شریح بن هانی حارثی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۷: خط ۵۷:
به اتفاق [[شیعه]] و [[سنی]] [[شریح]] از [[یاران]] [[مخلص]] و [[موالیان]] [[ثابت قدم]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و تا آخر [[عمر]] طولانی‌اش از این [[اعتقاد]] [[دست]] بر نداشت. در همه جنگ‌های زمان [[حضرت]] حضور داشت و [[فرماندهی]] بعضی گروه‌ها و طوایف به عهده او بود و در مواقع حساس و [[سرنوشت]]‌ساز اشعاری می‌سرود و [[سپاهیان]] عراقی را بر ضد نیروهای [[دشمن]] [[بسیج]] می‌نمود و حتی پس از [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} و استقرار [[حکومت معاویه]] او با این که مورد [[تهدید]] جدی [[کارگزاران]] [[معاویه]] قرار می‌گرفت [[دست]] از [[ایمان]] و [[اعتقاد به امام]] و پیشوای خود برنداشت. اینک به نمونه‌هایی از [[وفاداری]] و [[اخلاص]] او به [[ساحت]] [[مقدس]] [[امام]] {{ع}} اشاره می‌کنیم:
به اتفاق [[شیعه]] و [[سنی]] [[شریح]] از [[یاران]] [[مخلص]] و [[موالیان]] [[ثابت قدم]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و تا آخر [[عمر]] طولانی‌اش از این [[اعتقاد]] [[دست]] بر نداشت. در همه جنگ‌های زمان [[حضرت]] حضور داشت و [[فرماندهی]] بعضی گروه‌ها و طوایف به عهده او بود و در مواقع حساس و [[سرنوشت]]‌ساز اشعاری می‌سرود و [[سپاهیان]] عراقی را بر ضد نیروهای [[دشمن]] [[بسیج]] می‌نمود و حتی پس از [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} و استقرار [[حکومت معاویه]] او با این که مورد [[تهدید]] جدی [[کارگزاران]] [[معاویه]] قرار می‌گرفت [[دست]] از [[ایمان]] و [[اعتقاد به امام]] و پیشوای خود برنداشت. اینک به نمونه‌هایی از [[وفاداری]] و [[اخلاص]] او به [[ساحت]] [[مقدس]] [[امام]] {{ع}} اشاره می‌کنیم:


'''در [[نبرد جمل]]:''' [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} از [[ابوموسی اشعری]] که [[حاکم کوفه]] از جانب آن [[حضرت]] بود خواست کرد تا سپاهی از [[کوفه]] به [[بصره]] ارسال کند، اما [[ابوموسی]] [[کارشکنی]] کرد، لذا عده‌ای از سران [[آگاه]] و [[امام]] شناس [[کوفه]] بر ضد [[ابوموسی]] موضع گرفتند و با [[مردم کوفه]] برای عزیمت به [[بصره]] سخن گفتند. یکی از آنها [[شریح بن هانی]] بود که چنین گفت: "ای [[مردم کوفه]]، ما می‌خواستیم به [[مدینه]] برویم تا از چگونگی [[قتل عثمان]] با خبر شویم [[ولی خدا]] خبر آن را به [[خانه]] ما آورد، و از چگونگی آن و [[اخبار]] بعد از آن [[آگاه]] شدیم، از [[دعوت]] [[علی]] {{ع}} [[سرپیچی]] نکنید که به [[خدا]] قسم اگر از ما کمک نمی‌خواست باز با [[عشق]] و علاقه یاریش می‌کردیم"<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۶۳.</ref>. سخنان گرم و دلنشین [[شریح]] و دیگر [[یاران باوفای امام]] {{ع}} در [[کوفه]] و با [[عزل]] [[ابوموسی]] از استانداری [[کوفه]]، [[دوازده]] هزار نیرو آماده شدند و در [[ذی قار]] به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پیوستند. در میان سران این جمع [[شریح بن هانی]] بود که در رکاب مولایش [[حضرت امیر]] {{ع}} با عهدشکنان و نیروهای [[عایشه]] در [[بصره]] جنگید و در [[حقانیت]] [[راه]] خود تردیدی به خود [[راه]] نداد<ref>مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۱۶۰.</ref>. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[جنگ جمل]] [[شریح]] را [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] گروه مذحج قرار داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>.
===[[نبرد جمل]]===
[[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} از [[ابوموسی اشعری]] که [[حاکم کوفه]] از جانب آن [[حضرت]] بود خواست کرد تا سپاهی از [[کوفه]] به [[بصره]] ارسال کند، اما [[ابوموسی]] [[کارشکنی]] کرد، لذا عده‌ای از سران [[آگاه]] و [[امام]] شناس [[کوفه]] بر ضد [[ابوموسی]] موضع گرفتند و با [[مردم کوفه]] برای عزیمت به [[بصره]] سخن گفتند. یکی از آنها [[شریح بن هانی]] بود که چنین گفت: "ای [[مردم کوفه]]، ما می‌خواستیم به [[مدینه]] برویم تا از چگونگی [[قتل عثمان]] با خبر شویم [[ولی خدا]] خبر آن را به [[خانه]] ما آورد، و از چگونگی آن و [[اخبار]] بعد از آن [[آگاه]] شدیم، از [[دعوت]] [[علی]] {{ع}} [[سرپیچی]] نکنید که به [[خدا]] قسم اگر از ما کمک نمی‌خواست باز با [[عشق]] و علاقه یاریش می‌کردیم"<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۶۳.</ref>. سخنان گرم و دلنشین [[شریح]] و دیگر [[یاران باوفای امام]] {{ع}} در [[کوفه]] و با [[عزل]] [[ابوموسی]] از استانداری [[کوفه]]، [[دوازده]] هزار نیرو آماده شدند و در [[ذی قار]] به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پیوستند. در میان سران این جمع [[شریح بن هانی]] بود که در رکاب مولایش [[حضرت امیر]] {{ع}} با عهدشکنان و نیروهای [[عایشه]] در [[بصره]] جنگید و در [[حقانیت]] [[راه]] خود تردیدی به خود [[راه]] نداد<ref>مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۱۶۰.</ref>. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[جنگ جمل]] [[شریح]] را [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] گروه مذحج قرار داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>.


'''در [[نبرد صفین]]:''' [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} هنگام حرکت به سوی [[صفین]]، [[شریح]] را به [[فرماندهی]] گروهی از طلایه داران [[سپاه]] خود [[منصوب]] نمود و [[فرماندهی]] بخش دیگر طلایه داران را به [[زیاد بن نضر حارثی]] سپرد و پس از [[انتصاب]] این دو سپهسالار، و حرکت آنها به [[صفین]]، در بین [[راه]] به [[مالک اشتر]] [[مأموریت]] داد که به آنها ملحق شود و [[دستور]] داد که با [[حفظ]] [[فرماندهی]] با [[مالک اشتر]] هماهنگ باشند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۱۲۱، تفصیل این فرماندهی را در شرح حال زیاد بن نضره بخوانید.</ref>.
===[[نبرد صفین]]===
[[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} هنگام حرکت به سوی [[صفین]]، [[شریح]] را به [[فرماندهی]] گروهی از طلایه داران [[سپاه]] خود [[منصوب]] نمود و [[فرماندهی]] بخش دیگر طلایه داران را به [[زیاد بن نضر حارثی]] سپرد و پس از [[انتصاب]] این دو سپهسالار، و حرکت آنها به [[صفین]]، در بین [[راه]] به [[مالک اشتر]] [[مأموریت]] داد که به آنها ملحق شود و [[دستور]] داد که با [[حفظ]] [[فرماندهی]] با [[مالک اشتر]] هماهنگ باشند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۱۲۱، تفصیل این فرماندهی را در شرح حال زیاد بن نضره بخوانید.</ref>.


'''در ماجرای [[حکمیت]]:''' [[حضرت علی]] {{ع}} در جریان عزیمت حکمین به سوی [[دومة الجندل]]، چهار [[صد]] مرد [[جنگی]] را برای [[تأمین امنیت]] [[ابو موسی اشعری]] داور [[عراق]] با وی اعزام نمود و [[امارت]] و [[فرماندهی]] این [[جماعت]] را به [[شریح بن هانی همدانی]] سپرد. [[معاویه]] هم [[عمروعاص]] را با چهار [[صد]] نفر گسیل داشت و این دو گروه چهار [[صد]] نفری دو داور؛ یعنی [[ابو موسی]] و [[عمروعاص]] را به حال خود گذاشتند تا [[تصمیم]] بگیرند. متأسفانه [[ابوموسی]] از ابتدای امر در [[فکر]] [[توطئه]] بر [[ضد امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و قصد داشت [[عبدالله بن عمر]] را [[خلیفه]] کند<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، ولی او با [[حیله]] [[عمروعاص]] به آرزوی خود نرسید و تنها این [[خیانت]] را به عالم [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کرد که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را در [[داوری]] احمقانه خود از [[خلافت]] [[خلع]] کرد و [[عمروعاص]]، [[معاویه]] را بر خلاف عهدی که با [[ابوموسی]] داشت، به جای آن‌که از [[حکومت]] [[شام]] [[عزل]] نماید، با [[حیله]] و [[تزویر]] تثبیت نمود.
===[[ماجرای حکمیت]]===
[[حضرت علی]] {{ع}} در جریان عزیمت حکمین به سوی [[دومة الجندل]]، چهار [[صد]] مرد [[جنگی]] را برای [[تأمین امنیت]] [[ابو موسی اشعری]] داور [[عراق]] با وی اعزام نمود و [[امارت]] و [[فرماندهی]] این [[جماعت]] را به [[شریح بن هانی همدانی]] سپرد. [[معاویه]] هم [[عمروعاص]] را با چهار [[صد]] نفر گسیل داشت و این دو گروه چهار [[صد]] نفری دو داور؛ یعنی [[ابو موسی]] و [[عمروعاص]] را به حال خود گذاشتند تا [[تصمیم]] بگیرند. متأسفانه [[ابوموسی]] از ابتدای امر در [[فکر]] [[توطئه]] بر [[ضد امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و قصد داشت [[عبدالله بن عمر]] را [[خلیفه]] کند<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، ولی او با [[حیله]] [[عمروعاص]] به آرزوی خود نرسید و تنها این [[خیانت]] را به عالم [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کرد که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را در [[داوری]] احمقانه خود از [[خلافت]] [[خلع]] کرد و [[عمروعاص]]، [[معاویه]] را بر خلاف عهدی که با [[ابوموسی]] داشت، به جای آن‌که از [[حکومت]] [[شام]] [[عزل]] نماید، با [[حیله]] و [[تزویر]] تثبیت نمود.


'''تذکراتی به [[ابوموسی]] در اجرای [[حکمیت]]:''' زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] برای مذاکرات [[صلح]] عازم [[دومة الجندل]] محل برگزاری مذاکرات بود، [[شریح بن هانی]] [[دست]] او را گرفت و خطاب به وی گفت: ای [[ابوموسی]]، تو به کاری بس بزرگ و [[سرنوشت]] ساز گماشته شده‌ای که [[شکست]] در آن، فاجعه دردناک و ضایعه‌ای جبران ناپذیر برای [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است و اگر [[فتنه]] و [[لغزش]] در آن روی دهد هرگز [[اصلاح]] نمی‌شود؛ زیرا تو در پایان این مذاکرات چه به [[صلاح]] خویش [[رأی]] دهی و چه به ضرر خود، [[تصور]] می‌شود [[حق]] است و آن را صحیح و [[مشروع]] میپندارند، اگر چه ناحق و ناروا و [[باطل]] باشد. ای [[ابوموسی]]، تو خود میدانی اگر [[معاویه]] بر [[مردم]] [[عراق]] [[حکومت]] کند آنان را نابود خواهد کرد و حال آنکه اگر [[حضرت علی]] {{ع}} بر [[شامیان]] [[حاکم]] شود، کوچک‌ترین لطمه‌ای برای [[مردم]] [[شام]] در پی نخواهد داشت؛ بنابراین با دقت قدم بگذار و بدان چه می‌کنی. ای [[ابوموسی]]، در ضمن هنگامی که به [[کوفه]] آمده بودی و نیز موقعی که در [[کوفه]] فرماندار بودی از [[همراهی]] با [[علی]] {{ع}} در جریان [[جنگ جمل]] [[مخالفت]] می‌کردی و [[مردم]] را از پیوستن به [[علی]] {{ع}} و [[یاری]] او در [[جنگ]] باز می‌داشتی برخی از [[مردم]] این را [[خیانت]] می‌پندارند، بنابراین اگر امروز در امر مذاکرات [[شکست]] بخوری و امتیازی به [[نماینده]] [[شام]] بدهی، [[گمان]] [[مردم]] در مورد [[خیانت]] تو به [[یقین]] می‌رسد و امیدشان به [[عاقبت]] این مذاکرات، به [[یأس]] و [[نومیدی]] تبدیل می‌شود. [[شریح]] در این مورد اشعاری هم سرود<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.
زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] برای مذاکرات [[صلح]] عازم [[دومة الجندل]] محل برگزاری مذاکرات بود، [[شریح بن هانی]] [[دست]] او را گرفت و خطاب به وی گفت: ای [[ابوموسی]]، تو به کاری بس بزرگ و [[سرنوشت]] ساز گماشته شده‌ای که [[شکست]] در آن، فاجعه دردناک و ضایعه‌ای جبران ناپذیر برای [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است و اگر [[فتنه]] و [[لغزش]] در آن روی دهد هرگز [[اصلاح]] نمی‌شود؛ زیرا تو در پایان این مذاکرات چه به [[صلاح]] خویش [[رأی]] دهی و چه به ضرر خود، [[تصور]] می‌شود [[حق]] است و آن را صحیح و [[مشروع]] میپندارند، اگر چه ناحق و ناروا و [[باطل]] باشد. ای [[ابوموسی]]، تو خود میدانی اگر [[معاویه]] بر [[مردم]] [[عراق]] [[حکومت]] کند آنان را نابود خواهد کرد و حال آنکه اگر [[حضرت علی]] {{ع}} بر [[شامیان]] [[حاکم]] شود، کوچک‌ترین لطمه‌ای برای [[مردم]] [[شام]] در پی نخواهد داشت؛ بنابراین با دقت قدم بگذار و بدان چه می‌کنی. ای [[ابوموسی]]، در ضمن هنگامی که به [[کوفه]] آمده بودی و نیز موقعی که در [[کوفه]] فرماندار بودی از [[همراهی]] با [[علی]] {{ع}} در جریان [[جنگ جمل]] [[مخالفت]] می‌کردی و [[مردم]] را از پیوستن به [[علی]] {{ع}} و [[یاری]] او در [[جنگ]] باز می‌داشتی برخی از [[مردم]] این را [[خیانت]] می‌پندارند، بنابراین اگر امروز در امر مذاکرات [[شکست]] بخوری و امتیازی به [[نماینده]] [[شام]] بدهی، [[گمان]] [[مردم]] در مورد [[خیانت]] تو به [[یقین]] می‌رسد و امیدشان به [[عاقبت]] این مذاکرات، به [[یأس]] و [[نومیدی]] تبدیل می‌شود. [[شریح]] در این مورد اشعاری هم سرود<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.


[[ابوموسی]]، این [[مرد]] [[نادان]] و [[مغرور]] گفت: برای قومی که مرا به [[خیانت]] متهم دارند پس سزاوار نیست مرا گسیل دارند که باطلی را از آنان دفع کنم یا حقی را برایشان بگیرم<ref>وقعة صفین، ص۵۳۴.</ref>.
[[ابوموسی]]، این [[مرد]] [[نادان]] و [[مغرور]] گفت: برای قومی که مرا به [[خیانت]] متهم دارند پس سزاوار نیست مرا گسیل دارند که باطلی را از آنان دفع کنم یا حقی را برایشان بگیرم<ref>وقعة صفین، ص۵۳۴.</ref>.
۲۲۴٬۸۸۷

ویرایش