بحث:ابوذر غفاری: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'دین داری' به 'دین‌داری'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'دین داری' به 'دین‌داری')
خط ۱۱۱: خط ۱۱۱:
پس از مکاتبۀ معاویه با [[عثمان]] و اظهار عجزش در مقابله با [[قاطعیت]] ابوذر، سرانجام عثمان نامه‌ای برای معاویه نوشت که ابوذر را بر شتری چموش سوار کرده و همراه شخصی [[خشن]] که او را [[شکنجه]] وار به مدینه باز گرداند. معاویه هم به [[دستور]] [[خلیفه]] عمل کرد و ابوذر را بر ناقۀ پیر و خشن (که جز پالانی نداشت) سوار کرد و او را با مرد بیرحمی به مدینه فرستاد. وقتی ابوذر به مدینه رسید تمامی گوشت ران‌هایش از [[سختی]] راه و مرکب ناهموار ریخته و زخم شده بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۵۶ـ ۲۵۸.</ref>.
پس از مکاتبۀ معاویه با [[عثمان]] و اظهار عجزش در مقابله با [[قاطعیت]] ابوذر، سرانجام عثمان نامه‌ای برای معاویه نوشت که ابوذر را بر شتری چموش سوار کرده و همراه شخصی [[خشن]] که او را [[شکنجه]] وار به مدینه باز گرداند. معاویه هم به [[دستور]] [[خلیفه]] عمل کرد و ابوذر را بر ناقۀ پیر و خشن (که جز پالانی نداشت) سوار کرد و او را با مرد بیرحمی به مدینه فرستاد. وقتی ابوذر به مدینه رسید تمامی گوشت ران‌هایش از [[سختی]] راه و مرکب ناهموار ریخته و زخم شده بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۵۶ـ ۲۵۸.</ref>.


واقدی در [[نقل]] دیگری به [[سند]] خود از "صهبان اسلمی" نقل می‌کند که گفته است: «ابوذر، وقتی به مدینه وارد شد، عثمان به او گفت: تو همانی که چنین و چنان کردی! [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که در مجلس حاضر بود در [[دفاع]] از ابوذر به مقداری که برای حضرتش ممکن بود، خطاب به عثمان فرمود: «به تو همان [[راهنمایی]] را میکنم که [[مؤمن آل فرعون]] گفت: {{متن قرآن|وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}}<ref>«و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> عثمان که [[انتظار]] نداشت [[حضرت علی]] {{ع}} در دفاع از ابوذر با او چنین [[سخن]] بگوید، [[پاسخ]] [[تندی]] به [[حضرت]] داد و حضرت نیز همان‌گونه به او پاسخ تندی داد. پس از آن، عثمان، [[مردم]] را از نشست و برخاست با ابوذر منع کرد و او را [[ممنوع]] الملاقات نمود، اما [[ابوذر]] همۀ این [[سختی‌ها]] را [[تحمل]] کرد و مدتی را بدین گونه گذراند و پس از گذر [[زمان]]، دوباره ابوذر را نزد [[عثمان]] آوردند در این مرتبه ابوذر با [[تندی]]، به عثمان [[عتاب]] و خطاب کرد، عثمان در [[خشم]] فرو رفت و گفت: «از پیش ما و [[سرزمین]] ما بیرون برو». ابوذر گفت: به کجا بروم؟ عثمان گفت: به صحرا. ابوذر گفت: آیا پس از [[هجرت]] باز [[عرب]] [[صحرانشین]] شوم؟ عثمان گفت: آری. ابوذر گفت: پس به بادیۀ نجد می‌روم. عثمان قبول نکرد و گفت: تو را به راه دور می‌فرستم و از [[ربذه]] دورتر، و ابوذر به خاطر اعتراضش به عثمان و پافشاری بر حقیقتِ [[دین داری]] و [[پارسایی]] به [[دستور]] عثمان به ربذه <ref>ربذه، زادگاه اصلی ابوذر بود و چون آنجا محل کفر و قبل از اسلام او بود دوست نداشت به آنجا تبعید شود، اما عثمان برای آنکه ابوذر را بیشتر آزار دهد به همان جا او را تبعید کرد.</ref> [[تبعید]] شد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۵۹.</ref><ref>ر. ک: [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۹۶ـ ۹۸؛ التبیان، ج ۳، ص ۱۴.</ref> [[نقل]] کرده‌اند هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند عثمان [[فرمان]] داد میان [[مردم]] اعلام کنند که هیچ‌کس نباید با ابوذر [[سخن]] بگوید و او را بدرقه کند و به [[مروان بن حکم]] فرمان داد ابوذر را از [[مدینه]] بیرون کند. او چنان کرد و مردم از [[یاری]] ابوذر خودداری کردند، جز [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} و برادرش [[عقیل]] و [[حسن]] و [[حسین]] {{ع}} و [[عمار یاسر]] که این گروه با او بیرون رفتند تا او را بدرقه کنند. [[علی]] {{ع}} به همراهان خود گفت: با عموی خویش بدرود کنید و به عقیل فرمودند: «با [[برادر]] خویش بدرود کن». ابوذر همراه با [[خانواده]] خویش و چند گوسفند و شتر در ربذه ساکن شد. کاروان‌های [[حجاج]] به [[دیدار]] او می‌رفتند و می‌خواستند به او کمک کنند، هرچند او کمک از کسی نمی‌پذیرفت و برای دیدارکنندگان احادیثی از [[پیامبر]] {{صل}} [[نقل]] می‌کرد. [[ابوذر]] به [[نقل حدیث]] پایبند بود.  
واقدی در [[نقل]] دیگری به [[سند]] خود از "صهبان اسلمی" نقل می‌کند که گفته است: «ابوذر، وقتی به مدینه وارد شد، عثمان به او گفت: تو همانی که چنین و چنان کردی! [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که در مجلس حاضر بود در [[دفاع]] از ابوذر به مقداری که برای حضرتش ممکن بود، خطاب به عثمان فرمود: «به تو همان [[راهنمایی]] را میکنم که [[مؤمن آل فرعون]] گفت: {{متن قرآن|وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}}<ref>«و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> عثمان که [[انتظار]] نداشت [[حضرت علی]] {{ع}} در دفاع از ابوذر با او چنین [[سخن]] بگوید، [[پاسخ]] [[تندی]] به [[حضرت]] داد و حضرت نیز همان‌گونه به او پاسخ تندی داد. پس از آن، عثمان، [[مردم]] را از نشست و برخاست با ابوذر منع کرد و او را [[ممنوع]] الملاقات نمود، اما [[ابوذر]] همۀ این [[سختی‌ها]] را [[تحمل]] کرد و مدتی را بدین گونه گذراند و پس از گذر [[زمان]]، دوباره ابوذر را نزد [[عثمان]] آوردند در این مرتبه ابوذر با [[تندی]]، به عثمان [[عتاب]] و خطاب کرد، عثمان در [[خشم]] فرو رفت و گفت: «از پیش ما و [[سرزمین]] ما بیرون برو». ابوذر گفت: به کجا بروم؟ عثمان گفت: به صحرا. ابوذر گفت: آیا پس از [[هجرت]] باز [[عرب]] [[صحرانشین]] شوم؟ عثمان گفت: آری. ابوذر گفت: پس به بادیۀ نجد می‌روم. عثمان قبول نکرد و گفت: تو را به راه دور می‌فرستم و از [[ربذه]] دورتر، و ابوذر به خاطر اعتراضش به عثمان و پافشاری بر حقیقتِ [[دین‌داری]] و [[پارسایی]] به [[دستور]] عثمان به ربذه <ref>ربذه، زادگاه اصلی ابوذر بود و چون آنجا محل کفر و قبل از اسلام او بود دوست نداشت به آنجا تبعید شود، اما عثمان برای آنکه ابوذر را بیشتر آزار دهد به همان جا او را تبعید کرد.</ref> [[تبعید]] شد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۵۹.</ref><ref>ر. ک: [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۹۶ـ ۹۸؛ التبیان، ج ۳، ص ۱۴.</ref> [[نقل]] کرده‌اند هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند عثمان [[فرمان]] داد میان [[مردم]] اعلام کنند که هیچ‌کس نباید با ابوذر [[سخن]] بگوید و او را بدرقه کند و به [[مروان بن حکم]] فرمان داد ابوذر را از [[مدینه]] بیرون کند. او چنان کرد و مردم از [[یاری]] ابوذر خودداری کردند، جز [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} و برادرش [[عقیل]] و [[حسن]] و [[حسین]] {{ع}} و [[عمار یاسر]] که این گروه با او بیرون رفتند تا او را بدرقه کنند. [[علی]] {{ع}} به همراهان خود گفت: با عموی خویش بدرود کنید و به عقیل فرمودند: «با [[برادر]] خویش بدرود کن». ابوذر همراه با [[خانواده]] خویش و چند گوسفند و شتر در ربذه ساکن شد. کاروان‌های [[حجاج]] به [[دیدار]] او می‌رفتند و می‌خواستند به او کمک کنند، هرچند او کمک از کسی نمی‌پذیرفت و برای دیدارکنندگان احادیثی از [[پیامبر]] {{صل}} [[نقل]] می‌کرد. [[ابوذر]] به [[نقل حدیث]] پایبند بود.  


[[تبعید]] ابوذر، از جملۀ زمینه‌های [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از اینکه از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با [[قلبی]] آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله]] بن حواش کعبی می‌گوید: ابوذر را در ربذه دیدم، نشسته در سایۀ سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، ابوذر! [[تنهایی]]؟ گفت: همواره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوه‌ام و اینها [[همراهی]] برایم باقی نگذاشت<ref>ر. ک: [[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[ابوذر غفاری - واسعی (مقاله)|مقاله «ابوذر غفاری»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ص ۶۶۸.</ref>.
[[تبعید]] ابوذر، از جملۀ زمینه‌های [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از اینکه از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با [[قلبی]] آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله]] بن حواش کعبی می‌گوید: ابوذر را در ربذه دیدم، نشسته در سایۀ سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، ابوذر! [[تنهایی]]؟ گفت: همواره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوه‌ام و اینها [[همراهی]] برایم باقی نگذاشت<ref>ر. ک: [[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[ابوذر غفاری - واسعی (مقاله)|مقاله «ابوذر غفاری»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ص ۶۶۸.</ref>.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش