تفویض: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'محمدبن' به 'محمد بن'
جز (جایگزینی متن - 'محمدبن' به 'محمد بن')
خط ۱۶: خط ۱۶:
* [[متکلمان]] در بحث از تفویض به معنای مذکور در [[احادیث]]، از جمله به مباحث تفویض [[تشریعی]] و تفویض خلق و [[رزق]] به [[ائمه]] {{عم}} و تفویض [[تکوینی]]، نظر داشته‌اند. گذشته از این، تفویض را به معنای دیگری آورده‌اند که در [[احادیث]] به کار نرفته، یعنی تفویضی که در مورد صفات خبریه مطرح است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* [[متکلمان]] در بحث از تفویض به معنای مذکور در [[احادیث]]، از جمله به مباحث تفویض [[تشریعی]] و تفویض خلق و [[رزق]] به [[ائمه]] {{عم}} و تفویض [[تکوینی]]، نظر داشته‌اند. گذشته از این، تفویض را به معنای دیگری آورده‌اند که در [[احادیث]] به کار نرفته، یعنی تفویضی که در مورد صفات خبریه مطرح است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* تفویض [[تشریعی]] در [[تاریخ]] [[عقاید]] [[کلامی]] به دو صورت مطرح شده است. یکی به صورت این نظریه که همه [[افعال]]، [[مباح]] است و [[خداوند]] شریعتی معیّن نکرده و از هیچ چیز [[نهی]] ننموده است <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۴۳۹.</ref>. این معنا، همان [[اباحیگری]] و نفی مطلق [[تکلیف]] است. <ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۱۶۰ـ۱۶۱.</ref> [[فرقه]] مزدکیان را از اهل [[اباحه]] پیش از [[اسلام]] دانسته و خرّمدینان را که خود به دو گروه بابکیان و مازیاریان تقسیم می‌شوند، از معتقدان به [[اباحه]] پس از [[ظهور اسلام]] معرفی کرده است. [[شیخ مفید]] به این صورتِ تفویض [[تشریعی]] اشاره کرده و آن را قول زنادقه و طرفداران [[اباحیگری]] خوانده است <ref>جموعة مصنفات شیخ مفید، شیخ مفید، ج ۵، ص ۴۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* تفویض [[تشریعی]] در [[تاریخ]] [[عقاید]] [[کلامی]] به دو صورت مطرح شده است. یکی به صورت این نظریه که همه [[افعال]]، [[مباح]] است و [[خداوند]] شریعتی معیّن نکرده و از هیچ چیز [[نهی]] ننموده است <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۴۳۹.</ref>. این معنا، همان [[اباحیگری]] و نفی مطلق [[تکلیف]] است. <ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۱۶۰ـ۱۶۱.</ref> [[فرقه]] مزدکیان را از اهل [[اباحه]] پیش از [[اسلام]] دانسته و خرّمدینان را که خود به دو گروه بابکیان و مازیاریان تقسیم می‌شوند، از معتقدان به [[اباحه]] پس از [[ظهور اسلام]] معرفی کرده است. [[شیخ مفید]] به این صورتِ تفویض [[تشریعی]] اشاره کرده و آن را قول زنادقه و طرفداران [[اباحیگری]] خوانده است <ref>جموعة مصنفات شیخ مفید، شیخ مفید، ج ۵، ص ۴۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* دیگر صورت تفویضِ [[تشریعی]] این است که [[انسانها]] تکالیفی دارند، اما تعیین آنها برعهده خودشان است و خود می‌توانند به [[کمک]] [[عقل]] خویش، حُسن و [[قبح]] و [[مصالح]] و [[مفاسد]] همه [[افعال]] را دریابند و نیازی به [[شرایع]] و [[احکام دینی]] ندارند. [[محمد بن زکریای رازی]] بدین معنا قائل بوده است <ref>محمد بن زکریا رازی، رسائل فلسفیّة، ج ۱، چاپ پل کراوس: مناظرات بین ابی حاتم الرازی و ابی بکر الرازی، ج ۱، ص ۲۹۱ـ۳۱۶.</ref>. وی با وجود [[اعتقاد]] به [[توحید]] و [[معاد]]، [[نبوت]] را [[انکار]] کرده است <ref>عبدالرحمان بدوی، «محمدبن زکریا رازی»، ترجمة نصراللّه پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، ص ۶۲۷ـ۶۲۹.</ref>. [[ابن بابویه]] به این صورت از تفویض [[تشریعی]] اشاره کرده است <ref>ابن بابویه، التوحید، ص ۳۶۰ـ۳۶۱؛ مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص ۲۹.</ref>. [[شیخ طبرسی]] نیز به تفویض [[تشریعی]] اشاره دارد<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ۲، ص ۲۵۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* دیگر صورت تفویضِ [[تشریعی]] این است که [[انسانها]] تکالیفی دارند، اما تعیین آنها برعهده خودشان است و خود می‌توانند به [[کمک]] [[عقل]] خویش، حُسن و [[قبح]] و [[مصالح]] و [[مفاسد]] همه [[افعال]] را دریابند و نیازی به [[شرایع]] و [[احکام دینی]] ندارند. [[محمد بن زکریای رازی]] بدین معنا قائل بوده است <ref>محمد بن زکریا رازی، رسائل فلسفیّة، ج ۱، چاپ پل کراوس: مناظرات بین ابی حاتم الرازی و ابی بکر الرازی، ج ۱، ص ۲۹۱ـ۳۱۶.</ref>. وی با وجود [[اعتقاد]] به [[توحید]] و [[معاد]]، [[نبوت]] را [[انکار]] کرده است <ref>عبدالرحمان بدوی، «محمد بن زکریا رازی»، ترجمة نصراللّه پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، ص ۶۲۷ـ۶۲۹.</ref>. [[ابن بابویه]] به این صورت از تفویض [[تشریعی]] اشاره کرده است <ref>ابن بابویه، التوحید، ص ۳۶۰ـ۳۶۱؛ مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص ۲۹.</ref>. [[شیخ طبرسی]] نیز به تفویض [[تشریعی]] اشاره دارد<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ۲، ص ۲۵۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دوم تفویض در [[کلام]] را می‌توان در سخنان [[شیخ مفید]] یافت. وی از تفویض به معنای واگذاری امر خلق و [[رزق]] به [[ائمه]] {{عم}} سخن گفته و مُفَوِّضه را گروهی از [[غُلات]] دانسته است که [[ائمه]] را حادث و مخلوق می‌دانند و با اینحال، [[آفرینش]] و روزی دادن را به ایشان نسبت می‌دهند<ref> مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص ۱۳۳.</ref>. [[شیخ طوسی]]<ref>تمهید الاصول فی علم الکلام، شیخ مفید، تمهید، ص ۲۷.</ref> نیز به این معنای تفویض اشاره کرده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دوم تفویض در [[کلام]] را می‌توان در سخنان [[شیخ مفید]] یافت. وی از تفویض به معنای واگذاری امر خلق و [[رزق]] به [[ائمه]] {{عم}} سخن گفته و مُفَوِّضه را گروهی از [[غُلات]] دانسته است که [[ائمه]] را حادث و مخلوق می‌دانند و با اینحال، [[آفرینش]] و روزی دادن را به ایشان نسبت می‌دهند<ref> مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص ۱۳۳.</ref>. [[شیخ طوسی]]<ref>تمهید الاصول فی علم الکلام، شیخ مفید، تمهید، ص ۲۷.</ref> نیز به این معنای تفویض اشاره کرده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دیگر تفویض در [[علم کلام]]، نظریه‌ای است که در مقابل نظریه [[جبر]] قرار دارد و بر اساس آن، [[خداوند]] [[قدرت]] انجام دادن [[کارها]] را به [[انسانها]] واگذار کرده است و خود بر این [[افعال]] [[قادر]] نیست و دخالتی در آنها ندارد. بر اساس این نظریه، [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] اختیاری [[انسان]] نفی می‌شود. همانطور که در بحث از دو معنای نخست تفویض در [[علم کلام]] گفته شد، [[شیخ صدوق]] و [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، تفویض مطرح شده در [[احادیث]] را بر دو معنای پیشگفته منطبق کرده‌اند. بنابراین، مسئله مهم این است که بدانیم مفوّضه به معنای سوم چه کسانی هستند. در [[تاریخ]] فِرَق و [[مذاهب اسلامی]] و [[کلامی]]، دو گروه به نام مفوّضه خوانده شده‌اند: قَدَریانِ نخستین یا مرجئة [[قدریه]]، و [[معتزله]]. مَعبَد جُهَنی، غَیلان دمشقی، [[محمد]] بن شبیب، ابن شمر و صالحی از قدریان نخستین بوده‌اند <ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۱۹؛ شهرستانی، ج ۱، ص ۱۲۵؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ۹، ص ۴۲ـ۴۳؛ حسین عطوان، الفرق الاسلامیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی، ص ۲۹.</ref> آنچه به طور قطع می‌توان به قدریان نخستین نسبت داد، [[انکار]] [[جبر]] است <ref>قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج ۸، ص ۴.</ref>، اما برخی مورخان [[علم کلام]]، [[انکار]] [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] اختیاری [[انسان]] را به این گروه نسبت داده‌اند<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۲۰؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۴۹؛ محمد ابوزهرة، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص ۱۲۴.</ref>. [[عقیده]] به تفویض را می [[توان]] به [[معتزله]] نیز نسبت داد، اما [[متکلمان امامیه]] معمولاً در بحث [[جبر و تفویض]]، [[معتزله]] را هم [[رأی]] [[امامیه]] معرفی می‌کنند<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلّی، ۱۴۰۷ ب، ص ۱۰۱؛ انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ش، ص ۱۱۰؛ الف، ص ۳۰۸؛ مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص ۲۷؛ ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص ۱۵۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دیگر تفویض در [[علم کلام]]، نظریه‌ای است که در مقابل نظریه [[جبر]] قرار دارد و بر اساس آن، [[خداوند]] [[قدرت]] انجام دادن [[کارها]] را به [[انسانها]] واگذار کرده است و خود بر این [[افعال]] [[قادر]] نیست و دخالتی در آنها ندارد. بر اساس این نظریه، [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] اختیاری [[انسان]] نفی می‌شود. همانطور که در بحث از دو معنای نخست تفویض در [[علم کلام]] گفته شد، [[شیخ صدوق]] و [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، تفویض مطرح شده در [[احادیث]] را بر دو معنای پیشگفته منطبق کرده‌اند. بنابراین، مسئله مهم این است که بدانیم مفوّضه به معنای سوم چه کسانی هستند. در [[تاریخ]] فِرَق و [[مذاهب اسلامی]] و [[کلامی]]، دو گروه به نام مفوّضه خوانده شده‌اند: قَدَریانِ نخستین یا مرجئة [[قدریه]]، و [[معتزله]]. مَعبَد جُهَنی، غَیلان دمشقی، [[محمد]] بن شبیب، ابن شمر و صالحی از قدریان نخستین بوده‌اند <ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۱۹؛ شهرستانی، ج ۱، ص ۱۲۵؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ۹، ص ۴۲ـ۴۳؛ حسین عطوان، الفرق الاسلامیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی، ص ۲۹.</ref> آنچه به طور قطع می‌توان به قدریان نخستین نسبت داد، [[انکار]] [[جبر]] است <ref>قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج ۸، ص ۴.</ref>، اما برخی مورخان [[علم کلام]]، [[انکار]] [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] اختیاری [[انسان]] را به این گروه نسبت داده‌اند<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۲۰؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۴۹؛ محمد ابوزهرة، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص ۱۲۴.</ref>. [[عقیده]] به تفویض را می [[توان]] به [[معتزله]] نیز نسبت داد، اما [[متکلمان امامیه]] معمولاً در بحث [[جبر و تفویض]]، [[معتزله]] را هم [[رأی]] [[امامیه]] معرفی می‌کنند<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلّی، ۱۴۰۷ ب، ص ۱۰۱؛ انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ش، ص ۱۱۰؛ الف، ص ۳۰۸؛ مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص ۲۷؛ ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص ۱۵۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* یکی از مباحثی که می‌توان بر اساس [[رأی]] [[معتزله]]، مفوّضه بودن آنان را اثبات کرد، مسئلة [[قادر]] بودن [[خدا]] بر مقدور [[عبد]] است. [[اشعری]] در مقالات الاسلامیین می گوید که [[معتزله]] تعلق دو [[قدرت]] بر مقدور واحد را محال می دانند و ازینرو بر آن اند که [[خداوند]] بر مقدور [[انسان]] [[قادر]] نیست؛ البته بجز شَحّام، که [[خدا]] را بر مقدورات [[انسان]] [[قادر]] می داند و بر آن است که حرکت واحد می تواند هم مقدور [[خدا]] باشد هم مقدور [[انسان]] <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۱۹۹.</ref>. [[معتزله]]، بجز شحّام، بر دو دسته اند: بسیاری از [[معتزله]]، از جمله جُبّائی، معتقدند که [[خدا]] بر جنس فعلی که [[انسان]] را بر آن [[قادر]] ساخته، مانند حرکت و سکون، [[قدرت]] دارد، اما [[معتزله بغداد]] بر آن‌اند که [[خدا]] بر مقدور [[انسان]] و جنس مقدور او [[قادر]] نیست <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص ۸۸، ۹۱.</ref>. [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] فصلی مستقل و مبسوط از کتاب المغنی را به بحث "فی استحالة مقدورٍ لِقادِرَیْن اولقدرتَیْن" اختصاص داده و [[دلایل]] متعددی بر آن اقامه کرده است. او حتی تعلق دو قدرتی را که از آنِ [[قادر]] واحد باشد، بر مقدور واحد محال می‌داند <ref>رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ج ۸، ص ۱۰۹ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به المحیط بالتکلیف، ص ۳۵۶ـ۳۶۶؛، شرح الاصول، ص ۳۷۵ـ ۳۷۶.</ref>. لازمه این [[نظریه]] [[معتزله]] که [[خداوند]] را بر مقدور [[انسان]] [[قادر]] نمی‌دانند، این است که [[خداوند]] [[اختیار]] مقدورات را به گونه‌ای به [[انسان]] واگذار کرده است که [[سلطنت]] [[خداوند]] را از مقدور [[انسان]] نفی می‌کند و عجز او را در موارد فعل اختیاری [[انسان]] اثبات می‌کند و این مطلب همان تفویض مورد بحث است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* یکی از مباحثی که می‌توان بر اساس [[رأی]] [[معتزله]]، مفوّضه بودن آنان را اثبات کرد، مسئلة [[قادر]] بودن [[خدا]] بر مقدور [[عبد]] است. [[اشعری]] در مقالات الاسلامیین می گوید که [[معتزله]] تعلق دو [[قدرت]] بر مقدور واحد را محال می دانند و ازینرو بر آن اند که [[خداوند]] بر مقدور [[انسان]] [[قادر]] نیست؛ البته بجز شَحّام، که [[خدا]] را بر مقدورات [[انسان]] [[قادر]] می داند و بر آن است که حرکت واحد می تواند هم مقدور [[خدا]] باشد هم مقدور [[انسان]] <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۱۹۹.</ref>. [[معتزله]]، بجز شحّام، بر دو دسته اند: بسیاری از [[معتزله]]، از جمله جُبّائی، معتقدند که [[خدا]] بر جنس فعلی که [[انسان]] را بر آن [[قادر]] ساخته، مانند حرکت و سکون، [[قدرت]] دارد، اما [[معتزله بغداد]] بر آن‌اند که [[خدا]] بر مقدور [[انسان]] و جنس مقدور او [[قادر]] نیست <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص ۸۸، ۹۱.</ref>. [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] فصلی مستقل و مبسوط از کتاب المغنی را به بحث "فی استحالة مقدورٍ لِقادِرَیْن اولقدرتَیْن" اختصاص داده و [[دلایل]] متعددی بر آن اقامه کرده است. او حتی تعلق دو قدرتی را که از آنِ [[قادر]] واحد باشد، بر مقدور واحد محال می‌داند <ref>رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ج ۸، ص ۱۰۹ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به المحیط بالتکلیف، ص ۳۵۶ـ۳۶۶؛، شرح الاصول، ص ۳۷۵ـ ۳۷۶.</ref>. لازمه این [[نظریه]] [[معتزله]] که [[خداوند]] را بر مقدور [[انسان]] [[قادر]] نمی‌دانند، این است که [[خداوند]] [[اختیار]] مقدورات را به گونه‌ای به [[انسان]] واگذار کرده است که [[سلطنت]] [[خداوند]] را از مقدور [[انسان]] نفی می‌کند و عجز او را در موارد فعل اختیاری [[انسان]] اثبات می‌کند و این مطلب همان تفویض مورد بحث است<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* [[فضل بن شاذان]] <ref>ابن شاذان، الایضاح، ص ۶.</ref> و [[بغدادی]]<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۶۸.</ref> و [[شهرستانی]] گفته‌اند که [[معتزله]] [[قضا و قدر الهی]] را در [[افعال]] [[انسان]] نفی کرده‌اند. همچنین بنا به گزارش [[شهرستانی]]، نظّام معتزلی [[معتقد]] بوده است که [[خدا]] نسبت به [[گناهان]] [[انسانها]] [[قادر]] نیست و [[ابو علی جبّائی]] و [[ابوهاشم جبّائی]] بر این [[عقیده]] بوده‌اند که [[انسان]]، خالقِ [[افعال]] خویش است و در آنها [[استقلال]] دارد. [[عقیده]] [[معتزله]] به مستقل بودن [[انسان]] در [[افعال]] و نیز نفی [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] [[انسان]]، می‌تواند دلیلی بر مفوّضه بودن آنان باشد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* [[فضل بن شاذان]] <ref>ابن شاذان، الایضاح، ص ۶.</ref> و [[بغدادی]]<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۶۸.</ref> و [[شهرستانی]] گفته‌اند که [[معتزله]] [[قضا و قدر الهی]] را در [[افعال]] [[انسان]] نفی کرده‌اند. همچنین بنا به گزارش [[شهرستانی]]، نظّام معتزلی [[معتقد]] بوده است که [[خدا]] نسبت به [[گناهان]] [[انسانها]] [[قادر]] نیست و [[ابو علی جبّائی]] و [[ابوهاشم جبّائی]] بر این [[عقیده]] بوده‌اند که [[انسان]]، خالقِ [[افعال]] خویش است و در آنها [[استقلال]] دارد. [[عقیده]] [[معتزله]] به مستقل بودن [[انسان]] در [[افعال]] و نیز نفی [[قضا و قدر الهی]] در [[افعال]] [[انسان]]، می‌تواند دلیلی بر مفوّضه بودن آنان باشد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دیگر تفویض در [[کلام]]، به مسئلة صفات خبریه باز می گردد. صفات خبریه آن دسته از [[صفات الهی]] است که در [[آیات]] و اَخبار آمده و برخلاف صفات ذاتیه، [[عقل]] به خودی خود، آنها را برای [[خدا]] اثبات نمی کند، مانند وجود دست و پا و صورت برای [[خدا]]. در بارة اینگونه صفات در میان [[متکلمان]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد و یکی از نظریات، نظریة تفویض است که برخی از [[اهل حدیث]] و نیز ماتُریدیه به آن قائل اند. آنان ضمن نسبت دادن صفات خبریه به [[خداوند]]، از هرگونه اظهارنظر در بارة مُفاد و مفهوم این صفات خودداری، و معنای آنها را به [[خدا]] تفویض می کنند. پاسخ مالک بن اَنَس به پرسشی در بارة چگونگی استوای [[خدا]] بر [[عرش]]، نشان دهندة این دیدگاه است<ref>رجوع کنید به محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۸۵.</ref>. [[ماتریدی]] نیز در بحث از استوای [[خدا]] بر [[عرش]] با تأکید بر نفی [[تشبیه]] و [[لزوم]] [[ایمان]] به آنچه در [[قرآن]] آمده، نوشته است که در [[تأویل]] این [[آیه]] نمی [[توان]] شی ء مراد از آن را تعیین کرد، زیرا [[علم]] ما از دستیابی بدان قاصر است؛ پس به آنچه [[خداوند]] از آن قصد کرده، [[ایمان]] می‌آوریم، همانگونه که به مواردی مانند رؤیت آنگونه که در [[قرآن]] آمده است، [[ایمان]] می‌آوریم. به نظر [[ماتریدی]] باید از یک سو [[تشبیه]] را نفی کرد و از سوی دیگر به اصل مطلبی که در [[نقل]] آمده است، [[ایمان]] آورد و معنا و [[تفسیر]] مطلب را به [[خدا]] واگذار کرد. به [[اعتقاد]] وی این امر در هر جا که [[قرآن]] چیزی را اثبات کرده، مثل رؤیت [[خدا]]، جاری است<ref>رجوع کنید به محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۷۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* معنای دیگر تفویض در [[کلام]]، به مسئلة صفات خبریه باز می گردد. صفات خبریه آن دسته از [[صفات الهی]] است که در [[آیات]] و اَخبار آمده و برخلاف صفات ذاتیه، [[عقل]] به خودی خود، آنها را برای [[خدا]] اثبات نمی کند، مانند وجود دست و پا و صورت برای [[خدا]]. در بارة اینگونه صفات در میان [[متکلمان]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد و یکی از نظریات، نظریة تفویض است که برخی از [[اهل حدیث]] و نیز ماتُریدیه به آن قائل اند. آنان ضمن نسبت دادن صفات خبریه به [[خداوند]]، از هرگونه اظهارنظر در بارة مُفاد و مفهوم این صفات خودداری، و معنای آنها را به [[خدا]] تفویض می کنند. پاسخ مالک بن اَنَس به پرسشی در بارة چگونگی استوای [[خدا]] بر [[عرش]]، نشان دهندة این دیدگاه است<ref>رجوع کنید به محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۸۵.</ref>. [[ماتریدی]] نیز در بحث از استوای [[خدا]] بر [[عرش]] با تأکید بر نفی [[تشبیه]] و [[لزوم]] [[ایمان]] به آنچه در [[قرآن]] آمده، نوشته است که در [[تأویل]] این [[آیه]] نمی [[توان]] شی ء مراد از آن را تعیین کرد، زیرا [[علم]] ما از دستیابی بدان قاصر است؛ پس به آنچه [[خداوند]] از آن قصد کرده، [[ایمان]] می‌آوریم، همانگونه که به مواردی مانند رؤیت آنگونه که در [[قرآن]] آمده است، [[ایمان]] می‌آوریم. به نظر [[ماتریدی]] باید از یک سو [[تشبیه]] را نفی کرد و از سوی دیگر به اصل مطلبی که در [[نقل]] آمده است، [[ایمان]] آورد و معنا و [[تفسیر]] مطلب را به [[خدا]] واگذار کرد. به [[اعتقاد]] وی این امر در هر جا که [[قرآن]] چیزی را اثبات کرده، مثل رؤیت [[خدا]]، جاری است<ref>رجوع کنید به محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۷۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.


== تفویض در عرفان ==
== تفویض در عرفان ==
* تفویض نزد [[عارفان]]، ترکِ [[اختیار]] و واگذاشتن کار خود به [[خداوند]]، و [[مقدمة]]"[[رضا]]"ست<ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص ۷۶، ۳۳۴؛ محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، ص ۱۷۴، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۲۷۹.</ref> و با "[[تسلیم]]" و "[[توکل]]" [[قرابت]] دارد. این اصطلاح از [[آیه]] ۴۴ سورة [[مؤمن]] گرفته شده است: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref> کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه:۴۴.</ref>. در مصباح الشریعه منسوب به [[امام صادق]] {{ع}} آمده است که تفویض پنج حرف دارد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>:
* تفویض نزد [[عارفان]]، ترکِ [[اختیار]] و واگذاشتن کار خود به [[خداوند]]، و [[مقدمة]]"[[رضا]]"ست<ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص ۷۶، ۳۳۴؛ محمد بن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، ص ۱۷۴، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۲۷۹.</ref> و با "[[تسلیم]]" و "[[توکل]]" [[قرابت]] دارد. این اصطلاح از [[آیه]] ۴۴ سورة [[مؤمن]] گرفته شده است: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref> کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه:۴۴.</ref>. در مصباح الشریعه منسوب به [[امام صادق]] {{ع}} آمده است که تفویض پنج حرف دارد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>:
*"ت" ترکِ [[تدبیر در امور]] [[دنیا]] و واگذاردن کار به [[خدا]]<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
*"ت" ترکِ [[تدبیر در امور]] [[دنیا]] و واگذاردن کار به [[خدا]]<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
*"ف" فنای هر چه که سالک را به غیرخدا مشغول کند<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
*"ف" فنای هر چه که سالک را به غیرخدا مشغول کند<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
خط ۳۶: خط ۳۶:
# درجه اول آن است که [[انسان]] بداند قبل از انجام دادن [[کارها]] هیچ قدرتی ندارد و از مکر مکاران در [[امان]] نیست، از [[یاری]] [[حق]] مأیوس نشود و به قصد و [[اراده]] خود متکی نباشد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# درجه اول آن است که [[انسان]] بداند قبل از انجام دادن [[کارها]] هیچ قدرتی ندارد و از مکر مکاران در [[امان]] نیست، از [[یاری]] [[حق]] مأیوس نشود و به قصد و [[اراده]] خود متکی نباشد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# دانستن [[نیازمندی]] کامل خود به [[خدا]] به طوری که هیچیک از [[اعمال]] خود را [[نجات]] بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و [[خداوند]] را فاعل مطلق شمرد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# دانستن [[نیازمندی]] کامل خود به [[خدا]] به طوری که هیچیک از [[اعمال]] خود را [[نجات]] بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و [[خداوند]] را فاعل مطلق شمرد<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# [[شهود]] [[ولایت]] [[حق]] بر [[بنده]] است که در این مرتبه سالک، [[خداوند]] را در همة امورْ منفرد می‌بیند، همة احوال و [[مقامات]] را از او می داند و هیچ امری را از غیرحق نمی شمارد و می داند که فقط [[خداوند]] مسبب احوال "جمع" و "[[تفرقه]]" و تغییرات آن برای [[انسان]] است و هرکه را بخواهد [[هدایت]] یا [[گمراه]] می‌کند <ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص ۷۸؛ نیز رجوع کنید به محمدبن حسن اسنوی، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب، در هامش ابوطالب مکی، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج ۲، ص ۱۵۸ـ۱۵۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
# [[شهود]] [[ولایت]] [[حق]] بر [[بنده]] است که در این مرتبه سالک، [[خداوند]] را در همة امورْ منفرد می‌بیند، همة احوال و [[مقامات]] را از او می داند و هیچ امری را از غیرحق نمی شمارد و می داند که فقط [[خداوند]] مسبب احوال "جمع" و "[[تفرقه]]" و تغییرات آن برای [[انسان]] است و هرکه را بخواهد [[هدایت]] یا [[گمراه]] می‌کند <ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص ۷۸؛ نیز رجوع کنید به محمد بن حسن اسنوی، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب، در هامش ابوطالب مکی، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج ۲، ص ۱۵۸ـ۱۵۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* [[عبدالکریم گیلانی]] [[مقام]] تفویض را به چهار گروه اختصاص داده است: تفویض [[نیکان]]، که همة [[کارها]] را به [[خداوند]] ارجاع می کنند و از هرگونه ادعای ملکیت مبرّایند؛ تفویض [[شهدا]]، که افعالِ [[خداوند]] را در خود و دیگران بخوبی مشاهده می کنند، در [[اعمال]] خود از دعوی فاعلیت بری اند، خود و [[نفس]] خود را نمی بینند و ازینرو توقع اجر و جزا ندارند و زمام همه امور را به [[حق]] تفویض می کنند؛ تفویض [[صدیقین]]، که در همة تجلیات گوناگون [[خداوند]] [[جمال]] وی را می بینند، و تفویض مقرّبین، که مختص کسانی است که در برابر آنچه [[خداوند]] برای مخلوقات مقرّر کرده [[ناشکیبا]] نیستند، [[اسرار الهی]] را فاش نمی کنند و به سبب دانستن [[اسرار]]، خود را [[برتر]] از دیگران نمی بینند و روحشان پیوسته با [[خداوند]] است <ref>عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص ۱۴۲.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* [[عبدالکریم گیلانی]] [[مقام]] تفویض را به چهار گروه اختصاص داده است: تفویض [[نیکان]]، که همة [[کارها]] را به [[خداوند]] ارجاع می کنند و از هرگونه ادعای ملکیت مبرّایند؛ تفویض [[شهدا]]، که افعالِ [[خداوند]] را در خود و دیگران بخوبی مشاهده می کنند، در [[اعمال]] خود از دعوی فاعلیت بری اند، خود و [[نفس]] خود را نمی بینند و ازینرو توقع اجر و جزا ندارند و زمام همه امور را به [[حق]] تفویض می کنند؛ تفویض [[صدیقین]]، که در همة تجلیات گوناگون [[خداوند]] [[جمال]] وی را می بینند، و تفویض مقرّبین، که مختص کسانی است که در برابر آنچه [[خداوند]] برای مخلوقات مقرّر کرده [[ناشکیبا]] نیستند، [[اسرار الهی]] را فاش نمی کنند و به سبب دانستن [[اسرار]]، خود را [[برتر]] از دیگران نمی بینند و روحشان پیوسته با [[خداوند]] است <ref>عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص ۱۴۲.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* عرفا ضمن آنکه [[قرابت]] بین تفویض و [[تسلیم]] را بیان کرده‌اند، تفویض را [[برتر]] از [[تسلیم]] دانسته‌اند<ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۱۳، که این دو مقام را مترادف دانسته است.</ref>. به نظر [[عبدالکریم جیلانی]]، اهل [[تسلیم]]، بر خلاف اهل تفویض، نسبت به آنچه در برابر آن [[تسلیم]] شده اند [[راضی]] نیستند<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
* عرفا ضمن آنکه [[قرابت]] بین تفویض و [[تسلیم]] را بیان کرده‌اند، تفویض را [[برتر]] از [[تسلیم]] دانسته‌اند<ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۱۳، که این دو مقام را مترادف دانسته است.</ref>. به نظر [[عبدالکریم جیلانی]]، اهل [[تسلیم]]، بر خلاف اهل تفویض، نسبت به آنچه در برابر آن [[تسلیم]] شده اند [[راضی]] نیستند<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/3735، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
۲۲۶٬۵۶۵

ویرایش