بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
# بیان [[موحد]]. | # بیان [[موحد]]. | ||
از این رو یکی از مطالب بسیار مهم در عرفان نظری، بیان [[انسان]] [[حقیقی]] و کامل است. از نظر عرفا [[انسان کامل]] همانا موحدی است که نه تنها به [[وحدت]] [[شهود]] راه یافته، بلکه به [[وحدت]] شخصی وجود، باریافته است و نه تنها آن وجود واحد را همواره با خود میبیند، بلکه [[باطن]] خود را که همان [[خلیفه]] مطلق خداست، در خدمتِ مستخلفٌ عنه خویش [[مشاهده]] مینماید. بیان [[مقام]] [[انسان کامل]] به عهده بسیاری از [[عارفان]] واصل قرار گرفته، ولی یکی از آنان که به طور گسترده درباره [[انسان]] و [[حقیقت]] و [[راز]] و رمز پیدایی و پرورش وی پرداخت، "[[قونوی]]"<ref>"صدرالدّین قونوی" در کتاب مفتاح الغیب در قالب سؤالهای هفدهگانه و پاسخهای نغز و لطیف، به تبیین این مسئله پرداخت که "ابنفناری" در کتاب مصباح الانس مطالب وی را شرح داد.</ref> است. البته گذشته از متون به یاد ماندنی "شیخ اکبر"<ref>محییالدّین بن عربی.</ref> و "شیخ کبیر"<ref>صدرالدّین قونوی.</ref>، اولین کسی که رسالهای با عنوان [[انسان کامل]] نوشت "[[عزّالدین نَسَفی]]"<ref>عارف سالهای (۶۰۰-۷۰۰ق).</ref> بود <ref>به گفته شهید مطهری، تعبیر انسان کامل را نخستین بار در قرن هفتم هجری عارف نامدار اسلامی محییالدین عربی ـ پدر عرفان اسلامی ـ مطرح کرد. او در کتاب فصوص الحکم که یک اثر عمیق عرفانی و از یافتههای شهودی آن عارف بزرگ است، در این باره چنین میگوید: "انسان کامل، نگین انگشتر عالم آفرینش است"، همچنین در رسالهای به نام نسخة الحق مینویسد: "خداوندی را سپاس میگویم که انسان کامل را معلم فرشته قرار داده و با نفس او گردش فلک آفرینش انجام میگیرد". این تعبیرهای محییالدّین عربی، باعث شد اصطلاح انسان کامل وارد فرهنگ و ادبیات اسلامی شود، به طوری که پس از وی پیروان مکتب عرفانیاش، حقایق و معارف بسیار شگرفی را با عنوان انسان کامل، در متون عرفانی طرح کردهاند (مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۱۶ و ۱۷).</ref> و بعدها [[عارف]] گرانقدرِ عالَمِ [[تشیع]] "[[سید حیدر آملی]]"<ref>سید حیدر آملی، معروف به صوفی (حدود ۷۲۰-۷۹۰ق) یکی از برجستهترین شاگردان و شارحان مکتب ابن عربی است. وی در عین تقریر، به تهذیب تعالیم ابن عربی براساس مبانی فکری شیعی پرداخته است. کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار جامعترین اثر موجود سیدحیدر است. وی در این کتاب میکوشد تا نشان دهد حقیقت تصوف و تشیع یکی است و در خاتمه آن تصریح میکند که به قصد تلفیق بین تصوف و تشیع آن را نوشته است: عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستوجو در تصوف ایران، ص۱۴۰.</ref> در کتاب [[شریف]] جامعالاسرار و منبعالانوار و همچنین "[[صائنالدّین بن ترکه]]" در شرح فصوص الحکم [[ابن عربی]] و آخر تمهید القواعد مطالب دلپذیری را در این مورد ارائه کردند<ref>برخی معتقدند: مفهوم انسان کامل با تمام آمیختگیای که با عقاید اسلامی، قرآن، حدیث و کلام شیعی دارد، دارای ریشههای غیراسلامی است. بر طبق تحقیق ابوالعلاء عفیفی، عقاید ابن عربی در باب انسان کامل یا حقیقت محمدیه، تحت تأثیر اندیشههای یونانی است. از طرفی هانس هاپنریش شدر (Hans beinrich schauder) ریشههای ایرانی این اندیشه را مدّ نظر قرار داده و گفته است: "اندیشه انسان کامل رابطهای استوار با اندیشههای شرق باستان به ویژه جانب ایرانی آن دارد. یا باید گفت ترکیبی است از جنبههای ایرانی و هلنی". وی میکوشد ریشههای این فکر را با مفهوم انسان نخستین در اوستا مربوط کند. همچنین گوتس (Goetze) به این نتیجه رسیده است در قرن پنجم قبل از میلاد در ایران، تناظری میان انسان به عنوان عالم اصغر و جهان به عنوان عالم اکبر وجود داشته است؛ یعنی این اعتقاد وجود داشته که جهان، عالم اکبر است و انسان عالَم اصغر و در نبردی که میان جهان مینوی و جهان اهریمنی وجود دارد انسان به عنوان پیامبر و رسول خداوند در برابر نیروهای اهریمنی به دفاع برمیخیزد. همچنان که در آیین مانی نیز چنین است. آنچه مسلّم است این است که برداشت اساطیری از مفهوم انسان از ویژگیهای تفکر ایرانی است و هیچکدام از ادیان آسیای غربی و آیین یهود به اینگونه پرسشها که: انسان از کجا میآید، به کجا میرود و چه باید بکند، نپرداختهاند. حال آنکه در تفکر ایرانی این مسئله شیوع کامل دارد، محمدرضا شفیعی کدکنی | از این رو یکی از مطالب بسیار مهم در عرفان نظری، بیان [[انسان]] [[حقیقی]] و کامل است. از نظر عرفا [[انسان کامل]] همانا موحدی است که نه تنها به [[وحدت]] [[شهود]] راه یافته، بلکه به [[وحدت]] شخصی وجود، باریافته است و نه تنها آن وجود واحد را همواره با خود میبیند، بلکه [[باطن]] خود را که همان [[خلیفه]] مطلق خداست، در خدمتِ مستخلفٌ عنه خویش [[مشاهده]] مینماید. بیان [[مقام]] [[انسان کامل]] به عهده بسیاری از [[عارفان]] واصل قرار گرفته، ولی یکی از آنان که به طور گسترده درباره [[انسان]] و [[حقیقت]] و [[راز]] و رمز پیدایی و پرورش وی پرداخت، "[[قونوی]]"<ref>"صدرالدّین قونوی" در کتاب مفتاح الغیب در قالب سؤالهای هفدهگانه و پاسخهای نغز و لطیف، به تبیین این مسئله پرداخت که "ابنفناری" در کتاب مصباح الانس مطالب وی را شرح داد.</ref> است. البته گذشته از متون به یاد ماندنی "شیخ اکبر"<ref>محییالدّین بن عربی.</ref> و "شیخ کبیر"<ref>صدرالدّین قونوی.</ref>، اولین کسی که رسالهای با عنوان [[انسان کامل]] نوشت "[[عزّالدین نَسَفی]]"<ref>عارف سالهای (۶۰۰-۷۰۰ق).</ref> بود <ref>به گفته شهید مطهری، تعبیر انسان کامل را نخستین بار در قرن هفتم هجری عارف نامدار اسلامی محییالدین عربی ـ پدر عرفان اسلامی ـ مطرح کرد. او در کتاب فصوص الحکم که یک اثر عمیق عرفانی و از یافتههای شهودی آن عارف بزرگ است، در این باره چنین میگوید: "انسان کامل، نگین انگشتر عالم آفرینش است"، همچنین در رسالهای به نام نسخة الحق مینویسد: "خداوندی را سپاس میگویم که انسان کامل را معلم فرشته قرار داده و با نفس او گردش فلک آفرینش انجام میگیرد". این تعبیرهای محییالدّین عربی، باعث شد اصطلاح انسان کامل وارد فرهنگ و ادبیات اسلامی شود، به طوری که پس از وی پیروان مکتب عرفانیاش، حقایق و معارف بسیار شگرفی را با عنوان انسان کامل، در متون عرفانی طرح کردهاند (مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۱۶ و ۱۷).</ref> و بعدها [[عارف]] گرانقدرِ عالَمِ [[تشیع]] "[[سید حیدر آملی]]"<ref>سید حیدر آملی، معروف به صوفی (حدود ۷۲۰-۷۹۰ق) یکی از برجستهترین شاگردان و شارحان مکتب ابن عربی است. وی در عین تقریر، به تهذیب تعالیم ابن عربی براساس مبانی فکری شیعی پرداخته است. کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار جامعترین اثر موجود سیدحیدر است. وی در این کتاب میکوشد تا نشان دهد حقیقت تصوف و تشیع یکی است و در خاتمه آن تصریح میکند که به قصد تلفیق بین تصوف و تشیع آن را نوشته است: عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستوجو در تصوف ایران، ص۱۴۰.</ref> در کتاب [[شریف]] جامعالاسرار و منبعالانوار و همچنین "[[صائنالدّین بن ترکه]]" در شرح فصوص الحکم [[ابن عربی]] و آخر تمهید القواعد مطالب دلپذیری را در این مورد ارائه کردند<ref>برخی معتقدند: مفهوم انسان کامل با تمام آمیختگیای که با عقاید اسلامی، قرآن، حدیث و کلام شیعی دارد، دارای ریشههای غیراسلامی است. بر طبق تحقیق ابوالعلاء عفیفی، عقاید ابن عربی در باب انسان کامل یا حقیقت محمدیه، تحت تأثیر اندیشههای یونانی است. از طرفی هانس هاپنریش شدر (Hans beinrich schauder) ریشههای ایرانی این اندیشه را مدّ نظر قرار داده و گفته است: "اندیشه انسان کامل رابطهای استوار با اندیشههای شرق باستان به ویژه جانب ایرانی آن دارد. یا باید گفت ترکیبی است از جنبههای ایرانی و هلنی". وی میکوشد ریشههای این فکر را با مفهوم انسان نخستین در اوستا مربوط کند. همچنین گوتس (Goetze) به این نتیجه رسیده است در قرن پنجم قبل از میلاد در ایران، تناظری میان انسان به عنوان عالم اصغر و جهان به عنوان عالم اکبر وجود داشته است؛ یعنی این اعتقاد وجود داشته که جهان، عالم اکبر است و انسان عالَم اصغر و در نبردی که میان جهان مینوی و جهان اهریمنی وجود دارد انسان به عنوان پیامبر و رسول خداوند در برابر نیروهای اهریمنی به دفاع برمیخیزد. همچنان که در آیین مانی نیز چنین است. آنچه مسلّم است این است که برداشت اساطیری از مفهوم انسان از ویژگیهای تفکر ایرانی است و هیچکدام از ادیان آسیای غربی و آیین یهود به اینگونه پرسشها که: انسان از کجا میآید، به کجا میرود و چه باید بکند، نپرداختهاند. حال آنکه در تفکر ایرانی این مسئله شیوع کامل دارد، محمدرضا شفیعی کدکنی «انسان کامل» روزنامه همشهری، ۱۶/۱/۱۳۷۷.</ref>. | ||
بنابراین، عرفان مقولهای [[باطنی]]، جانمایهای متافیزیکی، با ساحتی فراعقلی، در مسیر [[توحید]] [[ناب]] و [[فناء فی الله]] شدن و بقاء بالله یافتن است، تا [[انسان]] با سیر و سلوک الی [[الله]]، [[مظهر]] اسمای جلال و [[جمال الهی]]، مصداق بارز خلیفه اللهی و آیینهدارِ طلعت [[یار]] شود<ref>محمدجواد رودگر، فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۶.</ref> و مُحَلاّ به [[مقام ولایت]] گردد<ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۶-۳۲.</ref>. | بنابراین، عرفان مقولهای [[باطنی]]، جانمایهای متافیزیکی، با ساحتی فراعقلی، در مسیر [[توحید]] [[ناب]] و [[فناء فی الله]] شدن و بقاء بالله یافتن است، تا [[انسان]] با سیر و سلوک الی [[الله]]، [[مظهر]] اسمای جلال و [[جمال الهی]]، مصداق بارز خلیفه اللهی و آیینهدارِ طلعت [[یار]] شود<ref>محمدجواد رودگر، فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۶.</ref> و مُحَلاّ به [[مقام ولایت]] گردد<ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۶-۳۲.</ref>. | ||