بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== | == اَسواران<ref>سپاهیان سواره، در زمان ساسانیان به واحد سوارهنظام اطلاق شود (فرهنگ فارسی معین).</ref> == | ||
[[بلاذری]] در فتوحالبلدان آورده است: یزگرد، سیاه اسواری را به عنوان [[فرمانده]]، همراه سپاهی برای مقابله با [[مسلمین]] به سمت [[اهواز]] روان کرد. او زمانی به اهواز رسید که [[ابوموسی]] به همراه [[مسلمانان]]، [[شوش]] را محاصره کرده بودند. سپاه [[اسواری]] با [[سپاه]] خود در [[کلبانیه]] مستقر شد. او که خود [[شاهد]] [[عزت]] و [[نصرت]] مسلمانان بود و گشوده شدن شوش توسط [[سپاه اسلام]] را نظاره میکرد و میدید که کمکهای پیاپی برای آنها میرسد، به ابوموسی [[پیام]] داد که من و سپاهیانم قصد داریم تا به [[دین]] شما درآییم و همراه شما با عجمانی که [[دشمنان]] شما هستند، بجنگیم؛ اما به چند شرط؛ اول اینکه، اگر بین خودتان [[اختلاف]] افتاد ما به نفع هیچ کدام [[نبرد]] نکنیم. دوم اینکه، اگر [[اعراب]] با ما به [[مخالفت]] برخاستند و خواهان [[جنگ]] با ما بودند، از [[حمایت]] شما برخوردار باشیم و ما را در برابر ایشان [[یاری]] کنید. سوم اینکه، در هر سرزمینی و در میان هر قبیلهای که بخواهیم [[منزل]] گزینیم و [[زندگی]] کنیم و چهارم اینکه، عطایای ما را نسبت به [[مسلمانان]] بیشتر قرار دهید و این [[پیمان]] باید بین ما و [[امیر]] و حاکمی که شما را به این ناحیه گسیل داشته است، بسته شود. | [[بلاذری]] در فتوحالبلدان آورده است: یزگرد، سیاه اسواری را به عنوان [[فرمانده]]، همراه سپاهی برای مقابله با [[مسلمین]] به سمت [[اهواز]] روان کرد. او زمانی به اهواز رسید که [[ابوموسی]] به همراه [[مسلمانان]]، [[شوش]] را محاصره کرده بودند. سپاه [[اسواری]] با [[سپاه]] خود در [[کلبانیه]] مستقر شد. او که خود [[شاهد]] [[عزت]] و [[نصرت]] مسلمانان بود و گشوده شدن شوش توسط [[سپاه اسلام]] را نظاره میکرد و میدید که کمکهای پیاپی برای آنها میرسد، به ابوموسی [[پیام]] داد که من و سپاهیانم قصد داریم تا به [[دین]] شما درآییم و همراه شما با عجمانی که [[دشمنان]] شما هستند، بجنگیم؛ اما به چند شرط؛ اول اینکه، اگر بین خودتان [[اختلاف]] افتاد ما به نفع هیچ کدام [[نبرد]] نکنیم. دوم اینکه، اگر [[اعراب]] با ما به [[مخالفت]] برخاستند و خواهان [[جنگ]] با ما بودند، از [[حمایت]] شما برخوردار باشیم و ما را در برابر ایشان [[یاری]] کنید. سوم اینکه، در هر سرزمینی و در میان هر قبیلهای که بخواهیم [[منزل]] گزینیم و [[زندگی]] کنیم و چهارم اینکه، عطایای ما را نسبت به [[مسلمانان]] بیشتر قرار دهید و این [[پیمان]] باید بین ما و [[امیر]] و حاکمی که شما را به این ناحیه گسیل داشته است، بسته شود. | ||