←منابع
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
ناسیونالیزم ترک از ابتدا با تز آتاییزم ([[نفی]] [[دین]] و [[خدا]]) آغاز نشد؛ هدف [[ترکان]] [[جوان]]، آن بود که اسلام را از حوزه [[سیاست]] و حکومت دور کرده و [[هویت]] [[ترکی]] را جایگزین [[هویت اسلامی]] [[دولت]] کنند. | ناسیونالیزم ترک از ابتدا با تز آتاییزم ([[نفی]] [[دین]] و [[خدا]]) آغاز نشد؛ هدف [[ترکان]] [[جوان]]، آن بود که اسلام را از حوزه [[سیاست]] و حکومت دور کرده و [[هویت]] [[ترکی]] را جایگزین [[هویت اسلامی]] [[دولت]] کنند. | ||
ناسیونالیزم ترک که ابتدا برای زدودن [[ایدئولوژی]] از [[نظام سیاسی]] و دولت ارائه شده بود، خود به عنوان ایدئولوژی [[نظام]] [[ترکیه]] جدید جایگزین شد و زیربنای [[ایدئولوژیک]] دولت و [[قانون اساسی]] معرفی شده است. تا آنجا که همه [[آزادیهای سیاسی]] که به سبک [[غربی]] در قانون اساسی ترکیه [[پیشبینی]] شده، مشروط بر آن است که منجر به دینی شدن [[حکومت و دولت]] نشود و به [[ناسیونالیزم ترک]] آسیبی وارد نیاورد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۹ – ۹۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۷.</ref> | ناسیونالیزم ترک که ابتدا برای زدودن [[ایدئولوژی]] از [[نظام سیاسی]] و دولت ارائه شده بود، خود به عنوان ایدئولوژی [[نظام]] [[ترکیه]] جدید جایگزین شد و زیربنای [[ایدئولوژیک]] دولت و [[قانون اساسی]] معرفی شده است. تا آنجا که همه [[آزادیهای سیاسی]] که به سبک [[غربی]] در قانون اساسی ترکیه [[پیشبینی]] شده، مشروط بر آن است که منجر به دینی شدن [[حکومت و دولت]] نشود و به [[ناسیونالیزم ترک]] آسیبی وارد نیاورد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۹ – ۹۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۷.</ref> | ||
==[[ناسیونالیزم عرب]]== | |||
اندیشه ناسیونالیزم عرب را میتوان در چهار مقطع [[تاریخی]] مطالعه کرد: | |||
#[[دوران جاهلیت]] [[عرب]] (قبل از اسلام) که نژاد و هویت [[عربی]] به عنوان [[نسل]] [[برتر]] بهشمار میآمد و هویت عربی امتیاز و [[فخر]] بزرگی محسوب میشد؛ | |||
#از آغاز [[فتوحات اسلامی]] عربی تا پایان [[عصر عباسی]]؛ | |||
#دوران حکومت [[عثمانی]] و [[سلطه]] ناسیونالیزم ترک بر ملتهای عرب؛ | |||
#دوران پس از [[فروپاشی]] امپراطوری عثمانی و آغاز [[نهضت]] جدید بازگشت به هویت عربی و پان عربیزم. | |||
اوج [[تفکر]] ناسیونالیزم عرب را باید در [[پیروزی]] کودتای ۱۹۵۲ در [[مصر]] و در جریان داعیه [[رهبری]] [[جهان عرب]] توسط [[جمال]] عبدالناصر جستوجو کرد که سرانجام در سال (۱۹۶۷) به [[وحدت]] مصر و [[سوریه]] و سپس به [[الحاق]] [[عراق]] به [[جمهوری]] متحده عربی انجامید. | |||
بسیاری معتقدند که بنیانگذار اولیه ناسیونالیزم عرب، [[بنیامیه]] و پیشتاز آنان، [[ابوسفیان]] و [[معاویه]] هستند که در دوران [[خلافت]] [[خلیفه سوم]] با استفاده از [[شرایط حاکم]] و انتساب [[خلیفه]] به بنیامیه، به استقرار نظام مبتنی بر [[ناسیونالیزم]] [[همت]] گماردند. | |||
بیگمان [[جنبش]] [[ناسیونالیزم عرب]] در [[استقلال]] [[مصر]] و دیگر [[کشورهای اسلامی]] [[عربی]]، نقش بسیار مؤثری ایفا کرد و [[صبغه]] [[اسلامی]] آن در [[بسیج]] تودههای [[استعمار]] شده [[عرب]] [[مسلمان]] تاثیر بسیاری داشت، اما [[افراط]] در این [[اندیشه]] موجب شد که به تدریج [[هویت]] عربی جایگزین [[هویت اسلامی]] شد و به جای آنکه هویت عربی از صبغه اسلامی اعتبار کسب کند، در اندیشه متفکران عرب ناسیونالیست عربی به عنوان اصل و [[اسلام]] به عنوان اثر و فرع [[فرهنگی]] آن مطرح شد و ناسیونالیستهای [[مسلمانی]] چون [[عبدالرحمن]] [[البزاز]] (ف. ۱۹۷۲) با وجود اعتراف به فراگیر و [[جهانی بودن اسلام]] بر این اصل پا میفشردند که عروبت [[حق]] بزرگی بر اسلام دارد و اسلام در نهایت یک پدیده فرهنگی ناسیونالیزم عرب میباشد و گاه از این حق تحت عنوان حق شفعه یاد میکردند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۶۷ – ۶۶.</ref>. | |||
در برخورد با [[اندیشه سیاسی]] ناسیونالیزم عرب گروه سومی در حوزه اسلام و عرب دیده میشود که سخت به [[تعارض]] ماهوی این دو [[اصرار]] میورزند. صرفنظر از متفکران مسلمان [[غیر عرب]] که بیشتر با [[ناسیونالیزم عربی]] به دو دلیل سر [[ناسازگاری]] داشتهاند. نخست به دلیل نژادستیزی اسلام که اسلام را نهتنها مبرا از [[نژادپرستی]] و منادی [[مساوات]] در عنصر بشری میدانند، بلکه به [[خصلت]] عصبیتزدایی و نژادستیزی تأکید میورزند. دوم به جهت [[جهانشمولی]] است و [[طبیعت]] فراملی آنکه اسلام را آیینی از جانب [[خداوند]] دانسته و آن را دعوتی برای همه عالمیان شمردهاند. اصولاً بسیاری از [[اندیشمندان مسلمان]] عرب نیز با [[ناسیونالیزم]] سر [[ستیز]] داشته و از آن به عنوان یک اندیشه نژادپرستانه و [[الحادی]] یاد کردهاند. | |||
اینان ناسیونالیزم را یک پدیده احساسی و [[عاطفی]] ناشی از تعارض غیر منطقی [[ملل]] اروپایی میدانند که در جریان استعمار برای ایجاد [[تفرقه]] بین [[ملل مسلمان]] مورد بهرهبرداری [[سیاسی]] قرار گرفته و از آن به عنوان مانع بزرگ [[وحدت اسلامی]] که بالقوه میتواند عامل شکلگیری بزرگترین [[قدرت]] در [[نظام]] بینالمللی شود استفاده شده است. | |||
[[اندیشه]] [[مخالفان]] [[ناسیونالیزم عرب]] در ارجحیت بر قومیت [[عربی]] خلاصه نمیشد و نقش [[سیاسی]] [[اسلام]] در ایجاد [[وحدت]] و سامان سیاسی [[عرب]] نیز نمیتوانست بیانگر آن باشد، بلکه فصل ممیز این اندیشه در وحدت [[ملتهای مسلمان]] بهجای وحدت [[امت عرب]] متجلی میشد. | |||
بر اساس این دیدگاه صرفنظر از اصول و مبانی [[ایدئولوژیک]] اسلام که با اندیشه [[ناسیونالیزم]] در تضاد است، اصولاً نخستین [[جامعه]] شکل گرفته در [[مدینه]] توسط [[پیامبر اسلام]]{{صل}} قبل از آنکه عربی باشد، فراملیتی و یک [[جامعه مدنی]] با زیربنای [[اسلامی]] بود و در این جامعه، غیر مسلمانانی چون [[یهود]] و افراد غیر عربی چون [[صهیب رومی]]، [[سلمان فارسی]] و [[بلال حبشی]] عضویت داشتند و بر اساس [[پیمان مدینه]] از این مجموعه، [[امت]] واحدی تشکیل مییافت<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۷۴-۷۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۷.</ref> | |||
==[[ناسیونالیزمهای عرب غیر مسلمان]]== | |||
تز «[[هویت]] عربی [[برتر]] از اسلام» و [[شعار]] «زدودن ویژگی اسلام از جامعه عرب» و در نهایت [[دعوت]] به رویآوردن به [[فرهنگ]] غرب به بهانه اینکه هویت عربی همواره در [[تاریخ]] بالنده بوده و گیرایی آن موجب [[تکامل]] آن شده است؛ هرچند در زبان و قلم ناسیونالیزمهای عرب غیرمسلمان ظاهر شده، اما ریشه در [[اندیشه سیاسی]] ایجاد رابطه علت و معلولی بین ناسیونالیزم و اسلام دارد. | |||
در این دیدگاه به اسلام به عنوان جزیی از تجلیات هویت و قومیت عربی نگریسته میشود که هرگز جامعه عرب نباید در [[مرز]] اسلام متوقف بماند. زبان و فرهنگ عرب نه در ابتدا با اسلام بوده و نه در پایان که امروز باید [[شاهد]] آن باشیم و هویت عربی نباید محدود به مرز اسلام شود. عروبت دارای فرهنگ مستقل، [[غنی]] و [[پایداری]] است که همواره با [[فرهنگها]] و [[تمدنها]] تعاطی و تعامل داشته و در گذر تاریخ، فرهنگها و تمدنهایی را جذب کرده که امروز نیز مستثنا از تاریخ گذشته عرب نیست<ref>قومیت عربی و اسلام، ص۱۳۱.</ref>. | |||
اندیشه سیاسی [[ناسیونالیزم عربی]] در دیدگاه متفکران [[مسیحی]] عرب تنها میتواند در قالب لاییزم جامعه عمل بپوشد و در [[جهان]] معاصر گذرگاه اجتنابناپذیر آن [[سکولاریزم]] است و بدون این دو امکان احیای [[ناسیونالیزم عربی]] به گونهای که شامل [[مسیحیان]] [[عرب]] شود، وجود ندارد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۴.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۹.</ref> | |||
==[[ناسیونالیزمهای عرب لائیک]]== | |||
گروهی از ناسیونالیستهای عرب در جمعبندی نظریه تعریف [[ملت]] عرب و ناسیونالیزم عربی سرانجام آن را با [[اسلام]] که منادی آیینی فراتر از نژاد و خصایص قومی است و جهان را به [[وحدت]] بشری [[دعوت]] میکند و وحدت [[جهان اسلام]] را زمینهساز وحدت همه [[بشریت]] قلمداد میکند سازگار نیافته و در پی [[تعارض]] بین آن دو، راه [[ناسیونالیزم]] را در پیش گرفتهاند و اسلام را تنها در چارچوب یک پدیده [[تاریخی]] و [[فرهنگی]] برخواسته از [[طبیعت]] [[ناسیونالیزم عرب]] پذیرفته و زادگاه آن را [[امت]] [[عربی]] دانستهاند. | |||
گروه ناسیونالیستهای عرب [[لاییک]] که همواره به [[نژادپرستی]] و [[الحاد]] محکوم شدهاند، تلاش بر آن داشتهاند که همچون [[صهیونیسم]] و نازیسم، [[فلسفه سیاسی]] خود را بر امتیازهای ذاتی و غنای قومی و تفوقهای تاریخی بنا نهند و خود را از انگ «رشته جدا بافته» بیجهت برهانند و از سوی دیگر باورهای [[ایدئولوژیک]] [[جهانشمولی]] و [[وحدت اسلامی]] را معلول گسترش [[فرهنگ]] عرب و برخاسته از اختلاط [[فرهنگها]] و قومیتهای مختلف در چارچوب اسلام بدانند. | |||
این گروه پس از گذر از مشکل جهانشمولی اسلام و وحدت اسلامی آن و قبول دیگر [[ملتهای مسلمان]] به عنوان یک [[خانواده]] فرهنگی بزرگ، مشکل عربهای غیرمسلمان را نیز حل کرده و آنان را به عنوان اعضای اصلی پذیرفتهاند. به [[عقیده]] این گروه رابطه [[اعراب]] [[غیر مسلمان]] با [[امت عرب]] یک رابطه نسبی و [[واقعی]] است درحالیکه رابطه [[مسلمانان]] [[غیر عرب]] با امت عربی به مثابه رابطه سببی و به صورت اعضای مستعرب است<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۶۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||