محمد بن ابی‌بکر: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(تغییرمسیر به محمد بن ابی بکر حذف شد)
برچسب‌ها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۹: خط ۴۹:
}}
}}


'''محمد بن ابی‌بکر''' فرزند [[اسماء بنت عمیس]] است که در [[سال دهم هجری]] در [[حجة الوداع]] متولد شد. بعد از فوت ابوبکر، اسماء با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} ازدواج کرد و محمد در دامن پر مهر ایشان پرورش یافت و یکی از فدائیان [[امام علی]] {{ع}} شد. در [[جنگ جمل]] در رکاب آن حضرت حضور داشت و پس از پایان جنگ، [[امام]] {{ع}}، [[محمد بن ابی‌بکر]] را به عنوان استاندار مصر برگزید. در سال ۳۸ هجری [[عمروعاص]] با لشکری به مصر حمله کرد و در پی بی‌وفایی یاران محمد، دستگیر و به شهادت رسید. [[شهادت]] او موجب اندوه شدید حضرت گشت.
'''محمد بن ابی‌بکر''' فرزند [[اسماء بنت عمیس]] است که در [[سال دهم هجری]] در [[حجة الوداع]] متولد شد. بعد از فوت ابوبکر، اسماء با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} ازدواج کرد و محمد در دامن پر مهر ایشان پرورش یافت و یکی از فدائیان [[امام علی]] {{ع}} شد. در [[جنگ جمل]] در رکاب آن حضرت حضور داشت و پس از پایان جنگ، [[امام]] {{ع}}، محمد بن ابی‌بکر را به عنوان استاندار مصر برگزید. در سال ۳۸ هجری [[عمروعاص]] با لشکری به مصر حمله کرد و در پی بی‌وفایی یاران محمد، دستگیر و به شهادت رسید. [[شهادت]] او موجب اندوه شدید حضرت گشت.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
خط ۵۸: خط ۵۸:
مادرش، [[اسماء بنت عمیس خثعمیه]] ابتدا [[همسر]] [[جعفر طیار]]، [[برادر]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بود و پس از آنکه [[جعفر]] در [[جنگ موته]] [[شهید]] شد، به [[عقد]] [[ابوبکر بن ابی قحافه]] درآمد و از او به [[محمد]] باردار شد. پس از [[مرگ]] ابوبکر [[اسماء بنت عمیس]] در سال ۱۳ [[هجری]]، به همسری [[علی]] {{ع}} درآمد و محمد از [[کودکی]] در دامن [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} بزرگ شد و پرورش یافت و به جز او پدری برای خود نمی‌شناخت و برای هیچ کس جز او فضیلتی [[معتقد]] نبود. محمد در خانه آن حضرت با سایر [[فرزندان]] فرقی نداشت، زیرا به طور کامل [[محبت]] آن [[امام]] {{ع}} شامل حالش بود، تا جایی که امام {{ع}} می‌فرمود: محمد فرزند من از صلب ابوبکر است<ref>{{متن حدیث|مُحَمَّدٌ ابني مِن صُلبِ أبي بَكرٍ}}</ref> بنابراین محمد برادر [[یحیی]] و [[عون]]، فرزندان امیرمؤمنان است<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۳۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۲.</ref>. محمد، در [[جهاد]] و [[عبادت]]، سخت‌کوش بود و به خاطر سخت‌کوشی او در عبادت، وی را "[[عابد]] [[قریش]]" می‌نامیدند. وی، جد [[مادری]] [[امام صادق]] {{ع}} است<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۷۵-۵۷۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>.
مادرش، [[اسماء بنت عمیس خثعمیه]] ابتدا [[همسر]] [[جعفر طیار]]، [[برادر]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بود و پس از آنکه [[جعفر]] در [[جنگ موته]] [[شهید]] شد، به [[عقد]] [[ابوبکر بن ابی قحافه]] درآمد و از او به [[محمد]] باردار شد. پس از [[مرگ]] ابوبکر [[اسماء بنت عمیس]] در سال ۱۳ [[هجری]]، به همسری [[علی]] {{ع}} درآمد و محمد از [[کودکی]] در دامن [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} بزرگ شد و پرورش یافت و به جز او پدری برای خود نمی‌شناخت و برای هیچ کس جز او فضیلتی [[معتقد]] نبود. محمد در خانه آن حضرت با سایر [[فرزندان]] فرقی نداشت، زیرا به طور کامل [[محبت]] آن [[امام]] {{ع}} شامل حالش بود، تا جایی که امام {{ع}} می‌فرمود: محمد فرزند من از صلب ابوبکر است<ref>{{متن حدیث|مُحَمَّدٌ ابني مِن صُلبِ أبي بَكرٍ}}</ref> بنابراین محمد برادر [[یحیی]] و [[عون]]، فرزندان امیرمؤمنان است<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۳۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۲.</ref>. محمد، در [[جهاد]] و [[عبادت]]، سخت‌کوش بود و به خاطر سخت‌کوشی او در عبادت، وی را "[[عابد]] [[قریش]]" می‌نامیدند. وی، جد [[مادری]] [[امام صادق]] {{ع}} است<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۷۵-۵۷۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>.


== [[محمد بن ابی‌بکر]] و [[عثمان]] ==
== محمد بن ابی‌بکر و [[عثمان]] ==
مؤرخان بزرگ‌ترین عامل [[قتل عثمان]]، [[خلیفه سوم]] را محمد بن ابی‌بکر دانسته‌اند. بعد از [[محاصره]] [[دارالاماره]] توسط مردم به دلیل ستم‌هایی که عثمان در حق آنها روا داشته بود مردم سرانجام وارد آنجا شده و عثمان را کشتند. عثمان توسط [[محمد بن ابی‌بکر]]، [[کنانة بن بشر تجیبی]]، [[سودان بن حمران مرادی]]، [[عمرو بن حمق]] و [[عمیر بن صابی]] کشته شد<ref>فروغ ولایت، سبحانی، ص۳۳۴-۳۳۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۴۲۰-۴۲۴ (با اندکی تفاوت).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۵.</ref>
مؤرخان بزرگ‌ترین عامل [[قتل عثمان]]، [[خلیفه سوم]] را محمد بن ابی‌بکر دانسته‌اند. بعد از [[محاصره]] [[دارالاماره]] توسط مردم به دلیل ستم‌هایی که عثمان در حق آنها روا داشته بود مردم سرانجام وارد آنجا شده و عثمان را کشتند. عثمان توسط محمد بن ابی‌بکر، [[کنانة بن بشر تجیبی]]، [[سودان بن حمران مرادی]]، [[عمرو بن حمق]] و [[عمیر بن صابی]] کشته شد<ref>فروغ ولایت، سبحانی، ص۳۳۴-۳۳۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۴۲۰-۴۲۴ (با اندکی تفاوت).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۵.</ref>


== محمد بن ابی‌بکر در عصر [[امام علی]] {{ع}} ==
== محمد بن ابی‌بکر در عصر [[امام علی]] {{ع}} ==
خط ۶۸: خط ۶۸:
[[شیخ مفید]] به [[نقل]] از [[محمد بن حنفیه]] آورده است: من در [[جنگ جمل]] [[پرچمدار]] بودم و [[قبیله]] بنی ضبّه بیشترین کشته را داده بود. چون مردم از میدان گریختند، علی و [[عمّار بن یاسر]] و محمد بن ابی‌بکر که با آن حضرت همراه بودند، پیش آمدند تا به هودجی (که [[عائشه]] در آن بود) رسیدند و از بسیاری تیری که به آن خورده بود چون خار پشتی می‌نمود. حضرت با عصائی که به دست داشت بر آن هودج زد و فرمود: حمیراء! بگو ببینم همان طور که ابن عفان را به کشتن دادی، می‌خواستی مرا هم به کشتن دهی؟! این [[دستور خدا]] بود یا سفارش [[پیامبر]]؟" عایشه پاسخ داد: "حال که غالب [[آمدی]] گذشت کن". حضرت به برادرش محمد بن ابی‌بکر فرمود: "بنگر ببین زخمی برداشته؟" او نگاه کرد، دید سالم است و تنها تیری گوشه‌ای از لباسش را دریده و خراش ناچیزی برداشته که قابل توجه نیست. گفت: "یا [[امیرالمؤمنین]]، از ضربه [[سلاح]] سالم مانده، فقط تیر مقداری از پیراهنش را دریده است". حضرت فرمود: "او را بردار و به [[خانه]] [[فرزندان]] "خلف خزاعی" ([[عبدالله]] و [[عثمان]]) انتقال بده". سپس به جارچی فرمود تا صدا زند: زخمیان را رها کنید و آنان را نکشید، و فراریان را دنبال نکنید، و هر کس به خانه خود [[پناه]] بُرد و در به روی خود بست، در [[امان]] خواهد بود<ref>الامالی (ترجمه: استاد ولی) مجلس، ص۳، ح۸.</ref>.
[[شیخ مفید]] به [[نقل]] از [[محمد بن حنفیه]] آورده است: من در [[جنگ جمل]] [[پرچمدار]] بودم و [[قبیله]] بنی ضبّه بیشترین کشته را داده بود. چون مردم از میدان گریختند، علی و [[عمّار بن یاسر]] و محمد بن ابی‌بکر که با آن حضرت همراه بودند، پیش آمدند تا به هودجی (که [[عائشه]] در آن بود) رسیدند و از بسیاری تیری که به آن خورده بود چون خار پشتی می‌نمود. حضرت با عصائی که به دست داشت بر آن هودج زد و فرمود: حمیراء! بگو ببینم همان طور که ابن عفان را به کشتن دادی، می‌خواستی مرا هم به کشتن دهی؟! این [[دستور خدا]] بود یا سفارش [[پیامبر]]؟" عایشه پاسخ داد: "حال که غالب [[آمدی]] گذشت کن". حضرت به برادرش محمد بن ابی‌بکر فرمود: "بنگر ببین زخمی برداشته؟" او نگاه کرد، دید سالم است و تنها تیری گوشه‌ای از لباسش را دریده و خراش ناچیزی برداشته که قابل توجه نیست. گفت: "یا [[امیرالمؤمنین]]، از ضربه [[سلاح]] سالم مانده، فقط تیر مقداری از پیراهنش را دریده است". حضرت فرمود: "او را بردار و به [[خانه]] [[فرزندان]] "خلف خزاعی" ([[عبدالله]] و [[عثمان]]) انتقال بده". سپس به جارچی فرمود تا صدا زند: زخمیان را رها کنید و آنان را نکشید، و فراریان را دنبال نکنید، و هر کس به خانه خود [[پناه]] بُرد و در به روی خود بست، در [[امان]] خواهد بود<ref>الامالی (ترجمه: استاد ولی) مجلس، ص۳، ح۸.</ref>.


پس از پایان [[جنگ جمل]] [[امام علی]] {{ع}} [[محمد بن ابی‌بکر]] را به عنوان [[استاندار مصر]] برگزید و به جای [[قیس بن سعد بن عباده]] روانه [[سرزمین]] [[مصر]] کرد. از امام علی {{ع}} در این باره دو [[نامه]] به جای مانده که یکی به عنوان [[حکم]] رسمی [[انتصاب]] [[محمد]] به [[ولایت]] مصر است که به او داد و دیگری پس از استقرار محمد در مصر به تقاضای او ارسال شد این نامه بسیاری از [[احکام اسلام]] درباره [[اداره جامعه]] را شامل می‌شد. البته بعدها آن نامه به دست [[معاویه]] افتاد؛ این دو نامه در [[کتاب]] [[الغارات]] و تحف العقول آمده است<ref>تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص۱۷۱ - ۱۷۷.</ref>.
پس از پایان [[جنگ جمل]] [[امام علی]] {{ع}} محمد بن ابی‌بکر را به عنوان [[استاندار مصر]] برگزید و به جای [[قیس بن سعد بن عباده]] روانه [[سرزمین]] [[مصر]] کرد. از امام علی {{ع}} در این باره دو [[نامه]] به جای مانده که یکی به عنوان [[حکم]] رسمی [[انتصاب]] [[محمد]] به [[ولایت]] مصر است که به او داد و دیگری پس از استقرار محمد در مصر به تقاضای او ارسال شد این نامه بسیاری از [[احکام اسلام]] درباره [[اداره جامعه]] را شامل می‌شد. البته بعدها آن نامه به دست [[معاویه]] افتاد؛ این دو نامه در [[کتاب]] [[الغارات]] و تحف العقول آمده است<ref>تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص۱۷۱ - ۱۷۷.</ref>.


بعضی از صاحبان کتب شرح حال و [[تاریخ]]، حضور محمد بن ابی‌بکر را در [[نبرد صفین]] ذکر کرده و استانداری مصر را بعد از آن می‌دانند<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۳۶۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۵-۵۸۸؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>
بعضی از صاحبان کتب شرح حال و [[تاریخ]]، حضور محمد بن ابی‌بکر را در [[نبرد صفین]] ذکر کرده و استانداری مصر را بعد از آن می‌دانند<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۳۶۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۵-۵۸۸؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>
خط ۸۰: خط ۸۰:
چون محمد بن ابی‌بکر از این مطلب باخبر شد، دلگیر شد و امام {{ع}} نامه‌ای به او نوشت: "اما بعد، خبر یافتم که از فرستادن اشتر برای بر عهده گرفتن کاری که بر عهده داری، دلتنگ شده‌ای. آنچه کردم نه برای آن است که تو را کند کار دانستم، یا [[انتظار]] کوشش بیشتری از تو داشتم و اگر آنچه را در [[اختیار]] توست، از دستت گرفتم، تو را بر جایی [[حکومت]] دادم که سر و سامان دادن آن بر تو آسان‌تر و حکمرانی‌ات بر آن برای تو خوشترست. مردی که [[حکومت مصر]] را به او دادم، [[مصلحت]] جوی ما بود و بر [[دشمنان]]، سخت [[دل]] و [[ستیزه]] رو، خدایش بیامرزاد! روزگارش را به سر آورد و با [[مرگ]] خود [[دیدار]] کرد و ما از او خشنودیم. [[خدا]] [[خشنودی]] خود را نصیب او کند، و پاداشش را دو چندان کند. پس به سوی [[دشمن]] حرکت کن و با [[بینایی]] به [[راه]] بیفت و با آنکه با تو در [[جنگ]] است، آماده [[پیکار]] شو ـ و [[مردم]] را ـ به راه پروردگارت بخوان و از خدا فراوان [[یاری]] بخواه تا در آنچه تو را ناآرام می‌دارد، کفایت کند، و در آنچه به تو می‌رسد، تو را یاری دهد، إن شاء الله"<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۴.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۹-۵۹۰.</ref>
چون محمد بن ابی‌بکر از این مطلب باخبر شد، دلگیر شد و امام {{ع}} نامه‌ای به او نوشت: "اما بعد، خبر یافتم که از فرستادن اشتر برای بر عهده گرفتن کاری که بر عهده داری، دلتنگ شده‌ای. آنچه کردم نه برای آن است که تو را کند کار دانستم، یا [[انتظار]] کوشش بیشتری از تو داشتم و اگر آنچه را در [[اختیار]] توست، از دستت گرفتم، تو را بر جایی [[حکومت]] دادم که سر و سامان دادن آن بر تو آسان‌تر و حکمرانی‌ات بر آن برای تو خوشترست. مردی که [[حکومت مصر]] را به او دادم، [[مصلحت]] جوی ما بود و بر [[دشمنان]]، سخت [[دل]] و [[ستیزه]] رو، خدایش بیامرزاد! روزگارش را به سر آورد و با [[مرگ]] خود [[دیدار]] کرد و ما از او خشنودیم. [[خدا]] [[خشنودی]] خود را نصیب او کند، و پاداشش را دو چندان کند. پس به سوی [[دشمن]] حرکت کن و با [[بینایی]] به [[راه]] بیفت و با آنکه با تو در [[جنگ]] است، آماده [[پیکار]] شو ـ و [[مردم]] را ـ به راه پروردگارت بخوان و از خدا فراوان [[یاری]] بخواه تا در آنچه تو را ناآرام می‌دارد، کفایت کند، و در آنچه به تو می‌رسد، تو را یاری دهد، إن شاء الله"<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۴.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۹-۵۹۰.</ref>


== [[محمد بن ابی‌بکر]] و جنگ با [[عمرو عاص]] ==
== محمد بن ابی‌بکر و جنگ با [[عمرو عاص]] ==
پس از [[منصوب]] شدن [[محمد]] به حکومت مصر، [[معاویه]] برای [[فریب]] وی از طریق نامه‌نگاری وارد شد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۴۰۶ - ۳۹۳.</ref> و پس از آنکه نامه‌های زیادی رد و بدل گردید و معاویه از [[فریفتن]] محمد [[مأیوس]] شد، [[تصمیم]] گرفت با او بجنگد. پس [[عمروعاص]] را در سال ۳۸ [[هجری]] با لشکری به سوی [[مصر]] گسیل داشت. محمد در میان مردم [[سخنرانی]] و آنها را [[دعوت]] به [[مبارزه]] کرد و "کنانة بن بشر" را با دو هزار نفر به استقبال [[عمرو]] فرستاد. [[کنانه]] مردانه با [[لشکر]] [[شام]] می‌جنگید؛ عمروعاص دسته دسته افراد را به جنگ کنانه می‌فرستاد ولی آنها با حمله شدید او روبه‌رو می‌شدند و به [[اجبار]] فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند.
پس از [[منصوب]] شدن [[محمد]] به حکومت مصر، [[معاویه]] برای [[فریب]] وی از طریق نامه‌نگاری وارد شد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۴۰۶ - ۳۹۳.</ref> و پس از آنکه نامه‌های زیادی رد و بدل گردید و معاویه از [[فریفتن]] محمد [[مأیوس]] شد، [[تصمیم]] گرفت با او بجنگد. پس [[عمروعاص]] را در سال ۳۸ [[هجری]] با لشکری به سوی [[مصر]] گسیل داشت. محمد در میان مردم [[سخنرانی]] و آنها را [[دعوت]] به [[مبارزه]] کرد و "کنانة بن بشر" را با دو هزار نفر به استقبال [[عمرو]] فرستاد. [[کنانه]] مردانه با [[لشکر]] [[شام]] می‌جنگید؛ عمروعاص دسته دسته افراد را به جنگ کنانه می‌فرستاد ولی آنها با حمله شدید او روبه‌رو می‌شدند و به [[اجبار]] فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند.


عمرو عاص که چنین دید، [[معاویه بن حدیج]] را که در نزدیکی مصر بود، به کمک ‌طلبید و او با لشکری انبوه از [[قبیله]] خود به کمک [[عمرو]] آمد. [[کنانه]] با [[معاویه]] جنگید ولی چون تعداد [[دشمن]] زیاد بود از مرکب پیاده شد و [[لشکریان]] [[مصر]] نیز به [[پیروی]] از او از مرکب‌ها پیاده شدند. پس [[جنگ]] بزرگی کردند تا آنکه کنانه [[شهید]] شد.
عمرو عاص که چنین دید، [[معاویه بن حدیج]] را که در نزدیکی مصر بود، به کمک ‌طلبید و او با لشکری انبوه از [[قبیله]] خود به کمک [[عمرو]] آمد. [[کنانه]] با [[معاویه]] جنگید ولی چون تعداد [[دشمن]] زیاد بود از مرکب پیاده شد و [[لشکریان]] [[مصر]] نیز به [[پیروی]] از او از مرکب‌ها پیاده شدند. پس [[جنگ]] بزرگی کردند تا آنکه کنانه [[شهید]] شد.


با [[شهادت]] کنانه [[مصریان]] فرار کردند. پس معاویه بن حدیج به مرکز [[لشکر]] مصر که [[محمد بن ابی‌بکر]] در آنجا بود، حمله کرد. لشکریان [[محمد]] پراکنده شده و او را تنها گذاشتند و او هم که آماده [[مبارزه]] نبود و [[اسلحه]] به همراه نداشت از راهی ناآشنا به خرابه‌ای رسید و در آنجا پنهان شد؛ معاویه در تعقیب محمد برآمد و او را دستگیر و در نهایت شهید نمود<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۹۰-۵۹۲؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>.
با [[شهادت]] کنانه [[مصریان]] فرار کردند. پس معاویه بن حدیج به مرکز [[لشکر]] مصر که محمد بن ابی‌بکر در آنجا بود، حمله کرد. لشکریان [[محمد]] پراکنده شده و او را تنها گذاشتند و او هم که آماده [[مبارزه]] نبود و [[اسلحه]] به همراه نداشت از راهی ناآشنا به خرابه‌ای رسید و در آنجا پنهان شد؛ معاویه در تعقیب محمد برآمد و او را دستگیر و در نهایت شهید نمود<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۹۰-۵۹۲؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>.


== [[امام علی]] {{ع}} و [[شهادت]] محمد بن ابی‌بکر ==
== [[امام علی]] {{ع}} و [[شهادت]] محمد بن ابی‌بکر ==
محمد بن ابی‌بکر در ماه صفر سال ۳۸ هجری و در ۲۹ سالگی [[شهید]] شد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۸؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۳۲۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۳۰۰ - ۲۹۸.</ref>. [[شهادت]] او تمام [[دوستان امام]] [[علی]] {{ع}} را ناراحت کرد، مخصوصاً در آن حضرت به حدی اثر گذاشت که اثر [[اندوه]] از چهره حضرت آشکار بود. پس از آنکه خبر شهادت [[محمد]] به [[امام علی]] {{ع}} رسید به [[سخنرانی]] پرداخت و چنین فرمود: "به ما خبر رسید که [[محمد بن ابی‌بکر]] [[شهید]] شده است، شهادت او را به حساب [[خدا]] می‌گذاریم؛ به خدا قسم، محمد، آن طور که من او را می‌شناسم، کسی بود که به [[مقدرات الهی]] [[خرسند]] بود و همواره برای کسب [[پاداش]] [[پروردگار]] وظیفه‌اش را انجام می‌داد، او روش [[گناهکاران]] را [[دشمن]] و [[صفات]] [[مؤمنان]] را [[دوست]] می‌داشت"<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۴۰۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۵۱.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۴.</ref>
محمد بن ابی‌بکر در ماه صفر سال ۳۸ هجری و در ۲۹ سالگی [[شهید]] شد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۸؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۳۲۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۳۰۰ - ۲۹۸.</ref>. [[شهادت]] او تمام [[دوستان امام]] [[علی]] {{ع}} را ناراحت کرد، مخصوصاً در آن حضرت به حدی اثر گذاشت که اثر [[اندوه]] از چهره حضرت آشکار بود. پس از آنکه خبر شهادت [[محمد]] به [[امام علی]] {{ع}} رسید به [[سخنرانی]] پرداخت و چنین فرمود: "به ما خبر رسید که محمد بن ابی‌بکر [[شهید]] شده است، شهادت او را به حساب [[خدا]] می‌گذاریم؛ به خدا قسم، محمد، آن طور که من او را می‌شناسم، کسی بود که به [[مقدرات الهی]] [[خرسند]] بود و همواره برای کسب [[پاداش]] [[پروردگار]] وظیفه‌اش را انجام می‌داد، او روش [[گناهکاران]] را [[دشمن]] و [[صفات]] [[مؤمنان]] را [[دوست]] می‌داشت"<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۴۰۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۵۱.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۴.</ref>


همچنین فرمود: "او [[محبوب]] و دست پرورده من بود. [[پاداش]] مصیبتش را از [[خدا]] خواهانیم. [[فرزندی]] [[خیرخواه]] و کارگزاری کوشا و تیغی بُرنده و رُکنی باز دارنده بود"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً؛ فَرَحِمَهُ اللَّهُ،...وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ}}؛ نهج البلاغة، خطبه ۶۸.</ref>.<ref> [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>
همچنین فرمود: "او [[محبوب]] و دست پرورده من بود. [[پاداش]] مصیبتش را از [[خدا]] خواهانیم. [[فرزندی]] [[خیرخواه]] و کارگزاری کوشا و تیغی بُرنده و رُکنی باز دارنده بود"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً؛ فَرَحِمَهُ اللَّهُ،...وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ}}؛ نهج البلاغة، خطبه ۶۸.</ref>.<ref> [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۷.</ref>
۱۲۹٬۵۷۳

ویرایش