جز
جایگزینی متن - 'تفسیر القرآن' به 'تفسیر القرآن'
جز (جایگزینی متن - 'امکان پذیر' به 'امکانپذیر') |
جز (جایگزینی متن - 'تفسیر القرآن' به 'تفسیر القرآن') |
||
| خط ۳۸۲: | خط ۳۸۲: | ||
به تصریح [[حاکم حسکانی]] و برخی دیگر از [[مفسران اهل سنت]]، مقصود از “نساءنا” در این [[آیه]]، تنها [[حضرت فاطمه]] {{س}} است<ref>عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶ و نیز برای نمونه ر. ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۴۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>. همچنین در آیهای دیگر آمده است: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«میگویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایهتر، فرومایهتر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمیدانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>. بنابر آن چه در متون [[تفسیری]] آمده است، گوینده سخن مزبور، کسی جز [[عبدالله بن ابی]] نیست<ref>برای نمونه، ر. ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۸، ص۷۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۱۵؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۴۲؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۵۶؛ عبدالرحمن بن ابی بکر جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۲۲۴.</ref>؛ با این حال، از صیغه جمع در [[آیه]] استفاده شده است. بنابراین به کار بردن الفاظ جمع و [[اراده]] مفرد، در [[ادبیات]] [[قرآنی]] امری [[غریب]] نیست، اما با این حال، [[انصاف]] آن است که چنین کاری مجاز و خلاف ظاهر است و [[حقیقت]] این است که صیغه جمع برای جمع و صیغه مفرد برای مفرد به کار رود. از اینرو، به وسیله قراین باید ثابت کرد که در این [[آیه]] به طور کلی هفت بار صیغه جمع به کار رفته، الفاظ جمع لزوماً بر یک نفر انطباق پذیر است؛ ضمن آنکه باید دانست [[حکمت]] این کار چه بوده است. | به تصریح [[حاکم حسکانی]] و برخی دیگر از [[مفسران اهل سنت]]، مقصود از “نساءنا” در این [[آیه]]، تنها [[حضرت فاطمه]] {{س}} است<ref>عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶ و نیز برای نمونه ر. ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۴۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>. همچنین در آیهای دیگر آمده است: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«میگویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایهتر، فرومایهتر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمیدانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>. بنابر آن چه در متون [[تفسیری]] آمده است، گوینده سخن مزبور، کسی جز [[عبدالله بن ابی]] نیست<ref>برای نمونه، ر. ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۸، ص۷۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۱۵؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۴۲؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۵۶؛ عبدالرحمن بن ابی بکر جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۲۲۴.</ref>؛ با این حال، از صیغه جمع در [[آیه]] استفاده شده است. بنابراین به کار بردن الفاظ جمع و [[اراده]] مفرد، در [[ادبیات]] [[قرآنی]] امری [[غریب]] نیست، اما با این حال، [[انصاف]] آن است که چنین کاری مجاز و خلاف ظاهر است و [[حقیقت]] این است که صیغه جمع برای جمع و صیغه مفرد برای مفرد به کار رود. از اینرو، به وسیله قراین باید ثابت کرد که در این [[آیه]] به طور کلی هفت بار صیغه جمع به کار رفته، الفاظ جمع لزوماً بر یک نفر انطباق پذیر است؛ ضمن آنکه باید دانست [[حکمت]] این کار چه بوده است. | ||
با دقت در این [[آیه]]، به این نتیجه میرسیم که اگر مقصود از “الذین آمنوا” در این [[آیه]]، افراد متعددی باشد، لازم میآید که [[خداوند]] در این [[آیه]] به دنبال [[تبیین]] و [[جعل]] یک قاعده کلی باشد؛ بدین معنا که فرموده است: “ولیّ شما هر کسی است که [[نماز]] خوانده و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] کند”<ref>قاعده یاد شده بر اساس دو اصل است: نخست آنکه ظاهرترین معنا از [[آیه]] آن است که «واو» در عبارت {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} واو حالیه است. برخی از [[مفسران اهل سنت]] نیز حالیه بودن واو را [[تأیید]] کردهاند. ر. ک: محمود [[زمخشری]]، [[الکشاف]] عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹؛ [[سید]] محمود [[آلوسی]]، [[روح]] المعانی فی [[تفسیر]] | با دقت در این [[آیه]]، به این نتیجه میرسیم که اگر مقصود از “الذین آمنوا” در این [[آیه]]، افراد متعددی باشد، لازم میآید که [[خداوند]] در این [[آیه]] به دنبال [[تبیین]] و [[جعل]] یک قاعده کلی باشد؛ بدین معنا که فرموده است: “ولیّ شما هر کسی است که [[نماز]] خوانده و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] کند”<ref>قاعده یاد شده بر اساس دو اصل است: نخست آنکه ظاهرترین معنا از [[آیه]] آن است که «واو» در عبارت {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} واو حالیه است. برخی از [[مفسران اهل سنت]] نیز حالیه بودن واو را [[تأیید]] کردهاند. ر. ک: محمود [[زمخشری]]، [[الکشاف]] عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹؛ [[سید]] محمود [[آلوسی]]، [[روح]] المعانی فی [[تفسیر القرآن]] العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۳۴؛ محمود بن عبدالرحیم صافی، الجدول فی [[اعراب]] القرآن الکریم، ج۶، ص۳۸۶. | ||
دوم آنکه مقصود از «[[زکات]]» همان [[زکات]] مصطلح [[فقهی]] نیست که [[حقیقت]] شرعیه یا متشرعه است، بلکه مراد از آن، همان [[صدقه]] است که در [[آیات]] متعددی از [[قرآن کریم]]، به همین معنا به کار رفته است. ر. ک: [[سوره انبیاء]]، [[آیه]] ۷۳؛ [[سوره مریم]]، [[آیه]] ۳۱ و ۵۵؛ [[سوره اعلی]]، [[آیه]] ۱۵ و.... گفتنی است برخی [[عالمان اهل سنت]]، در این باره به ایراد تشکیکهایی [[اقدام]] کردهاند و از سوی دیگر، [[اندیشمندان]] [[شیعی]] نیز در [[مقام]] پاسخگویی بر آمدهاند. ر. ک: [[محمد بن عمر فخر رازی]]، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۶؛ [[سید محمدحسین طباطبایی]]، [[المیزان]] فی [[تفسیر]] | دوم آنکه مقصود از «[[زکات]]» همان [[زکات]] مصطلح [[فقهی]] نیست که [[حقیقت]] شرعیه یا متشرعه است، بلکه مراد از آن، همان [[صدقه]] است که در [[آیات]] متعددی از [[قرآن کریم]]، به همین معنا به کار رفته است. ر. ک: [[سوره انبیاء]]، [[آیه]] ۷۳؛ [[سوره مریم]]، [[آیه]] ۳۱ و ۵۵؛ [[سوره اعلی]]، [[آیه]] ۱۵ و.... گفتنی است برخی [[عالمان اهل سنت]]، در این باره به ایراد تشکیکهایی [[اقدام]] کردهاند و از سوی دیگر، [[اندیشمندان]] [[شیعی]] نیز در [[مقام]] پاسخگویی بر آمدهاند. ر. ک: [[محمد بن عمر فخر رازی]]، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۶؛ [[سید محمدحسین طباطبایی]]، [[المیزان]] فی [[تفسیر القرآن]]، ج۶، ص۱۰.</ref>. | ||
چنین تعریفی از واژه “ولی” - حال به معنای [[دوست]] یا [[سرپرست]] - نه در عرف و نه در لغت وجود دارد؛ به دیگر بیان، میان [[ولایت]] و [[نماز خواندن]] و [[انفاق]] در حال [[رکوع]]، هیچ رابطهای نیست و به بیان سوم، این گونه نیست که هر که [[نماز]] بخواند و در حال [[رکوع]] [[صدقه]] بدهد، حتماً ولی باشد و در غیر این صورت، ولی نباشد. از اینرو، میتوان گفت: [[خداوند]] را این [[آیه]]، به دنبال ارائه تعریفی از ولی نیست، بلکه در پی معرفی مصداق است. | چنین تعریفی از واژه “ولی” - حال به معنای [[دوست]] یا [[سرپرست]] - نه در عرف و نه در لغت وجود دارد؛ به دیگر بیان، میان [[ولایت]] و [[نماز خواندن]] و [[انفاق]] در حال [[رکوع]]، هیچ رابطهای نیست و به بیان سوم، این گونه نیست که هر که [[نماز]] بخواند و در حال [[رکوع]] [[صدقه]] بدهد، حتماً ولی باشد و در غیر این صورت، ولی نباشد. از اینرو، میتوان گفت: [[خداوند]] را این [[آیه]]، به دنبال ارائه تعریفی از ولی نیست، بلکه در پی معرفی مصداق است. | ||