پرش به محتوا

موانع آزادی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۳
خط ۳۱: خط ۳۱:
این [[آیه]] در بردارنده و بیانگر [[برهان عقلی]] برای [[همراهی]] و تلازم میان [[توحید]]، [[اسلام]] و [[عدالت]] در [[نظام اجتماعی]]- [[سیاسی]] [[بشر]] است؛ زیراکه [[استبداد]]، بهره‌کشی و به [[بندگی]] در آوردن دیگران از سوی [[صاحبان قدرت]]، به وجود نمی‌آید، مگر بر اساس [[منطق]] و محور من و اینکه کسی خود را از دیگران بالاتر پندارد، بنابراین برای خود [[حقوقی]] ویژه برای [[مصلحت]] شخصی خود، در نظر می‌گیرد و همه عرصه‌های سیاسی، [[اقتصادی]]، [[قضایی]]، حقوقی و تجاری را به دست خویش می‌خواهد، امری که بر خلاف [[حکم]] و منطق [[خداوند]] است و [[مخالف]] منطقی است که برای همه آفریده‌های خود، [[برابری]] در [[فرصت‌ها]] و [[حقوق]]، ایجاد می‌کند<ref>ر. ک: محمد مسند بحرانی، أسس النظام السیاسی عند الإمامیة، ص۳۳۰.</ref>. با وجود اربابی که همه امور را بر محور خویش نمی‌خواهد و [[فرصت]] برابر در [[اختیار]] همگان قرار می‌دهد، [[آزادی سیاسی]] به دست می‌آید، زیرا که با وجود [[نظام]] مردم‌سالار، [[حقوق مردم]]، مراعات می‌شود و یکی از بزرگ‌ترین حقوق آنان، [[آزادی]] است. برچیده شدن استبداد، یکی از گام‌های بلند برای رسیدن به حقوق از جمله آزادی است. با توجه به همین نکته است که «آیه [[شریف]]، بیان می‌کند، نظامی که [[مساوات]] و عدالت را در [[جوامع بشری]] برقرار می‌سازد، نظام برآمده از توحید است و [[ربوبیت]] و [[مالکیت]] تنها برای [[خداوند متعال]] است و اینکه [[بندگی]]، [[پیروی]] و گردن‌گذاری نیست مگر از آن [[خداوند]] یا آن کس که به [[حاکمیت خداوند]]، منتهی می‌شود. در پرتو این [[نظم]] است که در نظام‌های بشری، امکان برداشتن [[استبداد]] فراهم می‌شود، [[استبدادی]] که به معنی مالکیت برخی [[انسان‌ها]] بر دیگران است و به [[چیرگی]] و [[سلطه]] دیگران با محوریت فردی، می‌انجامد؛ پس در [[نظام اسلامی]]، همگی پیرو [[قانون]] و [[سرسپرده]] [[ربوبیت خداوند]] و محوریت ذات او و هر آنچه که به او منتهی می‌شود، هستند و نه دیگران، با این [[منطق]] است که طبقات استبداد و بندگی کشیدن افراد از میان برداشته می‌شود»<ref>محمد مسند بحرانی، أسس النظام السیاسی عند الإمامیة، ص۳۲۹.</ref> و ارباب [[انسانی]] که مانع بزرگ انسانی تلقی می‌شود، از دایره مناسبت‌های [[سیاسی]] و تعاملات [[قدرت]]، حذف می‌شود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۲۶۳.</ref>
این [[آیه]] در بردارنده و بیانگر [[برهان عقلی]] برای [[همراهی]] و تلازم میان [[توحید]]، [[اسلام]] و [[عدالت]] در [[نظام اجتماعی]]- [[سیاسی]] [[بشر]] است؛ زیراکه [[استبداد]]، بهره‌کشی و به [[بندگی]] در آوردن دیگران از سوی [[صاحبان قدرت]]، به وجود نمی‌آید، مگر بر اساس [[منطق]] و محور من و اینکه کسی خود را از دیگران بالاتر پندارد، بنابراین برای خود [[حقوقی]] ویژه برای [[مصلحت]] شخصی خود، در نظر می‌گیرد و همه عرصه‌های سیاسی، [[اقتصادی]]، [[قضایی]]، حقوقی و تجاری را به دست خویش می‌خواهد، امری که بر خلاف [[حکم]] و منطق [[خداوند]] است و [[مخالف]] منطقی است که برای همه آفریده‌های خود، [[برابری]] در [[فرصت‌ها]] و [[حقوق]]، ایجاد می‌کند<ref>ر. ک: محمد مسند بحرانی، أسس النظام السیاسی عند الإمامیة، ص۳۳۰.</ref>. با وجود اربابی که همه امور را بر محور خویش نمی‌خواهد و [[فرصت]] برابر در [[اختیار]] همگان قرار می‌دهد، [[آزادی سیاسی]] به دست می‌آید، زیرا که با وجود [[نظام]] مردم‌سالار، [[حقوق مردم]]، مراعات می‌شود و یکی از بزرگ‌ترین حقوق آنان، [[آزادی]] است. برچیده شدن استبداد، یکی از گام‌های بلند برای رسیدن به حقوق از جمله آزادی است. با توجه به همین نکته است که «آیه [[شریف]]، بیان می‌کند، نظامی که [[مساوات]] و عدالت را در [[جوامع بشری]] برقرار می‌سازد، نظام برآمده از توحید است و [[ربوبیت]] و [[مالکیت]] تنها برای [[خداوند متعال]] است و اینکه [[بندگی]]، [[پیروی]] و گردن‌گذاری نیست مگر از آن [[خداوند]] یا آن کس که به [[حاکمیت خداوند]]، منتهی می‌شود. در پرتو این [[نظم]] است که در نظام‌های بشری، امکان برداشتن [[استبداد]] فراهم می‌شود، [[استبدادی]] که به معنی مالکیت برخی [[انسان‌ها]] بر دیگران است و به [[چیرگی]] و [[سلطه]] دیگران با محوریت فردی، می‌انجامد؛ پس در [[نظام اسلامی]]، همگی پیرو [[قانون]] و [[سرسپرده]] [[ربوبیت خداوند]] و محوریت ذات او و هر آنچه که به او منتهی می‌شود، هستند و نه دیگران، با این [[منطق]] است که طبقات استبداد و بندگی کشیدن افراد از میان برداشته می‌شود»<ref>محمد مسند بحرانی، أسس النظام السیاسی عند الإمامیة، ص۳۲۹.</ref> و ارباب [[انسانی]] که مانع بزرگ انسانی تلقی می‌شود، از دایره مناسبت‌های [[سیاسی]] و تعاملات [[قدرت]]، حذف می‌شود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۲۶۳.</ref>


== جباران ==
== حکومت جور و جباران ==
در [[ادبیات]] [[قرآنی]] یکی از دیگر کسانی که مانع [[آزادی]] است و جلوی [[اختیار]] [[مردم]] را در [[امور سیاسی]] و [[تعیین سرنوشت]] می‌گیرد، [[جبار]] است، قدرتمندی چیره‌گر، [[سرکش]] و سلطه‌جو<ref>ابراهیم انیس و دیگران، المعجم الوسیط، واژه جبر.</ref> و دارای [[نفوذ]] که طرف مقابل را [[مقهور]] و زیر [[سلطه]] خود قرار می‌دهد، اختیار را از او می‌گیرد به گونه‌ای که مجالی برای [[انتخاب]] ندارد و محکوم و مغلوب خویش می‌سازد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۲، ص۴۶.</ref>. به کسی [[جبّار]] گفته می‌شود که [[نقص]] و [[کاستی]] خود را با ادعای تعالی و منزلتی که [[شایستگی]] آن را ندارد، جبران می‌کند. مردم را مجبور می‌سازد و مقهور و ناگزیر به آن چیزی که خود می‌خواهد<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی کلمات القرآن، ص۱۸۳.</ref>. در لغت آمده است که به سلطان، جَبْر می‌گویند، به دلیل آنکه هرگونه [[اراده]] کند بر مردم، [[قهر]] می‌ورزد و اجبار در اصل، وادارکردن دیگری و [[اکراه]] است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی کلمات القرآن، ص۱۸۳.</ref>؛ همچنین گفته شده که جبار کسی است که همراه با [[خشم]] و [[غضب]]، می‌کشد<ref>فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۳۹؛ همچنین ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۲۶۰.</ref>. با رویکرد جباریت که از اوصاف [[حاکمان]] اسارت‌گر و محدودیت‌طلب است، [[حاکم]]، هرگونه آزادی را از [[شهروندان]] خود سلب می‌کند و افراد اجازه ندارند که به آزادی انتخاب کنند یا حتی [[باور]] و [[اعتقادی]] را برگزینند. این افراد با توجه به نظامی [[سیاسی]] که تشکیل می‌دهند، [[حقوق مردم]] را به [[سادگی]] پایمال می‌کنند و آزادی‌های آنان را محدود.
در [[ادبیات]] [[قرآنی]] یکی از دیگر کسانی که مانع [[آزادی]] است و جلوی [[اختیار]] [[مردم]] را در [[امور سیاسی]] و [[تعیین سرنوشت]] می‌گیرد، [[جبار]] است، قدرتمندی چیره‌گر، [[سرکش]] و سلطه‌جو<ref>ابراهیم انیس و دیگران، المعجم الوسیط، واژه جبر.</ref> و دارای [[نفوذ]] که طرف مقابل را [[مقهور]] و زیر [[سلطه]] خود قرار می‌دهد، اختیار را از او می‌گیرد به گونه‌ای که مجالی برای [[انتخاب]] ندارد و محکوم و مغلوب خویش می‌سازد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۲، ص۴۶.</ref>. به کسی [[جبّار]] گفته می‌شود که [[نقص]] و [[کاستی]] خود را با ادعای تعالی و منزلتی که [[شایستگی]] آن را ندارد، جبران می‌کند. مردم را مجبور می‌سازد و مقهور و ناگزیر به آن چیزی که خود می‌خواهد<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی کلمات القرآن، ص۱۸۳.</ref>. در لغت آمده است که به سلطان، جَبْر می‌گویند، به دلیل آنکه هرگونه [[اراده]] کند بر مردم، [[قهر]] می‌ورزد و اجبار در اصل، وادارکردن دیگری و [[اکراه]] است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی کلمات القرآن، ص۱۸۳.</ref>؛ همچنین گفته شده که جبار کسی است که همراه با [[خشم]] و [[غضب]]، می‌کشد<ref>فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۳۹؛ همچنین ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۲۶۰.</ref>. با رویکرد جباریت که از اوصاف [[حاکمان]] اسارت‌گر و محدودیت‌طلب است، [[حاکم]]، هرگونه آزادی را از [[شهروندان]] خود سلب می‌کند و افراد اجازه ندارند که به آزادی انتخاب کنند یا حتی [[باور]] و [[اعتقادی]] را برگزینند. این افراد با توجه به نظامی [[سیاسی]] که تشکیل می‌دهند، [[حقوق مردم]] را به [[سادگی]] پایمال می‌کنند و آزادی‌های آنان را محدود.


۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش