←مقدمه
(←منابع) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
سیاه، بزرگانی را که از [[اصفهان]] همراهش آمده بودند جمع کرد و گفت هر چه را در مورد این [[مردم]] میگفتیم، میدانید. میگفتیم آنان بر [[کشور]] ما [[غلبه]] خواهند یافت و ستورانشان در ایوان [[اصطخر]]، سرگین خواهند ریخت. بدانید کار آنان هر [[روز]] رونق میگیرد. به حال خود بنگرید و به [[دین]] آنان درآیید. همه پذیرفتند که [[مسلمان]] شوند. | سیاه، بزرگانی را که از [[اصفهان]] همراهش آمده بودند جمع کرد و گفت هر چه را در مورد این [[مردم]] میگفتیم، میدانید. میگفتیم آنان بر [[کشور]] ما [[غلبه]] خواهند یافت و ستورانشان در ایوان [[اصطخر]]، سرگین خواهند ریخت. بدانید کار آنان هر [[روز]] رونق میگیرد. به حال خود بنگرید و به [[دین]] آنان درآیید. همه پذیرفتند که [[مسلمان]] شوند. | ||
آنگاه وی [[شیرویه]] | آنگاه وی [[شیرویه اسواری]]<ref>شیرویه اسواری از سران اسوران است. وی مرجانه، مادر عبیدالله بن زیاد را به زنی گرفت و برای او قصری (در بصره) بنا کرد با درهای متعدد که از آن پس به قصر هزار در مشهور شد. همچنین گفتهاند که شیرویه در آن قصر، هزار در نهاده بود. (ترجمه فتوح البلدان، ص۱۱۵).</ref> را با ده مرد نزد ابوموسی فرستاد که به او گفت ما به دین شما در میآییم و در کنار شما با دشمنانتان خواهیم جنگید ولی مشروط بر اینکه اگر اختلافی میان شما پیش آمد، ما بیطرف بمانیم و اگر [[اعراب]] با ما بجنگند، شما از ما [[دفاع]] کنید. ما مجاز باشیم به هر [[شهر]] که خواستیم، برویم و اقامت کنیم و به هر [[قبیله]] که در نظر داشتیم، بپیوندیم. همچنین بالاترین مقرری را برایمان تعیین کنید و این [[قرارداد]] را رهبرتان [[امضا]] کند. ابوموسی پاسخ داد هر چه نصیب ما باشد شامل شما نیز میشود. [[ایرانیان]] نپذیرفتند. ابوموسی در این باره به [[خلیفه]] [[نامه]] نوشت. | ||
[[عمر]] پاسخ داد هر چه میخواهند به آنان بدهید. آنگاه همه به [[مسلمانان]] پیوستند و در محاصره شوشتر با ابوموسی همراه شدند. هنگامی که به [[بصره]] رسیدند، پرسیدند [[نسب]] کدام قبیله به [[پیامبر]]{{صل}} نزدیکتر است؟ گفتند: [[بنی تمیم]]! ابتدا میخواستند حلیف [[قوم]] اَزْد شوند، ولی به [[تمیمیان]] که [[رئیس]] آنها [[احنف بن قیس]] بود، پیوستند. پس از چندی منزلهای آنان معین شد و آنها نهری را حفر کردند که به نام آنها به [[نهر]] اسواران معروف شد<ref>فتوح البلدان، ص۳۶۶.</ref>. عدهای از ایشان هم در [[کوفه]] ساکن شدند<ref>فتوح البلدان، (ترجمه بخش مربوط به ایران، ص۱۲۷)</ref>. | [[عمر]] پاسخ داد هر چه میخواهند به آنان بدهید. آنگاه همه به [[مسلمانان]] پیوستند و در محاصره شوشتر با ابوموسی همراه شدند. هنگامی که به [[بصره]] رسیدند، پرسیدند [[نسب]] کدام قبیله به [[پیامبر]]{{صل}} نزدیکتر است؟ گفتند: [[بنی تمیم]]! ابتدا میخواستند حلیف [[قوم]] اَزْد شوند، ولی به [[تمیمیان]] که [[رئیس]] آنها [[احنف بن قیس]] بود، پیوستند. پس از چندی منزلهای آنان معین شد و آنها نهری را حفر کردند که به نام آنها به [[نهر]] اسواران معروف شد<ref>فتوح البلدان، ص۳۶۶.</ref>. عدهای از ایشان هم در [[کوفه]] ساکن شدند<ref>فتوح البلدان، (ترجمه بخش مربوط به ایران، ص۱۲۷)</ref>. | ||
به هر حال [[موالی]] ([[ایرانیان]]: اعم از [[اسیران]] [[مسلمان]] شده، [[مهاجران]] مسلمان، | به هر حال [[موالی]] ([[ایرانیان]]: اعم از [[اسیران]] [[مسلمان]] شده، [[مهاجران]] مسلمان، [[حمراء دیلم]] و اساوره) در کوفه [[اجتماع]] بزرگی را تشکیل دادند و [[جمعیت]] آنها افزایش یافت. از جمله قراینی که بر فراوانی موالی در کوفه دلالت دارد، این است که گاهی یک مرد [[عرب]] از [[اهل کوفه]] با ده یا بیست نفر از موالی خود از [[خانه]] خارج میشد. دلیل دیگر فراوانی و اهمیت وجود آنها در کوفه، مساجدی است که ساخته بودند؛ مانند [[مسجد]] الموالی، مسجد الحمراء و مسجد مروزیه. حتی گفتهاند تعداد موالی به نصف ساکنان کوفه رسید<ref>العتبات المقدسة فی الکوفة، ص۲۳۲.</ref>. به [[نقلی]] بعضی از [[والیان عراق]] به سبب فراوانی موالی به ناچار [[زبان فارسی]] میآموختند؛ چنان که [[مغیرة بن شعبه]]، که مورد [[محبت]] موالی بود [!] به زبان فارسی آشنایی داشت<ref>تاریخ ایران بعد از اسلام، ص۳۷۹. آقای زرین کوب شاهد و دلیلی بر این مدعا (محبت موالی به مغیرة بن شعبه) ذکر نکرده، اما آنچه مسلم است بر اثر ظلم مغیره بر مولایش [[ابولؤلؤ ایرانی]] و حمایت عمر بن خطاب از مغیره، خلیفه کشته شد.</ref>. از [[جماعت حمراء]] و [[موالی]] [[ایرانی]]، بسیاری از [[عالمان]] و ادیبان و [[محدثان]] به [[مقامات]] عالی [[علمی]] رسیدند و کاروان سالار [[نهضت علمی]] و ادبی کوفه شدند. با اینکه مدت کمی از ماندن آنها در میان عرب و [[ارتباط]] با آنها میگذشت، آثار علمی و [[فکری]] و قلمی این [[قوم]] در قرنهای دوم و سوم آشکار شد<ref>العتبات المقدسه، ص۱۳۸. </ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۱۴۳.</ref> | ||
==اَسواران<ref>سپاهیان سواره، در زمان ساسانیان به واحد سوارهنظام اطلاق شود (فرهنگ فارسی معین).</ref>== | ==اَسواران<ref>سپاهیان سواره، در زمان ساسانیان به واحد سوارهنظام اطلاق شود (فرهنگ فارسی معین).</ref>== | ||