←مبانی تربیت جوان
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
با این مقدّمه، مناسب است که قدری در مورد خصایص [[دوره جوانی]] سخن بگوییم. خصایص و ویژگیهای این دوران در ابعاد مختلف قابل بررسی است. از نظر زیستی – جسمانی، رشد [[بدن]] سریع و در اواسط این دوره بسیار کُند و در پایان تقریباً صفر میشود. از نظر ذهنی، هوش خام منتهای سیر خود را طی میکند و به بالاترین درجه رشد میرسد. اما از نظر [[عاطفی]]، [[جوان]] [[رقیقالقلب]] و حساس است و این امر باعث میشود که چنانچه چیزی را [[دوست]] داشته باشد تا سر حدّ [[جانبازی]] به آن [[عشق]] ورزد و [[فداکاری]] کند و اگر از چیزی بدش بیاید به مقابله شدید با آن بپردازد. همه اینها –که مجملی از مفصل بود- نشانگر اهمیّت و خطیر بودن این دوره است. [[حقدوستی]] و آرمانگراییها عمدتاً در این دوره به اوج خود میرسد و چنانچه این [[آرمانگرایی]] با [[علم]] و [[معرفت]] از یک سو و [[تربیت]] صحیح از دیگر سو همراه شود، میتواند موجبات [[سعادت]] [[جوان]] و [[صلاح]] [[جامعه]] را فراهم آورد. از این رو باید به امر [[تعلیم و تزکیه]] [[جوان]]، البته در چارچوبی که با [[مقتضیات زمان]] و ظرافتهای روحی او متناسب است، مبادرت کرد و [[همت]] گماشت. مضمون یکی از [[سخنان امام]] [[صادق]] {{ع}} این است که به [[تعلیم]] فرزندانتان [[اقدام]] کنید، پیش از آنکه [[منحرفان]] به سراغ آنان روند. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[سیره]] گهربارشان و نیز در سخنان و مکتوباتشان به این موضوع اهتمام ویژه داشتهاند. در کارنامه عملی آن [[حضرت]] [[تربیت]] [[جوانان]] برومند و نمونه که در رأس آنان [[حسنین]] {{ع}} و [[جوان]] رشیدی چون [[ابوالفضل]] {{ع}} قرار دارند، میدرخشند. اما در بیاناتی که از [[امام]] {{ع}} به یادگار مانده، نامهای که به [[امام حسن]] {{ع}} نوشتهاند، بسیار گویا و روشنگر است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱</ref>. در بخشی از [[نامه]] فرمودهاند: و [[دل]] [[جوان]]<ref>با توجه به کاربرد کلمه "حدث" که در کلام امام {{ع}} آمده است، میتوان فهمید که فرمایش ایشان دوره نوجوانی را نیز دربرمیگیرد.</ref> همچون [[زمین]] ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ}}</ref>. از این سخن اهمیّت [[تربیت جوان]] بهخوبی نمایان است. نکته لطیفی که در این [[کلام]] وجود دارد، [[تشبیه]] [[روح]] [[جوان]] به کشتزاری است که آماده پذیرش بذر و زراعت است و هرچه در آن کاشته شود، بارور میشود و ثمر میدهد<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268.</ref>. | با این مقدّمه، مناسب است که قدری در مورد خصایص [[دوره جوانی]] سخن بگوییم. خصایص و ویژگیهای این دوران در ابعاد مختلف قابل بررسی است. از نظر زیستی – جسمانی، رشد [[بدن]] سریع و در اواسط این دوره بسیار کُند و در پایان تقریباً صفر میشود. از نظر ذهنی، هوش خام منتهای سیر خود را طی میکند و به بالاترین درجه رشد میرسد. اما از نظر [[عاطفی]]، [[جوان]] [[رقیقالقلب]] و حساس است و این امر باعث میشود که چنانچه چیزی را [[دوست]] داشته باشد تا سر حدّ [[جانبازی]] به آن [[عشق]] ورزد و [[فداکاری]] کند و اگر از چیزی بدش بیاید به مقابله شدید با آن بپردازد. همه اینها –که مجملی از مفصل بود- نشانگر اهمیّت و خطیر بودن این دوره است. [[حقدوستی]] و آرمانگراییها عمدتاً در این دوره به اوج خود میرسد و چنانچه این [[آرمانگرایی]] با [[علم]] و [[معرفت]] از یک سو و [[تربیت]] صحیح از دیگر سو همراه شود، میتواند موجبات [[سعادت]] [[جوان]] و [[صلاح]] [[جامعه]] را فراهم آورد. از این رو باید به امر [[تعلیم و تزکیه]] [[جوان]]، البته در چارچوبی که با [[مقتضیات زمان]] و ظرافتهای روحی او متناسب است، مبادرت کرد و [[همت]] گماشت. مضمون یکی از [[سخنان امام]] [[صادق]] {{ع}} این است که به [[تعلیم]] فرزندانتان [[اقدام]] کنید، پیش از آنکه [[منحرفان]] به سراغ آنان روند. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[سیره]] گهربارشان و نیز در سخنان و مکتوباتشان به این موضوع اهتمام ویژه داشتهاند. در کارنامه عملی آن [[حضرت]] [[تربیت]] [[جوانان]] برومند و نمونه که در رأس آنان [[حسنین]] {{ع}} و [[جوان]] رشیدی چون [[ابوالفضل]] {{ع}} قرار دارند، میدرخشند. اما در بیاناتی که از [[امام]] {{ع}} به یادگار مانده، نامهای که به [[امام حسن]] {{ع}} نوشتهاند، بسیار گویا و روشنگر است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱</ref>. در بخشی از [[نامه]] فرمودهاند: و [[دل]] [[جوان]]<ref>با توجه به کاربرد کلمه "حدث" که در کلام امام {{ع}} آمده است، میتوان فهمید که فرمایش ایشان دوره نوجوانی را نیز دربرمیگیرد.</ref> همچون [[زمین]] ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ}}</ref>. از این سخن اهمیّت [[تربیت جوان]] بهخوبی نمایان است. نکته لطیفی که در این [[کلام]] وجود دارد، [[تشبیه]] [[روح]] [[جوان]] به کشتزاری است که آماده پذیرش بذر و زراعت است و هرچه در آن کاشته شود، بارور میشود و ثمر میدهد<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268.</ref>. | ||
== [[مبانی تربیت جوان]] == | |||
== [[مبانی تربیت جوان]] == | == [[مبانی تربیت جوان]] == | ||
آنچه در طلیعه این [[نامه]] جلب نظر میکند آن است که [[امام]] {{ع}} به هنگام بازگشت از [[صفین]] در منطقهای به اسم حاضرین دست به نگارش این [[نامه]] بردهاست؛ در زمانی که هنوز به وطن برنگشته و رخت [[جنگ]] از تن درنیاورده و غبار سفر و خستگی راه از خود نسترده است. این امر حکایت از آن میکند که [[امام]] مصمّم بوده است که چیش از فرارسیدن یک پیک اجل، [[نصایح]] حیاتی خویش را به [[فرزند]] جوانش [[ابلاغ]] کند. فراز ابتدایی [[نامه]] بهخوبی این احساس را منعکس میکند: "از پدری [[سالخورده]] و [[کهنسال]]، معترف به نشیب و فراز زمان، پشت سر گذارنده [[عمر]]،... به فرزندی آرزومند دستنایافتنیها و رهرو آنان که رفتند و منزل به دیگران سپردند، نشانه تیر ناخوشیها و گروگان گردش ایام و آماج خدنگ مصیبتها"<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ ... إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ}}</ref>. حال باید دید پدری [[سالخورده]] و [[دانا]] به فرزندی [[جوان]] و بشکفته چه سفارش میکند. مسلّماً این سفارشها، دستورالعمل و رهنمودهایی کارگشا برای همه [[جوانان]] خواهد بود. اما اولین سفارش [[حضرت]] به جوانش، رعایت [[تقوای الهی]] است: فرزندم تو را به [[پاسداری از مرزهای الهی]] و هماره در [[خدمت]] و [[اطاعت]] او بودن سفارش میکنم<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ}}</ref><ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268- 269.</ref>. | آنچه در طلیعه این [[نامه]] جلب نظر میکند آن است که [[امام]] {{ع}} به هنگام بازگشت از [[صفین]] در منطقهای به اسم حاضرین دست به نگارش این [[نامه]] بردهاست؛ در زمانی که هنوز به وطن برنگشته و رخت [[جنگ]] از تن درنیاورده و غبار سفر و خستگی راه از خود نسترده است. این امر حکایت از آن میکند که [[امام]] مصمّم بوده است که چیش از فرارسیدن یک پیک اجل، [[نصایح]] حیاتی خویش را به [[فرزند]] جوانش [[ابلاغ]] کند. فراز ابتدایی [[نامه]] بهخوبی این احساس را منعکس میکند: "از پدری [[سالخورده]] و [[کهنسال]]، معترف به نشیب و فراز زمان، پشت سر گذارنده [[عمر]]،... به فرزندی آرزومند دستنایافتنیها و رهرو آنان که رفتند و منزل به دیگران سپردند، نشانه تیر ناخوشیها و گروگان گردش ایام و آماج خدنگ مصیبتها"<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ ... إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ}}</ref>. حال باید دید پدری [[سالخورده]] و [[دانا]] به فرزندی [[جوان]] و بشکفته چه سفارش میکند. مسلّماً این سفارشها، دستورالعمل و رهنمودهایی کارگشا برای همه [[جوانان]] خواهد بود. اما اولین سفارش [[حضرت]] به جوانش، رعایت [[تقوای الهی]] است: فرزندم تو را به [[پاسداری از مرزهای الهی]] و هماره در [[خدمت]] و [[اطاعت]] او بودن سفارش میکنم<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ}}</ref><ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268- 269.</ref>. | ||