←مطلع ایمان
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ایمان | عنوان مدخل = ایمان | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مطلع ایمان== ایمان، هر حقیقتی که داشته باشد، با ساحتی از انسان در ارتباط است که «قلب» نام گرفته است. قلب، قرارگاه ایمان است و تا قلب به روی چنین حقیقتی گش...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
# قلب با فعالیتهایی [[معرفتی]] همچون [[تفکر]]، [[یقین]] و [[فهم]] سر و کار دارد. علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۳.</ref> «ای [[بندگان خدا]]، از [[خدا]] بترسید مانند [[ترسیدن]] [[خردمندی]] که [[اندیشه]]، [[دل]] او را مشغول ساخته است». همچنین میفرمایند: {{متن حدیث|لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹.</ref>؛ «[[چشمها]] او را آشکارا [[درک]] نمیکنند، اما [[دلها]] به وسیله [[حقایق]] ایمان او را درک میکنند». | # قلب با فعالیتهایی [[معرفتی]] همچون [[تفکر]]، [[یقین]] و [[فهم]] سر و کار دارد. علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۳.</ref> «ای [[بندگان خدا]]، از [[خدا]] بترسید مانند [[ترسیدن]] [[خردمندی]] که [[اندیشه]]، [[دل]] او را مشغول ساخته است». همچنین میفرمایند: {{متن حدیث|لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹.</ref>؛ «[[چشمها]] او را آشکارا [[درک]] نمیکنند، اما [[دلها]] به وسیله [[حقایق]] ایمان او را درک میکنند». | ||
# قلب به دو وصف [[سلامتی]] و [[بیماری]] موصوف میشود علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۸.</ref>؛ «سختتر از [[بیماری]] تن، بیماری [[دل]] است». ممکن است بدنی سالم، اما مرکز وجودی آن [[بیمار]] باشد، یا بدنی مریض باشد اما صاحب آن بدن از [[قلب سالم]] بهره مند باشد. میان [[سلامتی بدن]] و [[سلامتی]] [[قلب]] رابطه مستقیمی وجود ندارد و هر یک بدون دیگری و با دیگری قابل تحقق است. | # قلب به دو وصف [[سلامتی]] و [[بیماری]] موصوف میشود علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۸.</ref>؛ «سختتر از [[بیماری]] تن، بیماری [[دل]] است». ممکن است بدنی سالم، اما مرکز وجودی آن [[بیمار]] باشد، یا بدنی مریض باشد اما صاحب آن بدن از [[قلب سالم]] بهره مند باشد. میان [[سلامتی بدن]] و [[سلامتی]] [[قلب]] رابطه مستقیمی وجود ندارد و هر یک بدون دیگری و با دیگری قابل تحقق است. | ||
# قلب با دو وصف «[[زندگی]]» و «[[مرگ]]» رابطه دارد. مرگ و زندگی قلب با مرگ و زندگی بدنی تفاوت دارد. ممکن است بدن، زنده ولی قلب مرده باشد و از این رو آثاری که از قلب زنده صادر میشود، در چنین [[انسانی]] به چشم نمیخورد. میان زندگی بدنی و مرگ [[قلبی]] منافاتی وجود ندارد. در واقع، گاه [[مرض قلبی]] به مرگ قلبی منجر میشود. [[امام علی]]{{ع}} در این باره چنین میگوید: | # قلب با دو وصف «[[زندگی]]» و «[[مرگ]]» رابطه دارد. مرگ و زندگی قلب با مرگ و زندگی بدنی تفاوت دارد. ممکن است بدن، زنده ولی قلب مرده باشد و از این رو آثاری که از قلب زنده صادر میشود، در چنین [[انسانی]] به چشم نمیخورد. میان زندگی بدنی و مرگ [[قلبی]] منافاتی وجود ندارد. در واقع، گاه [[مرض قلبی]] به مرگ قلبی منجر میشود. [[امام علی]]{{ع}} در این باره چنین میگوید: هر که به چیزی [[عاشق]] شود، چشمش را [[کور]] و دلش را بیمار کند، پس او با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی [[ناشنوا]] میشنود؛ خواهشهای [[بیهوده]]، [[عقل]] او را دریده و [[دنیا]] دلش را میرانده و شیفته خود کرده است. او [[بنده]] دنیا است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.</ref>. | ||
هر که به چیزی [[عاشق]] شود، چشمش را [[کور]] و دلش را بیمار کند، پس او با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی [[ناشنوا]] میشنود؛ خواهشهای [[بیهوده]]، [[عقل]] او را دریده و [[دنیا]] دلش را میرانده و شیفته خود کرده است. او [[بنده]] دنیا است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.</ref>. | |||
# قلب مانند بدن، اعضایی از سنخ خود دارد. قلب چشمی دارد که با آن میبیند، گوشی دارد که با آن میشنود و ذائقهای دارد که با آن میچشد. اگر قلبی، مرده باشد، نه گوشش میشنود و نه چشمش میبیند. [[چشم]] قلب مانند چشم بدن میبیند، اما متعلق دیدن آن با متعلق دیدن چشم بدن فرق دارد. قلب زنده چیزی را میبیند که قلب مرده از دیدن آن [[محروم]] است؛ همان طور که [[بینا]] چیزی را میبیند که [[نابینا]] را بدان راه نیست. دیدن و ندیدن تأثیری در وجود شیء دیده شده ندارد، بلکه شخص بینا میان خود و شیء مرئی وجود رابطی برقرار میکند و نابینا، چه در ساحت قلبی و چه در ساحت بدنی، [[قدرت]] برقراری چنین ارتباطی را از کف داده است. | # قلب مانند بدن، اعضایی از سنخ خود دارد. قلب چشمی دارد که با آن میبیند، گوشی دارد که با آن میشنود و ذائقهای دارد که با آن میچشد. اگر قلبی، مرده باشد، نه گوشش میشنود و نه چشمش میبیند. [[چشم]] قلب مانند چشم بدن میبیند، اما متعلق دیدن آن با متعلق دیدن چشم بدن فرق دارد. قلب زنده چیزی را میبیند که قلب مرده از دیدن آن [[محروم]] است؛ همان طور که [[بینا]] چیزی را میبیند که [[نابینا]] را بدان راه نیست. دیدن و ندیدن تأثیری در وجود شیء دیده شده ندارد، بلکه شخص بینا میان خود و شیء مرئی وجود رابطی برقرار میکند و نابینا، چه در ساحت قلبی و چه در ساحت بدنی، [[قدرت]] برقراری چنین ارتباطی را از کف داده است. | ||
#مفاهیم مهم [[دین]] همه در ساحت [[قلب]] رخ مینمایانند و از آنجا به دیگر ساحتها عبور میکنند، [[رضا]]، [[توکل]]، [[تفویض]]، [[تسلیم]]، [[حب]] و [[بغض]]، همه در چنین قرارگاهی متولد میشوند و آثارشان به دیگر نواحی وجود [[انسان]] میرسد. به تعبیر دیگر، هستی این گونه مفاهیم تابع هستی [[ایمان]] است و در محل آن، یعنی قلب، متکون میشوند. [[امام علی]]{{ع}} میفرمایند: «ایمان را چهار رکن است: [[توکل بر خدا]]، واگذاشتن [[کارها]] به [[خدا]]، [[خشنودی]] به [[قضای خدا]]، [[تسلیم شدن]] به [[امر خدا]]»<ref>کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۱۵۲، ح۲؛ حرانی، تحف العقول، ص۲۲۳؛ حمیری، قرب الاسناد، ص۳۵۴، ح۱۲۶۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۳۳، ح۱۷. نیز ر.ک آمدی، غرر الحکم، ح۴۸۳۸ و ۳۰۸۷.</ref>. | #مفاهیم مهم [[دین]] همه در ساحت [[قلب]] رخ مینمایانند و از آنجا به دیگر ساحتها عبور میکنند، [[رضا]]، [[توکل]]، [[تفویض]]، [[تسلیم]]، [[حب]] و [[بغض]]، همه در چنین قرارگاهی متولد میشوند و آثارشان به دیگر نواحی وجود [[انسان]] میرسد. به تعبیر دیگر، هستی این گونه مفاهیم تابع هستی [[ایمان]] است و در محل آن، یعنی قلب، متکون میشوند. [[امام علی]]{{ع}} میفرمایند: «ایمان را چهار رکن است: [[توکل بر خدا]]، واگذاشتن [[کارها]] به [[خدا]]، [[خشنودی]] به [[قضای خدا]]، [[تسلیم شدن]] به [[امر خدا]]»<ref>کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۱۵۲، ح۲؛ حرانی، تحف العقول، ص۲۲۳؛ حمیری، قرب الاسناد، ص۳۵۴، ح۱۲۶۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۳۳، ح۱۷. نیز ر.ک آمدی، غرر الحکم، ح۴۸۳۸ و ۳۰۸۷.</ref>. | ||