مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۵۹۳
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'رده:بنی تمیم' به 'رده:بنیتمیم') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
زیاد بن خَصَفه تمیمی از [[اشراف کوفه]] و از [[شیعیان]] خالص و [[موالیان]] [[راستین]] [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} بود. وی در جنگهای [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب آن [[حضرت]] [[شمشیر]] زد و در [[صفین]] مورد تقدیر قرار گرفت. [[امام]] {{ع}} وی را برای دفع [[فتنه]] | زیاد بن خَصَفه تمیمی از [[اشراف کوفه]] و از [[شیعیان]] خالص و [[موالیان]] [[راستین]] [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} بود. وی در جنگهای [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب آن [[حضرت]] [[شمشیر]] زد و در [[صفین]] مورد تقدیر قرار گرفت. [[امام]] {{ع}} وی را برای دفع [[فتنه]] «[[خریت بن راشد ناجی]]» [[مأمور]] کرد و او نیز [[شورش]] معدودی از بازماندگان [[خوارج]] را [[سرکوب]] و از [[حریم]] [[ولایت]] [[مولای متقیان]] {{ع}} [[دفاع]] کرد. | ||
زیاد مردی با [[بصیرت]] و [[آگاه]] به مسائل روز بود، لذا [[امام]] {{ع}} در مواقع حساس با او [[مشورت]] میکرد و نظرش را به کار میبست، از جمله او پیشنهادی به [[امام]] داد که [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را قسم دهد تا مکری به کار [[نبرد]] و با [[معاویه]] سر و سری نداشته باشد و [[حضرت]] به توصیه او عمل کرد و [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را در رفع این [[اتهام]] [[سوگند]] داد<ref>جریان قسم دادن «خالد بن معمر» در شرح حال او در همین اثر گذشت.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۱-۵۷۲.</ref> | زیاد مردی با [[بصیرت]] و [[آگاه]] به مسائل روز بود، لذا [[امام]] {{ع}} در مواقع حساس با او [[مشورت]] میکرد و نظرش را به کار میبست، از جمله او پیشنهادی به [[امام]] داد که [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را قسم دهد تا مکری به کار [[نبرد]] و با [[معاویه]] سر و سری نداشته باشد و [[حضرت]] به توصیه او عمل کرد و [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را در رفع این [[اتهام]] [[سوگند]] داد<ref>جریان قسم دادن «خالد بن معمر» در شرح حال او در همین اثر گذشت.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۱-۵۷۲.</ref> | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[پیروی]] از [[سنت رسول خدا]] {{صل}} در دوره [[زمامداری]] خود هیچگاه آغازگر [[نبرد]] نبود و در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] تمام تلاش خود را به کار برد تا از طریق [[مذاکره]] و [[اندرز]]، قائله [[جنگ]] را خاموش کند. بر همین اساس [[حضرت]] در [[جنگ صفین]] به هنگام فرا رسیدن ماه [[محرم]] که [[آرامش]] به جبهههای [[جنگ]] بازگشت، هیئتی مرکب از [[عدی بن حاتم]]، [[شبث بن ربعی]]، [[یزید بن قیس ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی را به عنوان [[هیئت]] [[حسن نیت]] به سوی [[معاویه]] روانه کرد تا با وی [[مذاکره]] کرده و از ادامه [[جنگ]] و [[خونریزی]] جلوگیری کنند. | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[پیروی]] از [[سنت رسول خدا]] {{صل}} در دوره [[زمامداری]] خود هیچگاه آغازگر [[نبرد]] نبود و در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] تمام تلاش خود را به کار برد تا از طریق [[مذاکره]] و [[اندرز]]، قائله [[جنگ]] را خاموش کند. بر همین اساس [[حضرت]] در [[جنگ صفین]] به هنگام فرا رسیدن ماه [[محرم]] که [[آرامش]] به جبهههای [[جنگ]] بازگشت، هیئتی مرکب از [[عدی بن حاتم]]، [[شبث بن ربعی]]، [[یزید بن قیس ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی را به عنوان [[هیئت]] [[حسن نیت]] به سوی [[معاویه]] روانه کرد تا با وی [[مذاکره]] کرده و از ادامه [[جنگ]] و [[خونریزی]] جلوگیری کنند. | ||
فرستادگان [[امام]] {{ع}} با [[معاویه]] به گفت و گو پرداختند، اما [[معاویه]] پیشنهاد سفرای [[حضرت]] را رد کرد و [[آتش بس]] را نپذیرفت و علاج کار را در [[شمشیر]] و [[جنگ]] دانست<ref>ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰ و وقعة صفین، ص۱۹۷ و ۱۹۹.</ref>. پس از جدایی [[هیئت]] [[حسن نیت]]، [[معاویه]] به قصد [[فریب]]، زیاد بن خصفه تمیمی را نزد خود خواند و گفت: ای [[برادر]] [[ربیعه]]، [[علی]] با ما [[قطع رحم]] کرده و پیشوای ما [[عثمان]] را به [[قتل]] رسانده و [[قاتلان]] او را [[پناه]] داده است. من برای استیفای [[حق]] خود و قومم از تو و عشیرهات [[استمداد]] میطلبم و شما را به [[یاری]] میخوانم و با تو [[عهد]] میبندم و [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که اگر [[پیروز]] شدم، [[ولایت]] و استانداری هر یک از دو [[شهر]] بزرگ ([[بصره]] و [[کوفه]]) را که بخواهی به تو واگذارم! | فرستادگان [[امام]] {{ع}} با [[معاویه]] به گفت و گو پرداختند، اما [[معاویه]] پیشنهاد سفرای [[حضرت]] را رد کرد و [[آتش بس]] را نپذیرفت و علاج کار را در [[شمشیر]] و [[جنگ]] دانست<ref>ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰ و وقعة صفین، ص۱۹۷ و ۱۹۹.</ref>. پس از جدایی [[هیئت]] [[حسن نیت]]، [[معاویه]] به قصد [[فریب]]، زیاد بن خصفه تمیمی را نزد خود خواند و گفت: ای [[برادر]] [[ربیعه]]، [[علی]] با ما [[قطع رحم]] کرده و پیشوای ما [[عثمان]] را به [[قتل]] رسانده و [[قاتلان]] او را [[پناه]] داده است. من برای استیفای [[حق]] خود و قومم از تو و عشیرهات [[استمداد]] میطلبم و شما را به [[یاری]] میخوانم و با تو [[عهد]] میبندم و [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که اگر [[پیروز]] شدم، [[ولایت]] و استانداری هر یک از دو [[شهر]] بزرگ ([[بصره]] و [[کوفه]]) را که بخواهی به تو واگذارم! | ||
زیاد بن خصفه تمیمی این [[مرد]] [[خداشناس]] و با [[ایمان]] پس از شنیدن سخنان [[معاویه]] دانست که او قصد [[خیرخواهی]] ندارد و میخواهد او را از مولایش [[امیر المؤمنین]] {{ع}} جدا کند، لذا بیدرنگ پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] در پاسخ او گفت: | زیاد بن خصفه تمیمی این [[مرد]] [[خداشناس]] و با [[ایمان]] پس از شنیدن سخنان [[معاویه]] دانست که او قصد [[خیرخواهی]] ندارد و میخواهد او را از مولایش [[امیر المؤمنین]] {{ع}} جدا کند، لذا بیدرنگ پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] در پاسخ او گفت: «من به [[لطف خدا]] [[راه]] [[حق]] را یافتهام و [[خدا]] را [[سپاس]] گزارم که مرا به [[صراط مستقیم]] رهنمون کرده و بر من [[منت]] [[بصیرت]] نهاده است؛ بنابراین هرگز [[یاور]] مجرمین نخواهم بود». [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] این سخن را گفت و از جا برخاست و محل [[ملاقات]] را ترک کرد و به اردوگاه خود بازگشت<ref>وقعة صفین، ص۱۹۹ و دیگر مدارک پیشین.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۲-۵۷۳.</ref> | ||
== [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در [[جنگ نهروان]] == | == [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در [[جنگ نهروان]] == | ||
همانگونه که اشاره شد [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در مراحل گوناگون در جنگهای [[حضرت علی]] {{ع}} از جمله در [[جنگ نهروان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را [[یاری]] نمود. | همانگونه که اشاره شد [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در مراحل گوناگون در جنگهای [[حضرت علی]] {{ع}} از جمله در [[جنگ نهروان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را [[یاری]] نمود. | ||
[[طبری]] [[نقل]] میکند: [[حضرت علی]] {{ع}} - قبل از [[جنگ]] [[خوارج]] - در نامهای به [[سعد بن مسعود ثقفی]] ([[والی]] خود در [[شهر]] [[مدائن]]) نوشت: | [[طبری]] [[نقل]] میکند: [[حضرت علی]] {{ع}} - قبل از [[جنگ]] [[خوارج]] - در نامهای به [[سعد بن مسعود ثقفی]] ([[والی]] خود در [[شهر]] [[مدائن]]) نوشت: «من زیاد بن خصفه تمیمی را نزد تو فرستادم، بنابراین همه جنگجویان [[کوفی]] را که در محل [[امارت]] تو هستند، آماده کن تا تحت [[فرمان]] او به محل [[مأموریت]] خود بروند، و در این کار شتاب کن»<ref>{{متن حدیث|ان شاء الله و لا حول ولا قوة الا بالله}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۰.</ref>. | ||
همو از [[ابوجناب]] [[نقل]] میکند - پس از پایان [[جنگ نهروان]] و نابودی [[خوارج]] - [[هانی بن خطاب ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی در مورد [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] یکی از سران [[خوارج]] به [[احتجاج]] پرداختند و هر یک مدعی [[قتل]] او بودند. [[حضرت امیر]] {{ع}} به آنان فرمود: | همو از [[ابوجناب]] [[نقل]] میکند - پس از پایان [[جنگ نهروان]] و نابودی [[خوارج]] - [[هانی بن خطاب ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی در مورد [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] یکی از سران [[خوارج]] به [[احتجاج]] پرداختند و هر یک مدعی [[قتل]] او بودند. [[حضرت امیر]] {{ع}} به آنان فرمود: «چگونه به او حمله کردید که هر دو مدعی [[قتل]] او هستید؟» هر یک برای [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] [[دلیل]] و مدرکی ارائه دادند و گفتند: وقتی [[عبدالله بن وهب راسبی]] را دیدیم، او را شناختیم فوراً به او حمله کردیم و نیزه خود را بر او فرو بردیم. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به ایشان فرمود: «با هم [[نزاع]] و [[اختلاف]] نداشته باشید، هر دوی شما هلاک کننده این [[دشمن خدا]] هستید و (نزد [[خداوند]] [[اجر]] و [[پاداش]] خواهید داشت)»<ref>{{متن حدیث|لا تختلفا، كلاكما قاتل}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۷.</ref>. | ||
و بدین ترتیب ابن خصفه در این [[جهاد]] بزرگ شرکت داشت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۳-۵۷۴.</ref> | و بدین ترتیب ابن خصفه در این [[جهاد]] بزرگ شرکت داشت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۳-۵۷۴.</ref> | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
[[خریت بن راشد ناجی]] در گفت و گوهایش با [[امام علی]] {{ع}} به [[حضرت]] جسارتهای فراوانی نمود و از آن [[حضرت]] جدا شد <ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸.</ref>. | [[خریت بن راشد ناجی]] در گفت و گوهایش با [[امام علی]] {{ع}} به [[حضرت]] جسارتهای فراوانی نمود و از آن [[حضرت]] جدا شد <ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸.</ref>. | ||
هنگامی که [[خریت بن راشد ناجی]] و همراهانش در محضر [[امیرمؤمنان]] {{ع}} [[جسارت]] و بیادبی نمودند و از [[حضرت]] جدا شدند و حاضر به [[اطاعت]] نگردیدند، [[زیاد بن خصفه]] در آنجا حضور داشت - شاید [[احساس]] کرد که [[حضرت]] از تندگویی خریت ناراحت شده است لذا - بلافاصله از جا برخاست و برای [[دفاع]] از [[حقانیت]] و [[موقعیت امام]] {{ع}} گفت: ای [[امیر مؤمنان]]، [[مخالفت]] آنان برای ما چندان مهم نیست که این گونه شما را متأثر ساخته است؛ زیرا بودن آنها بر تعداد ما نمیفزاید و جدا شدنشان از ما، سبب کمی افراد ما نخواهد شد، ولی میترسیم که اینها در [[زمین]] [[فساد]] کنند و موجب [[گمراهی]] افراد زیادی - که تحت [[فرمان]] شما هستند - گردند، اگر اجازه بفرمایید آنان را تعقیب کنم و نزد شما برگردانم؟ | هنگامی که [[خریت بن راشد ناجی]] و همراهانش در محضر [[امیرمؤمنان]] {{ع}} [[جسارت]] و بیادبی نمودند و از [[حضرت]] جدا شدند و حاضر به [[اطاعت]] نگردیدند، [[زیاد بن خصفه]] در آنجا حضور داشت - شاید [[احساس]] کرد که [[حضرت]] از تندگویی خریت ناراحت شده است لذا - بلافاصله از جا برخاست و برای [[دفاع]] از [[حقانیت]] و [[موقعیت امام]] {{ع}} گفت: ای [[امیر مؤمنان]]، [[مخالفت]] آنان برای ما چندان مهم نیست که این گونه شما را متأثر ساخته است؛ زیرا بودن آنها بر تعداد ما نمیفزاید و جدا شدنشان از ما، سبب کمی افراد ما نخواهد شد، ولی میترسیم که اینها در [[زمین]] [[فساد]] کنند و موجب [[گمراهی]] افراد زیادی - که تحت [[فرمان]] شما هستند - گردند، اگر اجازه بفرمایید آنان را تعقیب کنم و نزد شما برگردانم؟ | ||
[[امام]] {{ع}} فرمود: | [[امام]] {{ع}} فرمود: «آیا مگر میدانی به چه سمتی روی نهادهاند؟» | ||
زیاد عرض کرد: [[خیر]]، اما سؤال میکنم و ردشان را دنبال میکنم. | زیاد عرض کرد: [[خیر]]، اما سؤال میکنم و ردشان را دنبال میکنم. | ||
[[امام]] فرمود: | [[امام]] فرمود: «پس حرکت کن، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، ولی در دیر [[ابوموسی]]، بمان تا [[فرمان]] بعدی من به تو رسد؛ زیرا آنان در هر کجا در بین [[مردم]] ظاهر شوند و [[مخالفت]] خود را آشکار سازند، [[کارگزاران]] من به سرعت گزارش آنها را خواهند داد و در آن صورت تعقیب آنان آسان خواهد شد»<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.</ref> | ||
== زیاد بن خصفه تمیمی در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش == | == زیاد بن خصفه تمیمی در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش == | ||
| خط ۹۰: | خط ۹۰: | ||
[[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | [[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | ||
[[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، زیاد بن خصفه تمیمی نزد [[امام]] {{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد زیاد بن خصفه تمیمی به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: | [[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، زیاد بن خصفه تمیمی نزد [[امام]] {{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد زیاد بن خصفه تمیمی به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: «دستهایتان را بلند کنید من به او [[نفرین]] میکنم و شما آمین بگویید». [[امام]] {{ع}} در [[نفرین]] به او چنین گفت: «پروردگارا، همانا [[یزید بن حجیه]] با [[اموال]] [[مسلمانان]] گریخته و به [[قوم]] [[تبهکاران]] پیوسته است، خدایا [[مکر]] و [[کید]] او را [[کفایت]] کن و [[کیفر]] [[ستم]] کاران را به او [[عنایت]] نما»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين}}</ref> | ||
[[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | [[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | ||
زیاد بن خصفه تمیمی برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]] {{ع}} فرمود: | زیاد بن خصفه تمیمی برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]] {{ع}} فرمود: «آن مرد را به پسر عمویش واگذارید»، و از [[کیفر]] او گذشت و [[مردم]] از او [[دست]] برداشتند، زیاد بن خصفه تمیمی [[دست]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] را گرفت و با او صحبت کرد و [[نصیحت]] نمود، اما [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] گفت: به [[خدا]] قسم تا زمانی که زندهام و بتوانم حرکت کنم شما را [[دوست]] نمیدارم! زیاد بن خصفه تمیمی به او گفت: این برای تو زیانبخش و [[ناپسند]] است. | ||
در آن جلسه مسائلی بین زیاد بن خصفه تمیمی و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]] {{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | در آن جلسه مسائلی بین زیاد بن خصفه تمیمی و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]] {{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | ||
آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]] {{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]] {{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | ||