بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ابن غیلان مدائنی در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام رضا | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ابن غیلان مدائنی در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
ابنغیلان مدائنی به [[گواهی]] متون برجای مانده از [[تاریخ]] در زمره کسانی بود که به [[ملاقات امام]] [[رضا]] {{ع}} در [[مکه]] نائل آمده بود، هر چند دادهها درباره وی تنها به یک [[روایت]] منتهی میشود. به نظر میرسد وی ساکن [[مدائن]] بوده است<ref>الکافی، ج۶، ص۱۱.</ref>. این روایت نیز از قول [[حسین بن سعید]] روایت شده است که به همراه ابنغیلان مدائنی به [[دیدار امام]] رضا {{ع}} رفته بود. ابنغیلان به [[حضرت]] گفت: [[خداوند]] امورتان را سامان بخشد. به من چنین خبر رسیده که هر کس بچهای در رحم دارد و [[نیت]] کند که نامش را [[محمد]] بگذارد، پسردار میشود. حضرت در پاسخ فرمود: [[علی محمد]] و محمد [[علی]]، یک چیز است. ابنغیلان گفت: من همسرم را در حالی ترک کردهام که حامله بود. شما [[دعا]] کنید که حمل او پسر باشد. حضرت مدتی طولانی نگاه خویش را به [[زمین]] دوخت، سپس سرش را برداشت و به او فرمود: نامش را علی بگذار، چون عمرش طولانیتر میشود. [[حسین]] به [[سعید]] میگوید: ما به مکه وارد شدیم که از مدائن نامهای برایمان آمد که ابنغیلان پسردار شده است<ref>الکافی، ج۶، ص۱۱؛ روضة المتفین، ج۸، ص۵۴۹.</ref>. | ابنغیلان مدائنی به [[گواهی]] متون برجای مانده از [[تاریخ]] در زمره کسانی بود که به [[ملاقات امام]] [[رضا]] {{ع}} در [[مکه]] نائل آمده بود، هر چند دادهها درباره وی تنها به یک [[روایت]] منتهی میشود. به نظر میرسد وی ساکن [[مدائن]] بوده است<ref>الکافی، ج۶، ص۱۱.</ref>. این روایت نیز از قول [[حسین بن سعید]] روایت شده است که به همراه ابنغیلان مدائنی به [[دیدار امام]] رضا {{ع}} رفته بود. ابنغیلان به [[حضرت]] گفت: [[خداوند]] امورتان را سامان بخشد. به من چنین خبر رسیده که هر کس بچهای در رحم دارد و [[نیت]] کند که نامش را [[محمد]] بگذارد، پسردار میشود. حضرت در پاسخ فرمود: [[علی محمد]] و محمد [[علی]]، یک چیز است. ابنغیلان گفت: من همسرم را در حالی ترک کردهام که حامله بود. شما [[دعا]] کنید که حمل او پسر باشد. حضرت مدتی طولانی نگاه خویش را به [[زمین]] دوخت، سپس سرش را برداشت و به او فرمود: نامش را علی بگذار، چون عمرش طولانیتر میشود. [[حسین]] به [[سعید]] میگوید: ما به مکه وارد شدیم که از مدائن نامهای برایمان آمد که ابنغیلان پسردار شده است<ref>الکافی، ج۶، ص۱۱؛ روضة المتفین، ج۸، ص۵۴۹.</ref>. | ||