بدون خلاصۀ ویرایش
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = امام جواد | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
حضور [[سادات رضوی]] در [[ایران]] و [[شهر قم]] به زمانی باز میگردد که [[موسی بن محمد]]، فرزند [[امام جواد]] {{ع}} (معروف به موسی مبرقع) در سال (۲۵۶ [[هجری قمری]]) از [[شهر کوفه]] به [[سرزمین]] ایران [[هجرت]] کرد. | حضور [[سادات رضوی]] در [[ایران]] و [[شهر قم]] به زمانی باز میگردد که [[موسی بن محمد]]، فرزند [[امام جواد]] {{ع}} (معروف به موسی مبرقع) در سال (۲۵۶ [[هجری قمری]]) از [[شهر کوفه]] به [[سرزمین]] ایران [[هجرت]] کرد. | ||
وی پس از ورود به ایران، به [[شهر مقدس]] [[قم]] داخل شد. علت [[شهرت]] وی به موسی مبرقع، آن بود که همیشه با نقابی از پارچه چهره خود را میپوشاند. | وی پس از ورود به ایران، به [[شهر مقدس]] [[قم]] داخل شد. علت [[شهرت]] وی به موسی مبرقع، آن بود که همیشه با نقابی از پارچه چهره خود را میپوشاند. | ||
از این رو، هنگام ورود، [[مردم]] و ساکنان شهر قم او را نشناختند. [[اقوام عرب]] ساکن قم [[تصمیم]] گرفتند او را از [[شهر]] [[اخراج]] کنند؛ به همین جهت افرادی را نزدش فرستاده، گفتند: باید هرچه سریعتر از این شهر خارج شوی! | از این رو، هنگام ورود، [[مردم]] و ساکنان شهر قم او را نشناختند. [[اقوام عرب]] ساکن قم [[تصمیم]] گرفتند او را از [[شهر]] [[اخراج]] کنند؛ به همین جهت افرادی را نزدش فرستاده، گفتند: باید هرچه سریعتر از این شهر خارج شوی! | ||
موسی نقاب را از صورت برداشت تا شاید او را بشناسند و از تصمیم خود منصرف شوند؛ ولی مردم او را نشناختند. وی به ناچار از قم به کاشان عزیمت نمود. | |||
خبر ورود یک [[مهاجر]] [[عرب]] به گوش ساکنان کاشان رسید. اهالی شهر پس از تحقیق دریافتند که او [[فرزندی]] از [[فرزندان]] [[امامان معصوم]] [[شیعه]] است که به شهرشان آمده، میهمانی است که باید مورد [[احترام]] واقع شود. | موسی نقاب را از صورت برداشت تا شاید او را بشناسند و از تصمیم خود منصرف شوند؛ ولی مردم او را نشناختند. وی به ناچار از قم به کاشان عزیمت نمود. خبر ورود یک [[مهاجر]] [[عرب]] به گوش ساکنان کاشان رسید. اهالی شهر پس از تحقیق دریافتند که او [[فرزندی]] از [[فرزندان]] [[امامان معصوم]] [[شیعه]] است که به شهرشان آمده، میهمانی است که باید مورد [[احترام]] واقع شود. | ||
[[احمد بن عبدالعزیز دلف عجلی]] او را به [[خانه]] خویش فرا خواند و به گرمی از او استقبال نموده، آنچه در توان داشت برای [[تعظیم]] و تکریمش [[ایثار]] کرد. او حضور وی را در [[منزل]] خویش باعث [[افتخار]] و [[عزت]] دانست و دستور داد که لباسهای [[ارزشمند]] و گران قیمت برای او تهیه کنند، اسبهای اصیل و نجیب در [[اختیار]] وی قرار دهند و مقرر نمود تا سالانه هزار مثقال طلا و اسبی مجهز و آماده به وی بدهند. | [[احمد بن عبدالعزیز دلف عجلی]] او را به [[خانه]] خویش فرا خواند و به گرمی از او استقبال نموده، آنچه در توان داشت برای [[تعظیم]] و تکریمش [[ایثار]] کرد. او حضور وی را در [[منزل]] خویش باعث [[افتخار]] و [[عزت]] دانست و دستور داد که لباسهای [[ارزشمند]] و گران قیمت برای او تهیه کنند، اسبهای اصیل و نجیب در [[اختیار]] وی قرار دهند و مقرر نمود تا سالانه هزار مثقال طلا و اسبی مجهز و آماده به وی بدهند. | ||
اقوام عرب ساکن شهر قم، پس از اخراج وی مطلع شدند که میهمان اخراجی از [[نوادگان]] [[رسول خدا]] {{صل}} و فرزند امام جواد {{ع}} است. بدین خاطر از کار خویش پشیمان شده و سخت [[احساس]] [[شرمندگی]] کردند. | |||
بنابراین گروهی از بزرگان شهر برای عذرخواهی روانه کاشان شده، به حضور وی رسیده و از او خواستند که [[پوزش]] آنان را بپذیرد و به [[شهر قم]] مراجعت نماید. | اقوام عرب ساکن شهر قم، پس از اخراج وی مطلع شدند که میهمان اخراجی از [[نوادگان]] [[رسول خدا]] {{صل}} و فرزند امام جواد {{ع}} است. بدین خاطر از کار خویش پشیمان شده و سخت [[احساس]] [[شرمندگی]] کردند. بنابراین گروهی از بزرگان شهر برای عذرخواهی روانه کاشان شده، به حضور وی رسیده و از او خواستند که [[پوزش]] آنان را بپذیرد و به [[شهر قم]] مراجعت نماید. | ||
[[موسی]] [[دعوت]] آنان را پذیرفت و آهنگ عزیمت به شهر قم نمود. [[مردم]] [[شهر]] منزلی برای سکونت وی خریداری و از مزارع و قنوات روستاها سهمی به وی بخشیدند. در ابتدای ورود، بیست هزار درهم [[پول]] [[نقد]] به وی [[هدیه]] شد. کار موسی در شهر قم بالا گرفت و در زمانی کوتاه صاحب [[ثروت]] و مزارع فراوان شد. | [[موسی]] [[دعوت]] آنان را پذیرفت و آهنگ عزیمت به شهر قم نمود. [[مردم]] [[شهر]] منزلی برای سکونت وی خریداری و از مزارع و قنوات روستاها سهمی به وی بخشیدند. در ابتدای ورود، بیست هزار درهم [[پول]] [[نقد]] به وی [[هدیه]] شد. کار موسی در شهر قم بالا گرفت و در زمانی کوتاه صاحب [[ثروت]] و مزارع فراوان شد. | ||
[[دختران]] [[امام]] {{ع}} به نامهای: [[زینب]]، [[ام محمد]] و [[میمونه]] به دعوت [[برادر]] از [[شهر مدینه]] [[هجرت]] و برای سکونت به شهر قم وارد شده، در کنار برادر اقامت گزیدند. پس از [[وفات]] هر یک از آنان، [[بدن]] مبارکشان را در کنار [[مقبره]] عمه بزرگوارشان، [[حضرت فاطمه]] معصومه{{س}} به [[خاک]] سپردند. | [[دختران]] [[امام]] {{ع}} به نامهای: [[زینب|زینب دختر امام جواد]]، [[ام محمد|ام محمد دختر امام جواد]] و [[میمونه|میمونه دختر امام جواد]] به دعوت [[برادر]] از [[شهر مدینه]] [[هجرت]] و برای سکونت به شهر قم وارد شده، در کنار برادر اقامت گزیدند. پس از [[وفات]] هر یک از آنان، [[بدن]] مبارکشان را در کنار [[مقبره]] عمه بزرگوارشان، [[حضرت فاطمه]] معصومه{{س}} به [[خاک]] سپردند. | ||
موسی مبرقع نیز در همین شهر اقامت گزید. وی در سال (۲۹۶ [[هجری قمری]]) از [[دنیا]] رفت و در [[منزل]] مسکونی خویش، که امروزه یکی از محلههای قدیمی شهر قم محسوب میشود، به خاک سپرده شد<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۶۰.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۵۶.</ref> | موسی مبرقع نیز در همین شهر اقامت گزید. وی در سال (۲۹۶ [[هجری قمری]]) از [[دنیا]] رفت و در [[منزل]] مسکونی خویش، که امروزه یکی از محلههای قدیمی شهر قم محسوب میشود، به خاک سپرده شد<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۶۰.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۵۶.</ref> | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۲: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:امام جواد]] | ||