توحید: تفاوت میان نسخه‌ها

۶٬۷۶۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ اکتبر ۲۰۱۸
خط ۹۸: خط ۹۸:


==رهاوردهای توحید==
==رهاوردهای توحید==
*توحید خاستگاه همه فضایل و رهآوردهای مثبت علمی و عملی و شرک، ریشه همه رذایل، فسادها و تباهی هاست و همان گونه که شرک، ظلمی بس بزرگ است: «اِنَّ الشِّرک لَظُـلمٌ عَظیم» (لقمان/۳۱،۱۳) و بنیان خوبی و فضیلت را ویران می کند، توحید عدلی است عظیم که بر پایه آن عقاید، اخلاق و رفتار جامعه انسانی سامان می یابند.[۱۷۵] قرآن کریم در آیات ۲۴ - ۲۵ ابراهیم/۱۴ از باب تشبیه معقول به محسوس[۱۷۶]، حقیقت توحید را به درختی پاک مانند کرده است که ریشه آن به ژرفای زمین رفته و ساقه و شاخه هایش سر به فلک کشیده و هر دم میوه ای مناسب می دهد و آدمیان را بهره مند می سازد: «اَلَم تَرَ کیفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کلِمَةً طَیبَةً کشَجَرَةٍ طَیبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وفَرعُها فِی السَّماء * تُؤتی اُکلَها کلَّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها ویضرِبُ اللّهُ الاَمثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُم یتَذَکرون». توحید نیز حقیقت خلل ناپذیری است که چون درک شود در اعماق قلب ریشه می دواند و شاخه های خویش را به صورت فضایل خُلقی و اعمال صالح می گستراند و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان را انتظام بخشیده، در نهایت به سعادت ابدی وی می انجامد، زیرا صورت علمی و اعتقادی و عملی هیچ دانش و فنی مانند اعتقاد به اصول توحید و ایمان نیست که حقیقتی ثابت و پرثمر داشته باشد و رایحه اش در جامعه اسلامی و جهان انتشار یابد.[۱۷۷] اعتقاد به ارکان توحید والاترین کمال و فضیلت از کمالات و فضایل نفسانی و درخشان ترین صفات اکتسابی است و انسان را با ساحت کبریایی آشنا می سازد و او را با پروردگار و عظمت و کبریایی او پیوند می دهد و در نتیجه صفات آدمی به صفات قدس ربوبی تشبّه می یابند.[۱۷۸]
*توحید خاستگاه همه فضایل و رهآوردهای مثبت علمی و عملی و شرک، ریشه همه رذایل، فسادها و تباهی‌هاست و همان گونه که شرک، ظلمی بس بزرگ است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}﴾}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است؛ سوره لقمان، آیه:۱۳.</ref> و بنیان خوبی و فضیلت را ویران می کند، توحید عدلی است عظیم که بر پایه آن عقاید، اخلاق و رفتار جامعه انسانی سامان می‌یابند<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۵۵۹، «توحید در قرآن».</ref>. [[قرآن کریم]] در آیات ۲۴ - ۲۵ سوره ابراهیم از باب تشبیه معقول به محسوس<ref>انوار درخشان، ج ۱۳، ص ۲۸۸؛ مواهب علیه، ج ۲، ص ۳۲۳؛ من وحی القرآن، ج ۱۳، ص ۱۰۵.</ref>، حقیقت توحید را به درختی پاک مانند کرده است که ریشه آن به ژرفای زمین رفته و ساقه و شاخه‌هایش سر به فلک کشیده و هر دم میوه‌ای مناسب می‌دهد و آدمیان را بهره‌مند می‌سازد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}}﴾}}<ref> آیا درنیافته‌ای که خداوند چگونه به کلمه‌ای پاک مثل می‌زند که همگون درختی پاک است، ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد.به اذن پروردگارش هر دم بر خود را می‌دهد و خداوند مثل‌ها را برای مردم می‌زند باشد که پند گیرند؛ سوره ابراهیم، آیه: ۲۴- ۲۵.</ref> توحید نیز حقیقت خلل ناپذیری است که چون درک شود در اعماق قلب ریشه می دواند و شاخه های خویش را به صورت فضایل خُلقی و اعمال صالح می گستراند و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان را انتظام بخشیده، در نهایت به سعادت ابدی وی می‌انجامد، زیرا صورت علمی و اعتقادی و عملی هیچ دانش و فنی مانند اعتقاد به اصول توحید و [[ایمان]] نیست که حقیقتی ثابت و پرثمر داشته باشد و رایحه‌اش در جامعه اسلامی و جهان انتشار یابد<ref>انوار درخشان، ج ۱۳، ص ۲۸۸؛ ر.ک: المیزان، ج ۱۲، ص ۲۴۲۳.</ref>. اعتقاد به ارکان توحید والاترین کمال و فضیلت از کمالات و فضایل نفسانی و درخشان‌ترین صفات اکتسابی است و انسان را با ساحت کبریایی آشنا می‌سازد و او را با پروردگار و عظمت و کبریایی او پیوند می‌دهد و در نتیجه صفات آدمی به صفات قدس ربوبی تشبّه می‌یابند<ref>انوار درخشان، ج ۱۲، ص ۳۰۰.</ref>.
رهاوردهای توحید همواره و برای همگان یکسان نیستند و با توجّه به انواع و مراتب توحید و
*رهاوردهای توحید همواره و برای همگان یکسان نیستند و با توجّه به انواع و مراتب توحید و استعداد موحّدان، گوناگون می‌گردند و هرکس به قدر مرتبه و استعداد خویش از برکات آن‌ها بهره‌مند می‌شود. [[قرآن کریم]] به بسیاری از این رهاوردها اشاره کرده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارت اند از:  
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد ۹، صفحه ۱۰۷
#'''رهایی از پریشانی و تشویش:''' بنابر آموزه‌های قرآنی، انسان موحّد مانند کسی است که تسلیم فرمان یک نفر است که مهربان بوده، وی را به تکالیف طاقت‌فرسا وانمی دارد و مشرک مانند شخصی است که ارباب گوناگونی دارد که همه مخالف یکدیگرند و هر یک از آن‌ها او را به کارهای سخت می‌گمارد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا رَّجُلا فِيهِ شُرَكَاء مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}﴾}}<ref> خداوند به مردی (برده) مثل می‌زند که چند ارباب ناسازگار در (مالکیت) او شریکند و مردی (برده) که فرمانبر یک تن است؛ آیا این دو در مثل برابرند؟ سپاس خداوند را، امّا بیشتر آنان نمی‌دانند؛ سوره زمر، آیه:۲۹.</ref> بی‌شک حال این دو نفر یکسان نیست، چون کسی که ارباب گوناگون بدخلق و ناسازگار دارد همواره درمانده و متحیر است و هرگز نمی‌تواند خواسته‌های آن‌ها را برآورد، برخلاف کسی که گوش به فرمان یک نفر است و در پی جلب رضایت اوست و کارهای او را به بهترین وجه انجام داده، از عهده همه وظایف برمی‌آید. روی توجّه موحدان به پروردگار یگانه است و تنها در برابر اوامر و نواهی او خاضع‌اند و راه آنان روشن و خاطرشان آسوده است و تکلیف و وظیفه خویش را می‌دانند و از عهده اش برمی‌آیند؛ ولی مشرکان تحت تدبیر و فرمانروایی چند فرمانروایند که هر یک چیزی طلب می‌کند و مشرکان میان دستورهای ضد و نقیض متحیرند و نمی‌دانند به کدام یک روی آورند و فرمان چه کسی را اطاعت کنند، و حاجت خویش را از که بخواهند<ref>انوار درخشان، ج ۱۴، ص ۲۱۵ - ۲۱۶.</ref> و از این رو همواره در عذاب و رنج‌اند<ref>مقتنیات الدرر، ج ۹، ص ۲۱۰ - ۲۱۱، الجدید، ج ۶، ص ۱۶۱.</ref>. [[حضرت یوسف]]{{ع}} به دو رفیق زندانی خود در مقام اندرز گفت: ای دوستان همبند! آیا خدایان پراکنده بهترند: یا خداوند یکتای پیروز:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ }}﴾}}<ref> ای دو یار زندان! آیا خدایان پراکنده بهتر است یا خداوند یگانه دادفرما؟؛ سوره یوسف، آیه:۳۹.</ref>. البته برخی مفسران بازگشت آیه ۲۹ سوره زمر را در مقام دقت به آیه ۲۲ سوره انبیاء: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ }}﴾}}<ref> اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف می‌کنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۲.</ref> دانسته و آن را برهانی بر نفی تعدد ارباب و آلهه شمرده‌اند<ref>المیزان، ج ۱۷، ص ۲۵۸ - ۲۵۹.</ref>. برخی دیگر آیه مزبور را با آیات {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ}}﴾}}<ref> داود) گفت: بی‌گمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میش‌های خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا می‌دارند جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و آنان اندکند؛ و داود دانست که ما او را آزموده‌ایم و از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده درافتاد و (به سوی ما) بازگشت؛ سوره ص، آیه:۲۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ }}﴾}}<ref> اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف می‌کنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۲.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ}}﴾}}<ref> خداوند فرزندی نگزیده است و با وی هیچ خدایی نیست که (اگر می‌بود) در آن صورت هر خدایی آفریده خویش را (با خود) می‌برد و بر یکدیگر برتری می‌جستند؛ پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند؛ سوره مؤمنون، آیه: ۹۱.</ref> که به ترتیب بر تعدّی و ستم شرکا به یکدیگر، فساد مترتب بر تعدّد خدایان و چیره شدن بعضی از آنان بر بعضی دیگر دلالت دارند، مرتبط دیده و با توجه به نمود اجتماعی توحید و شرک، آیات یاد شده را نموداری از اوضاع اجتماعی و سیاسی ممالکی دانسته‌اند که تحت نفوذ قدرت‌های سلطه‌گری هستند که در برده ساختن دیگران از یکدیگر پیشی می‌گیرند. این گونه ممالک برای خلاصی از وضعیت یاد شده جز بازگشت به توحید و عبودیت خدا و نافرمانی در برابر قدرت‌های شیطانی ندارند، زیرا جامعه‌ای که تحت رهبری شخصیتی الهی است و به اذن خدا، بدون دخالت شهوات و فشارها و مصلحت اندیشی‌ها اداره می‌شود، در مسیری مشخص، با حریت تمام پیش رفته، با مشکل تعدّد فرمانروایان و اختلافات ویرانگر روبه رو نمی‌شود و همواره از هواهای شیطانی و طمع ورزی حکام در امان است<ref>ر.ک: من هدی القرآن، ج ۱۱، ص ۴۷۷.</ref>؛ به بیان دیگر [[صراط مستقیم]] توحید در وجود انسان‌های کامل "پیامبران و اولیای معصوم{{عم}}" تجسّم می‌یابد و جوامع انسانی نیز با پذیرش ولایت آنان، از تحیر، گمراهی، ظلم، تجاوز و شقاوت می‌رهند و به سعادت ابدی می‌رسند، از این رو مؤمنان موظّف‌اند در هر یک از نمازهای پنج گانه دوبار از خداوند بخواهند آنان را به راه مستقیم توحید، عدل و ولایت<ref>التبیان، ج ۱، ص ۴۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۶؛ الصافی، ج ۱، ص ۷۲.</ref> که از راه غضب شده گان و گمراهان جداست هدایت کرده، به مقصد نهایی واصل کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اهدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ}}﴾}}<ref> راه راست را به ما بنمای؛ سوره فاتحه، آیه: ۶-۷.</ref>
استعداد موحّدان، گوناگون می گردند و هرکس به قدر مرتبه و استعداد خویش از برکات آن ها بهره مند می شود. قرآن کریم به بسیاری از این رهاوردها اشاره کرده است که مهم ترین آن ها عبارت اند از:  
#'''توکل و اعتماد به خدا:''' هنگامی که اسباب ظاهری به موحدان پشت می‌کند و همه درها را بر روی خویش روی بسته می‌بینند، امید خود را از دست نمی‌دهند و به خدای یگانه اعتماد می‌کنند که بر همه موجودات و سراسر هستی "عرش" سلطه دارد، از این رو خداوند به [[پیامبر]] خویش می‌فرماید: اگر آنان "منافقان"<ref>منهج الصادقین، ج ۴، ص ۳۳۸.</ref> روی گرداندند، نگران مباش و بگو: خداوند مرا کفایت می‌کند، هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل می‌کنم که صاحب عرش بزرگ است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ }}﴾}}<ref> پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۹.</ref>. توکل از لوازم و آثار توحید افعالی است<ref>اطیب البیان، ج ۶، ص ۳۴۰.</ref>، زیرا وقتی انسان یقین کند که تدبیر امور و حوادث جهان به اراده پروردگار است و هیچ موجودی در شئون و آثار خود مستقل نیست، زمام امور خویش را به دست خدا می‌سپرد و در عین جدّیت و تلاش، بر نیروی غیبی اعتماد می‌کند و صلاح خود را از پروردگار می‌خواهد<ref>انوار درخشان، ج ۷، ص ۲۲۸.</ref>.
 
#'''صبر، رضا و تسلیم:''' بر اساس توحید افعالی هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا. [[قرآن کریم]] در آیه ۱۱ سوره تغابن به این حقیقت تصریح و سپس تأکید می‌کند که هرکس به خدا [[ایمان]] دارد، خداوند قلب او را هدایت می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}﴾}}<ref> هیچ بلایی (به کسی) نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی می‌کند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه:۱۱.</ref>. این مژده‌ای است به اهل [[ایمان]] که هرکس به اصول توحید به ویژه توحید افعالی معتقد باشد پروردگار قلب او را هدایت می‌کند و هنگام ورود مصیبت‌ها و بروز ناملایمات، به او صبر می‌دهد<ref>انوار درخشان، ج ۱۶، ص ۴۰۷.</ref>. وقتی انسان ایمان می‌آورد که مصائب به اذن خدایند و درمی یابد که صلاح او در چیزی است که برایش پیش می‌آید، در پیشآمدهای ناگوار بی‌تابی نمی‌کند و به قضای الهی رضا می‌دهد و خدا نیز او را به مقام رضا و تسلیم راه می‌نماید<ref>تفسیر جامع، ج ۷، ص ۱۷۱؛ حجة التفاسیر، ج ۷، ص ۳۲.</ref>. در وجه نزول آیه یاد شده آورده اند که برخی کافران مکه اسلام نمی‌آوردند، چون می‌دانستند که اگر مسلمان شوند ناچارند مانند دیگر مسلمانان به حبشه هجرت کنند و در این صورت، اگر زن و فرزند خود را در مکه رها کنند، بی‌سرپرست می‌مانند و اگر آن‌ها را با خود ببرند، به سختی‌های غربت دچار می‌شوند. در این فضا خداوند آیه یاد شده را نازل کرد<ref>حجة التفاسیر، ج ۷، ص ۳۲.</ref>. برخی گفته‌اند: مراد از هدایتِ قلب در آیه آن است که هنگام حوادث ناگوار دل انسان موحّد در پرتو توحید به این حقیقت می‌رسد که هر حرکت و سکونی و هر فاعل وقابلی در سایه اذن و مشیت الهی است و بی‌علم و مشیت خدا، فاعل یا قابلی نیست و علم ومشیت الهی خطا نمی‌کند و قضایش رد نمی‌شود و توجه به این حقیقت قلب را آرامش می‌بخشد. مؤمن در این حال یقین دارد که اسباب ظاهری در پدید آوردن حوادث، مستقل نیستند و زمام اختیار آن ها به دست خدایی حکیم است که بی‌مصلحت حادثه‌ای را پدید نمی‌آورد<ref>المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۴.</ref>.
۱. رهایی از پریشانی و تشویش:  
بنابر آموزه های قرآنی، انسان موحّد مانند کسی است که تسلیم فرمان یک نفر است که مهربان بوده، وی را به تکالیف طاقتفرسا وانمی دارد و مشرک مانند شخصی است که ارباب گوناگونی دارد که همه مخالف یکدیگرند و هر یک از آن ها او را به کارهای سخت می گمارد: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشـکسونَ ورَجُلاً سَلَمـًا لِرَجُلٍ هَل یستَویان». (زمر/۳۹، ۲۹) بی شک حال این دو نفر یکسان نیست، چون کسی که ارباب گوناگون بدخلق و ناسازگار دارد همواره درمانده و متحیر است و هرگز نمی تواند خواسته های آن ها را برآورد، برخلاف کسی که گوش به فرمان یک نفر است و در پی جلب رضایت اوست و کارهای او را به بهترین وجه انجام داده، از عهده همه وظایف برمی آید. روی توجّه موحدان به پروردگار یگانه است و تنها در برابر اوامر و نواهی او خاضع اند و راه آنان روشن و خاطرشان آسوده است و تکلیف و وظیفه خویش را می دانند و از عهده اش برمی آیند؛ ولی مشرکان تحت تدبیر و فرمانروایی چند فرمانروایند که هر یک چیزی طلب می کند و مشرکان میان دستورهای ضد و نقیض متحیرند و نمی دانند به کدام یک روی آورند و فرمان چه کسی را اطاعت کنند، و حاجت خویش را از که بخواهند[۱۷۹] و از این رو همواره در عذاب و رنج اند.[۱۸۰] حضرت یوسف علیه السلام به دو رفیق زندانی خود در مقام اندرز گفت: ای دوستان همبند! آیا خدایان پراکنده بهترند: یا خداوند یکتای پیروز: «یـصـحِبَی السِّجنِ ءَاَربابٌ مُتَفَرِّقونَ خَیرٌ اَمِ اللّهُ الواحِدُ القَهّار».(یوسف/۱۲،۳۹)
البته برخی مفسران بازگشت آیه ۲۹ زمر/۳۹ را در مقام دقت به آیه ۲۲ انبیاء/۲۱: «لَو کانَ فیهِما ءالِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا» دانسته و آن را برهانی بر نفی تعدد ارباب و آلهه شمرده اند.[۱۸۱] برخی دیگر آیه مزبور را با آیات ۲۴ ص/۳۸، ۲۲ انبیاء/۲۱ و ۹۱ مؤمنون/۲۳ که به ترتیب بر تعدّی و ستم شرکا به یکدیگر، فساد مترتب بر تعدّد خدایان و چیره شدن بعضی از آنان بر بعضی دیگر دلالت دارند، مرتبط دیده و با توجه به نمود اجتماعی توحید و شرک، آیات یاد شده را نموداری از اوضاع اجتماعی و سیاسی ممالکی دانسته اند که تحت نفوذ قدرت های سلطه گری هستند که در برده ساختن دیگران از یکدیگر پیشی می گیرند. این گونه ممالک برای خلاصی از وضعیت یادشده جز بازگشت به توحید و عبودیت خدا و نافرمانی در
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد ۹، صفحه ۱۰۸
برابر قدرت های شیطانی ندارند، زیرا جامعه ای که تحت رهبری شخصیتی الهی است و به اذن خدا، بدون دخالت شهوات و فشارها و مصلحت اندیشی ها اداره می شود، در مسیری مشخص، با حریت تمام پیش رفته، با مشکل تعدّد فرمانروایان و اختلافات ویرانگر روبه رو نمی شود و همواره از هواهای شیطانی و طمع ورزی حکام در امان است[۱۸۲]؛ به بیان دیگر صراط مستقیم توحید در وجود انسان های کامل (پیامبران و اولیای معصوم علیهم السلام ) تجسّم می یابد و جوامع انسانی نیز با پذیرش ولایت آنان، از تحیر، گمراهی، ظلم، تجاوز و شقاوت می رهند و به سعادت ابدی می رسند، از این رو مؤمنان موظّف اند در هر یک از نمازهای پنج گانه دوبار از خداوند بخواهند آنان را به راه مستقیم توحید، عدل و ولایت[۱۸۳] که از راه غضب شده گان و گمراهان جداست هدایت کرده، به مقصد نهایی واصل کند: «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم * صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم ولاَ الضّالّین». (حمد/۱، ۶ - ۷)
 
۲. توکل و اعتماد به خدا:
هنگامی که اسباب ظاهری به موحدان پشت می کند و همه درها را بر روی خویش روی بسته می بینند، امید خود را از دست نمی دهند و به خدای یگانه اعتماد می کنند که بر همه موجودات و سراسر هستی (عرش) سلطه دارد، از این رو خداوند به پیامبر خویش می فرماید: اگر آنان (منافقان)[۱۸۴] روی گرداندند، نگران مباش و بگو: خداوند مرا کفایت می کند، هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل می کنم که صاحب عرش بزرگ است: «فَاِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِی اللّهُ لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلتُ وهُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیم». (توبه/۹،۱۲۹)
توکل از لوازم و آثار توحید افعالی است[۱۸۵]، زیرا وقتی انسان یقین کند که تدبیر امور و حوادث جهان به اراده پروردگار است و هیچ موجودی در شئون و آثار خود مستقل نیست، زمام امور خویش را به دست خدا می سپرد و در عین جدّیت و تلاش، بر نیروی غیبی اعتماد می کند و صلاح خود را از پروردگار می خواهد.[۱۸۶]
 
۳. صبر، رضا و تسلیم:
بر اساس توحید افعالی هیچ مصیبتی رخ نمی دهد مگر به اذن خدا. قرآن کریم در آیه ۱۱ تغابن/۶۴ به این حقیقت تصریح و سپس تأکید می کند که هرکس به خدا ایمان دارد، خداوند قلب او را هدایت می کند: «ما اَصابَ مِن مُصیبَةٍ اِلاّ بِاِذنِ اللّه و مَن یؤمِن بِاللّهِ یهدِ قَلبَه». این مژده ای است به اهل ایمان که هرکس به اصول توحید به ویژه توحید افعالی معتقد باشد پروردگار قلب او را هدایت می کند و هنگام ورود مصیبت ها و بروز ناملایمات، به او
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد ۹، صفحه ۱۰۹
صبر می دهد.[۱۸۷] وقتی انسان ایمان می آورد که مصائب به اذن خدایند و درمی یابد که صلاح او در چیزی است که برایش پیش می آید، در پیشآمدهای ناگوار بی تابی نمی کند و به قضای الهی رضا می دهد و خدا نیز او را به مقام رضا و تسلیم راه می نماید.[۱۸۸]
در وجه نزول آیه یاد شده آورده اند که برخی کافران مکه اسلام نمی آوردند، چون می دانستند که اگر مسلمان شوند ناچارند مانند دیگر مسلمانان به حبشه هجرت کنند و در این صورت، اگر زن و فرزند خود را در مکه رها کنند، بی سرپرست می مانند و اگر آن ها را با خود ببرند، به سختی های غربت دچار می شوند. در این فضا خداوند آیه یاد شده را نازل کرد.[۱۸۹]
برخی گفته اند: مراد از هدایتِ قلب در آیه آن است که هنگام حوادث ناگوار دل انسان موحّد در پرتو توحید به این حقیقت می رسد که هر حرکت و سکونی و هر فاعل وقابلی در سایه اذن و مشیت الهی است و بی علم و مشیت خدا، فاعل یا قابلی نیست و علم ومشیت الهی خطا نمی کند و قضایش رد نمی شود و توجه به این حقیقت قلب را آرامش می بخشد. مؤمن در این حال یقین دارد که اسباب ظاهری در پدید آوردن حوادث، مستقل نیستند و زمام اختیار آن ها به دست خدایی حکیم است که بی مصلحت حادثه ای را پدید نمی آورد.[۱۹۰]


۴. دفع و رفع بدی ها:  
۴. دفع و رفع بدی ها:  
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش