موعود]]<ref>بحارالانوار، ج۱۳.</ref> زیر عنوان آنچه در [[الواح]] اهرام [[مصر]] نوشته بود مطلبی [[تاریخی]] بیان شده، که با حذف مطالب غیرضروری، چکید‌ه‌ای از آن را در این مقوله بیان می‌نماییم: «.... [[ابوالحسن خمارویه بن احمد بن طولون احمد طولون]] [[حکمران]] معروف مصر و [[شام]] از سال ۲۵۴ ه. تا ۲۷۰ دستور داد، هزار کارگر، [[دیوار]] اهرام را بکنند، تا در آن پیدا شود... راهی پیدا کردند، که مانند [[نقب]] بود، راه را گرفته پیش رفتند؛ تا به آخر رسیدند در آنجا سنگ مرمری دیدند و دانستند، که در اهرام است... دیدند، با خط [[یونانی]] چیزی بر آن نوشته است. کسی از حکمای مصر... نتوانست آن را بخواند، در آن میان شخصی به نام [[ابو عبدالله]] [[مدنی]] بود؛ که یکی از حفاظ [[دنیا]]... به شمار می‌رفت، وی به ابوالحسن خماریه گفت: اسقفی را در [[حبشه]] می‌شناسم... او [[قادر]] است این خط را بخواند... خماریه دستور داد سنگ را از صعید [[اعلی]] به اسوان حمل کردند و... به حبشه آوردند... چون سنگ را نزد [[اسقف]] رساندند... معلوم شد نوشته است من [[ریان بن دومغ]] هستم. [[ابوعبدالله مدنیهه، که همراه سنگ به حبشه رفته بود: از اسقف پرسید ریان بن دومغ کی بوده؟
در کتاب [[مهدی موعود]]<ref>بحارالانوار، ج۱۳.</ref> زیر عنوان آنچه در [[الواح]] اهرام [[مصر]] نوشته بود مطلبی [[تاریخی]] بیان شده، که با حذف مطالب غیرضروری، چکید‌ه‌ای از آن را در این مقوله بیان می‌نماییم: «.... [[ابوالحسن خمارویه بن احمد بن طولون احمد طولون]] [[حکمران]] معروف مصر و [[شام]] از سال ۲۵۴ ه. تا ۲۷۰ دستور داد، هزار کارگر، [[دیوار]] اهرام را بکنند، تا در آن پیدا شود... راهی پیدا کردند، که مانند [[نقب]] بود، راه را گرفته پیش رفتند؛ تا به آخر رسیدند در آنجا سنگ مرمری دیدند و دانستند، که در اهرام است... دیدند، با خط [[یونانی]] چیزی بر آن نوشته است. کسی از حکمای مصر... نتوانست آن را بخواند، در آن میان شخصی به نام [[ابو عبدالله]] [[مدنی]] بود؛ که یکی از حفاظ [[دنیا]]... به شمار می‌رفت، وی به ابوالحسن خماریه گفت: اسقفی را در [[حبشه]] می‌شناسم... او [[قادر]] است این خط را بخواند... خماریه دستور داد سنگ را از صعید [[اعلی]] به اسوان حمل کردند و... به حبشه آوردند... چون سنگ را نزد [[اسقف]] رساندند... معلوم شد نوشته است من [[ریان بن دومغ]] هستم. [[ابوعبدالله مدنیهه، که همراه سنگ به حبشه رفته بود: از اسقف پرسید ریان بن دومغ کی بوده؟
گفت: او [[پدر]] [[عزیز مصر]] است، که [[حضرت یوسف]] در [[خانه]] او و همسرش [[زلیخا]] بوده است»<ref>محمد باقر مجلسی، مهدی موعود، ج۱۳؛ بحارالانوار، ترجمه علی دوانی، ص۳۴۴-۳۴۷.</ref>.
گفت: او [[پدر]] [[عزیز مصر]] است، که [[حضرت یوسف]] در [[خانه]] او و همسرش [[زلیخا]] بوده است»<ref>محمد باقر مجلسی، مهدی موعود، ج۱۳؛ بحارالانوار، ترجمه علی دوانی، ص۳۴۴-۳۴۷.</ref>.
خط ۱۷۴: خط ۱۷۴:
#صعید [[اعلی]]، و حدِّ آن اسوان و آخر آن نزدیک اخمیم است.
#صعید [[اعلی]]، و حدِّ آن اسوان و آخر آن نزدیک اخمیم است.
#صعید وسطی، از اخمیم است تا بهنسا.
#صعید وسطی، از اخمیم است تا بهنسا.
#صعید ادنی، و آن از بهنسا است، تا نزدیک [[فسطاط]]. به نقل از معجم البلدان و اعلام [[ترکی]] - مرحوم دهخدا، در مورد محل اهرام [[مصر]]، در لغت‌نامه می‌نویسد: این سه بنا، به نام اهرام یا اهرام ثلاثه معروف است و به فاصله ۱۰۰۰۰۰ ذراع از شمال منفیس، نزدیک [[قریه]] جیزه بر پای ایستاده.
#صعید ادنی، و آن از بهنسا است، تا نزدیک [[فسطاط]]. به نقل از معجم البلدان و اعلام [[ترکی]] - مرحوم دهخدا، در مورد محل اهرام [[مصر]]، در لغت‌نامه می‌نویسد: این سه بنا، به نام اهرام یا اهرام ثلاثه معروف است و به فاصله ۱۰۰۰۰۰ ذراع از شمال منفیس، نزدیک قریه جیزه بر پای ایستاده.


و باز هم در مورد جیزه می‌نویسد: جیزه قصبه‌ای است، بدان سوی نیل و اهرام به [[قرب]] آن است و از این رو اهرام جیزه نامیده می‌شوند<ref>به نقل از معجم البلدان و نساب سمعانی.</ref>.
و باز هم در مورد جیزه می‌نویسد: جیزه قصبه‌ای است، بدان سوی نیل و اهرام به [[قرب]] آن است و از این رو اهرام جیزه نامیده می‌شوند<ref>به نقل از معجم البلدان و نساب سمعانی.</ref>.
۸۰٬۴۲۳

ویرایش