اسواران: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ فوریهٔ ۲۰۲۳
خط ۱۹: خط ۱۹:
به هر حال [[موالی]] ([[ایرانیان]]: اعم از [[اسیران]] [[مسلمان]] شده، [[مهاجران]] مسلمان، [[حمراء دیلم]] و اساوره) در کوفه [[اجتماع]] بزرگی را تشکیل دادند و [[جمعیت]] آنها افزایش یافت. از جمله قراینی که بر فراوانی موالی در کوفه دلالت دارد، این است که گاهی یک مرد [[عرب]] از [[اهل کوفه]] با ده یا بیست نفر از موالی خود از [[خانه]] خارج می‌شد. دلیل دیگر فراوانی و اهمیت وجود آنها در کوفه، مساجدی است که ساخته بودند؛ مانند [[مسجد]] الموالی، مسجد الحمراء و مسجد مروزیه. حتی گفته‌اند تعداد موالی به نصف ساکنان کوفه رسید<ref>العتبات المقدسة فی الکوفة، ص۲۳۲.</ref>. به [[نقلی]] بعضی از [[والیان عراق]] به سبب فراوانی موالی به ناچار [[زبان فارسی]] می‌آموختند؛ چنان که [[مغیرة بن شعبه]]، که مورد [[محبت]] موالی بود [!] به زبان فارسی آشنایی داشت<ref>تاریخ ایران بعد از اسلام، ص۳۷۹. آقای زرین کوب شاهد و دلیلی بر این مدعا (محبت موالی به مغیرة بن شعبه) ذکر نکرده، اما آنچه مسلم است بر اثر ظلم مغیره بر مولایش [[ابولؤلؤ ایرانی]] و حمایت عمر بن خطاب از مغیره، خلیفه کشته شد.</ref>. از [[جماعت حمراء]] و [[موالی]] [[ایرانی]]، بسیاری از [[عالمان]] و ادیبان و [[محدثان]] به [[مقامات]] عالی [[علمی]] رسیدند و کاروان سالار [[نهضت علمی]] و ادبی کوفه شدند. با اینکه مدت کمی از ماندن آنها در میان عرب و [[ارتباط]] با آنها می‌گذشت، آثار علمی و [[فکری]] و قلمی این [[قوم]] در قرن‌های دوم و سوم آشکار شد<ref>العتبات المقدسه، ص۱۳۸. </ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۱۴۳.</ref>
به هر حال [[موالی]] ([[ایرانیان]]: اعم از [[اسیران]] [[مسلمان]] شده، [[مهاجران]] مسلمان، [[حمراء دیلم]] و اساوره) در کوفه [[اجتماع]] بزرگی را تشکیل دادند و [[جمعیت]] آنها افزایش یافت. از جمله قراینی که بر فراوانی موالی در کوفه دلالت دارد، این است که گاهی یک مرد [[عرب]] از [[اهل کوفه]] با ده یا بیست نفر از موالی خود از [[خانه]] خارج می‌شد. دلیل دیگر فراوانی و اهمیت وجود آنها در کوفه، مساجدی است که ساخته بودند؛ مانند [[مسجد]] الموالی، مسجد الحمراء و مسجد مروزیه. حتی گفته‌اند تعداد موالی به نصف ساکنان کوفه رسید<ref>العتبات المقدسة فی الکوفة، ص۲۳۲.</ref>. به [[نقلی]] بعضی از [[والیان عراق]] به سبب فراوانی موالی به ناچار [[زبان فارسی]] می‌آموختند؛ چنان که [[مغیرة بن شعبه]]، که مورد [[محبت]] موالی بود [!] به زبان فارسی آشنایی داشت<ref>تاریخ ایران بعد از اسلام، ص۳۷۹. آقای زرین کوب شاهد و دلیلی بر این مدعا (محبت موالی به مغیرة بن شعبه) ذکر نکرده، اما آنچه مسلم است بر اثر ظلم مغیره بر مولایش [[ابولؤلؤ ایرانی]] و حمایت عمر بن خطاب از مغیره، خلیفه کشته شد.</ref>. از [[جماعت حمراء]] و [[موالی]] [[ایرانی]]، بسیاری از [[عالمان]] و ادیبان و [[محدثان]] به [[مقامات]] عالی [[علمی]] رسیدند و کاروان سالار [[نهضت علمی]] و ادبی کوفه شدند. با اینکه مدت کمی از ماندن آنها در میان عرب و [[ارتباط]] با آنها می‌گذشت، آثار علمی و [[فکری]] و قلمی این [[قوم]] در قرن‌های دوم و سوم آشکار شد<ref>العتبات المقدسه، ص۱۳۸. </ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۱۴۳.</ref>


==اَسواران<ref>سپاهیان سواره، در زمان ساسانیان به واحد سواره‌نظام اطلاق شود (فرهنگ فارسی معین).</ref>==
==[[اَسواران]]<ref>سپاهیان سواره، در زمان ساسانیان به واحد سواره‌نظام اطلاق شود (فرهنگ فارسی معین).</ref>==
[[بلاذری]] در فتوح‌البلدان آورده است: یزگرد، سیاه اسواری را به عنوان [[فرمانده]]، همراه سپاهی برای مقابله با [[مسلمین]] به سمت [[اهواز]] روان کرد. او زمانی به اهواز رسید که [[ابوموسی]] به همراه [[مسلمانان]]، [[شوش]] را محاصره کرده بودند. سیاه اسواری با [[سپاه]] خود در کلبانیه مستقر شد. او که خود [[شاهد]] [[عزت]] و [[نصرت]] مسلمانان بود و گشوده شدن شوش توسط [[سپاه اسلام]] را نظاره می‌کرد و می‌دید که کمک‌های پیاپی برای آنها می‌رسد، به ابوموسی [[پیام]] داد که من و سپاهیانم قصد داریم تا به [[دین]] شما درآییم و همراه شما با عجمانی که [[دشمنان]] شما هستند، بجنگیم؛ اما به چند شرط؛ اول اینکه، اگر بین خودتان [[اختلاف]] افتاد ما به نفع هیچ کدام [[نبرد]] نکنیم. دوم اینکه، اگر [[اعراب]] با ما به [[مخالفت]] برخاستند و خواهان [[جنگ]] با ما بودند، از [[حمایت]] شما برخوردار باشیم و ما را در برابر ایشان [[یاری]] کنید. سوم اینکه، در هر سرزمینی و در میان هر قبیله‌ای که بخواهیم [[منزل]] گزینیم و [[زندگی]] کنیم و چهارم اینکه، عطایای ما را نسبت به [[مسلمانان]] بیشتر قرار دهید و این [[پیمان]] باید بین ما و [[امیر]] و حاکمی که شما را به این ناحیه گسیل داشته است، بسته شود.
[[بلاذری]] در فتوح‌البلدان آورده است: یزگرد، سیاه اسواری را به عنوان [[فرمانده]]، همراه سپاهی برای مقابله با [[مسلمین]] به سمت [[اهواز]] روان کرد. او زمانی به اهواز رسید که [[ابوموسی]] به همراه [[مسلمانان]]، [[شوش]] را محاصره کرده بودند. سپاه [[اسواری]] با [[سپاه]] خود در [[کلبانیه]] مستقر شد. او که خود [[شاهد]] [[عزت]] و [[نصرت]] مسلمانان بود و گشوده شدن شوش توسط [[سپاه اسلام]] را نظاره می‌کرد و می‌دید که کمک‌های پیاپی برای آنها می‌رسد، به ابوموسی [[پیام]] داد که من و سپاهیانم قصد داریم تا به [[دین]] شما درآییم و همراه شما با عجمانی که [[دشمنان]] شما هستند، بجنگیم؛ اما به چند شرط؛ اول اینکه، اگر بین خودتان [[اختلاف]] افتاد ما به نفع هیچ کدام [[نبرد]] نکنیم. دوم اینکه، اگر [[اعراب]] با ما به [[مخالفت]] برخاستند و خواهان [[جنگ]] با ما بودند، از [[حمایت]] شما برخوردار باشیم و ما را در برابر ایشان [[یاری]] کنید. سوم اینکه، در هر سرزمینی و در میان هر قبیله‌ای که بخواهیم [[منزل]] گزینیم و [[زندگی]] کنیم و چهارم اینکه، عطایای ما را نسبت به [[مسلمانان]] بیشتر قرار دهید و این [[پیمان]] باید بین ما و [[امیر]] و حاکمی که شما را به این ناحیه گسیل داشته است، بسته شود.
[[ابوموسی]] پس از شنیدن [[پیام]]، پیشنهاد داد که هر آنچه که ما از آن برخوردار شدیم برای شما هم در آن سهمی قرار می‌دهیم و هر تکلیفی که برعهده ما قرار داده شود، شما هم از آن [[تبعیت]] کنید؛ ولی [[اسواران]] آن را قبول نکردند و ابوموسی به ناچار نامه‌ای به [[خلیفه دوم]] نوشت و ماجرا را برای او توصیف کرد. [[عمر]] در پاسخ نوشت هر آنچه را که آنان می‌خواهند، بپذیر و شرایط را برای [[مسلمانی]] آنان فراهم کن. بدین ترتیب [[سپاهیان]] [[ایرانی]] به مسلمانان پیوستند و همراه [[سپاه اسلام]] در محاصره و [[فتح شوشتر]] شرکت کردند.
[[ابوموسی]] پس از شنیدن [[پیام]]، پیشنهاد داد که هر آنچه که ما از آن برخوردار شدیم برای شما هم در آن سهمی قرار می‌دهیم و هر تکلیفی که برعهده ما قرار داده شود، شما هم از آن [[تبعیت]] کنید؛ ولی [[اسواران]] آن را قبول نکردند و ابوموسی به ناچار نامه‌ای به [[خلیفه دوم]] نوشت و ماجرا را برای او توصیف کرد. [[عمر]] در پاسخ نوشت هر آنچه را که آنان می‌خواهند، بپذیر و شرایط را برای [[مسلمانی]] آنان فراهم کن. بدین ترتیب [[سپاهیان]] [[ایرانی]] به مسلمانان پیوستند و همراه [[سپاه اسلام]] در محاصره و [[فتح شوشتر]] شرکت کردند.
پس از پایان [[فتوحات]] و بازگشت سپاهیان ابوموسی به [[بصره]]، اسواران نیز همراه آنان به بصره وارد شدند. آنان در اولین [[اقدام]] خواستند تا با [[ازد]] حلیف شوند؛ اما قبل از انجام این کار پرسیدند: [[نسب]] کدام یک از [[قبایل]] بصره به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر است؟ گفتند: [[بنوتمیم]]. پس اسواران ازد را رها کردند و به بنوتمیم پیوستند. سپس ناحیه‌هایی را برای خود [[انتخاب]] کردند تا در آن ساکن شوند و حتی [[نهر]] آبی که به نام اساوره معروف شد، نیز برای خود حفر کردند.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص۱۱۸.</ref>
پس از پایان [[فتوحات]] و بازگشت سپاهیان ابوموسی به [[بصره]]، اسواران نیز همراه آنان به بصره وارد شدند. آنان در اولین [[اقدام]] خواستند تا با [[ازد]] حلیف شوند؛ اما قبل از انجام این کار پرسیدند: [[نسب]] کدام یک از [[قبایل]] بصره به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر است؟ گفتند: [[بنوتمیم]]. پس اسواران ازد را رها کردند و به بنوتمیم پیوستند. سپس ناحیه‌هایی را برای خود [[انتخاب]] کردند تا در آن ساکن شوند و حتی [[نهر]] آبی که به نام اساوره معروف شد، نیز برای خود حفر کردند.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص۱۱۸.</ref>
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش