←دوران خلفای سهگانه
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
===دوران خلفای سهگانه=== | ===دوران خلفای سهگانه=== | ||
معاویه پیش از دستیابی به [[خلافت]]، با [[حمایت]] گسترده [[عمر]] و [[عثمان]]، نزدیک بیست سال حکومت [[شام]] و [[شامات]] را به طور مطلق و بدون آنکه انتقادی بر او وارد شود، در [[اختیار]] داشت. [[خاندان اموی]] در [[جاهلیت]]، به همراه متحدان مخزومی خود و در رأس آنان [[ابوجهل]]، [[رهبری سیاسی]] - نظامی [[قریش]] را در مقابل [[اسلام]] در اختیار داشتند و تا آخرین لحظه، در برابر اسلام [[مقاومت]] کردند تا اینکه مجبور شدند [[ایمان]] بیاورند. از مجموعه آگاهیهایی که درباره [[ابوسفیان]] و بهویژه معاویه به خصوص [[نبرد]] وی با [[امام]] [[مشروع]] [[مسلمانان]]، [[بهترین]] و برگزیدهترین [[صحابی پیامبر]] {{صل}} [[علی بن ابیطالب]] {{ع}} در دست است، میتوان دریافت که آنان لحظهای به اسلام ایمان نیاوردند. [[امام علی]] {{ع}} بارها تأکید کرد که اینان تنها بر اساس [[مصلحت]] و نه از روی انتخاب، اسلام آوردند<ref>ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲۰، ص۲۹۸ - ۲۹۹؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۵۴، علی {{ع}} خطاب به معاویه فرمود: {{متن حدیث|وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُكُمْ إِلَّا كَرْهاً}}. درباره حساسیت نداشتن معاویه به توهین یک یهودی به مسلمانان ر. ک: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۱۶۰.</ref>. [[زبیر]] هم، همین [[باور]] را درباره [[ابوسفیان]] داشت<ref>اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۶، ص۳۵۵؛ زمانی ابوسفیان بر سر قبر حمزه آمد و با پا بر آن کوبید و گفت: خدایت رحمت کناد؛ بر سر چیزی با ما جنگیدی که عاقبت در دست ما قرار گرفت؛ توحیدی، ابوحیان، الامتاع والمؤانسه، ج۲، ص۷۵.</ref>. | |||
[[معاویه]] در [[جنگ]] یمامه شرکت کرد و پس از آن به همراه برادرش ([[یزید]]) در [[سپاه]] [[ابوبکر]]، به [[شام]] رفت. وی در [[فتح]] شهرهای ساحلی [دریای مدیترانه] مثل صیدا، عرقه، جبیل، بیروت، [[عکا]]، [[صور]] و قبادیه حضور داشت<ref>بلاذری، [[ابوالعباس]] [[احمد]] بن [[یحیی]] بن جابر، [[فتوح البلدان]]، ص۱۷۳.</ref> | |||
ابوبکر در جریان فتح [[شامات]]، [[فرماندهی]] بخشی از سپاه [[عرب]] را به [[یزید بن ابیسفیان]] سپرد و برادرش معاویه را نیز در کنار او به کار گماشت<ref>جاحظ، ابوعثمان عمرو، الرسائل السیاسیه، ص۳۴۴.</ref>. معاویه در دوره [[عمر]] و پس از [[مرگ]] برادرش یزید، به [[امارت شام]] [[منصوب]] شد. پیشتر بیان شد که [[سختگیری]] کردن عمر با معاویه، [[تعجب]] کسانی را برانگیخته بود<ref>قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوة، ص۵۹۳. حسن بصری گوید: معاویه خود را از زمان عمر برای خلافت آماده کرده بود [{{عربی|لقد تصنّع معاوية للخلافة في ولاية عمر بن خطاب}}]؛ ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۲۴.</ref>. به تصریح ابنعساکر، عمر تمامی شامات را به معاویه سپرد<ref>ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۷، ۱۸ و ۲۰؛ جاحظ، الرسائل السیاسیه، ص۳۴۴.</ref> و معاویه خود میگفت: به [[خدا]] [[سوگند]]! با منزلتی که نزد عمر داشتم این چنین بر [[مردم]] تسلّط یافتم<ref>ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۶۱.</ref>. | |||
[[عمر بن خطاب]] معاویه را «کسرای عرب» میخواند<ref>جمل من انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۹۶ میلادی، ج۵، ص۱۵۵؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی؛ طبری، ج۵، ص۳۳۰.</ref> معاویه میگفت: [[زمین]] از آن [[خداوند]] است و من [[خلیفةالله]] هستم<ref>جمل من انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۹۶ میلادی. ، ج۵، ص۲۷.</ref>. نقل است زمانی که [[عمر]]، [[معاویه]] را دید که با [[شکوه]] خاصی همراه خَدَم و حَشَم راه میرود. از او در این باره [[پرسش]] کرد؛ او گفت: در [[شام]] [[جاسوسان]] [[دشمن]] بسیارند و باید [[هیبت]] ما زیاد باشد؛ اکنون هر چه دستور بدهی [[اطاعت]] میکنم. عمر پاسخ داد: تو را [[امر و نهی]] نمیکنم<ref>ابن عبدربه الاندلسی، العقد الفرید، ج۱، ص۱۵، ج۵، ص۱۱۴؛ ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۸؛ زمانی، نزد عمر از معاویه شکایت شد، عمر گفت: از سرزنش جوان قریش و فرزند سیّد آن، ما را رها کنید؛ ر. ک: ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۸. احتمال اینکه این مطالب را به عمر نسبت داده باشند وجود دارد.</ref>. با به [[خلافت]] رسیدن [[عثمان]]، وی معاویه را در استانداری [[سرزمین شام]] [[منصوب]] ابقا نمود. [۳۰] | |||
عثمان در برابر اعتراضاتی که [[مردم]] به معاویه میکردند، میگفت: چگونه او را [[عزل]] کنم در حالی که عمر او را [[نصب]] کرده است. پاسخ [[امام علی]] {{ع}} نیز این بود که معاویه از عمر [[هراس]] داشت، اما اکنون، بدون [[مشورت]] تو هر کاری که بخواهد میکند<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. عمر میگفت: شما از [[قیصر]] و کسری سخن میگویید در حالی که معاویه در میان شما است<ref>ابنالطقطقا، الفخری... ، ص۷۷؛ ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۹.</ref>. | |||
معاویه [[استحکام]] پایگاه خود را برخاسته از برخورد عمر با خود میدانست<ref>امینی، الغدیر، ج۹، ص۳۵ از: طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۸۸، ۹۰؛ جاحظ گوید: از جمله احتجاجات «سفیانیّه» برای اثبات خلافت معاویه، سخن خود معاویه است که میگفت: این جایگاهی است که عمر مرا در آن قرار داد و از زمانی که مرا نصب کرد، عزل نکرد، در حالی که هیچ امیری را به کار نگرفت جز آنکه او را عوض کرد و لااقل به خاطر برخی اعمالش بر او غضب کرده، او را نزد خود فرا خواند. اما نه من را عزل کرد، و نه بر من غضب کرد؛ او همه شامات را به من سپرد و بعد از او عثمان مرا تقویت کرد؛ جاحظ، الرسائل السیاسیه، ص۳۸۵.</ref>. وی پس از [[قتل عثمان]] در سخنان خود خطاب به [[مردم]] گفت: «میدانید که من [[خلیفه]] [[عمر]] و [[عثمان]] در میان شما بودهام»<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲؛ ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۳۰.</ref>. او در ایام [[خلافت عثمان]] همچنان بر [[منصب]] خود پابرجا بود تا اینکه سرانجام، پس از [[کشته شدن عثمان]]، [ادعای] [[استقلال]] کرد<ref>ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۱. (در واقع به طور نامشروع و بدون آنکه از خلیفه وقت حکمی داشته باشد، با طغیان و سرکشی به حکومتش ادامه داد). </ref> | |||
در دوره عثمان، [[شام]] منطقه [[امن]] او به شمار میآمد. او [[قاریان]] [[کوفه]] را به شام [[تبعید]] کرد؛ گرچه [[معاویه]] برای [[حفظ]] موقعیت خود و جلوگیری از تأثیرگذاری اینان بر مردم، آنان را از شام بیرون راند<ref>ر. ک: ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۹؛ امینی، الغدیر، ج۶، ص۳۰۴؛ ج۹، ص۳۷۳.</ref>. مردم شام [[تربیت]] شده معاویه بودند، امری که نتیجه آن طی [[حکومت بنیامیه]]، در [[وفاداری]] کامل مردم شام به [[امویان]] آشکار شد. گفتهاند که پس از [[سقوط]] امویان، شماری از سران [[خاندان اموی]] نزد «سفّاح» نخستین [[خلیفه عباسی]] [[شهادت]] دادند که جز [[بنیامیه]] اقوامی برای [[پیامبر]] {{صل}} نمیشناسند<ref>مسعودی، ابوالحسن علی بن حسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۳۳؛ مقریزی، تقیالدین، النزاع و التخاصم... ، ص۲۸.</ref>. از معاویه نقل است که گفته بود: {{عربی|نَحْنُ شَجَرةُ رَسُولُ اللّهِ}}<ref>ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۸۷؛ گفتهاند در آن زمان کسانی در شام میگفتند: اگر معاویه پیغمبر نباشد دستکم نصف پیغمبر است؛ ر. ک: ابن عبدالبر قرطبی، بهجة المجالس، ج۱ ص۵۵۰ و زمانی یکی از علاقهمندان او از مصر بر وی وارد شد و خطاب به او گفت: سلام بر تو ای رسول خدا!؛ ر. ک: تستری، الاوائل، و احنف بن قیس درباره کسی که در حضور معاویه و او به علی {{ع}} دشنام داد، به معاویه گفت: به خدا سوگند! اگر او بداند رضایت تو در لعنت به همه انبیا است چنین خواهد کرد؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۱۱۳.</ref>. او همچنین با [[جعل]] عنوان «کاتب [[وحی]]» و [[لقب]] مسخرهآمیز {{عربی|خَالُ الْمُؤْمِنِينَ}} برای خود، کوشید موقعیت [[دینی]] خود را [[استوار]] کند. [[معاویه]] کسانی از روایان [[حدیث]] را نیز واداشت تا دهها حدیث در [[فضیلت]] او بسازند و در میان [[مردم]] شایع سازند<ref>نمونه آن چنین است که از قول رسول خدا {{صل}} نقل شده: {{عربی|الأمناء عنداللَّه ثلاثة: جبرئيل و أنا و معاوية}}؛ این قبیل روایات را ابنعساکر به تفصیل یاد کرده است ر. ک: ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۵ - ۱۶.</ref> | |||
==== حکومت بر سرزمینهای شام==== | ==== حکومت بر سرزمینهای شام==== | ||
{{همچنین|حکومت شام}} | {{همچنین|حکومت شام}} | ||