آتشبس: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
[[صلح]] و [[آشتی]] نه تنها امری مطلوب و مطابق با [[فطرت سالم]] [[انسانی]] است، بلکه [[نیکی]] کردن به [[کافران]] غیر حربی و بیآزار هم در [[قرآن]] تجویز شده است<ref>سوره ممتحنه، آیه ۸.</ref>. | [[صلح]] و [[آشتی]] نه تنها امری مطلوب و مطابق با [[فطرت سالم]] [[انسانی]] است، بلکه [[نیکی]] کردن به [[کافران]] غیر حربی و بیآزار هم در [[قرآن]] تجویز شده است<ref>سوره ممتحنه، آیه ۸.</ref>. | ||
[[صلح]] و [[آشتی]] هرچند مؤقت هم باشد، امری مطلوب است، زیرا دستکم [[مسلمانان]] در آن حال به تجدید قوا میپردازند و [[فرصت]] بیشتر و بهتری برای [[مدیریت]] [[جنگ]] دراز مدت ـ در صورتی که [[دشمن]] [[جنگ]] را ادامه بدهد ـ پیدا میکنند و حتی در این مدت میتوانند کار [[تبلیغی]] و [[فرهنگی]] مناسبی برای آن دسته که آلت دست [[دشمن]] واقع شده و سیاهی [[لشکر]] آنان شده یا میشوند، انجام دهند و زمینه [[آگاهی]] کامل آنان را فراهم آورند که به [[اسلام]] [[گرایش]] پیدا کنند و با [[حق]] و [[حقیقت]] نستیزند. | |||
نتیجه نهایی اینکه اصل در زندگانی "[[صلح]] و [[آشتی]]" و "[[زندگی]] مسالمتآمیز" است و برای تحقق آن باید تمام تلاش و کوشش را به کار برد، ولی [[جنگ]] و [[ستیز]] تنها به عنوان دفع تهاجم [[دشمن]] است و هرگاه [[دشمن]] تن به [[آشتی]] و آتشبس داد، باید پذیرفت و از [[فرصت]] به دست آمده دوران [[صلح]]، باید نهایت استفاده را برای [[آگاهی]] دادن به [[مخالفان]] نمود تا آنان با دریافت حقایق [[دین]] از هرگونه [[انحرافی]] باز ایستند و [[تسلیم]] [[خدای یکتا]] گردند و دست از [[تجاوز]] و [[ناامنی]] بردارند و در سایه [[تعالیم]] حیاتبخش [[اسلام]]، زندگانی شرافتمندانهای را آغاز نمایند و برای [[سعادت]] [[آخرت]] خویش، [[برنامههای آسمانی]] [[قرآن]] را دستورالعمل خویش قرار دهند<ref>کوشا، محمد علی، (مقاله)|آتشبس؛ (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۲۶-۲۷.</ref>. | نتیجه نهایی اینکه اصل در زندگانی "[[صلح]] و [[آشتی]]" و "[[زندگی]] مسالمتآمیز" است و برای تحقق آن باید تمام تلاش و کوشش را به کار برد، ولی [[جنگ]] و [[ستیز]] تنها به عنوان دفع تهاجم [[دشمن]] است و هرگاه [[دشمن]] تن به [[آشتی]] و آتشبس داد، باید پذیرفت و از [[فرصت]] به دست آمده دوران [[صلح]]، باید نهایت استفاده را برای [[آگاهی]] دادن به [[مخالفان]] نمود تا آنان با دریافت حقایق [[دین]] از هرگونه [[انحرافی]] باز ایستند و [[تسلیم]] [[خدای یکتا]] گردند و دست از [[تجاوز]] و [[ناامنی]] بردارند و در سایه [[تعالیم]] حیاتبخش [[اسلام]]، زندگانی شرافتمندانهای را آغاز نمایند و برای [[سعادت]] [[آخرت]] خویش، [[برنامههای آسمانی]] [[قرآن]] را دستورالعمل خویش قرار دهند<ref>کوشا، محمد علی، (مقاله)|آتشبس؛ (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۲۶-۲۷.</ref>. |
نسخهٔ ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۴۵
معناشناسی
آتشبس، در اصطلاح عبارت از قرارداد ترک جنگ در مدّت محدود است؛ اعمّ از اینکه در برابر دریافت عوض یا بدونآن انجام گیرد[۱]؛ بدین ترتیب، آتشبس نوعی صلح و آشتی موقّت است که در عربی با "هُدنه" و "مهادنه" از آن یاد میشود. این واژه زمانی کاربرد دارد که دوطرف مخاصم، درگیر جنگ مسلحانه باشند.
مهمترین مصداق آتشبس در تاریخ اسلام، صلح حدیبیه است. پیامبراکرم (ص) در سال ششم هجرت، برای انجام مناسک عمره رهسپار مکه شد. مشرکان مکّه، با آگاهی از مقصد پیامبر، از طریق نمایندهای در حدیبیه با وی پیمان صلح امضا کردند و دو طرف متعهّد شدند که به مدّت ده سال از جنگ بپرهیزند[۲].[۳]
البته باید دانست با توجه به تعریفی که از آتشبس شده، انطباق آتشبس بر صلح حدیبیه، چندان دقیق به نظر نمیرسد؛ زیرا در آن شرایط میان دو طرف، آتشی رد و بدل نمیشد تا جایی که پیامبر و یاران فارغ از هر گونه درگیری برای انجام مناسک عمره رهسپار مکه شدند. فضای آن روز اصولاً فضای نبرد و ستیز نبود تا بگوییم آتشبس کردند. مگر اینکه قائل شویم به اعتبار جنگهای پیشین و احتمال استمرار و از سرگیری آنها، تعبیر آتشپس از روی مسامحه بر چنین قرارداد صلحی اطلاق میشود[۴].
آتشبس در قرآن
در قرآن کریم، از آتش بس به طور صریح و با عنوان "مهادنه" سخنی به میان نیامده؛ بلکه به گونههای مختلف بدان توجّه شده است:
- در دو مورد، عنوان "سَلْم" آمده[۵] و در دو مورد، با عنوان "سَلَم" ذکر شده است[۶]. معنای دقیق "سَلَم"، مطلق صلح و آشتی خواهی است[۷]، امّا از آنجا که آتشبس نیز نوعی آشتیخواهی موقّت به شمار میرود، برخی مفسّران، "سلم" در آیات پیشین را به معنای «مهادنه» و «آتشبس» نیز دانسته و شرایط و احکام آتشبس را ذیل همین دسته از آیات آوردهاند[۸].
- در برخی آیات، عنوان "میثاق و معاهده" آمده است. در آیه ۴سوره توبه از محترم شمردن پیمان مشرکان که تعهّدشان را نشکستند، سخن به میان آمده و در آیه ۸۹ سوره نساء از همپیمانان مشرکان سخن گفته و اینکه مسلمانان با آنها صلح و مدارا داشته باشند[۹].
- در برخی آیات، مسجدالحرام و ماههای حرام، مکان و زمانهایی که شایسته متارکه جنگ است، دانسته شده و از مسلمانان خواسته شده که ضمن پایبندی به معاهده آتشبس، فقط زمانی به جنگ اقدام کنند که مشرکان این پیمان را نقض کرده، حرمت مسجدالحرام و ماههای حرام را شکسته، به جنگ برخیزند[۱۰].[۱۱]
اهمیت آتش بس و صلح
اصل در زندگی اجتماعی، صلح و آشتی است و جنگ و ستیز تنها یک ضرورت دفاعی است و به محض اینکه دشمن درخواست صلح و آشتی کرد باید آن را پذیرفت مگر اینکه در پشت عنوان صلح، توطئه و نقشه جدیدی برای نابودی مسلمانها نهفته باشد.
صلح واقعی آن است که عزت و شرافت و جان و مال مسلمانها در آن و به واسطه آن، خدشه نبیند و به خواری و زیونی آنان منتهی نشود. روشن است که مصلحت صلح و مسالمت، امری فطری و وجدانی و پیامبر اسلام (ص) که همیشه طالب صلح بود از جنگ نهی و پرهیز مینمود.
جنگ، حالتی اضطراری است و پس از تهاجم دشمن ضرورت پیدا میکند، ولی پس از درهم شکستن و دفع تهاجم او، دیگر ضرورت ندارد که همچنان ادامه یابد.
صلح و آشتی نه تنها امری مطلوب و مطابق با فطرت سالم انسانی است، بلکه نیکی کردن به کافران غیر حربی و بیآزار هم در قرآن تجویز شده است[۱۲].
صلح و آشتی هرچند مؤقت هم باشد، امری مطلوب است، زیرا دستکم مسلمانان در آن حال به تجدید قوا میپردازند و فرصت بیشتر و بهتری برای مدیریت جنگ دراز مدت ـ در صورتی که دشمن جنگ را ادامه بدهد ـ پیدا میکنند و حتی در این مدت میتوانند کار تبلیغی و فرهنگی مناسبی برای آن دسته که آلت دست دشمن واقع شده و سیاهی لشکر آنان شده یا میشوند، انجام دهند و زمینه آگاهی کامل آنان را فراهم آورند که به اسلام گرایش پیدا کنند و با حق و حقیقت نستیزند.
نتیجه نهایی اینکه اصل در زندگانی "صلح و آشتی" و "زندگی مسالمتآمیز" است و برای تحقق آن باید تمام تلاش و کوشش را به کار برد، ولی جنگ و ستیز تنها به عنوان دفع تهاجم دشمن است و هرگاه دشمن تن به آشتی و آتشبس داد، باید پذیرفت و از فرصت به دست آمده دوران صلح، باید نهایت استفاده را برای آگاهی دادن به مخالفان نمود تا آنان با دریافت حقایق دین از هرگونه انحرافی باز ایستند و تسلیم خدای یکتا گردند و دست از تجاوز و ناامنی بردارند و در سایه تعالیم حیاتبخش اسلام، زندگانی شرافتمندانهای را آغاز نمایند و برای سعادت آخرت خویش، برنامههای آسمانی قرآن را دستورالعمل خویش قرار دهند[۱۳].
حکمت پذیرش آتش بس
- محبوب نبودن جنگ: جنگ به طور ذاتی مورد تشویق اسلام نیست؛ بدین جهت، هرگاه دشمن برای صلح اعلام آمادگی کند، اسلام صلح را ترجیح میدهد[۱۴]، تا بدانجا که به پیامبر فرمان میدهد آتشبس را بپذیرد و به احتمال خدعه دشمن توجّه نکرده، بر خداوند توکّل کند[۱۵].
- تجدید قوای مسلمانان: زمانی که مسلمانان دچار ضعفند یا به سبب طولانی شدن جنگ، از توان آنها کاسته شده، اسلام به پذیرش آتشبس سفارش میکند تا با استفاده از فرصت پیش آمده، به تقویت بنیه نظامی و تجدید قوا بپردازند[۱۶].
- زمینهسازی برای گرایش به اسلام: ایجاد فرصت مناسب برای مطالعه دشمنان درباره اسلام و احیانا بازگشت آنها به دامن این مکتب حیاتبخش میتواند یکی دیگر از اسرار پذیرش آتشبس باشد[۱۷]. مشرکان پس از انعقاد پیمان صلح حدیبیه توانستند با آزادی تمام، بین مسلمانان رفت و آمد کنند و این امر باعث شد با اسلام آشنا و بسیاری از آنها مسلمان شوند و پیامبراکرم (ص) پس از گذشت دو سال، با شماری از پیروان که چندین برابر تعداد مسلمانان پیش از پذیرش این صلح بودند، رهسپار فتح مکّه شود[۱۸] و بدون مواجهه با مقاومتی قابل توجّه، مکّه را بگشاید؛ به همین جهت، صلح حدیبیه، فتح مبین معرّفی شده است[۱۹].[۲۰]
شرایط آتش بس
- شرایط پیشنهاد آتش بس: در آیه 35، سوره محمد (ص)، صیغه نهی ﴿لاتدعوا﴾ ظهور در حرمت پیشنهاد آتشبس در حال قوّت مسلمانان دارد. شاید از مفهوم آیه بتوان جواز پیشنهاد آتشبس در حال ضعف را استفاده کرد که ممکن است طبق مصالحی به حدّ وجوب برسد.
- شرایط پذیرش آتش بس: از آیه ۶۱ سوره انفال لزوم پذیرش آتشبس به دست میآید؛ چنانکه از آیه ۹۰ سوره نساء، پرهیز از ادامه جنگ پس از پیشنهاد آتشبس استفاده میشود که لازمهاش لزوم پذیرش آتشبس است.
برخی مفسّران، این وجوب را به زمانی مقیّد دانستهاند که پذیرش آتشبس، یا به مصلحت اسلام باشد[۲۱] یا به مصلحت مسلمانان[۲۲].[۲۳]
نسخ حکم آتش بس
شماری از مفسّران گفتهاند: آیات ناظر به صلح و آتشبس، مربوط به زمانی است که مسلمانان در ضعف به سر میبردهاند[۲۴]، برای توجیه نسخ آیات آتشبس، سه مرحله برای جهاد ذکر شده است:
- اجازه دادن به مسلمانان برای جهاد با دشمنان[۲۵]؛
- دعوت بهپذیرش صلح در مقابل پیشنهاد صلح از جانب مشرکان[۲۶]؛
- دعوت به جهاد و جنگ همهجانبه[۲۷].[۲۸]
پایبندی به آتش بس
مسلمانان پس از انعقاد قرارداد آتشبس، موظّفند به قوانین آن گردن نهند. تأکید اسلام به رعایت این قوانین، از پافشاری آن بر رعایت پیمانها، پرهیز از عهدشکنی، احترام به قوانین پذیرفته شده اجتماعی و... نشأت گرفته است[۲۹]. در آتشبس، افزون بر اینکه نبرد ممنوع است[۳۰].[۳۱] جان و مال طرف معاهده نیز از طرف مسلمانان باید محفوظ باشد[۳۲]؛ البته پایبندی به این قوانین از سوی مسلمانان، منوط به رعایت کامل آن از سوی طرف معاهده (مشرکان، کافران و...) خواهد بود[۳۳].
مدت آتش بس
شماری از مفسّران بر این نکته پای فشردهاند که بیشترین زمان آتشبس، هنگام ضعف مسلمانان، ده سال، و کمترین آن هنگام قوّت مسلمانان، چهارماه است[۳۴].[۳۵] استناد مدّعیان این دیدگاه، سیره پیامبر اکرم (ص) است؛ زیرا حضرت در دوران ضعف مسلمانان در حدیبیه، با مشرکان به مدّت ده سال پیمان آتشبس امضا کرد[۳۶].[۳۷]
شرایط نقض آتش بس
معاهده آتشبس در شرایط ذیل شکسته میشود و مسلمانان اجازه مییابند آن را نقض کنند:
- از طرف دشمن، کوچکترین نشانه خیانت به پیمان آتشبس دیده شود آیه ۵۸ سوره انفال به این مطلب ناظر است[۳۸]، با این حال، به صرف متّهم ساختن دشمن به نقض آتشبس و بدون داشتن دلیل روشن نمیتوان آن را نقض کرد[۳۹]؛
- از سوی دشمن در مورد عمل به موادّ معاهده، کوچکترین کوتاهی مشاهده شود[۴۰]. آیه ۴سوره توبه ناظر به این امر است</ref>نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.</ref>.
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ المغنی، ج ۱۰، ص ۵۱۷؛ مسالکالافهام، ج ۲، ص ۳۴۵؛ جواهرالکلام، ج ۲۱، ص ۲۹۲.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ الکامل، ج۲، ص۲۰۰.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»، آتشبس؛ (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۲۶-۲۷.
- ↑ کوشا، محمد علی، (مقاله)|آتشبس؛ (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۲۶-۲۷.
- ↑ سوره انفال، آیه ۶۱، سوره محمد، آیه ۳۵.
- ↑ سوره نساء، آیه ۹۰.
- ↑ مفردات، ص ۴۲۳، «سلم». التحقیق، ج ۵، ص ۱۸۸، «سلم».
- ↑ التبیان، ج۳، ص ۲۸۷ و ج۵، ص ۱۴۹؛ جامعالبیان، مج ۴، ج۵، ص۲۷۱. قرطبی، ج ۸، ص ۴۲.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج ۵، ص۲۶۸؛ مجمعالبیان، ج ۵، ص ۹ و ۱۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۹۴.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (
- ↑ سوره ممتحنه، آیه ۸.
- ↑ کوشا، محمد علی، (مقاله)|آتشبس؛ (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۲۶-۲۷.
- ↑ المنار، ج۱۰، ص۱۴۰.
- ↑ سوره توبه، آیه ۶۱ و ۶۲.
- ↑ مسالک الافهام، ج ۲، ص ۳۴۶؛ قرطبی، ج ۸، ص ۲۷.
- ↑ تفسیر راهنما، ج ۷، ص ۱۳.
- ↑ سیره ابنهشام، ج ۳، ص ۳۲۲.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۱۵۳ ـ ۱۵۶.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.
- ↑ المغنی، ج ۱۰، ص ۵۱۷.
- ↑ مسالک الافهام، ج ۱، ص۲۸۱.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.
- ↑ جامعالبیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۷۲؛ الناسخ والمنسوخ، ابن متوّج، ص۹۶، الایضاح لناسخ القرآن، ص ۲۳۱ و ۲۳۲.
- ↑ سوره حج، آیه ۳۹.
- ↑ سوره انفال، آیه ۶۱.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۲۳.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.
- ↑ المنار، ج ۱۰، ص ۱۴۰؛ المیزان، ج ۹، ص ۱۸۴ ـ ۱۹۰.
- ↑ سوره توبه، آیه ۴.
- ↑ راهنما، ج ۳، ص ۵۱۱.
- ↑ تفسیر راهنما، ج ۷، ص ۲۱.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص ۲۱۹؛ قرطبی، ج ۸، ص ۴۴؛ فقهالقرآن، ج۱، ص ۳۵۴.
- ↑ المغنی، ج ۱۰، ص ۵۱۷؛ فقه القرآن، ج ۱، ص ۳۵۴؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص ۲۱۹.
- ↑ نصیری، علی، مقاله «آتشبس»]]، (کتاب) دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۱۸۲؛ المنار، ج۱۰، ص۱۴۱.
- ↑ قرطبی، ج ۸، ص ۲۲.
- ↑ راهنما، ج ۷، ص ۲۱.