بحث:هجرت به مدینه: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
(صفحهای تازه حاوی «== زمینههای هجرت به یثرب == دیدارها و گفتگوهای رسول خدا {{صل}} با قبایل و افراد گوناگون در موسمهای حج، اگرچه چندان تأثیری در اسلام آوردن آنان نداشت، ولی دستاورد مهم آن، زمینهسازی برای اسلام آوردن یثربیان و سرانجام هجرت به یثرب بود. رسو...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== زمینههای هجرت به یثرب == | == زمینههای هجرت به یثرب == | ||
[[دیدارها]] و گفتگوهای رسول خدا {{صل}} با قبایل و افراد گوناگون در موسمهای [[حج]]، اگرچه چندان تأثیری در [[اسلام آوردن]] آنان نداشت، ولی دستاورد مهم آن، زمینهسازی برای اسلام آوردن یثربیان و سرانجام هجرت به یثرب بود. رسول خدا {{صل}} (در سال یازدهم) در محل [[عقبه]] در [[منا]] با شش تن از [[قبیله خزرج]] که از یثرب برای حج آمده بودند، [[دیدار]] و آنان را به اسلام دعوت کرد. آنها با توجه به آنکه از [[یهود]] درباره [[آخرین پیامبر]] مطالبی شنیده بودند، اسلام آوردند و اظهار [[امیدواری]] کردند با وجود آن حضرت، [[مشکلات]] [[اجتماعی]] [[اهل]] یثرب نیز سامان یابد و گفتند: ما [[اسلام]] را بر اهل یثرب عرضه میکنیم که اگر آنان بپذیرند و [[خداوند]] آنان را بر محور اسلام گرد آورد، هیچ کس از آن حضرت عزیزتر نخواهد بود<ref>ابن هشام، ج۲، ص۷۰ و ۷۱؛ و با اندکی تغییر، ابن سعد، ج۱، ص۱۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۵۳ و ۳۵۴؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>. این افراد در حالی که اسلام آورده بودند، به یثرب بازگشتند و در میان [[قبیله]] خود از [[رسول خدا]] {{صل}} [[سخن]] گفتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. آوازه اسلام در یثرب پیچید و خانهای از [[انصار]] نبود مگر آنکه در آن از رسول خدا {{صل}} سخن میگفتند<ref>ابن هشام، ج۲، ص۷۲ و ۷۳؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۴۳۵.</ref>.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۵۳.</ref> | [[دیدارها]] و گفتگوهای رسول خدا {{صل}} با قبایل و افراد گوناگون در موسمهای [[حج]]، اگرچه چندان تأثیری در [[اسلام آوردن]] آنان نداشت، ولی دستاورد مهم آن، زمینهسازی برای اسلام آوردن یثربیان و سرانجام هجرت به یثرب بود. رسول خدا {{صل}} (در سال یازدهم) در محل [[عقبه]] در [[منا]] با شش تن از [[قبیله خزرج]] که از یثرب برای حج آمده بودند، [[دیدار]] و آنان را به اسلام دعوت کرد. آنها با توجه به آنکه از [[یهود]] درباره [[آخرین پیامبر]] مطالبی شنیده بودند، اسلام آوردند و اظهار [[امیدواری]] کردند با وجود آن حضرت، [[مشکلات]] [[اجتماعی]] [[اهل]] یثرب نیز سامان یابد و گفتند: ما [[اسلام]] را بر اهل یثرب عرضه میکنیم که اگر آنان بپذیرند و [[خداوند]] آنان را بر محور اسلام گرد آورد، هیچ کس از آن حضرت عزیزتر نخواهد بود<ref>ابن هشام، ج۲، ص۷۰ و ۷۱؛ و با اندکی تغییر، ابن سعد، ج۱، ص۱۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۵۳ و ۳۵۴؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>. این افراد در حالی که اسلام آورده بودند، به یثرب بازگشتند و در میان [[قبیله]] خود از [[رسول خدا]] {{صل}} [[سخن]] گفتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. آوازه اسلام در یثرب پیچید و خانهای از [[انصار]] نبود مگر آنکه در آن از رسول خدا {{صل}} سخن میگفتند<ref>ابن هشام، ج۲، ص۷۲ و ۷۳؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۴۳۵.</ref>.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۵۳.</ref> | ||
== آغاز [[هجرت]] از [[مکه]] به [[مدینه]] == | |||
[[حضرت محمد]] {{صل}} سیزده سال در [[مکه]] به [[تبلیغ]] [[دین اسلام]] مشغول بود<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۷۴؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۸۷.</ref>. آن حضرت با [[مشکلات]] بسیار در راه [[تبلیغ]] مواجه بود. [[مشرکان]] [[مکه]] با تمام توان سعی داشتند جلوی [[رشد]] [[اسلام]] را بگیرند؛ از این رو در این سیزده سال، تعداد [[مسلمانان]] (نسبت به ده سال [[تبلیغ]] در [[مدینه]]) بسیار کم بود. با فراهم شدن زمینه [[تشکیل حکومت اسلامی]] در [[مدینه]] و [[گرایش]] دو [[قبیله]] بزرگ آنجا ([[اوس]] و [[خزرج]]) به [[اسلام]]، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[تصمیم]] گرفت با [[یاران]] ستمدیده خویش به آن دیار [[مهاجرت]] کند. در واقع، [[تصمیم]] به [[هجرت]]، به نوعی خواست و [[دستور الهی]] بود. بنابراین [[رسول اکرم]] {{صل}} از [[مسلمانان]] خواست تا به [[مدینه]] [[هجرت]] کنند. [[مسلمانان]] کم کم [[شهر]] [[مکه]] و در واقع، [[خانه]] و [[زندگی]] خویش را ترک کردند و به [[مدینه]] رفتند، جز [[پیامبر اکرم]] {{صل}}، [[علی]] {{ع}}، [[ابوبکر]] و عدهای از [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} و تعداد معدودی از دیگر [[مسلمانان]]، کسی از آنها در [[مکه]] باقی نماند<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۵؛ ابوالربیع حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله {{صل}} و الثلاثة الخلفاء، ج۱، ص۲۷۲.</ref>. | |||
[[مشرکان]] [[مکه]] پس از اطلاع از [[هجرت]] [[مسلمانان]] به [[مدینه]]، سخت نگران شدند و با خود گفتند: اگر [[محمد]] {{صل}} هم به [[مدینه]] [[هجرت]] کند، این [[شهر]]، پایگاهی جدی علیه آنها خواهد شد. بنابراین [[تصمیم]] گرفتند در "[[دارالندوه]]"<ref>محلی که معمولاٌ برای مشورت در خصوص مسائل مهم به آنجا میرفتند.</ref> جمع شوند و در این باره به [[رایزنی]] بپردازند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۱-۴۸۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۹-۲۶۰.</ref>. | |||
آنها پس از طرح پیشنهادهایی مانند زندانی کردن، [[تبعید]] و [[قتل]] آن حضرت، سرانجام طبق پیشنهاد [[ابوجهل]]، [[تصمیم]] گرفتند از هر قبیلهای [[جوانی]] ورزیده و چالاک را [[انتخاب]] کنند تا این افراد شبانه به منزل [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بریزند و آن حضرت را به [[قتل]] برسانند و بدین وسیله، همه [[قبایل]] در ریختن [[خون]] [[محمد]] {{صل}} شریک باشند و [[بنیهاشم]] نتوانند کاری بکنند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. | |||
[[فرشته وحی]] بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نازل شد و [[دستور]] داد که خانهاش را ترک و به سوی [[مدینه]] [[هجرت]] کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. [[رسول اکرم]] {{صل}} قبل از خارج شدن از [[خانه]] به [[علی]] {{ع}} [[دستور]] داد تا در بستر حضرت بخوابد تا [[دشمنان]] گمان کنند آن حضرت در [[خانه]] است. | |||
[[جوانان]] [[قریش]] که [[خانه پیامبر]] را محاصره کرده بودند، آماده بودند که شبانگاه به [[خانه]] حمله کنند و آن حضرت را به [[قتل]] برسانند. طبق [[نقل]] برخی از منابع، [[ابولهب]]، [[عموی پیامبر]] که با [[دشمنان]] آن حضرت همراه بود، [[مانع]] شد و گفت: "در این [[خانه]]، [[زن]] و بچهها هستند و حمله شبانه، باعث [[ترس]] و [[وحشت]] آنها خواهد شد"<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۷.</ref>. | |||
[[دشمنان]] هنگام صبح به [[خانه]] حضرت ریختند؛ اما از آن حضرت خبری نبود. [[حضرت علی]] {{ع}} را دیدند که در بستر [[پیامبر]] خوابیده است. وقتی از آن حضرت از [[پیامبر]] {{صل}} سؤال کردند، آن بزرگوار اظهار بیاطلاعی کرد. طبق [[نقلی]] دیگر، [[حضرت علی]] {{ع}} فرمود: "شما از او خواستید از این [[شهر]] بیرون رود و او رفت"<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹.</ref>. [[ایثار]] و [[فداکاری]] [[علی بن ابیطالب]] {{ع}} در این شب که به "[[لیلةالمبیت]]" مشهور شده است، سبب شد [[آیه]] ۲۰۷ [[سوره بقره]] در این باره نازل شود<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیرفرات الکوفی، ص۶۵.</ref>. در این [[آیه]] آمده است: {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.</ref>. | |||
[[مشرکان]] [[مکه]]، وقتی نقشه خویش را نقش بر [[آب]] دیدند [[ناامید]] نشدند. آنها با تمام توان [[تصمیم]] گرفتند به جستجوی [[پیامبر]] {{صل}} بپردازند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۷؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲ُ ص۳۹.</ref>. آنان در [[مکه]] اعلام کردند هر کس [[محمد]] {{صل}} را زنده دستگیر کند و به [[قریش]] بسپارد، صد شتر به او [[پاداش]] خواهند داد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۴۸۹.</ref>. [[مشرکان]] [[مکه]] در جستجوی [[پیامبر]] {{صل}} تا نزدیک [[غار ثور]] هم آمدند؛ اما تارهای عنکبوت که بر در [[غار]] تنیده شده بود و کبوتری که در آنجا لانه ساخته بود، آنها را مطمئن ساخت که کسی داخل این [[غار]] نشده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۷؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹.</ref>. | |||
[[پیامبر اکرم]] {{صل}} سه شبانه روز<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۱.</ref> در [[غار ثور]] بهسر برد. در این مدت، [[ابوبکر]] نیز با [[پیامبر]] {{صل}} بود. [[آرامش]] بر آن حضرت [[حاکم]] بود و حتی گاهی که [[ابوبکر]] اظهار [[اضطراب]] میکرد، به او [[دلداری]] میداد و میفرمود: {{متن قرآن|لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}}<ref>«مهراس که خداوند با ماست» سوره توبه، آیه ۴۰.</ref>. | |||
با عادیتر شدن اوضاع، آن حضرت [[تصمیم]] گرفت از [[غار ثور]] خارج شده، به سوی [[مکه]] حرکت کند. [[ابن اثیر]] زمان [[خروج]] [[پیامبر]] را از [[غار]]، اول [[ربیع الاول]] ۱۴ [[هجری]]<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۸.</ref> نوشته است. هنگام حرکت به سمت [[مدینه]] علاوه بر [[ابوبکر]]، [[غلام]] [[ابوبکر]]، [[عامر بن فهیره]] و [[عبدالله بن اریقط]] (به عنوان [[راهنما]]) همراه حضرت بودند <ref>ابوالربیع حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله {{صل}} و الثلاثة الخلفاء، ج۱، ص۲۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. | |||
از [[مکه]] تا [[مدینه]]، مشکل چندانی برای [[پیغمبر]] پیش نیامد. تنها مؤرخان به این نکته اشاره دارند که فردی به نام "[[سراقة بن مالک]]" به [[امید]] رسیدن به جایزه [[قریش]]، به تعقیب [[پیامبر]] و همراهانش پرداخت؛ اما بر اثر [[دعای پیامبر اکرم]] {{صل}} دستان اسبش به [[زمین]] فرو رفت و سرانجام از کرده خویش پشیمان شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۰؛ أحمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۳.</ref>. طبق قول مشهور، [[رسول اکرم]] {{صل}} [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیعالاول]] [[سال]] سیزدهم [[بعثت]]، به منطقه [[قبا]] (ابتدای [[مدینه]]) رسیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۳.</ref>. [[مسلمانان]] که مشتاقانه [[منتظر]] رسیدن [[پیامبر]] {{صل}} به [[شهر مدینه]] بودند، به استقبال آن حضرت آمده بودند. حضرت در همین منطقه ماند تا [[علی]] {{ع}} و همراهانش به ایشان ملحق شوند. طبق برخی نقلها [[پیامبر]] {{صل}} چهار شبانه روز یعنی روزهای [[دوشنبه]] تا [[پنجشنبه]] را در [[قبا]] (دو فرسخی [[مدینه]]) ماند و در این مدت، [[مسجد قبا]] را بر پا کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۳.</ref>. | |||
[[علی]] {{ع}} سه روز بعد، پس از برگرداندن امانات به [[مردم]]، با دختر [[رسول خدا]] {{صل}} و [[فاطمه]] دختر [[زبیر]] روانه [[مدینه]] شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۳؛ صالحی، محمد یوسف، سبل الهدی و رشاد فی سیرة خیر العباد، ج۴، ص۲۳۱.</ref>. [[پیغمبر]] {{صل}} در [[روز جمعه]] با گروهی از "بنیالنجار" و هشتاد خانوار از [[قبیله]] "بنیسالم بن عوف" که [[اسلام]] آورده بودند، نخستین "[[نماز جمعه]]" را در [[مدینه]] برپا کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۹۴.</ref>. | |||
سرانجام با ورود [[حضرت علی]] {{ع}} و همراهانش به [[قبا]]، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} با استقبال پرشور [[مسلمانان]] [[مدینه]] وارد این [[شهر]] شدند و [[رسالت]] خویش را در این [[شهر]] دنبال کردند. [[هجرت پیامبر اکرم]] {{صل}} به [[مدینه]] سرآغاز تحولی [[عظیم]] در [[تاریخ اسلام]] محسوب میشود. از اولین اقدامات آن حضرت پس از ورود به این [[شهر]]، خریداری [[زمین]] مسجدی بود که بعدها به [[مسجد النبی]] معروف شد. آن حضرت، این [[زمین]] را از دو [[کودک]] [[یتیم]] خرید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۷-۱۹۹.</ref>. | |||
با ورود [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]]، [[حکومت اسلامی]] در این [[شهر]] تشکیل شد، [[پیروان]] [[دین اسلام]] زیاد شدند و کمتر از ده سال، تقریباً تمام شبه جزیره [[عربستان]] به [[دین اسلام]] گرویدند. در واقع، همین اهمیت سبب شد که [[هجرت پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] به عنوان آغاز [[تاریخ اسلام]] مطرح شود<ref>[[یدالله حاجیزاده|حاجیزاده، یدالله]]، [[هجرت به مدینه (مقاله)|هجرت به مدینه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۳۹۳-۳۹۸؛ [[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[گاهشمار (مقاله)|گاهشمار]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۱۸.</ref>. | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||