ولایت الهی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳٬۴۴۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ مهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۷۶: خط ۲۷۶:


در این [[آیات]]، به عنوان نتیجه [[حقایق]] و بیناتی که در این [[سوره]] در رابطه با مسئله [[ولایت]] و [[سلطنت الهی]] بیان شده به این مطلب اشاره شده است که [[سلاطین]] و [[حکّام]] و آمران و ناهیانی که بدون [[اذن خدا]] و بدون تعیین و [[نصب الهی]] به [[پادشاهی]] و [[فرمانروایی]] پذیرفته می‌شوند، [[اختیار]] اعضاء و جوارح خود را نیز ندارند، تا چه رسد که اختیاردار دیگران شوند، و تنها فرمانروایی که [[سلطنت]] و [[قدرت]] [[حقیقی]] از آن او و در دست [[حکمت]] اوست، [[خدای متعال]] است، و لهذا فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}}<ref>«همانا تنها ولیّ و فرمانروای من، خدایی است که کتاب (همان کتابی که در آغاز سوره به آن اشاره شد، یعنی قرآن که کتاب امر و نهی و قانون و دستور است) را نازل کرده است، و هم اوست که فرمانروایی و سرپرستی صالحان را عهده‌دار است» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۱]].</ref>
در این [[آیات]]، به عنوان نتیجه [[حقایق]] و بیناتی که در این [[سوره]] در رابطه با مسئله [[ولایت]] و [[سلطنت الهی]] بیان شده به این مطلب اشاره شده است که [[سلاطین]] و [[حکّام]] و آمران و ناهیانی که بدون [[اذن خدا]] و بدون تعیین و [[نصب الهی]] به [[پادشاهی]] و [[فرمانروایی]] پذیرفته می‌شوند، [[اختیار]] اعضاء و جوارح خود را نیز ندارند، تا چه رسد که اختیاردار دیگران شوند، و تنها فرمانروایی که [[سلطنت]] و [[قدرت]] [[حقیقی]] از آن او و در دست [[حکمت]] اوست، [[خدای متعال]] است، و لهذا فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}}<ref>«همانا تنها ولیّ و فرمانروای من، خدایی است که کتاب (همان کتابی که در آغاز سوره به آن اشاره شد، یعنی قرآن که کتاب امر و نهی و قانون و دستور است) را نازل کرده است، و هم اوست که فرمانروایی و سرپرستی صالحان را عهده‌دار است» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۱]].</ref>
== مبنا و [[مشروعیت]] امور اعتباری ==
[[ولایت الهی]]، آثار فراوانی در ولایت‌های فردی و [[اجتماعی]] و خصوصاً صفات والی از سوی [[خداوند]] دارد. از جمله آنکه، هر قانونی که به نحوی اجازه تصرّف و [[اعمال]] ولایت را به کسی می‌دهد، می‌باید به اعتبار [[شارع]] اصلی، یعنی [[خداوند]] باشد. در این زمینه، هیچ کس، حتّی [[رسول خدا]] {{صل}}، [[حقّ]] اظهارنظر شخصی ندارد. چنان‌که در [[حکم]] [[تغییر قبله]]، [[رسول خدا]] {{صل}} مدت‌ها در [[انتظار]] حکم الهی بود تا [[فرمان]] [[تغییر قبله]] از [[بیت‌المقدس]] به [[مسجدالحرام]] نازل شود: {{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>.
همچنین هنگامی که [[کفّار]] پیشنهاد [[تغییر]] [[احکام الهی]] را به [[رسول اکرم]] {{صل}} دادند، [[خداوند]] با قاطعیّت به آنان فرمود: {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.</ref>.
بنابراین، تشریع‌کننده و قانون‌گذار اصلی در امور فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]]، تنها [[خداوند]] است و بقیه می‌باید تابع [[فرامین الهی]] باشند.
طبیعت زندگی اجتماعی [[انسان]]، الزاماً اعتبارات [[اجتماعی]] را می‌طلبد؛ مثلاً، [[انسان‌ها]] برای تعیین محدوده تصرّفات ولایی خود، [[مالکیّت]] را تعریف می‌کنند؛ [[مردم]] همچنین برای تعیین محدوده روابط اجتماعی و مراتب [[فرماندهی]] و [[امتثال]] آن از سوی دیگران و [[تسخیر]] طرفینی برای اداره [[جامعه]]، [[ریاست]] و حدود آن را تعریف می‌نمایند و به همین قرینه، سایر اعتبارات [[اجتماعی]] با همه گستردگی خود، شکل می‌گیرد. ولی همه می‌دانند که در این پیچ و تاب اعتباریّات بشری، هیچ واقعیّتی در خارج وجود ندارد؛ چنان‌که با یک [[تغییر]] [[قانون]] و یا تحوّلی در [[نظام اجتماعی]] و یا [[حکومتی]]، بسیاری از عزیزها [[ذلیل]] و ذلیل‌ها عزیز می‌شوند.
از سوی دیگر، [[دین الهی]] نیز مانند سایر نظام‌ها، دارای [[قوانین]] و اعتباریّاتی برای اداره زندگی فردی و [[اجتماعی]] [[مردم]] است. ولی تفاوتی اساسی بین [[قوانین]] و [[سنن]] [[اجتماعی]] و اعتبارات عرفی با [[قوانین]] و [[سنن الهی]] وجود دارد؛ به این ترتیب که [[دین]] دارای مراتب و حقایقی است که پایین‌ترین مرتبه آن، به صورت کتابی حرفی مانند [[قرآن]] در میان [[مردم]] ظاهر شده است، از همین رو، همه [[احکام]] و سنّت‌های آن برگرفته از [[مصالح]] و [[مفاسد]] واقعی است؛ این سنّت‌ها [[کشف]] از آن واقعیّات می‌کنند.
توضیح آنکه، [[خداوند]] در [[آیات]] متعدّد، خبر از واقعیّت داشتن [[دین]] خود و کتاب الهی در عالم می‌دهد و می‌فرماید: {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از آن پروردگار توست پس، از دودلان مباش!» سوره آل عمران، آیه ۶۰.</ref>. همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«و آن (قرآن) را راستین فرو فرستاده‌ایم و راستین فرود آمده است و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.</ref>.
بنابراین، آنچه از سوی [[خداوند]] بر [[مردم]] نازل شده، [[حق]] است و [[باطل]] در آن راه ندارد. در نتیجه، گرچه [[دین الهی]] و [[احکام]] آن به صورت یک سلسله دستورهای اعتباری در [[قرآن]] بیان شده، ولی حقیقت قرآن امری واقعی و اصیل است که در [[عوالم]] [[ملکوت]] و در [[کتاب مکنون]] موجود است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۳-۴.</ref>.
بیان ژرف و پرمعنای [[امام خمینی]] در این باره چنین است: "حقیقت قرآن [[شریف]] [[الهی]]، قبل از تنزّل به منازل خلقیّه و تطوّر به اطوار فعلیّه، از [[شئون]] ذاتیّه و حقائق علمیّه درحضرت واحدیّت است وآن [[حقیقت]] "[[کلام]] نفسی" است که مقارعه ذاتیّه در حضرات اسمائیّه است. و این [[حقیقت]] برای احدی حاصل نشود به [[علوم]] رسمیّه و نه به معارف قلبیّه و نه به [[مکاشفه]] غیبیّه، مگر به مکاشفه تامّه الهیّه برای ذات [[مبارک]] [[نبیّ]] ختمی {{صل}} در محفل [[انس]] "قاب قوسین"، بلکه در خلوتگاه سرّ مقام "او ادنی". و دست [[آمال]] عائله بشریّه از آن کوتاه است، مگر خلّص از [[اولیاء]] [[الله]] که به حسب [[انوار]] معنویّه و حقایق الهیّه، با روحانیّت آن ذات مقدس مشترک و به واسطه تبعیّت تامّه فانی در آن حضرت شدند؛ که [[علوم]] [[مکاشفه]] را بالوراثه از آن حضرت تلقّی کنند و حقیقت قرآن به همان نورانیّت و کمال که در [[قلب]] [[مبارک]] آن حضرت تجلّی کند، به [[قلوب]] آنها منعکس شود، بدون تنزّل به منازل و تطوّر به اطوار، و آن [[قرآن]] بی‌تحریف و [[تغییر]] است و از کتاب [[وحی الهی]]. کسی که [[تحمل]] این [[قرآن]] را می‌تواند کند، وجود [[شریف]] [[ولی الله]] مطلق، [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} است؛ و سایرین نتوانند اخذ این [[حقیقت]] کنند، مگر با تنزّل از [[مقام]] [[غیب]] به موطن [[شهادت]] و تطوّر به اطوار ملکیّه و تکسّی به کسوه الفاظ و حروف دنیاویّه. و این یکی از معانی "[[تحریف]]" است که در جمیع [[کتاب الهی]] و [[قرآن شریف]] واقع شده و تمام [[آیات شریفه]] با [[تحریف]] بلکه [[تحریفات]] بسیار، به حسب منازل و مراحلی که از [[حضرت]] اسماء تا اخیره [[عوالم]] [[شهادت]] و [[ملک]] طی نموده، در دسترس [[بشر]] گذاشته شده. و عدد مراتب [[تحریف]]، مطابق با عدد مراتب بطون [[قرآن]] است طابق النّعل بالنّعل؛ الا آنکه تحریفْ تنزّل از [[غیب مطلق]] به [[شهادت]] مطلقه است به حسب مراتب [[عوالم]]، و بطونْ [[رجوع]] از [[شهادت]] مطلقه به [[غیب مطلق]] است. پس، مبدأ [[تحریف]] و مبدأ بطون متعاکس است. و سالک الی [[الله]] به هر مرتبه از مراتب بطون که نائل شد، از یک مرتبه [[تحریف]] تخلّص پیدا کند؛ تابه بطون مطلق، که بطن سابع است به حسب مراتب کلیّه که رسید، از [[تحریف]] مطلقاً متخلّص شود. پس، ممکن است [[قرآن شریف]] برای کسی محرّف به جمیع انواع [[تحریف]] باشد، و برای کسی به بعض مراتب، و برای کسی محرّف نباشد، و ممکن است برای یک نفر درحالی محرّف و در حالی غیر محرّف باشد، و در حالی محرّف به بعض انواع [[تحریف]] باشد"<ref>آداب الصلوة (ط. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۰ ه. ش.)، ص۱۸۱.</ref>.
نتیجه آنکه، رابطه [[حقیقت قرآن]] با ظاهر آن، رابطه [[روح]] با [[جسم]] و [[باطن]] با ظاهر و [[تأویل]] با تنزیل است. لذا [[خداوند]] در [[قرآن]]، اگر به [[احکام شرعی]] اشاره‌ای می‌نماید، در واقع در قالب حکمی اعتباری و سنّتی [[شرعی]]، به [[کشف]] مصلحتی از [[نظام تکوین]] می‌پردازد؛ زیرا چنان‌که اشاره شد، عالم [[غیب و شهادت]] مخلوق [[خداوند حکیم]] است و [[سنن]] [[حاکم]] بر آنها، خواه در [[نظام تکوین]] باشد و یا [[تشریع]]، از مبدأ واحد سرچشمه گرفته و رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند. مثلاً، [[محرّمات]] [[شرعی]] خبر از مفاسدی می‌دهد که [[پایبندی]] به آن، از ضررهای آن [[مفاسد]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] جلوگیری می‌کند؛ چنان‌که درباره [[حرمت]] شراب و قمار می‌فرماید: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا}}<ref>«از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.</ref>.
همچنین درباره آثار [[اجتماعی]] [[انفاق مال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ}}<ref>«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷.</ref>.
و درباره آثار معنوی آن می‌فرماید: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>.
خلاصه آنکه، [[احکام الهی]] در قالب اعتباریّات، [[کشف]] از [[حسن و قبح]]ی [[حقیقی]] می‌نماید که عامل به آن، بهره‌مند از [[محاسن]] و ایمن از [[مفاسد]] آن می‌شود<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص۴۶۴-۴۶۸.</ref>.
== [[تولّی]]؛ تنها راه [[امتثال]] [[ولایت الهی]] ==
[[فرامین الهی]] در احکام دینی، مانند دستورهای [[فرمانروایان]] عرفی نیست که اعتبار محض باشد و [[امتثال]] یا عدم [[امتثال]] آن، هیچ اثر خارجی و [[حقیقی]] نداشته باشد؛ بلکه همان‌طور که [[امر الهی]] در پدیده‌های [[عینی]] و تکوین‌ یافته، به مخلوقات [[حیات]] و هستی می‌بخشد و بر این اساس، [[رابطه ولایی]] [[خداوند]] در تکوینیّات، رابطه [[حقیقی]] [[خالق]] با مخلوق در ارائه هستی به آنها است، در اعتباریّات نیز امر [[الهی]] به آنها [[حیات]] و هستی [[باطنی]] می‌بخشد؛ به این معنا که [[امتثال]] آن به قصد [[اطاعت]] و تعبّد از [[فرمان خداوند]]، [[انسان]] را تحت ولایت [[خداوند]] وارد می‌کند و رابطه‌ای [[حقیقی]] بین [[ولیّ]] و موَلّی‌علیه در هدایت‌های بیشتر برقرار می‌سازد؛ درنتیجه، [[مؤمن]] تحت [[رحمت]] رحیمیّه [[پروردگار]]، از [[حیات]] [[معنوی]] برخوردار می‌گردد.
بنابراین، در چنین بینشی، اصل عمل خیر در [[درجه]] دوم اهمیت قرار دارد و به اصطلاح، "ظرف" [[ولایت الهی]] است و آنچه مهم است، تعبّد و [[نیّت]] [[پاک]] است. بدین ترتیب، [[مؤمن]] به دنبال تقوایی می‌گردد که او را دائماً تحت ولایت و [[تربیت]] [[پروردگار]] قرار دهد و در این مسیر، [[اعمال صالح]] را - که همان اعتبارات [[شرعی]] هستند - نردبانی برای ارتقاء ولایت خود قرار می‌دهد.{{متن قرآن|لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}<ref>«هرگز گوشت و خون آنها به خداوند نمی‌رسد اما پرهیزگاری شما (در قربانی کردن آنها) به او می‌رسد» سوره حج، آیه ۳۷.</ref>.
چنین تعبّدی، اثری [[حقیقی]] در [[روح]] [[مؤمن]] دارد و نفس را در [[مراتب ایمان]]، و [[حیات]] طیّبه بالا و بالاتر می‌برد<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَتَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ}} (الأمالی (للطوسی) (ط. دارالثقافه، ۱۴۱۴ ه. ق.)، ص۵۳۲: مجلس ۱۹).</ref>؛ چنان‌که در [[فرمان]] [[سجده]] [[پروردگار]] به [[فرشتگان]]، هرچند موضوعٌ‌له [[حکم]] [[سجده]] بر [[آدم]] {{ع}} بود، ولی [[خداوند]] در بازخواست از [[شیطان]] سؤال می‌کند: {{متن قرآن|قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ}}<ref>«(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟» سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref>.
یعنی چه چیز موجب شد که [[فرمان الهی]] را [[امتثال]] نکردی و به عبارت دیگر، چرا از [[ولایت الهی]] [[استکبار]] ورزیدی و طوق [[بندگی]] را از گردن خود به دور افکندی؟ [[خداوند]] نمی‌فرماید که چرا [[سجده]] نکردی؟ زیرا [[سجده]] ظرف [[امتثال امر]] و ابزاری برای ابراز [[بندگی]] در [[درگاه الهی]] است و [[بنده]] در هر صورت، باید [[امر مولی]] را [[امتثال]] نماید؛ خواه مأمورٌبه را بپسندد و خوشایندش باشد و یا نپسندد. لذا اگر او قصد جدّی در [[امتثال امر]] داشته باشد، ولو موفّق به انجام امر نشود، چون [[روح]] تعبّد و [[تولّی]] به [[ولایت الهی]] را ابراز نموده است، مأجور است. چنان‌که در جریان امرالهی به [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} در [[ذبح]] فرزندش، [[حضرت اسماعیل]] {{ع}}، هرچند مأمورٌبه انجام نشد، ولی [[خداوند]] [[امتثال امر]] را از [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} پذیرفت؛ زیرا [[عزم]] جدّی بر [[امتثال امر]] و تعبّد به [[ولایت الهی]] در او وجود داشت: {{متن قرآن|فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)؛ و بدو ندا کردیم که: ای ابراهیم! تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۳.</ref>.
همچنین [[روایات]] فراوانی که نشان می‌دهد [[مؤمنین]] و شیعیانی که قرن‌ها بعد از [[شهادت]] [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} و یا [[واقعه عاشورا]] به [[دنیا]] می‌آیند، در زمره [[مجاهدان]] و [[اصحاب]] آن حضرات هستند، از همین قبیل است؛ چون تنها [[مانع]] حضور آنان در رکاب حضراتشان، فاصله زمانی بوده؛ و الا [[روح]] تعبّد به [[امتثال امر]] امامشان در آنها وجود داشته است<ref>در زیارت‌نامه سید‌الشهداء {{ع}} می‌خوانیم: {{متن حدیث|لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ إِنْ كَانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ رَأْيِي وَ هَوَايَ- عَلَى التَّسْلِيمِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ‌}} (کامل الزیارات (ط. دار المرتضویه، ۱۳۵۶ ه. ش)، ص۲۱۸) همچنین امیرالمؤمنین {{ع}} به فردی که ابراز تأسف می‌کرد که برادرش می‌خواست در جنگ جمل در رکاب حضرتش باشد، ولی نتوانست، فرمودند: {{متن حدیث|قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِي فُلَاناً كَانَ شَاهِدَنَا لِيَرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِكَ فَقَالَ لَهُ {{ع}} [عَلِيٌّ {{ع}}] أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا [قَوْمٌ‌] أَقْوَامٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ الْإِيمَانُ‌}}. {{متن حدیث|سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ}} یعنی روزگار آنان را از ارحام مادرانشان خارج خواهد کرد. (نهج‌البلاغه (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ه. ق)، ص۴۹۵.</ref>.
در یک نگاه جامع، روایاتی که [[نیّت]] [[مؤمن]] را [[برتر]] از عمل او و [[نیّت]] [[کافر]] را بدتر از عمل او بیان می‌دارد، از همین دسته است؛ چون همه این امور، [[ظهور]] [[روح]] تعبّد و یا [[استکبار]] در مقابل [[مقام ولایت الهی]] است<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}: نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِهِ‌}}(الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه. ق.)، ج۲، ص۸۴).</ref>.
نتیجه آنکه، اگر [[اوامر الهی]] در تکوینیّات به آنها [[حیات]] و هستی ظاهری می‌بخشد، در اعتباریّات به آنها [[نورانیّت]] و [[حیات]] [[معنوی]] و طیّبه می‌بخشد. و چون عامل از عمل جدا نیست، [[امتثال]] [[فرمان الهی]] به [[نیّت]] [[تولّی]] و [[اطاعت]] از ولایت [[خداوند]]، [[نورانیّت]] عمل را به عامل منتقل می‌کند و شخص را از مردگی [[کفر]] به [[زندگی]] [[ایمانی]] و ارتقاء [[روحی]] وارد می‌نماید: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>
چنان‌که [[خداوند]]، اصل در ارتقاء [[روحی]] را (که حقیقتی خارجی است) به نیّت‌های [[پاک]] و [[اعتقادات]] [[خالص]] عاملین به آن نسبت می‌دهد و نفس [[عمل]] [[عبادی]] (که اعتباری بیش نیست)، حاوی [[ارزش]] ذاتی نمی‌داند و تنها آن را نمود ظاهری [[فرمان الهی]] برمی‌شمارد.{{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>.
در مباحث قبل [[گذشت]] که طریق [[ولایت الهی]] در تکوینیّات، [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلایق است. نیز اشاره شد که [[احکام]] [[نظام]] [[تشریع]] هم برخواسته از [[احکام]] و [[سنن الهی]] در [[نظام تکوین]] است و لذا طریق [[ولایت الهی]] درتشریعیّات نیز [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلائق خواهد بود. بر این اساس، [[احکام]] اعتباری [[شارع]] [[مقدّس]] در صورتی [[نورانیّت]] دارد که به قصد [[امتثال]] [[فرمان خداوند]] (که همان [[فرامین]] [[ولی الله]] است) انجام شود. در این میان، آنچه مهم است، نه ظاهر عمل، بلکه [[نیّت]] [[اطاعت]] و [[کرنش]] در برابر ولایت [[پروردگار]] است؛ که عیناً همان ولایت [[اولیاء الهی]] {{عم}} است؛ چنان‌که [[خداوند]] به [[رسول اکرم]] {{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>.
بنا بر [[آیه شریفه]]، [[ایمان]] این دسته مقبول نیست، مگر هنگامی که به طور کامل در [[اطاعت پیامبر]] {{صل}} باشند و ذرّه‌ای در [[احکام]] و قضاوت‌هایی که ایشان بیان می‌دارد تردید نکنند. اصولاً تفاوت مبنایی میان [[منافق]] از [[مؤمن]] و عمل ریائی از خالصانه، در [[احکام]] اعتباری [[شرعی]]، در همین نکته ظریف است که [[مؤمن]] به واسطه [[نیّت]] [[امتثال]] [[فرمان الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[خدا]] و اولیائش، عمل را انجام می‌دهد و به [[خواص]] و آثار دیگر عمل توجّه چندانی ندارد؛ ولی در عمل ریائی و منافقانه، ظاهر عمل، بدون [[نیّت]] [[الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[پروردگار]] انجام می‌گیرد. لذا گرچه ظاهر هر دو عمل یکسان است، ولی یکی تهی از محتوای [[نورانی]] و اثر [[حقیقی]] است، ولی دیگری بالا برنده است چنان‌که پروردگار می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا}}<ref>«و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد که به حسابش تمام می‌رسد» سوره نور، آیه ۳۹.</ref> همچنین [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ‌، وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‌، وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى}}<ref>(الأمالی (للطوسی) (ط. دار الثقافه، ۱۴۱۴ ه. ق.)، ص۶۱۸: مجلس ۲۹).</ref>.
نتیجه آنکه، در بیان اوّل، [[امتثال]] [[فرامین الهی]]، [[مصالح]] و کمال برای [[زندگی]] عادّی می‌آورد؛ خواه [[نیّت]] [[امتثال امر]] [[مولی]] در آن باشد و یا نباشد؛ مثلاً، عمل به [[احکام]] کسب و یا [[دستورات اخلاقی]] [[دینی]]، [[زندگی]] آرام و کمال‌بخشی را برای [[جامعه]] به ارمغان می‌آورد. ولی در بیان دوم، [[سخن]] از کسب [[حیات]] [[باطنی]] و [[نورانیّت]] [[دل]] با [[امتثال]] [[اوامر]] [[مولی]] است و چنین نورانیّتی، تنها با [[خالص]] کردن [[دل]] و قصد [[امتثال امر]] [[مولی]] و قرارگرفتن ظاهر و [[باطن]] در تحت ولایت [[خداوند]] و [[اولیاء]] او {{عم}} حاصل می‌شود؛ در چنین صورتی است که [[حیات]] طیّبه - که [[هدف]] از [[خلقت]] است- برای [[انسان‌ها]] به ارمغان می‌آید.
بر این اساس، اعتباریّات [[شرعی]] که رابطه تنگاتنگ با [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[حقیقی]] دارند، زمانی اثر مطلوب خود را بر جای می‌گذارند که مکلّفان، عمل را دقیقاً منطبق با [[امر مولی]] انجام دهند؛ تا [[مصالح]] [[حقیقی]] را کسب کرده باشند. و چون [[آگاهی]] بر این [[اوامر]] برای افراد عادّی ممکن نیست، همیشه می‌باید [[امام]] معصومی در میان [[خلق]] وجود داشته باشد تا [[احکام]] را دقیقاً منطبق بر [[مصالح]] حقیقی‌اش برای [[مردم]] [[تبیین]] نماید. بنابراین، برای بهره‌مندی [[مؤمنین]] از [[نورانیّت]] و [[باطن]] [[فرامین الهی]]، همیشه می‌باید ولیّ‌الله و [[امام]] [[معصوم]] در [[جامعه]] وجود داشته باشد؛ تا [[مردم]] با [[رجوع]] به او، به قصد [[پیروی]] از فرمان‌های او (که [[تبیین]] [[فرمان الهی]] است)، از [[نورانیّت]] و آثار [[حقیقی]] [[اعمال عبادی]] خود بهره‌مند شوند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص۴۸۱-۴۸۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:11123.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)| '''فقه نظام سیاسی اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:11123.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)| '''فقه نظام سیاسی اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش