توحید در ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۶۱۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ سپتامبر ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{ولایت}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از زیرشاخه‌های '''[[توحید]]''' است. "'''[[توحید در ولایت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[توحید در ولایت در قرآن]] | [[توحید در ولایت در حدیث]] | [[توحید در ولایت در کلام اسلامی]] | [[توحید در ولایت در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[توحید در ولایت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
==مقدمه==
==مقدمه==
*در کتاب‏های لغت، معانی متعددی برای واژه [[ولایت]] آورده‏‌اند که بیشتر آنها به معنای قرب و نزدیکی، محبت، تصرف و تاثیر‌گذاری، یاری کردن و سرپرستی اشاره کرده‏‌اند<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*در کتاب‏های لغت، معانی متعددی برای واژه [[ولایت]] آورده‏‌اند که بیشتر آنها به معنای قرب و نزدیکی، محبت، تصرف و تاثیر‌گذاری، یاری کردن و سرپرستی اشاره کرده‏‌اند<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*اما در اینکه آیا [[ولایت]] در این معانی مختلف، به صورت اشتراک لفظی به کار رفته است‏یا مشترک معنوی، اتفاق نظر وجود ندارد . اما آنچه مسلم است این است که تمام کسانی که در باره حکومت دینی بحث کرده‌‏اند ولایت را به معنای سرپرستی گرفته‌‏اند<ref>ر . ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج‏۱، ص‏۷۲: «ان حقیقتها ترجع الی تولی الامر و التصرف و التدبیر و یشتق منها لفظ الوالی به معنای الحاکم و الامیر .» </ref> که با معنای حاکمیت و حکومت مترادف است . در [[قرآن]] نیز حکومت و حاکمیت‏با واژه ولایت آمده است . بنابراین، ولایت در معانی مختلف؛ خواه مشترک لفظی باشد یا معنوی، تاثیری در بحث ما ندارد چون در اینکه ولایت‏ به معنای سرپرستی می‏آید، اتفاق نظر وجود دارد. هر چند برخی منکر ریشه لغوی و تاریخی ولایت‏ به معنای حکومت وسرپرستی شده‌‏اند <ref>ر . ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص‏۱۷۸.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*اما در اینکه آیا [[ولایت]] در این معانی مختلف، به صورت اشتراک لفظی به کار رفته است‏یا مشترک معنوی، اتفاق نظر وجود ندارد. اما آنچه مسلم است این است که تمام کسانی که در باره حکومت دینی بحث کرده‌‏اند ولایت را به معنای سرپرستی گرفته‌‏اند<ref>ر . ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج‏۱، ص‏۷۲: «ان حقیقتها ترجع الی تولی الامر و التصرف و التدبیر و یشتق منها لفظ الوالی به معنای الحاکم و الامیر .» </ref> که با معنای حاکمیت و حکومت مترادف است . در [[قرآن]] نیز حکومت و حاکمیت ‏با واژه [[ولایت]] آمده است. بنابراین، ولایت در معانی مختلف؛ خواه مشترک لفظی باشد یا معنوی، تاثیری در بحث ما ندارد چون در اینکه ولایت‏ به معنای سرپرستی می‏آید، اتفاق نظر وجود دارد. هر چند برخی منکر ریشه لغوی و تاریخی ولایت‏ به معنای حکومت وسرپرستی شده‌‏اند <ref>ر . ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص‏۱۷۸.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*نکته‌‏ای که باید در معنای ولایت‏ به آن توجه کرد این است که اگر چه ولایت در لغت ‏به معنای سرپرستی است اما از قرائن و شواهد استفاده می‏شود که ولایت در بحث‏ حکومت دینی به معنای سرپرستی صرف نیست‏ بلکه به معنای حق سرپرستی است. [[علامه طباطبایی]] می‌‏فرمایند: {{عربی|اندازه=150%|" فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعا من حق التصرف و مالکیة التدبیر"}} <ref>تفسیر المیزان، ج‏۶، ص‏۱۲ .</ref>.
*نکته‌‏ای که باید در معنای [[ولایت‏]] به آن توجه کرد این است که اگر چه [[ولایت]] در لغت ‏به معنای سرپرستی است اما از قرائن و شواهد استفاده می‏شود که [[ولایت]] در بحث‏ [[حکومت دینی]] به معنای سرپرستی صرف نیست‏ بلکه به معنای حق سرپرستی است. [[علامه طباطبایی]] می‌‏فرمایند: {{عربی|اندازه=150%|" فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعا من حق التصرف و مالکیة التدبیر"}} <ref>تفسیر المیزان، ج‏۶، ص‏۱۲ .</ref>.
*علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما حق سرپرستی نداشته باشد؛ مانند حکام جائر و ممکن است فردی سرپرستی کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان اعمال سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری حقیقی است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به والی یا ولی می‏شود اما هر والی لزوما حق ولایت و سرپرستی را ندارد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما حق سرپرستی نداشته باشد؛ مانند حکام جائر و ممکن است فردی سرپرستی کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان اعمال سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری حقیقی است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به والی یا ولی می‏شود اما هر والی لزوما حق ولایت و سرپرستی را ندارد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*بنابراین، وقتی از حکومت دینی بحث می‌‏کنیم پرسش اساسی ما این است که آیا حق ولایت و سرپرستی و حق حاکمیت‏ برای غیر خدا هم اعتبار شده است‏یا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا سرپرستی و حاکمیت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا فقیه جامع الشرایط مشروع است‏یا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص‏۲۳ (تلخیص).</ref>.
*بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث می‌‏کنیم پرسش اساسی ما این است که آیا حق [[ولایت]] و سرپرستی و حق حاکمیت‏ برای غیر خدا هم اعتبار شده است‏یا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا سرپرستی و حاکمیت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا فقیه جامع الشرایط مشروع است‏یا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص‏۲۳ (تلخیص).</ref>.
 
==ولایت‏ خداوند==
==ولایت‏ خداوند==
*با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت‏ خداوند عبارت است از اینکه: خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات "مدبر علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت‏ خود را اعمال می‏‌کند.  
*با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت‏ خداوند عبارت است از اینکه: خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات "مدبر علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت‏ خود را اعمال می‏‌کند.  
خط ۱۴: خط ۲۵:
#به شکل ولایت تشریعی "اعتباری"  
#به شکل ولایت تشریعی "اعتباری"  
*اگر خداوند در طبیعت، با اسباب گوناگون تصرف کند و تاثیر بگذارد، ولایت او تکوینی است.
*اگر خداوند در طبیعت، با اسباب گوناگون تصرف کند و تاثیر بگذارد، ولایت او تکوینی است.
*[[علامه طباطبایی]] می‌‏فرماید: "اگر تصرف و تاثیر گذاری خداوند بر افعال و رفتار و انسانها باشد، ولایت او تشریعی خواهد بود"<ref>{{عربی|اندازه=150%|" الولایة التکوینیة التی تصح له التصرف فی کل شی‏ء و تدبیر امر الخلق بماشاء و کیف شاء"}}؛ المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|" الولایة التشریعة هی القیام بالتشریع و الدعوة و التربیة و الامة و الحکم فیهم و قضاء فی امرهم"}}<ref>المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۳.</ref>. به عبارت دیگر: ولایت، که همان اعمال حق ربوبیت‏خداست، اگر در اموری حقیقی باشد که به انسان مربوط نمی‏شود، ولایت‏خدا تکوینی است که به ربوبیت تکوینی خدا باز می‏‌گردد. و اگر در امور اعتباری باشد که به انسان و حیات انسانی مربوط می‏شود، در این‏صورت ولایت او تشریعی خواهد بود که به ربوبیت تشریعی باز می‌‏گردد.  
*[[علامه طباطبایی]] می‌‏فرماید: "اگر تصرف و تاثیر گذاری خداوند بر افعال و رفتار و انسانها باشد، ولایت او تشریعی خواهد بود"<ref>{{عربی|اندازه=120%|" الولایة التکوینیة التی تصح له التصرف فی کل شی‏ء و تدبیر امر الخلق بماشاء و کیف شاء"}}؛ المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|" الولایة التشریعة هی القیام بالتشریع و الدعوة و التربیة و الامة و الحکم فیهم و قضاء فی امرهم"}}<ref>المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۳.</ref>. به عبارت دیگر: ولایت، که همان اعمال حق ربوبیت‏خداست، اگر در اموری حقیقی باشد که به انسان مربوط نمی‏شود، ولایت‏خدا تکوینی است که به ربوبیت تکوینی خدا باز می‏‌گردد. و اگر در امور اعتباری باشد که به انسان و حیات انسانی مربوط می‏شود، در این‏صورت ولایت او تشریعی خواهد بود که به ربوبیت تشریعی باز می‌‏گردد.  
*یکی از محققان می‌‏نویسد: "تقسیم ولایت ‏به تشریعی و تکوینی، در واقع تقسیمی است که به تبع تقسیم مولی علیه انجام می‏شود؛ اگر مولی علیه امر تکوینی باشد ولایت ولی، ولایت‏ بر تکوین و اگر امر تشریعی باشد ولایت ولی ولایت‏ بر تشریع است"<ref>جوادی آملی، ولایت در قرآن، مرکز فرهنگی رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۷ . ص‏۲۱۵؛ یعنی روح ولایت تکوینی به ولایت‏بر تکوین و ولایت تشریع به ولایت‏بر تشریع باز می‏‌گردد.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>
*یکی از محققان می‌‏نویسد: "تقسیم ولایت ‏به تشریعی و تکوینی، در واقع تقسیمی است که به تبع تقسیم مولی علیه انجام می‏شود؛ اگر مولی علیه امر تکوینی باشد ولایت ولی، ولایت‏ بر تکوین و اگر امر تشریعی باشد ولایت ولی ولایت‏ بر تشریع است"<ref>جوادی آملی، ولایت در قرآن، مرکز فرهنگی رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۷ . ص‏۲۱۵؛ یعنی روح ولایت تکوینی به ولایت‏بر تکوین و ولایت تشریع به ولایت‏بر تشریع باز می‏‌گردد.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>


خط ۳۹: خط ۵۰:
و از همین جا روشن می‏شود که حاکمیت از امور خاص و ذاتی انسان نیست‏یا بر اساس حق طبیعی نیست که انسان آن را از ذات خود اکتساب کند بلکه همانند هر کمال وجودی دیگر که انسان از آن بهره‌‏مند است، امانتی است که حق اعمال نفوذ در آن برای انسان، بر اساس رضایت مالک اصلی می‏باشد؛ مالکی که در آن امانت دخل و تصرف و اعمال نفوذ کند.
و از همین جا روشن می‏شود که حاکمیت از امور خاص و ذاتی انسان نیست‏یا بر اساس حق طبیعی نیست که انسان آن را از ذات خود اکتساب کند بلکه همانند هر کمال وجودی دیگر که انسان از آن بهره‌‏مند است، امانتی است که حق اعمال نفوذ در آن برای انسان، بر اساس رضایت مالک اصلی می‏باشد؛ مالکی که در آن امانت دخل و تصرف و اعمال نفوذ کند.
*در نتیجه، قلمرو و چیرگی فرد بر ذات خود و حاکمیتش بر خویش نیز باید طبق معیارهای عقلی و نقلی مشخص گردد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>.
*در نتیجه، قلمرو و چیرگی فرد بر ذات خود و حاکمیتش بر خویش نیز باید طبق معیارهای عقلی و نقلی مشخص گردد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>.
==منابع==
* [[پرونده:11424.jpg|22px]] [[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|'''توحید و حکومت دینی''']]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
[[رده:مدخل‌های درجه دو دانشنامه]]
[[رده:توحید]]
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش