بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
تکلیف در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است<ref>المصباح، ص۵۳۸؛ لسان العرب، ج ۹، ص۳۰۷؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۹۲، «کلف».</ref>. ریشه «ک ل ف» رنگی است که در پوست صورت ظاهر میشود و رنگ پوست صورت را [[تغییر]] میدهد<ref>العین، ج۵، ص۳۷۲.</ref> و چون امر دیگری، به انجام کار دشوار سبب میشود که اثر تکلیف در چهره او [[احساس]] شود از این جهت به آن تکلیف گویند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۸۵.</ref>. | |||
به کسی که تکلیف از او صادر میشود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام میدهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>. | به کسی که تکلیف از او صادر میشود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام میدهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>. | ||
تکلیف در اصطلاح نیز عبارت است از [[بعث]] و تحریک [[عبد]] به سوی مأموربه<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۶۰.</ref>. طبق بیانهای ذکر شده تکلیف، تنها به [[واجبات]] و [[محرمات]] اختصاصمییابد، در صورتی که تکلیف از نظر اصطلاح [[فقهی]]، شامل [[مستحب]] و [[مکروه]] و [[مباح]] و نیز شامل [[احکام]] وضعیه مثل [[طهارت]] و [[نجاست]] نیز میشود؛ لذا برخی در تعریف تکلیف گفتهاند: تکلیف عبارت است از هر اعتبار [[شرعی]] که متعلق به [[افعال]] مکلف باشد<ref>المعجم الأصولی، ج۱، ص۵۷۲.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref> | |||
== تکالیف شرعی و عقلی == | == تکالیف شرعی و عقلی == | ||
[[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کردهاند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]]<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref>. تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر میشود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفیاند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref>. تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد میکنند<ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۸۱-۵۸۲.</ref>. | [[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کردهاند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]]<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref>. تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر میشود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفیاند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref>. تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد میکنند<ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۸۱-۵۸۲.</ref>. | ||
== | == تکلیف در [[قرآن]] == | ||
در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله: | در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله: | ||
# «تکلیف» و مشتقات آن که ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۳و 286، سوره انعام، آیه ۱۵۲، سوره اعراف، آیه ۴۲؛ سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>. | # «تکلیف» و مشتقات آن که ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۳و 286، سوره انعام، آیه ۱۵۲، سوره اعراف، آیه ۴۲؛ سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>. | ||
| خط ۲۹: | خط ۲۷: | ||
از [[آیات]] فراوانی استفاده میشود که [[جعل احکام]]، فقط توسط [[خداوند]] صورت میگیرد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷ و آیات: سوره یوسف، آیه ۴۰ و ۶۷ و ... .</ref>.<ref>المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۳۰۵.</ref> [[وظیفه]] [[رسولان الهی]] [[ابلاغ]] این [[تکالیف]] به [[بشر]] و تبیین آنهاست: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}<ref>«بر پیامبر جز پیام رسانی نیست» سوره مائده، آیه ۹۹.</ref> و اگر احکامی توسط [[رسول]] یا [[امام]] [[معصوم]] بیان شده از جانب [[خداوند]] است<ref>سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>. | از [[آیات]] فراوانی استفاده میشود که [[جعل احکام]]، فقط توسط [[خداوند]] صورت میگیرد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷ و آیات: سوره یوسف، آیه ۴۰ و ۶۷ و ... .</ref>.<ref>المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۳۰۵.</ref> [[وظیفه]] [[رسولان الهی]] [[ابلاغ]] این [[تکالیف]] به [[بشر]] و تبیین آنهاست: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}<ref>«بر پیامبر جز پیام رسانی نیست» سوره مائده، آیه ۹۹.</ref> و اگر احکامی توسط [[رسول]] یا [[امام]] [[معصوم]] بیان شده از جانب [[خداوند]] است<ref>سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>. | ||
درباره اینکه آیا [[عقل]] نیز میتواند انشاء | درباره اینکه آیا [[عقل]] نیز میتواند انشاء تکلیف کند یا خیر، دیدگاههای متفاوتی میان [[علمای اسلامی]] مطرح شده است که به سه نظر مهم اشاره میکنیم: | ||
# بزرگان [[علم اصول]] گفتهاند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک میکند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] میشود<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>. | # بزرگان [[علم اصول]] گفتهاند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک میکند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] میشود<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>. | ||
# برخی گفتهاند عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسانها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شدهاند<ref>سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>. | # برخی گفتهاند عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسانها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شدهاند<ref>سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>. | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۴: | ||
[[معتزله]] و امامیه نظر اول را پذیرفتهاند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شدهاند و بر آناند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] دروغگوبی را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. [[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و میگویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مُقوّم ذاتی موجود باشد، بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref> | [[معتزله]] و امامیه نظر اول را پذیرفتهاند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شدهاند و بر آناند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] دروغگوبی را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. [[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و میگویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مُقوّم ذاتی موجود باشد، بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref> | ||
در [[احادیث]] نیز از عقل به عنوان رسول [[حق]]<ref>عیون الحکم، ص۲۷؛ میزان الحکمه، ج ۳، ص۲۰۳۳.</ref> و [[حجت باطنی]] [[خداوند]] یاد شده است<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج ۱، ص۱۳۷.</ref>، ثانیاً مراد از «رسول» میتواند | در [[احادیث]] نیز از عقل به عنوان رسول [[حق]]<ref>عیون الحکم، ص۲۷؛ میزان الحکمه، ج ۳، ص۲۰۳۳.</ref> و [[حجت باطنی]] [[خداوند]] یاد شده است<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج ۱، ص۱۳۷.</ref>، ثانیاً مراد از «رسول» میتواند تکلیف<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۲۲؛ نهایة الافکار، ج ۲، ص۲۰۵.</ref> یا [[حجت الهی]]<ref> زبدة الاصول، ج ۳، ص۱۹۳؛ منتقی الاصول، ج ۴، ص۳۷۲؛ الاصول العامة، ص۴۸۲.</ref> باشد، در نتیجه شامل [[تکلیف عقلی]] نیز میشود. ثالثاً اگر مراد از «رسول» صرفاً پیامبران الهی باشد، مقصود آیه امور یا تکالیفی است که عقل راهی برای [[ادراک]] و [[شناخت]] آنها ندارد نه همه تکالیف<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۲۵۳؛ شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۸۴؛ شرح اصول الکافی، ج ۵، ص۴۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۳-۵۸۵.</ref> | ||
== اقسام [[مکلفان]] == | == اقسام [[مکلفان]] == | ||
| خط ۵۲: | خط ۵۰: | ||
=== [[فرشتگان]] === | === [[فرشتگان]] === | ||
به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref>، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگیهای فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref> و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref>، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]]<ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref>، فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانستهاند و البته بر آناند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمیکنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفتهاند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن | به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref>، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگیهای فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref> و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref>، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]]<ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref>، فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانستهاند و البته بر آناند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمیکنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفتهاند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن تکلیف است<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶.</ref>. | ||
=== حیوانات === | === حیوانات === | ||
| خط ۶۰: | خط ۵۸: | ||
در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از عرضه شدن [[امانت]] بر [[آسمان]] و [[زمین]] و کوهها و [[امتناع]] آنها از پذیرش آن سخن به میان آمده است. مراد از این امانت را [[تکلیف الهی]] دانستهاند. برخی مخاطب آیه را [[اهل آسمان]] و زمین دانستهاند<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ التبیان، ج ۸، ص۳۶۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵.</ref>، اما عدّهای بر آناند که این [[تکالیف]] بر خود آسمان و زمین و کوهها عرضه شده است<ref>جامع البیان، ج ۲۲، ص۶۶ ـ ۶۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref> ولی آنان از پذیرش تکالیف امتناع کردند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۰.</ref>. شماری دیگر، این تعبیر را کنایی دانسته و مراد آیه را این دانستهاند که اگر آسمان و زمین و کوهها عقل و قابلیت پذیرش تکالیف را داشتند، به سبب [[عظمت]] آن تکالیف از پذیرش آنها خودداری میکردند؛ ولی [[انسان]] آنها را پذیرفت<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۵-۵۸۹؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref> | در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از عرضه شدن [[امانت]] بر [[آسمان]] و [[زمین]] و کوهها و [[امتناع]] آنها از پذیرش آن سخن به میان آمده است. مراد از این امانت را [[تکلیف الهی]] دانستهاند. برخی مخاطب آیه را [[اهل آسمان]] و زمین دانستهاند<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ التبیان، ج ۸، ص۳۶۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵.</ref>، اما عدّهای بر آناند که این [[تکالیف]] بر خود آسمان و زمین و کوهها عرضه شده است<ref>جامع البیان، ج ۲۲، ص۶۶ ـ ۶۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref> ولی آنان از پذیرش تکالیف امتناع کردند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۰.</ref>. شماری دیگر، این تعبیر را کنایی دانسته و مراد آیه را این دانستهاند که اگر آسمان و زمین و کوهها عقل و قابلیت پذیرش تکالیف را داشتند، به سبب [[عظمت]] آن تکالیف از پذیرش آنها خودداری میکردند؛ ولی [[انسان]] آنها را پذیرفت<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۵-۵۸۹؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref> | ||
== [[اهداف]] تکالیف == | == [[اهداف]] تکالیف == | ||
برخی از [[مذاهب کلامی]]، از جمله [[اشعریان]]، هدفمند بودن [[تکالیف الهی]] را منکرند و برآناند که جست و جوی غرض برای [[افعال الهی]]، از جمله تکالیف، ناممکن و [[بیهوده]] و دست کم امری بیاهمیت است<ref>نهج الحق، ص۸۸؛ اللمع، ص۹۹ ـ ۱۱۵.</ref>، براین اساس، برخی از آنان با استناد به ادلهای<ref>سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> که [[خلقت]] و تکلیف کردن را [[حق خداوند]] شمرده [[تشریع]] تکالیف را مقتضای [[الوهیت]] [[خداوند]] و [[عبودیت]] [[بنده]] شمرده و گفتهاند: [[خداوند]] هرچه بخواهد میتواند بر [[بندگان]] | برخی از [[مذاهب کلامی]]، از جمله [[اشعریان]]، هدفمند بودن [[تکالیف الهی]] را منکرند و برآناند که جست و جوی غرض برای [[افعال الهی]]، از جمله تکالیف، ناممکن و [[بیهوده]] و دست کم امری بیاهمیت است<ref>نهج الحق، ص۸۸؛ اللمع، ص۹۹ ـ ۱۱۵.</ref>، براین اساس، برخی از آنان با استناد به ادلهای<ref>سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> که [[خلقت]] و تکلیف کردن را [[حق خداوند]] شمرده [[تشریع]] تکالیف را مقتضای [[الوهیت]] [[خداوند]] و [[عبودیت]] [[بنده]] شمرده و گفتهاند: [[خداوند]] هرچه بخواهد میتواند بر [[بندگان]] تکلیف کند و ضرورتی ندارد که [[تکالیف]] او دارای [[حُسن]] باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص۱۲۶، ۱۳۵.</ref>، ولی امامیان و معتزلیان، [[تکالیف الهی]] را امری ضروری<ref>کشف المراد، ص۴۴۱؛ الاقتصاد الهادی، ص۶۱، ۶۵.</ref> و دارای [[هدف]] دانسته<ref>اندیشههای کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۱؛ پژوهشی در معارف امامیه، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶؛ کشف المراد، ص۴۴۱.</ref> و برآناند که لازمه [[نفی]] غرض از تکالیف الهی، [[عبث]] بودن [[افعال خداوند]] است، در حالی که این امر بر خداوند قبیح است و [[قرآن کریم]] نیز آن را مردود شمرده است<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.</ref>.<ref>نهج الحق، ص۸۹؛ شرح احقاق الحق، ج ۱، ص۴۲۲.</ref>؛ همچنین اینان [[تشریع]] تکالیف از سوی خداوند را امری [[نیکو]] دانسته، صدور تکلیف قبیح و مُنکَر را بر خداوند ناروا شمردهاند<ref>الاقتصاد الهادی، ص۶۱.</ref>، بر پایه [[آموزههای قرآنی]]، عمدهترین اهداف در تکالیف عبارتاند از: | ||
=== جلب منفعت === | === جلب منفعت === | ||
| خط ۸۴: | خط ۸۲: | ||
مهمترین ویژگیهای [[تکالیف الهی]] از دیدگاه [[قرآن کریم]] عبارتاند از: | مهمترین ویژگیهای [[تکالیف الهی]] از دیدگاه [[قرآن کریم]] عبارتاند از: | ||
=== در حد توان بودن تکالیف === | === در حد توان بودن تکالیف === | ||
انجام دادن | انجام دادن تکلیف، همان گونه که از معنای لغوی آن برمی آید، نوعی [[دشواری]] دربردارد؛ ولی [[خداوند]] بیش از توان افراد، تکلیفی از آنان نمیخواهد<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و سوره اعراف، آیه ۴۲.</ref>، بر این اساس هرگاه تکلیفی بیش از توان [[مکلف]] بوده یا [[مشقت]] زیادی را بر او وارد آورد، آن تکلیف ساقط میشود؛ مانند [[سقوط]] تکلیف [[جهاد]] از [[ناتوانان]] و [[بیماران]]<ref>سوره توبه، آیه ۹۱ و سوره فتح، آیه ۱۷.</ref> یا افرادی که امکان حضور در [[جنگ]] ندارند<ref>سوره توبه، آیه ۹۲.</ref>. گاه نیز تکلیف دشوار به تکلیفی آسانتر تبدیل میشود؛ مانند [[تشریع]] [[تیمم]] به جای [[وضو]] و [[غسل]] برای کسانی که آب برای آنان ضرر دارد یا تهیه آن مقدورشان نیست<ref>سوره مائده، آیه ۶.</ref>؛ همچنین مانند تبدیل [[روزه]] [[ماه رمضان]] به روزه [[قضا]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>. [[شرایط تکلیف]]، عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف افزون بر این، در [[شریعت اسلام]]، تکالیفی آسانتر از [[شرایع]] پیشین مقرر شدهاند<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>. یکی از درخواستهای [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] را از خداوند همین امر ذکر میکند<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۳۵۱؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۳۰۸؛ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۲۵۳.</ref>. در [[احادیث]] متعدد از تفاوت تکالیف مسلمانان با [[پیروان]] [[شرایع]] دیگر یاد شده است؛ مثلا [[حدیث]] معروف «رفع»، کارهای بسیاری را بر مسلمانان [[مباح]] میداند؛ مانند آنچه از روی [[خطا]]، [[فراموشی]]، [[جهل]] یا در حال [[اکراه]] یا [[اضطرار]] صورت گیرد<ref>الخصال، ص۴۱۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۳۶۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص۴۲۳.</ref>. | ||
=== اشتراک تکلیف === | === اشتراک تکلیف === | ||
| خط ۹۶: | خط ۹۴: | ||
==== اشتراک [[معصوم]] با غیر معصوم ==== | ==== اشتراک [[معصوم]] با غیر معصوم ==== | ||
[[معصومان]]{{ع}} هرچند به درجه برین کمال رسیدهاند؛ ولی در [[مکلف]] بودن به [[تکالیف شرعی]] با دیگران شریکاند. این مطلب از آیات متعددی استفاده میشود؛ مانند آیاتی که [[پیامبران]] را مخاطب برخی تکالیف قرار داده<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶۱، سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref> یا از [[حبط اعمال]] آنان در صورت [[شرک ورزیدن]] خبر داده<ref>سوره انعام، آیه ۸۳-۸۸.</ref> یا از بازخواست [[رسولان الهی]] در [[قیامت]] نسبت به [[انجام وظیفه]] خود یاد کردهاند<ref>سوره اعراف، آیه ۶.</ref>.<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۸۰؛ نورالثقلین، ج ۲، ص۴.</ref> در مقابل، برخی گفتهاند: [[هدف]] از | [[معصومان]]{{ع}} هرچند به درجه برین کمال رسیدهاند؛ ولی در [[مکلف]] بودن به [[تکالیف شرعی]] با دیگران شریکاند. این مطلب از آیات متعددی استفاده میشود؛ مانند آیاتی که [[پیامبران]] را مخاطب برخی تکالیف قرار داده<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶۱، سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref> یا از [[حبط اعمال]] آنان در صورت [[شرک ورزیدن]] خبر داده<ref>سوره انعام، آیه ۸۳-۸۸.</ref> یا از بازخواست [[رسولان الهی]] در [[قیامت]] نسبت به [[انجام وظیفه]] خود یاد کردهاند<ref>سوره اعراف، آیه ۶.</ref>.<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۸۰؛ نورالثقلین، ج ۲، ص۴.</ref> در مقابل، برخی گفتهاند: [[هدف]] از تکلیف، [[رسیدن به کمال]] است و [[پیامبران]] چون به کمال رسیدهاند از انجام تکلیف بینیازند<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. این نظریه مردود است؛ زیرا اولاً با [[آیات قرآن]] در تضاد است، ثانیاً [[مکلف]] نبودن پیامبران به [[تکالیف]] مربوط به [[معاملات]] و [[قوانین]] [[دنیوی]]، موجب [[فساد]] و اختلال [[نظم جامعه]]، و مکلف نبودن آنان به [[تکالیف عبادی]] سبب [[تخلف]] [[ملکات فاضله]] آنان از آثارش میگردد<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. همچنین اگر دلیلی خاص بر اختصاص تکلیفی به [[معصوم]] نباشد، دیگر [[مکلفان]] نیز در تکالیفی که مخاطب آن [[معصومان]] هستند شریکاند<ref>سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.<ref>الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۳؛ العناوین الفقهیه، ج ۱، ص۲۴.</ref> | ||
=== محدود بودن تکالیف به [[دنیا]] === | === محدود بودن تکالیف به [[دنیا]] === | ||
| خط ۱۰۷: | خط ۱۰۵: | ||
تکلیف شرایط متعددی دارد که برخی از آنها از شرایط عام و برخی دیگر مانند [[حریت]] (برده نبودن)، از شرایط خاص تکلیفاند و تنها در برخی تکالیف شرط شدهاند. شرایط تکلیف عبارتاند از: | تکلیف شرایط متعددی دارد که برخی از آنها از شرایط عام و برخی دیگر مانند [[حریت]] (برده نبودن)، از شرایط خاص تکلیفاند و تنها در برخی تکالیف شرط شدهاند. شرایط تکلیف عبارتاند از: | ||
# حیات: یکی از شرایط تکلیف، زنده بودن مکلف است<ref>اندیشههای کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۴؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۲۵۶؛ مسالک الافهام، ج ۷، ص۲۳۴.</ref>. این شرط، از آیاتی که تکالیفی مانند [[انفاق در راه خدا]] یا [[زکات]] را تا [[زمان مرگ]] مقرر ساخته<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۳۰؛ المیزان، ج ۱۹، ص۲۹۱.</ref> فی الجمله استفاده میشود<ref>سوره منافقون، آیه ۱۰.</ref>. | # حیات: یکی از شرایط تکلیف، زنده بودن مکلف است<ref>اندیشههای کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۴؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۲۵۶؛ مسالک الافهام، ج ۷، ص۲۳۴.</ref>. این شرط، از آیاتی که تکالیفی مانند [[انفاق در راه خدا]] یا [[زکات]] را تا [[زمان مرگ]] مقرر ساخته<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۳۰؛ المیزان، ج ۱۹، ص۲۹۱.</ref> فی الجمله استفاده میشود<ref>سوره منافقون، آیه ۱۰.</ref>. | ||
# بلوغ: از شرایط مهم | # بلوغ: از شرایط مهم تکلیف، بلوغ است، از این رو نابالغان مشمول [[احکام تکلیفی]] نیستند<ref>غنائم الایام، ج ۱، ص۶۵؛ مستند الشیعه، ج ۱۰، ص۳۳۶؛ الثمر الدانی، ص۱۴.</ref>. | ||
# عقل: شرط دیگر [[تکالیف شرعی]]، عقل است، از این رو [[مجنون]] مکلف نیست<ref>منتهی المطلب، ج ۲، ص۶۴۸؛ مدارک الاحکام، ج ۶، ص۱۳۸؛ حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴.</ref>. بر شرط بودن عقل برای | # عقل: شرط دیگر [[تکالیف شرعی]]، عقل است، از این رو [[مجنون]] مکلف نیست<ref>منتهی المطلب، ج ۲، ص۶۴۸؛ مدارک الاحکام، ج ۶، ص۱۳۸؛ حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴.</ref>. بر شرط بودن عقل برای تکلیف، [[ادله]]ای مانند قرآن<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۲.</ref>، عقل<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۲۶۶؛ ریاض المسائل، ج ۱، ص۳۱۶؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۱۸۹.</ref> و [[احادیث]]<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۸۴؛ سنن النسائی، ج ۶، ص۱۵۶.</ref> دلالت دارند. | ||
# قدرت: از دیگر [[شرایط تکلیف]]، [[توانایی]] مکلف بر انجام دادن آن است</ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره بقره، آیه ۲۳۳، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و ... .</ref>.<ref>ریاض المسائل، ج ۸، ص۱۰۸؛ الفوائد العلیه، ج ۲، ص۳۱۴.</ref>. از نظر عقل، قدرت شرط تکلیف به شمار میرود و [[مکلف]] ساختن افراد به بیش از توان آنان [[قبیح]] است<ref>الاقتصاد، ص۶۱؛ التبیان، ج ۶، ص۴۸۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۵۲.</ref>. در [[روایات اسلامی]] نیز | # قدرت: از دیگر [[شرایط تکلیف]]، [[توانایی]] مکلف بر انجام دادن آن است</ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره بقره، آیه ۲۳۳، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و ... .</ref>.<ref>ریاض المسائل، ج ۸، ص۱۰۸؛ الفوائد العلیه، ج ۲، ص۳۱۴.</ref>. از نظر عقل، قدرت شرط تکلیف به شمار میرود و [[مکلف]] ساختن افراد به بیش از توان آنان [[قبیح]] است<ref>الاقتصاد، ص۶۱؛ التبیان، ج ۶، ص۴۸۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۵۲.</ref>. در [[روایات اسلامی]] نیز تکلیف به بیشتر از توان [[نفی]] شده است<ref>الکافی، کلینی، ج ۱، ص۱۶۱ ـ ۱۶۳.</ref>. | ||
# اسلام: برخی [[فقها]] یکی از [[شرایط تکلیف]] را اسلام ([[مسلمان]] بودن) دانستهاند<ref>حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴؛ فقه السنه، ج ۱، ص۶۲۹؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۳، ص۲۷۰.</ref>، بر این اساس، کافران، به [[احکام شرعی]] فرعی مکلف نیستند<ref>تحریرات فی الاصول، ج ۵، ص۳۱۸؛ المجموع، ج ۳، ص۴؛ البحر الرائق، ج ۲، ص۳۵۴. </ref>. | # اسلام: برخی [[فقها]] یکی از [[شرایط تکلیف]] را اسلام ([[مسلمان]] بودن) دانستهاند<ref>حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴؛ فقه السنه، ج ۱، ص۶۲۹؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۳، ص۲۷۰.</ref>، بر این اساس، کافران، به [[احکام شرعی]] فرعی مکلف نیستند<ref>تحریرات فی الاصول، ج ۵، ص۳۱۸؛ المجموع، ج ۳، ص۴؛ البحر الرائق، ج ۲، ص۳۵۴. </ref>. | ||
# علم: به نظر برخی فقها علم داشتن به | # علم: به نظر برخی فقها علم داشتن به تکلیف از شرایط عام تکلیف است<ref>اصول فقه، ج ۱، ص۸۲؛ اندیشههای کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۷؛ نیل الاوطار، ج ۵، ص۲۷۲.</ref>؛ ولی بسیاری آن را از شرایط تنجز تکلیف دانستهاند<ref>نهایة الافکار، ج ۱، ص۴۱۴؛ العروة الوثقی، ج ۴، ص۳۸۸؛ مستمسک العروه، ج ۱۰، ص۱۱۲.</ref> زیرا [[تکالیف شرعی]] میان عالم و [[جاهل]] مشترک است<ref>القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۸۴؛ اجود التقریرات، ج ۱، ص۱۵۵؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۹.</ref> و [[جهل]] به تکلیف آن را ساقط نمیکند، بلکه تنها [[عقاب]] و [[مؤاخذه]] را برمی دارد<ref>سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۹۶-۶۰۰؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref> | ||
== عوامل [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف == | == عوامل [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف == | ||
در [[اسلام]] [[تشریع]] تکالیف با لحاظ شرایط و [[مصالح]] افراد است، از این رو آنجا که [[تکالیف شرعی]] در توان یا به [[مصلحت]] افراد نبوده، آن | در [[اسلام]] [[تشریع]] تکالیف با لحاظ شرایط و [[مصالح]] افراد است، از این رو آنجا که [[تکالیف شرعی]] در توان یا به [[مصلحت]] افراد نبوده، آن تکلیف ساقط یا تکلیفی دیگر جایگزین آن شده است. مهمترین عوامل [[سقوط]] یا تبدیل [[تکالیف]] عبارتاند از: | ||
# [[اضطرار]]: در صورت اضطرار یعنی مجبور شدن به انجام عملی برخلاف [[میل باطنی]] فرد<ref>القاموس الفقهی، ص۲۲۲؛ ترمنولوژی حقوق، ص۵۶.</ref>، تکلیف از عهده [[انسان]] ساقط میشود؛ مانند تجویز استفاده کردن از مردار، [[خون]] و گوشت خوک در موارد [[اضطراری]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>. البته رفع موقت تکلیف و [[اباحه]] در این موارد، تنها در حدّ رفع اضطرار (مثلاً [[نجات جان]]) است<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>.<ref>المهذب البارع، ج ۴، ص۱۸۶؛ مسالک الافهام، ج ۱۲، ص۱۱۳؛ المغنی، ج ۱۱، ص۷۳.</ref> | # [[اضطرار]]: در صورت اضطرار یعنی مجبور شدن به انجام عملی برخلاف [[میل باطنی]] فرد<ref>القاموس الفقهی، ص۲۲۲؛ ترمنولوژی حقوق، ص۵۶.</ref>، تکلیف از عهده [[انسان]] ساقط میشود؛ مانند تجویز استفاده کردن از مردار، [[خون]] و گوشت خوک در موارد [[اضطراری]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>. البته رفع موقت تکلیف و [[اباحه]] در این موارد، تنها در حدّ رفع اضطرار (مثلاً [[نجات جان]]) است<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>.<ref>المهذب البارع، ج ۴، ص۱۸۶؛ مسالک الافهام، ج ۱۲، ص۱۱۳؛ المغنی، ج ۱۱، ص۷۳.</ref> | ||
# [[اکراه]]: در صورت اکراه، یعنی وادار کردن شخص بر انجام دادن کاری بدون میل باطنی، تکالیف الزامی رفع میشود؛ مانند جواز اظهار سخنان [[کفرآمیز]] در حال اکراه<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>. | # [[اکراه]]: در صورت اکراه، یعنی وادار کردن شخص بر انجام دادن کاری بدون میل باطنی، تکالیف الزامی رفع میشود؛ مانند جواز اظهار سخنان [[کفرآمیز]] در حال اکراه<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>. | ||